برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1278 100 1

جدید

/jadid/

مترادف جدید: اخیر، تازه، طری، موخر، نو، نوین

متضاد جدید: قدیم

برابر پارسی: تازه، نو، نوباوه، نوین

معنی جدید در لغت نامه دهخدا

جدید. [ ج َ ] (ع ص ، اِ) نو. (دهار) (منتهی الارب ). هر چیز که نو باشد. (غیاث اللغات ) (آنندراج ). ضد قدیم. (اقرب الموارد). نو و تازه و هر چیز تازه. (ناظم الاطباء). نقیض قدیم : الم تر ان اﷲ خلق السموات و الارض بالحق اِن یشاء یذهبکم و یأت ِ بخلق جدید. (قرآن 14 / 19). و ان تعجب فعجب قولهم ءَ اِذا کنّا تراباً ءَ اِنّ̍ا لفی خلق جدید. (قرآن ،13 / 5). و قالو ءَ اِذا ضللنا فی الارض ءَ اِنّا لفی خلق جدید. (قرآن 32 / 9). قبیله ٔ علم که ارباب حوائج و اصحاب مناهج از هر فج عمیق و از هر دیار جدید وعتیق... غایر و غائب. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 443).
در نظرها چرخ بس کهنه و قدید
پیش چشمش هر دمی خلقی جدید.
(مثنوی ).
- امثال :
لکل جدید لذة ؛ هر نوی را لذتی است.
|| جامه ٔ نو . (مهذب الاسماء، نسخه ٔ خطی ) . || آنکه بتازگی در مذهب اسلام وارد شده. (ناظم الاطباء). نومسلمان. تازه مسلمان. جدیدالاسلام. (یادداشت مؤلف ). || مرد بخت مند. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). دولتی. (مهذب الاسماء). || مرگ. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). || نوعی مسکوک قدیمی که مساوی نه «باره » بوده است. (از اقرب الموارد). و رجوع به النقود ص 166 شود. || جامه ای که بعد از بافتن جولاه ببرد. (آنندراج ). || در شعر زیر به معنی مقطوع است :
ابی حبی سلیمی ان یبیدا
و امسی حبلها خلقا جدیدا.
(از اقرب الموارد).
|| مرد عظیم و بزرگ. || الاغ فربه. (از ذیل اقرب الموارد). || روی زمین. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (مهذب الاسماء) (ذیل اقرب الموارد). یقال : ما علی جدید الارض اخبث من فلان.(از ذیل اقرب الموارد). ج ، جُدُد. (منتهی الارب ). || (در اصطلاح عروض ) نام بحری از نوزده بحور شعر چرا که این بحر نو پیدا کرده شده است. و مستعمل این بحر مخبون است. (غیاث اللغات ) (آنندراج ). نزد اهل عروض اسم بحری است و اصل آن بحر، فاعلاتن فاعلاتن مستفعلن است دو بار. و مخبون مستعمل میگردد و مخبون وی فعلاتن فعلاتن مفاعلن است دو بار. و این بحر از مخترعات فارسیان است و لهذا بجدید موسوم گشته ، کذا فی عروض سیفی. (کشاف اصطلاحات الفنون ).
- بحر جدید ؛ یکی از بحور شعر. مؤلف مرآة الخیال آرد: بحر جدید مخ ...

معنی جدید به فارسی

جدید
تازه، نو، هرچیزتازه، ضدقدیم
( صفت ) ۱- نو تازه : ( ( بعمارت جدید انتقال یافت . ) ) ۲- آنکه بتازگی دین اسلام پذیرفته جدید الاسلام . ۳- بحری که ایرانیان آنرا کشف کردند و در عروض عرب شناخته نبود و بهمین جهت آنرا جدید نامیدند و آن دراصل بر وزن ( ( فاعلاتن فاعلاتن مستفعلن ) ) بودومزاجف آن بروزن ( ( فاعلاتن فاعلاتن مفاعلن ) ) آمده .
ابن خطاب کلبی حاضر بود فتح مصر را .
تازه مسلمان نو مسلمان جدید
آنچه که تازه اختراع شده نوپدیده آمده .
نوبنیان نو بنیاد تازه بنیاد .
کسسی که تازه بدین اسلام گرویده نو مسلمانان .
میرزا محمد صادق ارومی . پدر وی اهل ارومیه آذربایجان بوده است . از فضلا و دانشمندان و کشیش قوم سریانی نصاری بود که در این اواخر مشمول توفیقات نامتناهی الهی شد و بدین اسلام در آمد و از طرف ناصرالدین شاه بلقب [ فخر الاسلام ] ملقب گردیده و بنام محمد صادق خوانده شد .
مقصود از این اصطلاح در میان یهود شخصی است که از بت پرستی برگردد و بدین یهود گرود شریعت موسی و کتب انبیائ یهود را بمهربانی و غریب نوازی نسبت باین گونه شخاص تکلیف مینمایند .
تازه ساز نوساز نو ساخت : اجزای مدرسه جدید البنای اتا ماژوری . ) )
در تداول فارسی تازه ساز نو ساز نو ساخت .
آنچه که تازه تاسیس شده نوبنیاد .
تازه زارعت شده نوکاشته : ( ( شیوع استعمال بامیه که از خضراوات مستطرفه جدید الرزع است . ) )
...

معنی جدید در فرهنگ معین

جدید
(جَ) [ ع . ] (ص .) تازه ، نو.

معنی جدید در فرهنگ فارسی عمید

جدید
۱. [مقابلِ قدیم] تازه، نو.
۲. هرچیز تازه.
۳. (اسم) (ادبی) در عروض، یکی از بحور شعر بر وزن فاعلاتن فاعلاتن مستفعلن، غریب.

جدید در دانشنامه اسلامی

جدید
معنی جَدِيدٍ: نو - جدید
معنی أَثَاماً: سزا-مجازات - کیفر سخت
معنی أَثْخَنتُمُوهُمْ: بسيار آنها را کشتيد- برآنها غلبه کرديد - آنان را از قدرت و توان انداختید (کلمه اثخان به معناي بسيار کشتن ، و غلبه و قهر بر دشمن است . کلمه ثِخَن به معنی غلظت و بی رحمی است و اثخان کسی به معنی بازداشتن و مانع حرکت وجنبش او شدن است مثلاً با کشتن او . د...
معنی أَثَرِ: اثر-جاي پا
معنی أَثَرْنَ: زير ورو کردند-برپا نمودند
معنی أَثَرِي: در پي من
معنی أَثْقَالاًَ: بارهاي سنگين
معنی أَثْقَالَکُمْ: بارهاي سنگينتان
معنی أَثْقَالَهَا: بارهاي سنگينش
معنی أَثْقَالَهُمْ: بارهاي سنگينشان
معنی أَثْقَلَت: آن زن سنگين شد
معنی أَثْلٍ: نام گياهي بي ميوه(طرفاء)
معنی أَثُمَّ: آيا بعد از
معنی أَثْمَرَ: ميوه داد
ریشه کلمه:
جدد (۱۰ بار)



جدید در جدول کلمات

جدید
نو
جدید آذری
ینگه
جدید اذری
تزه
جدید انگلیسی
نیو
جدید ترکی
ینی
جدید و امروزی
مدرن
جدید و تازه
نو
جدید و تازه ترکی
ینی
جدید و مدرن
نوین
جدید و نو
مدرن

معنی جدید به انگلیسی

up-to-date (صفت)
در جریان روز ، مطلع ، باخبر ، بهنگام ، نو ، تازه ، جدید ، مطابق اخرین طرز
new (صفت)
نو ، تازه ، جدید ، نوین
modern (صفت)
نو ، جدید ، مدرن ، نوین ، امروزی ، کنونی ، متاخر
novel (صفت)
نو ، بدیع ، جدید
recent (صفت)
تازه ، اخیر ، جدید ، متاخر ، جدیدالتاسیس
maiden (صفت)
جدید
unprecedented (صفت)
بی مانند ، بی نظیر ، جدید ، بی سابقه
neoteric (صفت)
تازه ، جدید ، تازه بدنیا امده ، نوزاده
neo- (پیشوند)
جدید

معنی کلمه جدید به عربی

جدید
اخير , جديد , حديث , رواية , عذراء
مبتديء
مبتدي
أحدَثُ التَّطَوّراتِ
تجديد
عهد
الإعتراف بالحکم الجديد
بادرة

جدید را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

محمدمهدی
نو
احسان
نو
ریحانه
مدرن
الا
تازه
علی دوستی نوگورانی
ینگی
نیازعلی شمس
نویافته(آریانپور)
sportwoman
نو-اخیر-تازه

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• آهنگ جدید شاد   • دانلود آهنگ جدید ایرانی   • دانلود آهنگ جدید رادیو جوان   • آهنگ جدید معین   • دانلود آهنگ جدید رپ   • آهنگ جدید شادمهر   • دانلود آهنگ جدید امیر تتلو   • دانلود آهنگ جدید خارجی   • معنی جدید   • مفهوم جدید   • تعریف جدید   • معرفی جدید   • جدید چیست   • جدید یعنی چی   • جدید یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی جدید
کلمه : جدید
اشتباه تایپی : [ndn
آوا : jadid
نقش : صفت
عکس جدید : در گوگل

آیا معنی جدید مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )