انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

96 1096 100 1

تفاخر

/tafAxor/

مترادف تفاخر: افتخار، غرور، فخر، لاف، مباهات، ناز، نازش، نازیدن، فخر کردن، بالیدن، مباهات کردن

برابر پارسی: نازیدن بالیدن، بالیدن، خودستایی، نازیدن

معنی تفاخر در لغت نامه دهخدا

تفاخر. [ ت َ خ ُ ] (ع مص ) با یکدیگر فخر کردن. (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ). همدیگر نازیدن. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). مباهات و فخر کردن بعض قوم بر بعضی دیگر و یا نازیدن همه ٔ آنان به مفاخر خویش : تفاخرت انا و صاحبی الی فلان فافخرنی علیه. (از اقرب الموارد). با هم نازیدن به صله ای ازو. با لفظ بودن و کردن مستعمل. (آنندراج ).فخر و فخریه و لادش و نازش و لاف. (ناظم الاطباء) : اعلموا انما الحیوة الدنیا لعب و لهو و زینة و تفاخر بینکم و تکاثر فی الاموال. (قرآن 57 / 20).
همه تفاخر آنان به جود و دانش بود
همه تفاخر اینان بغاشیه است و جناغ.
منجیک.
وآن نامه کان بنام ملک ارسلان بود
دست شرف از آن به تفاخر نشان کند.
مسعودسعد.
گر تفاخر بود ز خدمت تو
آن تفاخر علی الخصوص مراست.
امیرمعزی (از آنندراج ).
قاف تا قافم تفاخر میرسد
کز حجاب قاف عنقا دیده ام.
خاقانی.
چرخ را خود همین تفاخر بس
کآخور خاص ابلقش دانند.
خاقانی.
این تفاخر نقطه ٔ دل راست وین دم زان اوست.
ورنه من خود را در این میدان ز مردان نشمرم.
خاقانی.
از تفاخر همچو گردون فارغیم
وز تغیر همچو دریا ایمنیم.
عطار.
چه عجب بود ز عطار اگر آیدش تفاخر
به جواهری که از دل به سر زبان فرستی.
عطار.
بر خلق جهان تفاخر امروز
خاقانی را مسلم آمد.
امام مجدالدین خلیل.

معنی تفاخر به فارسی

تفاخر
به یکدیگرفخرفروختن، نازیدنبخودنازیدن
۱ - ( مصدر ) بر هم نازیدن نازیدن بهم فخرکردن . ۲ -( اسم )نازش . جمع : تفاخرات .
( مصدر ) برهم نازیدنبیکدیگر فخر کردن .
در حال نازیدن و مباهات کردن

معنی تفاخر در فرهنگ معین

تفاخر
(تَ خُ) [ ع . ] (مص م .) به یکدیگر فخر کردن ، به خود نازیدن .

معنی تفاخر در فرهنگ فارسی عمید

تفاخر
۱. بر یکدیگر فخر کردن، به یکدیگر نازیدن.
۲. به خود نازیدن.
۳. به چیزی یا کسی فخر کردن.

تفاخر در دانشنامه اسلامی

تفاخر
خود ستایی و فخر فروشی بر یکدیگر را تفاخر گویند.
تفاخر از ریشه «ف-خ-ر» به معنای فخر فروختن، خود بزرگ بینی، به خویش بالیدن، خود ستایی کردن به صفات (خصال)، مباهات کردن به مکارم و مناقبی چون اصل و نسب و غیر آن ، ادعای عظمت و بزرگی و شرافت در امور ذاتی یا خارج از ذات است.
برخی تفاخر را مخصوص مباهات به امور بیرون از ذات انسان از قبیل مال، جاه و اولاد دانسته اند.
تَفاخَرَ القومُ یعنی جمعیت بر یکدیگر فخرفروختند.
این کلمه در اصل به معنای بزرگی است، چنان که به درخت خرمای تناور، نخله فخور گفته اند.
و فخور، کسی است که مناقب و خوبیهای خود را برای خود نمایی برمی شمرد.

تعداد واژه تفاخر در قرآن
واژه تفاخر در قرآن کریم فقط یک بار در آیه ۲۰ سوره حدید در وصف زندگی دنیا به کار رفته است.
ولی هم خانواده آن یعنی فخور که از صفات رذیله است ۴ بار در سوره های آمده است.
همچنین از همین ریشه واژه «فخّار» فقط یک بار در به کار رفته و به معنای گِل خشک و پخته شده است.
در وجه نامگذاری آن گفته شده است: گویا با زبان حال بر سایر خاکها به سبب پخته شدن فخر می فروشد.

نکوهش تفاخر در قرآن
افزون بر این، آیات دیگری نیز از این عمل ناپسند یاد و آن را نکوهش می کنند، هرچند در آنها صریح از تفاخر یا واژه های هم معنای آن استفاده نشده است.
بنا به تفسیری معروف که سخنان امیر مؤمنان(علیه السلام) نیز آن را تأیید می کنند واژه «تکاثر» در سوره تکاثر درباره این صفت ناپسند فرود آمده است.

← تفاخر در جاهلیت
...
تفاخر
تَفاخُر یا فَخْرفروشی مباهات و خودنمایی و به زبان آوردن کمال خود در مقابل دیگران است. قرآن چنین شخصی را خیال باف معرفی کرده است. تفاخر در روایات، آفت دین داری دانسته شده و در کتب اخلاقی، آن را از انواع تکبر شمرده اند.
احساس حقارت و جهل از عوامل شکل گیری تفاخر و در مقابل پرداختن به اعمالی مانند احسان به دیگران، تواضع، صبر و اعمال صالحانه از راه های درمان تفاخر است. محرومیت از محبت خداوند، کفر، دنیاگرایی و کفران نعمت از آثار تفاخر محسوب شده است.
تفاخر در آیات و روایات، سرزنش شده اما مباهات در روز قیامت به مسائلی نظیر فقر و همچنین مباهات خداوند به برخی از اعمال صالح انسان، تفاخری مطلوب دانسته شده است.
تفاخر
کلیدواژه: تفاخر، مباهات، تکبّر، تواضع
انسان اعجوبه ای است مرکب از دو عالم: یکی عالم ظاهری که بدن گویند و مربوط به این عالم خاکی است و آن دیگری گوهری است بس گرانقدر از جنس ملائکه مقدسه که روحش نامند، این بدن حکم مرکبی را برای روح ایفاء می کند که بر آن سوار شده از جایگاه اصلی خود به این عالم فانی قدم نهاده برای خود سودی کرده زاد و توشه ای جمع آورد و خود را به انواع کمالات بیاراید؛ آنگاه به زادگاه خود رجعت کند، از جمله موانع راه ترقّی روح، صفت زشت و رذیله تفاخر است.
تفاخر بنا به گفته اهل لغت «بر همدیگر نازیدن» است و در اصطلاح علمای اخلاق، تفاخر افتخار یا مباهات به زبان است به واسطه چیزی که آن را کمال خود می پندارد، مباهات هم غالباً در حد باوری است که بیرون از وجود مباهات کننده است و از اقسام تکبّر بشمار می رود بنابراین آنچه که در مذمت متکبّران بیان شده در مورد اینان نیز صادق است.
چنانکه خدای تعالی می فرماید: «أدخُلو أبوابَ جهنّم خالدین فیها فَبئسَ مَثویَ المتکبّرین» داخل شوید در درهای جهنم، در حالتی که جاودانه و همیشه در آن خواهید بود که متکبران را (دوزخ) بسیار بدمنزلگاهی است.
امام جعفرصادق علیه السلام می فرماید: «إنّ المتکبّرین یُجعَلون فی صور الذّرّ، یتوطّأهم الناس حتی یفرغ الله من الحساب» متکبرین در روز قیامت به صورت مورچگان محشور خواهند شد و مردم ایشان را پایمال خواهند نمود تا خدا از حساب بندگان فارغ شود.
اسباب تفاخر بسیار است که برگشت همه آنها به این است که شخص متکبر و فخر فروش بخاطر کوچکی افق فکر و پستی همت و کم ظرفیتی خود، کمالی را در خویش توهم می کند که باعث عجب و خودبزرگ بینی او می شود. چه بسا عارف نمایی که به دیگران با دیده حقارت می نگرد و حال آن که آنچه در دست اوست مشتی مفاهیم و اصطلاحاتی است که همه حجاب و بی ارتباط با معارف الهیه هستند.
با اندک دقتی در احوال صاحبان چنین صفتی بدست می آید که این رذیله و صفت زشت، انسان را از کمالات ظاهری و باطنی و از لذائذ دنیوی و اخروی باز می دارد و تولید بغض و عداوت کرده، انسان را از چشم خلائق انداخته و ناچیز می کند. علاوه بر این که موجب ذلت در آخرت و خواری در آن عالم می گردد همچنان که از آیه شریفه و فرمایش امام صادق علیه السلام و روایات دیگر نمایان است.
تفاخر
معنی تَفَاخُرٌ: فخر فروشي
ریشه کلمه:
فخر (۶ بار)
تفاخر از ریشه «ف-خ-ر» به معنای فخر فروختن، خود بزرگ بینی، به خویش بالیدن، خود ستایی کردن به صفات (خصال)، مباهات کردن به مکارم و مناقبی چون اصل و نسب و غیر آن ، ادعای عظمت و بزرگی و شرافت در امور ذاتی یا خارج از ذات است. برخی تفاخر را مخصوص مباهات به امور بیرون از ذات انسان از قبیل مال، جاه و اولاد دانسته اند. تَفاخَرَ القومُ یعنی جمعیت بر یکدیگر فخرفروختند. این کلمه در اصل به معنای بزرگی است، چنان که به درخت خرمای تناور، نخله فخور گفته اند. و فخور، کسی است که مناقب و خوبیهای خود را برای خود نمایی برمی شمرد.
 ۱. ↑ ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، ج ۵، ص ۴۸، «فخر».    
مرکز فرهنگ و معارف قرآن، فرهنگ قرآن، ج۸، ص۲۴۳، برگرفته از مقاله «تفاخر»    
...
اشراف قوم نوح نیر مبتلا به رذیله تفاخر بودند.
فخرفروشی قوم نوح، از موانع قبول دعوت آن حضرت:فقال الملا الذین کفروا من قومه... ما نرک الا بشرا مثلنا وما نرک اتبعک الا الذین هم اراذلنا بادی الرای وما نری لکم علینا من فضل.. اشراف کافر قومش (در پاسخ او) گفتند: «ما تو را جز بشری همچون خودمان نمی بینیم! و کسانی را که از تو پیروی کرده اند، جز گروهی اراذل ساده لوح، مشاهده نمی کنیم و برای شما فضیلتی نسبت به خود نمی بینیم بلکه شما را دروغگو تصور می کنیم! »حرف" فاء" که بر سر این جمله آمده می فهماند که این جواب متفرع است بر کلام نوح علیه السّلام و در این تفریع کردن اشاره ای است به اینکه (قوم نوح) در رد و انکار سخن نوح علیه السّلام شتاب کرده و در این باره هیچ فکر نکردند که رد دعوت او برایشان بهتر است یا قبول آن.آیه مورد بحث می فرماید: جواب دهندگان، سران قوم و اشراف و ریش سفیدان قوم بودند، و این سران در متن پاسخ خود اصلا دلیلی که نوح علیه السّلام بر مساله توحید آورده بود را متعرض نشده و از دستپاچگی حرف خود را زدند که آن نفی رسالت نوح علیه السّلام و تکبر و گردن کشی خود از اطاعت آن جناب بود.و حاصل پاسخی که خدای تعالی از آنان حکایت کرده این است که (گفتند): هیچ دلیلی نیست بر اینکه اطاعت کردن از تو بر ما واجب باشد، بلکه دلیل بر خلاف آن هست. پس در حقیقت پاسخ کفار منحل به دو حجت می شود که به طریق اصطلاحی" اضراب و ترقی" ردیف شده، و به همین جهت جمله" بل نظنکم کاذبین" در آخر ذکر شد.
بهانه های قوم نوح
مدلول حجت اول این است که دلیلی بر وجوب متابعت کردن از تو نیست، و این حجت به سه طریق بیان شده:اول اینکه گفتند: " ما نراک الا بشرا... - نمی بینیم تو را به جز یک بشر معمولی... ".دوم اینکه گفتند: " و ما نراک اتبعک... - نمی بینم کسی- به جز اراذل- تو را پیروی کند... ".و سوم اینکه گفتند: " و ما نری لکم علینا... - نمی بینیم شما بر ما فضیلتی داشته باشید... ".و این حجت که گفتیم، دارای سه جزء است، اساس و زیربنایش انکار هر چیزی است که محسوس نباشد- به زودی این معنا را توضیح خواهیم داد- و دلیل این معنا این است که در هر سه جزء حجت و دلیل، کلمه" نمی بینی و نمی بینیم" را آورده اند.پس جمله" ما نراک الا بشرا مثلنا" آغاز پاسخ کفار از ادعای رسالتی است که نوح علیه السّلام کرده، و در این جمله به مقابله به مثل تمسک کرده اند. و این سنخ مقابله بطوری که قرآن کریم فرموده و نمونه هایی نیز حکایت کرده عادت و سیره همه امتها در برخورد با پیغمبرانشان بوده، قرآن کریم می فرماید نوعا امتها در پاسخ پیغمبران خود می گفتند: تو نیز در بشریت مثل مایی و اگر به راستی فرستاده خدا به سوی ما می بودی اینطور نبودی، و ما اصلا از تو چیزی جز این مشاهده نمی کنیم که بشری مثل خود ما هستی، و چون تو بشری مثل خود ما هستی (پس) هیچ سبب و موجبی نیست که پیروی کردن از تو را بر ما واجب کند.بنا بر این، در این گفتار کفار تکذیب رسالت و ادعای نوح علیه السّلام است به اینکه او بجز یک بشر معمولی نیست، و به همین جهت دلیلی نیست که پیروی کردن از او را واجب کند، و دلیل گفته ما (نیز) گفتار خود نوح علیه السّلام است که خدای تعالی به زودی از آن جناب حکایت می کند که گفت: " یا قوم ا رایتم ان کنت علی بینة من ربی... ". کذبت قوم نوح المرسلین• قالوا انؤمن لک واتبعک الارذلون. قوم نوح رسولان را تکذیب کردند، • گفتند: «آیا ما به تو ایمان بیاوریم در حالی که افراد پست و بی ارزش از تو پیروی کرده اند؟! »مشرکان لجوج و مستکبران خیره سر هنگامی که راههای بهانه جویی را به روی خود مسدود دیدند، به این مساله چسبیدند" و گفتند که آیا ما به تو ایمان بیاوریم در حالی که افراد پست و بی ارزش از تو پیروی کرده اند"؟! (قالوا ا نؤمن لک و اتبعک الارذلون).
معیار شخصیت نزد قوم نوح
ارزش یک پیشوا را باید از پیروانش شناخت، و به اصطلاح امامزاده را از زوارش می شناسند، ما وقتی به پیروان تو نگاه می کنیم مشتی بی سر و پا گمنام و فقیر، تهیدست و پا برهنه که کسبهای ضعیف و ناچیزی دارند اطرافت را گرفته اند با این حال چگونه انتظار داری ثروتمندان سرشناس و اشراف با نام و نشان سر تسلیم بر آستان تو بسایند؟! اصلا هرگز آب ما با این جمعیت در یک جو نمی رود، ما هیچگاه بر سر یک سفره ننشسته ایم و در زیر یک سقف اجتماع نکرده ایم، چه انتظار نامعقولی داری؟.درست است آنها در این تشخیص صائب بودند که پیشوا را باید از طریق پیروان شناخت، ولی اشتباه بزرگشان این بود که آنها مفهوم و معیار شخصیت را گم کرده بودند، آنها معیار سنجش ارزشها را مال و ثروت، لباس و خانه و مرکب زیبا و گرانقیمت قرار داده بودند، و از پاکی و تقوا و حق جویی و صفات عالی انسانیت که در طبقات کم درآمد بسیار بود و در اشراف بسیار کم، غافل بودند.روح طبقاتی در بدترین اشکالش بر فکر آنها حاکم بود به همین دلیل طبقه تهیدست را" اراذل" می شمردند! (اراذل جمع ارذل- بر وزن اهرم- و آن نیز جمع رذل به معنی پست و حقیر است) و اتفاقا آنها اگر از زندان جامعه طبقاتی بیرون می آمدند به خوبی می توانستند درک کنند که ایمان این گروه خود بهترین دلیل بر حقانیت و اصالت دعوت این پیامبر است.ولی نوح آنها را در اینجا فورا خلع سلاح کرد و" گفت: وظیفه من دعوت همگان به سوی حق و اصلاح جامعه است، من چه می دانم آنها چه کاری داشته اند"؟!.
قرآن در ضمن حکایتی به ثروتمندان هشدار پی آمد منفی تفاخر را گوشزد می کند.
باغ داری ثروتمند، به کثرت مال و فرزندان خویش تفاخر می کرد.واضرب لهم مثلا رجلین جعلنا لاحدهما جنتین من اعنـب وحففنـهما بنخل وجعلنا بینهما زرعـا• وکان له ثمر فقال لصـحبه وهو یحاوره انا اکثر منک مالا واعز نفرا. (ای پیامبر! ) برای آنان مثالی بزن: آن دو مرد، که برای یکی از آنها دو باغ از انواع انگورها قرار دادیم و گرداگرد آن دو (باغ) را با درختان نخل پوشاندیم و در میانشان زراعت پر برکتی قرار دادیم• صاحب این باغ، درآمد فراوانی داشت به همین جهت، به دوستش- در حالی که با او گفتگو می کرد- چنین گفت: «من از نظر ثروت از تو برتر، و از نظر نفرات نیرومندترم! »
شان نزول
در تفسیر علی بن ابراهیم است که: منظور مردی است که دو باغ بزرگ داشت که از آنها میوه ای فراوان بدست می آورد. در همسایگی او مردی فقیر بود که از این ناز و نعمت محروم و بکفی نان نیازمند بود. ثروتمند مغرور، بر همسایه مستمند خود فخر فروشی کرده، گفت: من از تو ثروتمندترم و نفرات بیشتری دارم. صاحب این باغ و زراعت هر گونه میوه و درآمدی در اختیار داشت (و کان له ثمر).ولی از آنجا که دنیا به کام او می گشت و انسان کم ظرفیت و فاقد شخصیت هنگامی که همه چیز بر وفق مراد او بشود غرور او را می گیرد، و طغیان و سرکشی آغاز می کند که نخستین مرحله اش مرحله برتری جویی و استکبار بر دیگران است، صاحب این دو باغ به دوستش رو کرد و در گفتگویی" با او چنین گفت: من از نظر ثروت از تو برترم، و آبرو و شخصیت و عزتم بیشتر و نفراتم فزونتر است" (فقال لصاحبه و هو یحاوره انا اکثر منک مالا و اعز نفرا).بنا بر این هم نیروی انسانی فراوان در اختیار دارم، و هم مال و ثروت هنگفت، و هم نفوذ و موقعیت اجتماعی، تو در برابر من چه می گویی؟ و چه حرف حساب داری؟! کم کم این افکار- همانگونه که معمولی است- در او اوج گرفت، و به جایی رسید که دنیا را جاودان و مال و ثروت و حشمتش را ابدی پنداشت: " مغرورانه در حالی که در واقع به خودش ستم می کرد در باغش گام نهاد، (نگاهی به درختان سرسبز که شاخه هایش از سنگینی میوه خم شده بود، و خوشه های پردانه ای که به هر طرف مایل گشته بود انداخت، و به زمزمه نهری که می غرید و پیش می رفت و درختان را مشروب می کرد گوش فرا داد، و از روی غفلت و بی خبری) گفت:من باور نمی کنم هرگز فنا و نیستی دامن باغ مرا بگیرد" (و دخل جنته و هو ظالم لنفسه قال ما اظن ان تبید هذه ابدا).
قرآن کریم در سوره تکاثر به تفاخر کنندگان به آمار جمعیت هشدار داده و آنان را از پی آمدهای منفی آن برحذر می دارد.
افزون تر بودن تعداد جمعیت، عامل تفاخر قبیله ای در قبایل دیگر، در فرهنگ جاهلی بوده.الهـکم التکاثر• حتی زرتم المقابر. افزون طلبی (و تفاخر) شما را به خود مشغول داشته (و از خدا غافل نموده) است. • تا آنجا که به دیدار قبرها رفتید (و قبور مردگان خود را برشمردید و به آن افتخار کردید)!
شان نزول
مفسران معتقدند که این سوره در باره قبائلی به نامهای بنی عبدمناف و بنی سهم نازل شد که بر یکدیگر تفاخر می کردند، و با کثرت نفرات و جمعیت یا اموال و ثروت خود بر آنها مباهات می نمودند تا آنجا که برای بالا بردن آمار نفرات قبیله به گورستان می رفتند و قبرهای مردگان هر قبیله را می شمردند
توضیح واژگان
" الهاکم" از ماده" لهو" به معنی سرگرم شدن به کارهای کوچک و غافل ماندن از اهداف و کارهای مهم است، " راغب" در" مفردات" می گوید:" لهو" چیزی است که انسان را به خود مشغول داشته، و از مقاصد و اهدافش بازمی دارد." تکاثر" از ماده" کثرت" به معنی تفاخر و مباهات و فخرفروشی بر یکدیگر است " زرتم" از ماده" زیارة" و" زور" (بر وزن قول) در اصل به معنی قسمت بالای سینه است، سپس به معنی ملاقات کردن و روبرو شدن به کار رفته است، و" زور" (بر وزن قمر) به معنی کج شدن قسمت بالای سینه است، و از آنجا که دروغ نوعی انحراف از حق است، به آن، " زور" (بر وزن نور) اطلاق می شود." مقابر" جمع" مقبرة" به معنی محل قبر میت است، و زیارت کردن مقابر در اینجا یا کنایه از مرگ است (طبق بعضی از تفاسیر) و یا به معنی رفتن به سراغ قبرها برای شماره کردن و تفاخر نمودن (طبق تفسیر مشهور)
توبیخ تفاخر کنندگان به جمعیت
...

کثرت فرزندان، زمینه برای تفاخر دنیاگرایان است.وکان له ثمر فقال لصـحبه وهو یحاوره انا اکثر منک مالا واعز نفرا. صاحب این باغ، درآمد فراوانی داشت به همین جهت، به دوستش- در حالی که با او گفتگو می کرد- چنین گفت: «من از نظر ثروت از تو برتر، و از نظر نفرات نیرومندترم! »ولی از آنجا که دنیا به کام او می گشت و انسان کم ظرفیت و فاقد شخصیت هنگامی که همه چیز بر وفق مراد او بشود غرور او را می گیرد، و طغیان و سرکشی آغاز می کند که نخستین مرحله اش مرحله برتری جویی و استکبار بر دیگران است، صاحب این دو باغ به دوستش رو کرد و در گفتگویی" با او چنین گفت: من از نظر ثروت از تو برترم، و آبرو و شخصیت و عزتم بیشتر و نفراتم فزونتر است" (فقال لصاحبه و هو یحاوره انا اکثر منک مالا و اعز نفرا).بنا بر این هم نیروی انسانی فراوان در اختیار دارم، و هم مال و ثروت هنگفت، و هم نفوذ و موقعیت اجتماعی، تو در برابر من چه می گویی؟ و چه حرف حساب داری؟! کم کم این افکار- همانگونه که معمولی است- در او اوج گرفت، و به جایی رسید که دنیا را جاودان و مال و ثروت و حشمتش را ابدی پنداشت: " مغرورانه در حالی که در واقع به خودش ستم می کرد در باغش گام نهاد، (نگاهی به درختان سرسبز که شاخه هایش از سنگینی میوه خم شده بود، و خوشه های پردانه ای که به هر طرف مایل گشته بود انداخت، و به زمزمه نهری که می غرید و پیش می رفت و درختان را مشروب می کرد گوش فرا داد، و از روی غفلت و بی خبری) گفت: من باور نمی کنم هرگز فنا و نیستی دامن باغ مرا بگیرد
تفاخر به اولاد
وقالوا نحن اکثر امولا واولـدا وما نحن بمعذبین. و گفتند: «اموال و اولاد ما (از همه) بیشتر است (و این نشانه علاقه خدا به ماست! ) و ما هرگز مجازات نخواهیم شد! »منطق پوشالی آنها که در هر زمانی برای اثبات برتری خود متوسل می شدند و به اغفال عوام می پرداختند اشاره کرده، می گوید: " و آنها گفتند ما از همه ثروتمندتر و پراولادتریم" (و قالوا نحن اکثر اموالا و اولادا).خداوند به ما محبت دارد هم اموال فراوان در اختیار ما نهاده، و هم نیروی انسانی بسیار، و این دلیل بر لطف او در حق ما و نشانه مقام و موقعیت ما در نزد او است" و ما (نور چشمی ها) هرگز مجازات نخواهیم شد"! (و ما نحن بمعذبین).مگر خداوند عزیز کرده های خود را هم مجازات می کند؟! اگر ما مطرود درگاه او بودیم این همه نعمت چرا به ما می داد؟! خلاصه آبادی دنیای ما دلیل روشنی بر آبادی آخرت ماست! بعضی از مفسران احتمال داده اند که جمله" و ما نحن بمعذبین" دلیل بر آن است که آنها بطور کلی منکر قیامت و عذاب بودند. ولی آیات بعد نشان می دهد که این جمله ناظر به این معنا نیست، بلکه منظورشان این بوده که آنها به دلیل ثروتشان مقرب درگاه خدایند.


ارتباط محتوایی با تفاخر

معنی تفاخر به انگلیسی

self-glorification (اسم)
لاف ، خود ستایی ، تفاخر ، بزرگ شماری خود

معنی کلمه تفاخر به عربی

تفاخر را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• فخر فروشی در قرآن   • فخر فروشی شعر   • معنی فخر فروشی   • معنی تفاخر   • فخر فروشی دو حرفی در جدول   • فخر فروختن   • فخر فروشی در جدول   • مایه مباهات   • مفهوم تفاخر   • تعریف تفاخر   • معرفی تفاخر   • تفاخر چیست   • تفاخر یعنی چی   • تفاخر یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی تفاخر
کلمه : تفاخر
اشتباه تایپی : jthov
آوا : tafAxor
نقش : اسم
عکس تفاخر : در گوگل


آیا معنی تفاخر مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 96% )