انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

97 900 100 1

معنی ثبت در لغت نامه دهخدا

ثبت. [ ث َ ] (ع مص ،ص ، اِ) قرار دادن. برجای بودن. ثبوت. استواری. پایداری. || حجت. دلیل. برهان. بینة. سلطان. || نوشتن. || مهر توقیع. || مرد معتمد. || مرد دلاور و قائم بر جای و ثابت رای. || مرد ثابت دل. || مرد ثابت زبان وقت خصومت و جز آن. || و ثبت اگرچه مصدر است گاهی بمعنی مفعول هم میباشد، چنانکه ثبت بمعنی قرار داده شده و نوشته شده و مرقوم می آید. (غیاث ). || نوشته : و آن شعرها که خواندند همه در دواوین ثبت است. (تاریخ بیهقی ص 276). || استوار. ایستاده برجای مانده.
- ثبت آمدن ؛ نوشته شدن :
ظلم کم کن برتن خود تا که ثبت از دست دین
آید اندر نامه ٔ عمرت و هم لایظلمون.
سنائی.
- ثبت برداشتن ؛ صورت برداشتن ، سیاهه برداشتن.
- ثبت کردن ؛ اثبات. نوشتن : نامها اینجا ثبت کنم تا بر آن واقف شده آید. (تاریخ بیهقی ). عتبی میگوید و آن رساله را به اشارت سلطان در ضمن شرح حال امیر نصر ثبت کردم. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی 442). رجوع به تقیید کردن و تعداد کردن شود.

ثبت. [ ث َ ب َ ] (ع اِ) ثبات و قیام. له ثَبَت ٌ عندالحملة. || دلیل. حجت : لا اَحکم ُ بهذا الاّ به ثَبَت. || مرد ثقه : فلان ثبت من الأثبات و آن مجاز است چنانکه گویند: فلان حجة آنگاه که او در روایت ثقه باشد. (اقرب الموارد). و در اصطلاح درایة، یقال : و أعلی مراتب التعدیل ثقة. و قد یؤکد بالتکریر و اضافة ثبت و ورع و شبههما ممّا یدل ّ علی علوّ شأنه. ثم ّ عدل ، ضابط، او ثبت او حافظاو متقن او حجة. (درایة تألیف حسین بن عبدالصمد الحارثی الهمدانی ص 188). ج ، اثبات. رجوع به متقن شود.

ثبت. [ ث َب ْ ب ِ ] (ع ص ) در اصطلاح درایه رجوع به متقن شود.

ثبة. [ ث َ ب َ ] (ع اِ) میانه ٔ حوض که آب در آن گرد آید. || جماعت و گروه دلاوران. ج ، ثبات و ثبون.

ثبة. [ ث ُ ب َ ] (ع اِ) جماعت. گروه.گروه مردم. || گروه دلاوران. || میانه ٔ حوض که در آن آب گرد آید. ج ، ثُبات ، ثبون.

معنی ثبت به فارسی

ثبت
قراردادن، یادداشت کردن، مطلبی رادردفترنوشتن
( صفت ) مورد اطمینان کسی که قول او حجت باشد. جمع : اثبات . توضیح این کلمه در(( درایه )) مستعمل است .
در اصطلاح درایه
[logging] [رایانه و فنّاوری اطلاعات] فـرایند ذخیـره سازی اطلاعـات مربوط به رویدادهای یک شبکه همراه با ثبت جزئیات آن برای روشن شدن جزئیات فعالیت های یک سامانه
[open registry] [حمل ونقل دریایی] نوعی ثبت کشتی در کشوری خاص برای نپرداختن مالیات یا کمتر پرداختن آن
( مصدر ) نوشته شدن .
[patent] [مدیریت فنّاوری] به ثبت رساندن هر نوع اختراع در ادارۀ ثبت اختراع
( اسم ) ۱- نوشتن سندها . ۲- ثبت کردن سندها و قراردادها. یاادار. ثبت اسناد. اداره ای که در آن معاملات و نقل و انتقالهای مربوط باملاک و مستغلات را در دفترها و پرونده ها ثبت کنند تا حجت باشد.
اداره ثبت اسناد اداره که بدانجا اسناد عقود و ایقاعات را در دفاتر رسمی دولتی نویسند تا حجت باشد
(اداره کل)اولین قانون ثبت اسناد در سال ۱۳٠۲ ه. ش. قانون ثبت اسناد و املاک وضع شد و اداره ثبت تاسیس گردید و در سال ۱۳٠۹ ه. ش موادی اصلاحی بر آن اضافه گردید . این اداره از ادارات وزارت دادگستری است .
[hotel registration] [گردشگری و جهانگردی] فهرست برداری از مهمانخانه های موجود که ممکن است شامل دیگر انواع اقامتگاه های گردشگری نیز بشود
( اسم ) ثبت کردن مشخصات ملکها و آن بر دو قسم است . یا ثبت عادی . ثبت ملکی که بموجب در خواست مالک در نقطه ای از کشور که ثبت املاک اجباریست بعمل آید . یا ثبت عمومی . ثبت ملکی که بموجب اظهار نام. ادار. ثبت و دعوت از مالک در نقطه ای از کشور که ثبت املاک اجباریست بعمل آید.
( مصدر ) صورت برداشتن سیاهه برداشتن .
[patentable] [مدیریت فنّاوری] ویژگی اختراعی که شرایط لازم برای ثبت را احراز کرده باشد
[patentability] [حقوق، مدیریت-مدیریت فنّاوری] قابلیت یک اختراع در احراز شرایط لازم برای ثبت
[log off, sign out, log out] [رایانه و فنّاوری اطلاعات] اعلام پایان کار با رایانه توسط کاربر فعال
[booking] [گردشگری و جهانگردی] تثبیت ذخیرۀ بلیت و اتاق در مهمان خانه و جز آن در زمانی معین
[early booking] [گردشگری و جهانگردی] ثبت ذخیرۀ سفر در محدودۀ زمانی معین بعد از اعلام شرایط که همراه با تخفیف یا دیگر مزایا خواهد بود
[travel booking] [گردشگری و جهانگردی] انعقاد قرارداد مسافرتی، مشروط به تأیید نهایی
[option] [گردشگری و جهانگردی] نوعی ثبت ذخیره که شرکت های ترابری و مهمان خانه ها و گشت پردازها به برخی مسافران تخصیص می دهند و در آن به مسافر اختیار قبول آن را برای مدت محدودی واگذار و در صورت عدم مراجعه آن را لغو می کنند
[double booking, duplicate booking] [گردشگری و جهانگردی] ذخیرۀ یک اتاق یا یک صندلی به طور هم زمان به اشتباه به نام دو نفر
[block booking] [گردشگری و جهانگردی] ثبت ذخیرۀ چند صندلی یا اتاق مهمان خانه و جز آن به طور هم زمان
[armament delivery recording] [علوم نظامی] تهیۀ فیلم و عکس و تصاویر ویدئویی که پرتاب و برخورد مهمات به هدف را نشان می دهد
[food record] [تغذیه] ثبت غذاهایی که در دوره های زمانی مختلف، معمولاً سه تا هفت روز، مصرف شده اند

معنی ثبت در فرهنگ معین

ثبت
(ثَ بَ) [ ع . ] (ص .) مورد اعتماد، کسی که قول او حجت باشد.
(ثَ) [ ع . ] ۱ - (مص م .) قرار دادن ، بر جای بودن . ۲ - (اِمص .) استواری ، پایداری . ۳ - نوشتن . ۴ - (اِ.) حجت ، دلیل . ۵ - مهر توقیع . ۶ - (ص .) مرد معتمد، استوار. ۷ - مرد دلاور. ۸ - ثابت رأی . ۹ - (اِمف .) قرار داده شده . ۱٠ - در حقوق نوشتن قراردادها و
( ~ِ اَ) (اِمر.) اداره ای که ثبت معاملات و نقل و انتقال های مربوط به املاک و مستغلات را به عهده دارد.
( ~ِ اَ)(اِمر.)ثبت کردن مشخصات ملک ها و آن بر دو قسم است : ،~ عادی ، ثبت ملکی که به موجب درخواست مالک در نقطه ای از کشور که ثبت املاک اجباری است ، به عمل آید. ، ~ عمومی ثبت ملکی که به موجب اظهارنامة ادارة ثبت و دعوت از مالک در نقطه ای از کشور که ثبت ا
( ~. بَ تَ) [ ع - فا. ] (مص ل .) صورت برداشتن ، سیاهه برداشتن .
( ~. کَ دَ) [ ع - فا. ] (مص م .) مطلبی را در دفتری یادداشت کردن .

معنی ثبت در فرهنگ فارسی عمید

ثبت
۱. یادداشت کردن، نوشتن.
۲. (صفت) نوشته، نوشته شده.
۴. برقرار و پابرجا کردن.
۳. قرار دادن.
* ثبت احوال: سازمانی که وظیفۀ صدور شناسنامه و کارت ملی را بر عهده دارد.
* ثبت اسناد: اداره ای که معاملات و نقل وانتقال های ملکی مردم را در دفترها و پرونده های خود ثبت می کند و سند مالکیت می دهد.

ثبت در دانشنامه اسلامی

ثبت
ثبت اسناد و املاک چنان که از نام آن برمی آید، مربوط به ثبت نوشته هایی است که باید رسماً توسط مأموران ثبت صورت گیرد و هدف از آن، مستند کردن اسناد مربوط است و ثبت احوال یعنی ثبت وقایع چهارگانۀ تولد، وفات، ازدواج و طلاق (جعفری، مبسوط، ذیل ثبت احوال).بدین اعتبار ادارات ثبت اسناد و املاک، امر اول، و ادارات ثبت احوال، امر دوم را عهده دار هستند.
ثَبْت، واژه ای عربی به معنای «قرار دادن»، «برجای بودن»، «استواری»، «حجت و دلیل»، «نوشته شده» و «مرقوم»، و در اصطلاح حقوق به معنای نوشتن قرارداد یا یک عمل حقوقی یا احوال شخصیه یا یک حق (مانند حق اختراع ) و یا هر چیز دیگر (مانند علامات) در دفاتر مخصوصی است که قانون معین می کند، مانند ثبت املاک، ثبت معاملات غیر منقول، ثبت حق اختراع، ثبت علائم و ثبت احوال.
ثبت
معنی ثَبِّتْ: استوارکن - پایدار ساز
معنی سَّبْتِ: شنبه (کلمه سبت در اصل به معناي قطع است ، و از همين جهت به قطع سير ، ميگويند سبت السير ، و نيز سبت الشعر ، تراشيدن مو است ، و سبت الانف ، بريدن بيني از ته است بعضي گفتهاند : خداي تعالي روز شنبه را بدين جهت سبت خوانده که خداوند خلقت آسمانها و زمين را د...
معنی ﭐکْتُبْ: بنويس-ثبت کن-مقرر کن
معنی صَّفْحَ: گذشت کردن - ناديده گرفتن- صفحه (در معناي "صفح "روي خوش نشان دادن نيز مستتر است. پس معناي صفحت عنه اين است که علاوه بر اينکه او را عفو کردم روي خوش هم به او نشان دادم ، و يا اين است که من صفحه روي او را ديدم در حالي که به روي خود نياوردم ، و يا اين اس...
تکرار در قرآن: ۱۸(بار)
استقرار. تا مبادا قدمی بعد از استقرارش بلغزد. اثبات و تثبیت هر دو به معنی ثابت و مستقر کردن است از اخبار پیرامون آن چه را که با آن قلب تو را مستقرّ می‏کنیم، بر تو حکایت می‏نمائیم. وبا نقل آنها دل تو را از اضطراب و تشویش بسکون و آرامش و ثبوت می‏بریم آیه شریفه درباره مذاکرات دارالنَدوه مکّه است که راجع به حضرت رسول «صلی اللّه علیه و آله» سه پیشنهاد کردند که او رااز مکّه بیرون کنند یا زندانی نمایند و یا بکشند. علی هذا مراد از «لِیَثبِتُوکَ» محبوس کردن آن حضرت می‏باشد. هرگاه به موعظه عمل می‏کردند برای آنها بهتر بوده و آنها را در ایمان بیشتر تثبیت می‏کرد ظاهراً مراد آنست که اموال خود را برای خوشنودی خدا خرج می‏کنند و نفس خود را با ابتغاء مرضاة خدا ثابت می‏کنند و با منّت و اذیت بعدی از ابتغاءِ مرضاة ریائی و انفاق اذیّتی است در این صورت، ابتغاء مرضاة اللّه مقابل ریاء و تثبیت در مقابل منّت و اذیّت بعدی است و اثبات نفس در مرضات اللّه موجب عدم منّت و اذیّت است (اقتباس از المیزان).
واژه ثبت ممکن است در معانی ذیل به کار رفته باشد: • ثبت (حقوق)، به معنای ثبت اسناد و املاک حقوقی و رسمی• ثبت (حدیث)، از اصطلاحات بکار رفته در علم حدیث بوده و از الفاظ مدح راوی
...
ثبت، از اصطلاحات بکار رفته در علم حدیث بوده و از الفاظ مدح راوی می باشد.
ثبت - به فتح با - به معنای حجت، بینه، ثابت القلب و کسی است که در موقع خصومت و دشمنی لغزش زبانی ندارد. و در "الصحاح" آمده است: ثبت - به فتح با - یعنی، حجت ولی ثبت (به سکون با) به معنای ثابت القلب است. برخی نیز گفته اند: به معنای کسی است که در موقع خصومت و دشمنی لغزش زبانی ندارد.
ثبت در علم حدیث
برای "ثبت" دانشمندان علوم حدیث معانی متعددی ذکر کرده اند که ذیلا به برخی از آن ها اشاره می شود: ۱- کسی که احادیث وی مورد استدلال واقع می شود ولی نشان دهنده عدالت راوی نیست؛ ۲- راوی متصف به وصف "ثبت" حجت و نیز بیان گر این است که راوی ثقه است؛ ۳- راوی متقن و غیر مخلط است؛ ۴- راوی در نقل احادیث مورد اعتماد است؛ ۵- راوی دارای خطا و لغزش اندک است؛ ۶- حافظه راوی در حد متعارف کم نیست؛ ۷- "ثبت" صفت مشبهه است و دلالت بر ثبوت و دوام می کند و راوی متصف به آن در حدیث و یا در همه کارهای خود متثبت است.
ارزش ثبت
گفته شده است "ثبت" مفید مدح است ولی افاده توثیق نمی کند. اگر امامی بودن راوی متصف به آن محرز شد احادیث وی به احادیث حسن ملحق می شود ولی اگر امامی بودن او احراز نشد احادیث وی به احادیث قوی ملحق خواهد شد. بله چنان چه راوی متصف به "ثبت" زیدی، فطحی و واقفی باشد "ثبت" مترادف با "ثقه" خواهد بود زیرا ثقه غیر امامی همان راوی متثبت و متحرز از کذب است. گفته شده است: "ثبت" از الفاظ غیر صریح تعدیل است. و نیز گفته اند: از اولین و عالی ترین مراتب تعدیل است.
ثبت اسناد و املاک چنان که از نام آن برمی آید، مربوط به ثبت نوشته هایی است که باید رسماً توسط مأموران ثبت صورت گیرد و هدف از آن، مستند کردن اسناد مربوط است و ثبت احوال یعنی ثبت وقایع چهارگانۀ تولد، وفات، ازدواج و طلاق (جعفری، مبسوط، ذیل ثبت احوال).بدین اعتبار ادارات ثبت اسناد و املاک، امر اول، و ادارات ثبت احوال، امر دوم را عهده دار هستند.
ثَبْت، واژه ای عربی به معنای «قرار دادن»، «برجای بودن»، «استواری»، «حجت و دلیل»، «نوشته شده» و «مرقوم»، و در اصطلاح حقوق به معنای نوشتن قرارداد یا یک عمل حقوقی یا احوال شخصیه یا یک حق (مانند حق اختراع ) و یا هر چیز دیگر (مانند علامات) در دفاتر مخصوصی است که قانون معین می کند، مانند ثبت املاک، ثبت معاملات غیر منقول، ثبت حق اختراع، ثبت علائم و ثبت احوال.
پیشینه
قواعد و رسوم مربوط به ثبت اسناد، املاک و احوال در جهان اسلام ، از مقولۀ احکام امضایی (و نه تأسیسی) است.بنابراین، سابقۀ قواعد ثبت در سرزمین های اسلامی به قوانین پیش از اسلام در آن کشورها، مخصوصاً نظامهای ثبتی ایران ، روم و مصر باز می گردد.قدیم ترین سند موجود در مورد ثبت املاک، سندی است متعلق به چند هزار سال پیش که در حفاریهای تلّو۱ به دست آمده است و نقشۀ تقسیم اراضی شهر دونگی۲، از مستملکات کشور کلده واقع در بین النهرین را در قطعات نسبتاً منظم هندسی در اشکال ذوزنقه، مربع و مثلث نشان می دهد در بین النهرین مواد ۳۶، ۳۸ و ۷۱ «قانون نامۀ» حموربی (۲۱۲۳-۲۰۸۱ق م) نیز از قباله های املاک واگذارشدۀ دولت به افسران ارتش سخن می گوید و صاحبان این قباله ها را از رهن گذاشتن آن ها منع می کند.
نحوه انتقال اسناد در زمین های مرتبط به شاه
اسناد مرتبط با انتقال ملک غیرمنقولی در ناحیۀ نزی۳ واقع در جنوب شرقی کرکوک که متعلق به هزارۀ ۲ ق م است، نشان می دهد که همۀ زمین های آن منطقه متعلق به شاه بوده، و او آن ها را به رسم بخشش، یا به عنوان تیول به رعایای خود می داده است؛ اما رعایا قانوناً فقط حق تصرف، و نه تملک زمین ها را داشته اند، و در نتیجه نمی توانسته اند املاک را جز به فرزندان خود به شخص دیگری منتقل کنند.بنا بر این، کسانی که می خواستند زمین مورد تصرف خود را به دیگری واگذار کنند، به این حیلۀ قانونی متوسل می شدند که خریدار را در تنظیم قباله به دروغ فرزندخواندۀ خود خطاب می کردند، یعنی فروشنده، خریدار را به فرزندی اختیار، و یک قطعه ملک را به عنوان سهم الارث، با قباله و سند به او هبه می کرد.
اسناد در مصر
...
ثبت ثبت، از اصطلاحات بکار رفته در علم حدیث بوده و از الفاظ مدح راوی می باشد.
یکی از الفاظ مدح، اصطلاح «ثبت ثبت» است. برخی از دانشمندان علوم حدیث برای الفاظ تعدیل راوی، مراتبی بیان داشته اند: اصطلاح "ثبت ثبت" در این که از کدام مرتبه تعدیل است گفته اند: ۱- از بالاترین مراتب تعدیل است؛ ۲- از مرتبه دوم تعدیل است؛ ۳- از مرتبه سوم تعدیل است.
ثبت ثقة، از اصطلاحات بکار رفته در علم حدیث بوده و از الفاظ مدح راوی به شمار می آید.
این اصطلاح از نظر دانشمندان علوم حدیث از الفاظ تعدیل است و در این که از چه مرتبه ای است کلمات علماء متفاوت است: برخی معتقدند از مرتبه اول تعدیل است؛ بعضی دیگر گفته اند از مرتبه دوم تعدیل است.
ثبت حجة، از اصطلاحات بکار رفته در علم حدیث بوده و از الفاظ مدح راوی می باشد.
با این اصطلاح برخی از راویان مدح و ستایش شده اند. برخی از دانشمندانی که الفاظ تعدیل را رتبه بندی کرده اند درباره این اصطلاح گفته اند: ۱- از بالاترین عبارات درباره راویان مقبول است؛ ۲- از مرتبه اول تعدیل است؛ ۳- از مرتبه دوم تعدیل است؛ ۴- از مرتبه سوم تعدیل است.
ثبت ثبت، از اصطلاحات بکار رفته در علم حدیث بوده و از الفاظ مدح راوی می باشد.
یکی از الفاظ مدح، اصطلاح «ثبت ثبت» است. برخی از دانشمندان علوم حدیث برای الفاظ تعدیل راوی، مراتبی بیان داشته اند: اصطلاح "ثبت ثبت" در این که از کدام مرتبه تعدیل است گفته اند: ۱- از بالاترین مراتب تعدیل است؛ ۲- از مرتبه دوم تعدیل است؛ ۳- از مرتبه سوم تعدیل است.

ثبت در جدول کلمات

تصویر ثبت شدنی لحظات
عکس
دستگاه ثبت حرکات قلب
کاردیوگراف
دفتر ثبت اسناد
محضر
دفتری که خلاصه نامه های فرستاده و رسیده را در آن ثبت کنند
اندیکاتور
سند رقم زده و ثبت شده
سجل
قطعی | ثبت شده
مسجل
مقوای نازک ثبت مشخصات
کارت
منسوب به دورانی که هنوز تاریخ ثبت نشده است
ما قبل تاریخی
می شکنند تا ثبت کنند
رکورد
نوشتن و ثبت کردن
درج

معنی ثبت به انگلیسی

entry (اسم)
راه ، مدخل ، ورود ، دخول ، ثبت ، ادخال ، راهرودر ، ثبت در دفتر ، چیز ثبت شده یا وارد شده
record (اسم)
تاریخچه ، یادداشت ، سابقه ، بایگانی ، مدرک ، ضبط ، نوشته ، ثبت ، پیشینه ، صورت جلسه ، صفحه گرامافون ، رکورد ، صورت مذاکرات ، حد نصاب مسابقه
notation (اسم)
توجه ، حاشیه نویسی ، یادداشت ، ثبت ، نشان گذاری ، نماد سازی ، بخاطر سپاری
roll (اسم)
تمایل ، گردش ، صورت ، توپ ، لوله ، نورد ، فهرست ، ثبت ، غل ، چرخش ، طومار ، فرد ، غلتک ، نان ساندویچی ، چیز پیچیده
recording (اسم)
ضبط ، ثبت ، صفحه گرامافون ، نگارش
inscription (اسم)
کتیبه ، نوشته ، نقش ، ثبت ، نوشته خطی
registration (اسم)
نام نویسی ، ثبت ، اسم نویسی ، موضوع ثبت
write-in (اسم)
ثبت

معنی کلمه ثبت به عربی

ثبت
تسجيل , دخول , لفة , نقش
سجل
تسجيل
سجل
اخطب , ادخل , سجل , قائمة ، إدراجٌ
سجل
مساهم
سجل

ثبت را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی ثبت

مسلمي ١١:٢٩ - ١٣٩٦/٠٨/٠٦
درج
|

مینا علمداری ٢٢:٠٦ - ١٣٩٧/١٢/٠٨
نگهش ، بیانور
|

شهریار آریابد ٠٨:٣١ - ١٣٩٧/١٢/١٢
در پهلوی " آگاشتن " برابر نسک فرهنگ برابرهای پارسی واژگان بیگانه از ابوالقاسم پرتو .
|

پیشنهاد شما درباره معنی ثبت



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

Bahar > of course
محمد > hostile verbal
ℳ.ც > Northen
Qumars > کیومرث
گمشو دیوونه > located
مهسا خسروی > get even
هانا خصم کوب > درپی
آرام > prize possission

فهرست پیشنهادها | نگارش واژه نو

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• استعلام ثبت شرکت   • مراحل ثبت شرکت   • سازمان ثبت شرکتها   • راهنمای ثبت شرکت   • ثبت علامت تجاری   • اداره ثبت شرکتها پلمپ دفاتر   • روزنامه رسمی ثبت شرکتها   • نحوه ثبت شرکت   • معنی ثبت   • مفهوم ثبت   • تعریف ثبت   • معرفی ثبت   • ثبت چیست   • ثبت یعنی چی   • ثبت یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی ثبت
کلمه : ثبت
اشتباه تایپی : efj
آوا : sabt
نقش : اسم
عکس ثبت : در گوگل


آیا معنی ثبت مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 97% )