انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

95 928 100 1

معنی جریب در لغت نامه دهخدا

جریب. [ ج َ ] (ع اِ) مقدار معلوم از موزون و زمین. (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب ). از موزون مقدار چهار قفیز باشد وقفیز هشت مکوک و مکوک سه کیلچه و کیلچه یک من و هفت ثمن من. (از منتهی الارب ). پیمانه ای است که بقدر چهار قفیز میگیرد. (شرح قاموس ). کیله ای است چهار برابر قفیز. (رساله ٔ اوزان و مقادیر). پیمانه ٔ غله است که معادل دوازده صاع باشد. (فرهنگ نظام ) (غیاث اللغات ) (آنندراج ). ابن سیده گوید: پیمانه ای است برابر چهار قفیز و بعضی گویند: مقدار آن در بلاد مختلف همچون رطل و مد و ذراع و امثال آن تفاوت دارد. (از تاج العروس ). وزن جریب به اختلاف بلدان اختلاف پیدا میکند و معروف آن است که برابر چهار قفیز است و قفیز هشت مکوک و مکوک سه کیلچه و کیلچه یکمن و هفت ثمن من و آن 67 12242 حبه و حبه یک بیستم ( 120 ) گرم است بنابر این جریب در موزون صد و یازده کیلو و دویست وسی وشش گرم ودو سوم گرم است. (از متن اللغة). ج ، اَجربَه جرِبان. (از متن اللغة) (از منتهی الارب ). جوالیقی آرد: جریب مستعمل در زمین معرب است و محشی کتاب المعرب گوید:از ماده ٔ جریب در لسان چنین برمی آید که اصل معنی آن پیمانه ای است معروف از طعام و اطلاق آن بر زمین به این اعتبار است که بمقدار پیمانه مزبور میتوان در آن کشت کرد و ظاهراً اصل کلمه عربی است نه معرب. (از المعرب جوالیقی ص 111 و حاشیه ٔ همان صفحه ). اظهار نظر محشی درباره ٔ عربی بودن کلمه مبتنی بر تعصب بی دلیلی است. چنانکه معرب بودن کلمه را علاوه بر تصریح جوالیقی مآخذ معتبر ذیل نیر تأیید میکند. گریو. (ملخص اللغات حسن خطیب ). گری. (مهذب الاسماء نسخه ٔ خطی ) (السامی فی الاسامی ). معرب گری بفتح کاف فارسی به معنی پیمانه است. (از غیاث اللغات ) (از آنندراج ). در خراسان 20قفیز و در بعضی جاهای نیشابور 25 من بوده. (یادداشت مؤلف ). || از زمین یکصد و چهل و چهارگز باشد. (منتهی الارب ). و [ از زمین ] چهار قفیز است و قفیز، یکصد وچهل و چهار گز است. (آنندراج از منتخب ).مأخوذ از تازی ، مقداری از زمین مزروع که معادل هزار ذرع باشد حاصل ضرب پنج در دویست و مردم تهران ششصدو هفتاد و پنج ذرع زمین مزروع را یک جریب گویند یعنی حاصل ضرب پانزده در چهل و پنج. (ناظم الاطباء). معرب گری. در لهجه ٔ طبرستان گری گویند و جریب در مساحت و زمین مقداری است که وزن یک جریب از بذر را در آن کشت توان کرد. ازهری گوید: مقداری است معلوم از ذراع ومساحت و مقدار آن در اصفهان و آباده هزار مترمربع ودر گیلان ده هزار مترمربع و در بعض نقاط دیگر 1066 مترمربع را جریب گویند. و نیز جریب را در بعض نقاط به ده قفیز و هر قفیز را به چهار چارک و چارک را به ده نی یا نیزه قسمت کنند. (از یادداشت مؤلف ). بنابراین جریب به معنی زمینی است که مساحت آن به اندازه ٔ کشت یک جریب موزون از بذر باشد و همچنان که جریب از موزون به اختلاف بلاد و زمانها اختلاف وزن دارد همان طور مساحت جریب از زمین مختلف باشد. و مقدار آن به گفته ٔ مؤلف متن اللغة ده قفیز و هر قفیز ده عشیر باشد. و آن مضروب اشل است در نفس آن و اشل شصت ذراع هاشمی یعنی هشتاد ذراع و بقولی ذراع شرعی است و بنابر قول اول مساحت جریب ، هزار و چهارصد و هفتاد و چهارمتر و پنجاه و شش سانتیمتر مربع است و بنا بقول دوم دو هزار وسیصد و چهارمتر است. (از متن اللغة). نزد محاسبان وفقیهان مقداری است معین از زمین و آن حاصل ضرب شصت ذراع در شصت ذراع است که سه هزار و ششصد ذراع سطحی است. (از کشاف اصطلاحات الفنون ). صاحب نفائس الفنون آرد: آلات مشهور مساحت پیش ارباب این صناعت سه است : ذراع ، قصبه ، امثل و ذراع سه قسم است یکی ذراع ید که آن را قایم نیز خوانند و آن شش قبضه است بقبضه معتدل که هر قبضه بعرض چهار انگشت باشد از انگشتان معتدل و عرض هر اصبعی (انگشتی ) شش عرض شعیری باشد معتدل و هر شعیری شش موی باشد از ذنب (دم ) اسب بر وزن. دوم ذراع هاشمی که آن ذراعی و ثلث باشد از ذراع الید و هشت قبضه از قبضات مذکور سوم ذراع الجدید که آن بیست و هفت انگشت باشد از انگشتان معتدل. و قصبه که آن را باب نیز خوانند و [ آن ] بذراع الید هشت ذراع باشد و بذراع هاشمی شش و بذراع جدید هفت و سبعی. و امثل ریسمانی باشد که طول آن بذراع الید هشتاد ذراع باشد. و مضروب قصبه را در نفس خود عشیر خوانند و ده مثل عشیررا قفیز و ده مثل قفیز را جریب. پس مضروب امثل در نفس خود جریب باشد و در قصبه قفیز و در ذراع عشیر و دو ثلث عشیر و در همه این اعتبار توان کرد. (از نفایس الفنون ). و در تاریخ قم چنین آمده : و چون زمینی را یابند که مساحت آن بذراع هاشمی سه هزار و ششصد گز هست بدانند که آن یک جریب است و جریبی عبارت از ده قفیز است. و قفیزی سیصد و شصت گز و قفیزی عبارت از ده عشیر است و عشیری 36 گز است پس معلوم شد که جریبی عبارت از صد عشیر است. (از تاریخ قم ص 109) :
هیزم خواهم همی دو امنه ز جودت
چون دو جریب و دو خم سیکی چون خون.
بوالمؤید (از حاشیه ٔ فرهنگ اسدی نخجوانی ).
|| یک جفت زمین. (دهار). || کشت زار. || رود. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از متن اللغة).

جریب. [ ج َ / ج ِ ] (ع اِ) ممال جراب در شعر چون کتیب و حسیب و جز اینها.

جریب. [ ج َ ] (اِخ ) نام رودی است. (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). نام وادی بزرگی است که به بطن الرمه از سرزمین نجد سرازیر میشود. اصمعی در جایی که از نجد الرمه توصیف میکند میگوید فضایی است که در آن وادیهای فراوانی است و عرب بیت زیر را از لسان الرمه نقل کنند:
کل بنی فانه یحسینی
الا الجریب انه یروینی.
همو گوید: جریب وادی بزرگی است که به ارمه سرازیر میشود. باز گوید عامری گوید: جریب وادیی است ازآن بنی کلاب. و در این وادی برای بنی سعدبن ثعلبه از طائفه ٔ طی وقعه ای رخ داد. (از معجم البلدان ):
فقلت لهم ان الجریب و راکسا
به ابل ترعی المرار رتاع
عمروبن شاس کندی (از معجم البلدان ).
اذا الریح من نحو الحبیب تنسمت
وجدت لریاها علی کبدی بردا
علی کبد قد کادیبدی بها الجوی
ندوبا وبعض القوم یحسبنی جلد.
مهدی بن ملوح (از معجم البلدان ).
و رجوع بقاموس الاعلام ترکی شود.

جریب. [ ج ُ رَ ] (اِخ ) دهی است به هجز. (منتهی الارب ). دیهی از دیه های هجر. (از معجم البلدان ) (از تاج العروس ).

جریب. [ ج ُ رَ] (اِخ ) وادیی است به یمن. (منتهی الارب ) (از تاج العروس ). وادیی است در زبید یمن. (از معجم البلدان ).

جریب. [ ج ُ رَ ] (اِخ ) نام جد جدمحمدبن اسماعیل بن ابراهیم بن اسماعیل زاهد است. (منتهی الارب ). وی ملقب به کلایی بلخی بود و پس از سال 420هَ. ق. بحج رفت و از روات بود. (از تاج العروس ).

جریب. [ ج ُ رَ ] (اِخ ) ابن سعد از قبیله ٔ هذیل است. (منتهی الارب ). وی پدر قبیله ای است و نسبت به وی برخلاف جربی است. (از تاج العروس ).

معنی جریب به فارسی

جریب
مساحتی معادل ده هزارمترمربع، گریب وگری هم گویند
( اسم ) مساحت از زمین برابر ۱٠٠٠٠ مترمربع گریب گری .
ابن سعد از قبیله هذیل است . وی پدر قبیله ایست و نسبت بوی بر خلاف جربی است .
[ گویش مازنی ] /jerib/ مقدار زمینی که با مقیاس رسمی منطقه ده هزارمتر مربع است ولی در نقاط مختلف به مقتضای عرف محل وسعت متفاوتی دارد
ده دهستان همت آباد بخش دورود شهرستان بروجرد. در ۳۵ کیلومتری شمال خاور دورود جلگه معتدل . لبنیات صنایع دستی قالیبافی میباشد .
از باغهای معروف صفوی در اصفهان
از اعمال استر آباد بوده اینک جزئ مازندرانست و در خوبی آب و هوا مشهود و مسلم و دو ناحی. عمده را مشتمل است چار دانگه و دو دانگه .
سادات مرتضوی هزار جریب خاندانی است که در قرن نهم و دهم در هزار جریب مازندران حکومت کرده اند

معنی جریب در فرهنگ معین

جریب
(جَ) [ معر. ] (اِ.) ٠٠٠/۱٠٠ مترمربع ، واحدی برای اندازه گیری زمین .

معنی جریب در فرهنگ فارسی عمید

جریب
واحد اندازه گیری سطح زمین برابر با ۰۰۰/۱۰ مترمربع، هکتار.

جریب در دانشنامه اسلامی

جریب
جریب ، از واحدهای بسیار کهن برای اندازه گیری سطح و گاهی حجم و وزن می باشد.از آن در جاهای مختلف فقه استفاده شده است و در معنای مساحت عنوان یاد شده در باب دیات آمده است.
در باره اصل واژه جریب آرای متفاوت و گاه متضادی وجود دارد.این واژه چند بار در متون فارسی میانه به صورت gryw به کار رفته است . بر این اساس ، ریشه مفروض آن واژه ایرانی باستان griba دانسته شده است .هم چنین سیمز ـ ویلیامز، با توجه به صورت مستعمل این واژه در چند نوشته بلخی ، با قید احتمال ، اوستایی آن را به صورت griuua (به معنای «گردن ») بازسازی نموده که در این صورت با واژه گریو در فارسی میانه (به معنای گردن ) مرتبط است . از دیگر سو، بنا به نظر برخی از زبان شناسان ، جریب از واژه سریانی گَریبا، که خود باقی مانده صورت اکدی kirubu می باشد، مشتق شده است .در متون متقدم فارسی ، جریب به همین صورت بسیار به کار رفته است . به صورت گَری نیز نمونه هایی از کاربرد آن وجود دارد.
واژگان جریب
با توجه به وسعت و سابقه کاربرد واژه جریب در زبان فارسی ، واژگان دیگری نیز از آن ساخته شده است ، از جمله «جریبانه »، به معنای مقدار مالیات معینی که از هر جریب زمین باید گرفته شود؛ «جریب کِش »، کسی که عهده دار تقسیم زمین های مزروعی به تعداد معینی جریب است ؛ و «جریب کشی »، عملیات تقسیم زمین به قطعات مساوی .به نوشته بیهقی ، در حوالی نیشابور و شادیاخ ، جریب «جفت وار» نیز نامیده می شده است .
عربی بودن جریب
لغت شناسان متقدم عرب در مورد عربی بودن این واژه تردید داشته اند، از جمله جَوالیقی به نقل از ابن دُرَید، جریب را معرّب ذکر کرده است .با این حال ، در عربی واژه جریب به صورت های أَجْرِبة و جُربان جمع بسته شده است .
کاربرد جریب در کشورها
...

جریب در دانشنامه ویکی پدیا

جریب
جریب (به انگلیسی: acre) یکی از واحدهای اندازه گیری قدیمی است. در متون قدیمی زبان فارسی به صورت جریب و نیز گری به کار رفته است و برخی روستاها و مناطق جغرافیایی ایران پسوند جریب دارند
جریب ایرلند یک واحد قدیمی مورداستفاده در منطقهٔ یورکشایر ایرلند است.
یک جریب ایرلند برابر با ۶۶ هکتار است. همچنین می توان جریب ایرلند را برحسب ۶۶۰۰ متر مربع و نیز برحسب ۷۰٬۵۶۰ فوت مربع به حساب آورد.
تپه گرد له روستای هزار جریب در شهرستان بروجرد، بخش مرکزی، روستای هزار جریب واقع شده و این اثر در تاریخ ۱۲ بهمن ۱۳۸۱ با شمارهٔ ثبت ۷۱۳۱ به عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

جریب در جدول کلمات

جریب را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی جریب

مجتبی ١٣:٤٧ - ١٣٩٧/١٠/٠٨
اکر
|

arshida ١٧:٤٤ - ١٣٩٨/٠٣/٠٣
اِکِر نه مجتبی.اِیکِر
|

پیشنهاد شما درباره معنی جریب



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

فرهاد سليمان‌نژاد > unfalsifable
زهرايعقوبيان > Stay away
رویا لطفی > Exposure therapy
ب. الف. بزرگمهر > ابلاغ
Reza > طهارت گرفتن
مهدی > take down
مظاهر هستم از لرستان > قزات
مهسا > مهسا

فهرست پیشنهادها | نگارش واژه نو

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• جریب در جدول   • یک هکتار چند متر است   • یک جریب چند بسوه است   • واحد های اندازه گیری مساحت   • معنی جریب   • واحد اندازه گیری زمین چیست   • یک قفیز چند متر است   • هر من چند متر مربع است   • مفهوم جریب   • تعریف جریب   • معرفی جریب   • جریب چیست   • جریب یعنی چی   • جریب یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی جریب
کلمه : جریب
اشتباه تایپی : [vdf
آوا : jarib
نقش : اسم
عکس جریب : در گوگل


آیا معنی جریب مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 95% )