انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

98 1045 100 1

تفویض

/tafviz/

مترادف تفویض: تسلیم، نقل وانتقال، واگذاری، سپردن، واگذار کردن، واگذاشتن، اختیار

متضاد تفویض: جبر

برابر پارسی: سپردن، واگذار کردن، واگذاری

معنی تفویض در لغت نامه دهخدا

تفویض. [ ت َ ] (ع مص ) کار با کسی گذاشتن. (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). کار به کسی بازگذاشتن. (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ). بازگذاشتن کار بر کسی. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از صراح اللغة). حاکم گردانیدن کسی را در امری. (از اقرب الموارد). سپردن و بازگذاشتن کار خود به کسی یا بخدا. (غیاث اللغات ). واگذاری وتسلیم. سپردگی. (ناظم الاطباء). اختیار مقابل جبر.
- تفویض بخدا ؛توکل بخدا و پناه بخدا. (ناظم الاطباء). تسلیم بخدا.رجوع به تفویض کردن شود.
|| زن دادن بی دست پیمان. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).

معنی تفویض به فارسی

تفویض
واگذارکردن، کاری رابه کسی واگذاشتن یاسپردن
۱ -( مصدر ) سپردنواگذاشتن وا گذارکردن ( کاری بکسی ).۲ - ( اسم ) واگذاری.جمع : تفویضات . ۳ - مسلکی که پیروان آن معتقدند خدا بانسان آزادی و اختیار داده و هر کس در اعمال خود قادر و مختار است اختیار مقابل جبر .
[delegation] [علوم سیاسی و روابط بین الملل] واگذاری اختیار عمل یا مسئولیت تصمیم گیری در موردی خاص به فرد یا نهاد دیگر
[delegation of authority] [علوم سیاسی و روابط بین الملل] واگذاری مسئولیت تصمیم گیری به مقام زیردست
[delegation of power] [علوم سیاسی و روابط بین الملل] واگذاری اختیار از یک نهاد حکومتی به نهاد حکومتی دیگر یا مقام یا سازمانی معین
( مصدر ) وا گذار کردن ( کاری بکسی ) سپردن واگذاشتن .

معنی تفویض در فرهنگ معین

تفویض
(تَ) [ ع . ] (مص م .) واگذار کردن ، سپردن .

معنی تفویض در فرهنگ فارسی عمید

تفویض
۱. واگذار کردن، کاری یا چیزی را به کسی واگذاشتن و سپردن.
۲. (تصوف) واگذار کردن تمام کارهای خود به خداوند توسط سالک که بالاتر از توکل است.
۳. (فلسفه) = اختیار

تفویض در دانشنامه اسلامی

تفویض
تَفْویض، اصطلاحی در علم کلام، علم اخلاق و عرفان است. تفویض در لغت به معنای واگذار کردن و تسلیم امری به دیگری و حاکم کردن او در آن امر است. این واژه معانی اصطلاحی متعدد و متفاوتی دارد. در یک تقسیم بندی کلی می توان گفت که تفویض گاهی از جانب خداوند به انسان است و گاهی از جانب انسان به خدا. تفویض از جانب انسان به خدا یکی از فضائل اخلاقی و مقامات عرفانی است که در قرآن و احادیث از آن تمجید شده است. تفویض به این معنا با دو مفهوم تسلیم و توکل نزدیک است.
قسم دوم تفویض از سوی خداوند به انسان است. این قسم از تفویض وجوهی دارد که بعضی از آنها باطل و بعضی نیز صحیح هستند.
در قرآن کریم تفویض به معنای اخلاقی آن یعنی واگذار کردن امور به خدا به کار رفته و در احادیث هم بیشتر همین معنا از تفویض قصد شده است. تعبیر «فَوَّضْتُ امری الیک» و تعبیرات مشابه آن بارها در دعاهایی که از پیامبر(ص) و ائمه علیهم السلام نقل شده، آمده است.
تفویض
این صفحه مدخلی از دانشنامه جهان اسلام است
تفویض، اصطلاحی در حدیث و کلام و عرفان است که در لغت به معنای واگذارکردن و تسلیم امری به دیگری و حاکم کردن او در آن امر است. این واژه معانی اصطلاحی متعدد و متفاوتی دارد.
در قرآن کریم تفویض به معنای واگذارکردن امور به خدا بکار رفته و در احادیث هم بیشتر همین معنا از تفویض قصد شده است. تعبیر «فَوَّضْتُ امری الیک» و تعبیرات مشابه آن بارها در دعاهایی که از پیامبر و ائمه علیهم السلام نقل شده، آمده است.
واگذاری امور به خدا به این معناست که خداوند را در امور خود حاکم قرار دهیم، اراده تشریعی خدا را بر اراده خود مسلط گردانیم، از فرمانهای او پیروی کنیم و از خدا بخواهیم تا تدبیر زندگی ما را بر عهده بگیرد و بدانیم که هر حول و قوه ای از اوست.
در حدیثی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله آمده است که هرگاه بنده ای «لاحول و لاقوة الا باللّه» بگوید، کارش را به خدا واگذار کرده است. این معنا از تفویض با آموزة توکل مرتبط است، چنانکه برخی توکل را تفویض امور معنا کرده اند.
برخی لغت شناسان برای تعریف توکل از تفویض بهره گرفته اند و برای تعریف تفویض از توکل سود جسته اند. در احادیث بسیاری، تفویض و توکل در کنار یکدیگر ذکر شده اند.
در برخی احادیث آمده است که با تفویضِ امور خویش به خدا، بر او توکل کنید. این معنای تفویض در اخلاق اسلامی اهمیت ویژه ای دارد و در احادیث به آن ترغیب شده و از آن به عنوان رکن ایمان و حقیقت عبودیت و یقین یاد شده است.
تفویض ممکن است در معانی ذیل به کار رفته باشد: • جبر و تفویض، یکی از قدیمی ترین مسائل مطرح در کلام• تفویض (فقه)، واگذار کردن امری به دیگری و بحث شده در ابواب مختلف فقه• تفویض (حدیث)، به معنای واگذار کردن امور به خدا و دارای کاربرد در احادیث معصومین• تفویض (عرفان)، نزد عارفان، ترکِ اختیار و واگذاشتن کار خود به خداوند، و مقدمه «رضا» و دارای قرابت با تسلیم و توکل• تفویض (علم کلام)، به معنای واگذار کردن امور به خدا و دارای بحث های جدی در علم کلام• تفویض در مکتب معتزله، معنای تفویض در مکتب معتزله
...
تفویض، اصطلاحی در حدیث و کلام و عرفان است.
تفویض در لغت به معنای واگذار کردن و تسلیم امری به دیگری و حاکم کردن او در آن امر است. این واژه معانی اصطلاحی متعدد و متفاوتی دارد.
تفویض در حدیث
در قرآن کریم تفویض به معنای واگذار کردن امور به خدا به کار رفته و در احادیث هم بیش تر همین معنا از تفویض قصد شده است. تعبیر «فَوَّضْتُ امری الیک» و تعبیرات مشابه آن بارها در دعاهایی که از پیامبر و ائمه -علیهم السلام - نقل شده، آمده است. واگذاری امور به خدا به این معناست که خداوند را در امور خود حاکم قرار دهیم، اراده تشریعی خدا را بر ارادة خود مسلط گردانیم، از فرمانهای او پیروی کنیم و از خدا بخواهیم تا تدبیر زندگی ما را برعهده بگیرد و بدانیم که هر حول و قوه ای از اوست. در حدیثی از پیامبر اکرم آمده است که هرگاه بنده ای «لاحول و لاقوة الاباللّه» بگوید، کارش را به خدا واگذار کرده است. این معنا از تفویض با آموزة توکل مرتبط است، چنانکه برخی توکل را تفویض امور معنا کرده اند.
← تعریف توکل و تفویض
(۱) علاوه بر قرآن.(۲) محمدبن حسین آقاجمال خوانساری، شرح محقق بارع جمال الدین محمد خوانساری بر غرر الحکم و دررالکلم، تألیف عبدالواحدبن محمد آمدی.(۳) ابن اثیر، النهایة فی غریب الحدیث و الاثر، چاپ محمود محمد طناحی و طاهر احمد زاوی.(۴) ابن بابویه، التوحید، چاپ هاشم حسینی طهرانی.(۵) ابن بابویه، عیون اخبار الرضاء.(۶) ابن بابویه، کتاب من لایحضرهُ الفقیه.(۷) ابن شاذان، الایضاح.(۸) ابن فارس، معجم مقاییس اللغة.(۹) ابن کثیر، البدایة و النهایة.(۱۰) ابن مخدوم حسینی، مفتاح الباب، به ضمیمة النافع یوم الحشر فی شرح الباب الحادی عشر.(۱۱) ابن ندیم.(۱۲) محمد ابوزهرة، تاریخ المذاهب الاسلامیة.(۱۳) علی بن اسماعیل اشعری، کتاب مقالات الاسلامییّن و اختلاف المصلّین.(۱۴) عبدالرحمان بدوی، محمدبن زکریا رازی.(۱۵) عبدالقاهربن طاهر بغدادی، الفرق بین الفرق.(۱۶) اسماعیل بن حماد جوهری، الصحاح: تاج اللغة و صحاح العربیة.(۱۷) محمدبن زکریا رازی، رسائل فلسفیّة.(۱۸) محمدبن عبدالکریم شهرستانی، الملل و النحل.(۱۹) احمدبن علی طبرسی، الاحتجاج علی اهل اللجاج.(۲۰) فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن.(۲۱) محمدبن حسن طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن.(۲۲) محمدبن حسن طوسی، کتاب تمهید الاصول فی علم الکلام.(۲۳) حسین عطوان، الفرق الاسلامیة فی بلاد الشام فی العصر الاموی.(۲۴) حسن بن یوسف علامه حلّی، انوار الملکوت فی شرح الیاقوت.(۲۵) حسن بن یوسف علامه حلّی، کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد.(۲۶) حسن بن یوسف علامه حلّی، نهج الحقّ و کشف الصّدق.(۲۷) مقدادبن عبداللّه فاضل مقداد، النافع یوم الحشر فی شرح الباب الحادی عشر.(۲۸) احمدبن محمد فیّومی، المصباح المنیر.(۲۹) قاضی عبدالجباربن احمد، شرح الاصول الخمسة.(۳۰) قاضی عبدالجباربن احمد، المحیط بالتکلیف.(۳۱) قاضی عبدالجباربن احمد، المغنی فی ابواب التوحید و العدل.(۳۲) محمدبن احمد قرطبی، الجامع لاحکام القرآن.(۳۳) کلینی، الکافی.(۳۴) محمدبن محمد ماتریدی، کتاب التوحید.(۳۵) علی بن حسام الدین متقی، کنز العمال فی سنن الاقوال و الافعال.(۳۶) مجلسی.(۳۷) محمدبن محمد مفید، اوائل المقالات.(۳۸) محمدبن محمد مفید، مجموعة مصنفات شیخ مفید.(۳۹) حسین بن محمدتقی نوری، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل.
تفویض نزد عارفان، ترکِ اختیار و واگذاشتن کار خود به خداوند، و مقدمه «رضا» ست. و با«تسلیم» و « توکل» قرابت دارد.
این اصطلاح از آیه ۴۴ سوره مؤمن گرفته شده است : «... واُفَوِضُّ اَمْری اِلی الله اِنّ الله بَصیرٌ بالعباد» (کار خود را به خدا واگذاشتم که او به بندگانش بصیر است). در مصباح الشریعه منسوب به امام صادق -علیه السلام -آمده است که تفویض پنج حرف دارد: «ت» ترکِ تدبیر در امور دنیا و واگذاردن کار به خدا ؛ «ف» فنای هر چه که سالک را به غیرخدا مشغول کند؛ «و» وفا به عهدی که انسان با خدا بسته است؛ «ی» یقین به خدا و یأس از خود؛ «ض» ضمیر مصفا و کارهای ضروری را به خدا وانهادن
مقام تفویض
خواجه عبدالله انصاری تفویض را پس از مقام توکل و قبل از مقام ثقه دانسته است. در رساله صد میدان منسوب به وی، تقویض بعد از ایثار و قبل از فتوح آمده و به سه نوع آن اشاره شده است: تفویض در دین ، که عبارت است از مداخله نکردن سالک در امور خداوندی و سازگاری با آنچه خداوند مقرّر کرده؛ تفویض در قسم (قسمت)، یعنی بنده قسمت خود را بپذیرد و با دعا و طلب درصدد تغییر حکم خداوند و قسمت خود نباشد؛ تفویض در حسابِ خلق، که عبارت است از پذیرفتن ظاهر مردم و نیندیشیدن به باطن آنان و پرهیز کردن از بد شمردن دیگران.
درجات اهل تفویض
خواجه عبدالله انصاری برای اهل تفویض سه درجه ذکر کرده است: درجه اول آن است که انسان بداند قبل از انجام دادن کارها هیچ قدرتی ندارد و از مکر مکاران در امان نیست، از یاری حق مأیوس نشود و به قصد و اراده خود متکی نباشد؛ دوم، انستن نیازمندی کامل خود به خدا به طوری که هیچ یک از اعمال خود را نجات بخش و هیچ گناهی را مهلک نداند و چیزی را سبب چیزی نداند و خداوند را فاعل مطلق شمرد؛ سوم، شهود ولایت حق بر بنده است که در این مرتبه سالک، خداوند را در همه امورْ منفرد می بیند، همه احوال و مقامات را از او می داند و هیچ امری را از غیرحق نمی شمارد و می داند که فقط خداوند مسبب احوال «جمع» و «تفرقه» و تغییرات آن برای انسان است و هرکه را بخواهد هدایت یا گمراه می کند.
عبدالکریم جیلانی
...
متکلمان در بحث از تفویض به معنای مذکور در احادیث، از جمله به مباحث تفویض تشریعی و تفویض خلق و رزق به ائمه و تفویض تکوینی ، نظر داشته اند. گذشته از این، تفویض را به معنای دیگری آورده اند که در احادیث به کار نرفته، یعنی تفویضی که در مورد صفات خبریه مطرح است.
تفویض تشریعی در تاریخ عقاید کلامی به دو صورت مطرح شده است. یکی به صورت این نظریه که همه افعال، مباح است و خداوند شریعتی معیّن نکرده و از هیچ چیز نهی ننموده است. این معنا، همان اباحیگری و نفی مطلق تکلیف است. بغدادی فرقه مزدکیان را از اهل اباحه پیش از اسلام دانسته و خرّمدینان را که خود به دو گروه بابکیان و مازیاریان تقسیم می شوند، از معتقدان به اباحه پس از ظهور اسلام معرفی کرده است. شیخ مفید به این صورتِ تفویض تشریعی اشاره کرده و آن را قول زنادقه و طرفداران اباحیگری خوانده است.
دیگر صورت تفویض تشریعی
دیگر صورت تفویضِ تشریعی این است که انسانها تکالیفی دارند، اما تعیین آن ها برعهده خودشان است و خود می توانند به کمک عقل خویش، حسن و قبح و مصالح و مفاسد همه افعال را دریابند و نیازی به شرایع و احکام دینی ندارند. محمدبن زکریای رازی بدین معنا قائل بوده است. وی با وجود اعتقاد به توحید و معاد، نبوت را انکار کرده است. ابن بابویه به این صورت از تفویض تشریعی اشاره کرده است. طبرسی نیز به تفویض تشریعی اشاره دارد.
معنای دوم تفویض در کلام
معنای دوم تفویض در کلام را می توان در سخنان شیخ مفید یافت. وی از تفویض به معنای واگذاری امر خلق و رزق به ائمه سخن گفته و مُفَوِّضه را گروهی از غلات دانسته است که ائمه را حادث و مخلوق می دانند و با اینحال، آفرینش و روزی دادن را به ایشان نسبت می دهند. شیخ طوسی نیز به این معنای تفویض اشاره کرده است.
معنای دیگر تفویض در علم کلام
...
