انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

97 1091 100 1

تکمیل

/takmil/

مترادف تکمیل: اتمام، اکمال، پایان، ختم، رسایی، کمال، کامل کردن، تمام کردن، به پایان رسانیدن

برابر پارسی: پرکردن، بفرجام رساندن، به پایان رساندن، رساگرداندن

معنی تکمیل در لغت نامه دهخدا

تکمیل. [ ت َ ] (ع مص ) تمام کردن.(تاج المصادر بیهقی ) (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ). تمام گردانیدن و نیکو کردن. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). تمام گردانیدن. و با لفظ دادن مستعمل.(آنندراج ). کامل گردانیدن و نیکو کردن. (ناظم الاطباء). || (اصطلاح تصوف ) از فنون تصوف سراویل یا سلاح دادنست و آن بعد از شد و پیش از شد تواند بود. چون کبیر شایستگی آن یابد. (نفایس الفنون علم تصوف ). رجوع به فتوت و کبیر و شد شود. || (اصطلاح بیان ) نزد علماء معانی بیان عبارت از احتراس است.(از کشاف اصطلاحات الفنون ). و چون شاعر معنیی بگوید و بر اثر آن معنیی دیگر بیارد که معنی اول را تمامترگرداند آن را تکمیل خوانند چنانک بلفرج گفته است :
شد ممکن در جهان هر کو بساطش بوسه داد
و آن دهد بوسه بساطش کز در تمکین بود.
در مصراع اول معنی بزرگی ممدوح تمام گفت که هرکس بساط او را بوسه دهد ممکن شود در جهان و در مصراع دوم کمال آن بزرگی بازنمود و گفت کسانی بحضرت او تواند رسید و شرف تقبیل بساط او یافت که استحقاق تمکین و احترام دارند و این سعادت هرکس را مسلم نباشد. (المعجم فی معاییر اشعار العجم ص 265). رجوع به احتراس شود. || (اصطلاح ریاضی ) نزد محاسبان عملی باشد که در علم جبر و مقابله مستعمل است و آن مقابل رد است. (از کشاف اصطلاحات الفنون ). رجوع به رد و همین کتاب شود. || در فن معما قسمی از اعمال معمائیه و برابر تحصیل است. (از کشاف اصطلاحات الفنون ). رجوع به معما شود.

معنی تکمیل به فارسی

تکمیل
کامل کردن، تمام کردن، نیکوکردن
۱ - ( مصدر ) رسانیدن رسا کردن تمام کردن . ۲ - نیکو کردن . ۳ - ( اسم ) رسیدگی رسایی کمال . جمع : تکمیلات .
[CCBS] [مهندسی مخابرات] ← خدمات تکمیل ارتباط با مشترک مشغول
کامل کردن کمال دادن
[complementation] [زیست شناسی-ژن شناسی و زیست فنّاوری] ایجاد یک رخ نمود طبیعی در نتیجۀ دو جهش مختلف در یک ناجورهسته (heterokaryon) یا یک دولاد متـ . تکمیل سازی ژنی genetic complementation
[allelic complementation] [زیست شناسی-ژن شناسی و زیست فنّاوری] ایجاد یک رخ نمود تقریباً طبیعی در یک موجود زنده با دو دگرۀ جهش یافتۀ مختلف در وضعیت ترانس/ تراسو
[genetic complementation] [زیست شناسی-ژن شناسی و زیست فنّاوری] ← تکمیل سازی
( مصدر ) کامل کردن تمام کردن .
[booked up] [گردشگری و جهانگردی] وضعیتی که در آن تمام اتاق ها یا صندلی ها ذخیره شده است

معنی تکمیل در فرهنگ معین

تکمیل
(تَ) [ ع . ] (مص م .) تمام کردن ، رسا کردن .

معنی تکمیل در فرهنگ فارسی عمید

تکمیل
۱. کامل کردن، تمام کردن.
۲. نیکو کردن.

تکمیل در جدول کلمات

اجرای مرتب تمرین های بدنی برای تکمیل قوای جسمی و روحی
ورزش

معنی تکمیل به انگلیسی

improvement (اسم)
پیشرفت ، بهتر شدن ، بهبود ، تکمیل ، تهذیب ، تکامل ، بهسازی
fulfillment (اسم)
انجام ، تکمیل ، اجراء
completion (اسم)
انجام ، اتمام ، خاتمه ، تکمیل
repletion (اسم)
انباشتگی ، تکمیل ، پری ، پرسازی
supplementation (اسم)
هم اوری ، تکمیل ، پس اوری
complementarity (اسم)
کمال ، متمم ، تکمیل ، متممی ، اصل متممیت
modernization (اسم)
تکمیل ، نوسازی ، نوپردازی ، نوین گری

معنی کلمه تکمیل به عربی

تکمیل
اکمال , انجاز
انجز , دورة , مثالي , ملحق
معالج

تکمیل را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

زینب ٠٩:٤٠ - ١٣٩٦/٠٣/٢٦
این واژه تازى(اربى) ست و برابرهاى پارسى آن اینهاست: اُسپورش Ospuresh (پهلوى: اُسپوریشْنْ : تکمیل ، تتمیم ، کامل سازى- در پهلوى اُسپوردن Ospurdan (اُسپورتن) : تکمیل-تمام-کامل کردن ) ، اَکایش Akayesh (پهلوى: اَکاییشْنْ: تکمیل، تتمیم - در پهلوى اَکا Aka :
تمام ، کامل ) ، بَوِنْدِش Bavendesh (پهلوى: بَوِندیشْنْ : تکمیل ، تتمیم ، کمال بخشى - در پهلوى بَوِندیدن Bavendidan : تکمیل-تمام-کامل کردن ) ، پادیسارش Padisaresh (پهلوى: تکمیل ، اتمام ، تتمیم- در پهلوى پادیساردن Padisardan : تکمیل-تتمیم-اتمام کردن ، خاتمه-پایان
دادن) ، پرداچینش Pardachinesh (پهلوى: پرداچینیشْنْ : تکمیل ، تتمیم ، تمام سازى و ...) ، پسازش Pasazesh (پهلوى: پَسازیشْنْ : تکمیل ، کامل سازى، تلفیق، تجمیع و ...) ، اُسپوریهش Ospurihesh (پهلوى: اُسپوریهیشْنْ : تکمیل ، کمال بخشى ، غایت رسانى- درپهلوى اُسپوریهیدن
: تکمیل-تمام-کامل کردن
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• تکمیل ظرفیت دانشگاه آزاد   • نتایج آزمون کارشناسی ارشد 95   • تکمیل ظرفیت پرستاری   • دفترچه انتخاب رشته ارشد 95   • دفترچه تکمیل ظرفیت دانشگاه آزاد 95   • زمان اعلام نتایج ارشد 95   • رشته های تکمیل ظرفیت دانشگاه آزاد 95   • کارشناسی ارشد دانشگاه آزاد   • معنی تکمیل   • مفهوم تکمیل   • تعریف تکمیل   • معرفی تکمیل   • تکمیل چیست   • تکمیل یعنی چی   • تکمیل یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی تکمیل
کلمه : تکمیل
اشتباه تایپی : j;ldg
آوا : takmil
نقش : اسم
عکس تکمیل : در گوگل


آیا معنی تکمیل مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 97% )