برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1283 100 1

حبس

/habs/

مترادف حبس: بازداشتگاه، زندان، سجن، حبسگاه، سیاه چال، محبس، بازداشت، توقیف، زندانی، گرفتار، محبوس، مقید، اسارت، دستاق، گرفتاری، بند، ضبط، نگهداری، بازداشتن، توقیف کردن، بازداشت کردن، زندانی کردن ، نگه داشتن، حفظ کردن

متضاد حبس: آزاد کردن

برابر پارسی: زندان، بازداشتگاه، بند

معنی حبس در لغت نامه دهخدا

حبس. [ ح َ ] (ع مص ) بازداشتن. (تاج المصادر بیهقی ) (منتهی الارب ) (دستور اللغة) (مهذب الاسماء) (دهار). واداشتن. (زوزنی ). بازداشت. بند کردن. قید کردن. بستن. توقیف. زندان. بند. مقابل اطلاق :
سیزده سال اگر ماند در خلد کسی
برسبیل حبس آن خلد نماید چو جحیم.
ابوحنیفه ٔ اسکافی.
سیزده سال شهنشاه بماند اندرحبس... (تاریخ بیهقی ). و از چنان محنتی و حبسی خلاصی ارزانی داشت. (تاریخ بیهقی ).
مقصورشد مصالح کار جهانیان
بر حبس و بند این تن رنجور و ناتوان.
مسعودسعد.
بسا شب که در حبس بر من گذشت
که بینای آن شب جز اکمه نبود.
مسعودسعد.
ز ضعف پیری گشته است چون گلیم کهن
بحبس رویم و، بوده چو دیبه ٔ ششتر.
مسعودسعد.
خاصه که سگ زبان گزنده ست
در حبس دهان از آن فکنده ست.
خاقانی.
ز خون خوردن و حبس جستیم عور
تو گویی ز مادر کنون آمدیم.
خاقانی.
به اختیار بقلعه ٔ غزنه رفت و بحبس رضا داد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 360). یکدرم سیم بخویشتن فرانگرفت مگر به عزل و حبس. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 359) هر یک را در حبس بازداشت. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 437).
تا توانش بحبس دادن پند
مکش او را به تیغ و زهر و کمند.
اوحدی.
|| دلیری کردن در مخاوف. دلاوری. (منتهی الارب ). || صبر. || حبس فراش ؛ پوشیدن آن به گردپوش. و درفارسی در حال تعدی با «کردن » و در لزوم به «شدن » صرف میشود. || منع. || امساک. || قصر. مقابل تخلیة. || حصر. وَقف. حبس فرس ؛ وقف کردن آن در راه خدا. || اعتیاق. || الوقف ؛ هو حبس العین و تسبیل المنفعة. || در اصطلاح امور حبسی ، در حقوق و فقه اسلام نوعی وقف است که کسی دیگری را بر مال خود مسلط گرداند در صورتی که مالکیت خود را نیز حفظ کند و آن بر سه گونه است ، چه اگر مال حبس شده مسکن و خانه باشد، این معامله را «سُکنی ̍» خوانند و اگر نباشد یا برای تمام مدت عمر در اختیار طرف می گذارد «عُمری ̍» نامیده شود و یا برای مدت معینی و آن «رُقبی ̍» خوانده میشود. و آن کس را که مال خود حبس کند، «حاب ...

معنی حبس به فارسی

حبس
بازداشتن، زندانی کردن، بازداشت، زندان، حبوس
۱ - ( مصدر ) زندانی کردن باز داشتن . ۲ - ( اسم ) باز داشت . یا حبس عادت . بند آمدن خونریزی ماهان. زنان حبس الطمث . ۳ - ( اسم ) زندان محبس . یا حبس ابد . حبسی که محکوم باید تا پایان حیات را در زندان بگذراند . یا حبس باعمال شاقه . حسی که محکوم باید در طی مدت معین کارهای سختی را انجام دهد. یا حبس تادیبی. حبسی که برای ارتکاب جنحه تعیین شود و مدت آن بیش از سه سال نیست . یا حبس تکدیری . حبسی که برای بزه های کوچک تعیین کنند و مدت آن از ۲ تا ۱٠ روز است . یا حبس محرد. حبس بدون کار که از ۲ تا ۱٠ سال است . یا به حبس افتادن . زندانی شدن .
زمخشری گوید کوهی است مربنی قره را
بستن شکم
( مصدر ) بند آمدن ادار بهر علت که باشد و معمولا بعلت انسداد مجاری عبور و خروج ادرار ( حالبها و پیشابراه ) پیش میاید احتباس البول بند آمدن ادار شاش بند
شاشبند
به بند ماندن خون زنان در وقت خود
( مصدر اسم ) دم نکشیدن دم نزدن نگاهداشتن نفس .
دم نزدن نگهداشتن نفس
نام یکی از دو حره بنی سلیم
بند کردن آواز گرامافون
از ادبا و شعرای نامی هندوستان بود که مذهب براهمه داشت او در شعر محیط تخلص می کرد .

معنی حبس در فرهنگ معین

حبس
(حَ) [ ع . ] ۱ - (مص م .) زندانی کردن ، بازداشتن . ۲ - (اِ.) زندان .

معنی حبس در فرهنگ فارسی عمید

حبس
۱. زندان.
۲. (اسم مصدر) بازداشتن، زندانی کردن، بازداشت.
* حبس ابد (مؤبد): (حقوق) نوعی حبس که محکوم باید تا آخر عمر در زندان باشد.
* حبس انفرادی: (حقوق) نوعی حبس که محکوم باید در مدت زندانی بودن جدا از سایر زندانیان باشد.
* حبس با اعمال شاقه: (حقوق) نوعی حبس که محکوم باید در مدت زندانی بودن کارهای دشوار انجام بدهد.
* حبس بول: (پزشکی) = حبس البول
* حبس تٲدیبی: (حقوق) حبس برای جنحه که مدت آن چند ماه و حداکثر سه سال است.
* حبس تکدیری: (حقوق) حبس برای بزه های کوچک از دو تا ده روز.
* حبس مجرد: (حقوق) = * حبس انفرادی
عارضه ای که در آن انسان نمی تواند ادرار کند، مسدود شدن مجرای ادرار، شاش بند.
محبس، زندان، حبسگاه.

حبس در دانشنامه اسلامی

حبس
حبس در دو معنا استعمال شده است. ۱-اباحه مجانی منافع برای جهتی یا شخصی معین و یا عنوانی از عناوین. ۲-زندانی کردن.
حَبس، مجازاتی در فقه و حقوق به معنای بازداشتن مجرم یا متهم از تصرف در برخی امور خویش و ایجاد محدودیت برای او. از حبس به معنای دوم در باب های صلات، حج، ایلاء، کفالت، قضاء، حدود و قصاص سخن گفته اند.
← معنا
مجازات های سلب کننده آزادی از دیر زمان در جوامع مطرح بوده است و به ویژه حاکمان، این مجازات را در مورد مخالفانشان اعمال می کرده اند. بعدها حبس به عنوان کیفر اصلی در قوانین پذیرفته شد.
← دوره قاجار
...
حبس
معنی يُثْبِتُوکَ: تا تو را حبس کنند ( اثبات در اصل به معني حبس است)
معنی تَحْبِسُونَهُمَا: آن دو را حبس کنید - آن دو را بازداشت کنید
معنی يَحْبِسُهُ: آن را باز مي دارد - آن را حبس مي کند
معنی حَصِيراً: حبس شده و در مضيقه قرار داده شده
معنی رِهِينَ: گِرو - در گِرو (رهن و رهين و مرهون آن چيزي است که به عنوان وثيقه و گرو به کسي ميدهي و از او چيزي قرض ميکني و چون هر جا اين کلمه به چشم بخورد تصوري از معناي حبس و نگهداري به ذهن ميرسد ، لذا اين کلمه را در حبس هر چيزي نيز استعمال کردند ، هر چند که ربطي...
معنی رَهِينَةٌ: گِرو - در گِرو (رهن و رهين و مرهون آن چيزي است که به عنوان وثيقه و گرو به کسي ميدهي و از او چيزي قرض ميکني و چون هر جا اين کلمه به چشم بخورد تصوري از معناي حبس و نگهداري به ذهن ميرسد ، لذا اين کلمه را در حبس هر چيزي نيز استعمال کردند ، هر چند که ربطي...
معنی تَذُودَانِ: آن دوزن منع می کردند - آن دوزن حبس می کردند (از ذود به معناي حبس و منع است ، و مراد از آن در آیه شریفه 23 سوره مبارکه قصص اين است که : آن دو زن گوسفندان خود را از اينکه به طرف آب بروند ، و يا از اينکه با گوسفندان مردم مخلوط شوند ، جلوگيري ميکردند )
معنی صَابِراً: صبرکننده(کلمه صبر به طور کلي به معناي حبس و نگهداري نفس است در برابر عمل به مقرراتي که عقل و شرع معتبر ميشمارند و يا ترک چيزهايي که عقل و شرع اقتضاء ميکنند که نفوس را از ارتکاب آن حبس کر ...

حبس در دانشنامه آزاد پارسی

حَبْس
حَبْس
از مجازات های تعزیری و آن سلب آزادی تن و نگه داشتن شخص در محلی به نام زندان و برای مدت محدود یا نامحدود. حبس، بیرون راندن شخص از زندگی اجتماعی و معاشرت با مردم عادی است. حبس، مدت و نوع آن همواره باید به حکم دادگاه باشد. اجرای مجازات حبس در محلی به نام زندان است که تحت نظارت سازمان زندان ها اداره می شود. حبس مجازات است و با زندان یکی نیست، گرچه گاه به جای یکدیگر استعمال می شود که صحیح نیست. حبس با توقیف فرق می کند، زیرا حبس به موجب حکم قطعی دادگاه است، و توقیف جنبۀ موقت دارد. اگر شخصی که توقیف شده، به مجازات حبس محکوم شود، مدت توقیف او جزو مدت حبس محاسبه می شود. حبس با اعمال شاقه آن است که زندانی حین حبس باید در محوطۀ زندان یا مؤسسات وابسته به آن، به کارهای سخت مشغول شود. گاه مجازات حبس بدل از محکومیت مالی است. هرکس محکوم به پرداخت مالی به دیگری شود، و آن را تأدیه نکند، در صورت عدم دسترسی به اموال او، بنابه تقاضای محکوم له، ممتنعِ غیرمتعسّر تا زمان تأدیۀ مال محکوم به، یا اثبات اعسار او، حبس خواهد شد (مادۀ ۲ قانون نحوۀ اجرای محکومیت های مالی مصوب ۱۰/۸/۱۳۷۷).

ارتباط محتوایی با حبس

حبس در جدول کلمات

حبس
زندانی کردن
حبس برای تمام عمر
ابد
حبس در لفظ عامه
هلفدونی
حبس و توقیف
بازداشت
حکمی که نفس را در سینه مجرم حبس می کند
اعدام

معنی حبس به انگلیسی

custody (اسم)
حفاظت ، توقیف ، حبس
detention (اسم)
توقیف ، بازداشت ، حبس
jail (اسم)
حبس ، زندان ، محبس
bail (اسم)
واگذاری ، ضمانت ، کفالت ، حبس ، تسمه ، حلقه دور چلیک ، سطل
imprisonment (اسم)
حبس ، زندانی شدن ، حبسی ، دوره زندانی را گذراندن
prison (اسم)
حبس ، زندان ، محبس
lockout (اسم)
حبس ، تحریم
calaboose (اسم)
حبس ، زندان ، محبس
durance (اسم)
حبس
lockup (اسم)
توقیف ، حبس ، بازداشتگاه ، تعطیل کردن اموزشگاه

معنی کلمه حبس به عربی

حبس
اعتقال , رعاية , سجن , کفالة
حياة
سجن
استبقى
اسجن , سجن , نورس
ميراث

حبس را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

حسین احمدی
متضاد رستن فراری آزاد

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• حبس ابد در ایران چند سال است   • انواع حبس   • حبس ابد چند سال است   • حبس ابد در قانون ایران   • فرق حبس تعزیری با تعلیقی   • انواع حبس تعزیری   • حبس ابد چند ساله؟   • حبس ابد و یک روز   • معنی حبس   • مفهوم حبس   • تعریف حبس   • معرفی حبس   • حبس چیست   • حبس یعنی چی   • حبس یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی حبس
کلمه : حبس
اشتباه تایپی : pfs
آوا : habs
نقش : اسم
عکس حبس : در گوگل

آیا معنی حبس مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )