برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1163 100 1

جلب

/jalb/

مترادف جلب: احضاریه، احضار، توقیف، جذب، ربایش، آوردن، بردن، کشیدن | حقه باز، دغل، متقلب، محیل، مکار، نادرست، پست، خوار، دون، زبون، سفله، فرومایه، روسپی، زناکار، غر، فاحشه، قحبه، هرجایی

متضاد جلب: دفع |

برابر پارسی: بازداشت، بد سرشت، بد کاره، ترفندگر، دغل کار، فراخوانی، کشیدن، گرفتن، واکش

معنی جلب در لغت نامه دهخدا

جلب. [ ج َ ] (ع مص ) گناه کردن. || کشاندن از جایی بجای دیگر و از شهری بشهر دیگر برای تجارت و بازرگانی. (ازاقرب الموارد) (منتهی الارب ). || کشیده شدن. و این لازم و متعدی استعمال شود. (از اقرب الموارد). || غوغا کردن و آوازها نمودن. || وعده ٔ شر کردن. || خشک شدن خون. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ). || خوب شدن وپوست درآوردن جراحت. (از اقرب الموارد). به شدن جراحت. (منتهی الارب ). || فراهم آوردن. || کسب کردن و طلب کردن و حیله نمودن. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ). || بانگ زدن اسب را وقت دوانیدن تا درگذرد. (منتهی الارب ). زجر کردن اسب را و بانگ زدن بر او از پشت سر و واداشتن او را برای مسابقه. (از اقرب الموارد). رجوع به جَلَب شود.

جلب. [ ج َ ] (ع اِ) جنایت. (منتهی الارب ). گناه و جنایت. (ازاقرب الموارد).

جلب. [ ج َ ل َ ] (ع مص ) کشاندن ماشیه را از جایی بجای دیگر برای تجارت. || کشیده شدن. و این فعل لازم و متعدی استعمال شود. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ). در حدیث است : لاجلب و لاجنب. فرود آمدن ساعی از جای دور و امر کردن خداوند ماشیه را تا ماشیه ٔ خود را کشیده بیاورد در جایی که فرود آمده است یا دور رفتن خداوند ماشیه از جای خود و ساعی را تکلیف دادن تا نزد او رود. (از منتهی الارب ). لاجلب و لاجنب فی الاسلام ؛ بمعنی این که صاحب ماشیه موظف نیست که آنرا بسوی ساعی (مصدق ) جلب کند تا زکوة از آن گرفته شود بلکه زکاة آن نزد آبها اخذ شود. (از اقرب الموارد). || غوغا کردن و آوازها نمودن. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ). سروصدا و جاروجنجال راه انداختن. || وعده ٔ شر کردن. (منتهی الارب ). تهدید ببدی کردن. (از اقرب الموارد). || خشک شدن خون. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ). || به شدن جراحت. (منتهی الارب ). خوب شدن و پوست برآوردن جراحت. (از اقرب الموارد). || فراهم آوردن. || کسب و طلب کردن و حیله نمودن. || بانگ زدن اسب را وقت دوانیدن تا درگذرد. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ). رجوع به جَلب شود. || اختلاط و درآمیختن اصوات. (از اقرب الموارد). || (اِ) غوغا و آوازها. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ). شور و غوغا و فریاد. (برهان ): پرخاش جنگ و جلب باشد. (حاشیه ٔ برهان چ معین از لغت فرس ص 216 «متن و حاشیه »). || کسانی که ستور را از ...

معنی جلب به فارسی

جلب
هرچیزقلب وناسره، آدم بدذات ونابکاروحقه باز، کشیدن، کشیدن ازجایی بجای دیگر
( اسم ) ژالاپ
موضعی است . منزلی است از منازل حاجیان صنعائ در راه تهامه میان جون و جازان .
( مصدر ) کشانیدن آوردن : ( ( او را بمحکمه جلب کردند. ) )
( صفت ) پرگیر ودار پر شور و غوغا.
[ گویش مازنی ] /hasen jaleb/ کشیم کوچک – نوعی پرنده ی آبزی مهاجر
( صفت ) آنکه زنش فاسد و نابکار است .

معنی جلب در فرهنگ معین

جلب
(جَ) [ ع . ] (مص م .) ۱ - کشیدن ، ربودن . ۲ - بازداشت ، دستگیری .
(جَ لَ) [ ع . ] (ص .) ۱ - هر چیز فاسد. ۲ - حقه باز. ۳ - زن بدکار.
(جَ. کَ دَ) [ ع - فا. ] (مص م .) ۱ - کشانیدن ، آوردن . ۲ - دستگیر کردن ، بازداشت کردن .
(زَ جَ لَ) [ فا - ع . ] (اِ. ص .) ویژگی مردی که زنش بدکاره است .

معنی جلب در فرهنگ فارسی عمید

جلب
۱. بدذات، نابکار، و حقه باز.
۲. [عامیانه] زن بدکار.
شوروغوغا، فتنه و آشوب.
۱. به سوی خود کشیدن، جذب کردن.
۲. [مجاز] علاقه مند کردن دیگران به خود.
۳. (حقوق) [مجاز] دستگیر کردن از طریق قانون، بازداشت: حکم جلب.

جلب در دانشنامه اسلامی

جلب
جَلَب به فتح جیم و باء به معنای استقرار فرد در محل متعلق زکات است که زکات را جمع آوری می کند.
استقرار عامل زکات در مکانی و فرستادن کسی به محلّ مال متعلّق زکات برای انتقال آن به آن جاو یا بانگ برآوردن بر اسب از پشت سر، هنگام مسابقه را گویند.

کاربرد جلب در فقه
از آن به مناسبت در باب زکات و سبق و رمایه سخن گفته اند.

نهی از جلب
رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله- بنابر روایتی که از آن حضرت نقل شده- از جَلَب و جَنَب نهی کرده است.

کاربرد جلب
...
جلب
معنی ذَ ٰلِکُمُ: با شما هستم آن (پسوند "کُمْ "براي جلب توجه شنوندگان به کار رفته است)
معنی ذَ ٰلِکمَا: با شما دو نفرهستم آن (پسوند "کُمْ " براي جلب توجه شنوندگان به کار رفته است)
معنی ذَ ٰلِکُنَّ: با شما زنان هستم آن (پسوند "کُنَّ "براي جلب توجه شنوندگان به کار رفته است)
معنی کَذَ ٰلِکُمْ: با شما هستم اينگونه است (پسوند "کُمْ "براي جلب توجه شنوندگان به کار رفته است)
معنی ذَانِکَ: با تو هستم اين دو (پسوند "کَ" براي جلب توجه شنونده به کار رفته است و ذان تثنيه "ذا" ست که اسم اشاره به معني اين مي باشد )
معنی أَرَأَيْتَکُمْ: باشما هستم به من خبر دهيد(در عبارت "أَرَأَيْتَکُمْ إِنْ أَتَاکُمْ عَذَابُ ﭐللَّهِ "چون جمله با فعل شروع شده مفرد آمده است و ضمير " کم " براي جلب توجه مخاطب است)
معنی کَسَبَ: کسب کرد - به دست آورد (کلمه کسب به معناي جلب منفعت به وسيله سعي و عمل است ، با صنعت و يا حرفه و يا زراعت و امثال آن ، و اين کلمه در اصل به معناي به دست آوردن چيزهائي است که حوائج مادي زندگي را برآورد ، ولي بعدها به عنوان استعاره در مورد تمامي دستآورد...
معنی کَسَبَا: آن دوکسب کردند - آن دو به دست آوردند (کلمه کسب به معناي جلب منفعت به وسيله سعي و عمل است ، با صنعت و يا حرفه و يا زراعت و امثال آن ، و اين کلمه در اصل به معناي به دست آوردن چيزهائي است که حوائج مادي زندگي را برآورد ، ولي بعدها به عنوان استعاره در مور...
معنی کَسَبَتْ: کسب کرد - به دست آورد (کلمه کسب به معناي جلب منفعت به وسيله ...

ارتباط محتوایی با جلب

جلب در جدول کلمات

جلب توجه فراوان و موجب شگفتی شدن
چشمها را خیره کردن
جلب قضایی
بازداشت
جلب کردن
اجتلاب
جلب کننده | دل انگیز
جالب
جلب کننده دل انگیز
جالب
از مهمترین عوامل تجارت و بزرگترین وسیله جلب منفعت
سرمایه
این حشره با رنگهای شادی که دارد توجه شکارگران حشرات را به خود جلب می کند
کفش دوزک
بخشش در راه جلب خشنودی خدا
احسان
ساخته سال گذشته لوک بسون با بازی رابرت دنیرو و میشل فایفر که توجه چندانی را جلب نکرد
خانواده

معنی جلب به انگلیسی

attraction (اسم)
جذب ، جاذبه ، جلب ، کشش ، کشندگی
invitation (اسم)
جلب ، دعوت ، احضار ، وعده خواهی ، وعدهگیری

معنی کلمه جلب به عربی

جلب
دعوة ، استحضار
استحضر
إرساءالثقة ، بناء الثقة
استلفت النّظر
عوض
تودد اليه
استلفت النّظر
اِجْتَلَبَ
استمال
اجذب , اغر , صيد , عوض , له ، إِجْتِذابٌ

جلب را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

آرتین
گاو نر،زور مند وقوی
احمدی
نوعی گیاه دارویی باشد
غلامرضا نصراللهی
جلب [ به فتح جیم و لام ] : لجباز ، بدجنس
فر کیانی
واژه، لغت یا کلمه ی جَلب یک واژه ی پارسی_آریایی ست که در لغتنامه ی اوستایی به شکل grab گرب و به مانای گرفتن، برداشتن، اخذ و به دیسه ی gr�fa گراَف در چَمِ زندان، بازداشتگاه، بند، سلول، حبس آمده است و در انگلیسی به شکل grab به چَمارِ گرفتن، توقیف کردن، تصرف کردن و ربودن است. این واژه در ترکیب جلب نَزَر(نظر)، جلب توجه، حکم جلب و... به کار می رود...
عاطی
کسی که بقیه نمیدون چه قدر مکار

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی جلب   • جَلَب   • معنی جلب توجه   • معني جلب   • جلب قضایی   • معنی جلب نظر   • معنی آدم جلب   • معنی زن جلب   • مفهوم جلب   • تعریف جلب   • معرفی جلب   • جلب چیست   • جلب یعنی چی   • جلب یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی جلب
کلمه : جلب
اشتباه تایپی : [gf
آوا : jalb
نقش : اسم
عکس جلب : در گوگل

آیا معنی جلب مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )