برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1352 100 1

جزء

/joz'/

مترادف جزء: پاره، تکه، قطعه، شمه، عنصر

متضاد جزء: کل

برابر پارسی: بخش، بند، پاره، لخت

معنی جزء در لغت نامه دهخدا

جزء. [ ج َزْءْ ] (ع مص ) بخش کردن و پاره پاره نمودن. (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). پاره پاره کردن. (دهار) (ناظم الاطباء). تقسیم و تجزیه کردن. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). || محکم بستن. (ازمتن اللغة) (از ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از ذیل اقرب الموارد از قاموس ). || جُزء چیزی را گرفتن. (از ذیل اقرب الموارد). || بسنده کردن و قناعت کردن به چیزی. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة) (از ناظم الاطباء) (آنندراج ). جُزء. (از متن اللغة). رجوع به جُزء شود و بدین معنی با باء آید، چنانکه در «جزاء بالشی ٔ»؛ بسنده کرد به آن چیز. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || ساقط کردن ، چنانکه در «جزاء الشعر»؛ یعنی ساقط کرد تمام یک جزء از آن شعر را. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ). || (اصطلاح عروض ) حذف کردن دو جزء از یک بیت است همچون حذف کردن عروض و ضرب و آن را مجزو نامند. (از تعریفات جرجانی ). و نزد اهل عروض ، ساقط کردن ضرب و عروض است از بیت و شعری را که جَزْء در آن روی داده مجزو نامند و اصل بحر مقتضب چهار «مستفعلن مفعولات ُ» باشد و آن بحر در شعر عرب جز بصورت مجزو نیاید. در کتاب عروض سیفی اینچنین ذکر شده است و در برخی از رسائل عروض عربی چنین آمده : مجزو یک بیت شعر است که جزء از آن افتاده باشد، خواه سداسی و خواه رباعی باشد. و برگشت هر دو به یک امر است و مؤید این معنی گفته ٔ صاحب عنوان الشرف است که گوید: مجزو بیتی را گویند که عروض و ضرب آن ساقط شده باشد. لیکن در رساله ٔ قطب الدین سرخسی آمده که : جَزْء ناقص بودن یکسوم اجزاء بیت باشد و بنابراین جزء جز در بحر مسدس متصور نیست. (از کشاف اصطلاحات الفنون ).

جزء. [ ج ُزْءْ ] (ع اِ) پاره و بخش. (آنندراج ) (منتهی الارب ) (از کشاف اصطلاحات الفنون ). پاره. (ترجمان القرآن عادل بن علی ). چیزیست که کل متقوم است یعنی بعض. (دهار). نصیب و پاره ای ازشی ٔ. (از متن اللغة). بخش و واچدا و واچشا و حصه و بهره و قسمت و ذره و ریزه و یک قسمت از چند قسمت. (ناظم الاطباء). برخ. لخت. برخی. نصیب. بعض. بهر. بهره.قسم. قطعه. پاره ای از کل. مقابل کل. ضد کل. آنچه ازاو و غیر او کل ترکیب شود. (یادداشت مؤلف ). جَزْء.(اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ج ، اَجْزاء. (منتهی الارب ...

معنی جزء به فارسی

جزء
[component] [شیمی، مهندسی بسپار] بخشی از یک مخلوط
[details/ detail] [هنرهای تجسمی] در هنرهای زیبا، بخش یا بخش هایی از یک اثر هنری که در کل اثر شاخص باشد متـ . جزئیات
[element] [مهندسی عمران] هریک از اعضای تشکیل دهندۀ یک سازه
[cloud element] [علوم جَوّ] کوچک ترین اَبر یا بخشی از اَبر که با افزارۀ دورکاوی یا دستگاهی دیگر قابل تفکیک باشد
[mantissa] [ریاضی] جزء اعشاری لگاریتم یک عدد متـ . مانتیس
[element of integration] [ریاضی] عبارت پس از علامت انتگرال در یک انتگرال معین
[cable element] [مهندسی عمران] جزئی بافته شده که نقش عمدۀ آن تحمل کشش است متـ . جزء کابلی
[body component] [قطعات و مجموعه های خودرو] هریک از اجزای سازه ای تشکیل دهند ۀ بدنۀ خودرو
[beam element] [مهندسی عمران] جزئی از یک تیر که کارکرد اصلی آن تحمل خَمش است
[constituent] [شیمی، مهندسی بسپار] هریک از مواد موجود در یک ساختار شیمیایی یا آلیاژ
[volatile component, fugitive constituent] [زمین شناسی] ماده ای مانند آب یا کربن دی اکسید در ماگما که فشار بخار آن برای متمرکز شدن در هر فاز گازی به اندازۀ کافی بالا باشد
[integral part] [ریاضی] برای هر عدد حقیقی x، عدد صحیح یکتایی مانندn که n ≤ x < n + 1
...

معنی جزء در فرهنگ معین

جزء
(جُ) [ ع . ] (اِ.) بخشی از چیزی ، پاره ای از شی ء مق کل . ج . اجزاء.
(جُ) [ ع . ] (اِ.) بخشی از چیزی ، پاره ای از شی ء. ج . اجزاء.

جزء در دانشنامه اسلامی

جزء
بخش معینی از یک مرکب را جزء آن می گویند.
بخشی معین از مرکب را می گویند. معنای اصطلاحی جزء جزء به بخشی معین از شی ء مرکب اطلاق می شود؛ چنان که به قسمتهای مختلف یک جزء بعض می گویند. توضیح کامل جزء جزء گاهی در مقابل شرط به کار می رود، مانند اجزای نماز، از قبیل رکوع و سجود در مقابل شرایط آن، همچون طهارت و روبه قبله بودن. تفاوت جزء با شرط در این کاربرد آن است که جزء ماهیت شی ء مرکب را تشکیل می دهد؛ لیکن شرط خارج از ماهیت شی ء مرکب می باشد؛ هرچند در صحت آن دخیل است. جزئیات مقاله حاضر در این مقاله به برخی احکام جزء که در بابهای طهارت، صلات و وصیت آمده، اشاره می کنیم و تفصیل آن در مدخلهای مربوط خواهد آمد. جزء و طهارت واجب است اجزای جدا شده از میت با خود او دفن گردد. بر اجزای دارای حیات که از موجود زنده جدا می شود حکم میت جاری می گردد و در نتیجه نجس خواهد بود و مس آن در صورتی که استخوان داشته باشد بنابر مشهور موجب وجوب غسل مس میت است. جزء و صلات اخلال عمدی به اجزای واجب نماز، مانند قرائت و اخلال، مطلقا حتی از روی سهو در اجزای رکنی، از قبیل رکوع و دو سجده موجب بطلان نماز است . قضا ی اجزای فراموش شده جز در فراموشی یک سجده و تشهد واجب نیست. جزء و نیتدر اینکه نیت از اجزای عبادت است یا از شرایط آن، اختلاف است. جزء و قرآن بسم اللّٰه الرحمٰن الرحیم در ابتدای هر سوره- جز سوره توبه که بسم اللّٰه ندارد- آیه ای مستقل و جزء سوره است؛ هرچند از برخی قدما نقل شده که در غیر سوره حمد جزء سوره نیست . جزء و وصیت کسی که به جزئی از مالش برای دیگری وصیت کرده، بدون آنکه مقدار آن را معین کند، در اینکه باید یک دهمِ ثلث مالش را به او بدهند یا یک هفتمِ آن را، در مسئله دو قول است.
جزء
جزء در لغت به معنای بخشی از کل است و بسته به جایی که به کار می رود می تواند منظور از آن یکی از موارد زیر باشد:
1. جزء (قرآن) : نوعی تقسیم بندی قرآن کریم
2. جزء (حدیث): گونه ای از کتابهای حدیثی
جزء
معنی جُزْءٌ: جزء - قسمت
معنی جِذْعِ: تنه درخت خرما
معنی فَصَّل ...


جزء در دانشنامه ویکی پدیا

جزء
مسلمانان قرآن را به ۳۰ بخش تقریباً مساوی به نام جزء به معنی قسمت تقسیم می کنند.
هر جزء به چهار حزب و هر حزب نیز به نوبه خود به ۴ ربع حزب تقسیم می شود. متداول ترین جزء مورد استفاده و حفظ شده، جزء ۳۰ است که از سوره ۷۸ تا ۱۱۴ می باشد و شامل سوره هایی است که در نمازهای روزانه خوانده می شود.
به جزء سی ام قرآن عم جزء گفته می شود.
مسلمانان قرآن را به ۳۰ بخش تقریباً مساوی به نام جزء به معنی قسمت تقسیم می کنند.
هر جزء به چهار حزب و هر حزب نیز به نوبه خود به ۴ ریع حزب تقسیم می شود. متداول ترین جزء مورد استفاده و حفظ شده، جزء ۳۰ است که از سوره ۷۸ تا ۱۱۴ می باشد و شامل سوره هایی است که در نمازهای روزانه خوانده می شود.
جزء از کل (به انگلیسی: A Fraction of the Whole) رمانی نوشته استیو تولتز است که در سال ۲۰۰۸ نوشته شده است. این کتاب دربارهٔ خانواده عجیب و غریب دین و اطرافیان و آشنایان آن ها است.
نقد و بررسی کتاب جز از کل
نسخه فارسی این کتاب توسط نشر چشمه و با ترجمه پیمان خاکسار در سال ۱۳۹۴ منتشر شد. این کتاب تاکنون بیش از ۵۰ بار تجدید چاپ شده است.
جاسپر دین
جاسپر دین پسر مارتین دین و همچنین برادرزادهٔ تری دین است. بیشتر اتفاقات در رمان توسط او تعریف می شود. روابط تیره و تار جاسپر با پدرش موضوع اصلی رمان را تشکیل می دهد، و او به دلیل تربیت عجیب و زخم زبان های پدرش دوران کودکی گیج کننده ای را پشت سر می گذارد. او همیشه از اینکه به پدرش شبیه شود هراسناک است و سعی می کند دور از پدرش زندگی و کار کند.
جزء سوم کمپلمان (به انگلیسی: Complement component 3) یا C3 مهم ترین جزء سیستم کمپلمان در بدن انسان است. این پروتئین همچنین فراوانترین جزء سیستم کمپلمان در خون است و در هر سه مسیر فعال شدن کمپلمان نقشی کلیدی دارد.
سیستم کمپلمان ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

جزء در دانشنامه آزاد پارسی

جزء (Component)
(یا: مؤلّفه) ۱. بخشی مجزا از یک سیستم یا یک ساختار بزرگ تر. ۲. یک روتین نرم افزاری۱ مدولار۲ که قبلاً کامپایل۳ شده و به طور پویا۴ به برنامه وصل شده است و می توان آن را با سایر اجزای برنامه یا برنامه های دیگر استفاده نمود.
Routin ProgramModularCompiledynamic

ارتباط محتوایی با جزء

جزء در جدول کلمات

جزء عمده
رکن
جزء مولکول
اتم
جزء و تکه
پاره
جزء و قطعه
بخش
جزء کوچک یک ماده
اتم
طبق آمارهای یونسکو این کشور به لحاظ دارا بودن جاذبه های تاریخی و فرهنگی جزء 10کشور اول دنیا محسوب می شود
ایران
کوچکترین جزء انرژی
کوانتم
یک جزء از قرآن
سپاره

معنی جزء به انگلیسی

part (اسم)
پا ، نقطه ، جزء ، قطعه ، پاره ، بخش ، عضو ، برخه ، شقه ، نصیب ، جزء مرکب چیزی ، جزء مساوی ، اسباب یدکی اتومبیل ، نقش بازگیر
portion (اسم)
سهم ، جزء ، قسمت ، اری ، تکه ، قطعه ، پاره ، بخش ، برخه ، شقه ، بهره ، نصیب
clause (اسم)
ماده ، شرط ، جزء ، بند ، فصل ، قضیه ، جزئی از جمله
appurtenance (اسم)
ضمیمه ، متعلقات ، دستگاه ، اسباب ، جهاز ، جزء ، حالت ربط و اتصال
gadget (اسم)
اسباب ، جزء ، ابزار ، مکانیکی ، الت کوچک
component (اسم)
جزء ، مولفه ، ترکیب کننده ، ترکیب دهنده
ingredient (اسم)
جزء ، جزء ترکیبی ، ذرات
member (اسم)
جزء ، شعبه ، اندام ، بخش ، عضو ، کارمند
detail (اسم)
جزء ، فقره ، تفصیل ، جزئیات ، تفاصیل ، حساب ریز
sector (اسم)
جزء ، ناحیه ، بخش ، محله ، قطاع ، قطاع دایره ، قسمتی از جبهه
gizmo (اسم)
اسباب ، جزء ، ابزار ، مکانیکی ، الت کوچک

معنی کلمه جزء به عربی

جزء را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

علیرضا
این واژه عربی است و پارسی آن اینهاست:
پاژ (کردی)
کَسو (اوستایی)
گَلا (سنسکریت: کَلا)
پِهاج (سنسکریت: بْهاجَ)

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی جزء   • جزء چیست   • هر جزء قرآن چند آیه است؟   • لیست جز به جز قرآن   • جزء قران یعنی چه   • حزب در قرآن یعنی چه   • هر جزء قرآن چند صفحه است   • نیم حزب قرآن   • مفهوم جزء   • تعریف جزء   • معرفی جزء   • جزء یعنی چی   • جزء یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی جزء
کلمه : جزء
اشتباه تایپی : [cء
آوا : joz'
نقش : صفت
عکس جزء : در گوگل

آیا معنی جزء مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )