برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1292 100 1

تلی

معنی تلی در لغت نامه دهخدا

تلی. [ ت ُ ] (اِ) دست افزار و دست افزاردان سرتراشان و حجامان باشد. (برهان ) (از انجمن آرا) (از آنندراج )(ناظم الاطباء) (از فرهنگ رشیدی ) (از شرفنامه ٔ منیری ). || کیسه ای که خیاطان سوزن و ابریشم و انگشتوانه در آن نهند. (از برهان ) (فرهنگ رشیدی ) (از انجمن آرا) (از آنندراج ) (ناظم الاطباء) :
بدیده ٔ تللی سوزنم که سوزنیم
نیم چو سوزن درزی نهان میان تلی.
سوزنی (دیوان چ شاه حسینی ص 296).

تلی. [ ت ِ ] (اِ) طلا را گویند. (برهان ). طلارا گویند که زر پاک و خالص باشد. (آنندراج ) (از انجمن آرا). زر و طلا و ذهب. (ناظم الاطباء) :
وجود مردم دانا مثال زر تلی است
که هرکجا که رود قدر و قیمتش دانند.
سعدی (از انجمن آرا).
رجوع به طلی شود.

تلی. [ ت َ ] (اِ)درخت تمش. (ناظم الاطباء). لَم ْ. تلو. خار. تیغ. یور. شوک. شوکة. وِرِگ تَلی. سیاه تلی. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). || علیق. || درخت شاه توت. || گدا و فقیر. || دست افزاردان سرتراشان. (ناظم الاطباء). رجوع به تُلی شود.

تلی. [ ت ِل ْ لی ] (اِ) به هندی اسم انزروت است. || طحال. (از تحفه ٔ حکیم مؤمن ). سپرز. طحال. (الفاظ الادویه ).

تلی. [ ت َل ْی ْ ] (ع مص ) باقی ماندن (مقداری ) از ماه : تلی من الشهر کذا؛ اینقدر باقی مانده از ماه. (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء).

تلی. [ ت َ لی ی ] (ع ص ) بسیارسوگند. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). کثیرالایمان. (اقرب الموارد). || بسیارمال. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).

تلی. [ ت َل ْ لا ] (ع ص ) قوم تلی ؛ قوم افتاده بر زمین. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).

تلی. [ ت ُل ْ لا ] (ع اِ) گوسپند مذبوحة. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).

تلی. [ ت ِل ْ لی ] (اِخ ) دهی از دهستان ماروسک است که در بخش سرولایت شهرستان نیشابور واقع است و 108 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9).

معنی تلی به فارسی

تلی
۱- کیسه ای که در آن وسایل خیاطی ( سوزن نخ انگشتانه و غیره ) را جا دهند . ۲ -دست افزار حجام .
گوسپند مذبوحه .
[ گویش مازنی ] /tali/ تیغ خار خارگیاه - تیغ ماهی & تلخی
[ گویش مازنی ] /talibaagh/ از توابع اسیفورد شوراب ساری
[ گویش مازنی ] /teli paa/ سلفگیاهی شبیه اسفناج است - گیاهی دارویی که آن را با دست له کنند و به پوست صدمه دیده یا دمل بندند
[ گویش مازنی ] /teli peli/ درمان سنتی
[ گویش مازنی ] /tali telaas/ خار تیغ
[ گویش مازنی ] /tali tamesh/ تمشک زار – خار – تیغ – تیغ تمشک
[ گویش مازنی ] /tali tek/ نوک تیغ
[ گویش مازنی ] /tali jaar/ محل رویش بوته های خاردار – خارزار
[ گویش مازنی ] /tali daar/ خاردار – درختان تیغ دار
[ گویش مازنی ] /tali raan/ نهری که از ارش رود اهلم رستاق انشعاب می یابد - از توابع لیتکوه آمل
[ گویش مازنی ] /tali saaze/ جارویی که از شاخه های نازک نوعی خار یا سرشاخه ی درختان بافته شود
[ گویش مازنی ] /tali shoorkaa/ جارویی که از نوعی گیاه ساحلی درست شود
[ گویش مازنی ] /tali shish/ نوعی جارو از شاخه های خاردار که از سرشاخه ه ...

معنی تلی در فرهنگ معین

تلی
(تُ) (اِ.) ۱ - کیسه ای که در آن اسباب خیاطی را بگذارند. ۲ - دست افزار حجام .

معنی تلی در فرهنگ فارسی عمید

تلی
۱. دست افزار حجام.
۲. کیسه ای که در آن اسباب خیاطی از قبیل سوزن، نخ، و انگشتانه بگذارند.
طلا، زر.

تلی در دانشنامه ویکی پدیا

تلی
تلی (نیشابور)، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان نیشابور در استان خراسان رضوی ایران است.
فهرست روستاهای ایران
این روستا در دهستان بینالود قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۳۵۴ نفر (۸۲خانوار) بوده است.
آریستوتل "تلی" ساوالاس (یونانی: Αριστοτέλης "Τέλλυ" Σαβάλας؛ ۲۱ ژانویهٔ ۱۹۲۲ – ۲۲ ژانویه ۱۹۹۴(1994-01-22)) یک خواننده، و هنرپیشه اهل ایالات متحده آمریکا بود.
۱۹۶۱- کال سگ هار (بالابان)
۱۹۶۱- وحشی های جوان (فرانکن هایمر)
۱۹۶۲- انترن ها (سویفت)
۱۹۶۲- دماغه وحشت (لی تامپسن)
۱۹۶۲- پرنده باز آلکاتراز (فرانکن هایمر)
۱۹۶۳- جانی کول (و. آشر)
۱۹۶۳- مردی از دایترز کلاب (تاشلین)
۱۹۶۵- بزرگ ترین داستان عالم (استیونز)
۱۹۶۵- چنگیزخان (هـ. لوین)
۱۹۶۶- بو ژست (د. هیز)
۱۹۶۷- دوازده مرد خبیث (آلدریچ)
۱۹۶۸- شکارچیان پوس سر آدم (س. پولاک)
۱۹۶۸- بنگاه آدم کشی (ب. دیردن)
۱۹۶۹- در خدمت سرویس مخفی ملکه (هانت)
۱۹۶۹- طلای مکنا (لی تامپسن)
۱۹۶۹- عصر بخیر خانم کامیل (فرانک)
۱۹۷۰- قهرمانان کلی (هاتن)
۱۹۷۰- مهاجمان (جوران)
۱۹۷۱- شهری به نام حرام زاده (پریش)
۱۹۷۱- همهٔ دختران خوشگل در یک صف (وادیم)
۱۹۷۱- هدف متحرک (استرن و اسلیت)
۱۹۷۳- پانچو ویلا (مارتین)
۱۹۷۳- دلیلی برای زیستن و دلیلی برای مردن (والری)
۱۹۷۵- نیروی مرگبار (گست)
۱۹۷۷- فراتر از منطق (بعلاوه کارگردانی)
۱۹۷۸- کاپریکورن یک (هایمز)
۱۹۷۹- فرار به آتن (کاسماتوس)
۱۹۷۹- ماورای ماجرای پسایدون (ا. آلن)
۱۹۸۴- مسیر کانن بال ۲ (نیدهم)
۱۹۸۸- شکارچیان شب (فرانکو)
با نام آریستوتل ساوالاس، ۲۱ ژانویه ۱۹۲۲ در گاردن سیتی، نیویورک در خانواده ای یونانی به دنیا آمد. تحصیلاتش را در دانشگاه کلمبیا به پایان برد. طی جنگ جهانی دوم در جریان عملیات مجروح شد و نشان افتخار دریافت کرد. پس از جنگ مدتی به خدمت سرویس های اطلاعاتی وزارت امور خارجه درآمد و سپس در بخش ABC (بنگاه سخن پراکنی آمریکا) مشغول به کار شد.
در این بخش سمت کارگردان اخبار و رویدادهای ویژه را به دست ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

تلی را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

آرتین
تلی با فتحه «ت» در زبان مازنی (تبری) به معنای تیغ و خار می باشد، مانند: «ماهی تلی» به معنای تیغ ماهی.
خدیجه
تلی با کسره روی حرف "ت" و تشدید روی حرف "ل" به معنی دختر مو بلند هستش و ریشه ترکی داره
دینا
دختری باگیس های بلند
دیناجون
دختری باموهای بلندوپرپرشت درزبان ترکی آذربایجانی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• تلی خواننده باکو   • بیوگرافی تلی بورچالی   • عاشق تلی باکو   • عاشق تلي   • تلی خانم باکو   • تلــــــــــی خانیم   • عاشیق تلی بورچالی   • عاشق تلی اپارات   • معنی تلی   • مفهوم تلی   • تعریف تلی   • معرفی تلی   • تلی چیست   • تلی یعنی چی   • تلی یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی تلی
کلمه : تلی
اشتباه تایپی : jgd
عکس تلی : در گوگل

آیا معنی تلی مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )