برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1278 100 1

حاصل

/hAsel/

مترادف حاصل: بازده، برآیند، ثمر، ثمره، راندمان، عملکرد، ماحصل، محصول، مولود، نتیجه، بار، برداشت، میوه، بهره، سود، درآمد، فایده، نفع ، خلاصه، مختصر، القصه

متضاد حاصل: ضرر، زیان

برابر پارسی: فرآورده، برداشت، بهره، دستامد، دستاور، دستاورد، ساخته، سازه

معنی اسم حاصل

اسم: حاصل
نوع: دخترانه و پسرانه
ریشه اسم: عربی
معنی: (تلفظ: hāsel) (عربی) نتیجه، فراهم و موجود یا به دست آمده، آنچه در طول عمر به دست آمده یا کسب شده است - نتیجه، محصول کشاورزی

معنی حاصل در لغت نامه دهخدا

حاصل. [ ص ِ ] (ع ص ، اِ) نعت فاعلی از حصول. بدست آمده. درآمد.برآمده. برآورده. برداشت. بهره. نتیجه. نتاج. دخل. جدوی. بر. بار. ثمر. ثمره. میوه. محصول :
سی و پنج سال از سرای سپنج
بسی رنج بردم به امیدگنج
چو بر باد دادند گنج مرا
نبد حاصلی سی و پنج مرا.
فردوسی.
نگارین منا برگرد و مگری
که کار عاشقان را نیست حاصل.
منوچهری.
کیست مراین قبه را محرک اول
چیست ازین کارکرد بهره و حاصل.
ناصرخسرو.
نگاه کن که از این کار چیست حاصل تو
کنون که بر تو گذشته ست نجمی و شمسی.
ناصرخسرو.
دانی که نیست حاضر و نه حاصل
در خاک و آب و آتش و باد اینها.
ناصرخسرو.
یک نان بدو روز اگر شود حاصل مرد
وز کوزه شکسته ای دمی آبی سرد...
خیام.
شادی مطلب که حاصل عمر دمی است
هر ذره زخاک کیقبادی و جمی است.
خیام.
روز و شب در تو حاصل است ، که دید؟
روز شب را گرفته اندر بر.
مسعودسعد.
حاصل آن [ راحتی اندک ] اگر مُیسر گردد خسران دنیا و آخرت باشد. (کلیله و دمنه ).
گر حاصل کسی ز جهان ناز و نعمت است
دانی چه حاصل است ز مرگ تو ایدرم.
خاقانی.
هیچ حاصل بجز دریغم نیست
زآنچه بر من ز گرم و سرد گذشت.
خاقانی.
از تک و تازم ندامت است که آخر
نیستی است آنچه حاصل تک و تاز است.
خاقانی.
حاصل شش جهات و هفت اقلیم
عشر انعام بی بهانه ٔ اوست.
خاقانی.
زین گران مایه نقد کیسه ٔ عمر
حاصل الا زیان نمی یابم.
خاقانی.
آخر گفتار تو خاموشی است
حاصل کار تو فراموشی است.
نظامی.
راه یقین جوی زهر حاصلی
نیست مبارکتر ازین منزلی.
نظامی.
تا نرسد تفرقه ٔ راه پیش
تفرقه کن حاصل معلوم خویش.
نظامی.
راحت مردم طلب آزار چیست ؟
جز خجلی حاصل اینکار چیست ؟نظامی. ...

معنی حاصل به فارسی

حاصل
بدست آمده، باقی مانده ونتیجه چیزی، ثمروبرداشت
۱- ( اسم ) آنچه بدست آید از قبیل غله میوه و غیره . ۲ - نتیجه ثمره . ۳ - نفع سود . ۴ - مالیات خراج . ۵ - باقی مانده . ۶ - واسط. میان موجود و معدوم . ۷ - وجود هستی . ۸ - خلاصه الحاصل. یا حاصل جمع. عددی که از جمع کردن دو یا چند عدد بدست آید . یا حاصل مصدر . ۱ - بطور اطلاق اسم مصدر . ۲ - خاصتا کلماتی که دال بر معنی مصدر باشند ولی از فعل مشتق نباشند ماند : نیکی بدی یکانگی دیوانگی .
یکی از خدام آستان مقدس رضوی و متاخرین شعرای ایرانست
خلاصه الحاصل : (( حاصل الامر آن لشکرچون دیای متلاطم برلب آب خلیج نزول کردند . ))
آمچه که از جمع کردن چند عدد بدست آید
درویدن محصول
آنچه که از ضرب چند عدد بدست آید
[Cartesian product] [ریاضی] ← حاصل ضرب مستقیم
[direct product] [ریاضی] فرمول دار متـ . حاصل ضرب دکارتی Cartesian product
[ionic product] [شیمی] حاصل ِضرب غلظت یون های موجود در یک محلول مشخص با توجه به ضرایب استوکیومتری (stoichiometry) آنها
( مصدر ) ۱ - جمع کردن فراهم آوردن تحصیل کردن . ۲ - نتیجه گرفتن .
خلاصه کلام
...

معنی حاصل در فرهنگ معین

حاصل
(ص ) [ ع . ] (اِفا.) ۱ - به دست آمده . ۲ - نتیجه ، ثمره . ۳ - نفع سود. ۴ - مالیات ، خراج . ۵ - باقی مانده . ،~ ضرب نتیجه ای که از عمل ضرب کردن عددی در عدد دیگر به دست آید. ،~ مصدر کلماتی که دال بر معنی مصدر باشند ولی از فعل مشتق نباشند. مانند: نیکی ،

معنی حاصل در فرهنگ فارسی عمید

حاصل
۱. نتیجه.
۲. محصول کشاورزی.
۳. به دست آمده.
۴. (قید) خلاصه، القصه.
* حاصل جمع: (ریاضی) عددی که از جمع کردن دو یا چند عدد به دست می آید.
* حاصل شدن (گشتن): (مصدر لازم) به دست آمدن.
* حاصل ضرب: (ریاضی) عدد یا نتیجه ای که از عمل ضرب کردن عددی در عدد دیگر به دست می آید.
* حاصل کردن (گرداندن): (مصدر متعدی) به دست آوردن، فراهم آوردن.
* حاصل مصدر: (ادبی) در دستور زبان، کلمهای که نشانۀ مصدری ندارد، به «ی» ختم می شود، و معنی مصدر را می رساند، مانندِ بدی، نیکی، دیوانگی.
خلاصۀ کلام.

حاصل در جدول کلمات

حاصل
نتیجه
حاصل آب و صابون
کف
حاصل ترشح غدد
هورمون
حاصل تلاش خالی بندها
دروغ
حاصل ذوق و هنر سراینده
شاخ و دم داشتن
حاصل سوختن آتش
دود
حاصل فروریختن دیوار
اوار
حاصل گندم
ارد
حاصل و فرآورده
تولید
حاصل کار
نتیجه

معنی حاصل به انگلیسی

growth (اسم)
پیشرفت ، افزایش ، ترقی ، اثر ، نمود ، نتیجه ، روش ، رشد ، حاصل ، تومور ، گوشت زیادی ، چیز زائد
result (اسم)
اثر ، نتیجه ، دست اورد ، پی امد ، بر امد ، حاصل
outcome (اسم)
نتیجه ، عاقبت ، پی امد ، بر امد ، حاصل
upshot (اسم)
خلاصه ، نتیجه ، سرانجام ، حاصل ، اخرین شماره
resultant (اسم)
بردار ، حاصل
product (اسم)
محصول ، حاصل ، حاصلضرب ، فرااورده ، مجموع یا حاصل ضرب
yield (اسم)
محصول ، سودمندی ، بازده ، حاصل
heir (اسم)
واری ، اری بر ، حاصل ، میرای بر
fruitage (اسم)
میوه ، میوه جات ، حاصل
harvest (اسم)
نتیجه ، محصول ، حاصل ، خرمن ، هنگام درو ، وقت خرمن
outgrowth (اسم)
بر امدگی ، نتیجه ، حاصل ، گوشت زیادی ، دارای برامدگی
perquisite (اسم)
حاصل ، چیز اکتسابی ، عایدی اکتسابی ، عایدی اضافه برحقوق
resume (اسم)
خلاصه ، حاصل ، خلاصه تجربیات ، چکیده کلام

معنی کلمه حاصل به عربی

حاصل
حصاد , محصول , نتيجة , نمو , وريث
مبلغ , مجموع
سمن
محصول
اصبح , اکتسب , تحمل (فعل ماض)
عقيم , قاحل
الجهود اليائسة
صراع لا جدوى فيه

حاصل را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

اشکان
در لغتنامه زُروان و پهلوی لغت هاچ hāč*←hāz (مانند هچ←از) به معنای بدل‌کردن convert و نتیجه گرفتن result و هدایت کردن lead و راغب کردن incline ثبت شده که شکل گذشته آن هاختن است. بدینسان روشن میشود که لغت هازل←هاسل←حاصل (پسوند ال مانند کاهل و کاپل=قابل) نیز از ریشه هاز ساخته‌ شده‌ زیرا حاصل کردن به معنای نتیجه گرفتن و به دست آوردن فرآورده product است که عرب از آن واژگان جعلی محصول و تحصیل و محصل و حصول را به دست آورده است.



*پیرس: Zurvan: A Zoroastrian Dilemma By Robert Charles Zaehner


عباس زاده
ثمره، فایده، بازده
هنرزاده
به کشت زار گندم و یا جو و مانند اینها، در استان فارس حاصِل می گویند.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی حاصل کار   • معنی کلمه هفت خویش   • معنی نتیجه و حاصل کار   • معنی جمله هفت خویش از وی بریده شود   • معنی هفت خویش از وی بریده شود   • حاصل کار در جدول   • معنی نتیجه وحاصل کار   • معنی حصول   • مفهوم حاصل   • تعریف حاصل   • معرفی حاصل   • حاصل چیست   • حاصل یعنی چی   • حاصل یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی حاصل
کلمه : حاصل
اشتباه تایپی : phwg
آوا : hAsel
نقش : اسم
عکس حاصل : در گوگل

آیا معنی حاصل مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )