برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1351 100 1

تناسخ

/tanAsox/

مترادف تناسخ: نسخ، انتقال نفس، ابطال، باطل کردن، زایل کردن، نسخ کردن، تغییر یافتن، گشتن، منتقل شدن روح ، حلول، تجسد، تجسم

معنی تناسخ در لغت نامه دهخدا

تناسخ. [ ت َ س ُ ] (ع مص ) مردن وارثی پس وارثی پیش از قسمت میراث. (منتهی الارب ) (از آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || نوبت بنوبت گردیدن زمانه و فی الحدیث : لم تکن نبوة الاتناسخت ؛ ای تحولت من حال الی حال یعنی امرالامة. || گذشتن قرنی بعد قرنی. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). به آخر رسیدن قرنی بعد قرنی دیگر و آمدن زمانی بعد زمانی دیگر. (آنندراج ). پیاپی گذشتن زمانها و قرنها چنانکه گوئی هریک از آنها حکم ماقبل رانسخ می کند. (فرهنگ فارسی معین ). || زائل شدن. (آنندراج ) (غیاث اللغات ). نسخ کردن یکی دیگری را. (از اقرب الموارد). یکدیگر را نسخ کردن. باطل ساختن. ابطال. زایل کردن. (فرهنگ فارسی معین ). || زائل شدن روح از قالبی و درآمدن آن به قالبی دیگر. (غیاث اللغات ). و بدین معنی مناسخة و تناسخ در عرف زائل شدن از قالبی و درآمدن به قالبی دیگر. (آنندراج ). خروج روح از قالبی و دخول آن در قالب دیگرکه رسخ نیز گویند. (ناظم الاطباء). انتقال روح بعد از موت از بدن به بدن انسان دیگر. (فرهنگ فارسی معین ). عبارت از تعلق روح است به بدن دیگر بعد از مفارقت آن ازبدن اول بدون آنکه زمانی فاصله شود. چه بین روح و جسد تعشق ذاتی است. (از تعریفات جرجانی ). تناسخیان گویند نفوس ناطقه پس از مرگ هنگامی مجرد از ابدان خواهد بود که جمیع کمالات نفسانی را در مرحله ٔ فعلیت حائزشده باشد و چیزی از کمالات در مرحله ٔ بالقوة برای اونمانده باشد. اما نفوسی که از کمالات بالقوه ٔ آنها چیزی باقی است در بدنهای انسانی می گردد از بدنی به بدن دیگر نقل کند تا بغایت کمال از علوم و اخلاق برسند که آنگاه مجرد و پاک از تعلق به بدنها باقی ماند و این انتقال را نسخ نامند. و گویند پاره ای از نفوس ناطقه از بدن انسان به بدن حیوان که مناسب با اوصاف آنان است نزول کند چنانکه بدن شیر برای شجاع و بدن خرگوش برای ترسو و این انتقال را مسخ نامند. و نیز گویندکه بعضی از نفوس ناطقه به اجسام گیاهی انتقال یابندکه آن را رسخ نامند و بعضی دیگر که به جماد منتقل شوند و آن را فسخ نامند. (از کشاف اصطلاحات الفنون ).

معنی تناسخ به فارسی

تناسخ
۱ -( مصدر ) یکدیگر را نسخ کردن باطل ساختن ابطال زایل کردن . ۲ - ( مصدر ) گشتن تغییر یافتن . ۴ - انتقال روح بعد از موت از بدن ببدن انسانی دیگر . یا تناسخ ازمنه . پیاپی گشتن زمانها و قرنها چنانکه گویی هر یک از آنها حکم ما قبل را نسخ میکند . یا تناسخ در میراث.مردن وارثان یکی پس از دیگری و تقسیم نشدن میراث آنان . جمع : تناسخات .
گروهی که بتناسخ ارواح در اجساد و انتقال آنها از شخصی به دیگری قائل بودند .

معنی تناسخ در فرهنگ معین

تناسخ
(تَ سُ) [ ع . ] (مص م .) ۱ - یکدیگر را باطل ساختن . ۲ - انتقال روح شخص مرده به بدن انسانی دیگر.

معنی تناسخ در فرهنگ فارسی عمید

تناسخ
۱. خارج شدن روح از یک کالبد و داخل شدن آن به کالبد دیگر، انتقال نفس ناطقه از بدنی به بدن دیگر.
۲. [قدیمی] یکدیگر را نسخ کردن، باطل کردن، زایل کردن.
* تناسخ ازمنه: [قدیمی] پی درپی گذشتن و سپری شدن ازمنه و قرون که انگار هرکدام آن ها حکم ماقبل را نسخ می کند.
* تناسخ در میراث: (فقه) مردن ورثه یکی بعد از دیگری پیش از تقسیم کردن میراث.

تناسخ در دانشنامه اسلامی

تناسخ
تناسخ، اصطلاحی در کلام و فلسفه و عرفان به معنای انتقال روح از جسمی به جسم دیگر پس از مرگش و بازگشت دوباره آن به دنیا است. تنها وجه اشتراک میان معتقدان به تناسخ، عقیده به انتقال روح از جسمی به جسم دیگر است، اما درباره علت و نوع و سرانجامِ تناسخ عقیدۀ واحدی وجود ندارد.
به ظاهر، ریشه اعتقاد به تناسخ شبه قاره هند است و از آنجا به سایر فرهنگ ها نیز سرایت کرده است. این باور با آموزه های ادیان آسمانی سازش ندارد و دلایل فراوانی بر نادرستی آن ارائه شده است.
امام رضا علیه السلام: مَنْ قَالَ بِالتَّنَاسُخِ فَهُوَ کافِرٌ بِاللَّهِ الْعَظِیمِ مُکذِّبٌ بِالْجَنَّةِ وَ النَّارِ “هرکس معتقد به تناسخ باشد به خدای بزرگ کافر شده و بهشت و جهنم را تکذیب کرده است.»
تناسخ ممکن است در معانی ذیل به کار رفته باشد: • نظریه تناسخ، یکی از مسائل اعتقادی و دارای بحث های فراوان• تناسخ فلسفی، بحث های فلسفی در باره تناسخ در فلسفه اسلامی• تناسخ در قرآن، بحث تناسخ در قرآن و بطلان تناسخ در آن• تناسخ دینی، بررسی تناسخ در میان مذاهب اسلامی• تناسخ عرفانی، بررسی بحث تناسخ در عرفان اسلامی• تناسخ کلامی، بررسی بحث تناسخ در کلام اسلامی• تناسخ ملکی، ورود روح به بدن دیگر بدون فاصله زمانی، علی رغم علاقه بین روح با جسم قبلی• پیشینه تناسخ، سابقه دیرینه بحث تناسخ در میان ملل و اقوام و بحث آن در بحث های دینی• انواع تناسخ، انواع و اقسام تناسخ
...
تناسخ به معنای انتقال روح از جسمی پس از مرگ به جسمی دیگر و بازگشت دوباره به دنیاست. در تاریخ تصوف اسلامی ، به سبب خلط اولیه معنای حلول و تناسخ و قوّت بحث حلول در میان صوفیه، بحث از تناسخ اهمیت داشته است.
اصطلاحاتی از قبیل حلول، تمثل، تقمص و رجعت که در کلمات تناسخیه دیده می شود، به معانی عام تر و گاه متفاوتی در ادبیات تصوف نیز به چشم می خورد، همچنان که اسیری لاهیجی مسخ، فسخ و رسخ را از اقسام اعتقاد به حلول برشمرده است. ...


تناسخ در دانشنامه ویکی پدیا

تناسخ
وازایش یا تناسخ یا باززایی یا زادْمُرد (به پارتی مانوی: 𐭆𐭀𐭃𐭌𐭅𐭓𐭕/ zādmurd به سغدی: ܙܐܠܡܘܪܕ/ ܙܐܬܡܘܪܬ z'tmwrδ /z'δmwrd) یا سَنْسار (به سغدی: ܣܢܟܣܐܐܪ snks''r) یا آژی مَرچ (به سغدی: ܐܐܙܝܡܪܤܗ zymrch'') یعنی زاییده شدن دوباره پس از مرگ، با اختلافاتی در مفهوم، از اعتقادات ادیانی مانند دائو، بوداگرایی، هندوگرایی، مانوی، برهمایی، جینیسم، سیکیسم، اهل حق (یارسان) و غُلات شیعه است.
شهرستانی می گوید: «فرقه ای نیست که در آن تناسخ جایگاه محکمی نداشته باشد.
جان ناس می گوید: «عقیدهٔ به تناسخ منحصر به مردم هند نیست، بلکه تمام مذاهب عالم از بدویان وحشی گرفته تا مردم پیشرو که دارای فرهنگی متعالی می باشند همه کم و بیش قدمی در راه عقیده به تناسخ برداشته اند.»
برمبنای تناسخ مظاهر هستی واقعی یکیست و تمام هستی ها پرتوی از آن هستی است و آن هستی یگانه همان برهمن است که همان عالم کبیر و روح جهان است و هر چیز جز او سایه ای از هستی اوست بر این اساس روح انسان عالم صغیر است که خود نیز پرتوی از روح برهمن است و رستگاری انسان در رهایی از تولد دوباره یا تناسخ اوست برپایه این اصل روح انسان تا قبل از تزکیه و پاکی کامل بارها در بدن های مختلف وارد شده و به این جهان بر می گردد و کیفیت زندگی کنونی او بسته به رفتار و کردار نیک انسان در زندگی گذشته اش دارد و راه نجات او مدد از شهود و درونگرایی و توجه به حقیقت است تا بتواند به حقیقت مطلق بپیوندد. برای انسان هیچ عذابی دردناکتر از این نیست که تا پشت دربروی ولی تورا راه نداده و برت گردانند. به طور کلی تناسخ یا انتقال روح انسان به موجودی دیگر ۴ نوع است: ۱- نسخ یا انتقال روح انسان به انسان دیگر۲- مسخ: انتقال روح به حیوان ۳- فسخ: انتقال روح به گیاه و ۴- رسخ: انتقال روح به جماد.
تناسخ یک کلمه العربیست که در ادب ایرانی، به ویژه زبان های ایرانی خاوری که با زبان های سنسکریت، تبتی و چینی نزدیکی داشتند، به دیسه های زادْمُرد (به پارتی مانوی: 𐭆𐭀𐭃𐭌𐭅𐭓𐭕/ zādmurd به سغدی: ܙܐܠܡܘܪܕ/ ܙܐܬܡܘܪܬ z'tmwrδ /z'δmwrd) یا سَنْسار (به سغدی: ܣܢܟܣܐܐܪ snks''r) یا آژی مَرچ (به سغدی: ܐܐܙܝܡܪܤܗ zymrch'') دیده شده است.
تناسخ در طول تاریخ به دلیل تفاسیر به رأی دچار تحریف شده است اما آنچه که درست به نظر می آید این است که آنچه ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

تناسخ در دانشنامه آزاد پارسی

تَناسُخ
(یا: حلول) باور به امکان بازگشت نفس گیاهی یا حیوانی و روح انسانی پس از مرگ به کالبد خود یا دیگری برای زندگی مجدد. عقیدۀ تناسخ در فلسفۀ فیثاغورس و افلاطون و در آیین های مصر باستان، بودا، هندو، جَین، سیک و در میان برخی از بدعت گذاران مسیحی مانند کاتارها، و تئوزوفی، یافت می شود. در آیین هندو. مفهوم تناسخ، گذار نفس فردی، یا جیوا، از هنگام تولد از مراتب پست تا عالی و رسیدن به مرتبۀ رهایی، یا مُکشا، است. در تفکر هندی، اتکای نفس به بدن از وابستگی بدن به لباسی که می پوشد یا خانه ای که در آن زندگی می کند بیشتر نیست. اعتلای نفس تا مرتبۀ انسانی، خود به خود رخ می دهد، ولی پس از ورود به بدن انسان خود آگاهی پیدا می کند و رشد آن صورت دیگری می یابد و متضمن اختیار و مسئولیت و تلاش است. جیوا (نفس) در آغاز ورود به بدن، خواهان لذات جسمانی شرایط تازۀ خویش است، اگر به وحشیگری و شقاوت گرایش یابد ممکن است در زندگانی دوباره به بدن حیوانی بازگردد. چون تکرار مدام لذت های یک نواخت ملال آور است، جیوا برای ارضای خود به دنبال کامیابی های دیگر اجتماعی، ثروت، قدرت و شهرت می رود. پس از آن که این مرحلۀ دوم نیز در نظرش پیش پاافتاده جلوه کرد، به قبول مسئولیت های بیشتر در جامعه و رسیدگی به زندگی همنوعان روی می آورد. این مرحلۀ سـوم نیز باید دورۀ خود را طی کند تا نوبت به مرحلۀ چهارم و نهایی برسد که رهایی از تناسخ است. نوزایی نفس یا روح انسانی یا جیوا بر طبق کارمای آن صورت می گیرد. بوداییان نیز به کارما معتقدند، ولی از آن جا که نفس یا روح متمایز و مجزایی نمی شناسند که از حیاتی به حیات دیگر منتقل شود، نوزایی را به معنی حلول آن نمی گیرند. به چشم آن ها، هر حیات را باید معلول کارمایی حیات قبلی و علت کارمایی حیات بعدی به شمار آورد. آنچه از نو زاده می شود مجموعه ای از گرایش های ناشی از میل به زندگی است که چرخۀ نوزایی ها را سبب می شود. چون شخص بودایی میل به زندگی یا نفرت از مرگ را از دست داد (با همۀ افکار و اعمال مثبت و منفی ناشی از آن ها)، گرایش ها رنگ می بازند و دیگر از نو زاییده نمی شوند. این به مثابۀ آزادی شخص یا نیروانا است. تفکر غربی در غرب اعتقاد به تناسخ تا قرن ۴م شایع بود، ولی ظاهراً مبنای دینی نداشت و بیشتر در مکاتب فلسفی یا عرفانی یافت می شد. مفهوم تناسخ با بدنۀ اصلی الهیات ...

نقل قول های تناسخ

تناسخ (به انگلیسی: Metempsychosis) اصطلاحی فلسفی در زبان یونانی است که به انتقال مفهوم روح، به ویژه تکرار آن پس از مرگ، اشاره دارد.
• نشانه شناسی: بارو به تناسخ با اشکال و نام های مختلف در بسیاری از فرهنگ های جهان اعم از هندوان، یونانیان، ساکنان شمال اروپا و غیره گواهی شده است. یهودیت، مسیحیت و اسلام بیشتر شامل زمانی یک بُعدی هستند و نه زمانی دوره ای، بدین خاطر تناسخ را رد می کند.»
• «تناسخ همواره مفهومی نمادین داشته حال پیش فرض اخلاقی، انسان شناختی، کیهان شناختی و یزدان شناختیِ آن - یا استدلال نظری یا تجربی آن - هرچه می خواهد باشد.»
• «این مباحث از یک سو دربرگیرندهٔ میل به رُستن و رشد کردن در نور ذات یکتاست و از سوی دیگر مفهوم مسئولیت پذیری در مقابل اعمالی که در طول زندگی ها از ما سر زده است. این نیروی مضاعف - که از یک سو وزن اعمال گذشته است و از سوی دیگر آرزوی رسیدن به خلوص - آدمی را در حلقهٔ تولد دوباره با خود می کشاند، تا زمانی که این شخص به کمال برسد و بیرون از دایرهٔ هستی، راه به ابدیت را باز کند.»
• «تناسخ نماد تدوامی اخلاقی و حیاتی است. به محض اینکه موجودی شروع به زندگی کرد، دیگر نمی تواند از زندگی و عواقب اعمالش بگریزد. زنگدی بخشی از یک تاس تخته نرد نیست: باور به تناسخ قضا و قدر را از میان می برد.» -> ژان شوالیه

ارتباط محتوایی با تناسخ

معنی تناسخ به انگلیسی

transmogrification (اسم)
تحول ، تغییر شکل ، تناسخ ، دگرگون سازی

تناسخ را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

یاسر رحمانی
نگاهی به تناسخ

یکی از انواع تفکرات بشری دربارهی سرنوشت پس از مرگ، �تناسخ� است که به نقل مورخین، ریشه در آیین های مختلف هندی از جمله آیین های بودا، هندو، جین و
سیک دارد؛ اما امروزه طرفداران بسیاری را به خود اختصاص داده است.
بر اساس این عقیده، مرگ انسان منجر به تولد مجدد او در همین جهان خواهدشد و بر اساس دیدگاه های مختلفی که در این زمینه وجود دارد، این تولد میتواند در قالب انسان دیگر و یا یکی از انواع حیوانات، گیاهان و جمادات باشد. بعضی از پیروان تناسخ اعتقاد دارند که تعدادی از افرادی که در گذشته اند نیز میتوانند به جای رفت و برگشت های مکرر به این دنیا، به رهایی و آرامش ابدی دست یابند.
یکی از قوانینی که مبنای قبول تناسخ قرار میگیرد، �قانون کارما� است. این قانون حاکی از آن است که نتیجه ی اعمال انسان گم نمیشود و هر فردی در دو مرحله با اثر
کارمای خود مواجه خواهد بود: 1 -در زندگی کنونی 2 -در زندگی مجدد در این جهان.
به این ترتیب، پیروان تناسخ معتقدند که هر کسی باید نتیجهی اعمال خود را در بازگشت به این دنیا بیابد و راه رسیدن به این نتیجه آن است که هر انسان خوبی، در
وضعیت بهتری )برای مثال، در خانواده ای مرفه( متولد شود و هر شخصی که کارمای منفی دارد، در پیکری پست تر)مثل پیکر حیوان( و یا در وضعیت نامطلوب )برای مثال،
در خانواده ای فقیر و تنگدست( تولد یابد تا در اثر رنج، به اصطالح، موفق به سوزاندن آن کارما )از بین بردن اثر منفی اعمال( شود.
به همین دلیل، ایمان به تناسخ از سویی موجب قضاوت نادرست دربارهی افراد تهی دست و بد اقبال شده، آنها را به عنوان گنهکاران زندگی قبل، الیق خواری و ذلت برمی شمارد و از سوی دیگر، با پذیرش فقر در جامعه و بزرگداشت افراد صاحب ثروت و مکنت، عامل دفاع از نظام طبقاتی میشود.
اشکاالت دیگری نیز بر این نوع تفکر وارد است. از جمله این که انتظار میرود در این رفت و برگشتهای مکرر و با سوزاندن کارما، روز به روز وضعیت عمومی بشر در عالم بهتر شود و خطاهای او نیز کاهش یابد؛ در حالی که تا کنون با گذر زمان و افزایش فکر و هوش بشر، پیشرفتهای علمی او در زندگی بیشتر شده و به همین نسبت، تبعات منفی آن نیز افزایش یافته است. بهطوری که برای مثال، یک انسان عصر حاضر میتواند به اندازهی همهی انسانهای نخستین به طبیعت آسیب برساند. پس در عمل، نشانهای از کم شدن آثار منفی هر نسل نسبت به نسل قبل وجود ندارد. در عین حال، شکایت از رنجهای زندگی رو به افزایش است و با این روند نمیتوان کاهش کارمای منفی را پذیرفت و به رهایی از آن حتی در بازگشتی مجدد امیدوار بود.از طرف دیگر، با اعتقاد به خدا و رحمت او، نمی توان انسان را محکومی ابدی دانست که برای برطرف کردن بار منفی گناهان و خطاهای خود مجبور به تجربهی مکرر زندگی دنیا در گردونه تناسخ است. زیرا اوال هر فردی در همین زندگی امکان تحول )توبه( و رسیدن به کمال را دارد و لطف خدا بسیار بیشتر از آن است که چنین امکان و فرصتیرا از او دریغ کند و ثانیا اگر راه جبران اشتباهات و گناهان و یا رسیدن به نتیجه ی خوب و مطلوب یک زندگی انسانی و اخالقی، تولد مجدد در همین دنیا باشد و زندگی انسان بدون هیچگونه هدف متعالی پیش رود، طرح عظیم الهی برای خلقت او پوچ و بی معنا خواهد بود.
از این گذشته، در صورتی که بپذیریم انسانها با تولد پا به این جهان میگذارند و پس از مرگ، تعدادی از آنها تبدیل به جمادات، نباتات و حیوانات میشوند و تعدادی )هرچند اندک( به رهایی و آرامش ابدی میرسند و از گردونهی تناسخ نجات می یابند، باید با کاهش جمعیت بشر در جهان مواجه باشیم؛ در حالی که در عمل این طور نیست.
درباره ی امکان انتقال انسان به قالب جمادات نیز باید پرسید هر انسان، به چه واحدی از جمادات منتقل میشود و یا چه واحدی از آنها را تشکیل میدهد؟! برای مثال، مرگ انسانی که قرار است تبدیل به سنگ شود، باعث تشکیل چه مقدار سنگ میشود؟ آیا او تبدیل به صخره خواهد شد یا کوه و یا رشته کوه؟ آیا در کل میتوان واحدی برای سنگ در نظر گرفت؟ بر اساس این پرسشهای بی پاسخ، نمی توان نظریه ی بازگشت انسان )به دنیا( بهصورت جمادات را پذیرفت.
نکتهی مهمتر که باید به آن توجه کنیم، این است که وجه تمایز انسان از موجودات دیگر عالم هستی، وجود نفس است که جنس آن متفاوت از جنس سایر اجزای عالم
است. منشأ همه موجودات عالم و حتی اجزای نرمافزاری آنها عقل است و فقط نفس انسان است که حاصل عشق و از جنس آن میباشد. در این دنیا هیچ جایگاهی جز جسم انسان نمیتواند قابلیتهای نفس او را بروز دهد و زمینهای فراهم سازد تااختیار وی به ظهور برسد؛ در معرض آزمایش قرار گیرد و رشد کند.
در مجموع و بهطور خالصه میتوان گفت عقیده به تناسخ که با باور به سلسله مراحل معاد مغایرت دارد و نمیتواند در یک بینش الهی جایگاهی داشته باشد، سرنوشتی را برای انسان ترسیم می‌کند که چیزی جز یک رنج جاویدان نیست؛ رنجی که حتی اگر بتوان از آن نجات یافت، اثبات می‌کند که طرح آفرینش انسان پوچ و بیهوده است و طراح هستی به دلیل طراحی عاقبتی بیمعنا برای او، در طرح شکوهمند
خلقت دچار اشتباه شده است.
بنابراین، برای بررسی نظری تناسخ، معرفت بیشتر به خود، خداوند و هستی ضروری است و باید گفت که با شناخت و ادراک پیچیدگی وجود انسان و غایتمندی هستی او، به هیچ وجه نمیتوان در برابر این نظریه سر فرود آورد.
مهدی
مبدل گشتن
Mohadese
پس میتوان گفت وقتی خداوند در همه جا وهمه چیز وجود داره وهمچنین خود خدا از خودش برما دمیده پس وجود خدا به همه چیز یه نو تناسخ هستش چون هر چه دیدم نشانه ای از وجود او بود...
خاطره
انتقال روح از بدن یک فرد به بدن فرد دیگر
Dani
تناسخ اگه میخواید درموردش اطلاعات بیشتری کسب کنید اهنگ تناسخ تتلو رو گوش کنید خیلی از سوالاتتون تو اون اهنگ هست
بیلی ایلیش
اهنگ تناسخ رو حتما گوش کنین یه تیکه اش معنی این کلمه رو میگه
علی سیریزی
سنسار ، وازایش ،باززایی ، زادْمُرد، آژی‌مَرچ و تناسخ یعنی زاییده شدن دوباره پس از مرگ، به عبارتی روح جسم را مانند لباس کهنه ترک و لباس نو می‌پوشد یعنی پس از مرگ روح یا به بنا بر برخی باورها نفس از یک کالبد به پیکری دیگر وارد می شود.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• تناسخ چیست   • تناسخ و زندگی گذشته   • تناسخ در قرآن   • تناسخ ارواح   • تست تناسخ   • تناسخ در اسلام   • تناسخ از دیدگاه مولانا   • معنی تناسخ   • مفهوم تناسخ   • تعریف تناسخ   • معرفی تناسخ   • تناسخ یعنی چی   • تناسخ یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی تناسخ
کلمه : تناسخ
اشتباه تایپی : jkhso
آوا : tanAsox
نقش : اسم
عکس تناسخ : در گوگل

آیا معنی تناسخ مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )