انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

99 1094 100 1

تنور

/tanur/

مترادف تنور: اجاق، کوره، محل پخت نان، کوره نان پز، کوره پخت نان

معنی تنور در لغت نامه دهخدا

تنور. [ ت َ ] (اِ) لفظی است مشترک میان فارسی و عربی و ترکی بمعنی محل نان پختن. (برهان ) (آنندراج ). جایی که در آن نان پزند. (ناظم الاطباء). محل طبخ نان است و آن خم مانند است... (انجمن آرا). و آن چیزی میباشد که از گِل سرخ به هیئت خمره ٔ بزرگی بی ته ساخته و زمین را گود کرده درآنجا قرار دهند و آتش در آن افروزند و چون دیوارهایش از حرارت سرخ شده و شعله فرونشست ، و خمیر را با وسایط چند پهن کرده بدیوارهای سرخ شده چسپانند تا نان بعمل آید. (قاموس کتاب مقدس ). تحقیق آنست که به تشدیدنون فارسی معرب است. (از آنندراج ). فارسی است و عرب و ترک از فارسی گرفته اند چه مشتقاتی از آن در فارسی هست و در آن دو زبان نیست ، مانند تنوری و تنوره و دوتنوره و تنوره کشیدن و تنورآشور. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). در قرآن سوره ٔ 11 آیه ٔ 40 و سوره ٔ 23 آیه ٔ27 تنور به فتح اول و تشدید دوم آمده. لغویان این کلمه را دخیل دانسته اند. اصمعی برطبق قول سیوطی (المزهر ج 1 ص 135) آن را از لغات فارسی دخیل در عربی میداند و ابن درید هم بهمین عقیده است... ثعالبی در فقه اللغة ص 317 آن را در زمره ٔ کلمات مشترک فارسی و عربی آرد. در زبان اکدی تی نورو آمده چون ریشه ٔ لغت مزبور در هیچیک از زبانهای سامی اصلی نیست ، ممکن است متوجه فرضیه ٔ لغویان مسلمان راجع به ایرانی بودن اصل لغت شد. فرانکل بر آنست که لغت عربی تنور از آرامی به عاریت گرفته شد. در آرامی «تنورا» و در عبری «تنور» به تشدید دوم آمده ، فرانکل گوید لغت آرامی خود از منشاء ایرانی است. در اوستا کلمه ٔ تنورا آمده و در پهلوی بصورت تنور بمعنی اجاق طبخ... با این حال لغت مزبور بنظر می رسد نه ایرانی باشد و نه سامی ، ولی ایران شناسان آن را از مأخذ سامی دانسته اند. آنچه قریب به حقیقت بنظر می رسد آنست که کلمه ٔ مزبور متعلق است به ملت ماقبل سامی و ماقبل هندواروپائی مقیم ناحیه ای که بعدها ایرانیان و سامیان جای آنها را گرفتند و این کلمه را به همان معنی اصلی پذیرفتند. (از حاشیه ٔ برهان چ معین ) :
ایستاده میان گرمابه
همچو آسغده در میان تنور.
معروفی.
دل و دامن تنور کرد و غدیر
سرو و لاله کناغ کرد و زریر.
عنصری.
افکنده همچو سفره مباش ازبرای نان
همچون تنور گرم مشو از پی شکم.
منوچهری.
و آنجا تنور نهاده بودند که به نردبان فراشان آنجای رفتندی و هیزم نهادندی. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 511).
درخورد تنوره وْ تنور باشد
شاخی که بر او برگ و بر نباشد.
ناصرخسرو.
دوزخ تنور شاید مر خس را
گل در بهشت ب-اغ همایونست.
ناصرخسرو.
زآتش حرص و آز و هیزم مکر
دل نگه دار و چون تنور متاب.
ناصرخسرو.
درتنوری خفته با عقل شریف
به که با جهل خسیس اندر خیام.
ناصرخسرو.
گرد دنیا چند گردی چون ستور
دور کن زین بدتنور این خشک نان.
ناصرخسرو.
تا تنور،آتشین زبان نشود
نانش البته در دهان نشود.
مجیر بیلقانی.
چون تنور از نار نخوت هرزه خوار و تیزدم
چون فطیر از روی فطرت بدگوار و جانگزای.
خاقانی.
کو حریفی خوش که جان بفشاندمی
کو تنوری نو که نان دربستمی ؟
خاقانی.
چون پخت نان زرین اندر تنور مشرق
افتاد قرص سیمین اندر دهان خاور.
خاقانی.
مجلس انس حریفان را هم از تصحیف انس
در تنور آن کیمیای جان جان افشانده اند.
خاقانی.
چون در تنور شرق پزد نان گرم چرخ
آواز روزه بر همه اعضا برآورم.
خاقانی (دیوان چ سجادی ص 144).
چنان زی با رخ خورشیدنورش
که پیش از نان نیفتی در تنورش.
نظامی.
ای به تو زنده هر کجا جانیست
وز تنور تو هرکه را نانیست.
نظامی.
شبی خفت آن گدائی در تنوری
شهی را دید می شد در سموری.
عطار.
بهل تا بدندان گزد پشت دست
تنوری چنین گرم نانی نبست.
سعدی.
آتش اندر درون شب بنشست
که تنورم مگر نمی تابد.
سعدی.
اینهمه طوفان به سرم می رود
از جگری همچو تنور ای صنم.
سعدی.
تنور شکم دم بدم تافتن
مصیبت بود روز نایافتن.
سعدی.
به امید جوین نانی که حاصل گرددت ، تا کی
در آتش باشی و دودت رود بر سر تنورآسا.
سلمان ساوجی.
- تافته تنور ؛ کنایه از شکم است :
هر دو یکی شود چو ز حلقت فروگذشت
حلوا و نان خشک در آن تافته تنور.
ناصرخسرو.
- تنور بدن ؛ همانکه در عرف هند آنرا کوط خوانند. (آنندراج ). تنورالبدن ، هو الجزء المشتمل منه علی الاحشاء. (بحر الجواهر از یادداشت بخط مرحوم دهخدا). رجوع به تنور تن شود.
- تنور تن ، تنوره ٔ تن ؛ کاواکی درون تن که ریتین و کبد و سپرز و کلیتین و معده و امعاء در آن جای دارد. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). رجوع به تشریح میرزا علی ص 233 و تنوره شود.
- امثال :
از تنور سرد نان برنیاید ؛ امید محال نباید داشت.
تا تنور گرم است نان دربند ، تا تنور گرم است نان توان بست ، باید نان بست ؛ تا اسباب و وسائل هست باید در برآمدن مقصود کوشید :
ابر بی آب چند باشی چند
گرم داری تنور نان دربند.
نظامی.
هوائی معتدل چون خوش نخندیم
تنوری گرم چون نان درنبندیم ؟
نظامی.
عروسی دید زیبا جان در او بست
تنوری گرم حالی نان در او بست.
نظامی.
تیزبازاری عدلت چو فلک دید به عدل
گفت دربند فطیری تو که گرم است تنور.
سلمان ساوجی.
و رجوع به ای که دستت میرسد... در امثال و حکم دهخدا شود.
در تنور چوبین کسی نان نپزد ؛ شناختن استعداد و توانایی هر کس و هر چیزی برای امری ضروری است.
در تنور سرد نان بستن ؛ کنایه از امید محال داشتن.
|| نوعی از جوشن. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا) :
ز پاسخ برآشفت و شد چون پلنگ
ز آهن تنوری بفرمود تنگ.
فردوسی.
از آنکه روی سپه باشد او بهر غزوی
همی گذارد شمشیر از یمین و شمال
چو پشت قنفذ گشته تنورش از پیکان
هزارمیخ شده درقش از بسی سوفال.
زینبی (از یادداشت بخط مرحوم دهخدا).
و رجوع به تنوره شود. || گَوی و حوضی را گویند که کاغذگران مایه ٔ کاغذ را در آن به آب حل کرده کاغذ سازند. میرزا طاهر وحید در تعریف کاغذگر گفته :
ز آب تنور است کارش روا
از این آب می گردد این آسیا
ز نانش بود آب دایم چکان
ندیده ست کس در تنور آب ونان.
(از آنندراج ).

تنور. [ ت َن ْ نو ] (معرب ، اِ) معروف است. ج ، تنانیر. (منتهی الارب ). کانونی که در آن نان پزند. (از اقرب الموارد). مأخوذ از پارسی ، جای نان پختن. ج ، تنانیر.(ناظم الاطباء). فارسی معرب. (جمهره ٔ ابن درید از سیوطی در المزهر از یادداشت بخط مرحوم دهخدا) : حتی اذا جاء امرنا و فار التنور قلنا احمل فیها... (قرآن 11 / 40). و خبز الفرن ارطب خبز التنور. (ابن البیطار از یادداشت بخط مرحوم دهخدا). رجوع به ماده ٔ قبل و المعرب جوالیقی ص 84 و نشوءاللغة ص 15 شود. || روی زمین. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). || جوی آب. || استادنگاه آب وادی. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).

تنور. [ ت َن ْ نو ] (اِخ ) کوهی است نزدیک مصیصة. (منتهی الارب ). نام کوهی است. (ناظم الاطباء). کوهی است نزدیک مصیصة که سیحان از پایین آن جاری است. (مراصدالاطلاع ) (از معجم البلدان ).

تنور. [ ت َ ن َوْ وُ ](ع مص ) از دور به آتش نگریستن. (تاج المصادر بیهقی )(زوزنی ). از دور دیدن آتش را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || آهک بکار داشتن. (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). نوره مالیدن مرد بر خود. (از اقرب الموارد). واجبی کشیدن. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). آهک و قطران مالیدن بر خود. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || روشن شدن. (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ). روشن گشتن. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). روشن شدن مکان. (از اقرب الموارد): اصطفاه من لباب الخلافة التی تنور شهابها. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 299).

معنی تنور به فارسی

تنور
جای پختن نان درخانه یادکان نانوایی، روشن شدن، درروشنایی آتش قرارگرفتن ازدوردیدن
( مصدر ) نوره کشیدن واجبی کشیدن .
از دور به آتش نگریستن از دور دیدن آتش را . یا آهک بکار داشتن .
[baking oven] [علوم و فنّاوری غذا] محفظۀ پخت به کمک حرارت خشک متـ . فِر
آتش افروز تنور و خاده تنور
تنور شور . محراث . محضائ
دهی از دهستان سهند آباد است که در بخش بستان آباد شهرستان تبریز واقع است .
دهی از دهستان یعقوب وند است که در بخش الوار گرم سیر شهرستان خرم آباد واقع است .
تنور عجوز . اشاره به پیرزنی است که طوفان نوح نخست از تنور نان پزی وی جوشیدن گرفت .
آن که تنور تابد . آتش افروز تنور .
( اسم ) مطبخ آشپز خانه .
مطبخ را گویند . تنورستان
کوره آجر پزان که غالبا دارای دودکش بلند و بزرگی است .
دهی از دهستان خالصه است که در بخش مرکزی شهرستان کرمانشاه واقع است .
اشاره به مبدائ بلا و فتنه و اشاره به قصه طوفان که از تنور پیرزنی که در کوفه بود آب بجوشید .
[ گویش مازنی ] /tanoor vaaroon/ چوب بلندی که آتش تنور و اجاق را با آن به هم زده و یا جا به جا کنند
دو تنوره . دوالکه . نان که خوب پخته و برشته باشد .

معنی تنور در فرهنگ معین

تنور
(تَ نُّ) [ ع . ] (مص م .) نوره کشیدن ، واجبی کشیدن .
(تَ) (اِ.) محل پختن نان در خانه یا نانوایی .
(تَ نَ وُّ) (اِ.) [ ع . ] (مص ل .) روشن شدن .

معنی تنور در فرهنگ فارسی عمید

تنور
جای پختن نان در خانه یا دکان نانوایی.

تنور در دانشنامه اسلامی

تنور
محل پختن نان را تنور گویند و از آن به مناسبت در باب طهارت سخن رفته است.
تطهیر تنور نجس با ریختن آب از بالاترین نقطه‏ای که نجس شده به طرف پایین، تحقق می‏یابد؛ لیکن در صورت تطهیر با آب قلیل، آبی که در کف تنور جمع می‏شود ـ بنابر قول به نجاست غُساله ـ نجس است.
البتّه می‏توان قبل از تطهیر در کف تنور گودالی حفر کرد تا آب غساله در آن جمع شود و چون فرو رفت با خاک یا گِل پاک، آن را پر کرد. بنابر نظر گروهی از فقها تنوری که با ادرار نجس شده در صورت تطهیر با آب قلیل دو بار شسته می‏شود و اگر به غیر ادرار همچون خون، نجس گردد بعد از ازاله عین نجاست، یک بار شستن آن با آب قلیل کفایت می‏کند.
اگر همه تنور نجس شود، آب به صورت دایره‏وار از بالا به پایین ریخته می‏شود، به‏گونه‏ای که تمامی زوایای تنور را دربر گیرد.

تنور
معنی تَّنُّورُ: تنور- محل پختن نان(از کلمات مشترک بين عربي و فارسي واحتمالاً اصلش فارسي است)
معنی مَسْجُورِ: مالامال از آتش برافروخته وشعله ور(از کلمه سجر كه در اصل به معناي افکندن هيزم است در آتشي که زياد باشد ، مانند آتش تنور که با هيزم افروخته شود)
معنی يُسْجَرُونَ: افروخته مي شوند (از کلمه سجر که در اصل به معناي افکندن هيزم است در آتشي که زياد باشد ، مانند آتش تنور که با هيزم افروخته شود)
تکرار در قرآن: ۲(بار)
تنور نان. تا چون امر ما آمد و تنور فوران کرد. در قاموس و صحّاح و اقرب الموارد معنای اوّلی تنور را همان تنور نان گفته‏اند. در المیزان هست: تنّور همان تنور نان است و آن چیزیست که لغت عربی و فارسی در آن متّحداند و یا اصل آن فارسی است. این کلمه دو بار در قرآن آمده‏است. ظاهر آیه آنست که شروع طوفان نوح با جوشیدن آب و فوران آن از یک تنور معهود بوده است. درباره آن اقوال دیگری هیت طالبین به مجمع و غیره رجوع کنند از آن جمله از ابن عباس و غیره نقل شده که تنّور روی زمین است و زجّاج آن را اختیار کرده است و در صحاح آن را به علی «علیه السلام» نسبت می‏دهند و در مجمع المیزان احتمال داده‏اند که مراد از «فارَالتنّور» اشتداد غضب خداوند باشد. عیّاشی در تفسیر خود چند حدیث آورده که تنور معهود در مسجد کوفه بود و آب در بدو طوفان از آن فوران کرد. در کافی نیز چنین نقل شده است.
تنور که در عربی با تشدید نون و در فارسی بدون تشدید خوانده می شود، در لغت به معنای جای پختن نان می باشد.
تنور که در عربی با تشدید نون و در فارسی بدون تشدید خوانده می شود، در لغت به معنای جای پختن نان ، سطح زمین ، جوی آب ، محل جمع شدن آب در دره ، محل فوران آب و روشنایی آمده است.
← اصل واژه تنور از دیدگاه لغت شناسان
واژه تنّور در قرآن کریم دو بار و در آیات ۴۰ هود و ۲۷ مؤمنون در ضمن داستان طوفان نوح علیه السّلام آمده است. برخی بر این باورند که بت پرستان برای به آتش افکندن حضرت ابراهیم ، بنایی شبیه تنور ساختند و در آن آتش افروختند. در پی دعوت نوح و انکار و تمسخر قومش خداوند آن ها را به سیل و طوفان گرفتار کرد. قرآن در بیان چگونگی عذاب، از فوران آب از تنور خبر داده و می فرماید: (به نوح) گفتیم از هر نوع حیوان یک جفت ، و نیز خانواده ات به جز آنان که نابودیشان حتمی است و همچنین مؤمنان را در آن ( کشتی ) سوار کن: «حَتّی اِذا جاءَ اَمرُنا وفارَ التَّنّورُ قُلنَا احمِل فیها مِن کُلٍّ زَوجَینِ اثنَینِ واَهلَکَ اِلاّ مَن سَبَقَ عَلَیهِ القَولُ و مَن ءامَنَ». همین مضمون در آیه ۲۷ مؤمنون نیز آمده است: «فَاَوْحَیْنَآ اِلَیْهِ اَنِ اصْنَعِ الْفُلْکَ بِاَعْیُنِنَا وَ وَحْیِنَا فَاِذَا جَآءَ اَمْرُنَا وَ فَارَ التَّنُّورُ فَاسْلُکْ فِیهَا مِن کُلٍّ زَوْجَیْنِ اثْنَیْنِ وَ اَهْلَکَ...» .
واژه تنور از دیدگاه مفسران
مفسران درباره مقصود از تنّور در دو آیه یاد شده، گوناگون نظر داده اند؛ تنور نان پزی، سطح زمین، بلندترین بخش زمین و روشنی صبح ؛ همچنین معنای مجازی و آن کنایه بودن از خشم پروردگار ؛ ولی بیشتر آنان معنای نخست را معروف دانسته، کلام خدا را بر آن حمل می کنند. ظاهر بسیاری از روایات نیز همین معنا را تایید می کند. افزون بر این، گزارش های تاریخی از آشنایی فراوان اعراب با تنور نان پزی و همچنین وجود تنور و کوره های صنعتی در بعضی نواحی شبه جزیره حکایت می کنند؛ همچنین در اشعار کهن عربی، این واژه به معنای تنور نان پزی آمده است.
جوشش آب از تنور در کتاب مقدس
...
نوح علیه السلام اوّلین پیامبر فرستاده شده به سوى تمام مردم زمین
فوران آب از تنور نوح علیه السلام، حادثه اى مهم در توفان و آغاز تحوّلى شگرف در زمین:۱. ... فَإِذا جاءَ أَمْرُنا وَ فارَ التَّنُّورُ ....
مؤمنون/سوره۲۳، آیه۲۷.    
 ۱. ↑ طبری، محمد بن جریر، تاریخ الطبری، ج ۱، ص ۱۷۸.    
مرکز فرهنگ و معارف قرآن، فرهنگ قرآن، ج۳۱، ص۵۰۳، برگرفته از مقاله «تنور نوح علیه السلام».    
...
فوران آب از تنور در طوفان نوح اتفاق افتاد.
قرآن به فوران آب از تنور در طوفان نوح - علیه السلام - اشاره کرده است. •• «حَتَّى إِذَا جَاء أَمْرُنَا وَفَارَ التَّنُّورُ قُلْنَا احْمِلْ فِیهَا مِن کُلٍّ زَوْجَیْنِ اثْنَیْنِ وَأَهْلَکَ إِلاَّ مَن سَبَقَ عَلَیْهِ الْقَوْلُ وَمَنْ آمَنَ وَمَا آمَنَ مَعَهُ إِلاَّ قَلِیلٌ»؛
هود/سوره۱۱، آیه۴۰.    
 ۱. ↑ هود/سوره۱۱، آیه۴۰.    
مرکز فرهنگ و معارف قرآن، فرهنگ قرآن، ج۱، ص۶۵، برگرفته از مقاله «آب تنور».    
...

تنور در دانشنامه ویکی پدیا

تنور
تَنور (عربی: تنور‎، اردو: تندور) یک نوع فِر (تاوَن) استوانه ای شکل گِلی است که در پخت وپز استفاده می شود. تنور در کشورهای جمهوری آذربایجان، هندوستان، ترکیه، ایران، ارمنستان، پاکستان، ازبکستان، افغانستان، بالکان، خاورمیانه، آسیای میانه و همچنین برمه و بنگلادش برای پخت نان استفاده می شود.
لغتنامهٔ دهخدا، سرواژهٔ "تنور"
هند: غذا & آشپزی، انتشارات New Holland، لندن، ۲۰۰۷
در زبان اَکَدی «تی نورو» آمده چون ریشه ٔلغت مزبور در هیچیک از زبان های سامی اصلی نیست، ممکن است متوجه فرضیه لغویان مسلمان راجع به ایرانی بودن اصل لغت شد. فرانکل (Fraenkel) بر آنست که لغت عربی تنور از آرامی به عاریت گرفته شد. در آرامی «تنورا» و در عبری «تنور» به تشدید دوم آمده، فرانکل گوید لغت آرامی خود از منشاء ایرانی است. در اوستا (نسک وندیداد) کلمه «تنورا» آمده و در پهلوی به صورت «تنور» بمعنی اجاق طبخ ... با این حال لغت مزبور بنظر می رسد نه ایرانی باشد و نه سامی، ولی ایران شناسان آن را از مأخذ سامی دانسته اند. آنچه قریب به حقیقت بنظر می رسد آنست که کلمه ٔ مزبور متعلق است به ملت ماقبل سامی و ماقبل هندواروپایی مقیم ناحیه ای که بعدها ایرانیان و سامیان جای آن ها را گرفتند و این کلمه را به همان معنی اصلی پذیرفتند.
عکس تنور
تِنور (انگلیسی: Tenor) نام بازه ای از صدا در موسیقی و گونه ای از صدای مردان در خوانندگی و اپرا است.
تنور به زیرترین نوع صدای مردان گفته می شود که به طور معمول دامنهٔ آن بر اساس وسعت صوتی با «کلید سل» نوشته می شود با این تفاوت که صدا دهندگی آن یک اُکتاو بَم تر از نت نوشته شده می باشد.
محدوده صوتی صدای تنور در کارهای کرال معمولاً بین نت «دو» (C3) تا نت «فا» (F4) است.
حداکثر دامنه صوتی تنور در کارهای سولو به «دو»ی (C5) بالاتر از «دو»ی میانی (C4) نیز می رسد.
تنور یک مجموعه داستان کوتاه به قلم هوشنگ مرادی کرمانی است که در سال ۱۳۹۲ برای نخستین بار چاپ شده است و تا سال ۱۳۹۷ به چاپ نوزدهم رسیده است. این کتاب توسط انتشارات معین منتشر شده است.
نویسنده در این کتاب از اتفاقات روستا و کودکانش می نویسد. از ویژگی داستان های این مجموعه مانند تمام آثار هوشنگ مرادی کرمانی، می توان به فضای ساده و صمیمانه روایت داستان اشاره کرد.
تنور دول، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان کرمانشاه در استان کرمانشاه ایران است.
این روستا در دهستان بالادربند قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۲۷۱ نفر (۶۳خانوار) بوده است.
تنور زمینی (انگلیسی: Earth oven) یک گودال است که با استفاده از آتش غذا را در آن می پزند. این نوع اجاق از دوره های تاریخی بسیار کهن کاربرد دارد.
تنگ تنور روستایی در دهستان پسکوه بخش مرکزی شهرستان سیب و سوران استان سیستان و بلوچستان ایران است. بر پایه سرشماری عمومی نفوس و مسکن در سال ۱۳۹۰ جمعیت این روستا ۴۱۷ نفر (در ۹۱ خانوار) بوده است.
ساکسوفون تنور (انگلیسی: Tenor saxophone) عضو و اندازهٔ متوسط از خانواده ساکسوفون ها و از دسته سازهای انتقالی در «سی بمل» است. ساکسوفون تنور یکی از دو نوع ساکسوفونی است که بیشتر مورد استفاده قرار می گیرد.
ساکسوفون سوپرانو
ساکسوفون آلتو
ساکسوفون ملودی
ساکسوفون باریتون
ساکسوفون باس
ساکسوفون تنور اغلب در اجرای موسیقی کلاسیک، گروه های موسیقی نظامی و جز به کار می رود.
ساکشی تـَـنوَر (انگلیسی: Sakshi Tanwar؛ زادهٔ ۱۲ ژانویهٔ ۱۹۷۳) یک مانکن، مجری تلویزیون و هنرپیشه اهل هند است.
او در فیلم محله آسی بازی کرده است.
نان تنور یا تندوری (به عربی: خبز تنور khubz tannoor، ارمنی: թոնիր հաց tonir، آذربایجان: Təndir çörəyi، گرجستان: თონის პური، قزاقستان: тандыр нан tandyr، قرقیزستان: тандыр нан tandyr، تاجیک: нони танурй، ترکی: Tandır ekmeği، اویغور:тонур нан، ازبک: tandir non) یک نوع ورآمدن و پختن نان در اجاقی از جنس خاک رس است.
پرونده های رسانه ای مربوط به نان تنور در ویکی انبار
در پاکستان، به ویژه در خیبر پختونخوا و مناطق پنجاب، نان تنور توسط چوب یا زغال چوب در کوره های خاک رس آماده می شود که بسیار خواهان دارد. این نان تنور آماده به عنوان نان تندوری شناخته شده است.
نان تنور آماده
پخت نان تنور در جمهوری آذربایجان


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

تنور در دانشنامه آزاد پارسی

تِنور (tenor)
تِنور
بالاترین گسترۀ صدای آواز مردانۀ بزرگ سال بدون استفاده از فالسِتّو، با گسترۀ تقریبی دو۳-لا۵. صدایی مطلوب برای نقش قهرمانان اپرا. برترین خوانندگان آن عبارت اند از لوچانو پاواروتّی و پلاسیدو دومینگو. این واژه همچون پسوند، در نام آن دسته از سازهایی به کار می رود که گسترۀ آوایی مشابهی دارند، مانند ساکسوفون تنور. این واژه از تِنِئوی لاتین به معنای «نگه می دارم » گرفته شده است، زیرا «نگه داشتن» تِم پلن شان در پولی فونی اولیه برعهدۀ این صدا بود.

ارتباط محتوایی با تنور

تنور در جدول کلمات

تنور آجر پزی
کوره

معنی تنور به انگلیسی

furnace (اسم)
دیگ ، پاتیل ، کوره ، تنور ، تون حمام و غیره ، بوته آزمایش
oven (اسم)
بخاری ، کوره ، فر ، اجاق ، تنور

معنی کلمه تنور به عربی

تنور
فرن

تنور را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

عسل ٢١:٠٧ - ١٣٩٥/١١/١١
این واژه در اوستایی تَنورَ tanura بوده که در پهلوی تَنور tanur شده و همچنان مانده است.
|

رضا رفیعی ١١:٣١ - ١٣٩٧/٠٢/١٥
آتشدان
|

shiva_sisi‌ ١٩:٢٨ - ١٣٩٧/٠٧/١٥
اجاق اتشدان کوره
|

آرش ٢٢:٠١ - ١٣٩٧/٠٧/١٥
آتش پز
|

محمد فراهانی ٠١:٥٠ - ١٣٩٧/٠٧/٢١
آتش دان
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• ساخت تنور   • صدای تنور   • قیمت تنور   • خرید تنور گلی   • فروش تنور   • تنور فلزی   • تنور پیتزا   • معنی تنور   • مفهوم تنور   • تعریف تنور   • معرفی تنور   • تنور چیست   • تنور یعنی چی   • تنور یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی تنور
کلمه : تنور
اشتباه تایپی : jk,v
آوا : tanur
نقش : اسم
عکس تنور : در گوگل


آیا معنی تنور مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 99% )