انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

94 953 100 1

تمیز

/tamiz/

مترادف تمیز: پاک، پاکیزه، طاهر، طیب، منقح، نظیف ، امتیاز، بازشناسی، تشخیص، تمییز، فراست، هوش، بازشناختن، فرق گذاشتن، متمایز ساختن

متضاد تمیز: کثیف

برابر پارسی: پاک، پاکیزه بودن

معنی تمیز در لغت نامه دهخدا

تمیز. [ ت َ ] (از ع ، اِمص ) عقل و هوش و ادراک و دریافت و فراست و بصیرت. (ناظم الاطباء) : که ایشان را تمیز نیست. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 90). وی را خرد و تمیز و بصیرت و رویت است. (تاریخ بیهقی ایضاً ص 333).
دختر طفل را نشاید خواست
تا نیاید به حد عقل و تمیز.
انوری.
بداند اینقدر هرکش تمیز است
که شکر بهر شیرینی عزیز است.
نظامی.
در او فضل دیدند و عقل و تمیز
نهادند رختش بجای عزیز.
سعدی (بوستان ).
تمیز باید و تدبیر و رای وآنگه ملک
که ملک و دولت نادان سلاح جنگ خداست.
سعدی (گلستان ).
جوجه از تخم برون آیدو روزی طلبد
و آدمیزاده ندارد خبر از عقل و تمیز.
سعدی.
دیوانه می کند دل صاحب تمیز را
هرگه که التفات پریوار می کند.
سعدی.
- اهل تمیز ؛ اهل دانش. دانشمند. بافضل باهوش و کیاست. اهل بصیرت : اهل تمیز در هواجر این حرقت و ظهایر این مشقت در ظل ظلیل او اکتنان ساخته اند. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی چ 1 تهران ص 20). اهل تمیز را اندک ازبسیار کافی بود. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ایضاً ص 285).
یکی از بزرگان اهل تمیز
حکایت کند زبن عبدالعزیز.
(بوستان ).
وگر بی تکلف زید مالدار
که زینت بر اهل تمیز است عار.
(بوستان ).
دنیا پلی است رهگذر دار آخرت
اهل تمیز خانه نگیرند برپلی.
سعدی.
خرد باشد به چشم اهل تمیز
که بزرگی بود بدین قدرش.
سعدی.
- باتمیز ؛ باهوش و بابصیرت. (ناظم الاطباء).
- بی تمیز ؛ بی هوش و بی بصیرت. (ناظم الاطباء). که قدرت تشخیص ندارد. که ادراک و فراست و بصیرت ندارد :
درویشی اگر بی تمیز و علمی
هرچند که با مال و ملک وجاهی.
ناصرخسرو.
ازبهر آنکه تا بره گیری ز دیگری
ای بی تمیز، مر دگری را شدی بره.
ناصرخسرو.
یکی گفتش آخر نه مردی تو نیز
تحمل دریغ است از این بی تمیز.
سعدی (بوستان ).
مسکین خر اگرچه بی تمیز است
چون بار همی بردعزیز است.
سعدی (گلستان ).
کاوفتاده ست در جهان بسیار
بی تمیز ارجمند و عاقل خوار.
سعدی (گلستان ).
|| فرق و امتیاز و تشخیص. (ناظم الاطباء). شناختن از... (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). بازدانستن از هم. بازدانستن از یکدیگر. (یادداشت ایضاً). بازشناختن. جدا کردن. برتری دادن چیزی رابر چیزی. (فرهنگ فارسی معین ).
- تمیز ارواح ؛ اول تواریخ ایام 12:10 یکی از بخششهای ایزد سبحانه است که بواسطه ٔ آن امکان دارد که ارواح را امتحان کرده حق و باطل آنها را معین نمود. اول یوحنا 4:1 و در زمان سلف انبیاء کذبه و ارواح شریره بسیاری در کلیسا یافت می شدند و بسیاران (کذا) نیز مثل سیمون در پی تحصیل این مطلب بودند که خارق عادتی از ایشان سرزند و پرواضح است که بواسطه ٔ همین بهره و بخشش بود که پطرس تزویر حنانیا و پولس ، حیله ٔ علیم ساحر را معین فرمود. (قاموس کتاب مقدس ).
- دیوان تمیز ؛ یکی از محاکم وزارت دادگستری که متهمان محکوم از آراء صادره در آن دادگاه فرجام خواهند. وظیفه ٔ این محکمه ٔ عالی رسیدگی به احکام صادره از محاکم قبلی است. دیوان کشور. (فرهنگ فارسی معین ). آقای جعفری لنگرودی در ذیل فرجام آرد: محکمه ٔ عالی فوق جمع محاکم کشور را گویند سابقاً آن را تمیز می گفتند... (فرهنگ حقوقی ص 203). دیوان عالی تمیز. دیوان عالی کشور. محکمه ٔ تمیز. رجوع به ترکیب بعد شود.
- محکمه ٔ تمیز ؛ محکمه ٔ نقض و ابرام. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). محکمه ای که در آن احکام محاکم استنیاف مورد بررسی قرار می گیرد و در نتیجه ٔ آن احکام نقض یا ابرام می شوند. رجوع به ترکیب قبل شود.
|| (ص ) پاک و پاکیزه. (از ناظم الاطباء). در تداول عامه ، پاک. پاکیزه. و تمیزکردن و تمیز شدن دو مصدر مرکب از آن متداول است. (از یادداشتهای مرحوم دهخدا) :
بپوشیده آن جامه های تمیز
بدیدار نیکو بقیمت عزیز.
شمسی (یوسف زلیخا چ 1 تهران ص 77).
- تمیز بودن ؛ پاکیزه بودن. (ناظم الاطباء). || بازشناسی. بازشناخت. (فرهنگ فارسی معین ). || کارشناسی. (فرهنگ فارسی معین ).

تمیز. [ ت َ م َی ْ ی ُ ] (ع مص ) از یکدیگر جدا شدن. (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ) (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ). جدا شدن. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). جدا شدن و گوشه گرفتن از غیر. (از اقرب الموارد). || پاره پاره گردیدن از خشم. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).

معنی تمیز به فارسی

تمیز
۱ -( مصدر ) جدا شدن فرق یافتن . ۲ - ( اسم ) جدایی باز شناختگی . جمع : تمیزات .
عقل و ادراک و فراصت پیدا کردن .
فرجام خواستن
( مصدر ) ۱ - باز شناختن تشخیص دادن . ۲ - جدا کردن .
عقل و ادراک داشتن
[auditory discrimination] [شنوایی شناسی] توانایی تشخیص محرک های صوتی از یکدیگر
( مصدر ) ۱ - تمیز دادن . ۲ - نظیف کردن ( جا و مکانی ) پاکیزه ساختن .
در تداول عوام پاک و پاکیزه ٠
باهوش . باخرد
بی بصیرت ٠ بی دانش ٠ که نیک از بد نداند ٠ که خیر از شر نشناسد .
اصطلاح حقوقی قابل فرجام رجوع به قابل فرجان شود .

معنی تمیز در فرهنگ معین

تمیز
(تَ) [ ع . تمییز ] ۱ - (مص م .) بازشناختن . ۲ - جدا کردن . ۳ - (ص .) پاکیزه ، پاک . ۴ - تشخیص دادن ، فرق گذاشتن .
(تَ مَ یُّ) [ ع . ] (مص ل .) جدا شدن ، فرق یافتن .
( ~ِ تَ) [ ع . ] (اِمر.) هوشیاران ، دانشمندان .

معنی تمیز در فرهنگ فارسی عمید

تمیز
جدا شدن، فرق و جدایی پیدا کردن.
۱. پاک، پاکیزه.
۲. فرق و امتیاز.
۳. هوش و فراست.
* تمیز بودن: (مصدر لازم) پاک و پاکیزه بودن.
* تمیز دادن: (مصدر متعدی) بازشناختن، فرق گذاشتن و تشخیص دادن.
* تمیز کردن: (مصدر متعدی) پاک و پاکیزه کردن.
نادان، بی خرد: اوفتاده ست در جهان بسیار / بی تمیز ارجمند و عاقل خوار (سعدی: ۸۴).
عاقل، خردمند، آن که بد و نیک را از هم تمیز بدهد.

تمیز در دانشنامه اسلامی

تمیز
معنی تَمَيَّزُ: متلاشي وپاره پاره شود(ازکلمه تميز به معناي تقطع و تفرق است )
معنی خَبَرٍ: علم (وعلم به معني تشخيص و تميز دادن) -خبر
معنی عِلْمَ: علم - دانش - تشخيص و تميز دادن (کلمه علم به معناي احتمال صد در صد است ، بطوري که حتي يک در صد هم احتمال خلاف آن داده نميشود)
معنی خُبْراً: علم (وعلم به معني تشخيص و تميز دادن وخبرت :به معناي اين است که شخص خبره صورت علميهاي را که در ذهن دارد آنچنان بدان احاطه داشته باشد که بداند از مقدمات آن چه نتائجي بر آن مترتب ميشود
معنی فَاصِلِينَ: داوران - جداکنندگان (فصل به معني تميز بين دو چيز است ، و اگر روز قيامت را روز فصل خوانده ، بدين دليل است که آن روز، روز جدا شدن حق از باطل است ، روزي که به حکم خدا و قضاي او بين حق و باطل و يا بين مجرم و متقي ، جدايي ميافتد . و هر يک از ديگري متمايز ...
معنی فَصْلِ: جدايي (فصل به معني تميز بين دو چيز است ، و اگر روز قيامت را روز فصل خوانده ، بدين دليل است که آن روز، روز جدا شدن حق از باطل است ، روزي که به حکم خدا و قضاي او بين حق و باطل و يا بين مجرم و متقي ، جدايي ميافتد . و هر يک از ديگري متمايز ميشود )
معنی يَفْصِلُ: داوری می کند - جدايي می اندازد (از فصل به معني تميز بين دو چيز است ، و اگر روز قيامت را روز فصل خوانده ، بدين دليل است که آن روز، روز جدا شدن حق از باطل است ، روزي که به حکم خدا و قضاي او بين حق و باطل و يا بين مجرم و متقي ، جدايي ميافتد . و هر يک از...
معنی خَمْرِ: هر مايع مست کننده - انگور( مايعي که اصلا به اين منظور درستش ميکنند ، و اصل در معنايش ستر ( پوشيدن ) است ، و اگر مسکر را خمر و پوشاننده خواندند ، بدين جهت است که عقل را ميپوشاند ، و نميگذارد ميان خوب و بد و خير و شر را تميز دهد ، روپوش را هم که زنان ب...
معنی يَسْتَنبِطُونَهُ: در طلب مشخص کردن درستی و نادرستی آن هستند - آن را تشخیص می دهند - آن را استنباط می کنند (کلمه استنباط به معناي استخراج نظريه و رأي از حال ابهام به مرحله تميز و شناسائي است و اصل اين کلمه از نَبط به معناي اولين دلو آبي است که از چاه بيرون ميآيد. عبا...
ریشه کلمه:
ميز (۴ بار)

«تَمَیَّزُ» به معنای متلاشی شدن و پراکنده گشتن است و در اصل «تتمیز» بوده است.
میز وتمییزه به معنی فصل وجدا کردن است. راغب جدا کردن بین متشابهات گفته است . خدا مومنان را در آنچه هستید نخواهد گذاشت تا ناپاک را از پاک جدا کند. . ای گناهکاران امروز از نیکوکاران جدا و منفصل شوید. تمیز: جدا شدن و تمیز از غیظ تکه تکه شدن از خشم است . نزدیک است جهنم از خشم بترکد و تکه تکه شود هر وقت جمعی در آن افکنده شوند خازنان گویند آیا انذار کننده‏ای به شما نیامد؟! در «جَهَنَّم» گفته‏ایم که آن شعور و سخن گفتن ودیدن دارد، این آیه نیز دلیل شعور جهنم است و به قولی در انتقام از گناهکاران به انسان خشمگین تشبیه شده است.
جمعی از علمای حدیث، به نقادی احادیث پرداخته و قواعدی برای تشخیص حدیث صحیح از سقیم، وضع نمودند.
این قواعد که به مصطلح الحدیث نام نهاده شد، به ضمیمه علم معرفة الرجال ، مفتاح نقد الحدیث و دانستن آن، اولین شرط تمیز احادیث صادره از مجعولات محسوب می شود.البته دو رکن دیگر در این فن (یعنی تشخیص از سقیم) جزو قواعد اساسی علم الحدیث می باشد:
← لغت و قواعد عربی
دیگر از مهم ترین شرایط صحت حدیث، عدم مخالفت با عقل است؛ زیرا عقل، رسول باطن و مهم ترین حجت خداوند است که به وسیله آن، شناسایی خدا و راستی و درستی پیغمبران هویدا می گردد.
← مخالف نبودن با عقل
 ۱. ↑ کلینی، الکافی، ج۱، ص۵۲.    
...

تمیز در دانشنامه ویکی پدیا

تمیز
تمیز (نحو) یا متمم مفعولی یا مسند مفعولی: یکی از عناصر جمله
اتاق تمیز
دیوان تمیز: مربوط به فرجام خواهی
تمیز (زاهدان)، روستایی از توابع بخش میرجاوه شهرستان زاهدان در استان سیستان و بلوچستان ایران است.
«تمیز» (انگلیسی: Clean (film)) یک فیلم در سبک درام به کارگردانی اولیویر آسایاس است که در سال ۲۰۰۴ منتشر شد. از بازیگران آن می توان به مگی چونگ، نیک نولتی، ژان بالیبار، دن مک کلر، و تریکی اشاره کرد.
تمین (میرجاوه)، روستایی از توابع بخش لادیز شهرستان میرجاوه در استان سیستان و بلوچستان ایران است.
تمیزدادن(غربال گری- به انگلیسی Screening) در اقتصاد روشی برای حل مشکل کژگزینی است که در شرایط اطلاعات نامتقارن به وجود می آید. افراد دارای اطلاعات کمتر به دنبال ایجاد مکانیزمی هستند که به وسیله آن افراد با اطلاعات بیشتر را از هم تمیز دهند (غربال کنند). تمیزدادن شاخه ای از نظریه قراردادهاست که از نظریه بازی ها برای تحلیل بهره می برد. تمیزدادن اولین بار توسط مایکل اسپنس در سال ۱۹۷۳ میلادی مطرح شد.
به عنوان مثالی از تمیزدادن، یک شرکت بیمه رانندگی ممکن می تواند دو طرح را برای انتخاب پیشنهاد دهد: بدون معافیت با حق بیمه بالا، و با معافیت قابل توجه همراه با حق بیمه پایین. به این ترتیب افراد با توان رانندگی بالا طرح دوم و افراد با توانایی پایین طرح اول را انتخاب می کنند. به این ترتیب افراد دارای توانایی های مختلف از هم تمیز داده می شوند.
تمیز کردن دندان ها بخشی از بهداشت دهان است که پلاک ها را از سطح دندان جدا می کند و جلوگیری از ایجاد پوسیدگی دندان، التهاب لثه و بیماری های پیرامون دندان شود. مردم به طور روتین دندان ها و فضای بین دندان هایشان را توسط مسواک زدن پاک می کنند وبهداشت کار دهان و دندان، رسوباتی که بر سطح دندان ته نشین شده اند و با مسواک از بین نرفته اند، پاک می کند.
اتاق تمیز اصولاً به محیطی گفته می شود که جهت تولید و یا تحقیقات علمی و صنعتی در آن فعالیت هایی صورت می گیرد و در این محیط مقدار آلایندههای زیست محیطی بسیار پایین تر از حد معمول فضای یک محیط بسته می باشد. آلاینده های معمول عبارتند از: گرد و غبار، میکروبهای معلق در فضا و بخار مایعات محیطی. بطور دقیق تر اتاق تمیز محیطی با آلایش کنترل شده ذرات معلق در فضاست که در هر متر مکعب آن تعداد معینی ذره موجود است. بطور مثال در ساختار تعریف شده در ISO ۹ برای اتاق های تمیز تعداد کمتر از ۳۵ میلیون ذره در هر متر مکعب تشریح شده است.

چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

ارتباط محتوایی با تمیز

تمیز در جدول کلمات

تمیز
پاک
تمیز دادن
نقد
گردگیری و تمیز کردن جایی
رفتو روب

معنی تمیز به انگلیسی

discernment (اسم)
بینایی ، درک ، تشخیص ، بصیرت ، تمیز ، دریافت
distinction (اسم)
برتری ، تشخیص ، سر بلندی ، امتیاز ، تمیز ، فرق ، رجحان ، ترجیح
identification (اسم)
تطبیق ، تمیز ، شناسایی ، تعیین هویت
difference (اسم)
تمیز ، تفاضل ، فرق ، اختلاف ، تفاوت ، مابهالتفاوت
contradistinction (اسم)
تشخیص ، تمیز ، فرق
discrimination (اسم)
تمیز ، فرق ، فرق گذاری ، تبعیض
dinky (صفت)
کوچک ، زیبا ، شیک ، تمیز
dapper (صفت)
زرنگ ، شیک ، تمیز ، زنده دل
prim (صفت)
تمیز ، رسمی و خشک ، نوار ابیض
clean (صفت)
روشن ، پاکیزه ، عفیف ، طاهر ، تمیز ، پاک ، صاف ، زلال ، نظیف ، باطراوت
pure (صفت)
خالص ، منزه ، اصیل ، عفیف ، تمیز ، پاک ، محض ، ناب ، سره ، بیغش ، ژاو
spiffy (صفت)
با هوش ، زیبا ، عالی ، خوش منظر ، تمیز
neat (صفت)
مرتب ، پاکیزه ، تمیز ، شسته و رفته
tidy (صفت)
مواظب ، مرتب ، پاکیزه ، تمیز ، نظیف

معنی کلمه تمیز به عربی

تمیز
انيق , تعريف , تمييز , صافي , فرق , نظيف
خصص , روية
مطهر
تنظيف
تنظيف , طهر
احمق

تمیز را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی تمیز

زهرا ٢١:٥٣ - ١٣٩٥/٠٨/١٠
(= بازشناختن) این واژه عربی می باشد و پارسی آن اینهاست:
پوراس (سنسکریت: پورَسکارَ)
اَوَچید (سنسکریت: اَوَچِدَکَ)
ویچِد (سنسکریت: ویچهِدَ)
اوساب (سنسکریت: اوتْساهَ)
|

ابوالفضل عسکری ١٦:١٠ - ١٣٩٧/١٢/١٩
پاکیزه



|

اشکان ٠٩:١٢ - ١٣٩٨/٠١/٢٤
واژه آریایی است نه سامی
|

پیشنهاد شما درباره معنی تمیز



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• تمیز در ادبیات   • برق انداختن داشبورد ماشین   • معنی تمیز   • تميز كردن داشبورد ماشين   • تمییز   • شستشوی صندلی ماشین   • چگونه داخل ماشین را تمیز کنیم   • نظافت داخل خودرو   • مفهوم تمیز   • تعریف تمیز   • معرفی تمیز   • تمیز چیست   • تمیز یعنی چی   • تمیز یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی تمیز
کلمه : تمیز
اشتباه تایپی : jldc
آوا : tamiz
نقش : صفت
عکس تمیز : در گوگل


آیا معنی تمیز مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 94% )