برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1293 100 1

تله

/tale/

مترادف تله: بند، پهند، تور، جال، دام

معنی تله در لغت نامه دهخدا

تلة. [ ت ِل ْ ل َ ] (ع اِ) کوزه ای از پوست طلع. (منتهی الارب ) (آنندراج ). مشربه ای از غلاف طلع. (ناظم الاطباء). || یک بار افتادن ، مصدر است برای مرة. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).

تلة. [ ت ِل ْ ل َ ] (ع اِ) هیئت افتادن. (منتهی الارب ) (آنندراج ). هیئت ریختن و افتادن. نوع ریختن و افتادن. (ناظم الاطباء). || تری. || کاهلی. || حالت. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء): هو بتلة سوء؛ اودر حالت بدی می باشد. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).

تله. [ ت َ ل َ / ل ِ / ت َل ْ ل َ / ل ِ ] (اِ) مطلق آنچه جانور در آن به قید درآید. (برهان ) (از ناظم الاطباء). آنچه جانور در آن به قید درآید چه پرنده و چه درنده. (انجمن آرا). چیزی باشد به شکل قفس که بدان شکار جانوران کنند و آن غیر دام است و از اقسام آن یکی آن است که جانوری در قفس انداخته ، به همان قفس جانور دیگرشکار کنند... (آنندراج ). در ترکی بمعنی نوعی از دام صیادان طیور، از برهان و سراج و در مصطلحات نوشته که تله به فتحتین چیزی است که آن را به خاک پنهان کرده بدان جانوران را شکار کنند سوای دام و در چراغ هدایت بالفتح و تشدید و تخفیف ، حلقه های موی دم اسپ که بدان طیور را شکار کنند. (غیاث اللغات ). دام باشد از هر نوعی. (اوبهی ). دام. (شرفنامه ٔ منیری ). آلتی از چوب و طناب کرده برای بدام افتادن خرس و تشی و روباه و مانند آن. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا) :
ز کیدش چنان ایمنی کاندرو
همی دانه بینی نبینی تله.
عنصری.
کرده پنداری گرد تله ای هروله ای
تا درافتاد به حلقش در مشکین تله ای.
منوچهری.
نه دام الا مدام سرخ پر کرده صراحیها
نه تله بلکه حجره ٔ خوش بساط اوکنده تا پله .
عسجدی.
چنانک آن حمدونه به گفتار روباه در تله افتاد. (سندبادنامه ص 47).
هم باز دولت تو به جنگ آوردش باز
آن دام دیده را که همی ترسد از تله.
اثیر اومانی.
نفس نفیس او نشود خاضع فلک
سیمرغ را کسی نفکنده ست در تله.
ابن یمین.
روح در کسوت آدم ز پی معرفت است
کرده اند این تله در خاک که عنقا گیرند.عبدالرزاق فیاض (از آنندراج ). ...

معنی تله به فارسی

تله
دام، اسبابی که برای بدام انداختن جانوران بکار، میبرند، پله، پایه نردبان، زراندوخته
( اسم ) ۱ - دامی که برای جانوران نهند . ۲ - جایی که چاروارا در آن بندند . ۳ - اتویی که بر جامه و امثال آن کشند .
کوزه از پوست طلع . مشربه از غلاف طلع .
[ گویش مازنی ] /tale/ از توابع کوهستان غرب چالوس & تله – دام - صدای تضرع آمیز برخی حیوانات اهلی به هنگام حمله حیوانات درنده یا از دست دادن بچه هایشان ۳صدای گاو سایر احشام از روی سرمستی & تیله - پاره های شکسته ظروف سفالین
[ گویش مازنی ] /taleeyl/ دام گذار
( اسم ) چوبهای افقی و عمودی که پیش از ساختن دیوار و حصار برپا کنند و میان آنها را تیغه کشند چوب بست چوب بندی .
[ گویش مازنی ] /tele ben/ نام مرتعی در آمل
[ گویش مازنی ] /tale benyaan/ تله گذاری
[ گویش مازنی ] /tale bakeshiyen/ بانگ زدن – فریاد کشیدن
[ گویش مازنی ] /tale beyeshten/ دام گذاشتن
[ گویش مازنی ] /telle paa/ گیاهی شبیه اسفناج که در آش ریزند - گیاه سلف
( اسم ) ارتباط فکری میان دو تن از مسافت دور انتقال فکر .
[ گویش مازنی ] /tale paasin/ نوعی گردو با پوسته ی سبز
[ گویش مازنی ] /tale parchim/ چوب هایی که دور تله ی پرندگان بر زمین فرو کنند تا پرنده به سوی تله هدایت شود
...

معنی تله در فرهنگ معین

تله
(تَ لِ) (اِ.) دام ، ابزاری برای گرفتن حیوانات .
(تَ لِ بَ) (اِمر.) چوب بست .
(تِ لِ) [ فر. ] (اِمر.) انتقال و ارتباط فکر از راه دور، دورآگاهی (فره ).
( ~.) [ انگ . ] (اِمر.) دستگاهی است شبیه ماشین تحریر که سیم های برقی آن را به ماشین تحریر دیگری نظیر خود آن در نقطة دیگر وصل کنند و چون مطالبی به وسیلة ماشین اول نوشته شود ماشین دومی رونوشت آن را به طور خودکار حاضر می کند.
(تِ لِ تِ) [ انگ . ] (اِ.) سیستمی که اطلاعات مورد نیاز روزانه را از قبیل اجناس و ساعت پرواز هواپیما و اخبار مهم سیاسی به صورت نوشته روی صفحه تلویزیون ظاهر کند، پیام نما. (فره ).

معنی تله در فرهنگ فارسی عمید

تله
۱. اسبابی که برای به دام انداختن جانوران به کار می برند: تلهٴ موش گیری.
۲. [مجاز] نیرنگ.
۱. پله.
۲. پایۀ نردبان.
۳. زر اندوخته.
۱. چوب های افقی و عمودی که پیش از ساختن دیوار بر پا می کنند و بعد میان آن ها را با آجر تیغه می کشند، چوب بست، چوب بندی.
۲. چوب بستی که کارگران ساختمانی در بیرون یا درون ساختمان برپا می کنند که روی آن بایستند و کار بکنند.
نوعی ارتباط فکری میان دو نفر از راه دور و القای مطلبی از راه دور از طرف کسی برای کس دیگر.
نوعی ماشین تحریر برای مخابرۀ پیام ها از راه دور.
طریقۀ فرستادن عکس از مسافت های دور به وسیلۀ امواج رادیویی، امواج الکتریکی.
ابزاری برای اندازه گیری کمیت هایی چون دما، رطوبت، فشار، و انتقال نتیجۀ آن از راه دور، دورسنج.

تله در دانشنامه اسلامی

تله
معنی طَلْحٍ: ميوه يا درخت موز (برخي هم گفته اند درختي است که سايهاي خنک و مرطوب دارد . يا درخت ام غيلان است ، که شکوفههايي خوشبو دارد)
ریشه کلمه:
تلل‌ (۱ بار)
ه‌ (۳۵۷۶ بار)

مکان مرتفع (تپّه) گویند «تَلَّهُ» یعنی او را به تپّه ساقط کرد ، چون ابراهیم و پسرش به امر خدا تسلیم شدند و او را به پیشانی در تلّ انداخت، (خوابانید). راغب گوید اصل تلّ به معنی مکان مرتفع است «تله للجبین» یعنی او را بر تلّ انداخت مثل «تَرَبَّهُ» به معنای او را به خاک انداخت. ولی مجمع البیان و قاموس و اقرب الموارد معنای اوّلی آن را به خاک انداختن گفته‏اند، بنابراین معنی «تلّه للجبین» این است که او را به پیشانی در زمین انداخت، یا گذاشت دیگر در تلّ خوابانید، معنی نمی‏دهد. در صحاح گفته: «تلّه للجبین» یعنی او را به زمین انداخت طبرسی فرموده «تلّه للجبین» یعنی او را بر پیشانی خواباند. پس معنای مصدری آن انداختن و ساقط کردن و بر زمین زدن است و نیز تلّ آمده و جمع آن تلال است.



تله در دانشنامه ویکی پدیا

تله
تله یا دام یا جال٬ ابزاری است که برای شکار جانوران از راه به دام انداختن به کار برده می شود. تله موش و تور ماهی گیری از انواع رایج دام ها به شمار می روند.
شکار
تله موش
گرگور
برخی دام ها به صورت توری های بلندی هستند که پرده وار در مسیر پرندگان مهاجر برای زنده گیری آن ها نصب می شود، به این گونه دام ها، دام هوایی گفته می شود. پایه های چوبی یا فلزی نصب دام هوایی را «عَلَمَک» می گویند. واحد شمارش دام هوایی نیز «رشته» است.
عکس تله
تله ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
تله (شکار)
تله (لنز) لنز دوربین عکاسی
تله (مخابرات) پیشوند مورد استفاده برای مخابرات
تله (محاسبات)، یک نوع از وقفه های سنکرون
تله (چالوس) نام یک روستا در استان مازندران
تله (فیلم)، فیلم سیروس الوند
تله (به عربی: التلة) یک شهرداری در الجزایر است که در استان سطیف واقع شده است.
فهرست شهرهای الجزایر
«تله» تک آهنگی از هنرمند اهل کلمبیا شکیرا است که در ۲۶ ژانویه ۲۰۱۸ (۲۰۱۸-01-۲۶) منتشر شد. این تک آهنگ در آلبوم شخص زرین قرار داشت.
مختصات: ۳۶°۲۲′۳۴″ شمالی ۵۱°۱۱′۵۵″ شرقی / ۳۶.۳۷۶۱۱° شمالی ۵۱.۱۹۸۶۱° شرقی / 36.37611; 51.19861
تله، روستایی است از توابع بخش کلاردشت شهرستان چالوس در استان مازندران ایران.
مختصات: ۳۶°۲۲′۳۴″ شمالی ۵۱°۱۱′۵۵″ شرقی / ۳۶ ...

چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

ارتباط محتوایی با تله

تله در جدول کلمات

تله
دام
تله | بند
دام
تله انفجاری
مین
تله پرندگان
جال
تله تئاتر نوشته مرحوم اکبر رادی
ملودی شهر بارانی
تله فیلمی از سیروس الوند با بازی مسعود رایگان و رضا رویگری
مرد
تله فیلمی به کارگردانی فرزاد موتمن و با بازی بابک حمیدیان و طناز طباطبایی
شبزده
تله فیلمی پلیسی ساخته مهدی صباغ زاده با شرکت فریبرز عرب نیا
مانگرو
تله فیلمی ساخته بابک محمدی با بازی بابک حمیدیان
اسب
تله فیلمی ساخته مجید صالحی با بازی سعید آقاخانی
میش

معنی تله به انگلیسی

trap (اسم)
دام ، اسباب ، نیرنگ ، گیر ، دریچه ، تله ، در تله اندازی ، محوطه کوچک ، شکماف ، فریب دهان ، نردبان قابل حمل ، زانویی مستراح و غیره تله
snare (اسم)
دام ، بند ، تله ، کمند
pitfall (اسم)
دام ، تله ، گودال سرپوشیده
decoy (اسم)
دام ، تله ، وسیله تطمیع
hook (اسم)
ضربه ، دام ، قلاب ، چنگک ، تله ، چنگک بزرگ ، منقار نوک برگشته ، منقار عقابی
snarl (اسم)
گرفتاری ، گره ، بغرنجی ، تله ، شوریدگی ، کمند ، گوریدگی
noose (اسم)
دام ، بند ، تله ، کمند
quicksand (اسم)
دام ، تله ، ریگ روان ، ماسه متحرک
fox trap (اسم)
تله

معنی کلمه تله به عربی

تله
انشوطة , تکشيرة , خطاف , رمال متحرکة , زمجرة , فک ، أُحْبُولَة
مبرقة کاتبة
فک

تله را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

امیرعباس
سمج
قرض
نرمه گوش
دام
علی دوستی نوگورانی
فخ
فاطمه
جال
علی باقری
تله:[ اصطلاح توییتر] انسان‌ها با هدف دفاع از جان یا دام خود، از روش‌هایی برای درتله‌انداختن سایر جانوران استفاده می‌کنند. این تله‌ها در گذشته معمولاً به شکل گودال بوده و با خاک و برگ درخت‌ها پنهان می‌شده. اما امروزه توییتری‌ها از اصطلاح یا استعارۀ به‌تله‌انداختن برای توییت‌هایی استفاده می‌کنند که هدف اصلی‌شان حفظ جان و دامشان نیست، بلکه ایجاد اینگیجمنت برای توییتشان است تا سایر توییتری‌ها زیر توییتشان به بحث و گفت‌وگو بپردازند و تله‌گذار به هدف خود برسد. مثلاً پسری توییت می‌کند: �خیلی خوشگلم� و بقیه می‌گویند: �این توییت تله است که دخترها گولش رو بخورن برن دایرکتش تا پسره مخش رو بزنه� یا مثلاً بعضی‌ها پرسش‌های احمقانه را به‌عنوان تله استفاده می‌کنند تا بقیه با پاسخ‌دادن به آن پرسش احمقانه، برای آن تله‌گذار اینگیجمنت ایجاد کنند.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• تله پرنده   • تله ماهی   • معنی تله   • تله گنجشک   • فیلم تله   • تله پرنده گیری   • تله و دام در جدول   • تله کبک   • مفهوم تله   • تعریف تله   • معرفی تله   • تله چیست   • تله یعنی چی   • تله یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی تله
کلمه : تله
اشتباه تایپی : jgi
آوا : tale
نقش : اسم
عکس تله : در گوگل

آیا معنی تله مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )