برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1281 100 1

حالت

/hAlat/

مترادف حالت: حال، کیفیت، مورد، وضعیت، چگونگی، وضع، جنبه، بعد، طبیعت، هیئت، نهج، وجد، خلسه، چین، شکن

برابر پارسی: چگونگی، چند و چونی، سان، فتن، کنونه

معنی حالت در لغت نامه دهخدا

حالت. [ ل َ ] (ع اِ)گشت ِ هر چیزی. حال. || کیفیت آدمی و آنچه آدمی بر آنست. طریقة. (منتهی الارب ). وضع. شأن. (المنجد). حال : کلة. حیبة. حوبة. حسة. حاذة. (منتهی الارب ). ج ، حال ، حالات : تبّة؛ حالت سخت. (منتهی الارب ) : از آن شرح کردن نباید که به معاینه حالت و حشمت... وی [ محمود ] دیده آمده است. (تاریخ بیهقی ).
جز که بدکردار کس بیدار نه
کس چنین حالت ندید ای وای مام.
ناصرخسرو.
گرگ مرا حالت یوسف رسید
گرگ نیَم جامه نخواهم درید.
نظامی.
گر بخندد همچو ایشان آن زمان
بی خبر از حالت خندندگان.
مولوی.
چو ملاح آمدش تا دست گیرد
مبادا کاندر آن حالت بمیرد.
(گلستان ).
پیری صدوپنجاه ساله در حالت نزع است. (گلستان ). بیچاره در حالت نومیدی بزبانی که داشت ملک را دشنام دادن گرفت. (گلستان ). و شرح آنچه بعد از این حالت میان خلف و حسین بن طاهر حادث شد، درموضع خویش به اشباع رسد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 61).در این حالت بود که یکی از خدمتکاران درآمد. (گلستان ). توبه در این حالت که بر هلاک خویش اطلاع یافتی سودی نکند. (گلستان ). پرسیدمش که چگونه ای و چه حالت است ؟ گفت : تا کودکان بیاوردم دیگر کودکی نکردم. (گلستان ). اسیر فرنگ شدم در خندق طرابلس با جهودانم بکارِ گِل بداشتند، یکی از رؤساء حلب که سابقه ٔ معرفتی در میان ما بود گذر کرد و بشناخت ، گفت : این چه حالت است ؟ (گلستان ). و یک نفس آرام نیافت ، چون روز شد گفتمش آن چه حالت است ؟ (گلستان ). در این حالت ، که دو هندو از پس سنگی بدرآمدند. (گلستان ).
شهباز دست پادشهم این چه حالت است
کز دست برده اند هوای نشیمنم.
حافظ.
حکم مستوری و مستی همه بر خاتمتست
کس ندانست که آخر بچه حالت برود.
حافظ.
|| طبع. طور. حال. || خصلت. (دهار). || موقع. مورد. جا. محل ّ. || مرگ. موت : و چون ادمان مسیر ایشان را بطراز رسانید آوازه ٔ وقوع حالت کیوک خان برسید. (جهانگشای جوینی چ لیدن ج 2 ص 248). آوازه ٔ حالت واقعه ٔ کیوک خان بشنید. (جهانگشای جوینی ). || گزارش سرگذشت. || ...

معنی حالت به فارسی

حالت
کیفیت، چگونگی، طبع، طور، حالات جمع
(اسم) ۱ - کیفیت چگونگی وضع حال . ۲ - خوشی سرمستی . ۳ - کیفیت نواختن قطعات موسیقی بشرط حفظ اصل آن . ۴ - مرگ فوت . ۵ - تجسم افکار و احساسات بوسیل. حرکات متناسب چهره و بدن . جمع : حالات .
موضعی است بدیار بلقتین
[attitude] [پزشکی] رابطۀ بخش های مختلف بدن جنین با یکدیگر
[case] [زبان شناسی] نقش دستوری گروه های اسمی در ارتباط با دیگر عناصر جمله متـ . حالت دستوری
[case] [زبان شناسی] نقش معنایی گروه های اسمی در ارتباط با دیگر عناصر جمله متـ . حالت معنایی
[position] [موسیقی] چیدمان اصوات آکورد که نوع آن براساس صدایی که در بم ترین بخش قرار می گیرد، تعیین می شود
[posture] [زیست شناسی- علوم گیاهی] نحوۀ قرارگیری بخشی از گیاه نسبت به یک سطح تخت
[state] [فیزیک] وضعیت هر سامانه که ویژگی های مشخصی داشته باشد
[زبان شناسی] ← حالت ندایی
[vibrational state] [شیمی، فیزیک] ← تراز ارتعاشی
[NFC passive mode] [مهندسی مخابرات] ← حالت غیرفعال ارتباطات میدان نزدیک
[NFC active mode] [مهندسی مخابرات] ← حالت فعال ارتباطات میدان نزدیک
[ablative case] [زبان شناسی] حالت دستوری اسم یا گروه اسمی که حرکت از منشأ یا مبدائی را نشان می دهد و در فارسی با حرف اضافۀ «از» مشخص می شود متـ . ازی ablative
[genitive case] [زبان شناسی] حالتی دستوری که ارتباط یک اسم یا گروه اسمی را با اسم یا گروه اسمی دیگر نشان می دهد و نشانۀ آن در فارسی کسرۀ اضافۀ میان آنهاست متـ .حالت وابستگی اضافه genitive
حالت افندی ...

معنی حالت در فرهنگ معین

حالت
(لَ) [ ع . حالة ] (اِ.) ۱ - چگونگی ، وضع . ۲ - خوشی ، سرمستی . ۳ - کیفیت نواختن قطعات موسیقی به شرط حفظ اصل آن . ۴ - در نمایش تجسم افکار و احساسات به وسیلة حرکات متناسب چهره و بدن . ۵ - در عرفان ، وجد، طرب .
( ~ . لَ) [ ازع . ] (ص مر.)کسی که شور و شوق و عشقی دارد.

معنی حالت در فرهنگ فارسی عمید

حالت
۱. وضع، حال، و کیفیتی که در کسی یا چیزی وجود دارد، کیفیت، چگونگی، طبع، طور.
۲. (تصوف) وجد، طرب.
۳. (تصوف) حال و کیفیتی که بی اختیار به سالک دست می دهد.
کسی که شوروشوق و عشق و هیجان دارد.

حالت در دانشنامه ویکی پدیا

حالت
حالت ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
حالت کوانتومی
حالت برانگیخته
حالت پایه
حالت ترمودینامیکی
در علوم رایانه و فناوری اطلاعات، به برنامه ای که اتفاقات پیشین و تعامل های کاربر را به خاطر بسپارد، حالتمند (به انگلیسی: stateful) گفته می شود؛ این اطلاعات به خاطرسپرده شده حالت یا وضعیت (به انگلیسی: state) نامیده می شوند.
داده
به مجموعه حالت هایی که یک سیستم می تواند در آن ها قرار داشته باشد، فضای حالت گفته می شود. خروجی یک مدار دیجیتال یا یک برنامه رایانه ای در هر زمان کاملاً از ورودی های فعلی و حالت آن مشخص می شود.
حالتهای آدرس دهی در علوم رایانه یکی از جنبه های معماری مجموعه دستورالعمل در بیشتر طراحی های پردازنده ها می باشد. هر حالت آدرس دهی در هر معماری مجموعه دستورالعمل، چگونگی شناسایی عملوند (یا عملوندهای) هر دستورالعمل توسط زبان دستورالعمل های آن معماری را تعریف مینماید. یک حالت آدرس دهی چگونگی محاسبه کردن آدرس حافظه برای یک عملوند را با استفاده از اطلاعات داخل ثبات ها یا محتویات دائمی داخل دستورالعمل ها و مکان های دیگر را به صورت کارآمد مشخص می کند.
یک پردازنده کامپیوتری به عنوان آزاد توصیف می شود، زمانی که توسط هیچ برنامهایی استفاده نشود.
هر برنامه ایی که بر روی سیستم کامپیوتری اجرا می شود مقدار مشخصی از زمان پردازش را در پردازنده اشغال می کند. اگر پردازنده تمام وظایف را به اتمام برساند، حالت آن آزاد می شود.
پردازنده های مدرن برای صرفه جویی در مصرف انرژی در حالت آزاد می مانند. کاهش سرعت کلاک همراه با کاهش ولتاژ پردازنده و ارسال بخشی از پردازنده به حالت خواب از روش های متداول است. در پردازنده هایی که دستورالعمل توقف(halt) را ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

حالت در جدول کلمات

حالت آشفتگی و شبیه به جنون
سرسام
حالت اشمئزاز
چندش
حالت بی هوشی
کما
حالت بیزاری از دیدن چیز ناپسند
چندش
حالت بین نشسته و برخاسته
نیم خیز
حالت بیهوشی ویژه در بیماری
اغما
حالت تعادلی فیزیکی
بالانس
حالت چهره در بازیگری
میمیک
حالت خضوع وخشوع
کرنش
حالت دریا
مد

معنی حالت به انگلیسی

speed (اسم)
شتاب ، سرعت ، تندی ، وضع ، حالت ، کامیابی ، میزان شتاب ، درجه تندی
case (اسم)
حادثه ، اتفاق ، جا ، حالت ، صندوق ، جلد ، جعبه ، محفظه ، قالب ، مورد ، پرونده ، قضیه ، قاب ، وضعیت ، دعوی ، پوسته ، غلاف ، مرافعه ، نیام
grain (اسم)
ذره ، جو ، خرده ، شاخه ، حالت ، دانه ، حبوبات ، حبه ، حب ، غله ، چنگال ، رنگ ، رگه ، مشرب ، دان ، تفاله حبوبات ، یک گندم معادل 0/0648 گرم
situation (اسم)
جا ، وضع ، حالت ، موقعیت ، وضعیت ، حال ، شغل ، موقع
status (اسم)
وضع ، حالت ، موقعیت ، پایه ، مقام ، وضعیت ، حال ، شان
disposition (اسم)
ساز ، وضع ، تمایل ، خواست ، حالت ، خیم ، مزاج ، سرشت ، طبیعت ، خو ، مشرب
trim (اسم)
وضع ، حالت
temper (اسم)
خوی ، طبع ، خشم ، حالت ، خیم ، مزاج ، سرشت ، طبیعت ، خو ، قلق
temperament (اسم)
خوی ، خونگرمی ، حالت ، خیم ، مزاج ، سرشت ، طبیعت ، خو ، فطرت
pose (اسم)
وضع ، حالت ، قیافهگیری برای عکسبرداری
condition (اسم)
شرط ، حالت ، وضعیت ، چگونگی ، حال ، روزگار
self (اسم)
وضع ، نفس ، شخصیت ، حالت ، جنبه ، حال ، نفس خود
fettle (اسم)
یونجه ، حالت ، حال ، نظم و ترتیب
state (اسم)
ایالت ، حالت ، چگونگی ، حال ، کشور ، جمهوری ، استان ، دولت ، کیفیت ، دولتی حالت
estate (اسم)
علاقه ، دسته ، دارایی ، حالت ، طبقه ، وضعیت ، مملکت ، ملک ، املاک ، اموال
attitude (اسم)
هیئت ، گرایش ، طرز برخورد ، حالت ، روش و رفتار
mood (اسم)
حالت ، مزاج ، حال ، مشرب ، وجه ، خاطر ، حوصله ، قلق
expression (اسم)
سیما ، حالت ، بیان ، قیافه ، عبارت ، تجلی ، ابراز ، کلمه بندی
posture (اسم)
وضع ، حالت ، مزاج ، چگونگی ، پز ، طرز ایستادن یا قرار گرفتن
predicament (اسم)
حالت ، مخمصه ، وضع نامساعد ، وضع خطرناک
stance (اسم)
وضع ، حالت ، طرز ایستادن ، ایستایش
standing (اسم)
ساختمان ، سابقه ، حالت

معنی کلمه حالت به عربی

حالت را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

پرهام
این واژه عربی است و پارسی آن اینهاست:
اِستیش (پهلوی: استیشن)
ژونیت (کردی: چونیه تی)
وِتانْت (سنسکریت: وْرْتانتَ)
اِستیت (سنسکریت: سْتهیتی)
پَدَوی (سنسکریت)
شهریار آریابد
در پارسی " جاور " در نسک : فرهنگ برابرهای پارسی واژگان بیگانه از ابوالقاسم پرتو .
جاوری = حال
خوشجاوری = خوشحالی
جاورها = حالات
جمشید احمدی
آنسان = آن سان = سان = حالت
نمونه:
شخص حالتی را برمی گزیند؛ که بهترین فرصت را برای پیش ‌بینی رویدادهای آینده فراهم می ‌آورد.‏
شخص آنسانی را برمی گزیند؛ که بهترین فرصت را برای پیش ‌بینی رویدادهای آینده فراهم می ‌آورد.
جمشید احمدی
آنسانی
سیدحسین اخوان بهابادی
حالت کردن دل:در گویش شهرستان بهاباد به معنی مالش رفتن دل ؛ دردهای گنگ در معده پدید آمدن، آشوب و انقلاب درونی براثر اختلال معده و حالتی شبیه به گرسنگی است که ممکن است بر اثر خوردن بعضی غذاها یا نوشیدنی ها بوجود آید مثال حالتی که در اثرخوردن یکی دو لیوان چای داغ با معده خالی بوجود می آید یا در جواب چرا چایی نمی خوری پاسخ می دهد که دلم خالیست می ترسم دلم حالت کند یا دلم خرابی کند که این دو اصطلاح بهابادیست.
فرتاش
افزون بر جایگزینهای یادشده،برابرنهاد واژه <<وضع و حالت>>، واژه <<جاوَر>> نیز می باشد. واگویی آن آسان است.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• بهترین حالت دخول   • بهترین عکس ها   • بهترین حالت برای اولین دخول   • بهترین جملات   • بهترین حالت رابطه زناشویی   • بهترین های جهان   • بهترين روش نزديكي از پشت   • بهترین رابطه با دختر   • معنی حالت   • مفهوم حالت   • تعریف حالت   • معرفی حالت   • حالت چیست   • حالت یعنی چی   • حالت یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی حالت
کلمه : حالت
اشتباه تایپی : phgj
آوا : hAlat
نقش : اسم
عکس حالت : در گوگل

آیا معنی حالت مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )