انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

94 984 100 1

تفکر

/tafakkor/

مترادف تفکر: استدلال، تأمل، تدبر، تصور، تعقل، خیال، فکر، اندیشه، اندیشیدن، اندیشه کردن، فکر کردن

متضاد تفکر: تخیل

برابر پارسی: اندیشیدن، اندیشگری، اندیشه، پنداشت، شناختاری

معنی تفکر در لغت نامه دهخدا

تفکر. [ ت َ ف َک ْ ک ُ ] (ع مص ) اندیشه کردن. (تاج المصادر بیهقی ) (دهار) (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی )(آنندراج ). تأمل. (تاج العروس ). اندیشیدن. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). نظر کردن و تأمل در چیزی. (ازاقرب الموارد). اندیشه و فکر و تعمق. (ناظم الاطباء). تصرف دل است در معانی اشیاء بخاطر درک مطلب. (از تعریفات جرجانی ). اندیشه کردن. اندیشیدن :
در این تفکر بودند کآفتاب ملوک
شعاع طلعت کرد از سپهر مهد اظهار.
ابوحنیفه ٔ اسکافی (از بیهقی چ ادیب ص 278).
حیران و دلشکسته چنین امروز
از رنج و از تفکر دوشینم.
ناصرخسرو.
در آن تفکر مانده دلم که فردا را
بگاه این شب تیره چه خواهدم زادن.
مسعودسعد.
وبه تأمل و تفکر، محاسن این کتاب بهتر جمال داد. (کلیله و دمنه ).
تفکر در مناجات الهی
تضرع شد به مقصودی که خواهی.
نظامی (الحاقی ).
نمودش گر نمود آسمان است
تفکرها تضرعهای جان است.
نظامی (ایضاً).
بی تفکر پیش هر داننده هست
آنکه با گردنده ، گرداننده هست.
مولوی.
سر به جیب تفکر فروبرد. (گلستان ).
ای که گفتی مرو اندر پی خوبان زمانه
ما کجاییم در این بحر تفکر تو کجایی.
سعدی.
رجوع به تفکر کردن شود.

معنی تفکر به فارسی

تفکر
اندیشیدن، بفکرواندیشه فرورفتن
۱ -( مصدر ) اندیشه کردن اندیشیدن . ۲ -( اسم ) اندیشه . جمع : تفکرات .
[counterfactual thinking] [آینده پژوهی و آینده نگری] بررسی بدیل ها و رویدادهای ممکن گذشته
[system thinking] [آینده پژوهی و آینده نگری] تفکری که بر تعامل میان اجزا و رفتار کلی سامانه ها استوار است
[stereotyping] [آینده پژوهی و آینده نگری] پیش داوری دربارۀ اینکه عضو یک گروه خاص ویژگی های ظاهری مشترکی با گروه دارد، بدون آنکه اطلاعات واقعی از همسانی آن فرد با گروه داشته باشیم

معنی تفکر در فرهنگ معین

تفکر
(تَ فَ کُّ) [ ع . ] ۱ - (مص ل .) اندیشه کردن . ۲ - (اِمص .) اندیشه .

معنی تفکر در فرهنگ فارسی عمید

تفکر
اندیشیدن، به فکر و اندیشه فرورفتن.

تفکر در دانشنامه اسلامی

تفکر
اندیشیدن را تفکّر گویند و از این عنوان به مناسبت در باب های طهارت، صلات، جهاد و نهی از منکر">امر به معروف و نهی از منکر یاد شده است.
تفکر مصدر باب تفعّل، یا اسم مصدر باب تفعیل (تفکیر) از ریشه «ف ـ ک ـ ر»، در لغت به معنای تأمل و در اصطلاح، تصرف قلب در معانی اشیا برای ادراک مطلوب است. فکر نیز از همین ریشه و در لغت به معنای تأمل و در اصطلاح حرکت نفس از مطالب (مجهولات) تصوری و تصدیقی به مبادی و سیر در معلومات موجود است تا مجهولاتی که ملازم با آن هایند معلوم گردند این حرکت، نفس را برای افاضه صور عقلی از مبدأ قدسی آماده می کند نیز فکر، نیرویی است در شخص که برای طلب معنا، در امری دقیق و باریک می گردد و تفکر جولان این نیرو بر حسب نظر عقل است و جز بر آنچه صورت آن در قلب حاصل گردد گفته نمی شود. فکر در اصطلاح عامه مردم نیز عبارت است از هر انتقالی که برای نفس در ادراکات جزئی صورت گیرد.
واژه های مرتبط
واژه تفکر با واژه هایی همچون اعتبار، تذکر ، تدبّر ، نظر، عقل و علم همسو و مرتبط است، گرچه تفاوت هایی نیز بین آن ها وجود دارد، چنان که گفته شده: حقیقت تفکر احضار دو معرفت در قلب برای نتیجه گرفتن معرفت سوم و «اعتبار» عبور از دو معرفت به معرفت سوم و تذکر برخورد به دو معرفت است. برخی در تفاوت تفکر با تذکر گفته اند: «تفکر» شناخت چیزی است، هرچند قبلا هیچ گونه اطلاعی از آن وجود نداشته باشد؛ ولی «تذکر» در موردی است که انسان قبلا با آن موضوع هرچند از طریق آگاهی های فطری آشنایی داشته باشد. برخی هم تذکر را تفکر در اموری برای راه یافتن به نتیجه ای دانسته اند که مورد غفلت واقع شده یا پیش از آن مجهول بوده است. در تفاوت بین تفکر و تدبر هم گفته شده که «تدبر» تصرف قلب در توجه به عواقب امور و رموز آن ولی «تفکر» تصرف قلب در توجه به ادله است. نظر نیز به معانی مختلفی مانند فکر و اندیشه کردن آمده است.عقل هم به معنای مصدری، ادراک کامل چیزی و به معنای اسمی، حقیقتی است که خوب و بد و حق و باطل و راست و دروغ را تشخیص می دهد. به گفته ای، ثمره فکر ، علم است و از آن در قلب تغییری حاصل می شود که حال نامیده می شود و از حالْ تغییری در جوارح پدید می آید که عمل خوانده می شود. در قرآن کریم افزون بر واژه تفکر که مشتقات آن که ۱۸ بار به کار رفته، مشتقّات واژه های مرتبط با موضوع تفکر، نظیر تدبّر، تذکر، تفقه ، تفکیر، اعتبار ، نظر و عقل نیز فراوان به کار رفته است.
اهمیت
در آیات متعدّد و نیز روایات بسیار به تفکّر، ترغیب و سفارش شده و در فضیلت آن آمده است: تفکّر ساعتی برتر از یک شب عبادت و در روایتی دیگر برتر از یک سال عبادت است.
حکم
...
تفکر
تفکر سیر در معلومات موجود است تا مجهولاتی که ملازم با آنهایند معلوم گردند. و این ویژگی منحصر به فرد انسان در میان تمامی موجودات خاکی است. تفکر، یک امر فطری در وجود انسان و ناشی از طبیعت انسانی است؛ چنانچه هیچ کسی بدون تفکر و به کار گیری عقل، نمی تواند زندگی کند.
واژه تفکر با واژه هایی همچون اعتبار، تذکر، تدبّر، نظر، عقل و علم همسو و مرتبط است، گرچه تفاوت هایی نیز بین آنها وجود دارد، چنان که گفته شده: حقیقت تفکر احضار دو معرفت در قلب برای نتیجه گرفتن معرفت سوم و «اعتبار» عبور از دو معرفت به معرفت سوم و تذکر برخورد به دو معرفت است. برخی در تفاوت تفکّر با تذکر گفته اند: «تفکر» شناخت چیزی است، هر چند قبلا هیچ گونه اطلاعی از آن وجود نداشته باشد؛ ولی «تذکر» در موردی است که انسان قبلا با آن موضوع هر چند از طریق آگاهی های فطری آشنایی داشته باشد.برخی هم تذکر را تفکر در اموری برای راه یافتن به نتیجه ای دانسته اند که مورد غفلت واقع شده یا پیش از آن مجهول بوده است.
در تفاوت بین تفکر و تدبر هم گفته شده که «تدبر» تصرف قلب در توجه به عواقب امور و رموز آن ولی «تفکر» تصرف قلب در توجه به ادله است. نظر نیز به معانی مختلفی مانند فکر و اندیشه کردن آمده است. عقل هم به معنای مصدری، ادراک کامل چیزی و به معنای اسمی، حقیقتی است که خوب و بد و حق و باطل و راست و دروغ را تشخیص می دهد. به گفته ای، ثمره فکر، علم است و از آن در قلب تغییری حاصل می شود که حال نامیده می شود و از حال تغییری در جوارح پدید می آید که عمل خوانده می شود.
در قرآن کریم افزون بر واژه تفکر که مشتقات آن که 18 بار بکار رفته، مشتقّات واژه های مرتبط با موضوع تفکر، نظیر تدبّر، تذکر، تفقه، تفکیر، اعتبار، نظر و عقل نیز فراوان بکار رفته است.
بدون شک حیات انسانی حیاتی فکری است و آن با ادراکی سامان می یابد که فکر نامیده می شود. لازمه این سخن آن است که فکر هر چه صحیح تر و تامتر باشد حیات و زندگی استوارتر خواهد بود، بنابراین زندگی استوار انسانی با فکر استوار رابطه مستقیم دارد. این حقیقت را خداوند با راه های مختلف و اسلوب های متنوع بیان کرده است؛ مانند آنجا که در تمثیلی، هدایت یافتگان را در برابر گمراهان قرار داده، می فرماید: آیا کسی که مرده دل بود و زنده اش گردانیدیم و برای او نوری پدید آوردیم تا در پرتو آن، در میان مردم راه برود، همانند کسی است که گویی در تاریکی ها گرفتار است و از آن بیرون شدنی نیست: «اَوَ مَن کانَ مَیتـًا فَاَحیَینهُ و جَعَلنا لَهُ نورًا یَمشی بِهِ فِی النّاسِ کَمَن مَثَلُهُ فِی الظُّلُمتِ لَیسَ بِخارِج مِنها».(سوره انعام/6،122)
یا آنجا که دانایان را با نادانان برابر نمی داند: «هَل یَستَوِی الَّذینَ یعلَمونَ والَّذینَ لایَعلَمونَ» (سوره زمر/39،9 و نیز 18 و سوره مجادله/58، 11)، افزون بر این یادآور می شود که آنچه به آن دعوت و هدایت می کند راهی است از راه های فکری، چون قرآن را دعوت کننده به بهترین ملت یا سنت یا طریقه دانسته است: «اِنَّ هذا القُرءانَ یَهدی لِلَّتی هِیَ اَقوَمُ» (سوره اسراء/17،9) و به هر حال آن طریقه و سنت، صراطی است حیاتی که استوارتر بودن آن متوقف بر این است که طریق فکر در آن استوارتر باشد؛ همچنین به صراط مستقیم و راه روشنی هدایت می کند که نه مخالف با حق بوده و نه برخی اجزای آن، مخالف با برخی دیگر است: «قَد جاءَکُم مِنَ اللّهِ نورٌ و کِتبٌ مُبین × یَهدی بِهِ اللّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضونَهُ سُبُلَ السَّلمِ و یُخرِجُهُم مِنَ الظُّلُمتِ اِلَی النُّورِ بِاِذنِهِ ویَهدیهِم اِلی صِرط مُستَقیم». (سوره مائده/5، 15 - 16) خداوند متعالی در کتاب خویش حتی در یک آیه از بندگان نخواسته تا کورکورانه به او و آنچه از جانب اوست ایمان بیاورند، یا ندانسته در راهی قدم نهند.
خداوند سبحان حتی شرایعی را که برای بندگان جعل کرده ـ با این که عقل به تفاصیل ملاکات آنها راه ندارد ـ به اموری که به منزله استدلال است تعلیل کرده؛ مانند این که نماز را بازدارنده از فحشا و منکر: «اِنَّ الصَّلوةَ تَنهی عَنِ الفَحشاءِ والمُنکَرِ ولَذِکرُ اللّهِ اَکبَرُ...» (سوره عنکبوت/29،45)، روزه را مایه تقوا: «کُتِبَ عَلَیکُمُ الصّیامُ کَما کُتِبَ عَلَی الَّذینَ مِن قَبلِکُم لَعَلَّکُم تَتَّقون» (سوره بقره/2،183) و وضو را وسیله طهارت معرفی کرده است: «ما یُریدُاللّهُ لِیَجعَلَ عَلَیکُم مِن حَرَج ولکِن یُریدُ لِیُطَهِّرَکُم ولِیُتِمَّ نِعمَتَهُ عَلَیکُم لَعَلَّکُم تَشکُرون».(سوره مائده/5،6) این ادراک عقلی ـ یعنی طریقه فکر صحیح که قرآن کریم مردم را در تشخیص حق و باطل، خیر و شر و نفع و ضرر به آن ارجاع داده ـ همان چیزی است که انسان بر حسب فطرت خویش از آن آگاه است یا به گفته برخی گاهی با تقلید و گاهی با ممارست و در پیامبران با نور الهی در اصل فطرت محقق می شود.
اندیشیدن را تفکّر گویند و تفکر،برگرفته از ماده «فکر»، نوعی سیر و مرور بر معلومات حاضر در نزد انسان ، جهت دستیابی به مجهول است.
برخی گفته اند: فرق بین تفکر و تذکر این است که تفکر، شناخت شییء است، هرچند هیچ گونه اطلاعی از آن نداشته باشیم؛ ولی تذکر در موردی است که انسان از پیش با آن موضوع آشنا باشد. در این مدخل از مشتقات « حجر »، «دبر»، « رای »، « عقل »، «فکر»، « نظر » و هر آنچه مفید معنای تفکر است، استفاده شده است.
عناوین مرتبط
آثار تفکر،اهمیت تفکر،تفکر در آخرت،تفکر در آسمان،زمینه های تفکر،عدم تفکر و فاقدان تفکر .
آثار تفکر
...
عباد الرحمن کسانی هستند که با چشم بینا، و گوش شنوا و بصیرت آیات پروردگار را دریافت می کنند، و پاداش آنها ورود به بهشت است.
تفکرکنندگان در آیات الهی، وارثان بهشت هستند. والذین اذا ذکروا بـایـت ربهم لم یخروا علیها صما وعمیانا «و کسانی که هر گاه آیات پروردگارشان به آنان گوشزد شود، کر و کور روی آن نمی افتند.» اولـئک یجزون الغرفة بما صبروا ویلقون فیها تحیة وسلـما. «(آری،) آنها هستند که درجات عالی بهشت در برابر شکیباییشان به آنان پاداش داده می شود و در آن، با تحیت و سلام رو به رو می شوند.»
← چشم بینا، گوش شنوا
 ۱. ↑ فرقان/سوره۲۵، آیه۷۳.    
فرهنگ قرآن، مرکز فرهنگ و معارف قرآن، برگرفته از مقاله «تفکر در آیات خدا».    
...
تفکر در دین شریف اسلام جایگاه ویژه ای دارد. قرآن کریم در تعلیمات خود، برای رسیدن به مقاصد و معارف اسلامی ، سه راه را در دسترس پیروان خود قرار داده است: الف: ظواهر دینی. ب: حجّت عقلی (تفکّر فلسفی) و ج: درک معنوی. در دین مبین اسلام علاوه بر عبادات بدنی (چون نماز و روزه.) و مالی (چون خمس و زکات.) نوع دیگر از عبادت وجود دارد که عبارت است از: «عبادت فکری» که اگر در مسیر بیداری و آگاهی بخشی انسان به کار گرفته شود، از سال ها عبادت بدنی هم برتر می باشد.
اهمیت تفکر و تعقل در زندگی آدمی تا بدان جاست که از آن به عنوان وجه تمایز اصلی انسان و سایر جانداران نام می برند. در واقع آنچه انسان را از سایر موجودات متمایز می سازد توانایی عظیم قدرت تفکر و تعقل اوست. این واقعیت که: «هر فردی تا چه میزان از عقل خود در راه تعالی و در مسیر عمل استفاده می نماید؟» یکی از عوامل اساسی می باشد که از طریق آن انسان ها در جوامع مختلف بشری محک خورده و توسط دیگران مورد ارزیابی قرار می گیرند. اگر بخواهیم به صورت کلی نگاهی به رابطه عقل و دین هم داشته باشیم باید به این نکته اشاره نماییم که دین ضمن تائید عقل به عنوان یکی از راه های اساسی شناخت همواره از آن برای درک صحیح مسائل و قواعد دینی و فقهی بهره می گیرد. بر همین اساس متکلمین و اصولیون، تلازم عقل و شرع را قاعده ملازمه می نامند و می گویند: «کل ما حکم به العقل حکم به الشرع؛ یعنی هر چه عقل حکم کند شرع هم طبق آن حکم می کند.»
مفهوم شناسی تفکر و تعقل
تفکر به معنای دقیق و صحیح کلمه، ویژگی اساسی انسان را تشکیل می دهد. «تفکر و تعقل» به معنای؛ «به کار گرفتن نیروی عقل و اندیشه ، برای استنتاج امور مثمر ثمر است.»؛ چنانکه «تفکر علمی»، یک «نظر علمی» را نتیجه می دهد. عقل یکی از منابع چهارگانه احکام است. مقصود این است که گاهی ما یک حکم شرعی را به دلیل عقل کشف می کنیم. یعنی از راه استدلال و برهان عقلی کشف می کنیم که در فلان مورد فلان حکم وجوبی یا تحریمی وجود دارد و یا فلان حکم چگونه است و چگونه نیست.حجیت عقل، هم به حکم عقل ثابت است. (آفتاب آمد دلیل آفتاب) و هم به تائید شرع. اساساً ما که حقانیت شرع و اصول دین را به حکم عقل ثابت می کنیم، چگونه ممکن است از نظر شرعی عقل را حجت ندانیم. حضرت علی (علیه السّلام) می فرمایند: «لایستعان علی الدهر الابالعقل.» تنها از طریق عقل می توان بر زمانه پیروز شد. حل مسائل شخصی، اجتماعی، بین المللی و تحکیم مناسبات انسانی و غیره در سایه تفکر میسر است.
تعقل و تفکّر دینی
تعقل و تفکر در دین شریف اسلام جایگاه ویژه ای دارد. قرآن کریم در تعلیمات خود، برای رسیدن به مقاصد و معارف اسلامی ، سه راه را در دسترس پیروان خود قرار داده است: الف: ظواهر دینی. ب: حجّت عقلی (تفکّر فلسفی) و ج: درک معنوی. در دین مبین اسلام علاوه بر عبادات بدنی (چون نماز و روزه.) و مالی (چون خمس و زکات.) نوع دیگر از عبادت وجود دارد که عبارت است از: «عبادت فکری» که اگر در مسیر بیداری و آگاهی بخشی انسان به کار گرفته شود، از سال ها عبادت بدنی هم برتر می باشد. دین ما نه تنها با قدرت تعقل و تفکر مخالفت و مبارزه نکرده، بلکه تقریباً در تمام جهات از آن کمک و تائید خواسته و به نحو عجیبی هم بر آن تاکید نموده است. ارزش واقعی دین مبین اسلام و انطباق آن با فطرت در همین جا مشخص می شود. درحالی که ادیان دیگر، قوه عقل انسان راحتی در جزئی ترین مسائل راکد و منجمد نگه داشته اند، اسلام آن قدر آن را محترم و آزاد دانسته که حتی درباره اصول عقیدتی خود که تحصیل آنها بر همگان مفروض است، نه تنها تقلید و تعبد را ناکافی و مردود دانسته، بلکه خوان تعقل و تفکر انسان رانیز در ساحت آن گسترده و الزام داشته که هر فردی، مستقل وآزادانه صحت آنها را کسب کند. پیش از اسلام، دین را به عنوان حقیقتی در تضاد با عقل می دانستند. علی الخصوص در تعالیم آیین تحریف شده مسیحیت، این طرزفکر غلط وجود داشته و دارد. آنان معتقد بوده و هستند که دین امری ربانی است و انسان را توان و اجازه تفکر در آن نیست و از همین روی زمینه انسداد فکری و بن بست عقلانی در عالم مسیحیت به وجود آمد و آنچه که امروز شاهد آنیم به وقوع پیوست! تفکّر و تعقّل دینی نیز مانند سایر تفکّرات ، منبع و ماخذی می خواهد تا مواد فکری از آن سرچشمه بگیرد. منبع و ماخذ تفکر و تعقل در اسلام، همانا قرآن کریم مدرک قطعی و همیشگی پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله وسلّم) می باشد.
تفکر و تعقل در قرآن
...
خداوند بندگانش را به تفکر و تدبر در معارف قرآن تشویق کرده است. در این مقاله آیات مرتبط با تفکّر در قرآن معرفی می شوند.
اعراض از تفکر درباره قرآن، مورد مذمت خداوند:۱. أَ فَلا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَ لَوْ کانَ مِنْ عِنْدِ غَیْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِیهِ اخْتِلافاً کَثِیراً.
نساء/سوره۴، آیه۸۲.    
...
قرآن کریم صد و چهارده سوره دارد. طبق آماری که از روایات ترتیب نزول سوره ها به دست آمده است، هشتاد و شش سوره مکی و بیست و هشت سوره مدنی است. در اینکه به چه سوره ای مکی و به چه سوره ای مدنی گفته می شود، اختلاف نظر است. معیار زمان ، معیار مکان ، معیار خطاب و محتوا و معیار سماع و نص، از جمله معیارهایی است که توسط پژوهشگران علوم قرآنی مورد بحث و بررسی قرار گرفته است. در این مکتوب معیار زمان مورد پذیرش قرار گرفته است؛ یعنی آیاتی که قبل از هجرت پیامبر صلی الله علیه و آله وسلّم به مدینه نازل شده است، مکی و آیات نازل شده پس از هجرت، مدنی است.
آیا به مسایل مربوط به زندگی سیاسی در قرآن توجه شده است؟ مباحثی از قبیل دولت ، قدرت ، حاکمیت ، سلطه، آزادی ، عدالت ، مشروعیت، مشارکت ، مشورت ، بیعت ، نظارت بر قدرت سیاسی، تمرکز و یا توزیع قدرت سیاسی، روابط بین دولتها و ملتها، حقوق عمومی، معاهدات، جنگ و صلح و سایر مفاهیم و قضایای سیاسی از چه جایگاهی در قرآن بر خوردار است؟ بر فرض پرداختن قرآن به مفاهیم و قضایای سیاسی، چه بخشهایی از قرآن بیشتر به مسایل سیاسی پرداخته است؟ آیات و سوره های مکی یا مدنی؟ آیا ادعای برخی از مستشرقین مبنی بر این که آیات مکی ، آیات غیر سیاسی است و پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله وسلّم در مکه به سیاست توجه نداشته است و تنها در آیات مدنی است که به سیاست توجه شده است و این هم به خاطر مقتضیات زمانی است که شرایط جدیدی را برای پیامبر صلی الله علیه و آله وسلّم به وجود آورد، ادعایی معتبر است؟ برای پاسخگویی به پرسشهای مذکور و نیز ارائه گزارش از مکتوباتی که به موضوع ((سیاست در قرآن)) پرداخته اند، مباحث این یاد داشت آمده است.
موضوعات سیاسی در قرآن
در این مطلب که قرآن مباحث سیاسی را نادیده نگرفته است، می توان گفت که تقریبا اجماع نظر وجود دارد. اگر اختلافی هست، که هست، در این مطلب است که آیا آیات مکی هم به سیاست پرداخته اند یا خیر؟ در قسمت دوم بحث به پاسخ این پرسش اشاره خواهد شد.باید اذعان کرد که مفسرین قرآن تا کنون توجه شایسته و بایسته ای به موضوع سیاست در قرآن نداشته اند. در میان تفاسیر موجود، آنها که به مباحث سیاسی توجه کرده اند، بسیار نادرند.المیزان ( علامه محمد حسین طباطبایی )؛ التفسیر المنیر فی العقیده و الشریعه و المنهج (دکتر وهبه الزحیلی، ۱۶ مجلد ـ ۳۱ جزء)؛ من وحی القرآن (سید محمد حسین فضل الله)؛ تفسیر راهنما (زیر نظر آیه الله هاشمی رفسنجانی ) و تفسیر پیام قرآن (جلد دهم با عنوان قرآن مجید و حکومت اسلامی، زیر نظر آیه الله مکارم شیرازی ) از جمله تفاسیری هستند که تا حدی به موضوع مورد بحث پرداخته اند.یکی از کارهای خوبی که درباره قرآن انجام شده است، تهیه معجم معنایی قرآن است.
سیاست در آیات مکی
در این باره از کتاب (( اصول الفکر السیاسی فی القرآن المکی ))؛ از تالیفات دکتر عبدالقادر حامد التیجانی یاد کرده، درباره آن صحبت می کنیم.انگیزه اساسی آقای دکتر تیجانی در نگارش کتاب مورد بحث؛ یعنی: ((اصول الفکر السیاسی فی القرآن المکی))؛ این مساله بوده است که توسط برخی مستشرقان و پژوهشگران تاریخ اندیشه سیاسی در اسلام ، نسبت به وجود مباحث سیاسی در آیات نازل شده بر پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله وسلّم؛ قبل از هجرت به مدینه (تعریف پذیرفته شده از سوی مولف درباره آیات مکی) اظهار تردید و بعضا انکار شده است. آقای تیجانی سعی نموده است تا نشان دهد که بنیادهای تفکر سیاسی در اسلام در آیات مکی مورد توجه قرار گرفته است.((مونتگمری وات)) و ((گولدزیهر)) از کسانی هستند که ادعای مذکور را بیش از دیگران بسط داده اند. بنابه نظر اینان، در آیات مکی فقط به مساله آخرت توجه شده است و نکته ای در باب سیاست و مسایل مربوط به تدبیر دنیایی و یا تشکیل حکومت اسلامی و امثال آن نیامده است. اینان زمینه کشت بذر نظام علمانی و سکولاریستی را در عالم اسلامی فراهم آورده اند. عقیده فوق در میان بسیاری از مسلمانان نیز به عنوان یک اصل بدیهی رواج یافته است.استدلالهای نویسنده، عمدتا مقایسه ای است. به نظر وی، همان طور که نظریات افلاطون ، ارسطو ، هگل، فویر باخ، کارل مارکس و سایر متفکران غربی درباره انسان و جهان ، تاثیر مستقیمی بر اندیشه های سیاسی داشته است، نظریه توحید و یکتاپرستی در اسلام نیز تاثیر اساسی در شکل دهی اندیشه سیاسی اسلام داشته است؛ چنانکه دیدگاههای اسلام درباره انسان و جهان و خالق جهان ـ که تماما در مکه ارائه شده است ـ در واقع سیاست اسلامی را شکل داده است. به نظر دکتر تیجانی، حتی اصل حکومت و ضرورت آن نیز در آیات مکی مورد توجه قرار گرفته است. وی از جمله به آیه هشتاد سوره الاسرا استناد کرده است. آیه مذکور چنین است:((و قل رب ادخلنی مدخل صدق و اخرجنی مخرج صدق واجعل لی من لدنک سلطانا نصیرا.) )آنچه مورد استشهاد تیجانی است، بخش پایانی آیه است. ((سلطانا نصیرا)) یک بار در قرآن آمده است و آن هم در همین آیه است. به نظر تیجانی، ((سلطان نصیر))
← آیات وصف کننده انسان
...
تفکر در آیات الهی و شگفتی های آفرینش ، انسان را به ایمان صحیح راهنمایی می کند، زیرا این کارهای شگفت تنها از خداوندی صادر می شود که زنده و پابرجا و توانا و بی نیاز از همه است.
برخی آثار تفکر که از آیات قرآن استفاده می شوند عبارت اند از راهیابی انسان به توحید در پرستش : «قالَ اَفَتَعبُدونَ مِن دونِ اللّهِ ما لا ینفَعُکم شیــًا و لا یضُرُّکم _ اُفّ لَکم ولِما تَعبُدونَ مِن دونِ اللّهِ اَفَلا تَعقِلون»،
انبیاء/سوره۲۱، آیه۶۶ - ۶۷.    
در روایات نیز تفکر، دلیل عاقل،
مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۱، ص۱۳۶.    
تفکر نکردن نیز پیامدهایی دارد که در پاره ای آیات به برخی از آن ها اشاره شده است؛ مانند افترا زدن و دروغ بستن به خدا: «و لـکنَّ الَّذینَ کفَروا یفتَرونَ عَلَی اللّهِ الکذِبَ واَکثَرُهُم لا یعقِلون»،
مائده/سوره۵، آیه۱۰۳.    
...
بی شک حیات انسانی حیاتی فکری است و آن با ادراکی سامان می یابد که فکر نامیده می شود.
فکر هرچه صحیح تر و تام تر باشد حیات و زندگی استوارتر خواهد بود، بنابراین زندگی استوار انسانی، با فکر استوار رابطه مستقیم دارد.این حقیقت را خداوند با راه های مختلف و اسلوب های متنوع بیان کرده است؛ مانند آن جا که در تمثیلی، هدایت یافتگان را در برابر گمراهان قرار داده، می فرماید: آیا کسی که مرده دل بود و زنده اش گردانیدیم و برای او نوری پدید آوردیم تا در پرتو آن، در میان مردم راه برود، همانند کسی است که گویی در تاریکی ها گرفتار است و از آن بیرون شدنی نیست: «اَوَ مَن کانَ مَیتـًا فَاَحیینـهُ و جَعَلنا لَهُ نورًا یمشی بِهِ فِی النّاسِ کمَن مَثَلُهُ فِی الظُّـلُمـتِ لَیسَ بِخارِج مِنها» یا آن جا که دانایان را با نادانان برابر نمی داند: «هَل یستَوِی الَّذینَ یعلَمونَ والَّذینَ لا یعلَمونَ»،
هدایت بشر از طریق فکر
آنچه به آن دعوت و هدایت می کند راهی است از راه های فکری، چون قرآن را دعوت کننده به بهترین ملّت یا سنّت یا طریقه دانسته است: «اِنَّ هـذا القُرءانَ یهدی لِلَّتی هِی اَقوَمُ» و به هر حال آن طریقه و سنت، صراطی است حیاتی که استوارتر بودن آن متوقف بر این است که طریق فکر در آن استوارتر باشد؛ همچنین به صراط مستقیم و راه روشنی هدایت می کند که نه مخالف با حق بوده و نه برخی اجزای آن، مخالف با برخی دیگر است: «قَد جاءَکم مِنَ اللّهِ نورٌ و کتـبٌ مُبین (۱۵) یهدی بِهِ اللّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضونَهُ سُبُلَ السَّلـمِ و یخرِجُهُم مِنَ الظُّـلُمـتِ اِلَی النُّورِ بِاِذنِهِ ویهدیهِم اِلی صِرط مُستَقیم(۱۶)». خداوند متعالی در کتاب خویش حتی در یک آیه از بندگان نخواسته تا کورکورانه به او و آنچه از جانب اوست ایمان بیاورند، یا ندانسته در راهی قدم نهند.
طریقه فکر صحیح
خداوند سبحان حتی شرایعی را که برای بندگان جعل کرده ـ با این که عقل به تفاصیل ملاکات آن ها راه ندارد ـ به اموری که به منزله استدلال است تعلیل کرده؛ مانند این که نماز را بازدارنده از فحشا و منکر : «اِنَّ الصَّلوةَ تَنهی عَنِ الفَحشاءِ والمُنکرِ ولَذِکرُ اللّهِ اَکبَرُ...»، روزه را مایه تقوا : «کتِبَ عَلَیکمُ الصّیامُ کما کتِبَ عَلَی الَّذینَ مِن قَبلِکم لَعَلَّکم تَتَّقون» و وضو را وسیله طهارت معرفی کرده است: «ما یریدُ اللّهُ لِیجعَلَ عَلَیکم مِن حَرَج و لـکن یریدُ لِیطَهِّرَکم ولِیتِمَّ نِعمَتَهُ عَلَیکم لَعَلَّکم تَشکرون». این ادراک عقلی ـ یعنی طریقه فکر صحیح که قرآن کریم مردم را در تشخیص حق و باطل ، خیر و شر و نفع و ضرر به آن ارجاع داده ـ همان چیزی است که انسان بر حسب فطرت خویش از آن آگاه است یا به گفته برخی گاهی با تقلید و گاهی با ممارست و در پیامبران با نور الهی در اصل فطرت محقق می شود.
از نظر قرآن
...
بی شک حیات انسانی حیاتی فکری است و آن با ادراکی سامان می یابد که فکر نامیده می شود.
بر اساس آیه ۳۱ مائده ، پس از آن که قابیل هابیل را کشت، خداوند زاغی را برانگیخت تا زمین را بکاود و به او نشان دهد چگونه جسد برادرش را پنهان کند: «فَبَعَثَ اللّهُ غُرابـًا یبحَثُ فِی الاَرضِ لِیرِیهُ کیفَ یوری سَوءَةَ اَخِیه...». این آیه که در نوع خود بی نظیر است، بیانگر حال انسان در بهره وری از حس است؛ بدین صورت که او ابتدا خواص اشیا را از ناحیه حس تحصیل می کند. سپس با تفکر در آن ها به اهداف و مقاصد خود در زندگی دست می یابد، همان گونه که در بحث علمی شناخت شناسی ـ برخلاف نظر کسانی که علم را فطری انسان و بر اساس تذکر می دانند ـ به اثبات رسیده که علوم و معارف فکری انسان همه به حسّ منتهی می شوند؛ توضیح آنکه، انسان دارای علوم گسترده غیر قابل شمارشی است که روز به روز افزایش می یابند و اگر به گذشته بازگردیم خواهیم دید علوم بالفعل وی به تدریج نقصان یافته و در نهایت به صفر می رسند و این خداوند است که با هدایت خویش: «الَّذی اَعطی کلَّ شَیء خَلقَهُ ثُمَّ هَدی»، «والَّذی قَدَّرَ فَهَدی» و فراهم آوردن اسباب دانایی وی (حسّ و فکر) چیزهایی را که نمی دانسته به او آموخته است: «عَلَّمَ الاِنسـنَ ما لَم یعلَم». قرآن کریم در آیه ۷۸ سوره نحل تصریح می کند آدمی هنگامی که از مادر متولد می شود چیزی نمی داند و خدا (برای دانا شدن او) سمع و بصر و قلب را برایش قرار می دهد: «واللّهُ اَخرَجَکم مِن بُطُونِ اُمَّهاتِکم لا تَعلَمونَ شیـئا وجَعَلَ لَکمُ السَّمعَ والاَبصارَ والاَفئدَة».
تعابیر ترغیب کننده
کوتاه سخن آن که تأمل در حال انسان و تدبر در آیات قرآن ، مانند آیه ۳۱ مائده گویای این نکته است که علوم نظری انسان ـ یعنی علم به خواص اشیا و معارف عقلی که پیرو آن به دست می آید ـ از حسّ شروع می شود و خداوند از طریق حس، خواص اشیا را به وی می آموزد. به طور کلی آیاتی که مشتمل بر تعابیری چون «ألم تر»، «أفلا یرون»، «أفرأیتم» و «أفلا تبصرون» اند، انسان را به جزئیاتی که خواص قابل احساس دارند سوق می دهند و آیاتی که از تعبیراتی مانند «لقوم یعقلون»، «یتفکرون»، «یتذکرون» و «یفقهون» استفاده کرده اند انسان را به ادراک کلیات عقلی که به مبدأ و معاد ارتباط دارند، فرا می خوانند.
وجه تقدم سمع بر عقل در برخی آیات
بیشترین بهره برداری از حس، مربوط به توده مردم است که از تعقل در دقایق امور و ادراک حقیقت آن ها و راهیابی به مصالح و مفاسدشان قاصرند و بهره مندی از عقل ، ویژه خواص اندک شمار مردم است، از همین رو در برخی آیات، سمع بر عقل مقدم شده است: «و قالوا لَو کنّا نَسمَعُ اَو نَعقِلُ ما کنّا فی اَصحابِ السَّعیر».
تفکر یا در امر دین است یا در غیر آن می باشد.
مراد از امر دین ، معامله بین عبد و رب است و در این صورت همه افکار عبد یا به خود و صفات و احوال خویش تعلق داشته، نظر او در موارد رضایت و غضب پروردگار منحصر است یا به معبود و اسما و صفات و افعال وی از ملک و ملکوت و آنچه در آسمان و زمین و بین آن هاست تعلق دارد ولی کسی که جز به دنیا و امور رفاهی آن نمی نگرد، تفکر او از حدود ماده نمی گذرد و خداوند به پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) دستور اعراض از چنین کسی را می دهد : «فَاَعرِض عَن مَن تَوَلّی عَن ذِکرِنا ولَم یرِد اِلاَّ الحَیوةَ الدُّنیا».
انگیزه نزول قرآن
بر اساس برخی آیات که انگیزه نزول قرآن بر پیامبر را تبیین وحی الهی و تفکر و اندیشیدن مردم: «و اَنزَلنا اِلَیک الذِّکرَ لِتُبَینَ لِلنّاسِ ما نُزِّلَ اِلَیهِم ولَعَلَّهُم یتَفَکرون» و تدبر در آیات قرآن و تذکر صاحبان خرد: «کتابٌ اَنزَلناهُ اِلَیک مُبارَک لِیدَّبَّروا ءایاتِهِ ولِیتَذَکرَ اولوا الاَلباب» معرفی می کند، یا آیاتی که هدف توصیه های الهی و تبیین آیات را تعقل و تفکر می دانند: «ذلِکم وصَّاکم بِهِ لَعَلَّکم تَعقِلون»، «کذلِک یبَینُ اللّهُ لَکمُ الأیاتِ لَعَلَّکم تَتَفَکرون» می توان قرآن و آیات آن را یکی از مهم ترین زمینه های تفکر دانست.از همین روست که خداوند قرآن را به زبانی نازل کرده که معارف آن فهم و ادراک پذیر باشند: «اِنّا اَنزَلنـهُ قُرءنـًا عَرَبِیا لَعَلَّکم تَعقِلون» و در آن قصه ها: «و لَو شِئنا لَرَفَعنـهُ بِها...فَاقصُصِ القَصَصَ لَعَلَّهُم یتَفَکرون»، «لَقَد کانَ فی قَصَصِهِم عِبرَةٌ لاُِولِی الاَلباب...» و مَثَل هایی آورده است: «لَو اَنزَلنا هـذا القُرءانَ عَلی جَبَل لَرَاَیتَهُ خاشِعـًا مُتَصَدِّعـًا مِن خَشیةِ اللّهِ وتِلک الاَمثالُ نَضرِبُها لِلنّاسِ لَعَلَّهُم یتَفَکرون»، «اِنَّما مَثَلُ الحَیوةِ الدُّنیا کماء اَنزَلنـهُ مِنَ السَّماءِ فاختَلَطَ بِهِ نَباتُ الاَرض... کذلِک نُفَصِّلُ الأیـتِ لِقَوم یتَفَکرون»، براین اساس و نیز با توجه به تقبیح و مذمت خداوند نسبت به کسانی که در قرآن تدبر نمی کنند: «اَفَلا یتَدَبَّرونَ القُرءان»، عقیده جماعتی از حَشَویان و اخباریان باطل است که می گویند: معنای قرآن را جز با سخن پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) نشاید دانست؛ نیز سخن مجبّران مردود است که می گویند: هرچه را خدا خواهد کسی بداند به قلب او القا می کند و کوشش و تدبر بنده در تحصیل علم قرآن و غیر آن مفید نیست.
برخی دیگر از موضوعات در قرآن
برخی دیگر از زمینه ها و موضوعات تفکر، عبارت اند از صحت و سلامت قوای ادراکی پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) جهت ادراک حقانیت وی: «ثُمَّ تَتَفَکروا ما بِصاحِبِکم مِن جِنَّة»، خلقت آسمان ها و زمین برای پی بردن به راز آفرینش آن ها: «و یتَفَکرونَ فی خَلقِ السَّمـوتِ والاَرضِ رَبَّنا ما خَلَقتَ هـذا باطِلاً» و نیز وجهه باطنی و جنبه ارتباط آن ها و هر چیزی که خدا آفریده است با پروردگار، برای تحصیل یقین : «و کذلِک نُری اِبرهیمَ مَلَکوتَ السَّمـوتِ والاَرضِ و لِیکونَ مِنَ الموقِنین»، «اَو لَم ینظُروا فی مَلَکوتِ السَّمـوتِ والاَر ضِ و ما خَلَقَ اللّهُ مِن شَیء...»، کیفیت آفرینش شتر ، برافراشتگی آسمان ، برپا داشته شدن کوه ها، گستردگی و استوای زمین و در نتیجه مهیا بودن آن برای سکونت و زندگی : «اَفَلا ینظُرونَ اِلَی الاِبِلِ کیفَ خُلِقَت _ و اِلَی السَّماءِ کیفَ رُفِعَت _ و اِلَی الجِبالِ کیفَ نُصِبَت _ و اِلَی الاَرضِ کیفَ سُطِحَت»، اعمال و رفتاری که انسان برای روز حساب از پیش می فرستد: «و لتَنظُر نَفسٌ ما قَدَّمَت لِغَد...»، اطوار خلقت انسان ، از مرحله خاک تا نطفه و سپس علقه و نیز دوره های سنّی وی از طفولیت و جوانی و سالمندی که در این میان برخی مرگ پیشرس یافته تا سرانجام هرکس به مدّتی که مقرّر است برسد: «هُوَ الَّذی خَلَقَکم مِن تُراب ثُمَّ مِن نُطفَة ثُمَّ مِن عَلَقَة ثُمَّ یخرِجُکم طِفلاً ثُمَّ لِتَبلُغوا اَشُدَّکم ثُمَّ لِتَکونوا شُیوخـًا و مِنکم مَن یتَوَفّی مِن قَبلُ ولِتَبلُغوا اَجَلاً مُسَمًّی و لَعَلَّکم تَعقِلون»، اُفتِ در خلقت در عمر دراز: «و مَن نُعَمِّرهُ نُنَکسهُ فِی الخَلقِ اَفَلا یعقِلون»، تاریخ زندگی گذشتگان برای شناخت سنن و قوانینی که خداوند بر جوامع بشری حاکم فرموده: «قَد خَلَت مِن قَبلِکم سُنَنٌ فَسیروا فِی الاَرضِ فَانظُروا...»، «اَفَلَم یسیروا فِی الاَرضِ فَینظُروا کیفَ کانَ عـقِبَةُ الَّذینَ مِن قَبلِهِم...اَفَلا تَعقِلون»، فرجام تکذیب آیات و سرپیچی از دستورات الهی: «و اَغرَقنَا الَّذینَ کذَّبوا بِـایـتِنا فَانظُر کیفَ کانَ عـقِبَةُ المُنذَرین»، «واَمطَرنا عَلَیهِم مَطَرًا فانظُر کیفَ کانَ عـقِبَةُ المُجرِمین»، دشمنی آشکار شیطان با فرزندان آدم (علیه السلام) و گمراه کردن انبوهی از آنان: «... اِنَّهُ لَکم عَدُوٌّ مُبین... و لَقَد اَضَلَّ مِنکم جِبِلاًّ کثیرًا اَفَلَم تَکونوا تَعقِلون»، آیات و نشانه های الهی، مانند نحوه زندگی زنبور و کیفیت عسل سازی آن با رنگ های مختلف و نیز ویژگی درمانی آن: «... و اَوحی رَبُّک اِلَی النَّحلِ...ثُمَّ کلی مِن کلِّ الثَّمَرتِ فَاسلُکی سُبُلَ رَبِّک ذُلُلاً یخرُجُ مِن بُطونِها شَرابٌ مُختَلِفٌ اَلونُهُ فیهِ شِفاءٌ لِلنّاسِ اِنَّ فی ذلِک لاَیةً لِقَوم یتَفَکرون»، آمد و شد شب و روز: «... واختِلافِ الَّیلِ والنَّهار... لاَیات لِقَوم یعقِلون»، مسخر کردن شب و روز و خورشید و ماه برای انسان و نیز مسخر بودن ستارگان به فرمان الهی: «و سَخَّرَ لَکمُ الَّیلَ والنَّهارَ والشَّمسَ والقَمَرَ والنُّجومُ مُسَخَّرتٌ بِاَمرِهِ اِنَّ فی ذلِک لاَیـت لِقَوم یعقِلون»، آنچه را خداوند در زمین به رنگ های گوناگون برای انسان پدید آورده است: «و ما ذَرَاَ لَکم فِی الاَرضِ مُختَلِفـًا اَلونُهُ اِنَّ فی ذلِک لاَیةً لِقَوم یذَّکرون»، گستردگی زمین و وجود رودها و کوه ها در آن، جفت جفت قرار دادن میوه ها و پوشاندن روز به شب : «و هُوَ الَّذی مَدَّ الاَرضَ وجَعَلَ فیها رَوسِیَ واَنهـرًا ومِن کلِّ الثَّمَرتِ جَعَلَ فیها زَوجَینِ اثنَینِ یغشِی الَّیلَ النَّهارَ اِنَّ فی ذلِک لاَیـت لِقَوم یتَفَکرون»، آمدن باران و سیراب شدن مردمان و رویش گیاهان و درختان به وسیله آن: «هُوَ الَّذی اَنزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً لَکم مِنهُ شَرابٌ ومِنهُ شَجَرٌ فیهِ تُسیمون_ینـبِتُ لَکم بِهِ الزَّرعَ والزَّیتونَ والنَّخیلَ والاَعنابَ و مِن کلِّ الثَّمَرتِ اِنَّ فی ذلِک لاَیةً لِقَوم یتَفَکرون»، آفرینش همسر برای انسان و قرار دادن مودّت و رحمت بین همسران: «و مِن ءایـتِهِ اَن خَلَقَ لَکم مِن اَنفُسِکم اَزوجـًا لِتَسکنوا اِلَیها و جَعَلَ بَینَکم مَوَدَّةً و رَحمَةً اِنَّ فی ذلِک لاَیـت لِقَوم یتَفَکرون»، مرگ و حیات و خواب و بیداری انسان ها: «اَللّهُ یتَوَفَّی الاَنفُسَ حینَ مَوتِها والَّتی لَم تَمُت فی مَنامِها فَیمسِک الَّتی قَضی عَلَیهَا المَوتَ ویرسِلُ الاُخری اِلی اَجَل مُسَمًّی اِنَّ فی ذلِک لاَیـت لِقَوم یتَفَکرون»، کشتی هایی که در دریا روان اند با آنچه به مردم سود می رساند، زنده ساختن زمین مرده به وسیله نزول باران و پراکندگی هرگونه جنبنده ای در زمین، تغییر مسیر بادها و ابرهای مسخر در میان زمین و آسمان: «... والفُلک الَّتی تَجری فِی البَحرِ بِما ینفَعُ النّاسَ وما اَنزَلَ اللّهُ مِنَ السَّماءِ مِن ماء فَاَحیا بِهِ الاَرضَ بَعدَ مَوتِها وبَثَّ فیها مِن کلِّ دابَّة و تَصریفِ الرِّیـحِ والسَّحابِ المُسَخَّرِ بَینَ السَّماءِ والاَرض لاَیـت لِقَوم یعقِلون»، بیم آور و امیدبخش نمایاندن برق: «و مِن ءایـتِهِ یریکمُ البَرقَ خَوفـًا و طَمَعـًا... اِنَّ فی ذلِک لاَیات لِقَوم یعقِلون» و زنده ساختن برخی از مردگان در دنیا: «... کذلِک یحیِ اللّهُ المَوتی و یریکم ءایـتِهِ لَعَلَّکم تَعقِلون».
نهی از تفکر در ذات خداوند
...


معنی تفکر به انگلیسی

reflection (اسم)
تامل ، اندیشه ، تفکر ، باز گشت ، پژواک ، انعکاس ، باز تاب ، انعکس
contemplation (اسم)
تامل ، مراقبت ، غور ، تفکر ، تعمق ، خلسه
thought (اسم)
نظر ، گمان ، قصد ، اندیشه ، خیال ، استدلال ، عقیده ، تفکر ، فکر ، خاطر ، خاطره ، پندار ، سگال ، چیز فکری
meditation (اسم)
اندیشه ، خیال ، مراقبت ، تفکر ، تعمق ، عبادت
thinking (اسم)
تفکر
cerebration (اسم)
تفکر ، بکاربردن مغز
reflexion (اسم)
اندیشه ، تفکر ، باز گشت ، پژواک ، انعکاس ، باز تاب
considering (اسم)
تفکر
recollection (اسم)
بخاطر آوردن ، خون سردی ، تفکر ، خاطر ، خاطره ، تجدید خاطره
self-contemplation (اسم)
تفکر ، خود اندیشی ، تعقل در نفس خود

معنی کلمه تفکر به عربی

تفکر
انعکاس , تذکر , فکر
الهام , امضغ , تامل , تخيل , خمن
عقيدة

تفکر را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی تفکر

سجاد ٠٦:٤٣ - ١٣٩٦/٠٣/١٩
این واژه عربی است و پارسی آن اینهاست:
مانْز (اوستایی: مانز دَزوم)
مَئیت (اوستایی: مَئیتی)
چینتا (سنسکریت)
مانیژ (سنسکریت: مانیشا)
|

نگار ١٢:٠٨ - ١٣٩٧/٠٩/٢٩
تأمل_اندیشیدن_فکرکردن
|

ساجده ٢١:٢٠ - ١٣٩٧/١٠/٠٨
یعنی فکر کردن درباره ی چیزی
|

❤روژام❤ ١٧:٠٥ - ١٣٩٧/١١/٠٤
فکر کردن یا اندیشیدن عمیق درباره ی یک موضوع را تفکر آمیز می نامند.
|

پارسا ١٥:١٦ - ١٣٩٧/١١/٠٧
اندیشیدن
|

پیشنهاد شما درباره معنی تفکر



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

صفايي > راین
هناس > decided
نوید غلامی > Foreplay
ابراهیم مقدم > ژاژ خواهیدن
حدیث > جنی
رضا محمدنیا > as amended
ممد > god speed
English woman > Roar

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• مقاله درباره تفکر   • تعریف تفکر   • تفکر چیست   • تفکر تحلیلی   • انواع تفکر   • مفهوم تفکر   • اهمیت تفکر   • تفکر در اسلام   • معنی تفکر   • معرفی تفکر   • تفکر یعنی چی   • تفکر یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی تفکر
کلمه : تفکر
اشتباه تایپی : jt;v
آوا : tafakkor
نقش : اسم
عکس تفکر : در گوگل


آیا معنی تفکر مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 94% )