مترجم

دیکشنری
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

98 287 100 1

جنی

/jenni/

معنی جنی در لغت نامه دهخدا

جنی. [ ج َ نا ] (ع اِ) میوه ٔ تازه و چیده. || خرمای تر. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || انگور. (ذیل اقرب الموارد). || عسل. (ذیل اقرب الموارد) (متن اللغه ). || زر. (منتهی الارب ) (ذیل اقرب الموارد). || شبه ٔ سفید. (منتهی الارب ). ج. اجناء. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || سماروغ. (منتهی الارب ) (ذیل اقرب الموارد). || گیاه و مانند آن. (منتهی الارب ). کلأ. (ذیل اقرب الموارد).

جنی. [ ج َن ْی ْ ](ع مص ) چیدن میوه از درخت. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). بار از درخت باز کردن. (تاج المصادر بیهقی ).

جنی. [ ج َ نی ی ] (ع ص ، اِ) میوه ٔ تازه و چیده. (منتهی الارب ). || التمر اذا جُرِم َ. (ذیل اقرب الموارد از لسان العرب و تاج العروس ).

جنی. [ج ِن ْ نی ی ] (ع ص نسبی ) نسبت است بسوی جن یا جنة. (منتهی الارب ). || یکی جن. (اقرب الموارد) (مهذب الاسماء). پری. (نصاب ) (منتهی الارب ) :
ز جنی سخن گفت و از آدمی
ز گفتار پیغمبر هاشمی.
فردوسی.
|| دیوانه. مجنون. جن گرفته. دیوزده. جن زده. (ناظم الاطباء).
- جنی شدن ؛ دیوزده شدن.

معنی جنی به فارسی

جنی
( اسم ) واحد جن پری .
میوه تازه و چیده
جنی احمر
ثمر قطلب است
ابن جنی
ادیب و نحوی موصلی
اشرف جنی
نام همزاد سواد بن قارب بود
علی جنی
دهی است از دهستان آواجیق بخش حومه شهرستان ماکو این ده مشهور به علو جنی شده است
جعفر جنی
ظاهرا تصحیفی است عامیانه از زعفر جنی .

معنی جنی در فرهنگ معین

جنی
(جَ) [ ع . ] (ص .) چیده شده .

معنی جنی در فرهنگ فارسی عمید

جنی
۱. جن زده.
۲. [مجاز] خشمگین.
۳. (اسم) [قدیمی] جن.
میوۀ تازه چیده شده.

جنی در جدول کلمات

نویسنده و کارگردان ایرانی با فیلم هایی همچون « اسرار گنج دره جنی » و « خشت و آینه »
ابراهیم گلستان

معنی جنی به انگلیسی

- اسم -
demon
شیطان ، دیو ، روح پلید ، جنی ، اهریمن ، عفریت
goblin
دیو ، جن ، جنی
jinn
جن ، جنی
imp
مرد جوان ، جنی ، بچه شریر و شیطان ، وصله
hobgoblin
دزد ، لو لو ، غول ، شبگرد ، جنی
daemon
شیطان ، دیو ، روح پلید ، جنی ، اهریمن
jinni
جن ، جنی

معنی کلمه جنی به عربی

جنی
شيطان
جنی زیر زمینی
تمثال

پیشنهاد شما درباره معنی جنی



نام نویسی   |   ورود
معنی جنی
کلمه : جنی
اشتباه تایپی : [kd
آوا : jenni
نقش : صفت
عکس جنی : در گوگل
جستجوی معنی عبارات مرتبط با جنی در گوگل



آیا معنی جنی مناسب بود ؟     بله - خیر     ( امتیاز : 98% )
بستن آگهی ها
زبان مارکت
خرید بلیط هواپیما
حقوق و دستمزد
نرم افزاری مریم
فروشگاه آنالی