برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1286 100 1

تناظر

/tanAzor/

مترادف تناظر: تشابه، قرینه، مباحثه، مناظره، مناظره کردن، باهم بحث ومجادله کردن، به یکدیگر نظر کردن

معنی تناظر در لغت نامه دهخدا

تناظر. [ ت َ ظُ ] (ع مص ) بهم نظر کردن. (زوزنی ). بریکدیگر نگریستن. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء)(از اقرب الموارد). || تناظرت النخلتان ؛ یعنی ، نگریست خرمابن ماده بسوی نر و گشنی حاصل نشد یا که گشنی داده نشد. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (ازاقرب الموارد). || مقابله نمودن. || مشقت و ریاضت کشیدن در کار. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || (اصطلاح نجومی ) نزد منجمان ، آن را اتصال طبعی نیز نامند و بجای اتصالات نظر بکار برند و این بر سه نوع است : تسدیس و تربیع و مقابله. و این چنان بود که بعد دو کوکب از دو نقطه ٔ اعتدال برابر اتفاق افتد مثلا چون کوکبی در بیستم درجه ٔ حمل بود و کوکبی در دهم درجه ٔ حوت ، میان هر دو تسدیس است که این هر دو درجه موافقند در مطالع بجهت آنکه بعد هر دو از اول حمل مساوی است بر توالی حمل و مخالف توالی حوت پس چون دو کوکب در این دو جزء باشند بجای نظر تسدیس نشیند. و همچنین ثور و دلو در مطالع موافقند. ثور بر توالی و دلو برخلاف توالی و این تربیع بود. و اجزاء جوزا یا جدی موافقند بر توالی. و این بجای مقابله نشیند و اگر ابتدای آن قسمت از میزان کنند حکم همین باشد آن اجزاء را که موافق باشند در درازی روز. بعد ایشان از دو نقطه ٔانقلاب برابر باشد. چنانکه اجزاء سرطان تا جوزا برخلاف توالی و اجزاء جوزا تا سرطان بر توالی. پس کوکبی در بیستم درجه ٔ سرطان باشد و دیگری در دهم درجه ٔ جوزا، میان هر دو تسدیس باشد. و همچنین اسد را با ثور و سنبله را با حمل و میزان را با حوت و عقرب را با دلوو قوس را با جدی و اگر از نقطه ٔ جدی ابتدا گیرند همین حکم دارد. این در شجره گفته ، بدان که بودن دو کوکب در دو طرف دو نقطه ٔ اعتدالین ، ببعد متساوی مسمی است به تناظر مطلعی. و بودن دو کوکب در دو طرف دو نقطه ٔ انقلابین به بعد متساوی مسمی است به تناظر زمانی. این در توضیح التقویم گفته. و تناظر مطلعی را اتفاق قوت نیز نامند و تناظر زمانی را اتفاق طبقت نیز گویند. کذا فی کفایةالتعلیم. (از کشاف اصطلاحات الفنون ).

معنی تناظر به فارسی

تناظر
( مصدر ) ۱- بیکدیگر نظر کردن . ۲ - با هم بحث و مجادله کردن . ۳ - جمع : تناظرات .
[correspondence] [روان شناسی] در نظریۀ اِسناد، نسبت دادن رفتار فرد به یک ویژگی شخصیتی در وی به جای موقعیتی که در آن قرار دارد

معنی تناظر در فرهنگ معین

تناظر
(تَ ظُ) [ ع . ] (مص ل .) ۱ - به یکدیگر نگریستن . ۲ - با هم بحث و گفتگو کردن .

معنی تناظر در فرهنگ فارسی عمید

تناظر
۱. به یکدیگر نظر کردن، به هم نگریستن.
۲. با هم در امری گفتگو و جدال کردن.

تناظر در دانشنامه آزاد پارسی

تَناظُر (correspondence)
در ریاضیات، رابطه ای بین دو مجموعه، به نحوی که هر عضومجموعۀ اول به یک یا چند عضو مجموعۀ دوم مربوط شود. این یک یا چند عضو را متناظر یا نظیر می نامند. مثلاً اگرA مجموعۀ عضوهای یک خانواده وB مجموعۀ ماه های سال باشد و رابطه نیز به صورت «روز تولد.... در ماه ..... است» تعریف شود، تناظری بینAوB برقرار می گردد. تناظر یک به یک بین دو مجموعه وقتی برقرار است که هر عضو از مجموعۀ اول دقیقاً یک متناظر در مجموعۀ دوم، و هر عضو مجموعۀ دوم دقیقاً یک متناظر در مجموعۀ اول داشته باشد.

معنی تناظر به انگلیسی

correspondence (اسم)
ارتباط ، مکاتبه ، مطابقت ، مکاتبات ، تناظر ، مراسلات ، تشابه

تناظر را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

بهرام س
همنگاری
علیرصا رمضانی
اصل تناظر در حقوق آیین دادرسی مدنی،حق برابری و فرصت دادن به طرفین دعوا برای ارائه ادله جهت دفاع در جلسه دادرسی.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• تناظر یک به یک   • تابع یک به یک   • آموزش تناظر یک به یک به کودکان   • متناظر   • اصل تناظر   • معنی تناظر   • مفهوم تناظر   • تعریف تناظر   • معرفی تناظر   • تناظر چیست   • تناظر یعنی چی   • تناظر یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی تناظر
کلمه : تناظر
اشتباه تایپی : jkhzv
آوا : tanAzor
نقش : اسم
عکس تناظر : در گوگل

آیا معنی تناظر مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )