برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1289 100 1

جسور

/jausr/

مترادف جسور: بی باک، بی پروا، پردل، شجاع، شیردل، نترس، بی آزرم، بی ادب، بی حیا، پررو، گستاخ، متجاسر

متضاد جسور: کم دل

برابر پارسی: بی باک، دلیر، گستاخ، نترس

معنی جسور در لغت نامه دهخدا

جسور. [ ج َ ] (ع ص ) دلیر بلندبالا. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). دلیر. گستاخ. متهور و بی شرم. (منتهی الارب ). مذکر و مؤنث در آن یکسان است. یقال : رجل جسور و امراءة جسور. (از ناظم الاطباء). دلیر. (مهذب الاسماء نسخه ٔ خطی ). خیره. (مجمل اللغة). بی پروا. گستاخ. متهور سخت باجسارت. بستاخ. متجاسر. دلیر نه بجایگاه. آنکه دلیری کند بر. (از یادداشت مؤلف ). ج ، جُسر، جُسُر :
هرکه در کارها جسور بود
از ندامت همیشه دور بود.
؟

جسور. [ ج ُ ] (ع اِ) ج ِ جِسر و جَسر،بمعنی پل. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).

جسور. [ ج ُ ] (ع مص ) دلیری کردن. (منتهی الارب ) (آنندراج ). پیش آمدن دشمن خود راو دلیری نمودن. (ناظم الاطباء). دلیر شدن. (المصادر زوزنی ). || عبور کردن شتران از بیابان. || پل ساختن. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).

معنی جسور به فارسی

جسور
شجاع، دلیر، بیباک، گستاخی
( اسم ) جمع جسر پلها.
دلیری کردن پیش آمدن دشمن خود را و دلیری نمودن یا عبور کردن شتران از بیابان یا پل ساختن .

معنی جسور در فرهنگ معین

جسور
(جَ) [ ع . ] (ص .) ۱ - گستاخ . ۲ - دلیر.

معنی جسور در فرهنگ فارسی عمید

جسور
۱. شجاع، دلیر، بی باک.
۲. گستاخ.

جسور در جدول کلمات

جسور
شجاع
جسور | لجوج
جری
جســور و بی باک
نترس
جسور و بی پروا
گستاخ

معنی جسور به انگلیسی

adventurer (اسم)
ماجرا جو ، جسور ، حادثه جو
bold-face (اسم)
جسور ، گستاخ ، حروف ضخیم ، حروف سیاه ، یکنوع حرف درشت ، خیره چشم
derring-do (اسم)
جسور ، بادل و جرات
bold (صفت)
جسور ، بی پروا ، دلیر ، سرزنده ، خیره ، گستاخ ، متهور ، بی باک ، باشهامت ، خشن و بی احتیاط ، چیره ، غیور ، بامروت ، خیره سر ، سرانداز ، سلحشور
defiant (صفت)
جسور ، مخالف ، مبارز ، خیره چشم ، بدگمان ، بی اعتناء
forward (صفت)
جسور ، جلوی ، گستاخ
fresh (صفت)
اماده ، جسور ، با روح ، سرد ، خنک ، زنده ، شیرین ، پر رو ، خرم ، سبز ، تر و تازه ، تازه ، باطراوت ، تازه نفس ، با نشاط
insolent (صفت)
جسور ، خیره ، گستاخ ، غراب ، خیره چشم
daring (صفت)
یارایی ، جسور ، سرزنده ، متهور ، سرانداز
bumptious (صفت)
جسور ، خود بین ، از خود راضی
cocky (صفت)
جسور ، خود نما ، از خود راضی ، خیره چشم
presuming (صفت)
خود رای ، جسور ، از خود راضی ، خود سر ، پر رو
presumptive (صفت)
جسور ، گستاخ ، فرضی ، احتمالی
assured (صفت)
جسور ، مسلم ، مغرور ، مطمئن ، امن ، بیمه شده ، خاطر جمع
hardy (صفت)
جسور ، دلیر ، متهور ، بادوام ، سر سخت ، شکیبا ، بردبار ، پرطاقت ، دلیر نما
immodest (صفت)
جسور ، گستاخ ، بی شرم ، پر رو ، بی عفت ، نا نجیب ، مستهجن
malapert (صفت)
جسور ، گستاخ ، بی شرم
pert (صفت)
جسور ، گستاخ ، پر رو ، قشنگ ، سرحال ، بی پرده ، غنچه دار ، سالم وبا روح
bold-faced (صفت)
جسور ، گستاخ ، پر رو ، یکنوع حرف درشت ، با صورت برافروخته از غضب و خشم
flip (صفت)
جسور ، گستاخ ، پر رو
high-spirited (صفت)
جسور ، دارای روح خودسری وجسارت
lippy (صفت)
جسور ، گستاخ ، پر رو ، دارای لب اویزان
peart (صفت)
جسور ، گستاخ ، سالم وبا روح
venturous (صفت)
جسور ، گستاخ ، متهور ، بی باک ، خطر ناک ، پر مخاطره
pushing (صفت)
جسور ، دلیر ، پر رو ، باپشتکار
wanton (صفت)
سر بهوا ، جسور ، گستاخ ، سرکش ، عیاش
presumptuous (صفت)
خود رای ، جسور ، مغرور ، گستاخ ، خود بین ، از خود راضی ، خود سر
rude (صفت)
زشت ، تجاوز به عصمت ، جسور ، ابدار ، گستاخ ، بی ادب ، خشن ، زمخت ، غلیظ ، خشن در رفتار ، نا هموار ، خام ، غیر متمدن

معنی کلمه جسور به عربی

جسور
تجاسر , جديد , جري , جريي , دعي , صلف , مغامر , مهاجم , نقرة , وقح
شجع
بنت وقحة

جسور را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

بهرام س
بی پروا
علی باقری
در زبان ترکی " گوزی قانسیز " به آدم جسور گفته می شود

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• چگونه جسور باشیم   • معنی کلمه گستاخ   • فیلم جسور   • معنی کلمه جسارت   • مترادف جسور   • چگونه شجاع باشیم   • معنی جسور بودن   • مفهوم جسور   • تعریف جسور   • معرفی جسور   • جسور چیست   • جسور یعنی چی   • جسور یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی جسور
کلمه : جسور
اشتباه تایپی : [s,v
آوا : jausr
نقش : صفت
عکس جسور : در گوگل

آیا معنی جسور مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )