انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

96 1049 100 1

جزء

/joz'/

مترادف جزء: پاره، تکه، قطعه، شمه، عنصر

متضاد جزء: کل

برابر پارسی: بخش، بند، پاره، لخت

معنی جزء در لغت نامه دهخدا

جزء. [ ج َزْءْ ] (ع مص ) بخش کردن و پاره پاره نمودن. (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). پاره پاره کردن. (دهار) (ناظم الاطباء). تقسیم و تجزیه کردن. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). || محکم بستن. (ازمتن اللغة) (از ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از ذیل اقرب الموارد از قاموس ). || جُزء چیزی را گرفتن. (از ذیل اقرب الموارد). || بسنده کردن و قناعت کردن به چیزی. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة) (از ناظم الاطباء) (آنندراج ). جُزء. (از متن اللغة). رجوع به جُزء شود و بدین معنی با باء آید، چنانکه در «جزاء بالشی ٔ»؛ بسنده کرد به آن چیز. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || ساقط کردن ، چنانکه در «جزاء الشعر»؛ یعنی ساقط کرد تمام یک جزء از آن شعر را. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ). || (اصطلاح عروض ) حذف کردن دو جزء از یک بیت است همچون حذف کردن عروض و ضرب و آن را مجزو نامند. (از تعریفات جرجانی ). و نزد اهل عروض ، ساقط کردن ضرب و عروض است از بیت و شعری را که جَزْء در آن روی داده مجزو نامند و اصل بحر مقتضب چهار «مستفعلن مفعولات ُ» باشد و آن بحر در شعر عرب جز بصورت مجزو نیاید. در کتاب عروض سیفی اینچنین ذکر شده است و در برخی از رسائل عروض عربی چنین آمده : مجزو یک بیت شعر است که جزء از آن افتاده باشد، خواه سداسی و خواه رباعی باشد. و برگشت هر دو به یک امر است و مؤید این معنی گفته ٔ صاحب عنوان الشرف است که گوید: مجزو بیتی را گویند که عروض و ضرب آن ساقط شده باشد. لیکن در رساله ٔ قطب الدین سرخسی آمده که : جَزْء ناقص بودن یکسوم اجزاء بیت باشد و بنابراین جزء جز در بحر مسدس متصور نیست. (از کشاف اصطلاحات الفنون ).

جزء. [ ج ُزْءْ ] (ع اِ) پاره و بخش. (آنندراج ) (منتهی الارب ) (از کشاف اصطلاحات الفنون ). پاره. (ترجمان القرآن عادل بن علی ). چیزیست که کل متقوم است یعنی بعض. (دهار). نصیب و پاره ای ازشی ٔ. (از متن اللغة). بخش و واچدا و واچشا و حصه و بهره و قسمت و ذره و ریزه و یک قسمت از چند قسمت. (ناظم الاطباء). برخ. لخت. برخی. نصیب. بعض. بهر. بهره.قسم. قطعه. پاره ای از کل. مقابل کل. ضد کل. آنچه ازاو و غیر او کل ترکیب شود. (یادداشت مؤلف ). جَزْء.(اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ج ، اَجْزاء. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (اقرب الموارد) (متن اللغة). || یک قسمت از سی قسمت قرآن. (ناظم الاطباء). قرآن را بر سی قسمت تقسیم کرده اند و هر قسمتی را جزء خوانند و هر جزء چهار حزب است. (از یادداشت مؤلف ). || آنچه امروز خارج قسمت گویند: حصت مردی از آن پنج درم باشد و این را قسم خوانند و نیز جزء خوانند. (از التفهیم بیرونی ).
- جزء اوّل از قصیده و غزل ؛ صدر آن.
- جزء بیست ونهم ؛ در تداول عامه ، کنایه از آخرین قسمت. آنچه بعد از همه ٔ اجزاء بحساب درآید. کم اهمیت ترین قسمت.
- جزء لایتجزی ؛ جزئی که قسمت پذیر نباشد. رجوع به ترکیب مذکور شود.
- مستخدم جزء ؛ پیشخدمت و اطاقدار و سرایدار و مانند آنان. (از یادداشت مؤلف ).
|| مؤلف کشاف اصطلاحات الفنون آرد: و در اصطلاح علما به معانی زیر بکار میرود: || آنچه از او و غیر او شی ٔ (کل ) ترکیب می یابد، خواه در خارج موجود باشد یا در عقل ، مانند جنس و فصل ، چه هر دو از اجزاء عقلیة (اجزاء ترکیب کننده ٔ نوع ) اند. ولی متکلمان جزء اعم و جزء مساوی را که محموله قرار میگیرند، جزء نخوانند، بلکه امثال آن را وضع گویند. || و بعضی اجزاء خارجی را جزء شایع گویند مانند ثلث و ربع (یک سوم و یک چهارم ). || چیزهائی که گاه در استعمال کل از آنها اراده شود همچون : روح و رأس و وجه و رقبة از اجزاء انسان. || جزء لایتجزی که آن را جوهر فرد نامند چنین تعریف شده : جزء لایتجزی ، جوهریست دارای وضع که قسمت پذیر نیست نه در قطع و نه در کسر و نه در فرض و نه در وهم. و این معنی از دیگر معانی که در ذیل می آید عام تر است. رجوع به جزء لایتجزی شود. || دفتر یا کتابی که احادیث منقول از یک شخص در آن گرد آمده باشد. و در شرح نخبة، اجزاء اینچنین تعریف شده : نزد محدثان اجزاء بر کتابهایی اطلاق شود که در آن ها احادیث یک تن از روات گرد آمده باشد. || علت ماهیت که آن را رکن نیز گویند. || یک شانزدهم مقیاس که آن را بمجاز درجه نیز گویند. || درجه. || یک قسمت از سیصدوشصت قسمت دائره که بر روی سنگ اسطرلاب رسم میشود و آن را درجه نیز گویند. این اجزاء بمثابه ٔ درجات معدل النهار است که آن ها را نیز اجزاء گویند. ولی مقصود منجمان از اجزاء در آنجا که جزءالاجتماع و جزءالاستقبال بکار میبرند درجات است. و ملا عبدالعلی بیرجندی در شرح زیج الغبیگی میگوید: مراد به جزء اجتماع ، جزئی است که در آن اجتماع باشد، و مراد به جزء استقبال موضع قمر است در وقت استقبال ، اگر استقبال در شب باشد، و موضع آفتاب اگر آفتاب در روز باشد و اگر در یکی از دو طرف شب باشد، آن جزء که به افق مشرق اقرب بود معتبر باشد. || عدد کوچکتری که عدد بزرگتر را تمام کند (یعنی اگر عدد بزرگ بر عدد کوچک تقسیم شود زائدی نداشته باشد) همچون عدد 2 نسبت به عدد 10 که در تقسیم عدد ده تمام میشود و زائد ندارد، بخلاف عدد چهار نسبت به عدد ده (10) که در تقسیم عدد بزرگتر تمام نمی شود و زائد بر قسمت دارد. بنابراین عدد چهار یک جزء از عدد ده (10) نیست بلکه دو جزء آن است.و بدین سبب گویند عدد چهار را دو پنجم است از عدد ده. و کوتاه سخن آنکه اگر عدد کوچکتر در تقسیم عدد بزرگتر را تمام کند، عدد کوچک جزء از عدد بزرگ است. و اگر در تقسیم عدد بزرگتر تمام نشود عدد کوچکتر اجزایی است از آن. و این معنی بنابر مستفاد از گفته ٔ شریفی در بیان نسب مصطلح علمای حساب است ، و چنین برمی آیدکه کلمه ٔ جزء (در اینجا) مرادف کسر است و مؤید آن اینکه کسر اصم را جزء اصم نیز گویند. و نیز مؤید (مترادف بودن جزء با کسر) این است که عدد صحیحی که به اجزاء معینی تقسیم شود آن اجزاء را مخرج و برخی از آن را کسر گویند. || (اصطلاح عروض ) چیزیست که از اصول ترکیب شود و آن را رکن نیز گویند. و اصول سبب و وتد و فاصله را گویند که جمله ٔ «لم ار علی رأس جبل سمکة» همه را دربردارد. این چنین در عروض سیفی بیان شده است. و در برخی از رسائل عروضی عربی بهمین صورت آمده آنجا که گوید: از آنچه ذکر شد از سبب و وتد و فاصله ، اجزائی ترکیب می یابد که آنها را افاعیل وتفاعیل نامند. و اصول این اجزاء در تلفظ هشت و در حکم ده باشد و آن را فواصل و ارکان و اجزاء خوانند. (و از ترکیب این اجزاء اوزان عروضی حاصل آید). و کلمه ٔ اجزاء بر هر سه سبب و وتد و فاصله نیز اطلاق شود، چنانکه در جامعالصنایع گوید: و عرب نظائر اجزاء را بدین ترتیب آورده اند و «لم ار علی رأس الجبل سمکةً» و پارسیان کلمات متضمن این حرکات و سکنات را اجزاء نام کرده اند و چون بعضی از این اجزاء با بعضی مرکب گرددو یا مکرر شود، آن را قالب یعنی جزو بیت خوانند و عرب قالب را جزء گوید. جمع آن اجزاء است. (از کشاف اصطلاحات الفنون ). و نزد علمای عروض عبارتست از آنچه برای تقطیع شایسته باشد. (از تعریفات جرجانی ). و شمس قیس رازی آرد: افاعیل عروضی سه نوع باشد: سببی و وتدی و دو سبب و وتدی و فاصله یی و از تقدیم و تأخیر ارکان در ترکیب ده جزو بر هشت وزن بیرون آمد که بنای جمله ٔ اشعار عرب و عجم بر آن است و عروضیان آن اجزا را افاعیل عروض خوانند. (از المعجم فی معاییر اشعار العجم چ مدرس رضوی ص 30). || در اصطلاح اهل تصوف کثرات و تعینات را گویند. (از کشاف اصطلاحات الفنون ). || (اِمص ) بسندگی. قناعت گری. (از متن اللغة). || (مص ) بسنده کردن. (از متن اللغة) (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). و بدین معنی با «باء» استعمال شود و منه : «جزئت الابل بالرطب عن الماء جُزْءً»؛ قناعت کردند شتران از آب به گیاه تر. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از متن اللغة). جَزْء. جُزوء. (از متن اللغة).

جزء. [ ج ُزْءْ ] (اِخ ) (رمل...) ریگزاری است که دو ماه درازی آن است و بین شجر و یبرین قرار گرفته ، و افناءقبایل یمن و معد و عموم بنوخویلدبن عقیل به آنجا وارد میشوند. گویند بدین جهت آنرا بدین نام خوانده اند که در فصل بهار شتران در آنجا به گیاه تر از آب قناعت میکنند، و آب نمی طلبند، و اصمعی گوید: جزء رمل ازآن بنی خویلدبن عامربن عقیل است. (از معجم البلدان ).

جزء. [ ج َزْءْ ] (اِخ ) (نهر...) بنزدیکی عسکر مکرم در نواحی خوزستان قرار دارد. (از معجم البلدان ).

جزء. [ ج ُزْءْ ] (اِخ )نسب وی معلوم نیست (غیرمنسوب ). ابن منده وی را در عداد اهل شام آورده ، و طبرانی از طریق معاویةبن صالح روایتی نقل کرده که وی خدمت رسول (ص ) رسید و مشکلات خود را پرسید. رجوع به الاصابة فی تمییزالصحابة شود.

جزء. [ ج ُزْءْ ] (اِخ ) ابن جزء. از مردم بلاد باهله است. رجوع به عقدالفرید ج 6 ص 81 شود.

جزء. [ج ُزْءْ ] (اِخ ) باهلی. پسر جزٔبن جزء و یکی از مردان بلاد باهله است. رجوع به عقدالفرید ج 6 ص 81 شود.

جزء. [ ج ُزْءْ ] (اِخ ) سدوسی. همان جرول سدوسی است. رجوع به جرول و الاصابة فی تمییزالصحابة شود.

جزء. [ ج َزْءْ ] (اِخ ) ابن انس سلمی. ابن ابی عاصم او را ذکر کرده است. وی از روات بود و از طریق نائل بن مطرف... روایت دارد. رجوع به الاصابة فی تمییزالصحابة و تاج العروس شود.

جزء. [ ج ُزْءْ ] (اِخ ) ابن الجدرجان بن مالک یمانی. وی از اصحاب و روات بود. و ابن منده از طریق هاشم بن محمد از وی روایت کند. رجوع به الاصابة فی تمییزالصحابة شود.

جزء. [ ج ُزْءْ ] (اِخ ) ابن خالد. وی صاحب اسب مشهور بنام شحمه است. رجوع به البیان و التبیین ج 3 ص 47 شود.

جزء. [ ج ُزْءْ ] (اِخ ) ابن سهیل سلمی. از روات بود.در روایتی که ابن عساکر در تاریخ خود نقل کرده ذکر او آمده است. رجوع به الاصابة فی تمییزالصحابة شود.

جزء. [ ج َزْءْ ](اِخ ) ابن ضرار. یکی از سه پسر ضرار بود که هر سه تن شاعر بودند، گویند: وقتی ضرار درگذشت سه پسر بنامهای : شماخ و مزرد و جزء از خود بجا گذاشت. مادر آنان که ام اوس نام داشت خواست تا با مردی بنام اوس که شاعر بود ازدواج کند. روزی که برای خواستگاری بنزد ام ّاوس رفته بود فرزندان وی یک یک سررسیدند و هر کدام مصراع شعری بدینسان سرودند، اول شماخ آمد و چنین گفت :
ام اویس نکحت اویسا
پس از او مزرد گفت :
اعجبها حزارة و کیسا
وآنگاه جزء گفت :
اصدق منها لجبة و تیسا.
(از البیان و التبیین ج 3 ص 243).

جزء. [ ج ُزْءْ ] (اِخ ) ابن ضرار غطفانی. مرزبانی در معجم خود او را از شعرای مخضرم دانسته و گفته است : او عمربن خطاب را رثا کرده است. (از الاصابة فی تمییزالصحابة).

جزء. [ ج ُزْءْ ] (اِخ ) ابن عامر. صحابیست. (از تاج العروس ).

جزء. [ ج ُزْءْ ] (اِخ )ابن عباس. از روات بود. وی همان جرول بن عباس است. رجوع به جرول بن عباس و الاصابة فی تمییزالصحابة شود.

جزء. [ ج ُزْءْ] (اِخ ) عذری. از روات بود. وی همان جرول عذری است.رجوع به جرول عذری و الاصابة فی تمییزالصحابة شود.

جزء. [ ج َزْءْ ] (اِخ ) ابن عمر. صحابیست. (از تاج العروس ).

جزء. [ ج َزْءْ ] (اِخ ) ابن عیاش. از اصحاب است. (از تاج العروس ).

جزء. [ ج َزْءْ ] (اِخ ) ابن کعب بن ابی بکربن کلاب. فرزند وی قیس پدر قبیله ای است. (از تاج العروس ).

جزء. [ ج ُزْءْ ] (اِخ ) ابن مالک اسدی. وی پسرعموی حضرمی بن... بود و هر دو شاعر و از صحابه بودند. رجوع به الاصابة فی تمییزالصحابة در ذیل حضرمی بن عامربن... و البیان و التبیین ج 3 ص 190 شود.

جزء. [ ج ُزْءْ ] (اِخ ) ابن مالک. همان جرول بن مالک جحجبی است. وی از روات بود. رجوع به جرول بن مالک جحجبی و الاصابة فی تمییزالصحابة شود.

جزء. [ج ُزْءْ ] (اِخ ) ابن معاویةبن حصن بن عبادةبن نزال بن مرةبن عبیدبن مقاعس بن عمروبن کعب بن سعدبن زید مناةبن تمیم تمیمی سعدی. وی عموی احنف بن قیس بود. ابوعمر گوید: جزء از طرف عمر عامل اهواز بود و او را صحبتی است. ولی این گفته درست نیست زیرا من (صاحب الاصابة) بارها بیان داشته ام که در آن عصر حکومت و امارت را جزبه صحابه نمیدادند. (از الاصابة فی تمییزالصحابة).

جزء. [ ج َزْءْ] (اِخ ) ابن وهب. از اصحاب است. (از تاج العروس ).

معنی جزء به فارسی

جزء
[component] [شیمی، مهندسی بسپار] بخشی از یک مخلوط
[details/ detail] [هنرهای تجسمی] در هنرهای زیبا، بخش یا بخش هایی از یک اثر هنری که در کل اثر شاخص باشد متـ . جزئیات
[element] [مهندسی عمران] هریک از اعضای تشکیل دهندۀ یک سازه
[cloud element] [علوم جَوّ] کوچک ترین اَبر یا بخشی از اَبر که با افزارۀ دورکاوی یا دستگاهی دیگر قابل تفکیک باشد
[mantissa] [ریاضی] جزء اعشاری لگاریتم یک عدد متـ . مانتیس
[element of integration] [ریاضی] عبارت پس از علامت انتگرال در یک انتگرال معین
[cable element] [مهندسی عمران] جزئی بافته شده که نقش عمدۀ آن تحمل کشش است متـ . جزء کابلی
[body component] [قطعات و مجموعه های خودرو] هریک از اجزای سازه ای تشکیل دهند ۀ بدنۀ خودرو
[beam element] [مهندسی عمران] جزئی از یک تیر که کارکرد اصلی آن تحمل خَمش است
[constituent] [شیمی، مهندسی بسپار] هریک از مواد موجود در یک ساختار شیمیایی یا آلیاژ
[volatile component, fugitive constituent] [زمین شناسی] ماده ای مانند آب یا کربن دی اکسید در ماگما که فشار بخار آن برای متمرکز شدن در هر فاز گازی به اندازۀ کافی بالا باشد
[integral part] [ریاضی] برای هر عدد حقیقی x، عدد صحیح یکتایی مانندn که n ≤ x < n + 1
[passive element] [فیزیک] هر جزئی از مدار الکتریکی که مولد انرژی نباشد
[sampling element] [باستان شناسی] مطالعۀ یک شیء در قالب احتمالات
[meronym] [زبان شناسی] واژه ای دال بر یکی از اجزای تشکیل دهندۀ یک پدیده که با واژۀ دال بر کل آن رابطۀ معنایی دارد
[مهندسی عمران] ← جزء بافه ای
[integration by parts] [ریاضی] روشی در انتگرال گیری که در آن از فرمول مشتق حاصل ضرب دو تابع استفاده می شود
[fractional distillation] [شیمی] جداسازی اجزای محلول با تقطیر متـ . تقطیر برخشی
[fractional melting] [زمین شناسی] ذوبی که در آن مایع تولید شده به محض تشکیل از سامانه خارج می شود و درنتیجه امکان واکنش آن با بازماندۀ بلورین از بین می رود

معنی جزء در فرهنگ معین

جزء
(جُ) [ ع . ] (اِ.) بخشی از چیزی ، پاره ای از شی ء مق کل . ج . اجزاء.
(جُ) [ ع . ] (اِ.) بخشی از چیزی ، پاره ای از شی ء. ج . اجزاء.

جزء در دانشنامه اسلامی

جزء
بخش معینی از یک مرکب را جزء آن می گویند.
بخشی معین از مرکب را می گویند. معنای اصطلاحی جزء جزء به بخشی معین از شی ء مرکب اطلاق می شود؛ چنان که به قسمتهای مختلف یک جزء بعض می گویند. توضیح کامل جزء جزء گاهی در مقابل شرط به کار می رود، مانند اجزای نماز، از قبیل رکوع و سجود در مقابل شرایط آن، همچون طهارت و روبه قبله بودن. تفاوت جزء با شرط در این کاربرد آن است که جزء ماهیت شی ء مرکب را تشکیل می دهد؛ لیکن شرط خارج از ماهیت شی ء مرکب می باشد؛ هرچند در صحت آن دخیل است. جزئیات مقاله حاضر در این مقاله به برخی احکام جزء که در بابهای طهارت، صلات و وصیت آمده، اشاره می کنیم و تفصیل آن در مدخلهای مربوط خواهد آمد. جزء و طهارت واجب است اجزای جدا شده از میت با خود او دفن گردد. بر اجزای دارای حیات که از موجود زنده جدا می شود حکم میت جاری می گردد و در نتیجه نجس خواهد بود و مس آن در صورتی که استخوان داشته باشد بنابر مشهور موجب وجوب غسل مس میت است. جزء و صلات اخلال عمدی به اجزای واجب نماز، مانند قرائت و اخلال، مطلقا حتی از روی سهو در اجزای رکنی، از قبیل رکوع و دو سجده موجب بطلان نماز است . قضا ی اجزای فراموش شده جز در فراموشی یک سجده و تشهد واجب نیست. جزء و نیتدر اینکه نیت از اجزای عبادت است یا از شرایط آن، اختلاف است. جزء و قرآن بسم اللّٰه الرحمٰن الرحیم در ابتدای هر سوره- جز سوره توبه که بسم اللّٰه ندارد- آیه ای مستقل و جزء سوره است؛ هرچند از برخی قدما نقل شده که در غیر سوره حمد جزء سوره نیست . جزء و وصیت کسی که به جزئی از مالش برای دیگری وصیت کرده، بدون آنکه مقدار آن را معین کند، در اینکه باید یک دهمِ ثلث مالش را به او بدهند یا یک هفتمِ آن را، در مسئله دو قول است.
جزء
جزء در لغت به معنای بخشی از کل است و بسته به جایی که به کار می رود می تواند منظور از آن یکی از موارد زیر باشد:
1. جزء (قرآن) : نوعی تقسیم بندی قرآن کریم
2. جزء (حدیث): گونه ای از کتابهای حدیثی
جزء
معنی جُزْءٌ: جزء - قسمت
معنی جِذْعِ: تنه درخت خرما
معنی فَصَّلْنَاهُ: آن جزء جزء كرديم - آن رامفصل بيان كرديم - آن را در نهايت روشني بيان كرديم
معنی أَلْقِهْ: بينداز(هاء در آن هاء سکت است و جزء کلمه نمي باشد)
معنی مُقْتَسِمِينَ: قسمت کنندگان - جزء کنندگان - تفرقه افكنان
معنی مُفَصَّلاًَ: به صورت روشن و واضح - جزء به جزء شده - فصل به فصل شده - به تفصیل بیان شده(تفصيل به معناي روشن ساختن معاني و رفع اشتباه از آن است ، به نحوي که اگر خلط و تداخلي در آن معاني شده و در نتيجه مراد و مقصود مبهم شده باشد آن خلط و تداخل را از بين ببرد )
معنی مُّفَصَّلَاتٍ: به صورت روشن و واضحها - جزء به جزء شده ها - فصل به فصل شده ها- به تفصیل بیان شده ها(تفصيل به معناي روشن ساختن معاني و رفع اشتباه از آن است ، به نحوي که اگر خلط و تداخلي در آن معاني شده و در نتيجه مراد و مقصود مبهم شده باشد آن خلط و تداخل را از بين ب...
معنی يُفْرَقُ: جزء جزء می شود (به تمام جزئیاتش پرداخته می شود) - فيصله می يابد (از فرق به معناي جدا کردن چيزي از چيز ديگر است ، به طوري که از يکديگر متمايز شوند.عبارت "فِيهَا يُفْرَقُ کُلُّ أَمْرٍ حَکِيمٍ " یعنی : در آن شب هر كار استواری [به اراده خدا] فيصله میيابد...
معنی سَائِبَةٍ: شتری که ده شکم زاییده باشد(جزء حیواناتی است که اعراب جاهلیت کشتن و خوردن آن وسوار شدن بر آن را بر خود حرام کرده بودند)
معنی سُلْطَانِيَهْ: قدرت و توانم (هاء در آن هاء سکت است و جزء کلمه نمي باشد وتنها براي حفظ حرکت حرف آخر اضافه شده است )
معنی حَامٍ: شتر نري که آنرا بر ناقهها ميجهانيدند (جزء حیواناتی است که اعراب جاهلیت کشتن و خوردن آن را بر خود حرام کرده بودند)
معنی وَصِيلَةٍ: ماده شتری که در یک شکم دو بچه بزاید(جزء حیواناتی است که اعراب جاهلیت کشتن و خوردن آن را بر خود حرام کرده بودند)
تکرار در قرآن: ۳(بار)
پاره. تکّه. برای جهنم هفت در است برای هر در از آنها قسمتی است قسمت شده . منظور از جزء در اینجا فرزند است به دلیل آیه بعدی که می‏گوید «اَم اَتَّخَذَ مِمّا یَخْلُقُ بَناتٍ وَ اَصْفیکُمْ بِالْبَنینَ». این کلمه تنها سه بار در قرآن عظیم آمده است حجر :44، بقره: 260، زخرف:15.
واژه جزء ممکن است در معانی ذیل به کار رفته باشد: • جزء (علوم قرآنی)، جزء، نوعی تقسیم بندی قرآن کریم ، ابداع مسلمانان برای تسهیل قرائت و حفظ قرآن • جزء (تألیفات حدیثی)، جُزء، عنوان مشترک طیفی از تألیفات حدیثی دارای وجه مشترک محدود بودن حجم و دور بودن از جامعیت• جزء (فقه)، به معنای بخشی معین از مرکب یا در مقابل شرط و دارای کاربرد در ابواب مختلف فقهی
...
جُزء، عنوان مشترک طیفی از تألیفات حدیثی که وجه مشترک آن ها محدود بودن حجم و دور بودن از جامعیت است.
جزء نزد محدثان عبارت از صورت تألیف شدۀ احادیثی است که از فردی واحد از صحابه ، تابعین یا عالمان پسین نقل شده باشد، یا از حیث موضوع به مطلبی واحد از مطالب مورد بحث در کتـب جامـع ــ البته بـا امکان بسطـی بیشتـر ــ اختصاص یابد، مقید به محدودیت خاصی از علو اسانید ــ مانند ثنائیات و عشاریات ــ و یا صرفاً متضمن برخی فوائد حدیثی باشد.
انواع جزءهای حدیثی
جزء های حدیثی خود بر چند گونه اند: جزءهایی که در تقابل با کتب مسانید محدود خود را به بخشی از مسانید اختصاص داده اند، جزءهایی که در تقابل با جوامع محدودۀ خود به بخشی از موضوعات اختصاص دارند، جزءهایی که به اوصاف خاصی در سند مقید هستند، و جزءهایی که صرفاً مجموعه ای کوچک از احادیث اند، بدون آن که به انتخاب خاصی مقید باشند.
کاربرد واژه نزد محدثان
نزد محدثان «جزء» نوعی عنوان برای یک نوشته نیست و بسیاری از اجزاء ممکن است عنوان هایی دیگر را برخود حمل کنند؛ در واقع جزء اصطلاحی است که می تواند طیف وسیعی از کتابهای بدون عنوان را در خود جای دهد و از سدۀ ۳ق/۹م به بعد جایگزین اصطلاحات مبهمی مانند کتاب، صحیفه و نسخه شده است. در مجموع می توان گفت بیش تر ملاک های تدوین که در کل میراث حدیثی وجود دارد، در مقیاسی کوچک تر در تدوین اجزاء حدیثی دیده می شود و اجزاء با توجه به حجم اندک، زمینه ای برای تحقق این تنوع تألیفی بوده اند.
اجزاء حدیثی و کتاب سازی
...
جزء (جمع آن : اجزاء) به گونه ای از کتاب های حدیثی گفته می شود که غالباً حجم کمی دارد. این کتابها یا شامل روایاتی است که از راوی واحدی (از صحابه ، تابعین و غیر از آنان ) نقل شده است یا اسناد مختلف یک حدیث در آن بررسی می شود. بر این اساس می توان گفت که بین اجزای حدیثی و کتابهای مُسنَد (مَسانید) رابطه عموم و خصوصِ مِن وجه وجود دارد زیرا بنابر تعریف ، مسانید کتابهایی هستند که در آنها فقط روایات صحابه به ترتیب الفبایی نامِ ایشان یا سابقه آنان در اسلام در بخشهایی مجزا آمده است ، بنابراین هر کدام از این بخشها به تنهایی جزئی است که از روایات یک صحابی فراهم آمده و هر مسند نیز شامل مجموعه ای از این اجزاست .
برخی از جزءهای حدیثی شامل روایاتی هستند که از راویان مختلف ، درباره موضوع خاصی نقل شده اند، مانند جزءٌ فی اتباع السنّة و اجتناب البِدَع تألیف محمدبن عبدالواحد مَقدسی ، جزءٌ فی صلاة الضُحی تألیف عبدالرحمان بن ابی بکر سیوطی (کویت 1407) و جزءُ القراءة خلف الامام تألیف احمد بن حسین بیهقی .
برخی مجموعه های حدیثی نیز به سبب ویژگی هایی در سند یا متن یا تعداد روایاتشان ، عناوین خاصی دارند و در شمار کتب اجزا قرار می گیرند، همچون «اربعونیات » (شامل چهل حدیث به همراه شرح آنها)، «ثلاثیات » (که در سند روایاتشان بین مؤلف تا معصوم سه راوی فاصله است )، «فوائد» (مشتمل بر احادیث مختلفی در ابواب متنوع همراه با رعایت برخی نکات سندی و متنی ) و «احادیث عددیه ».
با توجه به این تعاریف ، به نظر می رسد که این گونه کتابها را از آن رو جزء نامیده اند که در واقع جزئی (بخشی ) از کتابهای جامع حدیث هستند زیرا کتبِ جامع ، احادیث بسیاری دارند که به حسب موضوع دسته بندی شده اند و در هر باب از آنها نیز طرق مختلف یک روایت ، دست کم بر اساس طرق روایی مؤلف جامع آمده است . از این گذشته در روایات این کتب ویژگیهای سندی و متنی یاد شده نیز هست که پس از استخراج از کتاب جامع با نام دیگری می توان از آنها یاد کرد.
آقا بزرگ تهرانی بنا بر تتبعی که در کتب اصلی رجال شیعه نموده ، آثار حدیثی راویان شیعی را ــ که از آنها با عناوینی چون «اصل »، «کتاب » و «کتاب النوادر» یاد شده نیز از اجزای حدیثی دانسته است .، گرچه نام برخی دیگر از آثار حدیثی مؤلفان شیعی را که با عنوان «جزء» در منابع قدیم فهرست شده اند، نیز آورده است .
بنابر نظر عتر (همانجا)، تألیف جزءِ حدیثی توانایی علمی مؤلف را نشان می دهد زیرا پرداختن به موضوعی جزئی به احاطه و ژرف نگری همه جانبه نیاز دارد.
جزء، نوعی تقسیم بندی قرآن کریم که مسلمانان برای تسهیل قرائت و حفظ قرآن ابداع کرده اند، و نیز نام گونه ای از آثار حدیثی است.
به جز دو تقسیمِ آیه و سوره ، که در خود قرآن به آنها اشاره شده، مشهورترین تقسیمات ابداعی مسلمانان برای قرآن ، جزء، حزب ، رُبع و رکوع است . در برخی قرآن ها و کتاب های علوم قرآنی ، تقسیمات دیگری (نظیر وِرد، ثُمن ، مَنزِل ، قیراط و نَقْزَه ) نیز وجود دارد که چندان مشهور نیستند.

تقسیم بندی قرآن در زمان پیامبر
پاره ای از روایات تاریخی ، حاکی از آن است که در دوران پیامبر اکرم ، قرآن به بخشهایی تقسیم شده بود. در این تقسیم بندی ، که برحسب سوره ها صورت گرفته ، قرآن هفت حزب بوده است : حزب اول سه سوره ، شامل سوره های بقره ، آل عمران و نساء؛ حزب دوم پنج سوره ، شامل سوره های مائده ، اَنعام ، اَعراف ، اَنفال و توبه ؛ حزب سوم هفت سوره ، شامل سوره های یونس ، هود، یوسف ، رعد، ابراهیم ، حِجْر و نحل ؛ حزب چهارم نه سوره ، شامل سوره های اِسراء، کهف ، مریم ، طه، انبیاء، حج ، مؤمنون ، نور و فرقان ؛ حزب پنجم یازده سوره ، شامل سوره های شعراء، نمل ، قَصص ، عنکبوت ، روم ، لقمان ، سجده ، احزاب ، سبأ، فاطر و یس ؛ حزب ششم سیزده سوره ، شامل سوره های صافات ، ص، زمر، غافر، فُصِّلت ، شوری ، زُخرُف ، دُخان ، جاثیه ، اَحقاف ، محمد، فتح و حُجُرات ؛ و حزب هفتم (حزب مفصَّل )، از سوره ق تا آخر قرآن ، البته طبق برخی روایات شیعی ، حزب مفصّل ۶۷ یا ۶۸ سوره آخر قرآن را شامل می شده است .

تقسیم بندی فردی
ظاهراً در آن زمان هر مسلمانی ، به فراخور حال خود، برای تلاوت یا حفظ روزانه قرآن از تقسیم بندی خاصی استفاده می کرده است . این تقسیم بندیها فردی بوده و به احتمال زیاد یکسان نبوده است. مثلاً، از امام جعفر صادق علیه السلام نقل شده که مصحف ایشان چهارده جزء داشته است .

تقسیم بندی بر اساس تعداد حروف
...
بخش معینی از یک مرکب را جزء آن می گویند.
بخشی معین از مرکب را می گویند.

معنای اصطلاحی جزء
جزء به بخشی معین از شی ء مرکب اطلاق می شود؛ چنان که به قسمتهای مختلف یک جزء بعض می گویند.

توضیح کامل جزء
جزء گاهی در مقابل شرط به کار می رود، مانند اجزای نماز، از قبیل رکوع و سجود در مقابل شرایط آن، همچون طهارت و روبه قبله بودن. تفاوت جزء با شرط در این کاربرد آن است که جزء ماهیت شی ء مرکب را تشکیل می دهد؛ لیکن شرط خارج از ماهیت شی ء مرکب می باشد؛ هرچند در صحت آن دخیل است.

جزئیات مقاله حاضر
...
اطلاق کل بر جزء به ذکر لفظ کل و اراده جزء اطلاق می شود و از اقسام مجاز لغوی می باشد.
یکی از اقسام مجاز لغوی ، «اطلاق کل بر جزء» یعنی آوردن کل و اراده جزء است که برخی از علما آن را از علاقات مجاز شمرده و از آن به «علاقه کلیت» تعبیر کرده اند؛
مثال
۱. (... یجعلون اصابعهم فی آذانهم من الصواعق حذر الموت...) ؛ "از(نهیب) آذرخش(و) بیم مرگ سر انگشتان خود را در گوشهایشان نهند". در این آیه «اصابع» به معنای انگشتان، بر «انامل» به معنای سر انگشتان، اطلاق شده است؛ بنابراین، از کل (اصابع) قصد جزء (انامل) شده است.علت این گونه سخن گفتن این است که خداوند خواسته است در فرار و روگردانی کفار از صدای هراسناک رعد و برق مبالغه کند؛ گویا به جای سر انگشتان، انگشتان را در گوش های خود فرو می برند.۲. (والسارق والسارقة فاقطعوا ایدیهما...) . در این جا «ید» به معنای تمام دست ، بر جزئی از آن (انگشتان) اطلاق شده است؛ زیرا همه دست دزد را قطع نمی کنند؛ بلکه انگشتان (جزئی از دست) را قطع می کنند.


جزء در دانشنامه ویکی پدیا

جزء
مسلمانان قرآن را به ۳۰ بخش تقریباً مساوی به نام جزء به معنی قسمت تقسیم می کنند.
هر جزء به چهار حزب و هر حزب نیز به نوبه خود به ۴ ربع حزب تقسیم می شود. متداول ترین جزء مورد استفاده و حفظ شده، جزء ۳۰ است که از سوره ۷۸ تا ۱۱۴ می باشد و شامل سوره هایی است که در نمازهای روزانه خوانده می شود.
به جزء سی ام قرآن عم جزء گفته می شود.
مسلمانان قرآن را به ۳۰ بخش تقریباً مساوی به نام جزء به معنی قسمت تقسیم می کنند.
هر جزء به چهار حزب و هر حزب نیز به نوبه خود به ۴ ریع حزب تقسیم می شود. متداول ترین جزء مورد استفاده و حفظ شده، جزء ۳۰ است که از سوره ۷۸ تا ۱۱۴ می باشد و شامل سوره هایی است که در نمازهای روزانه خوانده می شود.
جزء از کل (به انگلیسی: A Fraction of the Whole) رمانی نوشته استیو تولتز است که در سال ۲۰۰۸ نوشته شده است. این کتاب دربارهٔ خانواده عجیب و غریب دین و اطرافیان و آشنایان آن ها است.
نقد و بررسی کتاب جز از کل
نسخه فارسی این کتاب توسط نشر چشمه و با ترجمه پیمان خاکسار در سال ۱۳۹۴ منتشر شد. این کتاب تاکنون بیش از ۵۰ بار تجدید چاپ شده است.
جاسپر دین
جاسپر دین پسر مارتین دین و همچنین برادرزادهٔ تری دین است. بیشتر اتفاقات در رمان توسط او تعریف می شود. روابط تیره و تار جاسپر با پدرش موضوع اصلی رمان را تشکیل می دهد، و او به دلیل تربیت عجیب و زخم زبان های پدرش دوران کودکی گیج کننده ای را پشت سر می گذارد. او همیشه از اینکه به پدرش شبیه شود هراسناک است و سعی می کند دور از پدرش زندگی و کار کند.
جزء سوم کمپلمان (به انگلیسی: Complement component 3) یا C3 مهم ترین جزء سیستم کمپلمان در بدن انسان است. این پروتئین همچنین فراوانترین جزء سیستم کمپلمان در خون است و در هر سه مسیر فعال شدن کمپلمان نقشی کلیدی دارد.
سیستم کمپلمان
C3 یک هترودایمر با زنجیره های آلفا و بتا و پیوند دی سولفید می باشد. همانند سایر پروتئین های کمپلمان به وسیله سلول های کبدی و ماکروفاژها تولید می شود. در مسیر کلاسیک C3 کنورتاز یا C4b2b مبدل C3 می باشد که بر روی زنجیره آلفا از C3 اثرگذاشته و آن را شکسته و به قطعات کوچکتری تبدیل می کند که C3a نامیده می شود. بخش باقی مانده این مولکول C3b نام دارد. C3a یک آنافیلاتوکسین مهم است. C3b یک اپسونین مهم برای ماکروفاژها است.
در علوم رایانه، آبشاره سازی جزءبه جزء (Fractional cascading) روشی است که با آن می توان، دنبال های از جستجوهای دودویی را انجام داد و یک مقدار مشخص را از میان دنباله ای از ساختار داده های مرتبط به هم، با سرعت بالایی جستجوی دودویی کرد.
یک نگاشت از اجزای لیست مربوط به یک گره، به اعداد صحیح کوچک؛ بنابراین برای بررسی ترتیب قرار گیری عناصر یک لیست، کافیست این اعداد صحیح نسبت داده شده به آن ها را با هم مقایسه کرد و با انجام عملیات بر عکس این نگاشت می توان از اعداد صحیح به اجزای اصلی لیست، دست یافت. روشی که Dietz در سال ۱۹۸۲ به آن دست یافت، راهکاری می دهد تا این نگاشت به صورت کارایی ذخیره شود؛ بنابراین هر گره، این نگاشت را ذخیره می کند و تنها با داشتن همین نگاشت می توان از اعضای لیست به لیستی از اعداد صحیح کوچک تر و برعکس دست یافت.
داده ساختاری برای جستجوی اعداد صحیح (داده ساختاری مانند van Emde Boas tree). با استفاده از این داده ساختار، می توان در میان اعداد صحیح نسبت داده شده به اعضای لیست، که طبق نگاشت گفته شده حاصل می شوند، به جستجوی عدد مورد نظر پرداخت.
برای هر گره همسایه در گراف کاتالوگ، یک داده ساختار جستجوگر اعداد صحیح مشابه برای زیر مجموعه ای از اعداد به دست آمده از آن گره در نظر گرفته می شود. به وسیلهٔ این داده ساختار و نگاشت اعضای لیست به اعداد صحیح، به صورت مؤثر می توان هر عضو x لیست آن گره را در تعداد مراحل ثابت پیدا کرد.
اولین جستجو، بنا به حالت عادی یک جستجوی دودویی، در زمانی لگاریتمی انجام می شود، اما جستجوهای بعدی سریعتر خواهند بود. روش آبشاره سازی جزءبه جزء نخستین بار در سال ۱۹۸۶ توسط Chazelle Guibas , طی دو مقاله م(Chazelle & Guibas 1986a(Chazelle & Guibas ۱۹۸۶ ارائه شد. این روش، برگرفته از دو ایده بود: یکی ایدهٔ آبشاره سازی که از الگوریتم "جستجوی دامنه ای داده در داده ساختارهاً از لوکر (۱۹۷۸) و ویلارد (۱۹۷۸) برگرفته شده بود. دیگری ایده نمونه برداری جزء به جزء از (Chazelle (۱۹۸۳. بعد از آن افراد دیگری شکل های پیچیده تری از روش آبشاره سازی جزءبه جزء ارائه کردند. در این الگوریتم ها، داده ساختار، وقتی دنباله ای از عملیات حذف و درج روی آن انجام شود و داده ها تغییر کنند، همچنان معتبر است و امکان جستجوی سریع در آن وجود دارد.
در فناوری اطلاعات، اصطلاحاً به ترتیب دادن یک سلسله فعالیت های پیوسته در پردازش داده ها که در آن انجام هر مرحله وابسته به وقوع مرحلهٔ قبل است آبشاره سازی می گویند.
به عنوان یک مثال ساده از آبشاره سازی جزءبه جزء، این مسئله را در نظر بگیرید: تعداد k لیست مرتب شده از اعداد حقیقی به ما داده شده است. مجموع تعداد اعضای این لیست ها روی هم n است. یعنی اگر هر لیست را با Li نشان دهیم، Σ|Li|=n. می خواهیم این لیست ها را طوری پردازش کنیم که بتوانیم جستجوهای دودویی را به دنبال مقدار خواسته شدهٔ q در هر یک از این k لیست انجام دهیم. برای مثال، به ازای n = ۴ و k = ۱۷:
انتگرال گیری جزء به جزء در علم ریاضیات و بخصوص در محاسبه انتگرال کاربرد دارد. در این روش یک انتگرال که محاسبه آن غیرممکن یا پیچیده است با تغییر متغیر به انتگرالی هم ارز ولی قابل محاسبه تبدیل می شود.
Arbogast, Todd (2005). Methods of Applied Mathematics (PDF). Unknown parameter |coauthors= ignored (|author= suggested) (help)
Horowitz, David (1990). "Tabular Integration by Parts". The College Mathematics Journal. 21 (4): 307–311. doi:10.2307/2686368. JSTOR 2686368. Unknown parameter |month= ignored (help)
به صورت ساده اگر ‎u = f(x)‎ و ‎v = g(x) ‎ و همچنین دیفرانسیل آن ها به صورت du = f '(x) dx و dv = g'(x) dx باشد داریم:
که به صورت ساده تر می توان نوشت:
با اینکه روش بازگشتی تعریف شده درست است، معمولاً به خاطر سپردن و کاربرد آن دشوار است. غالباً روشی بسیار آسان تر با عناوینی نظیر «روش جدولی»، «روش مشتق و انتگرال»، «روش جز به جز پی در پی یا مکرر»، «روش هویساید» یا «تیک تاک توی» به دانشجویان آموخته می شود. این روش وقتی یکی از توابع ‎u = f(x)‎ یا ‎v = g(x) ‎ چندجمله ای باشند، در بهترین شرایطش قرار می گیرد، چونکه پس از مشتق گیری های پی در پی تابع چندجمله ای صفر می شود. این روش برای آن دسته از توابع که خود را (پس از چند بار مشتق یا انتگرال گیری) تکرار می کنند نیز بسیار کاراست.
تقطیر جزء به جزء روشی برای جداسازی بخش های سازندهٔ یک مخلوط یا شکستن یک ترکیب شیمیایی از راه حرارت دادن و بالا بردن دمای محلول می باشد. در این روش دمای محلول با آرامی افزایش داده می شود و اجزای تشکیل دهنده محلول به ترتیب دمای جوش خود به صورت بخار از محلول مایع جدا می شوند؛ این روش برای حالتهایی که اجزا تشکیل دهنده دارای اختلاف دمای جوش کمتر از 25 درجه سانتیگراد هستند به کار برده می شود. اگر تفاوت نقطهٔ جوش اجزای سازندهٔ مخلوط بیشتر از ۲۵ °C باشد، تقطیر ساده کافی خواهد بود.
منبع گرما مانند صفحه های داغ همراه با یک همزن مغناطیسی.
فلاسک تقطیر، بیشتر یک شیشهٔ گرد در پایین مجموعه
برج تقطیر
دماسنج
مبرد مانند مبرد گراهام، مبرد آلیهن (Allihn) و مبرد Liebig
برای تقطیر جزء به جزء، ظرف های شیشه ای آزمایشگاه، برج تقطیر و ابزارهای پرکاربردی مانند چراغ بونزن، بالن ته گرد و مبرد کافی خواهد بود.


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

جزء در دانشنامه آزاد پارسی

جزء (Component)
(یا: مؤلّفه) ۱. بخشی مجزا از یک سیستم یا یک ساختار بزرگ تر. ۲. یک روتین نرم افزاری۱ مدولار۲ که قبلاً کامپایل۳ شده و به طور پویا۴ به برنامه وصل شده است و می توان آن را با سایر اجزای برنامه یا برنامه های دیگر استفاده نمود.
Routin ProgramModularCompiledynamic

جزء در جدول کلمات

جزء عمده
رکن
جزء مولکول
اتم
جزء و تکه
پاره
جزء و قطعه
بخش
جزء کوچک یک ماده
اتم
طبق آمارهای یونسکو این کشور به لحاظ دارا بودن جاذبه های تاریخی و فرهنگی جزء 10کشور اول دنیا محسوب می شود
ایران
کوچکترین جزء انرژی
کوانتم
یک جزء از قرآن
سپاره

معنی جزء به انگلیسی

part (اسم)
پا ، نقطه ، جزء ، قطعه ، پاره ، بخش ، عضو ، برخه ، شقه ، نصیب ، جزء مرکب چیزی ، جزء مساوی ، اسباب یدکی اتومبیل ، نقش بازگیر
portion (اسم)
سهم ، جزء ، قسمت ، اری ، تکه ، قطعه ، پاره ، بخش ، برخه ، شقه ، بهره ، نصیب
clause (اسم)
ماده ، شرط ، جزء ، بند ، فصل ، قضیه ، جزئی از جمله
appurtenance (اسم)
ضمیمه ، متعلقات ، دستگاه ، اسباب ، جهاز ، جزء ، حالت ربط و اتصال
gadget (اسم)
اسباب ، جزء ، ابزار ، مکانیکی ، الت کوچک
component (اسم)
جزء ، مولفه ، ترکیب کننده ، ترکیب دهنده
ingredient (اسم)
جزء ، جزء ترکیبی ، ذرات
member (اسم)
جزء ، شعبه ، اندام ، بخش ، عضو ، کارمند
detail (اسم)
جزء ، فقره ، تفصیل ، جزئیات ، تفاصیل ، حساب ریز
sector (اسم)
جزء ، ناحیه ، بخش ، محله ، قطاع ، قطاع دایره ، قسمتی از جبهه
gizmo (اسم)
اسباب ، جزء ، ابزار ، مکانیکی ، الت کوچک

معنی کلمه جزء به عربی

جزء را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

علیرضا ٠٢:٠٤ - ١٣٩٦/٠٢/٠٤
این واژه عربی است و پارسی آن اینهاست:
پاژ (کردی)
کَسو (اوستایی)
گَلا (سنسکریت: کَلا)
پِهاج (سنسکریت: بْهاجَ)
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

غزل > cookpit
s.m > Caterpillar
مرتضی بزرگیان > misjudgment
jim potter > set up camp
Mostafa.Z > بزغاله
.. > slowly
حیدر نیک آیین > انتقادی
علی خراسانی > low income

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی جزء   • جزء چیست   • هر جزء قرآن چند آیه است؟   • لیست جز به جز قرآن   • جزء قران یعنی چه   • حزب در قرآن یعنی چه   • هر جزء قرآن چند صفحه است   • نیم حزب قرآن   • مفهوم جزء   • تعریف جزء   • معرفی جزء   • جزء یعنی چی   • جزء یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی جزء
کلمه : جزء
اشتباه تایپی : [cء
آوا : joz'
نقش : صفت
عکس جزء : در گوگل


آیا معنی جزء مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 96% )