انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

95 1010 100 1

تمییز


مترادف تمییز: بازشناسی، تشخیص، تعیین، تفکیک، بازشناختن، فرق گذاشتن، تشخیص دادن، تفکیک کردن، جدا کردن

برابر پارسی: شناختن، نیماد

معنی تمییز در لغت نامه دهخدا

تمییز. [ ت َ ] (ع مص ) جدا کردن. (تاج المصادر بیهقی ) (از زوزنی ) (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ) (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). به دو یای تحتانی... بمعنی جدا کردن. مأخوذ از میز بالفتح. اما فارسیان یک «یا» را بنا بر تخفیف حذف کنند و تمیز بر وزن عزیزمی خوانند. (از غیاث اللغات ) (از آنندراج ). رجوع به تمیز شود. || بازشناختن از یکدیگر. بازدانستن. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). بازشناختن. بازدانستن. فرق گذاشتن. (فرهنگ فارسی معین ). || شناخت و شناسایی. قوه ای نفسانی که شخص بتوسط آن معانی را استنباط کند. (فرهنگ فارسی معین ) :
جسد مردمی ای خواجه درخت عجب است
که بر او فکرت و تمییز ترا برگ و بر است.
ناصرخسرو.
ای ناصر دین سید اولاد پیمبر
ای عالم جاه وشرف و دانش و تمییز.
سوزنی.
گفت پیغمبر به تمییز کسان
مرء مخفی لدی طی اللسان.
مولوی.
در کف اوخار و سایه اش نیز نیست
لیکتان ازحرص آن تمییز نیست.
مولوی.
از قدر خواستم که فلک خوانمش قضا
گفت ای بری ز شیوه ٔ تمییز مدح و ذم.
عرفی (از آنندراج ).
رجوع به تمیز شود. (اصطلاح نحوی ) اسم نکره ٔ جامدی است که ابهام مستقر در ماقبل خود را برطرف سازد مانند: «عندی رطل زیتاً»و «اشتهرت التاجر امانة» رجوع به کشاف اصطلاحات الفنون و تعریفات جرجانی و کتب نحوی شود.

معنی تمییز به فارسی

تمییز
جداکردن، فرق گذاشتن، امتیازدادن، جداکردن
۱ -( مصدر ) باز شناختن باز دانستن فرق گذاشتن . ۲ - جدا کردن . ۳ - ( اسم ) شناخت شناسایی . ۴ - قوه ای نفسانی که شخص بتوسط آن معانی را استنباط کند . ۵- ( نحو ) کلمه ایست که رفع ابهام ما قبل کند ( در عربی تمییز منصوب است ) . جمع : تمییزات .
( مصدر ) ۱ - تمیز دادن . ۲ - نظیف کردن ( جا و مکانی ) پاکیزه ساختن .
( مصدر ) ۱ - تمیز دادن . ۲ - نظیف کردن ( جا و مکانی ) پاکیزه ساختن .
( صفت ) آن که نیک را از بد تمییز دهد خردمند با شعور .

معنی تمییز در فرهنگ معین

تمییز
(تَ) [ ع . ] (مص م .) نک تمیز.

معنی تمییز در فرهنگ فارسی عمید

تمییز
۱. جدا کردن، فرق گذاشتن، امتیاز دادن، جدا کردن و شناختن چیزها از یکدیگر.
۲. (اسم) قوۀ نفسیه که انسان به وسیلۀ آن معانی را استنباط می کند.
۳. (اسم) از ابواب نحو.
۴. (اسم) (ادبی) کلمه ای که رفع ابهام ماقبل کند، و اگر آن را حذف کنیم جمله ناقص خواهد ماند.

تمییز را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد شما درباره معنی تمییز



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

- > درمان ریشه دندان
روشویی های لبه نازک > دور استایل
علیرضااا > Throw a tantrum
روبا > آریانا
میلان > تاوریژ
Abolfaz > Volition
#yasy@ > arrive
ماندانا > senorita

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• تمییز عربی   • تمییز نسبت   • تمییز دادن   • تمییز در عربی چیست   • تمییز در قرآن   • قواعد تمیز در عربی   • نمونه سوال تمییز   • تمییز در قران   • معنی تمییز   • مفهوم تمییز   • تعریف تمییز   • معرفی تمییز   • تمییز چیست   • تمییز یعنی چی   • تمییز یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی تمییز
کلمه : تمییز
اشتباه تایپی : jlddc
عکس تمییز : در گوگل


آیا معنی تمییز مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 95% )