انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

98 1070 100 1

تعلم

/ta'allom/

مترادف تعلم: آموزش، فراگیری، یادگیری، آموختن، یادگرفتن، فراگرفتن

برابر پارسی: آموزش

معنی تعلم در لغت نامه دهخدا

تعلم. [ ت َ ع َل ْ ل ُ ] (ع مص ) بیاموختن. (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ) (از ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ). آموختن و دانستن. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). از کسی آموختن. (غیاث اللغات ) (آنندراج ). مطاوعة تعلیم است ، گویند علمته فتعلم. (از اقرب الموارد) : و چون ایام رضاع به آخر رسید در مشقت تعلم و تأدب افتد. (کلیله و دمنه ). و چندانکه اندک مایه ٔ وقوف افتاد... به رغبتی صادق و حرصی غالب درتعلم آن میکوشیدم. (کلیله و دمنه ). و رنج تعلم هرچه فراوانتر تحمل نیفتد در سخن که شرف آدمی بر دیگر جانوران بدانست این منزلت نتوان یافت. (کلیله و دمنه ).و رجوع به تعلیم و اساس الاقتباس چ مدرس رضوی ص 344 شود. || استوار کردن کار را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). و یقال : تَعَلَّم بلفظ الامر بمعنی اعلم و اذا قیل لک اعلم ان زیداً خارج قل علمت و اذا قیل تعلم لاتقل تعلمت ُ و هی من النواسخ قال تعلم شفاء النفس قهر عدوها فبالغ بلطف فی التحیل و المکر. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). هو فی موضعاعلم و هو مختص بالامر کقوله : تعلم انه ُ لا طیر الاعلی متطیر و هو الثبور. (اقرب الموارد). و به فتح اول وثانی و لام مشدد مفتوح در این صورت صیغه ٔ امر است بمعنی بیاموز از باب تفعل. (غیاث اللغات ) (آنندراج ).

معنی تعلم به فارسی

تعلم
آموختن، یادگرفتن، دانستن
۱ -( مصدر ) آموختن دانش آموختن یاد گرفتن . ۲ -( اسم ) دانش آموزی . جمع : تعلمات .

معنی تعلم در فرهنگ معین

تعلم
(تَ عَ لُّ) [ ع . ] (مص ل .) آموختن ، دانش آموختن .

معنی تعلم در فرهنگ فارسی عمید

تعلم
۱. آموختن، یاد گرفتن.
۲. دانستن.

تعلم در دانشنامه اسلامی

تعلم
معنی تَعْلَمَ: تا بداني - تا بشناسي(علم به معناي احتمال صد در صد است ، بطوري که حتي يک در صد هم احتمال خلاف آن داده نميشود . )
معنی تَعْلَمُ: مي داني(علم به معناي احتمال صد در صد است ، بطوري که حتي يک در صد هم احتمال خلاف آن داده نميشود . )
معنی لَمْ تَعْلَمْ: ندانسته ونمي داني
معنی لَا تَعْلَمُ: نمی داند(مؤنث)
معنی لَمْ تَکُنْ تَعْلَمُ: نمي دانستي (ونه مي توانستي بداني)
معنی يَتَطَهَّرُواْ: که مي خواهند پاک شوند - که پاک شدن را بپذيرند (از معاني باب تفعّل قبول اثر فعل است مانند تعلّم که به معني تعليم را پذيرفتن يا همان ياد گرفتن است)
معنی يَتَطَهَّرُونَ: خواهان پاکي اند - پاک شدن را مي پذيرند (از معاني باب تفعّل قبول اثر فعل است مانند تعلّم که به معني تعليم را پذيرفتن يا همان ياد گرفتن است)
معنی دِرَاسَتِهِمْ: آموختن (دراست از نظر معنا اخص از تعلّم است ، چون اگر چه هر دو به معناي آموختن است ، ولي دراست غالبا در جائي بکار ميرود که انسان از روي کتاب درسي را بگيرد و بخواند تا بياموزد . )
معنی دَرَسْتَ: درس گرفته اي - آموخته اي(دراست از نظر معنا اخص از تعلّم است ، چون اگر چه هر دو به معناي آموختن است ، ولي دراست غالبا در جائي بکار ميرود که انسان از روي کتاب درسي را بگيرد و بخواند تا بياموزد . )
معنی دَرَسُواْ: آموختند(دراست از نظر معنا اخص از تعلّم است ، چون اگر چه هر دو به معناي آموختن است ، ولي دراست غالبا در جائي بکار ميرود که انسان از روي کتاب درسي را بگيرد و بخواند تا بياموزد . )
معنی تَدْرُسُونَ: مي خوانيد - درس مي خوانيد(دراست از نظر معنا اخص از تعلّم است ، چون اگر چه هر دو به معناي آموختن است ، ولي دراست غالبا در جائي بکار ميرود که انسان از روي کتاب درسي را بگيرد و بخواند تا بياموزد . )
ریشه کلمه:
علم‌ (۸۵۴ بار)
تعلم به معنای آموختن، دانش آموختن و یاد گرفتن است.
فراگیری اسمای الهی از سوی آدم علیه السلام، موجب امر خداوند به سجده فرشتگان بر وی شد.وعلم ءادم الاسماء کلها ثم عرضهم علی الملـئکة فقال انبـونی باسماء هـؤلاء ان کنتم صـدقین.(سپس علم اسماء (علم اسرار آفرینش و نامگذاری موجودات) را همگی به آدم آموخت. بعد آنها را به فرشتگان عرضه داشت و فرمود: «اگر راست می گویید، اسامی اینها را به من خبر دهید! » ) واذ قلنا للملـئکة اسجدوا لادم فسجدوا الا ابلیس ابی واستکبر وکان من الکـفرین.(و (یاد کن) هنگامی را که به فرشتگان گفتیم: «برای آدم سجده و خضوع کنید!» همگی سجده کردند؛ جز ابلیس که سر باز زد، و تکبر ورزید، (و به خاطر نافرمانی و تکبرش) از کافران شد.)
عناوین مرتبط
آداب تعلم (قرآن)؛ اهداف تعلم (قرآن)؛ تعلم سحر (قرآن)؛ سفر برای تعلم (قرآن)؛ محرومیت از تعلم (قرآن).
آدم علیه السلام، فراگیرنده اسمای الهی بود.
وعلم ءادم الاسماء کلها ثم عرضهم علی الملـئکة فقال انبـونی باسماء هـؤلاء ان کنتم صـدقین(سپس علم اسماء (علم اسرار آفرینش و نامگذاری موجودات) را همگی به آدم آموخت. بعد آنها را به فرشتگان عرضه داشت و فرمود: «اگر راست می گویید، اسامی اینها را به من خبر دهید! ») قال یـــادم انبئهم باسمائهم فلما انباهم باسمائهم...(فرمود: «ای آدم! آنان را از اسامی (و اسرار) این موجودات آگاه کن.» هنگامی که آنان را آگاه کرد، خداوند فرمود: «آیا به شما نگفتم که من، غیب آسمانها و زمین را میدانم؟! و نیز میدانم آنچه را شما آشکار میکنید، و آنچه را پنهان میداشتید! »)
دلیل سجده به آدم
فراگیری اسمای الهی از سوی آدم علیه السلام، موجب امر خداوند به سجده فرشتگان بر آدم علیه السّلام شد.وعلم ءادم الاسماء کلها ثم عرضهم علی الملـئکة فقال انبـونی باسماء هـؤلاء ان کنتم صـدقین قال یـــادم انبئهم باسمائهم فلما انباهم باسمائهم... واذ قلنا للملـئکة اسجدوا لادم فسجدوا...(و (یاد کن) هنگامی را که به فرشتگان گفتیم: «برای آدم سجده و خضوع کنید!» همگی سجده کردند؛ جز ابلیس که سر باز زد، و تکبر ورزید، (و به خاطر نافرمانی و تکبرش) از کافران شد.)
توبه آدم
آدم علیه السّلام دریافت کننده اذکار و کلمات مخصوصی برای توبه بود.فتلقی ءادم من ربه کلمـت فتاب علیه انه هو التواب الرحیم.(سپس آدم از پروردگارش کلماتی دریافت داشت؛ (و با آنها توبه کرد.) و خداوند توبه او را پذیرفت؛ چرا که خداوند توبه پذیر و مهربان است.)
آدم علیه السّلام فراگیرنده اسمای الهی از خدا بود.
وعلم ءادم الاسماء کلها ثم عرضهم علی الملـئکة فقال انبـونی باسماء هـؤلاء ان کنتم صـدقین.(سپس علم اسماء (علم اسرار آفرینش و نامگذاری موجودات) را همگی به آدم آموخت. بعد آنها را به فرشتگان عرضه داشت و فرمود: «اگر راست می گویید، اسامی اینها را به من خبر دهید! ») (اینکه حضرت آدم علیه السّلام اسماء تعلیم شده را در اختیار فرشتگان گذاشت، از یادگیری او حکایت می کند.)
تعلیم خدا به خضر
تعلم علوم و معارف الهی به خضر علیه السّلام از جانب خداوند انجام گرفت.فوجدا عبدا من عبادنا ءاتینـه رحمة من عندنا وعلمنـه من لدنا علمـا( (در آن جا) بنده ای از بندگان ما را یافتند که رحمت (و موهبت عظیمی) از سوی خود به او داده، و علم فراوانی از نزد خود به او آموخته بودیم.) قال له موسی هل اتبعک علی ان تعلمن مما علمت رشدا.(موسی به او گفت: «آیا از تو پیروی کنم تا از آنچه به تو تعلیم داده شده و مایه رشد و صلاح است، به من بیاموزی؟»)
حضرت خضر علیه السلام آموخته هایی را به حضرت موسی علیه السلام تعلیم داد.
تعلم آموخته های رشدآفرین خضر علیه السلام، هدف همراهی موسی علیه السّلام با وی بود.قال له موسی هل اتبعک علی ان تعلمن مما علمت رشدا.((موسی به او گفت: «آیا از تو پیروی کنم تا از آنچه به تو تعلیم داده شده و مایه رشد و صلاح است، به من بیاموزی؟»)) کلمه" رشد" در معنا مخالف" غی" است، آن به معنای اصابت به واقع و صواب و این به معنای خطا رفتن است. کلمه" رشد" در آیه شریفه، مفعول له و یا مفعول به است. و معنای آیه این است که: موسی گفت آیا اجازه می دهی که با تو بیایم، و تو را بر این اساس پیروی کنم که آنچه خدا به تو داده برای اینکه من هم به وسیله آن رشد یابم به من تعلیم کنی؟ و (یا) آنچه را که خدا از رشد به تو داده به من هم تعلیم کنی؟.
هدف علم
از تعبیر" رشدا" چنین استفاده می شود که علم هدف نیست، بلکه برای راه یافتن به مقصود و رسیدن به خیر و صلاح می باشد، چنین علمی ارزشمند است و باید از استاد آموخت و مایه افتخار است.
خداوند علم مخصوص به حضرت خضر علیه السلام تعلیم داد.
خضر علیه السلام، از علم مخصوص خداوند تعلم و برخوردار بود.قال له موسی هل اتبعک علی ان تعلمن مما علمت رشدا.(موسی به او گفت: «آیا از تو پیروی کنم تا از آنچه به تو تعلیم داده شده و مایه رشد و صلاح است، به من بیاموزی؟») کلمه" رشد" در معنا مخالف" غی" است، آن به معنای اصابت به واقع و صواب و این به معنای خطا رفتن است. کلمه" رشد" در آیه شریفه، مفعول له و یا مفعول به است. و معنای آیه این است که: موسی گفت آیا اجازه می دهی که با تو بیایم، و تو را بر این اساس پیروی کنم که آنچه خدا به تو داده برای اینکه من هم به وسیله آن رشد یابم به من تعلیم کنی؟ و (یا) آنچه را که خدا از رشد به تو داده به من هم تعلیم کنی؟.
هدف علم
از تعبیر" رشدا" چنین استفاده می شود که علم هدف نیست، بلکه برای راه یافتن به مقصود و رسیدن به خیر و صلاح می باشد، چنین علمی ارزشمند است و باید از استاد آموخت و مایه افتخار است.
تعلیم و تربیت (تعلیم و تعلم )، اصطلاحی در فرهنگ و تمدن اسلامی است. در جوامع اسلامی، تعلیم و تربیت در قالب آثار مکتوب و نهادها و مؤسسات گوناگون جلوه های فراوان یافته است .
در نگاهی کلان می توان سه موضوع عمده را در باره تعلیم و تربیت در متون اسلامی یافت : اهداف ، مبانی معرفت شناختی، و اصول تعلیم و تربیت . استخراج و تبیین این اهداف و مبانی و اصول ، برای فهم نظام تعلیم و تربیت در اسلام ضروری است .
اهداف
تعلیم و تعلم دادوستد دانش میان معلم و متعلم است و نخستین پرسش در این فرآیند آن است که این دادوستد برای چیست . بر پایه قرآن و حدیث ، این پرسش با بیان هدف غایی و اهداف واسطی پاسخ گفته می شود.
← هدف غایی تعلیم و تعلم
لازمه نیل به اهداف تعلیم و تربیت ، شناخت مبانی معرفت شناختی این فرآیند است . مراد از مبانی توصیفها و تبیینهایی از امور مختلفِ متعلق به انسان و جهان است . این مبانی همراه با اهداف تعلیم و تربیت ، نقش تعیین کننده ای در شکل دادن به نظام معیّنی از تعلیم و تربیت دارند، به طوری که اصول تعلیم و تربیت ، محتوای تعلیم و تربیت و شیوه های تعلیم و تربیت ، همه تحت تأثیر آن ها شکل میگیرند. مبانی معرفت شناختی، از دو وجهه نظرِ «ویژگیهای علم با نظر به معلوم » و «ویژگیهای علم با نظر به عالِم » بررسی میشود. این نکته نیز باید یادآوری شود که در اینجا مقصود از علم ، علم بشر و آن هم علم مفهومی یا حصولی است .==ویژگی های علم=====ویژگیهای علم با نظر به معلوم ، بنا بر قرآن ، =======اکتشافی====علم اکتشافی است . در این ویژگی، نظر بر آن است که علم ، ناظر به واقعیتِ «چیزی» است که امکان دریافت یا کشف آن وجود دارد. در آیه ۷۸ نحل ، انسان اینگونه وصف شده که در آغاز چیزی نمیداند اما با داشتن گوش و چشم و دل ، به مثابه ابزارهایی برای شنیدن و دیدن و اندیشیدن در باره اشیای پیرامون خود، امکان شناخت آنها را دارد.====مطابقت با واقع ====علم مطابق با واقع است . مطابقت با واقع در مباحث معرفت شناختی، همچون معیاری برای صدق داعیه های دانشی نیز در نظر گرفته شده است . بر این اساس ، عدم مطابقت با واقع ، در حکم آن است که علم حاصل نشده است . در قرآن ، نمونه ای از این معنا در داستان اصحاب کهف مطرح شده است ، آنجا که اطلاع درست از این واقعیت تاریخی به منزله علم به آن در نظر گرفته شده و هرگونه تصور غیر منطبق بر واقع ، در حکم «تیر در تاریکی انداختن » لحاظ گردیده است ====سطوح مختلف مطابقت با واقع====واقعیت و علم به آن دارای سطوح مختلفی است . لازمه مطابقت علم با واقع آن نیست که عالم به ذات و کنه یک چیز برسد، بلکه ممکن است سطح معیّنی از واقعیت آن چیز برای وی مکشوف شود. در قرآن ، سطوح مختلفی برای واقعیت لحاظ گردیده است ، به طوری که میتوان علم به چیزهای گوناگون به دست آورد بی آنکه امکان دسترسی به کنه آنها فراهم باشد. قرآن ، از یکسو، از امکان علم آدمی به پدیده های پیرامونی اش سخن گفته و از سوی دیگر، دست یازیدن به برخی ژرفاها را برای وی ناممکن معرفی کرده است . توجه به سطوح گوناگون واقعیت ، نه تنها سبب میشود که علم ، محدود به علمِ ژرفایی نگردد، بلکه سبب آن نیز میشود که علم ، منحصراً علم گسترده و فراگیر نسبت به کل نظام هستی دانسته نشود. به عبارت دیگر برای آنکه بتوان از علم سخن گفت دست یازیدن به بهره و سطحی از واقعیت ، کافی است . یک نمونه را میتوان در آیه ۷ سوره روم ملاحظه کرد که در آن تعبیر علم برای اشاره به آگاهی ناقص و ناتمام به کار رفته است . در نظر گرفتن سطوح گوناگون برای واقعیت نشان میدهد که مطابقت با واقع ، معیاری مناسب و کافی برای علم است . هر چند آنچه در یک سطح از واقعیت ، علم تلقی میگردد، ممکن است در سطحی بالاتر و در جغرافیایی وسیعتر، پرتوی ضعیف و حتی نامرئی داشته باشد.====ثبات====علم از ثبات برخوردار است . هنگامی که علم به چیزی حاصل شود و واقعیت آن بدرستی آشکار گردد، کار معرفت در باب آن پایان گرفته است و از آن پس ، تغییری در معرفت مذکور صورت نخواهد پذیرفت . پس اگر گمانی ناصواب ، علم انگاشته شده باشد و سپس اصلاح گردد، این به معنای تغییر در علم نخواهد بود زیرا در واقع ، علمی حاصل نشده بوده است تا تغییر در آن مطرح شود. در سوره ابراهیم آمده است که «خداوند مؤمنان را در زندگی دنیا و آخرت با سخن استوار، پابرجا میگرداند...». مقصود از سخن استوار در این آیه ، اعتقاد صحیح است که از ویژگی ثبات و پایداری برخوردار است از آنرو که با واقعیتی که پشتوانه آن است هماهنگ و مطابق میباشد.====تقسیم پذیری====علم دارای قسم یا اقسام حقیقی است . هنگامی که علم از آن حیث که ناظر به معلوم است موردتوجه قرار میگیرد، پرسش از یگانگی یا چندگانگی آن مطرح میشود. پاسخ به این پرسش در گرو آن است که معلومها، دارای حقیقتی یکسان یا حقایقی متفاوت باشند. اگر حقیقت یکسانی برای معلومها در نظر گرفته شود، علم یگانه خواهد بود و اگر حقیقتهای متفاوتی لحاظ گردد، میتوان اقسامی برای علم قائل شد که تفاوت آنها حقیقی است نه اعتباری و قراردادی. متفکران و محققان مسلمان ، از دیرباز، اقسامی برای علم ذکر کرده اند، مانند تقسیم علوم به نظری و عملی ، دینی و عقلی، شرعی و غیرشرعی، دنیایی و آخرتی. اما به اقتضای هستی شناسی و معرفت شناسی اسلامی، به نظر میرسد با توجه به سطوح گوناگون واقعیت میتوان پاسخی دیگر برای پرسش مذکور فراهم آورد.در بالاترین یا فراگیرترین سطح واقعیت ، کل هستی با همه موجودات آن ، مخلوق خدا و آیت خداوندند؛ آنها همه واقعیتی آیه ای یا نمادین دارند، خواه محسوس باشند یا نامحسوس ، دارای حیات باشند یا فاقد حیات و نظایر آن . اساس واقعیتِ آیه ای یا نمادین را ویژگی اشاره ای آن تشکیل میدهد. به این بیان ، میان موجودات جهان از آن جهت که آیه خدایند، تفاوتی نیست ؛ بنابراین ، در این سطح نمیتوان اقسامی برای علوم قائل شد، بلکه علم در این ساحت از ویژگی یگانگی برخوردار است . سراسر این علم ، آیه ای و نمادین است و چنانکه خدا خود یگانه است ، آیات و نمادهای وی نیز از حیث دلالت بر او یگانه اند و اقسامی میان آنها نیست . هر چند میتوان برخی آیات را نمادهای قدرت خدا و برخی را نمادهای رحمت خدا و نظیر آن دانست اما چنانکه این صفات در مورد خدا یگانه اند و تباینی با هم ندارند، نمادهای مذکور نیز چنین رابطه ای با هم خواهند داشت .از منظری دیگر، موجودات نه از آن حیث که نماد و نشانه اند، بلکه از حیث نوع موجودیت یا ویژگیهای وجودی مورد توجه قرار میگیرند. در اینجا نوعی «تغافل روش شناختی» صورت میپذیرد و منجر به پیدایی علوم گوناگون میگردد. مراد از تغافل روش شناختی آن است که به طور موقت ، جنبه آیه ای و نمادین موجودات ، نادیده گرفته شود و به ویژگیهای آن ها چون شیءِ مورد مطالعه توجه گردد. هنگامی که یک «نماد» چون «شیء» در نظر گرفته میشود، جنبه اشاره ای آن به ورای خود، ملحوظ نخواهد شد و فقط خصوصیات موجود در آن موردتوجه قرار خواهد گرفت . از آن جا که در قرآن ، بهره ای از دانش که با غفلت از آخرت حاصل شده ، علم شمرده شده است اطلاق علم به بهره ای از دانش که با تغافل از برخی جنبه های واقعیت به دست آید، به طریق اولی روا خواهد بود زیرا در تغافل ، آگاهی وجود دارد و جنبه های دیگر تنها به دلیل خاصی مسکوت گذاشته میشود. به همین سبب ، در سطح کثرت علوم نمیتوان پایدار ماند، بلکه پس از بهره وری از نتایج آن ، که مایه ور شدن علوم گوناگون است ، باید به وحدت بازگشت .
← ویژگیهای علم با نظر به عالِم
...


تعلم در جدول کلمات

تعلم را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

Soroush ١٨:٢٣ - ١٣٩٧/١٠/٢٤
یاد گرفتن
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

کوشاترین کاربران در یک هفته گذشته

پرگفتگوترین واژگان در یک هفته گذشته

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی تعلم   • تعلیم   • تالم   • مفهوم تعلم   • تعریف تعلم   • معرفی تعلم   • تعلم چیست   • تعلم یعنی چی   • تعلم یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی تعلم
کلمه : تعلم
اشتباه تایپی : jugl
آوا : ta'allom
نقش : اسم
عکس تعلم : در گوگل


آیا معنی تعلم مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 98% )