تَفویض: واگذار کردن امری به دیگری /اعتقاد به استقلال بنده در اعمال بدون دخالت مشیّت الهی، مقابل جبر.
از تفویض به معنای نخست، در فقه، گاه با عناوینی دیگر همچون وکالت و وصایت تعبیر شده و از آن در باب های وکالت، وقف، وصیّت، نکاح، طلاق و قضاء سخن رفته است. از تفویض به معنای دوم، در باب طهارت سخن گفته شده است.
← مراد از وکالت
 ۱. ↑ تحریر الوسیلة، ج۲، ص۵۳۵۲. ↑ جواهر الکلام، ج۲۷، ص۳۴۷.    
فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت، ج۲، ص۵۶۶.    
...
یکی از قدیمی ترین مسائلی که در کلام مطرح بوده، مسأله جبر و اختیار است که در زبان روایات از آن به جبر و تفویض تعبیر می شود. پرسش این است که آیا انسان در افعال و اعمال خود مختار است یا مجبور، و به عبارت دیگر آیا فعل انسان، مخلوق و آفریده خود اوست یا آفریده خداوند است و انسان در آن نقشی ندارد؟
نظرات مختلف درباره جبر واختیار
...
رمی راوی به تفویض، از اصطلاحات بکار رفته در علم حدیث بوده از اسباب ذمّ راوی می باشد.
یکی از اسباب ذم راوی اصطلاح "رمی راوی به تفویض" است. مراد از این اصطلاح این است که راوی از سوی کسانی که سخن آن ها در مورد راویان حجیت دارد به اهل تفویض بودن نسبت داده شود و به عبارت دیگر گفته شود راوی از مفوضه است.
معنای تفویض
در این که تفویض چیست؟ که نسبت دادن به آن از اسباب ذم شمرده شده است باید تامل کرد. دانشمندان علوم حدیث بیان داشته اند: تفویض دارای معانی مختلفی است که برخی از آنها از نظر شیعه فاسد و برخی صحیح و برخی جزء هیچ یک از این دو نیست، در ذیل به برخی از معانی آن اشاره می شود: ۱- تفویض خلق: مفوضه معتقد هستند، خداوند حضرت محمد (صلی الله علیه و آله وسلّم) را آفرید و امر عالم را به او واگذار کرد و او خلاق است و نیز گفته شده آفرینش عالم را به علی (علیه السّلام) واگذار کرده است و نیز گفته شده که به سایر ائمه (علیهم السّلام) واگذار کرده است؛ ۲- آفرینش و روزی بندگان را به پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلّم) و یا علی (علیه السّلام) و یا سایر ائمه (علیهم السّلام) واگذار کرده است؛ ۳- تقسیم ارزاق را به پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلّم) واگذار کرده است؛ ۴- احکام و افعال را به پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلّم) واگذار کرده است و آن چه را که پیامبر خوب بداند تثبیت و آنچه را که بد بداند رد می کند؛ ۵- اراده انجام امور را به پیامبر واگذار کرده است. به عنوان مثال پیامبر اراده کرد که قبله تغییر کند، خداوند توسط وحی قبله را تغییر داد. ۶- تفویض القول یعنی پیامبر در گفتار آزاد است؛ آن چه را که برای خود و مردم شایسته بداند بیان می کند. ۷- امر خلق را به پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلّم) واگذار کرده است یعنی بر بندگان واجب است از پیامبر اطاعت کنند اعم از این که وجه صحت آن عمل را بدانند یا ندانند.
بیان یک نکته
برخی گفته اند با توجه به این که تفویض دارای معانی مختلف است به مجرد این که راوی به تفویض متهم شد نمی شود حکم به مجروح بودن او نمود. بله تفویض معانی متعدد دارد ولی وقتی محدثان کسی را به مفوضه بودن به صورت مطلق نسبت می دهند منظور آن ها همان معتقد بودن به یکی از دو معنی اول است. ظاهراً مراد از اطلاقات تفویض در روایات آن است که افعال بندگان به خود آنها واگذار شده و خداوند هیچ نقش و دخالتی ندارد.
علیاری تبریزی، علی بن عبدالله، بهجة الامال، ج۱، ص۲۰۲.
...


تفویض در دانشنامه ویکی پدیا

تفویض
تفویض، اختصاص دادن و انتقال مسئولیت یا قدرت (اختیار) به یک فرد دیگر، برای انجام فعالیت های مشخص است. معمولاً اختیار یا قدرت، از رئیس یا مدیر، به یک زیردست، منتقل می شود. تفویض، یکی از مفاهیم کلیدی مدیریت و رهبری است. فردی که انجام کاری را به دیگری تفویض یا محول می کند، دربارهٔ پیامد و نتیجهٔ کار محول شده، پاسخگو و مسئول خواهد بود. تفویض اختیار به فرد زیردست یا شخصی که در ردهٔ پایین تر از مدیر قرار دارد، قدرت تصمیم گیری می دهد و تصمیم گیری را از سطح سازمانی و مدیریتی، به سطحی پایین تر منتقل می نماید. متضاد و مخالف تفویض اختیار صحیح و به جا، مدیریت میکرو است. به طور کلی، تفویض اختیار و قدرت تصمیم گیری، کار مفید و ارزشمندی است که می تواند در زمان و هزینه صرفه جویی کند. از سوی دیگر، تفویض اختیار نامناسب و نادرست، در هر دو طرف تفویض (مدیر و زیردست) به حس ناامیدی، ناکارآمدی، درماندگی و سردرگمی منجر می شود. برخی از کارکنان ممکن است تفویض اختیار را نپسندند و آن را خسته کننده و سنگین بدانند. تفویض اختیار مؤثر، نیازمند انتخاب فرد مناسب برای انتقال اختیار و قدرت تصمیم گیری، اعتماد و باور به آن فرد و دیگر کارکنان، و نیز ارائهٔ منابع و پشتیبانی لازم به فرد مورد نظر و کارکنان دیگر است. تفویض اختیار و قدرت، واگذاری اختیار و قدرت تصمیم گیری به فردی در ردهٔ پایین تر سازمان است و برای انجام درست آن، لازم است اختیار، قدرت و کارهایی که واگذار خواهند شد، دقیقاً مشخص گردند؛ فرد، افراد یا بخشی که کار و مسئولیت را برعهده می گیرد، تعیین شود و نسبت به توجیه و تفهیم مسئولیت و الزام به پاسخگویی به فرد یا افراد مورد نظر، اقدام گردد. مدیران مختلف، بسته به شخصیت و سلیقهٔ خود، ممکن است به تفویض اختیار بسیار مایل باشند یا آن را اصلاً نپسندند یا در میانهٔ این پیوستار (طیف) قرار گیرند. در برخی از موارد، در صورت عدم تمایل مدیر به تفویض اختیار، ممکن است سازمان دچار بحران گردد.
تعریف تفویض اختیار چیست؟. متمم. بازبینی شده در تاریخ ۳۱ مارس ۲۰۱۹


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

تفویض در دانشنامه آزاد پارسی

تَفویض
(در لغت به معنی واگذارکردن کاری به کسی) در اصطلاح کلام، واگذاشتن افعال ارادی انسان از سوی خدا به انسان. تفویض در این معنا نظریۀ معتزله است و معتزله را به همین سبب مفوِّضه می نامند.تفویض در معانی غیرمشهور هم به کار رفته است: الف. بر طبق دیدگاه غُلات شیعه، آفرینش و تدبیر جهان به حضرت محمد (ص) و علی (ع) واگذار شده است. به غلات هم مُفوِّضه می گویند؛ ب. برطبق نظریه زنادقه تفویض عبارت است از اِباحه، یعنی مباح شماری کردارهای حرام.

معنی تفویض به انگلیسی

submission (اسم)
واگذاری ، سرافکندگی ، تابع ، انقیاد ، تسلیم ، تفویض ، اطاعت ، فرمان برداری ، اظهاراطاعت
resignation (اسم)
واگذاری ، سرافکندگی ، استعفا ، کناره گیری ، تسلیم ، تفویض
conferment (اسم)
اعطاء ، تفویض
delivery (اسم)
رهایی ، تسلیم ، تفویض ، تحویل
investiture (اسم)
تفویض ، سرمایه گذاری ، اعطای نشان

معنی کلمه تفویض به عربی

تفویض
استثمار , استقالة
اشتغل , تنازل , منتجع

تفویض را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

غزل > cookpit
s.m > Caterpillar
مرتضی بزرگیان > misjudgment
jim potter > set up camp
Mostafa.Z > بزغاله
.. > slowly
حیدر نیک آیین > انتقادی
علی خراسانی > low income

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی تفویض اختیار   • انواع تفویض اختیار   • تفویض وکالت یعنی چه؟   • اصول تفویض اختیار   • ریشه کلمه تفویض   • تفویض معتزله   • معنی تفویض وکالت   • ریشه تفویض   • مفهوم تفویض   • تعریف تفویض   • معرفی تفویض   • تفویض چیست   • تفویض یعنی چی   • تفویض یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی تفویض
کلمه : تفویض
اشتباه تایپی : jt,dq
آوا : tafviz
نقش : اسم
عکس تفویض : در گوگل


آیا معنی تفویض مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 98% )