انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

95 1023 100 1

جبر و اختیار

جبر و اختیار در دانشنامه اسلامی

جبر و اختیار
جَبْر وَ اِخْتیار، از جملۀ کهن ترین و بحث انگیزترین مسائل نظری در حوزۀ فلسفه و کلام و عرفان می باشد.
توانایی با انتخاب، یا قدرت با اختیـار ــ چـه در مورد انسان و چـه در مـورد خدا ــ پیونـدی ناگسستنی دارد. متفکران مسلمان، اعم از فیلسوفان و متکلمان، قدرت را ــ که صفتی است مؤثر در اراده و در پرتو آن موجودِ زنده امکان می یابد تا با ارادۀ خود کاری را انجام دهد، یا انجام ندهد و در مورد خدا صفتی است ازلی که چون به مقدورات تعلق گیرد در آن ها تأثیر می کند ــ از دو منظر (حالت فاعل و حالت فعل) تعریف کرده اند و از پیوند آن با اختیار سخن گفته اند:
← حالت فاعل (دیدگاه فلاسفه)
اختیار از یک سو با اراده و قدرت پیوند دارد و از سوی دیگر با قَدَر و تفویض.
← پیوند اختیار با اراده و قدرت
...
جبر و اختیار
جبر و اختیار از مهمترین، قدیمی ترین و حساس ترین مباحث فلسفه و کلام است. اهمیت و حساسیت این مساله از بعد دینی و کلامی به این دلیل است که با مسائل اراده، استطاعت، قدرت، علم خداوند به افعال بندگان، مخصوصاً خلق افعال و قضا و قدر و طلب و اراده، پیوندی تنگاتنگ دارد.
در مباحث کلامی، آنجا که از تعلق علم و اراده و قدرت خداوند به افعال بندگان و خلق افعال سخن به میان می آید، این مسئله مطرح می شود که آیا در افعال بندگان، علم و اراده و قدرت خداوند مؤثر است وقدرت انسان در آن تأثیری ندارد و در واقع خداوند خالق و فاعل افعال انسانهاست یا نه؟ کسانی که علم و اراده و قدرت خداوند را در افعال بندگان مؤثر، و خلق (پدید آوردن) را از اخص اوصاف او می دانند و نسبت خلق را به انسان به هیچ وجهی روا نمی دارند، به جبر قائل می شوند. در مقابل اینان، کسانی که در انسان به اراده و قدرت مؤثر در ایجاد و انجام فعل عقیده دارند و او را خالق و فاعل افعالش می شناسند، به اختیار قائل اند. در عین حال، باید توجه داشت که عقیده به جبر بیش از همه با عقیده به قضا و قدر محتوم پیوند دارد. عقیده به قَدَر، به معنای مزبور، مستلزم سلب اختیار و رفع مسئولیت از انسان است.
شیعیان با اعتقاد به دو اصل عدل و حکمت الهی، معتقد به مختار بودن انسان در افعالی است که در مدار تکلیف قرار گرفته، و انسان بر آنها ستایش و نکوهش می‎شود دارند؛ چرا که تکلیف نمودن انسانِ مجبور و ستایش و یا نکوهش او بر کاری که از وی صادر گردیده قبیح و نارواست، و به مقتضای اصل عدل و حکمت، خداوند از افعال قبیح منزه است.
جبر و اختیار
‎جبر و اختیار، نوشته علی فانی اصفهانی، کتابی است با موضوع کلامی که در یک جلد به نگارش در آمده است. عمده محتوای این نوشتار در باب دفع شبهات کلامی در زمینه جبر و اختیار می‎باشد که نتیجه آراء و افکار علمی علامه فانی اصفهانی را دراین زمینه به نمایش می‎گذارد. اصل این کتاب به زبان عربی، با نام «المختار فی الجبر و الاختیار» بوده که توسط سید نورالدین شریعتمدار جزائری به زبان فارسی برگردانده شده است.
کتاب، دارای مقدمه‎ای کوتاه از نویسنده، یک پیشگفتار از مترجم و هشت مقدمه نافع و پنج فصل است و هر فصل از بخش‎های گوناگونی تشکیل شده است.
نویسنده در مقدمه خویش، مترجم و ترجمه وی را تأیید نموده است.
مترجم کتاب درباره اهمیت این کتاب که تصمیم بر ترجمه آن گرفته است بیان می‎دارد که: بهترین کتابی که رفع اشکالات می‎نماید و شبهات دو دسته (جبریان و مفوضه) را از بین می‎برد و عقیده حقه پیشوایان ما را روشن و آفتابی می‎سازد به‎طوری‎که بعد از مطالعه آن هیچ‎گونه شبهه‎ای در ذهن باقی نمی‎ماند، کتاب «المختار فی الجبر و الاختیار»، است که نتیجه آراء و افکار علمی علامه بزرگوار و محقق عالی‎مقداری که در دانشمندان دینی نظیر او کمتر یافت می‎شود، می‎باشد و چون این کتاب به زبان عربی بود و فارسی‎زبانان از فیض آن محروم بودند و از طرف دیگر اشکالات جبر و تفویض همگانی است، به‎ویژه برای کسانی که از علوم اسلامی اطلاع کافی ندارند و می‎خواهند به حقیقت برسند و این کتاب برای حل مشکلات آنها کافی بود، لازم دانستم به ترجمه آن و توضیح بعضی از عبارات در پاورقی اقدام نمایم تا در راه رساندن افکار اسلامی و اندیشه پیشوایان بزرگ دینی خدمتی کرده باشم.
این کتاب مشتمل بر هشت مقدمه است که اساس مباحث فصول آتی محسوب می‎شود؛ مباحثی چون: مقدمه اول: نسبت شرور و بدی‎ها به ماهیت و ذاتی بودن آن‎ها سخنی بی‎دلیل است؛ مقدمه دوم: علل قوام نوعی در تمام افراد نوع یکسان است؛ مقدمه سوم: نیک‎بختی و بدمنشی نتیجه کردار نیک و بد دامنگیر انسان می‎شود و در حقیقت همان کردار نیک است که انسان را نیک‎بخت و سعید می‎کند و کردار بد است که او را بدمنش و شقی می‎نماید؛ مقدمه چهارم: دستگاه قانون‎گذاری الهی برای به‎کار بستن غرائز انسان در مسیر عقل‎پسند و مطابق با فطرت بشری می‎باشد و از به‎کار بستن قوا و غرائز مانع نشده و از پیروی کردن خواسته آن‎ها جلوگیری ننموده است؛ مقدمه پنجم: هر موجود ممکن الوجودی در حدوث و بقا نیاز به مؤثر و علت دارد و گذشته از این در تمام مراتب و بهره‎های هستی نیز بدان نیازمند است؛ مقدمه ششم: ویژگی‎ها و تمایزات واجب الوجود نسبت به ممکن الوجود، از جمله ازلی و ابدی بودن و...؛ مقدمه هفتم: اقسام و خواص صفات واجب الوجود، چه صفات ذات و چه صفات فعل؛ مقدمه هشتم: چرایی و چگونگی خلقت مخلوقات.
فصل اول، در جبر و اختیار است. این فصل خلاصه‎ای است از طرح نظرات گوناگون فرق کلامی در باب جبر و اختیار. اولین نظریه طرح‎شده، نظریه اشاعره یا همان جبریه است که قائلند به اینکه مؤثر در افعال عباد قدرت خداوند متعال است. اولین کسی که مکتب جبریه را اختیار کرد، جهم بن صفوان بوده است، سپس رئیس اشاعره ابو الحسن اشعری آن را گسترش داد. البته بزرگان اشاعره در کلام اشعری که گفته است: «کار بندگان خدا اکتسابی است»، اختلاف کرده‎اند؛ برخی گفته‎اند: خدا فاعل فعل است و عبد محل پزیرش آن و برخی گفته‎اند: فعل زمانی از عبد صادر می‎شود که خدا اعمال قدرت کرده باشد.
مطالب این اثر قبلاً در نشریه جامعه مدرسین حوزه علمیه قم به نام «نور علم» به چاپ رسیده و سپس با اضافات به‎صورت کتاب عرضه شده است.
کتاب، حاوی پیشگفتاری از آیت‎الله سبحانی و چهارده فصل است.
نویسنده در فصل اول به سیر تاریخی مسئله جبر و اختیار پرداخته است. مسئله آزادی یا مجبور بودن انسان از مسائل دیرینه تمدن‎ها بشمار می‎رود. پس از طلوع خورشید اسلام در اندک زمانی، مسئله آزادی یا مجبور و مقهور بودن انسان‎ها مطرح گردید و دو قطب مخالف را به‎عنوان «تفویضی» و «جبری» پدید آورد و موجب طرح بسیاری از مسائل بلند فلسفی گردید؛ چون قبلاً همین مسئله، در فلسفه یونانی، هم در حکمت نظری و هم در حکمت عملی به‎گونه‎ای مطرح شده بود.
مسئله جبر در میان مشرکان عصر رسالت نیز نفوذ داشته و خداوند در آیه 148 سوره انعام به آن اشاره کرده و فرموده: «به‎زودی گروه مشرکان گویند: اگر خدا نمی‎خواست ما دیگری را شریک او قرار نمی‎دادیم و چیزی را حرام نمی‎کردیم». این اندیشه بر جامعه مدت‎ها حکومت کرده و ریشه‎کن نگردید؛ لذا در گفتار برخی از یاران پیامبر نیز به چشم می‎خورد. پس‎ از آن اموی‎ها نیز به این تفکر روی آورده و از آن حمایت نموده و در ترویج آن کوشش نمودند؛ زیرا آن را مایه بقای حکومت خود می‎دانستند و از این طریق توده گرسنه و برهنه را از انقلاب و یورش بر حکومت بازمی‎داشتند. لازم به ذکر است که مسئله جبر در آن زمان به‎صورت یک مذهب رسمی نمود پیدا کرد و از آن ‎طرف حضرت علی(ع) و علویان و دیگر مسلمانان به‎دور از سیاست‎های وقت، اندیشه اختیار و آزادی بشر را در اعمال و سرنوشت خود، در میان جوامع اسلامی رواج داده و به‎شدت از جبری‎گری انتقاد می‎نمودند.
در جای دیگر کسانی چون معبد جهنی، غلیان بن مسلم دمشقی، واصل بن عطاء از پرچم‎داران اصل اختیار، در اواخر قرن اول و اوایل قرن دوم هجری بودند.
اگرچه حکومت امویان در گسترش جبر در میان مسلمانان عامل مؤثری بشمار می‎رود، ولی علت گسترش، منحصر به آن نبوده، بلکه عامل دیگری در این مورد از تأثیر بیشتری برخوردار است و آن احادیث قَدَر است که در میان مسلمانان به‎صورت احادیث نبوی شایع گردید و قرن دوم اسلامی که عصر تدوین حدیث است، شاهد پخش آن می‎باشد. مکتب جبر توسط ابوالحسن اشعری (260-324ق) پیگیری شد، سپس به‎عنوان عقاید رسمی مسلمانان مطرح گردید و بر اساس آن فتوا صادر شد که هرکس خلاف عقاید رسمی اشعری سخن بگوید، خون و مال او هدر می‎رود و تا قرن چهاردهم، تب جبر، محیط‎های اسلامی را فراگرفته و مکتب اشعری بی‎چون‎وچرا مورد تأیید دانشمندان اهل سنت بود.
یکی از مسائل متفرع بر عدل و حکمت الهی، مختار بودن انسان در افعالی است که در مدار تکلیف قرار گرفته، و انسان بر آنها ستایش و نکوهش می شود؛ زیرا تکلیف نمودن انسان مجبور و ستایش و یا نکوهش او بر کاری که از وی صادر گردیده قبیح و نارواست، و به مقتضای اصل عدل و حکمت، خداوند از افعال قبیح منزه است.
امام علی (علیه السّلام) در رد اندیشه آنان که قضا و قدر الهی را مستلزم مجبور بودن انسان می دانند، فرموده است:«لو کان کذلک لبطل الثواب و العقاب، و الامر و النهی و الزجر، و لسقط معنی الوعد و الوعید، و لم یکن علی مسیء لائمة و لا لمحسن محمدة؛ اگر چنین بود، هر آئینه ثواب و عقاب، امر و نهی و تنبیه باطل بود و وعده و وعید بی اساس، و بدکار را نکوهش و نیکوکار را ستایشی نبود.»محمد بن عجلان از امام صادق (علیه السّلام) پرسید:آیا خداوند بندگان را بر انجام کارها مجبور نموده است؟امام (علیه السّلام) پاسخ داد:«الله اعدل من ان یجبر عبدا علی فعل ثم یعذبه علیه؛ خداوند عادل تر از آن است که بنده ای را بر کاری مجبور سازد آن گاه او را عقوبت دهد.»حسن بن علی وشاء از امام رضا (علیه السّلام) پرسید:آیا خداوند بندگان را بر انجام گناهان مجبور کرده است؟امام (علیه السّلام) پاسخ داد:«الله اعدل و احکم من ذلک؛ خداوند عادل تر و حکیم تر از آن است که چنین کاری را انجام دهد»در روایات یاد شده بر منافات داشتن جبر با عدل و حکمت خداوند، و با تکلیف و وعده و وعید و پاداش و کیفر الهی تصریح و تاکید شده است.
جبر از نگاه عدلیه
متکلمان عدلیه نیز، نظریه جبر را مخالف عدل الهی دانسته و با استناد به عدل و حکمت خداوند، بر مختار بودن انسان استدلال نموده اند، چنان که واصل بن عطا گفته است:«ان الباری تعالی عدل حکیم... و لا یجوز ان یرید من العباد خلاف ما یامر، و یحتم علیهم شیئا ثم یجازیهم علیه؛ خداوند عادل و حکیم است و روا نیست که از بندگان، خلاف آنچه که امر می کند خواسته، و آنان را بر کاری مجبور سازد و آن گاه مجازاتشان کند.»ابن میثم بحرانی، پس از اشاره به این که مختار بودن انسان امری است بدیهی و به اقامه برهان نیاز ندارد، وجوهی تنبیهی را یادآور شده است که دو نمونه آن عبارتند از:۱. هر عاقلی مدح بر احسان، و ذم بر عدوان را نیکو می داند، و این مطلب متفرع بر این است که نیکوکار و بدکار فاعل فعل خویش باشند.۲. ما با درک وجدانی می یابیم که افعالمان تابع انگیزه های ما هستند و اختیار، معنایی جز این ندارد. محقق طوسی نیز فاعلیت و اختیار انسان را بدیهی دانسته و گفته است:«و الضرورة قاضیه باستناد افعالنا الینا؛ درک بدیهی، گواه بر این است که افعال ما مستند به ما می باشند.»
آراء متکلمان در تفسیر اختیار
دلایل عقلی و نقلی یاد شده اصل اختیار را برای انسان ثابت می کند. بر این اساس، اعتقاد به جبر در افعال باطل است. اکنون باید دید، متکلمان اسلامی اختیار را چگونه تفسیر کرده اند. در تفسیر اختیار، سه دیدگاه مطرح شده است که عبارتند از:۱. دیدگاه تفویض ۲. دیدگاه کسب ۳. دیدگاه امر بین الامرین.اینک به بررسی این سه دیدگاه می پردازیم:
← نظریه تفویض
...
عرفان نوعی کلام شهودی است که موضوع و مسائل آن با دانش کلام مشترک، و ابزار و روش آن با کلام متفاوت است.
متکلمان، مدافع دین اند و عرفا عرفان را لب و لباب دین می دانند و درنتیجه، طرح مسئلۀ کلامی جبر و اختیار در عرفان ضروری می نماید. می توان گفت که از یک منظر، عارفان جمله جبرگرا هستند و از منظری دیگر، دیدگاه آنان را باید متمایل به اختیار و بین الامرینِ عرفانی به شمار آورد، به ویژه آن که عارفان ضمن گرایش به جبر تصریح می کنند که انسان، مطلقاً مجبور نیست، بلکه افعال او بیش تر برآمده از اختیار است. آنان نیز همانند فیلسوفان، اختیار انسان را به اضطرار، و او را مختار مجبور یا مجبور به اختیار می دانند. بنابراین، می توان جبر، اختیار و بین الامرین را از دیدگاه عرفانی نیز مورد بحث و بررسی قرار داد.
جبرگرایی عرفانی
عارفان به ویژه با تأکید بر مسئلۀ وحدت وجود، و با تصریح بدین معنا که «لَیسَ فِی الدّارِ غَیرُهُ دیّار»، و «هُوَ الْاَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الْظّاهرُ وَ الْباطِنُ...»، خداوند را به عنوان یگانه آفریدگار، خالق انسان و افعال او نیز به شمار می آورند، زیرا که «وَاللّٰهُ خَلَقَکُمْ وَ ما تَعْمَلوُنَ». به تعبیر جامی، ترتیب کار چنان است که خداوند از مرتبۀ اطلاق و وحدت، به مراتب تکثر و تقیید تنزل می کند و به حسب استعداد بندگان در آنان ظهور می یابد و این ظهور هم در ذات است، هم در صفات، و هم در افعال؛ و چون چنین است، بندگان را قدرت ، اراده و فعلی جز قدرت، اراده و فعل حق نیست. جبر عرفانی نیز همانند جبر کلامی به دو نوع مطلق و نسبی تقسیم می شود:
جبر مطلق عرفانی
بنابراین نظریه، انسان در کردارهای ارادی خود، هیچ توانایی ندارد و از آن جا که در پهنۀ هستی موجودِ مستقلِ حقیقی جز خدا نیست، و مؤثرِ حقیقی جز او نمی توان یافت، که «لا مُؤَثّر فی الوُجودِ اِلّا الله»، و نیز از آن جا که آفریدگارِ خلق، و خالقِ کردارهای آنان نیز اوست، دیگر قدرت و اراده و اختیار انسان هیچ معنایی نخواهد داشت، و به قول صائب : «با اختیارِ حق چه بود اختیارِ ما/ با نور آفتاب چه باشد شرارِ ما؟!». بر این بنیاد، طرف داران نظریۀ جبر مطلق عرفانی چنین نتیجه می گیرند: نخست آن که اختیار، پنداری بیش نیست، زیرا انسانْ پرتوِ اسماء و صفاتِ حق، و جلوۀ قدرت و ارادۀ اوست و نسبت دادنِ کردارهای ارادیِ انسان به انسان همانند نسبت دادنِ وجودِ انسان به وی، نسبتی مجازی است؛ دوم آن که وقتی نسبت افعال به انسان همانند نسبت وجود به او مجازی است، مذهبِ واقعی مذهب جبر است و قَدَریانِ اختیارگرا به ثنویان، یعنی قائلان به دو آفریدگار (آفریدگار نیکی ها و آفریدگار بدی ها) می مانند و به تعبیر شبستری، از سر نادانی «او و من» می گویند و با اثبات «من» ــ که چیزی جز اثبات هستـیِ دیگر در جنبِ هستـیِ حق نیست ــ دانسته یا نادانسته شرک می ورزند. بنا به قول ابن عربی، اثبات هرگونه هستی در جنب هستیِ حق شرک است: «فَمَن قالَ بالاِشفاعِ کانَ مُشرِکاً»، یعنی آنان که وجود حق و خلق، یا وجود خدا و جهان را به عنوان دو وجود مختلف و دو حقیقت مستقل اثبات می کنند، مشرک اند. بنا بر این دیدگاه، نه فقط معتزله «او و من» می گویند و انسان را آفریدگار افعال ارادی خویش می دانند، بلکه اشاعره نیز با باور داشتن به کسب، به نوعی دم از «او و من» می زنند. چنین است که از دیدگاه ابن عربی و طرف داران وی، انسان وجـودی مستقل، و قـدرت و اختیاری مستقل ــ اعم از قدرت موجد مؤثر، یا قدرت کاسب ــ ندارد و در کردارهای خویش به سنگی می ماند که در دست سنگ اندازی است. به بیان دیگر، هنگامی که انسان بالذات باطل، و بودِ او یکسره نابود، و وجودش یکباره عدم است، به طریق اولی اختیاری نیز نمی تواند داشت؛ زیرا هست از نیست پدید نمی آید. اساساً انسان بدان سبب آفریده شده است که آیینۀ تمام نمای ذات حق باشد، نه آن که به اختیار خود فاعلِ افعالِ خویش گردد، امری که ناممکن می نماید. افعال و اعمالِ او نیز در علم حق ــ یعنی در مرتبۀ عینِ ثابتِ وی ــ معین بوده است و در نتیجه، ممکن نیست که اکنون و در این مرحله، افعال آفریدۀ او باشد.
معمای خلق گناه
...
جبر و اختیار ، مجبور یا مختار بودن انسان در انجام دادن یا ترک کارها، از مباحث مهم و چالش برانگیز فلسفی و کلامی است.
واژه جبر، مصدر متعدی از ریشه «ج ـ ب ـ ر» و در لغت به معنای ترمیم و اصلاح چیزی یا مصدر لازم به معنای بهبود شکستگی و رهایی از فقر است.
← جبّار
اختیار نیز مصدر و از ریشه «خ ـ ی ـ ر» به معنای اصطفاء (برگزیدن بهترین چیز و شخص ) و ترجیح یک چیز بر دیگر چیزهاست.
کاربرد اختیار
اصطلاح اختیار در دانش های گوناگون کاربرد دارد و در هریک از آن ها، معنایی خاص از آن مراد است:
← در فقه
...
جبر و اختیار، از مسائل مهم در علم کلام و فلسفه در باره افعال انسان  است.
لغت جبر از اضداد ، یعنی دارای معانی مقابل، است و به معانی مختلف به کار می رود، از جمله به معنای شکسته بستن، التیام یافتن استخوان شکسته، نیکو حال گردانیدن یا نیکو حال شدن ( متعدی و لازم )، به ستم به کاری واداشتن، علوّ و بلندی ، نیرو و عظمت .
واژه جبر در قرآن مجید به کار نرفته، اما جبّار به عنوان اسمی از اسماءاللّه به کار رفته است و به احتمال بسیار به معنای بلندمرتبه و با عظمت است، چنانکه طبرسی در مجمع البیان نوشته که جبار، عظیم الشأن در ملک و سلطان است و سزاوار نیست جز خدای تعالی کسی با این اطلاق بدان موصوف شود.
جبار همچنین به عنوان وصفی از اوصاف انسانها، در قرآن به کار رفته که با معانی سرکش ، ستمکار و زورگو مناسب است.
در صحاح آمده که جبر خلاف قدر است.
ابوعبید قاسم بن سلّام (متوفی ۲۲۲ یا ۲۲۳ یا ۲۲۴)، متفنن در علوم قرائت و فقه و عربیت و اخبار ، گفته که جبر به این معنی کلام مولد است (ابوعبید قاسم بن سلّام، ذیل «جبر»).

← جبر از دیدگاه اهل کلام
اختیار، مشتق است از «خار»، به معنای نیکو و گزیده و صاحب خیر گردید.
«خار الشی ء» یعنی آن چیز را برگزید.
اختیار به معنای برگزیدن، به خواست خود دل به چیزی نهادن و برتری دادن چیزی به امور دیگر است.
بنا بر نوشته راغب اصفهانی ، اختیار، طلب خیر و انجام دادن کار خیر است.
بنا بر قولی در عرف اهل کلام ، اختیار به معنای عملی است که بدون اکراه از انسان سر زند.
مختار، صاحب اختیار، گزیننده و گزیده است.
به عبارت دیگر، مختار از الفاظ مشترک است؛ هم به کسی گفته می شود که آنچه را خیر می داند انجام می دهد ( اسم فاعل از اِختارَ)، هم به فعلی گفته می شود که از روی اختیار انجام پذیرد ( اسم مفعول از اِختارَ) یعنی هم در سیاق فاعل به کار می رود هم در سیاق مفعول.
بنا به نوشته خواجه نصیرالدین طوسی (نصیرالدین طوسی، ذیل «خیر»)، در اصطلاح متکلمان به کسی مختار می گویند که اگر بخواهد، فعلی را انجام می دهد و اگر نخواهد، انجام نمی دهد.

لفظ اختیار در قرآن
لفظ اختیار در قرآن به کار نرفته ولی «إختار»، «إخترتک»، «یختار»، «إخترناهم»، «یتخیّرون» و «تخیّرون» به کار رفته است.

موضع بحث جبر و اختیار
...
آیات جبر و اختیار ، آیات ناظر به استناد افعال انسانی به خدا یا انسان را می گویند.
" جبر " در لغت به معنای شکسته را بستن، استخوان شکسته را اصلاح کردن، نیکوگردانیدن حال و وادار کردن به کار آمده است. و در اصطلاح علم کلام ، به تحمیل اراده اطلاق می گردد. معنای اصطلاحی جبر ، ناظر بر معنای اخیر (وادار کردن به کار) است؛ و بر نفی فعل از انسان و نسبت دادن آن به خدا اطلاق می شود.اختیار ، از ریشه "خ ی ر"، در لغت به معنی انتخاب و گزینش، انتخاب خیر، یا برگزیدن امری است که در حقیقت یا به حسب گمان خیر به شمار می آید. و در اصطلاح، به معنی انتخاب یک چیز از میان دو یا چند چیز با اراده آزاد انسانی است.
دیدگاه های کیفیت استناد فعل به انسان
در کیفیت استناد فعل به انسان سه دیدگاه هست:۱. دیدگاه شیعه که جبر و اختیار مطلق را نفی کرده و چیزی بین این دو را قائلند؛ "لا جبر ولا تفویض بل امر بین الامرین".۲. جبر مطلق؛ یعنی انسان در همه افعالش مجبور است.۳. اختیار مطلق ( تفویض )؛ یعنی انسان در همه افعالش به طور مطلق - نه در دایره اختیار و اراده الهی -دارای اختیار است.طرفداران هریک از این نظریه ها برای اثبات گفتار خویش به آیاتی از قرآن کریم تمسک کرده اند؛ از این رو آیاتی را که جبریون برای اثبات مدعای خویش به آن ها تمسک جسته اند، "آیات جبر"، و آیاتی که طرفداران نظریه تفویض برای اثبات مدعای خویش به آن ها استدلال کرده اند "آیات اختیار" نامیده اند.
آیات جبر
آیات ۲۵۳ بقره ،
بقره/سوره۲، آیه۲۵۳.    
...
قائلین به جبر و اختیار برای عقیده خودشان به دلائلی متمسک می شوند که در ذیل ذکر می شود.
قائلان به جبر دینی و کلامی، فرقه های مختلفی هستند که با اتفاقشان در مسئله، گونه اعتقاد و نحوه استدلالشان متفاوت است.
استدلالهای آن ها عموماً بر پایه آیاتی از قرآن کریم و روایاتی است که از ائمه و پیشوایان دینی رسیده که ظاهرشان موُهم جبر است.
برخی از دلایل قرآنی ایشان به این شرح است :
۱) با استناد به آیه «ذلکمُ اللّهُ ربُّکم لاإلهَ إلاّ هوخالقُ کلِّ شی ءٍ» استدلال کرده اند که اولاً آیه مذکور دلالت دارد بر این که خداوند آفریننده هر چیزی است، یعنی هرآنچه «شی ء» بر آن اطلاق می شود مخلوق خداوند است و چون افعال بندگان هم شی ء است، پس خداوند خالق آنهاست.
ثانیاً، اگر خدا خالق اجسام و اعیان باشد و خالق همه اشیا، از جمله خالق افعال بندگان ، نباشد، پس «هو خالقُ کلِّ شی ءٍ» در این آیه کذب خواهد بود و چون کذب بر خدا روا نیست و هر که بر او روا دارد کافر است، بنابراین باید گفت که خداوند خالق افعال بندگان است.
ثالثاً، اگر خداوند فقط خالق اعیان باشد و بنده خالق افعال، لازم می آید که بندگان به صفت خالقیت ــ که صفت مدح است ــ سزاوارتر از خدا باشند زیرا در نظر مردم، فاعلی که فعلش بیش تر است نام فاعل برای او شایسته تر است و چون از بندگان افعال بیشمار پدید آید، بنا بر این که او خود خالق افعالش باشد پس فعل و خلق آن ها بیش از فعل و خلق خداوند است و بنابراین بنده به مدح (صفت خالقیت) سزاوارتراست و این باطل است.
رابعاً، چون فعل بنده، بنا بر آنچه گفته شد، بیش از خداست پس قدرتش نیز بیش از خداست و این هم باطل است.
۲) با استناد به آیه شانزدهم سوره رعد (آیا برای خدا شریکانی قرار دادند که مانند خلق او خلق کردند، پس امر بر ایشان مشتبه شد. بگو خدا آفریننده هر چیزی است و اوست یکتای قهار )، چنین استدلال کردند که در این آیه خالقیت غیرخدا و عقیده بت پرستان ، که برای خدا در خلق شریک قرار دادند، نفی شده است، زیرا اگر خدا شریک می داشت در این صورت امر بر آدمی مشتبه می شد که مخلوق خدا کدام است و مخلوق شریکش کدام.
همچنین چون خدا آفریدگار همه چیز است و شریکی ندارد و کسی که جز خدا را خالق انگارد، مشرک و کافر است، بنابراین خالق افعال بندگان نیز خداست و نه خود بندگان و عقیده به خالقیت بندگان در افعالشان مستلزم شرک و کفر است.
۳) با استناد به آیه هجدهم سوره سبا (رفتن بندگان را ما اندازه کردیم) استدلال کرده اند که اگر رفتن رونده، مخلوق رونده بود نه مخلوق خدا، در این صورت «قدَّرْنا» در این آیه درست نبود.
۴) بنا بر آیه ۹۶ سوره صافات (شما و آنچه را می کنید خدای تعالی آفرید) استدلال کرده اند که خداوند خود را خالق افعال و اعمال ما معرفی کرده است، همان طور که گفته است خالق خود ماست؛ بنابراین، خالقِ عامل و عمل، هر دو، خداوند است.
۵) بنا بر آیه دوم سوره فلق (از شر آنچه آفریده است) استدلال کرده اند که خداوند در این آیه به بندگان خود امر کرده که از شرِ آنچه او خلق کرده به او پناه برند، پس خدا خالق شر است همان طور که خالق خیر است؛ یعنی، او خالق همه افعال است چه خیر باشد چه شر.

ادله عقلی اثبات جبر
۱) فعل بنده ممکن است و هر ممکنی مقدور خداست، زیرا قدرت الاهی شامل همه ممکنات است؛ اگر فعل بنده مقدور خود بنده نیز باشد، اجتماع دو قدرت مؤثر بر مقدور واحد لازم می آید که عقلاً محال است.
۲) اگر بنده به اختیار و استقلال موجِد افعالش باشد، در این صورت باید عالم به تفاصیل افعالش باشد، زیرا وقوع هر فعلی از افعال بنده ممکن است به وجوه متفاوت واقع شود و وقوع وجهی غیروجه دیگر، به علت قصد و اختیار اوست که به آن تعلق گرفته نه به دیگری، و چون قصد و اختیار مشروط به علم است، بنابر این اگر افعال بنده به اختیار وی صادر شود باید به تفاصیل افعالی که از او صادر شده عالم باشد، درصورتی که چنین نیست زیرا گاهی از نائم (کسی که در خواب است)، ساهی (کسی که فراموشکار است)، رونده، گوینده و نویسنده افعال اختیاری صادر می شود که به آن ها شعور و آگاهی ندارد، مثلاً نائم از پهلویی به پهلوی دیگر می چرخد بدون این که به کمّ و کیف آن گاه باشد، یا گوینده کلمات و حروف معیّنی را بر نظمی مخصوص ادا می کند بدون این که به اعضایی که آلات و اسباب ادای آن حروف اند و نیز بر اوضاعی که اعضا هنگام تلفظ آن حروف به خود می گیرند آگاه باشد و همچنین است در سایر مثالهای مذکور.
۳) اگر انسان به قدرت و اختیار خود موجِد فعلش باشد لازم می آید که هم بر فعل و هم بر ترک آن متمکن باشد، زیرا اگر بر ترک آن متمکن نباشد، پس مجبور است نه مختار؛ ولی لازم، یعنی تمکن بر فعل و ترک، باطل است پس اختیار در فعل باطل است.
بطلانِ لازم از آن روست که رجحان فعل بر ترک یا متوقف بر مرجح است یا نیست.
در صورت دوم، ترجیح بلامرجّح لازم می آید که باطل است.
در صورت اول، یعنی این که متوقف بر مرجّح باشد، آن مرجّح نیز اگر از بنده باشد، صدور آن مرجّح نیز محتاج مرجّح دیگر خواهد بود و این امر یا به تسلسل می انجامد که محال است یا منتهی به مرجّحی می شود که از بنده نیست، در این صورت بنده در فعلش مستقل نیست و ناتوانی او بر ترک لازم می آید که حاصل آن جبر است.
۴) اگر خدا علم به وقوع فعل بنده داشته باشد، آن فعل واجب خواهد بود و اگر به عدم وقوع فعل بنده عالم باشد، آن فعل ممتنع خواهد بود.
بنابراین، اگرچه فعل عبد فی نفسه ممکن است، وقوع و عدم وقوع آن در مکنت و قدرت بنده نخواهد بود.
۵) چنانچه فعل بنده به قدرت او باشد، اگر حرکت جسمی را اراده کند و در عین حال خداوند سکون آن را اراده کرده باشد، در این صورت یا هر دو مراد واقع می شود، یعنی جسم هم حرکت می کند و هم ساکن است و این محال است، یا یکی واقع می شود و دیگری واقع نمی شود، در این صورت ترجیح بلامرجّح است، چون فرض بر استقلال دو قدرت (قدرت بنده و قدرت خدا) است.

ادله نقلی قائلان به اختیار به طور عموم
قائلان به اختیار نیز به آیاتی از قرآن و روایتی از ائمه دین استشهاد کرده اند.
آنها آیاتی را که بر اختیار دلالت می کنند به چند دسته تقسیم کرده اند: 
۱) آیاتی که فعل را به بنده نسبت می دهند
۲) آیاتی که بر پاداش یا کیفر داشتن اعمالی که آدمی انجام داده دلالت می کنند
۳) آیاتی که بر تنزیه افعال خدا از شباهت و همانندی با افعال انسان دلالت می کنند، از این جهت که در افعال خدا اختلاف و تفاوت راه ندارد ولی افعال انسان مختلف است
۴) آیاتی که بندگان را به علت کفر و معاصی آن ها مذمت می کنند
۵) آیاتی که دالّ بر تخییر انسان در افعالش است
۶) آیاتی که بر شتاب کردن به انجام کار خیر پیش از آن که فرصت از دست رود دعوت می کنند
۷) آیاتی که خداوند در آن ها مردم را به یاری خواستن از او تحریض می کند
۸) آیاتی که بر استغفار انبیا از ترک اولی دلالت می کنند
۹) آیاتی که از اقرار گناهکاران به گناه خود حکایت می کنند آیاتی که بر حسرت کافران از کفر و معاصی که انجام داده اند دلالت می کنند.
قائلان به اختیار، علاوه بر آیات، به روایاتی نیز تمسک جسته اند که در منابع روایی و کلامی نقل شده است.

ادله عقلی اثبات اختیار
...
«پرسمان قرآنی جبر و اختیار»، اثر علی کرجی است که در آن به صورت مستند و تحقیقی و تحلیلی به برخی از پرسش های قرآنی در مورد جبر و اختیار و قضا و قدر پاسخ داده است. مخاطبان عبارت از عموم اهل پژوهش هستند.
نویسنده در پاسخگویی به پرسش ها، فقط پاسخ صحیح را نوشته و غالباً از ورود به مباحث اختلافی و بیان سایر اقوال خودداری کرده است.
با نظر به آنکه نویسنده محترم از مدرّسان و همچنین پژوهشگران عرصه فلسفه اسلامی است و از جمله افزون بر تدریس «نهایة الحکمة»، کتاب «اصطلاحات فلسفی و تفاوت آنها با یکدیگر» را نیز تألیف و منتشر کرده، کتاب حاضر از نظر محتوایی، اثری سنجیده و متقن است و از نظر روشی، نظم و سامان منطقی روشنی در آن مشاهده می شود.
کتاب حاضر از مقدمه نویسنده و دو بخش به ترتیب ذیل تشکیل شده است: 1. جبر و اختیار (شامل: فصل اول، معنای جبر و اختیار؛ فصل دوم، اقسام جبر؛ فصل سوم، ریشه ها و زمینه های جبرپنداری؛ فصل چهارم، جبر و اختیار و توحید افعالی؛ فصل پنجم، آزادی عقیده و عمل)؛ 2. قضا و قدر (شامل: فصل اول، اقسام قضا و قدر؛ فصل دوم، رابطه قضا و قدر با اختیار؛ فصل سوم، عوامل قضا و قدر).
در این اثر، شیوه بیان مباحث به صورت پژوهشی و تحلیلی و همراه با استناد به منابع معتبر قدیم و جدید است و زبان و ادبیات اثر حاضر نیز رسا و شیواست. نویسنده از تعداد قابل توجهی از کتاب های معتبر علمی قدیم و جدید (93 عنوان) برای تولید کتاب حاضر، استفاده کرده است.
پیشینه بحث جبر و اختیار از قبل از اسلام بوده و تا حالا هم ادامه داشته است و در بعضی از زمان ها چهره سیاسی به خود گرفته و حکام به نفع حکومت خود از آن استفاده کرده اند.
پیشینه بحث در باره قَدَر و جبر دینی به دیانات پیش از اسلام و حتی به مشرکان عرب می رسد، چنانکه در قرآن آیاتی هست که از عقیده مشرکان به جبر حکایت می کند و این که آنان می کوشیده اند شرک و سایر افعال خود را با این عقیده توجیه و از خود سلب مسئولیت کنند: «وَاِذا فَعَلوا فاحِشَة قالوا وَجَدْنا عَلَیها آبائَنا وَاللّ'هُ أَمَرَ بِها...» (چون کار زشتی انجام می دادند می گفتند ما پدران خود را بر آن یافته ایم و خداوند ما را به آن فرمان داده است) «سَیَقُولُ الَّذینَ اَشْرَکُوا لَوشاءَ اللّ'هُ ما اَشْرَکْنا وَلا آباؤنا وَلاحَرَّمْنامِنْ شَی ءٍ...» (بزودی مشرکان می گویند اگر خدا خواسته بود نه ما و نه پدران ما شرک نمی آوردیم و چیزی را حرام نمی کردیم).

بعد از اسلام
بحث در باره جبر به بعد از اسلام نیز کشیده شد و در زمان حیات پیامبر اکرم در میان صحابه پیش آمد، چنانکه روایت شده است که ابوبکر و عمر در باره این مسئله باهم به مناظره پرداختند و ابوبکر کارهای نیک را همه از سوی خدا و کارهای بد را از خود انسان می دانست؛ اما عمر همه را، چه خوب چه بد ، به خدا نسبت می داد و چون مناظره خود را نزد پیامبر مطرح کردند، وی قول عمر را تأیید فرمود و گفت قَدَر همه از سوی خداست.
در حدیث جبرئیل نیز او در باره ایمان به پیامبر گفت : «مرا از ایمان خبر ده».
پیامبر پاسخ داد: «تؤمن بالقدر خیره و شرّه» (ایمان به قَدَر است از خیر و شرش).
و بدین ترتیب، به ایمان به قَدَر ( جبر ) تحریض کرد ولی از خوض در آن نهی فرمود.
تِرمِذی نیز روایت کرده است که صحابه در این مسئله باهم منازعه می کردند ولی پیامبر آن ها را منع کرد.
بنا بر روایت مسلم و ابن ماجه ، مشرکان قریش در باره قدر با پیامبر منازعه کرده اند.

بعد از وفات پیامبر
با این حال، بحث در باره این مسئله در زمان حیات پیامبر، مانند سایر مسائل اعتقادی، معمول و متداول نشد ولی بعد از وفات رسول اکرم، بر اثر آمیزش و ارتباط مسلمانان با سایر ملل و ارباب دیانات و به سبب بروز حوادث سخت در جامعه اسلامی و اختلافات و آشوبهایی که در اواخر خلافت عثمان پیش آمد و همچنین بر اثر جنگهایی که در زمان خلافت حضرت علی علیه السلام رخ داد و بالاتر از همه به سبب فقدان رسول اکرم و مسدود بودن باب وحی ، بحث در مسائل عقیدتی ، و از جمله غامض ترین و مهم ترین آن ها یعنی جبر و اختیار، حتی در زمان صحابه متقدم تا حدودی رواج یافت.
عده ای، برای رفع مسئولیت از خود و توجیه اعمالشان، به قَدَر یعنی جبر دست یازیدند، چنانکه نقل شده است عمر از سارقی که نزد او آورده بودند پرسید چرا دزدی کردی ؟ و او پاسخ داد قضای الاهی بود.
همچنین گفته شده است که عده ای از عاملان قتل عثمان گفته اند ما او را نکشتیم بلکه خدا او را کشت.
بنا بر گزارش منابع معتبر اسلامی، قول به قدر و جبر مورد قبول سلف و صحابه متقدم بوده، چنانکه شهرستانی نوشته است این کلمات، یعنی «إنّ القَدَر خیره و شرّه من اللّه»، نزد سلف تقریباً اجماعی بوده است.
یافعی نیز ادعا کرده است که بر اثبات قَدَر اجماع داشتند و خلاصه این که در این دوره، عقیده به قَدَر تا آن حد رواج یافت که ایمان به قَدَر را منافی حذر انگاشتند.
با این همه، طرح مسئله قَدَر حتمی و قدرت مطلقه خداوند و قدرت و استطاعت انسان (یعنی همان مسئله جبر و اختیار) و بحث در باره آن، به روش کلامی بوده و در روزگار صحابه متأخر و تابعان تداول داشته است.

اولین محل پیدایش نظریه جبر
...
قضاء و قدر و جبر و اختیار، اثر محمدمهدی گرجیان، کتابی است که نویسنده در آن، با بیانى روان، به بحث پیرامون قضاء و قدر و جبر و اختیار پرداخته و با بهره گرفتن از آیات و روایات و نظرات اندیشمندان اسلامى سلف و عصر حاضر، تلاش کرده است تا با تصویرى روشن‎تر، مسئله قضاء و قدر را تبیین و بررسى نماید.
کتاب، متشکل است از: مقدمه ناشر، مقدمه مؤلف، مقدمه کتاب (پیشگفتار) و مطالب اصلی در ضمن ده بخش.
نوشته حاضر، به‎عنوان پایان نامه دوره کارشناسى ارشد رشته عرفان اسلامى دانشگاه دوره عالى تحقیقات و تحصیلات تکمیلى تهران، به رشته تحریر درآمده است.
در مقدمه نخست، به موضوع کتاب و در مقدمه دوم، به هدف از نگارش آن، اشاره شده است.
نویسنده در مقدمه خود نوشته است: بحث «قضاء و قدر و جبر و اختیار»، از غامض‎ترین مباحث کلامى مى‎باشد که متکلمین و فیلسوفان گران‎سنگى چون ابن سینا و صدرالمتألهین از آن به‎عنوان دریاى مواج و گردنه صعب ‎العبور یاد نمودند که توفیق نجات از آن، قرین هر محققى نخواهد شد و از طرف دیگر از مسائلى است که هر انسانى کم‎وبیش با آن دست‎به‎گریبان است و براى رهایى از آن و حل نمودنش تلاش وجد و جهد مى‎کند. سعى وافر نویسنده در این نوشتار بر آن بوده که مباحث مشکل مورد بحث در باب قضاء و قدر با قلمى روان تقریر شود تا مورد استفاده خاص و عام قرار گرفته و درعین‎حال، استفاده از نظریات بزرگان فن و نقد و بررسى و تحلیل آنها یکى از اصولى است که مورد توجه خاص قرار گرفته است.
در ابتدای کتاب، به‎منظور شناخت چگونگی صدور افعال آدمی، به بررسی رابطه قضاء و قدر با جهات زیر پرداخته شده است: خودشناسی؛ خداشناسی؛ معادشناسی؛ حقوق و اخلاق و شناخت صحیح آیات و روایات.

جبر و اختیار در دانشنامه آزاد پارسی

از مسائل مهم در کلام، فلسفه و علوم اجتماعی. از نیمه دوم قرن اول هجری با ظهور گروهی به نام قَدَریه مسئلۀ جبر و اختیار در میان مسلمانان مطرح شد و رفته رفته به مسئله ای مهم و بحث برانگیز در کلام اسلامی تبدیل شد. صورت مسئله چنین است که افعال غیر ارادی انسان (امور تکوینی) مانند محل تولد، ویژگی های جسمانی و ژنتیکی واضح است که از دایرۀ اختیار انسان خارج است. اما در نسبت دادن همۀ افعال و تصمیم های ارادی انسان به خودش یا به خدا اختلاف نظر وجود دارد. ریشه این اختلاف در چگونگی قدرت، علم و ارادۀ خداوند نسبت به انسان هاست. آیا از این مسئله که خداوند عالم، قادر و اراده کنندۀ همه افعال است، می توان چنین نتیجه گرفت که افعال و تصمیم های ارادی انسان نیز منسوب به اوست؟ متکلمانی که این صفات خداوند را در افعال بندگان به طور مستقیم مؤثر می دانند و صفت خلق را برای انسان روا نمی دانند، در افعال ارادی انسان قائل به «جبر» شده اند. در مقابل، کسانی که به اراده و قدرت مؤثر انسان در ایجاد و خلق فعل عقیده دارند، در افعال ارادی او قائل به «اختیار» شده اند. هر دو دسته برای اثبات ادعای خود به دلایل عقلی و نقلی تمسک جسته اند. در تاریخ اندیشۀ اسلامی نظریۀ جبر در میان اشاعره و عموم خلفا و حاکمان اسلامی مقبولیت بیشتری یافته و از آن بهره برداری های سیاسی نیز شده است. عالمان شیعه همواره به نظریۀ «امرٌ بین الامرین» یعنی چیزی میان این دو، معتقد بوده اند و تبیین های مختلف از آن ارائه کرده اند. قائلان به نظریه اختیار آن را امری بدیهی و بی نیاز از استدلال شمرده اند به گونه ای که هر کس می تواند آن را به بداهت در وجود خود دریابد. در نظر آنان، پشیمانی بر برخی اعمال، وجود تردید در فعل یا ترک بعضی افعال، شرم از کارهای زشت گذشته، مساعی تربیتی انسان، صحت وعد و وعید الهی و بالاخره احساس تفاوت بین حرکت اختیاری و حرکت از روی رعشه همگی شواهدی هستند که مویّد وجود اختیار در انسان اند. جبر در اصطلاح فیلسوفان به معنای «ضرورت» در رابطۀ علت و معلول است. بنابه نظر آن ها هرگاه مجموعه علل و عوامل پیدایش پدیده ای، محقق شود، آن پدپده (معلول) ضرورتاً محقق خواهد شد. افعال ارادی انسان نیز از این قاعده مستثنا نیست. در علوم اجتماعی نیز اصطلاح جبر و اختیار وجود دارد. جامعه شناسان در تحلیل اعمال انسان ها از تقسیم مسائل جامعه به روبنا و زیربنا سخن می گویند. آنگاه آن دسته از عالمان علوم اجتماعی که تبیین افعال انسان را بیشتر به چگونگی زیربناهای اجتماعی مربوط می دانند، به گونه ای «جبر» در افعال انسان معتقدند و آن ها که تغییر رفتارهای اجتماعی را بیشتر منتسب به اعمال فردی انسان می دانند مایل به «اختیار» اند. امروزه، میل غالب در روان شناسان اجتماعی و جامعه شناسان به پذیرش اختیار است.

ارتباط محتوایی با جبر و اختیار

جبر و اختیار را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

ستاره > سما
حسن قاسمی > راهیابی
نرجس عبادی > stunned speechless
مجتبی > مجتبی قمچقایی
مجتبی > مجتبی
Amirhossein > refine
Shiva > taught
Fati > روانشناسی

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی جبر و اختیار   • مفهوم جبر و اختیار   • تعریف جبر و اختیار   • معرفی جبر و اختیار   • جبر و اختیار چیست   • جبر و اختیار یعنی چی   • جبر و اختیار یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی جبر و اختیار
کلمه : جبر و اختیار
اشتباه تایپی : [fv , hojdhv
عکس جبر و اختیار : در گوگل


آیا معنی جبر و اختیار مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 95% )