برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1350 100 1

جلد

/jald/

مترادف جلد: بشره، پوست، پوشش، غلاف، لاک، محفظه، رویه، مقوا | به تعجیل، تند، تندوتیز، تندی، جلید، چابک، چالاک، چست، زرنگی، زرنگ، سریع، شتابناک، فرز

متضاد جلد: کند

برابر پارسی: پوست، پوشش، پوشینه، رویه، فرز، لایه

معنی جلد در لغت نامه دهخدا

جلد. [ ج َ ] (ع ص ) چابک از هر چیزی. ج ، اَجلاد، جِلاد، جُلُد. (منتهی الارب ). تیز و شتاب. کذا فی الرشیدی. (آنندراج ). شتاب و زود و تیز و چست و چالاک و چابک. (ناظم الاطباء). جَلید. بشکول. (مهذب الاسماء). || (مص ) زدن. ضرب. هرو. عصو. || گزیدن (مار). || پوست کندن. (از یادداشت های دهخدا). || زدن بر پوست کسی. بر پوست زدن. (تاج المصادر بیهقی ). || به تازیانه زدن. (دهار) (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ) (ترجمان علامه ٔ جرجانی ص 39). تازیانه زدن. (غیاث اللغات ). تازیانه زدن است و آن حکمی است مختص به کسی که محصن نباشد، چه در شرع معلوم شده است که حد محصن رجم است که سنگسار کردن بود. هو ضرب الجلد و هو حکم یختص بمن لیس بمحصن لادل علی ان حد المحصن هو الرجم. (تعریفات جرجانی ). تازیانه زدن. تازیانه زدن کسی را. (از یادداشت های دهخدا). تازیانه زدن چنانکه بر پوست خورد. || سخت شدن. (از آنندراج ). || پشک زده گردیدن. || افتادن. || جماع کردن با جاریه ٔ خود. جماع کردن با زنی. || به روی زمین افکندن. || به ناخواست و ستم داشتن کسی را بر کار. اکراه کردن بر کاری. (از یادداشت های دهخدا). || جَلق.
- جَلدُالعُمَیرة ؛ کنایه از استمناء است.
|| (اِ) خرمابن که از صبر تواند کرد از آب. ج ، جِلاد.

جلد. [ ج َ ] (ص ) تیز و شتاب. بدین معنی مشترک است در عربی و فارسی. (غیاث اللغات ) (آنندراج ). زبر و زرنگ. چُست. چابک. چالاک. فرز. تند. قچاق. قپچاق. سبک. سریع. آبدست. جلددست. (از یادداشت های دهخدا). بشکول. (مهذب الاسماء) :
به دل ربودن جلدی و شاطری ای مه
به بوسه دادن جان پدر بس اژکهنی.
شاکر بخاری.
به آموختن جلد و فرزانه شو
به هر دانشی سوی پیمانه شو.
ابوشکور بلخی (از شعوری ج 1 ص 314).
بدو گفت بندوی کای کاردان
مرا زیرک و جلد و هشیار دان.
فردوسی.
هیچ مبین سوی او به چشم حقارت
زانک یکی جلد گربز است و نونده.
یوسف عروضی.
و معتمدی را از درگاه عالی فرستاده آید، مردی سدید جلد سخندان و سخنگو... (تاریخ بیهقی ). بنده نیز بنویسد و معتمدی را از درگاه عالی فرستاده آید مردی سدید جلد. (تاریخ بیهقی ). رسول نامزد کرد تا نزدیک علی تکین رو ...

معنی جلد به فارسی

جلد
نیرومند، چابک وچالاک، اجلادجمع، زدن تازیانه، زدن، پوست بدن انسان یاحیوان، جلدکتاب، جلددفتر
۱- پوست ( انسان یا حیوان ) . جمع : اجلاد جلود. ۲- آنچه از جنس مقوا و جز آن که متن کتاب را فرا گیرد.
[ گویش مازنی ] /jald/ چابک – تند – زرنگ - پرس و جو ۳بازیابی
[volume number] [علوم کتابداری و اطلاع رسانی] شماره ای که به نشانۀ بازیابی اضافه می شود تا شمارۀ جلدها یا مجلدات یک اثر یا یک مجموعه از یکدیگر متمایز شوند

معنی جلد در فرهنگ معین

جلد
(جِ) [ ع . ] ۱ - پوست . ۲ - چیزی که کتاب ، دفتر و مانند آن را پوشش دهد، جلد کتاب ، جلد دفتر. ، توی ~ کسی رفتن کسی را وسوسه کردن و از کاری منصرف ساختن یا به کاری برانگیختن .
(جَ) [ ع . ] (ص .) چابک .

معنی جلد در فرهنگ فارسی عمید

جلد
تازیانه زدن.
۱. لایۀ محکمی که روی کتاب، دفتر، مجله، و امثال آن بکشند یا بچسبانند: جلدِ کتاب، جلدِ دفتر.
۲. واحد شمارش کتاب، دفتر، کتابچه، و امثال آن، نسخه.
۳. پوشش.
۴. [جمع: جلود] (زیست شناسی) پوست.
۵. پوست یک پارچۀ بدن حیوان، مانند مَشک و خیک.
۱. [جمع: اجلاد] چابک، چالاک.
۲. ویژگی کبوتری که به مکانی تعلق پیدا کرده و در هر حالت به آن مکان بازمی گردد.

جلد در دانشنامه اسلامی

جلد
معنی ﭐنسَلَخَ: تمام شد - سپري شد - جدا شد (معناي انسلاخ بيرون شدن و يا کندن هر چيزي است از پوست و جلدش ، ودر عبارت "وَﭐتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ ﭐلَّذِي ءَاتَيْنَاهُ ءَايَاتِنَا فَـﭑنسَلَخَ مِنْهَا " اين تعبير کنايه استعاري از اين است که آيات چنان در بلعم باعورا رسوخ...
تکرار در قرآن: ۱۳(بار)
(به کسر اوّل) پوست بدن. اعمّ از آنکه پوست انسان باشد مثل یا پوست حیوان مثل جلد: به فتح اوّل مصدر است به معنی تازیانه زدن به عقیده طبرسی و راغب تازیانه زدن را به جهت رسیدن تازیانه به پوست بدن، جلد گویند. و شاید علّت این تسمیه آن باشد که تازیانه از پوست درست میشده است و فعل «جلده» به معنی او را با پوست زد است در مفردات گوید: «جلده، بطنه، ظهره» (هرسه فعل ماضی است) یعنی به پوستش زد، به شکمش زد، به پشتش زد. «وَضَرَبَهُ بِالْجِلْدِ نَحْوَ عَصاهُ» او را با پوست زد مثل او را با عصا زد. در اینجا به چند مطلب اشاره می‏کنیم الف: حدّ زنا صد ضربه شلاق و حدّ قذف (به دیگری نسبت زنادادن) هشتاد ضربه است زن زانیه و مرد زانی به هر یک صد تازیانه بزنید. این حکم در صورتی است که محصنه نباشند و اگر هر دو یا یکی از آنها محصنه (شوهر دار، زن دار) باشد حدّ آنها سنگسار کردن است تفصیل حکم را باید در کتب فقهیّه ملاحظه کرد. مراد از محصنات در آیه زنان عفیف و پاکدامن اند زیرا محصنه هم به معنای پاکدامن که خود را از حرام حفظ می‏کند آمده و هم به معنی زن شوهر دار رجوع شود به «حصن» یعنی آنانکه به زنان پاکدامن نسبت زنا می‏دهند. سپس به سخن خود چهار نفر شاهد نیاورد به آنها هشتاد ضربه شلاق بزنید. ب: روز قیامت پوست بدن به اعمال آدمی شهادت خواهد داد . چون به نزد آتش میایند گ.شها و چشمها و پوستهایشان بر آنها گواهی میدهند... به پوستهایشان بر آنها گواهی دادید؟ گویند: خدا ما را به نطق آورد خدائیکه همه چیز را گویا کرده است. ممکن است بگوئیم شهادت طبیعی است همچنانکه سفت و آبله گون بودن دست کارگر و آهنگر گواهی میدهد که این دست و این شخص کار کرده است و بر عکس شاهد آنست که این دست کار نکرده است. ولی آیه دوّم که حاکی از گفتگوی گناهکاران با پوستهای خود است این احتمال را ضعیف می‏کند و ظاهر آن گفتگوئی است مثل گفتگوی ظاهری . و از این عجب مدار. آخرت همه چیزش حتی آتش و جهنّم اش زنده ...

جلد در دانشنامه ویکی پدیا

جلد
جلد یا رُویه، نگهدارنده و محافظ کتاب، کتابچه، ژورنال (مجله)، دفتر، کاتالوگ، صفحه موسیقی یا هر چیز دیگر در برابر آسیب های فیزیکی بیرون است. در واقع، «طراحی جلد نشریات را می توان نوعی طراحیِ بسته بندی به حساب آورد. زیرا جزئیات فنی طراحی جلد شباهت نزدیکی با طراحی بسته بندی دارد، چرا که در طراحی جلد هم باید به سطوح و وجوه مختلف جلد فکر کرد و طراحی مناسب هنری/فنی را انجام داد، و دقایق و ریزه کاری های حرفه نشر را در کار ملحوظ داشت. طراحی جلد نیز مانند هر کوشش پویایی، انواع گوناگون دارد که معروف ترین آن طراحی جلد کتاب است، زیرا کیفیت کار طراحی جلد کتاب و تقسیمات و سطوح آن، کامل ترین در میان انواع جلدهای نشریات است».
ممیز، مرتضی (۱۳۸۰)، طراحی روی جلد، نشر ماه ریز، تهران.
حقیقی، ابراهیم (۱۳۷۸)، «گرافیک؛ لباسی برازنده برای کتاب»، کتاب ماه ویژه هفتمین دوره هفته کتاب، تهران.
افشار مهاجر، کامران (۱۳۸۰)، پایه و اصول صفحه آرایی، شرکت چاپ و نشر کتابهای درسی ایران، تهران.
آذرنگ، عبدالحسین (۱۳۸۶)، مبانی نشر کتاب، چاپ ششم، انتشارات سمت، تهران.
این قسمت با محوریت بحث دربارهٔ اهمیت طراحی جلد کتاب پی گرفته می شود، چرا که انواع جلدهای دیگر نیز هرکدام وجهی و بخشی از خصوصیات جلد کتاب را دارند. «در حقیقت جلد کتاب، لباس کتاب است و این لباس باید متناسب باشد. حتی اگر کتاب ترجمه است و خودش دارای یک لباس فرنگی است اما طبعاً وقتی وارد فرهنگ ما می شود باید لباس خاص خودش را داشته باشد؛ این لباس باید اطلاعاتی از محتوای کتاب ارائه بدهد. چیز دیگری که در صنعت نشر مهم است، جذب خریدار کتاب است که با جذابیت جلد کتاب، طبعاً فروش کتاب بالا رفته و موجب افزایش تیراژ کتاب می شود. جلد باید به خواننده، اطلاعاتی در مورد کتاب بدهد و او را ترغیب کند که کتاب را بخرد». بنابراین، جلد علاوه بر آنکه یک محافظ است؛ در ترغیب مخاطب برای خرید و خواندن و در کل استقبال از محصول مورد نظر، سهم مهمی دارد زیرا جلد، ماهیت کلی آن محصول را نشان می دهد.
«اکنون در ایران، دو وضعیت کلی برای جنس جلد کتاب وجود دارد: اگر جنس جلد کتاب از انواع مقواهای نازک مانند مقوای گلاسه باشد، اصطلاحاً به آن، جلد شومیز می گویند. وضعیت دیگر، کتابهایی هستند که جلد آنها مقوای سخت و ضخیمی است که پ ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

ارتباط محتوایی با جلد

جلد در جدول کلمات

جلد
پوست
جلد شیشه ای کتاب
سیلیفن
رمان خون آشامی برای افراد بالغ (+18)که توسط استفنی میر نوشته شده است این کتاب بصورت رسمی با جلد سخت در سال 2005 منتشر شد
سپیده دم
شیطان در جلد این خزنده آدم و حوا را فریب داد
مار

معنی جلد به انگلیسی

shell (اسم)
صدف ، جلد ، مرمی ، گلوله توپ ، کالبد ، قشر ، پوست ، عایق ، خمپاره ، صدف حلزون ، بدنه ساختمان ، عامل محافظ حفاظ ، پوست فندق وغیره ، پوکه فشنگ ، قشر زمین ، کاسه یا لاک محافظ جانور
cover (اسم)
سر ، پوشش ، جلد ، سر پوش ، فرش ، غلاف ، سقف ، رویه ، روپوش ، لفاف ، پاکت ، غشا
covering (اسم)
پوشش ، جلد ، سر پوش ، پوشه
jacket (اسم)
جلد ، کتاب ، کت ، ژاکت ، نیمتنه ، پوشه
binding (اسم)
انقیاد ، جلد ، شیرازه ، صاحفی
skin (اسم)
جلد ، پوست ، خیک ، خیگ ، چرم ، پوست انسان
copy (اسم)
جلد ، نسخه ، رونوشت ، نسخه برداری ، مسوده
tome (اسم)
جلد ، دفتر ، کتاب قطور ، جلد بزرگ ، مجلد
sheath (اسم)
جلد ، غلاف ، نیام ، پوش ، مهبل
epidermis (اسم)
جلد ، بشره ، پوست برونی ، روپوست
holster (اسم)
جلد ، جلد چرمی هفت تیر وتپانجه
integument (اسم)
پوشش ، جلد ، پوست
tegument (اسم)
جلد ، پوست ، پوشش طبیعی پوست ، پوشش اندام
case (اسم)
حادثه ، اتفاق ، جا ، حالت ، صندوق ، جلد ، جعبه ، محفظه ، قالب ، مورد ، پرونده ، قضیه ، قاب ، وضعیت ، دعوی ، پوسته ، غلاف ، مرافعه ، نیام
volume (اسم)
توده ، ظرفیت ، جلد ، کتاب ، دفتر ، سفر ، حجم ، اندازه ، طومار ، مجلد ، درجه صدا
nimble (صفت)
زیرک ، زرنگ ، چابک ، چالاک ، تردست ، فرز ، جلد ، چست
quick (صفت)
تند ، چابک ، فرز ، سریع ، زنده ، سرزنده ، جلد ، چست ، سبک ، سریع السیر ، فوری

معنی کلمه جلد به عربی

جلد
بسرعة , تغليف , جلد , حافظة , حجم , سترة , صدفة , غطاء , مجلد
مجلد
حافظة
صوم
رباط , سترة

جلد را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

آرین
به معنى پوست، این واژه از اساس پارسى و پهلوى ست و تازیان (اربان) آن را از واژه پهلوىِ جِلْتا یا جِلْرا Jelta -Jelra به معنى پوست برداشته معرب نموده و ساخته اند: الجلد ، أجلاد ، تجالید ، جلید ، جُلود ، جَلَدَ یجلد ، تجلید ، مجلّد ، جلدة ، جلادة و ...!!!!
دیگر همتایان این واژه در پارسى اینهاست: پوست Pust (پهلوى) ، گِبْمِمان Gebmeman (پهلوى: پوست، جلد)
عبدالوحید نویدی
جَلَد به معنای صبر و شکیبایی هم آمده است
آریا بهداروند
در زبان لری بختیاری به معنی

سریع.زود.تند و تیز.


جلدی بیوو ریم:زود بیا برویم
Jald
آرش هادی مقدم
جلد:(در علم حقوق)بمعنای تازیانه زدن
فر کیانی
درود بر ریشه یابی های کاربران، اشکان و آرین
رضا
جَلد به معنی آشنا شده و وابسته
علی اصغر روحانی
در طب قدیم: تشقق جلد= پاره و شکافته شدن پوست
سامان عباسی
درحقوق //ب معنی //= شلاق

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• مجازات جلد   • جلد گالینگور   • جلد شومیز   • حد جلد   • جلد انسان   • جلد شومیز چیست؟   • نام جلد مرغوب کتاب   • جلد مرغوب کتاب در جدول   • معنی جلد   • مفهوم جلد   • تعریف جلد   • معرفی جلد   • جلد چیست   • جلد یعنی چی   • جلد یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی جلد
کلمه : جلد
اشتباه تایپی : [gn
آوا : jald
نقش : صفت
عکس جلد : در گوگل

آیا معنی جلد مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )