انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

95 1047 100 1

جواز

/javAz/

مترادف جواز: اجازه، اذن، پته، پروانه، تجویز، تصدیق، رخصت، رخصت نامه، روادید، گذرنامه، گواهی، مجوز

برابر پارسی: پروانه، روادید، گذرنامه

معنی جواز در لغت نامه دهخدا

جواز. [ ج َ ] (ع اِ)روا. || تساهل. (منتهی الارب ). امکان و تساهل. (اقرب الموارد). || آب که مواشی و زراعت را دهند. (منتهی الارب ). آبی که داده شده است بمال از چارپایان. (برهان ). || چک مسافران که از سلطان گیرند تا کسی در راه متعرض نشود. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). گذرنامه. (حاشیه ٔ فرهنگ اسدی نخجوانی ) (مهذب الاسماء). کارنامه. || پروانه. پاسپورت. (فرهنگ فارسی معین ). تذکره و آن در زمان مأمون الرشید در خراسان معمول گردید. (کامل ابن اثیر ج 6 ص 93). || خط و دستک راه. (برهان ).
- جواز عبور ؛ پروانه ٔ گذشتن از جایی و داخل شدن در جایی. (فرهنگ فارسی معین ). اجازه نامه. جواز مدرسی. جواز عمامه.
|| (مص ) گذشتن از جای و پس افکندن آن را برفتن از وی. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رفتن و گذشتن. (حاشیه ٔ برهان ). || سپری کردن. || روا بودن. (تاج المصادر بیهقی ). || روا شدن. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). مجاز گردیدن. (اقرب الموارد). || روان شدن. || روا دیدن. رخصت دادن. اجازه دادن. (فرهنگ فارسی معین ) (برهان ). || آب دادن. (منتهی الارب ). آب دادن ستور و کشتزار. || (اِمص ) روانی. || خلاص. (برهان ). || سوغ. اذن. حل. || روایی. رخصت و اجازت. (برهان ). || (اصطلاح شرعی ) روا بودن.مباح بودن. مساوی بودن ترک یا فعل چیزی از نظر شرع.

جواز. [ ج َوْ وا ] (ع ص ) کوزه فروش. (منتهی الارب ).

جواز. [ ج ُ ] (ع اِ) تشنگی. (منتهی الارب ).

جواز. [ ج ُ ] (اِ) هاون سنگین و چوبین را گویند که سیر در آن کوبند و به عربی مهراس خوانند. (برهان ) :
ای به کوپال گران کوفته پیلان را پشت
چون گرنجی که فروکوفته باشد به جواز.
فرخی (از لغت فرس ).
|| ظرفی را نیز گفته اند که در آن روغن از حبوبات و شیره از انگور و نیشکر بگیرند و به عربی معصره خوانند. (برهان ).

معنی جواز به فارسی

جواز
هاون چوبی یاسنگی، دستگاهی که با آن چیزی رابفشارن، وعصاره یاروغن آن رابگیرند، گذشتن، رخصت، اجازه
( اسم ) ۱- هاون سنگین و چوبین مهراس. ۲- چوبی که ستوران را بدان رانند.
تشنگی
رخصت دادن اجازه دادن
بی اجازه ٠ بدون اجازه بی رخصت ٠
خطی که برای گذشتن کالا و رونده بگذربانان نویسند و در هند دستک گویند .

معنی جواز در فرهنگ معین

جواز
(جَ) (اِ.) = گواز: چوبدستی که با آن گاو و خر را رانند.
(جَ) [ ع . ] ۱ - (مص م .) اجازه دادن ، رخصت دادن . ۲ - (اِ.) گذرنامه ، پاسپورت .۳ - (مص ل .) گذشتن ، گذشتن از جایی .
(جُ) (اِ.) ۱ - هاون سنگین و چوبین ، مهراس . ۲ - چوبی که ستوران را بدان رانند.

معنی جواز در فرهنگ فارسی عمید

جواز
۱. اجازه نامه، پروانه، مجوز.
۲. پروانۀ سفر.
۳. (اسم مصدر) جایز بودن، روا بودن.
۴. (اسم مصدر) [قدیمی] رخصت، اجازه.
۵. [قدیمی] گذشتن از جایی یا از راهی.
نوعی هاون چوبی یا سنگی برای کوبیدن چیزی تا عصاره یا روغن آن را بگیرند، جوغن: ای به کوپال گران کوفته پیلان را پشت / چون کرنجی که فرو کوفته باشد به جواز (فرخی: ۲۰۰).

جواز در دانشنامه اسلامی

جواز
جواز، اصطلاحی در اصول فقه به معنای هرکاری که از نظر شرعی حرام نباشد یا صرفاً کار مباح شرعی است.
واژه عربی جواز به معنای روا بودن کاری ، سیراب کردن ، عبور کردن و درگذشتن از خطاست .
استعمال قرآنی
واژگانی از این ریشه ، به دو معنای اخیر در قرآن کریم آمده است . به نوشته راغب اصفهانی ، جواز به معنای روا بودن ، در واقع به مفهوم سپری کردن و گذشتن از میانه راه (جَوْزُالطریق ) است .در احادیث هم این واژه به معانی یاد شده و معانی دیگر، مانند آسان گرفتن (تساهل ) و سبک کردن (تخفیف )، به کار رفته است .
معانی اصطلاحی
از مهم ترین معانی اصطلاحی جواز در علوم اسلامی ، به ویژه در علوم عقلی ، امکان (در برابر امتناع )، احتمال و شک است ، همچنان که در منابع اصول فقه نیز چه بسا جواز به معنای امکان به کار می رود (مانند «جواز اجتماع امر و نهی ») که آن را «جواز عقلی » خوانده اند، ولی رایج ترین معنای اصطلاحی جواز در منابع فقهی و اصولی (یا به تعبیر دیگر: «جواز شرعی »)، روابودنِ یک کار از نظر شرعی و به بیان دیگر، ممنوع نبودن یک کار است .
معنای عام
...
بنابر دیدگاه فقها و دانش مندان حقوق اسلامی، تنجیز از شرایط عمومی عقد و ایقاع است و گویا اصل مسأله را، فی الجمله، همه فقها پذیرفته اند. در نتیجه، تعلیق در عقد و ایقاع، موجب بطلان آن خواهد شد و اگر مطلق تعلیق، عقد را باطل نکند دست کم در برخی از صور و فی الجمله تعلیق، عقد و ایقاع را باطل می کند.فقها، عقد و ایقاع معلّق را باطل دانسته اند و بر چنین عقود و ایقاعاتی، آثار حقوقی عقد و ایقاع صحیح را بار نمی کنند.
لکن برخی از عقود و ایقاعات را از این قاعده کلی (بطلان عقد و ایقاع معلّق) خارج کرده اند و آن ها را صحیح دانسته اند. افزون بر آن، برخی از فقها، حتی در عقود و ایقاعاتی که معتقدند: تعلیق موجب بطلان است، برخی از اقسام آن را جایز دانسته اند و گفته اند: اگر معلّق علیه، معلوم الحصول حالی و یا استقبالی باشد، تعلیق، مبطل عقد نیست، مانند آن که فروشنده دانا به جمعه بودن امروز، بگوید: (کتابم را فروختم، اگر امروز جمعه باشد.)
← عقود جایز و اذنی
(۱) قرآن کریم.(۲) لغت نامه، دهخدا.(۳) لسان العرب، محمد بن مکرم ابن منظور.(۴) تاج اللغة وصحاح العربیه، اسماعیل بن حماد جوهری.(۵) مجمع البحرین، شیخ فجرالدین طریحی.(۶) اساس البلاغة، ابوالقاسم زمخشری.(۷) المنجد فی اللغة، لویس معلوف.(۸) شرایع الاسلام، محقق حلّی.(۹) تذکرة الفقهاء، علامه حلّی.(۱۰) شهید ثانی، شرح لمعه.(۱۱) کشف اللثام، محمد فاضل هندی.(۱۲) مسالک الافهام، شهید ثانی (چاپ جدید).(۱۳) الجامع للشرایع، ابوسعید حلّی.(۱۴) کفایة الاصول، محمد کاظم محقق خراسانی.(۱۵) المنطق، محمدرضا شیخ مظفر.(۱۶) الفصول فی الاصول، شیخ محمدحسین بن عبدالرحیم.(۱۷) اجود التقریرات، ابوالقاسم خوئی.(۱۸) الاصول العامه، محمدتقی حکیم.(۱۹) اصطلاحات الاصول، میرزا علی مشکینی.(۲۰) مجموعه قوانین حقوق مدنی.(۲۱) حقوق مدنی (قواعد عمومی) دکتر کاتوزیان.(۲۲) جامع المقاصد، شیخ علی محقق کرکی.(۲۳) نضد القواعد الفقهیه، عبدالله فاضل مقداد.(۲۴) مستمسک عروة الوثقی، محسن حکیم.(۲۵) القواعد والفوائد، محمد بن مکی شهید اوّل.(۲۶) مصباح الفقاهة، ابوالقاسم خوئی.(۲۷) مبانی العروة الوثقی، ابوالقاسم خوئی.(۲۸) حاشیة المکاسب، محمدحسین محقق کمپانی.(۲۹) حاشیة المکاسب، محمدکاظم محقق یزدی.(۳۰) حاشیة المکاسب، علی محقق ایروانی.(۳۱) منیة الطالب فی حاشیة المکاسب، محمدحسین نائینی.(۳۲) العناوین الفقهیه، میر عبدالفتاح مراغی.(۳۳) البیع، روح الله خمینی.(۳۴) حقوق مدنی، دکتر سید حسن امامی.(۳۵) جواهر الکلام، محمدحسن نجفی.(۳۶) المکاسب، مرتضی انصاری.(۳۷) مقالات حقوقی، دکتر ابوالقاسم گرجی.(۳۸) العروة الوثقی، محمدکاظم یزدی.(۳۹) الحدائق الناضرة، یوسف بحرانی.(۴۰) ایضاح الفوائد، محمد فخرالمحققین.(۴۱) علم اصول الفقه، محمدجواد مغنیه.(۴۲) شرح تبصرة المتعلمین، ضیاءالدین عراقی.(۴۳) الفقه علی المذاهب الخمسة، محمدجواد مغنیه.(۴۴) المبسوط، ابوجعفر طوسی.(۴۵) الخلاف، ابوجعفر طوسی.(۴۶) الجامع الشرایع، یحیی بن سعید حلی.(۴۷) تحریر الاحکام، حسن بن یوسف حلی.(۴۸) مختلف الشیعه، حسن بن یوسف حلی.(۴۹) ارشاد الاذهان، حسن بن یوسف حلی.(۵۰) شرایع الاسلام، جعفر بن حسن حلّی.(۵۱) اللمعة الدمشقیة، جمال الدین شهید اوّل.(۵۲) الدروس، جمال الدین شهید اول.(۵۳) جامع المقاصد، محقق کرکی.(۵۴) کشف الرموز، حسن فاضل آبی.(۵۵) الانتصار، سید مرتضی علم الهدی.(۵۶) الکافی، ابوالصلاح حلبی.(۵۷) ایضاح الفوائد، محمد فخر المحققین.(۵۸) کفایة الاحکام، محمدباقر سبزواری.(۵۹) الحدائق الناضرة، یوسف بحرانی.(۶۰) ریاض المسائل، سید علی طباطبائی.(۶۱) مفاتیح الشرایع، محمدمحسن فیض کاشانی.(۶۲) کنز العرفان، جمال الدین فاضل مقداد.(۶۳) بحوث فی الفقه، محمدحسین کمپانی.(۶۴) جامع المدارک، احمد خوانساری.(۶۵) المغنی، عبدالله ابن قدامه.(۶۶) بدایع الصنایع، ابوبکر کاشانی.(۶۷) فتح العزیز فی شرح الوجیز، عبدالکریم رافعی.(۶۸) نیل الاوطار، محمد شوکانی.(۶۹) المجموع فی شرح المهذب، محیی الدین نووی.(۷۰) شرح الازهار، احمد مرتضی.(۷۱) الفقه علی المذاهب الاربعه، عبدالرحمن الجزایری.(۷۲) مجموعه کامل قانون مدنی.(۷۳) حقوق مدنی، اعمال حقوقی دوره مقدماتی، ناصر کاتوزیان.(۷۴) فقه الرضا، علی بن بابویه.(۷۵) المقنع، محمد صدوق.(۷۶) الهدایه.(۷۷) المراسم العلویه، حمزه سلار.(۷۸) المهذب، عبدالعزیز ابن براج.(۷۹) جواهر الفقه، قاضی ابن براج.(۸۰) الوسیله، ابن حمزه طوسی.(۸۱) السرائر، محمد ابن ادریس.(۸۲) مختصر النافع، ابوالقاسم حلی.(۸۳) قواعد الاحکام، حسن بن یوسف حلی.(۸۴) تبصرة المتعلمین، علامه حلّی.(۸۵) اللمعة الدمشقیه، شهید اول.(۸۶) شرح اللمعة الدمشقیة، شهید ثانی.(۸۷) مجمع الفائدة والبرهان، احمد اردبیلی.(۸۸) بدایة المجتهد، محمد ابن رشد.(۸۹) مغنی المحتاج، محمد شربینی.(۹۰) المدونة الکبری، ابوسعید سحنون.(۹۱) نهایة المرام، سید محمد عاملی.(۹۲) شرایع الاسلام، نجم الدین حلی.(۹۳) وسائل الشیعه، محمد حر عاملی.(۹۴) الکافی، محمد بن یعقوب کلینی.(۹۵) المستدرک، ابوبکر حاکم نیشابوری.(۹۶) دعائم الاسلام، ابوحنیفه قاضی نعمان.(۹۷) مستدرک الوسائل، حسین نوری.(۹۸) شرایع الاسلام، ابوالقاسم حلی.(۹۹) الروضة البهیه فی شرح اللمعة الدمشقیه، شهید ثانی.(۱۰۰) المبسوط، شمس الدین سرخسی.(۱۰۱) المبسوط، ابوجعفر طوسی.(۱۰۲) معالم الدین، ابن شهید ثانی شیخ حسن.(۱۰۳) نضد القواعد الفقهیه، جمال الدین فاضل مقداد.(۱۰۴) صحاح العربیه، اسماعیل بن حماد جوهری.(۱۰۴) مجمع البحرین، شیخ فجرالدین طریحی.
جواز حقّی جایز بودن فسخ معامله برای طرفین معامله است.عنوان یاد شده در کلمات فقهای معاصر در باب تجارت به کار رفته و رایج شده است.
جواز فسخ معامله، ناشی از ثبوت حق خیار برای یک یا دوطرف معامله می باشد.
انواع جواز
جواز بر دو قسم است: حکمی و حقّی. جواز حقّی نیز دو گونه است:۱. جواز حقّی ای که ناشی از قرارداد دو طرف معامله است، مانند خیار شرط.۲. جواز حقّی ای که ناشی از قرار شارع است، مانند خیار مجلس و خیار حیوان.
مراد از جواز حقّی
در هر معامله ای در حقیقت دو انشاء صورت می گیرد:یکی مدلول مطابقی معامله که با آن تملیک مال به دیگری انشاء می شود و دیگری مدلول التزامی معامله که با آن، تملیک التزام به معامله، به طرف مقابل انشاء می شود؛ چنان که مال به او تملیک می گردد.علت آن، این است که هر یک از فروشنده و خریدار قبل از انجام دادن معامله اختیاردار دو چیز است: یکی عوض (کالا یا بهای آن) و دیگری التزام به معامله (و برهم نزدن آن)؛ لیکن پس از معامله هر یک از آنان، مالکیت خود نسبت به آن دو را به دیگری منتقل می کند و در نتیجه هریک مالک التزام دیگری می شود؛ چنان که مالک مال او می گردد.از این رو، هیچ یک به تنهایی نمی تواند معامله را برهم بزند. البته با تراضی و توافق می توانند آن را برهم زنند.فقها از این نوع لزوم به لزوم حقّی تعبیر کرده اند.از توضیح بالا می توان این نتیجه را گرفت که جواز حقّی این است که مدلول التزامی معامله از مدلول مطابقی آن جدا گردد. در نتیجه هریک از دو طرف، همچنان اختیاردار التزام خویش است که رهاورد آن، قدرت هر یک بر فسخ و برهم زدن معامله می باشد. البته گاه شارع مقدس تنها مدلول مطابقی معامله ای را امضا می کند، که در این صورت، تنها ملکیت مال- بدون ملکیت التزام- به طرف انتقال می یابد؛ چنان که در خیار مجلس و حیوان چنین است.جواز حقّی گاه برای دو طرف معامله ثابت است، مانند خیار مجلس، و گاهی تنها برای یک طرف، مانند خیار حیوان.تفاوت جواز حقّی با جواز حکمی- همچون جواز رجوع هبه کننده از هبه خود- در این است که اوّلی قابل اسقاط است، بر خلاف دومی. از این رو، اگر- در مثال یاد شده- هبه کننده، حق بازگشت خود به آنچه هبه کرده را اسقاط کند، حق او ساقط نمی شود و وی می تواند پس از اسقاط نیز به هبه خود رجوع کرده آن را باز پس ستاند.
جواز حکمی جواز ثابت به عنوان حکم شرعی می باشد.عنوان یاد شده در کنار عنوان جواز حقی در کلمات فقهای معاصر در باب تجارت به کار رفته و رواج یافته است.
جواز حکمی، حکمی شرعی است، مقابل جواز حقی که حقّی مالکی است.
تفاوت جواز حکمی با جواز حقی
تفاوت آن دو در این است که جواز حکمی قابل اسقاط نیست، مانند جواز رجوع هبه کننده از هبه خود که حکمی شرعی است و با اسقاط هبه کننده ساقط نمی شود و او می تواند پس از هبه به آنچه هبه کرده بازگردد و آن را پس بگیرد.

ارتباط محتوایی با جواز

جواز در جدول کلمات

جواز
رخصت ، اجازه ، مباه ، روا

معنی جواز به انگلیسی

pass (اسم)
رد ، راه ، پروانه ، گذرگاه ، بلیط ، گردونه ، عبور ، معبر ، جواز ، گذر ، گدوک ، گذرنامه
immunity (اسم)
بخشودگی ، ازادی ، معافیت ، مصونیت ، جواز ، مقاومت در برابر مرض
permit (اسم)
اجازه ، پروانه ، جواز
sanction (اسم)
تصویب ، فرمان ، جواز ، ضمانت اجرایی قانون ، فتوای کلیسایی ، تایید رسمی ، دارای مجوز قانونی دانستن
paper (اسم)
مقاله ، پروانه ، ورقه ، روزنامه ، جواز ، کاغذ ، ورق کاغذ
license (اسم)
اجازه ، پروانه ، جواز ، جواز شغل
laissez-passer (اسم)
جواز ، پروانه عبور

معنی کلمه جواز به عربی

جواز
اجازة , ترخيص , حصانة , رخصة , ورقة
اجازة
إِجازَة تَصْديرٍ
إِجازَة مُرُورٍ
إِجازَة مُؤَقَّتة
إِجازَة المحاماة
مجاز
آنية

جواز را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

Morning glory > Indexicality
معصومه ع > exposed
ساره مفیدی > fate overtook
سعید > It's a safe bet!
سعید > I'm toast
سعید > toast
mahdi._vahedi > rell
خاک بر سرت > توفتدن

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• جواز در جدول   • قیمت جواز کسب   • معنی جواز در جدول   • جواز تاسیس چیست   • ثبت نام جواز کسب   • فرم جواز تاسیس واحد صنعتی   • صدور جواز تاسیس   • جواز تاسیس جهاد کشاورزی   • مفهوم جواز   • تعریف جواز   • معرفی جواز   • جواز چیست   • جواز یعنی چی   • جواز یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی جواز
کلمه : جواز
اشتباه تایپی : [,hc
آوا : javAz
نقش : اسم
عکس جواز : در گوگل


آیا معنی جواز مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 95% )