برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1288 100 1

تلک

معنی تلک در لغت نامه دهخدا

تلک. [ ت َ ] (اِ) سنگی است سپید براق و چون بر چیزی بمالند آتش آن را نسوزد و اگر حل گردد و مانند آب شود اکسیر شود... و صاحب مخزن الادویه گفته به سکون لام غلط است و بفتح لام است و گفته آن را به عربی کوکب الارض و عرق العروس و به سریانی فتح چشما و کوکبا ازعا نیز گویند و او را به یونانی جسمارون و به رومی عوقوطیه و به پارسی ابرک و بهودل و به هندی ابرک خوانند. (انجمن آرا) (آنندراج ). معربش طلق که به هندی ابرک گویند. (فرهنگ رشیدی ).... تلق و زرورق را نیز گویند و طلق معرب آن است. (برهان ). ورق طلا و طلق. (ناظم الاطباء). || بمعنی تلخ بود که ضد شیرین است. (برهان ) (از ناظم الاطباء) (از فرهنگ رشیدی ). || نوعی از قماش هم هست. (برهان ). نوعی از پارچه. (ناظم الاطباء). قماشی است که در هند می باشد. (فرهنگ رشیدی ) :
هم از مخمل و هم طرایف ز هند
هم از شاره و تلک و خود و پرند.
اسدی (از فرهنگ رشیدی ).

تلک. [ ت َ ل َ ] (اِ) کسی را گویند که سبلتش گنده و پر باشد و در جایی دیگر سبلت برکنده نوشته بودندبه فتح بای ابجد و کاف ، اﷲ اعلم. (برهان ). کسی که سبلتش بزرگ و کلفت باشد و آنکه ریشش ریخته باشد. (ناظم الاطباء). کسی که سبلتش برکنده باشد. (فرهنگ رشیدی ). || سپر و هدف و نشانه. (ناظم الاطباء).

تلک. [ ت ُ ] (اِ) غله ای باشد که آن را لوبیا خوانند. (فرهنگ رشیدی ) (ناظم الاطباء) (شرفنامه ٔ منیری ).

تلک. [ ت ِ ] (اِ) زنجبیل تر و تازه را گویند. (برهان ) (ناظم الاطباء). زنجبیل تر که به هندی ادرک گویند. (فرهنگ رشیدی ). (شرفنامه ٔ منیری ).

تلک. [ ت ِ ل َ ] (اِ) جامه ٔ پیش واز و آستین کوتاه. (برهان ) (ناظم الاطباء). جامه ٔ پیشواز که ترلک نیز گویند. (فرهنگ رشیدی ) :
قبا بسته سرو از عطای جزیت
تلک دوخته بید ز انعام عامت.
شرف شفروه (از فرهنگ رشیدی ).
|| درخت سیب صحرایی را نیز گفته اند که به یونانی زعرور و به عربی ذوثلاث حبات و به شیرازی کیل ودر خراسان علف شیران خوانند. (برهان ). درخت زعرور. (ناظم الاطباء). بمعنی میوه ٔ کوهی که به عربی زعرور وتفاح بری گویند که به «نون » است چنانچه در باب نون با مثالش بیاید. (فرهنگ رشیدی ). در لاهیجان زبان گنجشک است. (حاشیه ٔ برهان چ معی ...

معنی تلک به فارسی

تلک
دهی از دهستان کنارک است که در شهرستان چابهار واقع است .
[ گویش مازنی ] /talk/ برفی که در اثر عبور افراد فشرده و سفت شود - قسمتی از مزرعه یا زمین – تکه ای واحدی بزرگتر ۳گروه – گروهی ۴دلهره – هراس
دهی از دهستان گرمسیر است که در شهرستان اردستان واقع است .
در تدوال مردم رخت و متاع ناچیز خانه .
[ گویش مازنی ] /ralek palek/ پس مانده – باقی مانده
[ گویش مازنی ] /talek gerdesh/ کشت نوبتی بر روی زمین - نوبت دوره ای
[ گویش مازنی ] /talek hekaarden/ پدید آوردن راه در میان برف
تلک پلک .
[ گویش مازنی ] /baalaa talek/ بخش بالایی – از ناحیه ی بالا – کمی بالاتر
[ گویش مازنی ] /paain talek/ قسمت پایین - بخش پایین زمین
[ گویش مازنی ] /toKhmo talek/ تخم و ترکه
[ گویش مازنی ] /javoon telek/ نوجوان
[ گویش مازنی ] /shar talok/ اهل دعوا آشوب طلب کسی که به دنبال شر می گردد
[ گویش مازنی ] /sheft talek/ دیوانه – سبک سر
[ گویش مازنی ] /meyoon talek/ از توابع بندپی بابل
...

معنی تلک در فرهنگ فارسی عمید

تلک
= طلق۱
= زبان گنجشک

تلک در دانشنامه اسلامی

تلک
معنی تِلْکَ: آن (مؤنث) - اين - اين که مي بيني
معنی مُبِين: ظاهر و آشکار - روشن (کلمه مبين اسم فاعل از باب إفعال است که ماضي آن ابان - به معني ظاهر و جلوهگر شد - ميباشد . و معناي"تِلْکَ ءَايَاتُ ﭐلْکِتَابِ ﭐلْمُبِينِ " این است که : اين آيات بلند مرتبه و رفيع القدر آيات کتابي است که از ناحيه خداي سبحان بودنش ظ...
تکرار در قرآن: ۴۱(بار)
اسم اشاره است بر مفرد مؤنث. ، آن چیست در دست راستت ای موسی. ناگفته نماند: این کلمه چهل و یک بار در قرآن کریم آمده و در اغلب اشاره به جمع است و چون جمع به اعتبار جناعت مؤنث است از این جهت می‏شود به جماعت با تلک اشاره کرد مثل «تلک حدوداللّه - تِلْکَ عَشَرَةٌ کامِلَةٌ تِلْکَ آیاتُ اللّه - تِلْکَ الاَیّامُ نُداوِلُها» و در بعضی آیات فقط اشاره به مفرد مؤنث است مثل آیه اوّل و مثل «تِلْکَ الْجَنَّةُ الَّتی نورِثُ - تِلْکَ نِعْمَةٌ تَمُنُّها عَلَیَّ - تِلْکَ الدّارُ الْآخِرَةِ - تِلْکَ اِذاً قِسْمَةٌ ضیزی - تِلْکَ اِذاً کَرَّةٌ خاسِرَةٌ». گاهی به عنایت مخاطب، «تلکما و تلکم» آمده ، ، از این استعمال فهمیده می‏شود که مخاطب، دو نفر یا بیشتر است.

تلک در دانشنامه ویکی پدیا

تلک
تلک، روستایی از توابع بخش لیردف شهرستان جاسک در استان هرمزگان ایران است.
این روستا در دهستان پی وشک قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۹۸ نفر (۲۳خانوار) بوده است.
روستای تلک آباد بزرگترین روستای شهرستان اردستان با ۲۰۰۰ نفر جمعیت است. شغل بیشتر مردم این روستا کشاورزی و دامپروری است. از محصولات این روستا می توان انار رانام برد. گندم و جو و چغندر و ریحان و گلرنگ و یونجه از دیگر محصولات این روستا می باشد. این روستا دارای یک امامزاده به نام امامزاده شاهزاده مراد است.
آب تلک، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان لردگان در استان چهارمحال و بختیاری ایران است.
فهرست روستاهای ایران
این روستا در دهستان میلاس قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۳۰ نفر (۷خانوار) بوده است.
میان تلک، روستایی است از توابع بخش بندپی شرقی شهرستان بابل در استان مازندران ایران.
این روستا در دهستان فیروزجاه قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۱۵ نفر (۴خانوار) بوده است.


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

تلک را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

کیانا
(talak) دام، تله
...
آن(اشاره مونث)
Mitra.roshany
تِلکَ:آن
لتِلکَ:به آن
امامی
آن - برای مؤنث
محمدرضا
آن _برای مونث
اسد کاوی
14 تلک همان 14 سهم
مقدار سهم آب در 24 ساعت شبانه روز
با گویش مازنی و تاتی
سیدحسین اخوان بهابادی
تِلکَ:آن، برای مونث و اشاره به دور به کار می رود گاهی استفاده از تلک که اشاره به دور دارد مقام بسیار بلند را مي رساند مانند �ﺗِﻠﻚ ﺁﻳﺎﺕُ ﺍﻟﻜﺘﺎﺏِ ﺍﻟﻤﺒﻴﻦ� ﻗﺮﺁﻥ، ﻣﻘﺎﻣﻲ ﺑﺲ ﺑﻠﻨﺪ ﺩﺍﺭﺩ.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی تلک   • مفهوم تلک   • تعریف تلک   • معرفی تلک   • تلک چیست   • تلک یعنی چی   • تلک یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی تلک
کلمه : تلک
اشتباه تایپی : jg;
عکس تلک : در گوگل

آیا معنی تلک مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )