برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1324 100 1

جامع

/jAme'/

مترادف جامع: تام، فراگیر، کامل، مستوفا، مشروح، مفصل

متضاد جامع: ناقص

برابر پارسی: فراگیر، فراخ، فرآراسته، گردآور

معنی جامع در لغت نامه دهخدا

جامع. [ م ِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از جَمع. گردآرنده. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). فراهم آورنده. (از اقرب الموارد) (دهار). گردکننده. (مهذب الاسماء) :
ای زر توئی آنکه جامع لذاتی
محبوب جهانیان به هر اوقاتی.
جمال پلدین قزوینی (از تاریخ گزیده ).
|| هنرمند. || (اِ) معبد مسلمانان. (اقرب الموارد). || مسجدی که در آن نماز جمعه گذارند. (غیاث اللغات ) مسجد آدینه. مزگت آدینه. مسجد جمعه. مسجد جامع. مصلی. ج ، جوامع : جامع قدیم بر وفق روزگار سابق و قدر خفت مردم بنیاد کرده بودند. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 420). و حومه ٔآن جامع و منبر دارد. (فارسنامه ٔ ابن البلخی ص 123).و ابرقویه آبادان است و جامع و منبر دارد. (فارسنامه ٔ ابن البلخی ص 124). و اقلید شهرکی کوچک است و حصاری دارد و جامع و منبر دارد. (فارسنامه ٔ ابن البلخی ص 124). و [ فیروزآباد ] جامع و بیمارستان نیکو ساخته اند. (فارسنامه ٔ ابن البلخی ص 139). || قرآن.مصحف. (مهذب الاسماء). || محیط. جامع الاطراف. شامل. عمومی. عام. وافی. || (اصطلاح فقهی و اصولی ) علتی را که مشترک بین اصل و فرع باشد جامع نامند چنانکه وجه امتیاز آنها را فارق نامند. || در اصطلاح منطقی ، حدی را که شامل تمام افراد معرَّف باشد، جامع نامند و به اعتبار دیگر چنین معرفی را منعکس گویند و اگر معرِّف غیر از افراد معرَّف را شامل نباشد آن را مانع گویند. پس حدی که هردو صفت را دارا باشد، جامع و مانع نامند. متکلمان و علماء اصول نیز جامع را به معنی مذکور در باب تعاریف بکار برند. || در اصطلاح محدثان ، کتابی را که احادیث بترتیب ابواب فقه یا بترتیب حروف تهجی مدون شده باشد، جامع گویند. مثلاً در این نوع کتابها باید روایت : انما الاعمال بالنیات را در باب همزه پیدا کرد. و بهتر آن است که تنها احادیث صحیح و حسن در این کتب جمع شود، و اگر تمام اقسام حدیث را گرد آورد لازم است که علت ضعف روایت ضعیف را بیان کند. || درعلم بیان و بدیع، جامع را بچند معنی بکار برند: اول ، آنچه طرفین استعاره (مشبه و مشبه به ) در آن مشترک باشند که در باب تشبیه همان را وجه گویند. دوم ، یک قسم ایجاز باشد. سوم ، آنچه میان دو لفظ خواه جمله باشدخواه مفرد در قوه ٔ مفکره از طریق عقل یا وه ...

معنی جامع به فارسی

جامع
کتابی است تالیف ترمذی و آن یکی از کتب صحاح سته است .
جمع کننده، گرد آورنده، فراهم آورنده، تمام وکامل
۱- ( اسم ) جمع کننده گرد آورنده . ۲- تمام کامل . ۳- مسجدی که در آن نماز جمعه گزارند. جمع جوامع .
ابن مکی از خوانندگان مشهور دوره رشید است
[گردشگری و جهانگردی] ← تعرفۀ جامع
مسجدی در بغداد
مسجد جامع معروفی بمصر
مسجد جامع ابهر
مسجدیست بسیار عالی در اردستان
مسجدی که امیر ازبک بنا کرد
مسجد معروف قاهره است و آن اولین جامعی است که در قاهره بنا شده و آن را جوهر که از طرف المعز الدین الله برای فتح مصر آمده بود بنا گذاشت . شروع ساختمان آن در سال ۳۵۹ ه. ق . و پایان بسال ۳۶۱ بود . جامع ازهر امروز عین جامعی که جوهر بنا کرده نیست بلکه همانست با مجموع عماراتی که بعدها در دوره های مختلف بدان اضافه شده . این جامع هم مسجد و هم مدرسه است و نخستین بار برای تدریس فقه شیعه ایجاد شده بود و تاکنون بصورت مدرسه باقی است
یا مسجد عتیق یا مسجد جامع عتیق . مسجدی است در حوالی میدان کهنه اصفهان در محله بو اسحاقیه که در زمان سلجوقیان در جای مسجد قدیمی بنا گردیده و یا ساختمان آن مسجد بصورت کنونی تجدید شده و بر وسعت آن افزوده اند و در قرون بعد قسمتهای مختلفی بدان اضافه کرده اند .
این مسجد در فلکه خوش قدم در شارع المعز واقع است
مسجد بزرگ معروف در بیت المقدس که در ...

معنی جامع در فرهنگ معین

جامع
(مِ) [ ع . ] ۱ - (اِفا.) جمع کننده ، گرد - آورنده . ۲ - (ص .) تمام ، کامل . ۳ - (اِ.) مسجدی که در آن نماز جمعه گزارند.
(مِ عُ لْ اَ) [ ع . ] (ص مر.) کامل از هر نظر.
(مِ عُ شَّ یِ) [ ع . ] (ص مر.) دارای شرایط کافی برای انجام کاری یا پذیرش مسئولیتی یا داشتن مقامی .

معنی جامع در فرهنگ فارسی عمید

جامع
۱. [جمع: جوامع] هر چیز تمام و کامل.
۲. مشتمل بر. حاوی.
۳. جمع کننده، گردآورنده، فراهم آورنده.
۴. (اسم) مسجد بزرگ هر شهر که در آن نماز جمعه می خوانند، مسجد آدینه.
۱. آنچه در آن رعایت همۀ جوانب شده باشد، تام، تمام، کامل.
۲. [مجاز] شخصی که دارای معلومات گسترده باشد.
در بدیع، بیت یا جمله ای که تمام حروف هجا را در آن بیاورند، به صورتی که حرفی کم نباشد و مکرر هم نشود.
کسی که صفات و شرایط لازم برای کاری را داشته باشد، واجد شرایط.

جامع در دانشنامه اسلامی

جامع
معنی جَامِعُ: جمع کننده
ریشه کلمه:
جمع‌ (۱۲۸ بار)
جامع ممکن است در معانی ذیل به کار رفته باشد: • جامع (اسماء الهی)، از نامهای خدا به معنای گردهم آوردن مردم در روز قیامت برای پاداش دادن به آن ها یا مجازات کردن• جامع (قرآن)، از ریشه «جمع» و به معنای به هم ضمیمه کردن، نزدیک کردن و گرد آوردن چیزهایی در کنار هم• جامع (معنا)، عنوان کلی شامل همه افراد مشترک در یک معنا• جامع (قیاس)، وصف مشترک میان اصل و فرع در قیاس فقهی• جامع (شاعران)، تخلص چند شاعر مثل محمدمقصود جامع کشمیری و میرزا محمد جامع• جامع (کتب حدیثی)، عنوانی کلی برای کتاب هایی که دربردارندۀ احادیث با جامعیتی در موضوعات گوناگون
...
این صفحه مدخلی از فرهنگ قرآن است
جامع از ریشه «جمع» و به معنای به هم ضمیمه کردن، نزدیک کردن و گردآوردن چیزهایی در کنار هم است. جامع در وصف خدا، گاهی ذاتی و به معنای جامع فضایل و صفات نیکو و گاهی فعلی است که دلالت دارد خداوند متعال به حق، جامع متفرقات و همانندها و اشیای ضدّ است.
جامع از ریشه «جمع» و به معنای به هم ضمیمه کردن، نزدیک کردن و گرد آوردن چیزهایی در کنار هم است. جامع در وصف خدا، گاهی ذاتی و به معنای جامع فضایل و صفات نیکو و گاهی فعلی است که دلالت دارد خداوند متعال به حق، جامع متفرقات و همانندها و اشیای ضد است.
ربنا انک جامع الناس لیوم لا ریب فیه ان الله لا یخلف المیعاد (پروردگارا به یقین تو در روزی که هیچ تردیدی در آن نیست گردآورنده (جمله) مردمانی قطعا خداوند در وعده (خود) خلاف نمی کند.) «این سخن از راسخین در علم به منزله تعلیلی است که علت سؤال رحمت خود را بیان می کنند، چون علم دارند به اینکه اقامه نظام خلقت و دعوتهای دینی و تلاش انسان در مسیر وجودش ...


جامع در دانشنامه ویکی پدیا

جامع
جامع، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان اهواز در استان خوزستان ایران است.
این روستا در دهستان غیزانیه قرار دارد و بر اساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۱۴۸ نفر (۲۹خانوار) بوده است.
جامع آدمیت از انجمن های شبه فراماسونری ایران در دوره مشروطیت بود که توسط عباسقلی خان قزوینی - مشهور به آدمیت - از ارادتمندان میرزا ملکم خان و از اعضای انجمن تعطیل شده مجمع آدمیت تشکیل شد.نبو
فتحعلی شاهمحمدشاهناصرالدین شاهمظفرالدین شاهمحمدعلی شاه
۱۱۷۵–۱۱۶۱ ۱۲۱۳–۱۱۷۶ ۱۲۲۶–۱۲۱۳ ۱۲۷۵–۱۲۲۶ ۱۲۸۵–۱۲۷۵ ۱۲۸۸–۱۲۸۵
مجمع آدمیت از انجمن های شبه فراماسونری در ایران بود که در سلطنت ناصرالدین شاه قاجار توسط میرزا ملکم خان از روشنفکران ایرانی تشکیل شد ولی پس از مدتی به فعالیت آن خاتمه داده شد.
جامع الاسرار و منبع الانوار کتابی است از عارف شیعه قرن هشتم میر حیدر آملی پیرامون تدوین دیدگاه های شیعه و اهل تصوف که به اعتقاد او مشترکات فراوانی دارند.
میر حیدر آملی
شامل ۳ اصل و هر اصل، شامل ۴ قاعده است:
قاعده ۱: بیان شریعت، طریقت، حقیقت.قاعده ۲: اسرار نبوت، رسالت و ولایت که خود، مشتمل بر ۲ بحث است.قاعده ۳: بحث وحی و الهام و کشف، تفاوت علوم کسبی و علوم ارثی و کیفیت تحصیل علوم رسمی و علوم حقیقی.قاعده ۴: در بیان اسلام و ایمان و یقین. مؤلف در موارد متعددی در این کتاب، آراء دیگران را بدون تصرف، نقل و سپس آن را نقد و بررسی کرده است.
نسخه های خطی گوناگونی از این کتاب موجود است که حاکی از توجه بدان در دوره های مختلف است.
جامع الاصول من احادیث الرسول اثر مجدالدین بن اثیر (۵۴۴–۶۰۶) است. در منابع مختلف نام کتاب به گونه های مختلف ضبط شده مانند: جامع الاصول فی احادیث الرسول و جامع الاصول لاحادیث الرسو ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

جامع در دانشنامه آزاد پارسی

جامِع
(به معنای گردآورنده، جمع کننده و نیز به معنی تمام و کامل) اصطلاحی است در منطق و کلام: الف. در دانش کلام، ازجملۀ اسماء الحُسنی است که می توان معانی آن را بدین شرح طبقه بندی کرد: الف. صفت ذات؛ یعنی خداوند جامع کمالات و خیرات است؛ ب. صفت فعل، چون می توان افعال خدا را به افعال این جهان (آفرینش و راهنمایی) و افعال آن جهانی (حشر و حساب و ثواب و عقاب) تقسیم کرد. معانی جامع، به منزلۀ صفت فعل چنین خواهد بود: معانی این جهانی: ۱. آفرینش، یعنی خداوند در جریان آفرینش جامع اجزاست و با جمع آوردن اجزا، به آفرینش موجودات دست می زند؛ ۲. راهنمایی، یعنی خداوند، جامع قلوب است و قلوب احباب را به خود نزدیک و از اغیار دور می کند و این، عین راهنمایی و ارشاد است؛ معانی آن جهانی: ۱. حشر، یعنی جمع اجزا و خداوند، جامع اجزای پراکندۀ پیکر مردگان است در روز رستاخیز و میان روان ها و تن ها (ارواح و اجسام) پیوند برقرار می کند؛ ۲. حساب، چنان است که خداوند پس از زنده کردن دوبارۀ مردگان، آنان را در روز رستاخیز، در محشر، جمع می آورد و به کردارهای نیک و بدشان ثواب و عقاب می بخشد؛ ب. در دانش منطق: اصطلاحی است در باب معرّف و حجّت: الف. در باب معرّف، جامع بودن ازجملۀ شرایط تعریف است؛ مانند تعریف انسان به «حیوان ناطق» (← تعریف_جامع_و_مانع)؛ ب. در باب حجّت، جامع دارای دو معناست: ۱. حد وسط، جامع است، زیرا حد اصغر و حد اکبر را درنتیجه گرد می آورد؛ ۲. رابط ایجابی، یعنی از پیوند مثبت یا ایجابی حد اکبر و حد اصغر درنتیجه به «جامع» تعبیر می شود؛ مانند «ایرانی، با فرهنگ است»، به منزلۀ نتیجۀ قیاس «ایرانی، فرهنگ پروراست/هر فرهنگ پرور، با فرهنگ است». اگر این ربط، سلبی باشد از آن به «قاطع» (جداکننده) تعبیر می شود؛ مانند «ایرانی، بی فرهنگ نیست»؛ ۳. وجه جامع؛ در تمثیل، که از اقسام سه گانۀ حجت است، از وجه شَبَه دو امر جزئی به «جامع» تعبیر می شود. نیز ← تمثیل

ارتباط محتوایی با جامع

جامع در جدول کلمات

جامع
گرد آورنده
جامع و بی نقص
کامل
این شهر استان آذربایجان شرقی با جاذبههایی چون روستای تاریخی کندوان و مسجد جامع اسکو و جاذبه های طبیعی زیبا | از ویژگیهای تاریخی | طبیعی ارزشمندی برخوردار است |
کدبانو
سازنده طاق مسجد جامع اصفهان
یوسف اصفهانی
سراینده جامع عباسی
شیخ بهایی

معنی جامع به انگلیسی

large (صفت)
وسیع ، درشت ، کامل ، فراوان ، بزرگ ، جامع ، لبریز ، سترگ ، پهن ، جادار ، بسیط ، هنگفت ، حجیم
precise (صفت)
صریح ، دقیق ، جامع ، مختصر و مفید ، خیلی دقیق
comprehensive (صفت)
وسیع ، فرا گیرنده ، جامع ، محیط ، مشروح ، بسیط
executive (صفت)
اجرایی ، مجری ، جامع
all-around (صفت)
کاملا ، جامع ، سرتاسری
general (صفت)
معمولی ، جامع ، متداول ، عام ، عمومی ، همگانی ، قابل تعمیم ، کلی ، همگان
universal (صفت)
جامع ، عمومی ، همگانی ، عالمگیر ، جهانی ، کلی ، فراگیر ، مشتق از دنیا
plenary (صفت)
کامل ، جامع ، شامل تمام اعضاء
encyclopaedic (صفت)
جامع ، دایرهالمعارفی
spacious (صفت)
وسیع ، جامع ، مفصل ، فراخ ، گشاد ، جادار ، فضادار
catholic (صفت)
جامع ، بلند نظر ، ازاده
encyclopedic (صفت)
جامع ، دایرهالمعارفی
self-contained (صفت)
جامع ، خود دار ، با حوصله ، تودار ، برون بی نیاز
self-inclusive (صفت)
جامع ، شامل

معنی کلمه جامع به عربی

جامع
جنرال , شامل , عالمي , کاثوليکي , کبير , واسع
قاموس المعاني
کاثدرائية

جامع را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

سامیار
این واژه عربی است و پارسی آن اینهاست:
اوپمَند (اوپ از سنسکریت: اوپَدهی= جمع + «مند»)
چیوانمند (چیوان از اوستایی: چینوَنت= جمع + «مند»)
بومَن وَر (بومَن از سنسکریت: بْهومَن= جمع + «ور»)
باهوتمَنند (باهوت از سنسکریت: باهوتْوَ= جمع + «مند»)
جمشید احمدی
پهناور
فر کیانی
درست این که واژه ی جامع از جمع در پارسی میآید و ریشه اش عربی نیست ولی خود لغت جامع عربیشده هست!

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• دانشگاه جامع علمی کاربردی   • رشته های دانشگاه علمی کاربردی   • ورود به سامانه سجاد   • سامانه بتا   • دانشگاه علمی کاربردی تهران   • رشته های دانشگاه علمی کاربردی تهران   • ثبت نام دانشگاه علمی کاربردی   • دانشگاه علمی کاربردی مشهد   • معنی جامع   • مفهوم جامع   • تعریف جامع   • معرفی جامع   • جامع چیست   • جامع یعنی چی   • جامع یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی جامع
کلمه : جامع
اشتباه تایپی : [hlu
آوا : jAme'
نقش : صفت
عکس جامع : در گوگل

آیا معنی جامع مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )