برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1319 100 1

جبان

/jabAn/

مترادف جبان: بزدل، ترسو، جبون، کم جرئت، کم دل

متضاد جبان: شجاع، شیردل

معنی جبان در لغت نامه دهخدا

جبان. [ ج َ ] (ع ص )بددل ، مرد باشد یا زن. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (دهار) (دستوراللغات ) (ناظم الاطباء). بددل. (مهذب الاسماء). بیدل. (زمخشری ). هاع. (نصاب ). هیدان. (منتهی الارب ). مرغ دل. (یادداشت مؤلف ). مَنغوه. (منتهی الارب ). || ترسنده. (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).سست دل. (از اقرب الموارد). ترسو. هراسان. کم زهره. مقابل شجاع. غردل یعنی ضد بهادر و شجاع. (غیاث اللغات ). مَنفوه. (منتهی الارب ). ج ِ مذکر، جُبَناء. ج ِ مؤنث ، جَبانات. جَبانه. (از اقرب الموارد) :
چون گه رادی باشد بر او ابر بخیل
چون گه مردی باشد بر او شیر جبان.
فرخی.
آنکه با بخشش او ابر بخیل است بخیل
آنکه با کوشش او شیر جبانست جبان.
فرخی.
مرد چون پیر شد جبان گردد
تیر چون کژ شود کمان گردد.
سنائی.
تقدیر آسمان شیر... را گرفتار سلسله کرده اند... و جبان خائف را دلیر. (کلیله و دمنه ).
چون کنی دوستی دلیر درآی
که جبان را سر سپه نکنند.
خاقانی.
چون محک آمد بلا و بیم جان
زان پدید آمد شجاع از هر جبان.
مولوی.
|| احمق. گول. || فلان جبان الکلب ؛ یعنی در نهایت سخا و کرم است. (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).

جبان. [ ج َ] (اِخ ) دهی است جزء دهستان دودانگه ٔ بخش هوراند ازشهرستان اهر. در دو هزار و پانصدگزی جنوب هوراند و بیست و دو هزار و پانصدگزی شوسه ٔ اهر کلیبر واقع شده و محلی کوهستانی و معتدل است این ده 112 تن سکنه ٔ شیعی مذهب ترک زبان دارد. آب آنجا از سه رشته چشمه تأمین میشود و محصول آن غلات ، توتون و سردرختی است. شغل اهالی زراعت و گله داری و صنایع دستی آنها گلیم بافی و راه آن مالرو است. (فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4).

جبان. [ ج َ ] (اِخ ) دهی است بخوارزم. (منتهی الارب ).

جبان. [ ] (اِخ ) نام دهی از دهستان ها از ناحیه ٔ غار از توابع عراق. این ده مشهد امام زاده حسن بن الحسن (ع ) است. (از نزهةالقلوب ج 3 ص 54).

جبان. [ ج َب ْ با ] (ع ص ، اِ) پنیرفروش. || گورستان. || صحراء. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || عیدگاه در ص ...

معنی جبان به فارسی

جبان
ترسو، بددل، کم دل، جبنائ جمع
( صفت ) ترسو کم دل بی جرات . جمع : جبنائ .
ناحیه ای از توابع اهواز
( صفت اسم ) ۱ - باج گیرنده باج ستان ۲ - متصدی گرفتن باج .

معنی جبان در فرهنگ معین

جبان
(جَ) [ ع . ] (ص .) ترسو.

معنی جبان در فرهنگ فارسی عمید

جبان
ترسو.

جبان در جدول کلمات

جبان
ترسو, بد دل, کم دل

جبان را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی جبان   • مفهوم جبان   • تعریف جبان   • معرفی جبان   • جبان چیست   • جبان یعنی چی   • جبان یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی جبان
کلمه : جبان
اشتباه تایپی : [fhk
آوا : jabAn
نقش : صفت
عکس جبان : در گوگل

آیا معنی جبان مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )