انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

98 1071 100 1

حبشه

/habaSe/

معنی حبشه در لغت نامه دهخدا

حبشة. [ ح َ ب َ ش َ ] (اِخ ) ابن قیس نهمی. از بنی نهم ، بطنی از همدان. اهل سیر گویند: او بطف (کربلا) حاضر شدو در عاشورا کشته گردید. (تنقیح المقال ج 1 ص 250).

حبشه. [ ح َ ب َ ش َ ] (اِخ ) مردم حبشستان. حبشی. گروهی از سیاهان. قومی از بنی حام. گروهی از سیاهان غیر هند. (منتهی الارب ). ج ، حُبشان.

حبشه. [ ح َ ب َ ش َ ] (اِخ ) مملکت حبشستان. حبش. مملکت سیاهان. کشور سیاهان. حبشستان. آبی سینی . اتیوپی . کشور بزرگی است در خاور آفریقا، واقع در باختر باب المندب و از کشورهای باستانی بشمار است.مرزهای کنونی : از طرف باختر محدود است به سودان و از جنوب به کنیا و از خاوربه اریتره ایتالیائی و جیبوتی و سومالی که در کنار دریای سرخ و خلیج عدن امتداد یافته اند. مساحت این سرزمین یک میلیون ویکصدوبیست هزاروچهارصد کیلومتر مربعو جمعیت آن دوازده میلیون تن است. پایتخت آن شهر آدیس آبابا است و شهرهای عمده ٔ آن هارار ، رین ، ادوا، اکسوم ، دیردئوا، گندار است. زبان ایشان ، شعبه ای از زبان سامی است. مذهب آنها مسیحی قبطی است که قدیم در مصر حکمفرما بوده است. آداب و اساطیر آنها نشان میدهد که تأسیس امپراطوری حبشه در زمان منلیک اول پسر سالومون (سلیمان ) و ملکه سبا است. این مملکت کوهستانی است و انهار بسیار از رود آتبارا و نیل اخضر در آنجا جاری می باشد و دارای زراعت و تربیت ستور است و صادرات آن قهوه و پوست و حبوب و موم و عاج میباشد. سلسله های مختلفی درین مملکت فرمان رانده اند که نسب خود را به منلیک پسر سلیمان نبی متصل میکردند. منلیک دوم پادشاه ش ُآ در 1889 مسیحی که به نام امپراطور نجاشی تاجگذاری کرد موجب وحدت سیاسی این مملکت گردید در 1930 م. پسر راس ماکنن موسوم به هیلسلاسی به جای منلیک دوم نشست و در 1936 ایتالیا حبشه را تسخیر کرد و در 1942 از نو مستقل گردید. صاحب حدود العالم گوید: ناحیتی است مشرق وی زنگستان است و جنوبش و مغربش بیابان است و شمالش دریا و بعضی از خلیج بربری و این ناحیتی است با اعتدال و مردمانی سیاهند و کاهل و با همت بزرگ و فرمان بردارند مر ملک خویش را و بازرگانان عمان و حجاز و بحرین این جاآیند. و مستقر ملک آن شهر راسن و جای لشکر ملک شهر سوار باشد و شهر دیگر آن رین است و اندر این ناحیت زر بسیار باشد. (از حدود العالم ). شمس الدین سامی گوید: مرزهای این کشور در ادوار تاریخ دست خوش تغییر و تحول بوده است. در اوائل دوره ٔ اسلامی کشور حبشه تا کنارهای دریای احمر امتداد داشت حتی در ازمنه ٔ اخیر که سواحل مزبور ضمیمه ٔ کشور عثمانی شده بود ایالتهای جداگانه ، به نام «حبش ایالتی » بوجود آمده بود. سپس سواحل مذکور گاه به ایالت جده و زمانی به ایالت مصر ملحق میشد و ضمناً نام حبشه از این قسمتها افتاد و در نتیجه پادشاهی حبشه از طرف مشرق و شمال تنگتر و درعوض در جانب مغرب و جنوب گشاده تر گشت تا آنجا که منطقه ٔشوای واقع در جهت جنوبی حبش با اینکه مشمول نام حبش نمیباشد با آن قسمتی از اراضی که در تحت فرمان حکومت حبش درآمده جزو همین کشور محسوب گشت و از اینرو امروز کشور حبشه در بین 6 درجه تا 15 درجه و سی ثانیه ٔعرض شمالی و 32 درجه تا41 درجه طول شرقی امتداد یافته و سرزمینی بطول قریب به 1100 کیلومتر تشکیل می دهد. و مساحت سطحش به 444200 کیلومتر مربع نزدیک است.
وضع طبیعی : این کشور، کشور حبشه سرزمین بلند و کوهستانی است و از مرتفعترین نقاط آفریقا بشمار است و بلندترین قسمت این سرزمین در جهت شمال خاوری سینه و مائله نزدیک به بحر احمر و دشت های عدن صلب و برجسته است ولی از سه جهت شمال باختری و باختر و جنوب این ارتفاع بتدریج کاسته میشود و نشیبها و صحراها و دامنه ها تشکیل میگردد. بیشترآبادی های حبشه در تنگه ها و تلها و دره ها واقع شده ولی در بالای کوهها و میان جبال صحاری مرتفع نیز مشاهده میشود. برخی از مواضع جبال با جنگل های انبوه مستورشده و اراضی مرکب از تخته سنگها و نقاط بی آب و گیاه هم بسیار است. ارتفاع متوسط کوهها در بین 2500 گز و3000 گز نوسان دارد در قسمت وسطی این سرزمین دریاچه ٔ وسیعی موسوم به «چانه » هست که طول آن به 75 هزارگزو عرض به 40 هزارگز بالغ گردد و ارتفاع سطح وی از سطح دریا به 1900 گز میرسد و یک دره به عمق شش تا هفت صدگز در بین دریاچه ٔ نامبرده و حدود شمالی امتداد یافته این سرزمین را به دو نوع مختلف از حیث اداره و نژاد منقسم میسازد. در حبشه دو رشته کوه وجود دارد: یک رشته در میان وادی تکازه و دریاچه ٔ چانه واقع گشته و «سمن » نام دارد. دوم سلسله ٔ «گویام » که نهر «آبایی » از آنها سرچشمه میگیرد. مرتفعترین قله ٔ قسمت نخست کوه «دیتام » میباشد که ارتفاعش به 4600 گز میرسد. جبال سیلکه ، ابایرد، ماجه و آمبا رأس هم از حیث ارتفاع در درجه ٔ دوم اند. در قله ٔ این کوهها برف میبارد ولی هیچگاه هیچکدام از اینها با برف دائمی مستور نمیباشد.
رودخانه ها: دو نهر معروف حبشه عبارت است از: رودخانه ٔ آبایی و رودخانه ٔتکازه. اولی ، قسمت فوقانی بحر ازرق را که وارد رود نیل میگردد تشکیل میدهد. این نهر از قسمت جنوبی حبشه سرچشمه می گیرد و آب رودخانه های بسیاری را با خود همراه میکند، و در خرطوم با بحر ابیض درآمیخته و نیل را تشکیل می دهد. رودخانه ٔ تکازه نیز از جهت جنوبی دریاچه ٔ چانه سرچشمه گرفته از دره ٔ مزبور میگذرد، و پس از بیرون آمدن از مرزهای حبشه «ایناره » نامیده میشودو وارد نیل می گردد. نهر دیگر موسوم به «مأرب » یا «معرب » نیز هست که به اقتضای فصل در برخی از اوقات سال آب دارد و گاهی خشک است. آب رودهای حبشه تند و بسترهای آنها بسیار ژرف و دارای آبشارها است و بهمین لحاظ با سیر سفائن ناسازگار است.
محصولات و حیوانات و منابع ثروت : سرزمین حبشه از نظر ارتفاع به سه قسمت منقسم میگردد. و از این روی در آنجا محصولات گوناگون بعمل می آید، در اراضی پست و نزدیک نوبه در اوقات خشکی میزان الحراره ٔ صددرجه ای تا 40 درجه را نشان میدهد و در موسم باران تا 22 درجه پائین می آید، در این قسمت حبوبات مانند گندم و جو بعمل نمیاید.یک نوع حبوب شبیه به ارزن به نام «داگوسه » نیز هست که نوعی آبجو از آن بعمل آورند. عمده ٔ محصولات این منطقه عبارت است از: پنبه ، لاجورد، زعفران ، نیشکر، موز،تمرهندی ، انواع کتیرا، قهوه ، خرما، نباتات گوناگون طبی و غیره ، درخت آبنوس و نوعی درخت بی برگ از انواع میموز و درختی تنومند به نام «باؤباب » مخصوص آفریقادر این سرزمین نشو و نما میکند. حیوانات وحشی عمده ٔآن عبارت است از: فیل ، کرگدن ، اسب آبی ، گاو وحشی ، خوک ، شیر، پلنگ ، کفتار، زرافه ، آهو، استر صحرائی و بسیاری از انواع میمونها. حشرات و هوام و پشه ها نیز فراوان است. در مواضع متوسطالارتفاع هوا بسیار لطیف میباشد و بندرت حرارت از 27 درجه تجاوز میکند و از 14 درجه پایین تر نمی آید. در این گونه اراضی تمام انواع محصولات اروپای جنوبی بعمل می آید، مانند: گندم ، جو و برخی از حبوبات مخصوص به محل ، انگور، پرتقال ، لیمو، شفتالو، قیسی و غیره. در بعض نقاط جنگلهای وسیع از درخت زیتون دیده میشود، چراگاههای بسیار خوب و دلکش هم دارد. پرورش گوسفند، بز، گاو و دیگر حیوانات اهلی نیز معمول است و شهرهای عمده ٔ حبشه هم در این زمینهای متوسطالارتفاع واقع شده. اما در اراضی مرتفع اکثر اوقات درجه ٔ حرارت در بین 10 و 12 درجه است و بندرت از17 درجه تجاوز میکند فقط دره های واقع در میان جبال بسیار گرم است. جنگلهای این نقاط مرتفع، خفیف و بی قوت می باشند و فقط مقداری گندم و جو در اینجا بعمل می آید. درختی موسوم به «کوسو» مشابه به درخت آکاژو نیز می روید، یک جنس اسب زیبا و نوعی گوسفند با پشم دراز و دیگر حیوانات در چراگاههای آن به آزادی مشغول چرا می باشند. معادن هنوز دست نخورده است و فقط بوسیله شست وشو مقداری طلا از ریگها بدست می آورند. از دریاچه هائی که در بین قلل جبال و سواحل بحر احمر واقع است نمک درمی آورند، حبشی ها آن را به جای مسکوکات ، واسطه ٔ مبادلات و معاملات خود قرار میدادند.
آب و هوا: کشور حبشه یکی از اقالیم گرمسیر بشمار میرود،بهار و زمستان ندارد ققط موسمهای خشکی و بارش دارد.فصل بارش از ابتدای نیسان تا نهایت ایلول و موسم خشکی از تشرین اول تا پایان مارت ادامه دارد، در فصل بارانی بالطبع هوا خنک است. بهار این کشور با زمستان ،و زمستان آن با بهار ما تطبیق میشود. طوفانهای آن پرزور است درجه ٔ حرارت اراضی مختلفه در بالا مذکور شد.هوای نقاط معتدله بسیار سالم و لطیف میباشد.
اهالی ، نژاد، زبان و مذهب : حبشه 000،000،12 نفوس دارد. اینان به نژادهای گوناگون منسوبند و با زبانهای گوناگون گفتگو میکنند. نژاد حبشی از اختلاط و امتزاج دو نژاد متشکل گشته یکی از این دو،قومی سامی بوده و در وادیهای دجله و فرات میزیسته ودیگری ، بومیان که از اقوام کهن سال این سرزمین بشمارند. در ازمنه ٔ بسیار قدیم قومی از اقوام سامی از آسیا به این نقطه ٔ آفریقا آمده مسکن گزیده و نظر به روایت کتب مقدسه ٔ عبرانی از نژاد حام بن نوح بوده اند: این طایفه با زبانی سامی تکلم میکرده اند و همین لسان با لغت اصلی محلی آمیخته زبان حبشی موسوم به «کزه » یا«تیکرایی » را بوجود آورد و این زبان مدتهای مدیدی در حبشه بکار میرفت ولی امروز جنبه ٔ تکلمی آن از بین رفته و در حکم زبان ادبی و تحریری درآمده است. مشابهت این لسان با لغت عربی و عبری و قبطی پیدا و آشکار است. معمول ترین زبان این سرزمین زبان «امهاره » است که تعبیرات و اصطلاحات بسیار از زبان تیکرایی اقتباس کرده و اصل و ریشه ٔ سامی هم ندارد و گویا زبانی است که از زبان اهالی اولیه ، سابق بر اقوام سامی ، نشو و نما یافته است. علاوه بر این در ملحقات حبشه چند زبان دیگر معمول و متداول است که زبان «آگاو» متداولتر ازهمه ٔ آنهاست. گالاهای منتشر در نقاط غربی و جنوبی نیز زبان مخصوص به خود دارند. اگرچه ملتهای حبشه از حیث زبان اختلاف فاحش با یکدیگر دارند اما از جهت سیما و شکل تفاوت کلی در بین اینان مشاهده نمیشود همه گندمگون به درجات گوناگون میباشند. و با اینکه کمابیش با نژاد زنگی آمیزش و امتزاجی یافته اند باز جنس آنان به جنس زنگی نمی ماند و به نژاد قفقازی منسوبند. در بین اعیان و اشراف و مخصوصاً میان زنان مردمان سفیدپوست نادر نیست. در طبقات پست هم که از مردمان سیاه پوست متشکل میگردد بینی و لب و سایر اعضای بدن ، انتساب اینان را به عرق قفقازی نشان میدهد و مشابهتی با زنگیان ندارند. حتی گالاهای سیاهتر از حبشیان نیز به نژاد قفقازی منسوبند. و شایان دقت است این که برخی از عکسهای قلمی و مجسمه های متعلق به حبشیان ، سیما و قیافه ٔ مصریان قدیم را بنظر می آورد. حبشیان به پنج طبقه منقسم میشوند: 1- اعیان و اشراف 2- رهبانان 3- تجار 4- روستائیان 5- بردگان. طبقه ٔ برده از زنگیان بوجودمی آید. خانه های آنان عبارت است از: مسکن های پوشالی و کوخهای کاهگل اندود. جامه های ایشان به شکل احرامیست از منسوج نخی و ابریشمی و سکنه ٔ نقاط گرم فقط به یک لنگ پوستی قناعت میکنند. بطور کلی تابع کیش و آئین نصارا هستند ولی با اختصاصات محلی. چنانکه به الوهیت حضرت مسیح قائل نیستند اما نبوت آن حضرت را تصدیق دارند. تعدد زوجات را جایز میدانند متمولین به اندازه ٔ قوه و ثروت ازدواج میکنند. فقط رهبانان نمیتوانند بیش از یک زن بگیرند در امور دینی چندان مبالات ندارند بعض سنن و عادات قدیمه را محترم میشمارند. نفوذ طبقه ٔ روحانی در جامعه بسیار میباشد. مسلمانان هم در این سرزمین کم نیستند و مخصوصاً گالاهای نافذالحکم مؤثر در زندگانی کشور متدین به دین اسلام می باشند.
تقسیمات کشوری : مجرای نهر «تکازه » کشور حبشه را به دو قسمت منقسم میسازد: اراضی واقع در شمال آن را «تیکره » نامند، در ازمنه ٔ سالفه حبشه عبارت بود از این خطه. امروز هم زبان ادبی کشور همان لسان قدیم است که مخصوص به این قطعه بوده و در حال حاضر زبان «کزه » یا زبان «تیکرایی »اش خوانند. و قسمت جنوبی مجرای فوق به نام «امهاره » معروف میباشد که مرکب است از دو خطه ٔ «امهاره » و «شوآ» که اولی در طرف شمال شرق و دومی در جنوب غرب واقع گشته ، قصبه ٔ «اکسوم » تا این اواخر مرکز «تیکره » و حتی مرکز تمام کشور حبشه بود. اما در زمانهای اخیر قصبه ٔ مزبور خراب و متروک گشت و قصبه ٔ «آدوه » به عنوان مرکز برای تیکره انتخاب شد و قصبه ٔ «گوندار» که سمت مرکزیت امهار را داشت به درجه ٔ پایتختی رسید و قصبه ٔ «آنکوبر» مرکز «شوآ» شد. در سرزمین حبشه علاوه بر این سه مرکز قصبه های بسیار نیز هست ولی عده ٔ نفوس هیچیک از 10000 تن تجاوز نمیکند. سه منطقه ٔ مزبور به ایالتها و ولایت های متعدد منقسم میشود.
فرهنگ و صنایع و طرز حکومت : حبشیان از ازمنه ٔ قدیم زبان خود یعنی «کزه » را با خط مخصوص می نویسند و ادبیات آنان مشتمل است بر بعض کتب دینی و اخلاقی و مقداری معلومات جزئی. از فنون خبری ندارند، پاره ای از منسوجات نخی میتوانند بعمل آورند و به آهنگری و صنایع و پیشه های جزئی آشنائی دارند و مرکز عمده ٔ این حرفه ها «گوندار» است. کشور حبشه کوهستانی است. طرق ، اسکله ها و انهار کشتی رو ندارند، و بهمین لحاظ تجارت آن بسیار عقب مانده و مایحتاج زندگانی را از امتعه ٔ اروپا و محصولات ارضی و غیره به وسیله ٔ کاروانها و اسکله های مصنوعی سیّار و ثابت صادر و وارد میکنند. کشور حبشه از ازمنه ٔ قدیم پادشاهی به عنوان نجاشی دارد. این کشور در تحت سرپرستی نجاشی و یک دسته رؤسای موسوم به راس (رئیس ) میباشد که امور کشوری و لشکری را اداره میکنند، اصول اداره و شکل حکومتشان قدیمی است. حبشیان مردمان دلاور و خودکار هستند، در محاربه های زمانهای اخیر با انگلیس و مصر و ایتالیا این معنی را از خود بروز دادند.
تاریخ : از اوضاع و احوال باستانی این کشور اطلاعات کافی در دست نیست. در عصر بطالسه ، هیأتهای اکتشافی از مصر به سواحل خاور و باختر بحر احمر رفته اند ولی در این نقاط هیأتی اجتماعی شایان ذکر به نام دولت ندیده و فقط وجود قبائل بدوی را یاد کرده اند. اول کسی که از احوال حکومت «اکسوم » در حبشه خبر داده ، مورخ قرن اول میلادی پلین بود. علاوه بر این از پیدایش برخی ازکتیبه های یونانی در حبشه چنین استدلال میکنند که حبشی ها یکی دو قرن پیش از میلاد با یونانیان ساکن مصر آمیزش پیدا کرده تا اندازه ای از تمدن آنها برخوردار شدند و در نتیجه یک حکومت منظم تشکیل دادند. یونانیان باستان این قوم را به عنوان اتیوپیان (یعنی زنگی ها) در تواریخ خویش یاد می کنند، نه تنها به خود حبشیان بلکه به زبان و خط اینان نیز همین کلمه را اطلاق کرده اند و خود حبشیان هم در کتب ادبی این عنوان را پذیرفته و بکار برده اند. در اوائل سال چهارم میلادی یک دسته از رهبانان سوریه به حبشه رفته و به تعلیم و ارشاد حبشیان به دین مسیح پرداختند، و این کیش و آئین در بین آنان رواج یافت. گویند قبل از گرویدن به این دین از آئین موسی ، پاره ای چیزها اقتباس کرده بودند مانندختنه ٔ اطفال و غیره. حبشیان اندکی قبل از بعثت حضرت محمد(ص ) از بحر احمر گذشته خطه ٔ یمن را اشغال و از آنجا به حجاز تجاوز کردند و حکومت اینان در یمن هفتادودو سال ادامه پیدا کرد و آنگاه به یاری دولت ایران آنان را از آن جا اخراج نمودند. اصحمه که در ابتدای ظهور اسلام نجاشی حبشه بود از معاونت و یاری به اصحاب حضرت نبوی کوتاهی و مضایقه نمیکرد. یاران آن حضرت و اصحاب را که در معرض آزار قریش واقع میشدند حمایت و محافظت می نمود و سبب نیکنامی حبشی ها در تواریخ شد.حتی نظر به روایتی همین پادشاه به دین اسلام مشرف شده ولیکن اخلاف او بر خلاف وی رفتار کردند. اما مسلمانان خدمت و فداکاری نجاشی را فراموش نکرده از لشکرکشی به حبشه خودداری کردند. حبشیان یگانه قوم آفریقانشین میباشند که در بین اقوام اسلامی نصرانیت خود را تاکنون محافظت کرده و از تأثیر محیط محفوظ ماندند. بعدها حادثه ٔ مهمی در تاریخ حبشه رخ نداده است. مقریزی در تاریخ ملوک اسلامی در حبشه فصلی راجع به احوال و اوضاع این کشور تخصیص داده است. از اینجا مفهوم میشود که حبشه مدتهای مدیدی در تحت اداره ٔ اسلامی بوده و ازاینرو روزبروز بر عده ٔ مسلمانان آنجا افزوده میشد. اوضاع و احوال آن زمانها بر اروپائیان مجهول بود تا در قرن شانزده میلادی در اثنای فتوحات و اکتشافات پرتقالیها در سواحل آسیا و آفریقا، بعض از سیاحان پرتغالی به کشور حبشه درآمده چیزهایی درباره ٔ اوضاع و احوال این سرزمین نگاشتند. در ازمنه ٔ اخیر نیز بعضی از انگلیس ها و دیگر فرنگیان به سیاحت این سرزمین پرداختند. لشکرکشی انگلیسی ها در 1868 م. حبشه را به مراتب بیش از دیگران به فرنگیان شناسانید. در اواخر قرن 18میلادی بعضی از سران کشور از کاهش قدرت و قوت نجاشی استفاده کرده استقلال دو کشور «تیکره » و «شوآ» را اعلام کردند، علاوه بر این در قلمرو خود نجاشی یعنی در قسمت «امهار» نیز از طائفه ٔ «گالا» مردی برخاسته بنای خودسری را گذاشت و در نتیجه یک نام خشک و خالی از نجاشی بجا ماند، در این اثنا اهالی بنای شورش را گذارده یک شخص غیور موسوم به «تئودوروس » را به تخت نجاشی نشاندند. این مرد کار و پیشوای آزموده ، تمام کشور حبشه را به زیر اداره ٔ واحد درآورده بنای اصلاحات و مرمت خرابیها را گذاشت ، اما انگلیسها بر وی تسلط یافته بنای اذیت و آزار را گذاشتند، وی مردانه مقاومت می کرداما عاقبت الامر اینان بر او تفوق یافته و از پیشرفت حبشه و حبشیان جلوگیری بعمل آوردند. بعد از تئودوروس پسرش جانشین وی گردید و پیمانی با انگلیسها منعقد ساخت. اخیراً ایتالیا به سواحل بحر احمر تسلط پیدا کرده با حبشه همجوار گشت و منازعات و مخاصمات بین این دو دولت آغاز شد حبشیان مقاومت دلیرانه کردند و تلفات بسیار به دولت ایتالیا وارد آوردند - انتهی. صاحب قاموس مقدس گوید: حبش (سوخته رو)، یکی از ممالک عظیمه ٔ آفریقاست که غالباً در نوشته های مقدسه آن را کوش گویند. رجوع به کلمه ٔ کوش شود. حبش در جنوب مصر بر ساحل واقع است و از طرف شمال قرب آبشارهای سین محدود به مصر و از سمت مشرق دریای احمر و محتمل است به قسمتی از محیط هندی و از طرف جنوب دیار نیل کبود و نیل سفید و از جانب مغرب به لیبیا و دشت محدود است و محتوی ولایات حالیه ٔ نوبیا، سنهارو ابی سینیا میباشد. شهر اعظم آن مروی است که بر جزیره ٔ فیمابین مروی و نیل واستابوراس واقع است و حالا به «تکذی » موسوم و از «شندی » حالیه چندان دور نیست. اشعیا 18: صفنیا 3:1. پسربزرگ کوش قسمت شمالی حبش را «سبا» نامید که بعد از آن «مروی » خوانده شده. سفر پیدایش 10:7. بعضی از حدود این مملکت کوهستان است و بعضی مواضع ریگزار می باشدو غالباً سیرآب و حاصلخیز بوده. امتعه ٔ تجارتی آن آبنوس و عاج و ادویه و طلا و سنگهای گران بها بود. تاریخ آن با تاریخ مصر مخلوط و درهم است بلکه غالباً در کتاب مقدس هر دو مملکت با هم مذکورند. اشعیا20:3-6 و43:3 و 45: 14. حزقیال 30: و دانیال :43. زارح حبشی که در سلطنت «آسا» به یهودا لشکر کشید. دوم تواریخ ایام 14:9-15. بعضی را گمان چنان است سلطان مصری از سلسله ٔ حبشیها بوده است و برخی گمان دارند که پادشاه حبشی است که طرفین دریای احمر را متصرف بود یعنی کوش عربی و کوش آفریقائی را. و این مطلب واضح می کند که چگونه او می توانست بدون عبور از مصر به زمین فلسطین داخل شود لکن با وجود این مطلب معلوم نیست. «کنداکه » ملکه ٔ حبش که ، تحویلدار وی در اعمال رسولان 8:27 مذکور است ، محتمل است ملکه ٔ مروی بوده و سلسله ای از ملکه ها که به این اسم موسوم بوده اند سلطنت می کرده اند. و چون مکتوب است که این شخص از برای عبادت به اورشلیم میرفت ، احتمال کلی میرود که آیین یهودی داشته هرچند که اصلاً یهودی نبوده است و از قرار معلوم یهودیان بسیاری در آن مملکت بوده اند و انجیل در میان ایشان رواج تامی داشته. و در اوائل قرن چهارم تمام کتاب مقدس را از یونانی به حبشی ترجمه کردند و حبشی که در «سفر پیدایش 2:13» مذکور است حبشیان آفریقائی نیست. بلکه یکی از قطعات ممالک مشرق است که به کوش عبرانی معروف بود - انتهی. و رجوع به کوش شود. علاوه بر توراة در ستل هایی که دمرگان یافته نشان میدهد که نرامسین یکی از پادشاهان اکد در بلوک لولوبی فتوحاتی کرده (این بلوک بین بغداد و کرمانشاهان کنونی واقع بود) ستل مذکور به نام نرامسین معروف است و به خوبی مینمایدکه در لشکر پادشاه مزبور یک عده سپاهیان حبشی بوده اند.
روابط ایران و حبشه : دو لوحه ٔ کوچک در 1304 هَ. ق. (1925-1926م ) در همدان بدست آمد که یکی از طلا و دیگری از نقره است ، داریوش روی این دو لوحه به زبان پارسی و خط میخی سطوری نویسانده که مضمونش این است : «این است مملکتی که دارم از سکه ها که پشت سغد هستند تا کوشیا (حبشه )، از هند تا سپرد (لیدیه )اهورمزد که بزرگترین خدایان است به من عطا کرده. مرا و نیز خاندانم را اهورمزد نگاهدارد». پیرنیا در ایران باستان گوید: در باب مساکن آنها بین محققین اختلاف است بعضی وطن اصلی آنها را بابل یا جائی در آسیای غربی دانسته عقیده دارند که این مردمان از آسیا به آفریقا رفته در مصر و لیبی و غیره سکنی گزیده اند، ولی نلدکه به این عقیده است که همیشه مسکن آنها آفریقای شمال شرقی بوده ، زیرا از حیث قیافه و شکل و غیره به سیاه پوستان آفریقا نزدیک ترند. اکثر محققین اهالی قدیم مصر (قبطی ها) و نیز برابره ٔ لوبیه (لیبی ) و کوشیها یا حبشی ها را از بنی حام دانسته اند. و باز پیرنیا در ایران باستان در فصل دولت علام گوید: راجع به مردمان این مملکت (علام ) عقیده ٔ دیولافوا و دمرگان این است که : بومیهای اولی این مملکت حبشی بودند. برخی عقیده دارند که سواحل خلیج فارس هم تا مکران و بلوچستان ازحبشی مسکون بوده است. پیرنیا در شرح حال داریوش بزرگ گوید: یکی از اصلاحات داریوش در مصر ساخلو نیرومندی بود که در آنجا گذاشت. این ساخلو چنانکه در زمان فسمتیخ معمول بود به چهار اردو تقسیم میشد و در چهار جا اقامت داشت : اولی در «منفیس »، دومی در «دافنه »، و سومی در «مارِآ»، و چهارمی در جزیره ٔ «الفانتین » برای حفاظت مصر از حبشه. هرودوت مملکت حبشه ٔ مجاور مصر را در زمان داریوش بزرگ جزو ایالات ایران میشمارد. هرودوت در شرح حال خشایارشا و قسمتهای سپاهیان می آورد که حبشیها لباسی داشتند از پوست پلنگ و شیر و کمانهائی از شاخه های درخت خرما که لااقل چهار ذراع طول آن بود و تیرهای بلندی از نی که در نوک آن به جای آهن ، سنگ ریزه ٔ تیزی یعنی سنگی که با آن مهرهاشان را هم میکنند بکار برده بودند (شاید سنباده ) و علاوه بر این اسلحه ، زوبین هائی داشتند که به شاخ تیزشده ٔ غزال منتهی میشد. و گرزی که به آن میخهای بسیار کوبیده بودند.اینها وقتی به جنگ میروند قبل از جدال نیمی از تن خود را گچ میمالند و نیم دیگر را ورمیون (ترکیبی از گوز و جیوه ). پیرنیا گوید :کبوجیه پس از تسخیر مصر به خیال جهانگیری جدید افتاد و سه مملکت را در نظر گرفت : قرطاجنه ، آمون و حبشه.حمله به قرطاجنه میبایست از طرف دریا بعمل آید، به آمون و حبشه از خشکی. چون از اوضاع حبشه اطلاعاتی در دست نبود، کبوجیه به قول هرودوت سفیری بدان مملکت فرستاد به عنوان اینکه هدایائی برای پادشاه آن میبرند و در نهان دستور داد که تحقیقاتی در باب آن کرده ، ضمناً معلوم دارند که مسئله ٔ (میز آفتاب ) یعنی خوان آفتاب حقیقت دارد یا نه. (همانجا بند 17). در باب میز آفتاب مورخ مزبور چنین نوشته : «چنانکه گویند این چمنی است در حومه ٔ شهر که از گوشت پخته ٔ همه نوع چارپایان پوشیده است قطعات گوشت را مأمورین و مستخدمین دولت شبانه در نهان بدانجا میبرند و روز هر کس که خواهد به محل مزبور رفته از آن گوشتها میخورد ولی بومیهاعقیده دارند که این گوشتها را همه شب زمین بعمل می آورد» بعد مورخ مذکور گوید (کتاب 3 بند 19-25): «کبوجیه بر اثر تصمیم خود به فرستادن سفیری به حبشه از شهر «الفانتین » از طایفه ٔ ماهی خواران چند تن را که زبان حبشی میدانستند احضار کرد و در انتظار آمدن مترجمین به بحریه خود دستور داد به قرطاجنه حمله برند... پس از آنکه مترجمین به «الفانتین » رسیدند کبوجیه سفیری نزد حبشیها با هدایا فرستاد و پیغامها داد. هدایا عبارت بود از: لباس ارغوانی رنگ ، طوق و یاره ای از زر،ظرفی از مرمر سفید یا مرّمکی و سبوئی پر از شراب خرما. گویند حبشیهائی که رسول کبوجیه نزد آنها رفت مردانی شکیل و بلندقامت بودند و اوضاع آنها شباهتی به اوضاع دیگر ملل نداشت. مثلاً انتخاب به سلطنت چنین بودکه به این مقام کسی را از میان قبائل خود انتخاب میکردند که از حیث قامت بلندتر و از حیث قوت زورمندتر از همه باشد. ماهی خواران وقتی که به مملکت حبشه واردشدند هدایا را به پادشاه داده چنین گفتند: شاه پارسی ها کبوجیه در صدد جلب دوستی تست و با این مقصود ما را برای مذاکرات روانه کرده و این هدایا را که اگر خود او هم دارای آن باشد خشنود خواهد بود برای تو فرستاده است. پادشاه حبشه دریافت که مقصود رسولان دیدن وضع مملکت اوست و چنین جواب داد: شاه پارس شما را نزدمن فرستاده نه ازین جهت که دوستی مرا طالب است شما هم دروغ می گوئید زیرا برای جاسوسی به مملکت من آمده اید و آدمی که شما را فرستاده آدم درستی نیست اگر درست بود در صدد تسلط بر مملکت دیگری برنمی آمد و راضی ببندگی مردمی که آزاری به او نرسانیده اند نمیشد. پس این کمان را به او داده بگوئید شاه حبشی ها به شاه پارسی ها از راه نصیحت می گوید فقط وقتی بر حبشی های طویل العمر ولو با عده ٔ بیشتر از سپاهیان قیام کن که پارسی ها بتوانند زه چنین کمانی را به آن آسانی که من میکشم بکشند و عجالة پارسیها باید خداها را شکر کنند که به اولاد حبشیها الهام نمی کنند به مملکت خودشان مملکت خارجی را الحاق کنند بعد از این سخنان زه کمان را رها کرده آن را برسولان تسلیم کرد. پس از آن پادشاه حبشی ها لباس ارغوانی را برداشته پرسید که این چیست و چگونه آن را ساخته اید؟ وقتی که ماهیخواران حقیقت امر را راجع به این رنگ گفتند پادشاه حبشه گفت : فریبنده اند این مردم و لباسشان هم بدل است. بعد در باب گردن بند و دستبندها سوءالاتی کرد و بعد از شنیدن جواب خندید و گفت : این اشیاء مانند غل و زنجیر است و غل و زنجیرهای من محکمتر است. راجع به مرّمکی هم سؤال کرد ووقتی رسولان گفتند که پارسی ها آن را به بدن می مالند همان جواب را داد که راجع به لباس ارغوانی داده بود،ولی وقتی که نوبت شراب رسید و دانست که چگونه آن راتحصیل می کنند زیاد خوشنود شد و پرسید که غذای شاه پارس چیست و درازترین عمر پارسی ها چقدر است ؟ ماهی خوارها جواب دادند، که غذای شاه ، نان است ، ترتیب تهیه ٔ نان را از گندم بیان کردند و حد عمر پارسیها را هشتادسال گفتند. حبشی در جواب گفت : که کوتاهی عمر پارسی ها باعث حیرت نیست چه آنها فضاله میخورند و اگر این مشروب را نداشتند با این نوع غذا این قدر هم عمر نمیکردند. مقصود از مشروب ، شراب بود. بعد افزود که ازین حیث پارسی ها بر حبشی ها برتری دارند. وقتی که ماهی خوارها از پادشاه حبشه پرسیدند که عمر حبشی ها چقدر است او جواب داد: اکثر آنها 120 سال و بل بیشتر عمر میکنند و غذای آنها گوشت پخته و مشروبشان شیر است. جاسوس ها از بسیاری عمر حبشی ها در حیرت شدند پس از آن آنهارا به کنار چشمه بردند و بعد از آنکه در چشمه شست وشو کردند تن آنها چنان میدرخشید که گوئی آب چشمه ، روغن است. این آب بوی بنفشه داشت و به قول جاسوسها آب این چشمه بقدری سبک است که چوب و اشیائی سبک تر از چوب در آب فرومیرود اگر آب به این اندازه سبک است که می گویند ممکن است که درازی عمر حبشی ها از استعمال آن باشد. از کنار چشمه ماهی خواران را به مجلس بردند، در اینجا محبوسین را در کند و زنجیرهای طلا کرده بودند،در نزد حبشی ها مس نایاب تر و گران ترین فلز است. پس از آن ، آنها «میز آفتاب » را تماشا کرده و بعد به مقبره های حبشی رفتند. در اینجا هرودت ترتیب قبرهای حبشی راذکر میکند. خلاصه ٔ آن این است ، جسد مرده را موافق اسلوب مصریها یا به اسلوبی دیگر خشک میکنند، بعد روی آن گچ می مالند و شکل مرده را روی گچ کشیده ، جسد را دردرون ستونهای مجوف که شیشه است میگذارند. چنین ستونها به آسانی ساخته میشود چه مواد آن در محل بسیار است و آن را از زیر خاک بیرون می آوردند. حسن این نوع تابوتها این است که مرده را می بینند، بی اینکه بویی بشنوند. اقربای نزدیک میت ، جسد او را در مدت یک سال در خانه ٔ خود نگاه میدارند، نوبر میوه ها را برای او نیاز میکنند و بالاخره آن را حمل کرده در حومه ٔ شهر میگذارند. بعد هرودوت گوید (کتاب سوم ، بند 25-26): «جاسوسها، پس از آنکه همه چیز را تماشا کردند برگشته نتیجه را به کبوجیه گفتند و او در خشم شده فوراً تهیه ٔحرکت دید، ولی دستور کافی برای آذوقه نداد و هیچ فکر نکرد به قصد مملکتی میرود، که در آخر دنیا واقع است. خلاصه به مجرد دانستن نتیجه ٔ ماموریت ماهی خواران ، حرکت کرد به یونانیهایی که در خدمت او بودند امر کرددر مصر بمانند و خود با پیاده نظام عازم شد. وقتی که به تِب رسید پنجاه هزار تن از لشکر خود جدا کرده فرمود به آمون رفته آن را تسخیر کنند و معبد غیب گوی زئوس را بسوزند. (خدای بزرگ مصریها آمون نام داشت ، جهت اینکه هرودوت آن را زوس نامیده از این است که : خدای بزرگ یونانیها به این اسم موسوم بود.). و خود با بقیه ٔ لشکر به طرف حبشه راند. قشون او هنوز پنج یک راه را نپیموده بود که آذوقه تمام شد، پس از آن سپاهیان گوشت چهارپایان بنه را خوردند تا اینکه آن هم تمام شد. اگر کبوجیه مردی بودعاقل درین موقع برمیگشت و با وجود خبط اولی باز شخص عاقلی بشمار میرفت ولی او اعتنائی به فقدان آذوقه نکرده همواره پیش رفت. مادامی که سپاهیان می توانستند از مزارع و بیابانها چیزی بدست آرند با علف و سبزی زندگی می کردند ولی وقتی که داخل کویر شدند بعض آنها از گرسنگی مرتکب کار وحشت آوری گشتند. توضیح آنکه از هر ده نفر به قرعه یک نفر کشته میخوردند و همین که کبوجیه ازین قضیه آگاه شد متوحش گردید که مبادا تمام قشون او یکدیگر را بخورند و امر به مراجعت داد ولی قبل از اینکه به تب برسد جمعیتی بسیار از قشون او تلف شدند. بعد از تب به منفیس درآمده یونانیها را مرخص کرد. چنین بود عاقبت قشون کشی به حبشه ... ولی چنانکه بیاید در زمان داریوش اول حبشه ای که مجاور مصر بود جزو ممالک ایران بشمار میرفت. (ایران باستان ج 1 صص 492-497). در زمان سلطنت کبوجیه روابطی مابین دولت ایران و حبشه بوده است ، چنانکه می بینیم که پادشاه حبشه کمانی برای کبوجیه فرستاده که عرض آن دو انگشت و کشیدن زه آن بسیار دشوار بود و کبوجیه نتوانست زه آن کمان را بکشد لکن اسمردیس برادر وی از عهده ٔ این کار برآمد. (ایران باستان ج 1 ص 481 و 483). و باز در کتاب ایران باستان پیرنیا آمده است : حبشیهای مجاور مصر در زمان قشون کشی کبوجیه به اطاعت پارس درآمدند ولایت نیسا را اشغال کردند و اعیاد دیونیس را میگرفتند و مانند هندیهای کالانتی زراعت میکردند و در خانه های زیرزمینی سکنی داشتند و هر دو سال یک خنیک طلا (معادل هفت.10/ لیتر است ) و دویست تنه از درخت آبنوس و پنج پسربچه ٔ حبشی و بیست دندان فیل (عاج ) به دربار می فرستادند. در لشکرکشیهای زمان خشایارشا به یونان باز عده ای از حبشیها جزو سپاه ایران بوده اند. هنگام حمله ٔ اسکندر به ایران با آنکه حبشه جزو متصرفات دولت هخامنشی بود اسکندر بدان دست نیافت. رجوع به ص 1970 تاریخ ایران باستان پیرنیا شود.
روابط عرب با حبشه ، فتح یمن : پس از آنکه نفوذ مسیحیت به یمن رسید، یهودیان نجران با حمایت ذونواس پادشاه عرب یمن شروع به آزار ایشان کرده و در اواخر برطبق افسانه هادر نارالاخدود ایشان را می سوزانیدند، مسیحیان به قیصر روم پناه بردند او به پادشاه حبشه دستور داد تا ازمسیحیان یمن حمایت کند. نجاشی 70 هزار سپاهی به سرداری اریاط و دوس ذوثعبان به یمن گسیل داشت و ایشان یهودیان را به جای خویش نشانیدند، ولی پس از اندکی طبق داستانهایی که در کلمه ٔ ذونواس و ذوثعبان یاد کرده ایم ، مردم یمن طبق دستور و نقشه ٔ قبلی ذونواس که به اطراف یمن نوشته بود: اذبحوا کل ثور اسود فی بلدکم ، همه ٔ حبشیها را در یک روزبکشتند و از دوس جز مثلی : «لاکدوس و لاکاعلاق رحله » درافواه چیزی باقی نماند. رجوع به تاریخ طبری چ مصر سال 1939 م. ج 1 صص 540 - 546 و به کلمه ٔ ذونواس در این لغتنامه شود.
حمله ٔ دوم حبشه بر یمن : طبری گوید: چون خبر قتل عام حبشیان به نجاشی رسید ابرهةالاشرم را با صدهزار تن به یمن فرستاد و چون به صنعا رسید، ذونواس خود را به دریا انداخت و هلاک گشت و ابرهة مالک مطلق العنان یمن شد و پس از اندکی علم استقلال برافراشت و به نجاشی نیز خراج نفرستاد، نجاشی لشکری دیگر به سرداری اریاط به یمن فرستاد، و مدتها میان اریاط و ابرهة در یمن جنگ بود و حبشیان دو دسته شده یکدیگر را میکشتند، تا آنکه ابرهة از اریاط خواهش کرد با جنگ تن به تن کار را یکسره و حبشیان را از اختلاف برهانند، اریاط پذیرفت ولی ابرهة خدعه کرد و غلام خود به نام أرنجده یا عتوده را همراه برد و بوسیله ٔ او اریاط را بکشت و به یمن استقلال یافت ، و در این جنگ صورت ابرهه زخمی شد و اشرم لقب گرفت ، پس ابرهه به غلام خود گفت در برابر این خدمت خواهشی کن غلام بخواست تا پیش از هر ازدواج که مردم یمن کنند وی به عروس دست یابد، ابرهه به اجرای آن ، دستور داد، و مدتها بدین منوال عمل گردید. و چون خبر قتل اریاط به نجاشی رسید برآشفت و سوگند خورد که از پای ننشیند تا خاک کشور ابرهة بکوبد و خون او بریزد یا موی او بچیند پس ابرهه مقداری از خاک یمن باشیشه ای از خون و با مقداری از موی سر خویش برای نجاشی فرستاد و بدو نوشت : اریاط بنده ٔ تو و من نیز بنده ٔ تو هستم او میخواست با شکست من به تو و قدرت سلطنت تو توهین کند. نجاشی گناهش بخشود و او را بر یمن مستقر کرد. سپس همانگونه که در کلمه ٔ «ابرهة» گفتیم کلیسایی به نام قلیس در صنعاء بساخت و عرب را از حج کعبه بازداشت و به مکه شد و حناطه ٔ حمیری را به نزد عبدالمطلب فرستاد. عبدالمطلب قریش را دستور داد تا به کوه پناه بردند و کعبه آماده ٔ خرابی شد. پس خداوند ابابیل را بر سر ایشان فرستاد و هر یک سه سنگ در منقار و دو چنگ خود گرفته بر سر حبشیان ریختند به هر جا فرودآمد زخم کرد و این نخستین بار بود که در عربستان آبله و حصبه و درختان تلخ یافت شد، سپس سیلی آمد و مردگان ایشان به دریا ریخت بدن ابرهة قطعه قطعه فروریخت از سیزده فیل که همراه داشتند فقط یکی به نام محمود از حمله به کعبه خودداری میکرد و نجات یافت. طبری گوید: و چون ابرهة درگذشت پسر او یکسوم بر تخت پادشاهی یمن نشست ، و طائفه ٔ حمیر و دیگر طوایف عرب ذلیل گردیدند و حبشیان ایشان را سرکوب کردند، مردان ایشان را کشته زنان را به نکاح حبشیان درآوردند. و فرزندان عرب را به مترجمی خویش میگماردند. و چون یکسوم درگذشت ، برادرش مسروق پسر ابرهة به جای برادر نشست. مدت تسلط حبشیان بر یمن هفتادودو سال و شمار پادشاهان حبشی چهار بود: اریاط، ابرهة، یکسوم ، مسروق. و پس از ایشان بتفصیلی که در کلمه ٔ «ابناء» یاد کردیم یمن بدست سپاهیان ایران فتح شد.ابن عبد ربّه داستان گفتگوی کسری با نعمان بن منذر را درباره ٔ یمن چنین آورده است : کسری خطاب به نعمان بن منذر گفت :... هذه التنوخیة [ یعنی یمن ] التی اسّس جدّی اجتماعها و شدّ ملکتها و منعها من عدوها فجری لها ذلک الی یومنا هذا. و ان لها مع ذلک آثاراً و لبوساً و قری و حصوناً و اموراً تشبه بعض الناس... (عقدالفرید ج 1 ص 254). نعمان در جواب گفت :.. و اما الیمن التی وصفها الملک فلما اتی جدّ الملک ولیها الذی اتاه عند غلبة الحبش له علی ملک متسق و امر مجتمع فاتاه مسلوباً طریداً مستصرخاً قد تقاصر عن ایوائه ، و صغر فی عینه ما شید من بنائه ، و لولا ما وتر به من یلیه من العرب لمال الی مجال و لوجد من یجید الطعان و یغضب للأحرار من غلبة العبید الاشرار... (همان مجلد ص 257). و رجوع به تاریخ طبری چ مصر 1939 م. ج 1 صص 546 -558 و کلمه ٔ أبناء در همین لغت نامه شود.
روابط اسلام با حبشه : نفوذ مسیحیت در حبشه نظر دولت حبشه را به جنبش اسلام مساعد کرده بود. پادشاه مسیحی حبشه به نهضت خداپرستی در میان عربان وحشی و بت پرست جزیرةالعرب به نظر احترام مینگریست مخصوصاً در آغاز امر که اسلام فقط در مقابل بت پرستی قیام کرده و جنبه ٔ مخالفتی با ادیان دیگر نداشت از این روی روابط پیغمبر با یهودیان مدینه از طرفی و مسیحیان حبشه از طرف دیگر نیکو بوده است. مستوفی گوید: دیگر در ذی حجه ٔ (سال ششم از هجرت ) هشت رسول به پادشاهان اطراف فرستاد، و دعوت به دین اسلام کرد... عمرو امیه ضمیری به اصحم نجاشی ملک حبشه فرستاد، مسلمان شد، و پاسخ نامه نیکو نوشت و تحفه ها فرستاد. (تاریخ گزیده ص 147). و دیگر (به سال هشتم ) نجاشی پادشاه حبشه درگذشت. پیغمبر(ع ) در مدینه برو نماز غایب کرد و حق تعالی حجاب از پیش برداشت تا صحابه در مدینه او را در حبشه خفته دیدند. (تاریخ گزیده ص 152). ابن عبد ربه از خفین (یک جفت کفش ) سیاه که نجاشی به پیغمبر هدیه کرد نام برده است. (عقد الفرید ج 1 ص 211).
هجرت صحابه ٔ پیغمبر به حبشه : مسلمانان در آغاز دعوت در اثر فشار قریش بر ایشان دومرتبه مجبور به مهاجرت به حبشه شدند. اول به سال پنجم بعثت و دوم به سال پنجم تا سال هفتم بود. ابن سعدگوید: ذکر نخستین هجرت یاران پیغمبر به حبشه ، محمدبن عمر از هشام بن سعد از زهری آرد که گفت : چون مسلمانان افزایش یافتند و اسلام آشکار شد قریش به خروش آمده مسلمانان را به زندان و شکنجه انداختند. پیغمبر دستور داد تا مسلمانان در شهرها پراکنده شوند، ایشان گفتند به کجا رویم ؟ گفت : آنجا! و به طرف حبشه اشارت فرمود که آن را بسیار دوست می داشت. پس عده ٔ بسیاری از ایشان بدانجا مهاجرت کردند، برخی تنها و برخی با خانواده بدانجا شدند. محمدبن عمر از یونس بن محمد ظفری از پدرش از مردی از خویشان خود، و همچنین از عبیداﷲبن عباس هذلی از حارث بن فضل آرد که گفتند: دوازده مرد و چهار زن در پنهانی پیاده و سواره بیرون شدند و به شعیبیه رسیده به کشتی بازرگانان که آنجا رسیده بود، در برابر نیم دینار مزد سوار شدند و این در رجب سال پنجم بعثت بود. قریش به دنبال ایشان بیرون آمدند ولی چون به دریا رسیدند ایشان حرکت کرده بودند. گفتند: چون به حبشه رسیدیم با کمال اطمینان به عبادت خداوندمشغول شدیم و هیچگاه مورد ایذاء واقع نشدیم. محمدبن عمر از یونس بن محمد از پدرش از عبدالحمیدبن جعفر ازمحمدبن یحیی بن حبان ، نامهای مهاجرین را چنین آورده است : 1 و 2 عثمان عفان با زوجه اش رقیه دختر پیغمبر. 3 و 4 ابوحذیفةبن عتبه با زوجه اش سهلة دخت سهیل. 5- زبیربن عوام بن خویلد. 6- مصعب بن عمیربن هاشم بن عبدالدار. 7- عبدالرحمان بن عوف. 8 و 9- ابوسلمةبن عبدالاسدبن هلال با زوجه ٔ خویش ام سلمة دخت ابوامیة. 10- عثمان بن مظعون جمحی. 11 و 12- عامربن ربیعه ٔ عنزی با زوجه ٔ او لیلی دخت ابوحثة. 13- ابوسبرةبن ابی دُهم. 14- حاطب بن عمروبن عبد شمس. 15- سهیل بن بیضاء. 16- عبداﷲبن مسعود حلیف بنی زهرة.
علت بازگشت مهاجرین از حبشه به مکه : محمدبن عمر از یونس بن محمد ظفری از پدرش و همچنین از کثیربن زید از مطلب بن عبداﷲ آرد که گفتند: چون پیغمبر دید که خویشان از وی روی گردانیده اند (با ایشان گفتگو و معاملات روا نمیداشتند) تنها نشسته آرزو میکرد و این جملات بر زبان میراند: لیته لاینزل علی ّ شی ٔ ینفرهم عنی ؛ ایکاش چیزی که موجب نارضایتی ایشان است بر من نازل نمی گردید. پس نزدیک قوم خود رفت و ایشان نیز به نزد وی آمدند، و روزی که در یکی از آن جلسات نزدیک کعبه نشسته بودند سوره ٔ والنجم اذا هوی را بر ایشان بخواند تا به این آیت رسید: «أفرأیتم اللات و العزی و منو̍ةالثالثة الاخری » . در این هنگام شیطان دو جمله ٔ زیر را به زبان پیغمبر براند: «تلک الغرانیق العلی و ان شفاعتهن لترجی »؛ آن غرنیق ها بزرگوارند و امید به شفاعت ایشان میرود. پیغمبر این دو جمله بر زبان راند وباقی سوره را بخواند و خود و شنوندگان به سجده درافتادند، ولیدبن مغیره چون پیر و فرتوت بود و سجده کردن نمی توانست ، خاک را برداشت و بر پیشانی نهاد، گویندابواُحیحة سعیدبن عاص که او نیز پیر فرتوت بود همین کار کرد، پس برخی گویند ولید و برخی گویند هر دو این کار را کردند. پس قریش به آنچه پیغمبر گفته بود راضی گشتند و گفتند: ما قبول داریم که خدای بزرگ زنده میکند و می میراند و خلق میکند و روزی میدهد، ولی این بت ها نیز برای ما نزد او شفاعت و میانجی گری کنند، واگر تو هم برای ایشان چنین حق قائل گردی ما با تو باشیم این بر پیغمبر گران آمد و به خانه شد و چون جبرئیل آمد سوره بر وی بازخواند. جبرئیل گفت : این دو جمله را من نیاوردم. پیغمبر گفت : پس من چیزی که خدا نفرموده به خدا بستم ! پس این آیت نازل گشت : «و ان کادوا لیفتنونک عن الذی اوحینا الیک لتفتری علینا غیره ، و اذاً لاتخذوک خلیلا» تا آنجا که «ثم لاتجد لک علینا نصیراً ». محمدبن عمر از محمدبن عبداﷲ از زهری از ابوبکربن عبدالرحمن آرد، که : خبر این سجده میان مردم منتشر شد تا در حبشه به گوش مهاجرین رسید که مردم مکه ، حتی اشخاصی چون ولید و ابواحیحة نیز به پیغمبر اقتدا و در پشت سر وی سجده کرده اند، پیش خود گفتند پس مخالفی در مکه باقی نمانده وبهتر است به میان عشیره ٔ خود بازگردیم پس بازگشتند،و چون به نقطه ای که یک ساعت راه تا مکه داشت رسیدندسوارانی از مردم کنانة دیدند و چون جویا شدند، جواب شنیدند: محمد نخست خدایان ایشان را نیکو داشت و مردم بدو گرویدند و سپس بازگشت و به خدایان دشنام گفت ، مردم از وی برگشتند. مهاجرین به مشورت برخاسته که به حبشه بازگردند یا به مکه روند، پس تصمیم گرفتند به مکه روند و خبر گیرند و با خانواده ها دیدار تازه کرده و به حبشه بازگردند. محمدبن عمر از محمدبن عبداﷲ از زهری از ابوبکربن عبدالرحمن آرد، که : همه به مکه شدند و به مجاورت درآمدند، مگر ابن مسعود که اندکی بماند و سپس به حبشه بازگشت. محمدبن عمر گفت : اینان دررجب مهاجرت کردند و شعبان و رمضان را در حبشه ماندند و «سجده ٔ غرانیق » در رمضان واقع شد و ایشان در شوال سال پنجم بازگشتند.
هجرت دوم به حبشه : محمدبن عمربن واقد اسلمی از سیف بن سلیمان از ابن ابی نجیح ، و همچنین از عتبةبن حبیرة أشهلی از یعقوب بن عمر از شیخی مخزومی از ام سلمة، و همچنین از عبداﷲبن محمد جمحی از پدرش از عبدالرحمان بن سابط آرد که هر سه گفتند: چون اصحاب پیغمبر از هجرت اول حبشه به مکه بازگشتند قریش بر ایشان سخت گرفتند، پیغمبر به ایشان اجازت داد تا دوباره به حبشه بازگردند، و این هجرت دوم سخت تر از نخستین بار بود و از قوم قریش شکنجه ٔ بسیار دیدند، و مخصوصاً چون از نیک رفتاری نجاشی به ایشان اطلاع یافته بودند، بر ایشان سخت گرفتند. عثمان گفت : ای رسول بر ما گران آید که : هجرت اول و دوم ما به سوی نجاشی بوده و تو با ما نبودی ، پیغمبر گفت : هجرت اول و دوم شما به سوی خدا و به سوی من بوده و آن قسمت شما بوده است ، پس عثمان بپذیرفت. و شمار کسانی که در این هجرت شرکت جستند هشتادوسه مرد و یازده زن قرشی و هفت زن بیگانه بود. و در آنجا با کمال خوشی می بودند تا خبر مهاجرت پیغمبر از مکه به مدینه شنیدند، پس سی وسه مرد و هشت زن بازگشتند دو تن از ایشان در مکه درگذشتند و هفت تن در مکه به زندان افتادند، و بیست وچهار تن از ایشان جنگ بدر را دریافتند. پس در بیعالاول سال هفتم از هجرت پیغمبر نامه ای به نجاشی نوشت و او را به اسلام خواند و نامه با عمروبن امیه ضمری بفرستاد چون نامه بدو رسید اسلام آورده گفت اگر میتوانستم به سوی وی می شتافتم. پیغمبر بدو نوشت ام حبیبة دخت ابوسفیان بن حرب را به زنی او درآورد. ام حبیبة با شوهرش عبداﷲبن حجش به حبشه رفت و عبداﷲ در آنجا به دین مسیح درآمده و درگذشته بود. نجاشی ام حبیبةرا به نکاح پیغمبر درآورد و چهارصد دینار مهر او رااز جانب پیغمبر داد، و مراسم ازدواج را خالدبن سعیدبن عاص انجام داد، پس پیغمبر به نجاشی نامه فرستاد وازو بخواست که بازماندگان از صحابه را بازفرستد، نجاشی ایشان را بوسیله ٔ دو کشتی به سرپرستی عمروبن امیة ضمری (فرستاده ٔ پیغمبر) گسیل داشت ، کشتیها در ساحل بولا که محل امن بود ایشان را پیاده کرد و چهارپایان کرایه کرده به مدینه آمدند. در این هنگام پیغمبر به جنگ خیبر بود، پس ایشان بدانجا شدند و جنگ را به نفع پیغمبر پایان یافته دیدند، پس پیغمبر با یاران درباره ٔ ایشان گفتگو کرد تا راضی شدند و آنان را در سهام غنایم شرکت دادند. (طبقات ابن اسعد چ مصر 1358 هَ. ش. ج 1 صص 188 - 192). از کسانی که به حبشه رفتند نام کسان ذیل به جای مانده است : 1 و 2- عثمان و زوجه اش رقیة دخت پیغمبر. (تاریخ گزیده ص 135) (طبقات ابن سعد ج 1 صص 188 - 192). 3 و 4- سودة دخت ربیعة زوجه ٔ سکران ، با شوهرش بدانجا شده ، شوهر در آنجا درگذشت ، سودة به زنی پیغمبر درآمد. (تاریخ گزیده ص 185). 5 و 6- ام حبیبة دخت ابوسفیان باشوهرش عبداﷲبن حجش. (عقد الفرید ج 5 ص 8) (تاریخ گزیده ص 160) (طبقات مذکور). 7- معیقب بن ابی فاطمة الدوسی.(تاریخ گزیده ص 214). 8 و 9- ابوحذیفة هاشم بن عتبة با زوجه اش سهلة، دخت سهیل. (تاریخ گزیده ص 217) (طبقات ابن سعد). 10 - 13- حاطب بن حارث جمحی با زوجه و دوفرزند او محمد و حارث. اولین کسانی بودند که به حبشه هجرت کردند. (تاریخ گزیده ص 222). 14- سویطبن حرملة از بنی عبدالدار. (تاریخ گزیده ص 228). 15- عمروبن امیة ضیمری (ضمیری ، ضمری ) به سفیری پیغمبر نزد نجاشی رفت. (تاریخ گزیده ص 234) (طبقات ابن سعد). 16- عمروبن سعیدبن عاص قرشی. (تاریخ گزیده ص 234). 17- محمدبن عبدالرحمان معروف به ابن ابی ذیب ، در حبشه نماند. (تاریخ گزیده ص 253). 18- زبیربن عوام بن خویلد. (طبقات ابن سعد). 19- مصعب بن عمیربن هاشم بن عبدالدار. (طبقات ابن سعد). 20- عبدالرحمان بن عوف. (طبقات ابن سعد).21 و 22- ابوسلمةبن عبدالاسدبن هلال با زوجه اش ام سلمة، بنت امیة. (طبقات ). 23- عثمان بن مظعون جمحی. (طبقات ). 24 و 25- عامربن ربیعة عنزی با زوجه اش لیلی دخت ابوحشمة. (طبقات ). 26- ابوسبرةبن ابی رُهم. (طبقات ). 27- حاطب بن عمروبن عبد شمس. (طبقات ). 28- سهیل بن بیضاء. (طبقات ). 29- عبداﷲبن مسعود. (طبقات ). 30- جعفر (شاید: عم پیغمبر). (عقد الفرید ج 2 ص 277). روابط اقتصادی و سیاسی میان عرب و حبشه موجب بسط روابط ادبی این دو ملت نیز گردید و از پند و اندرزهای حبشی به عربی داخل شد، ابن عبد ربه متوفی 328 هَ. ق. برخی از آنها را در عقد الفرید ج 1 ص 29 آورده است. و این مملکت در عهد هخامنشیان جزو پادشاهی ایران بود :
همه شاهان را خاک کف پای تو کند
ازبلاد حبش و بادیه و زنگ و هراه.
منوچهری.
روز و شب را که باصل از حبش و روم آرند
پیش خاتون عرب جوهر لالا بینند.
خاقانی.
خورشید روم پرورد ماه حبش نگار
سایه نشین بساحت طوبی نشان اوست.
خاقانی.
رجوع به العقد الفرید چ محمدسعید العریان ج 1 ص 29، 211، 257، 268 و ج 2 ص 277 و ج 3 ص 319، 339 و ج 5 ص 7، 8 و ج 7 ص 265 و ج 8 ص 7 و امتاع الاسماع ج 1 ص 12، 22، 24، 26، 27، 103، 131، 308، 309، 325، 342، 443، 445، 535، 543، 546 و البیان و التبیین ج 1 ص 220، 241، 294، 301 و مجمل التواریخ و القصص ص 106، 169، 172، 219، 232 - 234، 240، 241، 249، 250، 252، 253، 255، 321، 333، 470، 472، 475، 478، 480 و عیون الاخبار ابن قتیبة ج 1 ص 77، 149، ج 2 ص 70 و التفهیم فارسی ابوریحان بیرونی ص 335 و الجماهر بیرونی ص 2، 243 و ابن السنجری ص 82، 95، 96 و الجوالیقی ص 97، 147، 202 و سفرنامه ٔ ناصرخسرو ص 59، 67، 74، 93 و جهانگشای جوینی ج 2، ص 150 وتمدن جرجی زیدان ج 1 ص 23 و ادوارد براون ج 3 ص 109 و 434 و سبک شناسی ج 1 ص 223، 277، 279، 323، 390 ج 3 ص 18 وفرهنگ ایران باستان ص 143، 155، 167 شود. و رجوع به حبیب السیر ج 1 ص 13 و 95 و 97 و 104 و 109 و 147 و 149 و 194 و ج 2 ص 9 و 56 و 74 و 92 و خاتمة ص 395 و 414و تاریخ گزیده ص 9، 11، 135، 147، 152، 158، 160، 215، 217، 222، 228، 234، 253 و ایران در زمان ساسانیان تألیف کریستن سن دانمارکی ، ترجمه ٔ رشیدیاسمی چ تهران ص 79 شود.

معنی حبشه به فارسی

حبشه
از کشورهای افریقای شرقی بین سودان کنیا اریتره و سومالی میباشد . نجد پهناوریست بوسعت ۱۲۳۷٠٠٠ کیلو متر مربع و ۲۹۷۱٠٠٠٠ تن جمعیت دارد . پایتخت آن (( آدیس آبابا )) و از شهرهای مهم آن (( هارار )) است حبشه دارای سلطنت مشروطه بود . دین عمومی مردم مسیحیت است . در اردیبهشت ماه ۱۳۱۵ ه. ش . ( ۱۹۳۵م . ) آدیس آبابا بدست سربازان ایتالیا افتاد هیلاسیلاسی پادشاه حبشه فرار کرد . موسولینی فورا حبشه را ضمیمیه امپراتوری ایتالیا کرد اما در جنگ دوم جهانی باز هیلاسیلاسی بحبشه باز گشت و بکمک قوای متفقین حبشه مجددا استقلال یافت . محصولات کشاورزی حبشه گندم جو ارزن توتون و قهوه میباشد . دامداری ( گاو و گوسفند و بز و قاطر و اسب ) معمول است . ذخایر معدنی پلاتین طلا نقره قلع مس پنبه نسوز پتاسیم میکا سیمان نمک زغال و آهن میباشد .
مملکت سیاهان اتیوپی
نام موضعی به خرم آباد

حبشه در دانشنامه اسلامی

حبشه
حبشه، سرزمینی کهن در مشرق قاره افریقا که مشتمل بر کشورهای کنونی اتیوپی، اریتره، جیبوتی و سومالی می شد. در حال حاضر بزرگ ترین بخش آن، کشور اتیوپی را تشکیل می دهد.همچنین«حبشه» به معنای جماعتی است که از قبیله واحدی نیستند و از آنجا که ملت حبشه از قبایل واحدی نبودند، به آنها «احابیش» اطلاق می شده است.
ظاهراً نام حبش بر قومی در جنوب سرزمین اعراب اطلاق می شد که به قسمت غربی یمن ( تهامه) و از آن جا به افریقا رفتند و با کوشی های جنوب افریقا که در هزاره دوم قبل از میلاد از طریق حبشه به قسمت هایی که امروزه کنیا و تانزانیا خوانده می شود وارد شده بودند درآمیختند.آنان در آغاز مسیحیت به دو گروه تقسیم شدند: گروهی به زندگی مبتنی بر گردآوری خوراک و شکار ادامه دادند و گروه دیگر، که از لحاظ فرهنگی برتری داشتند، ارتفاعات را به اشغال خود درآوردند و به نگهداری دام و تا حدی کشاورزی پرداختند.هجرت های « سبئیون » در سده های ششم و پنجم قبل از میلاد را باید از جمله این مهاجرت ها دانست. با ورود سبئیون در قرن ششم قبل از میلاد، به منطقه ای در «اریتره» به نام «تعزیه» پایه های اولین دولت حبشه شکل گرفت. گفته شده اسم حبشه بر گرفته از کوهی است در یمن، به نام «حبُیش» که با ساکن شدن یمنی ها در حبشه، اسم آن بر این سرزمین نیز اطلاق شده است.
پیشینه
منطقه ای که این دولت در آن پایه گذاری شده، غالباً به نام حبشه اولی شناخته می شد که شامل مناطق چهارگانه «تیجری»، «امهرا»، «جوجام» و «شوا» می شد. هر یک از این مناطق از استقلال درونی برخوردار بوده و پادشاهی مستقل داشتند. پایتخت آن «اکسوم» نام داشت، از این رو به مملکت اکسوم نیز شناخته می شد. شاه آن «ملک الملوک» این سرزمین بوده و بسیاریشان « نجاشی » خوانده می شدند. بنابر کتاب های تاریخ حضرت نوح علیه السلام زمانی که سرزمین ها را بین فرزندانش تقسیم می کرد، حبشه و نوبه و هند و سند را به پسرش، حام، بخشید و اولاد کوش بن حام پس از طوفان نوح عازم افریقا شدند و قسمتی از این قاره را تصرف کردند. آنان نخست به صورت قبیله ای زندگی می کردند و پیوسته با هم جدال داشتند.از جمله این قبایل، اوئایو، مازایو، پوانیت و دنقس بودند.
رویدادهای تاریخی
در دوران حکومت خاندان ششم مصریان (حک: ۳۷۰۳ـ ۳۵۰۰ق م)، منوسوفیس (پادشاه مصر ) سپاهی را به جنگ در سرزمین پوانیت فرستاد که پس از شکست دادن آن ها با غنایمی مثل بخور و آبنوس و عاج و پوست از حبشه بازگشتند. در دوران خاندان دوازدهم مصریان (حک: ۳۰۶۴ـ۲۸۵۱ق م) نیز اوسترتس اول لشکری به سرزمین پوانیت فرستاد که آن ها نیز با مالیات ی از بخور به مصر بازگشتند. به نوشته هرودوت، در دوره پادشاهی پسامتیک اول (۶۶۳ـ ۶۰۹ق م)، عده زیادی از مصریان، به سبب ستم او، به اتیوپی گریختند و مردم اتیوپی تحت تأثیر رفتار مصریان قرار گرفتند و مترقی تر شدند.کمبوجیه (حک: ۵۳۰ـ ۵۲۲ق م)، پسر کوروش هخامنشی، پس از غلبه بر مصر، به حبشه حمله کرد، ولی ناکام ماند.در قرن دوم قبل از میلاد گروهی از اقوام حمیر حبشه را مستعمره خود ساختند و به گسترش فرهنگ سامی پرداختند و با سیاه پوستان حبشی درآمیختند. با مهاجرت حامی ها از آسیای صغیر و سامی ها از جزیرة العرب در قرن هفتم قبل از میلاد در حبشه از ترکیب نژادهای حامی و سامی تمدنی پدید آمد. در ابتدای قرن چهارم میلادی در زمان حکومت "عیزان" (ازانا) حبشیان به اوج قدرتشان رسیدند. در این زمان حبشه از سیطره حکومت «یمن» بیرون آمده و » کتابت آفریقایی» را برای خود برگزید. در این قرن در راستای سیاست های دولت روم در گسترش «آیین مسیحیت» در سرتاسر جهان، مبشرانی از سوی "کنستانتین اول" قیصر روم، راهی سرزمین حبشه شدند که عوامل آن دو مسیحی بودند، به نام های "فرومنتیوس" و "ایدیسیوس". با تلاش های فرومنتیوس، در سال ۳۵۰ میلادی، نجاشی عیزان، به آیین مسیحیت گردن نهاد. از آن پس مسیحیت، دین رسمی در حبشه اعلام شد و بسیاری از مردم حبشه نیز به آیین مسیحیت گرویدند. به دستور "کنستانتین دوم"، "نجاشی عیزان" در سال ۳۷۸م. به یمن حمله برد و توانست به سرعت آن را تصرف کرده، خود را شاه «اکسوم»، «حمیر»، «ریدان»، «سبا» و «سلحن» بنامد ؛ اما این پیروزی چندان طول نکشید و یمنی ها توانستند، در سال ۳۸۷م. به رهبری "تبع کرب" و "یهامن" حبشی ها را شکست داده و از یمن بیرون کنند. در سال ۵۲۳م. نیز، یمن صحنه جنگ دیگری بین حبشیان و یمنی ها بود. در این سال "نجاشی کالب" (کلب) در پی واقعه « اخدود » به دستور "یوستینیوس اول"، امپراطور روم که به شدت از عمل " ذونواس " حاکم یهودی یمن در کشتار مسیحیان نجران به خشم آمده بود، بار دیگر به یمن حمله برد و آنجا را به تصرف خود در آورد. سلطه حبشی ها بر یمن، هفتاد و دو سال به درازا کشید. عزانا/ عیزنا، از پادشاهان معروف اکسوم، پس از آن که مسیحی شد (در ۳۳۰ یا ۳۳۵ میلادی)، دین مسیحیت را در ۳۴۱ میلادی در مملکت خود رسمی کرد.
← رواج آیین مسیحیت
...
حبشه
حبشه، نام قدیمی سرزمینی در شرق قاره آفریقا که امروزه شامل کشورهای اتیوپی، اریتره، جیبوتی و سومالی است. قبل از میلاد مسیح، در حبشه خاندان مصریان و حمیریان حکومت می کردند. در ۳۴۱ میلادی، دین مسیحیت در این کشور، دین رسمی اعلام شد.
مسلمانان پیش از هجرت پیامبر (ص) به مدینه، دو بار به حبشه هجرت کردند و مورد حمایت حاکم آنجا قرار گرفتند. در دوره اسلامی، چندین امارت اسلامی در حبشه تأسیس شد که از جمله می توان از امارت اوفات نام برد.
در قرن چهاردهم هجری قمری به تدریج بخش های مختلف حبشه به شکل کشورهای مستقل درآمد و در حال حاضر بزرگ ترین بخش آن، کشور اتیوپی است.
حبشه
حبشه نام تاریخی کشور اتیوپی در نزد مسلمانان است. مهاجرت مسلمانان به حبشه و نامه پیامبر به پادشاه حبشه از جمله وقایع تاریخ اسلام مربوط با حبشه است.
این کشور سرزمینی کهن در مشرق قاره افریقا است از طرف باختر محدود است به سودان و از جنوب به کنیا و از خاور به اریتره ایتالیائی و جیبوتی و سومالی که در کنار دریای سرخ و خلیج عدن امتداد یافته اند.
این کشور سابقه هزاران ساله دارد. یونانیان از همان زمان ها آن را اتیوپی می نامیدند و در نزد مسلمانان حبشه نام داشت
ظاهراً نام حبش بر قومی در جنوب سرزمین اعراب اطلاق می شد که به قسمت غربی یمن (تهامه) و از آنجا به افریقا رفتند و با کوشیهای جنوب افریقا ــ که در هزاره دوم قبل از میلاد از طریق حبشه به قسمت هایی که امروزه کنیا و تانزانیا خوانده می شود وارد شده بودند ــ درآمیختند. آداب و اساطیر آنها نشان می دهد که تأسیس امپراطوری حبشه در زمان منلیک اول پسر سالومون (سلیمان) و ملکه سبا است.
در 341 میلادی عزانا یا عیزنا، از پادشاهان معروف اکسوم، پس از آن که مسیحی شد، دین مسیحیت را در مملکت خود رسمی کرد. می توان گفت: حبشه اولین کشور افریقایی بود که در آن مسیحیت دین رسمی شد؛ سکه های یافته شده در حبشه نیز حاکی از رواج مسیحیت در نیمه اول قرن چهارم است..
به دستور "کنستانتین دوم"، "نجاشی عیزان" در سال 378م. به یمن حمله برد و توانست به سرعت آن را تصرف کرده، خود را شاه «اکسوم»، «حمیر»، «ریدان»، «سبأ» و «سلحن» بنامد؛ اما این پیروزی چندان طول نکشید و یمنی ها توانستند، در سال 387م. به رهبری "تبع کرب" و "یهأمن" حبشی ها را شکست داده و از یمن بیرون کنند.
در سال 523م. نیز، یمن صحنه جنگ دیگری بین حبشیان و یمنی ها بود. در این سال "نجاشی کالب"(کلب) در پی واقعه «اخدود» به دستور "یوستینیوس اول"، امپراطور روم که به شدت از عمل "ذونواس" حاکم یهودی یمن در کشتار مسیحیان نجران به خشم آمده بود، بار دیگر به یمن حمله برد و آنجا را به تصرف خود درآورد. سلطه حبشی ها بر یمن، هفتاد و دو سال به درازا کشید.
نفوذ مسیحیت در حبشه نظر دولت حبشه را به جنبش اسلام مساعد کرده بود. پادشاه مسیحی حبشه به نهضت خداپرستی در میان عربان وحشی و بت پرست جزیرةالعرب به نظر احترام می نگریست مخصوصاً در آغاز امر که اسلام فقط در مقابل بت پرستی قیام کرده و جنبه مخالفتی با ادیان دیگر نداشت.
پس از «صلح حدیبیه»، پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله وسلّم) تصمیم گرفت سران کشورها و حاکمان نواحی مختلف را به اسلام دعوت کند. یکی از سفرای پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلّم) "عمرو بن امیه ضمری" است که حضرت او را در سال هفتم هجری به نزد نجاشی پادشاه حبشه فرستاد.
پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله وسلّم) در اواخر سال ششم، یا اوایل سال هفتم هجری تصمیم گرفت سران کشورها و حاکمان نواحی مختلف را به اسلام دعوت کند. بدین جهت سفیران زیادی را به مناطق مختلفی اعزام کرد. یکی از سفرای پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلّم) "عمرو بن امیه ضمری" (عمرو بن امیه ضمری سال سوم هجری و به نقلی سال هفتم هجری مسلمان شد و به مدینه مهاجرت کرد. وفات وی در زمان معاویه بوده است. ) است. آن حضرت او را در سال هفتم هجری (همان زمانی که برای دیگر پادشاهان و حاکمان نامه نوشت) به نزد نجاشی پادشاه حبشه فرستاد.
مهر پیامبر
در سال هفتم هجری و پس از «صلح حدیبیه» پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله وسلّم) با خیال آسوده (از جانب قریش)، نامه هایی تنظیم کرد و برای سران کشورها و حاکمان مناطق مختلف ارسال کرد. پس از تنظیم نامه ها بود که «به پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلّم) گفتند: پادشاهان نامه های بدون مهر را نمی خوانند. پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلّم) خاتمی (مهری) از نقره که منقش به عبارت "محمد رسول الله" بود، تهیه کرد و نامه ها را با آن خاتم مهر کرد.» و به فرستادگان داد تا برای پادشاهان و حاکمان مناطق مختلف ببرند.
نام پادشاه حبشه
نام پادشاه حبشه "اصحم" یا "اصحمه بن بحر" یا "اصحمه بن ابجر" بوده است. نجاشی در واقع عنوان پادشاهان حبشه بوده است. همان گونه که کسری عنوان پادشاهان ایران بوده است.
عمرو بن امیه
...
نخستین هجرت در تاریخ اسلام، هجرت به «حبشه» است که در سال پنجم بعثت به خاطر فشاری که بر مسلمین صورت گرفت، که در آن زمان پادشاه حبشه، نجاشی بود و بعد از گفتگو با جعفر بن ابی طالب ، مهاجران را در امنیت کامل در حبشه قرار داد، تا این که رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلّم) "عمرو بن امیه صخری" را درباره ی بازگشت با نامه ای به سوی نجاشی فرستاد، وی پس از رسیدن نامه ی حضرت جمعی از آنها را در دو کشتی جای داده و به وطن خویش فرستاد.
نخستین هجرت در تاریخ اسلام، هجرت به «حبشه» است که در سال پنجم بعثت به خاطر فشاری که بر مسلمین صورت گرفت و برای دفاع از اسلام، به دستور خدا و پیامبرش عده ای از مسلمانان موطن و سرزمین اصلی خویش را رها کردند و به سرزمینی دیگر رفتند.
مهاجرت اول
هنگامی که تعداد مسلمانان مکه زیاد شد و ایمانشان آشکار گردید، باعث شد که فشار مشرکین به آنها زیاد شود و مورد آزار و اذیت قریش قرار گیرند تا از دین خود دست بردارند. مشرکان از هیچ شکنجه و اذیتی فروگذار نبودند؛ برخی را می زدند، گروهی را با گرسنگی می آزردند، جمعی را هنگام داغ شدن ریگ های مکه برهنه کرده و آنها را روی ریگ ها می خواباندند، تا مسلمانان از دین خود دست بردارند. در این میان برخی هم استقامت می ورزیدند و هر گونه آزاری را بر خود هموار کرده؛ ولی دست از دین خود بر نمی داشتند. چون رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلّم) دید که یاران او سخت گرفتار و در شکنجه اند، به فرمان الهی به آنها فرمود که به کشور حبشه هجرت کنند؛ زیرا حبشه فرمانروایی دارد که در قلمرو او بر کسی ظلم نمی شود. کسانی که برای نخستین بار آماده این سفر شدند، ده نفر بودند و به روایتی دیگر دوازده مرد و چهار زن بودند و به روایتی دیگر یازده مرد و چهار زن بودند. در مورد نحوه ی مهاجرتشان هم روایات مختلفی است؛ به روایت "محمد بن اسحاق" نحوه ی مهاجرت این چند نفر به صورت انفرادی بود؛ در حالی که روایات دیگر نحوه ی مهاجرت اول را به صورت جمعی می داند. و این چند نفر نخستین قافله ی مهاجرت به حبشه بودند و "عثمان بن مظعون" امیر بر آنها بود. "ابن سعد" روایت می کند که آنان کاملاً پوشیده و پنهان هجرت کردند. برخی از ایشان پیاده و برخی سواره آمده بودند و خداوند هم توفیق مهاجرت را نصیب ایشان کرد که همان ساعت، دو کشتی بازرگانی رسید و ایشان را به نصف دینار به حبشه برد. قریش به تعقیب ایشان پرداختند؛ ولی به هیچ یک از ایشان دست نیافتند. زمان مهاجرت آنها در دومین سال آشکار نمودن دعوت علنی بود.
← علت بازگشت از مهاجرت اول
زمانی که مهاجرین اول که در حبشه بودند، بر اثر شایعه ی دروغ مسلمان شدن مشرکین، به مکه بازگشتند. به نزدیکی شهر که رسیدند، متوجه شدند که این خبر شایعه ی دروغی بیش نبوده و مشرکین مکه مسلمان نشده اند. از این رو جمعی از آنها ناچار شدند، مخفیانه وارد شهر شوند و جمعی به بزرگان قریش پناهده شدند. با این حال هنگامی که وارد مکه شدند، تنها عده ای از آنها بعدها توانستند با پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلّم) به مدینه هجرت کنند و در زمره ی مهاجرین به مدینه باشند؛ چرا که آنان در حبس مکیان بودند، به طوری که در جنگ بدر و غیره نتوانستند حاضر شوند و برخی از آنها در مکه مانده و تا هنگام مرگ در آن شهر بودند و نتوانستند به مدینه هجرت کنند. با این اوصاف اهل مکه دوباره بر مسلمانان سخت گرفتند، به گونه ای که پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلّم) به ایشان اجازه فرمود که برای بار دوم مهاجرت کنند. بنابراین مهاجرت دوم هم مثل مهاجرت اول نتیجه آزار و شکنجه ای بود که از سوی قریش بر مسلمانان وارد شده بود که البته از مرحله ی اول شدیدتر بود. روشن است که پس از این که هجرت کنندگان اول به مکه بازگشتند، مهاجرت دوم صورت گرفت. در تعداد مهاجرین مرحله دوم نیز اختلاف است؛ برخی آنها را هشتاد و سه نفر مرد و یازده زن قریشی و هفت بانوی غیرقریشی می دانند. برخی منابع تعدادشان را هفتاد مرد به جز زنانشان ذکر می کنند.
← سفیران قریش در حبشه
...
هجرت به حبشه، مهاجرت گروهی از مسلمانان مکه برای رهایی از ظلم و ستم مشرکان در سال های آغازین پس از بعثت. این هجرت به دستور پیامبر اسلام(ص) صورت گرفت. قریش در پی برگرداندن آنان به مکه، عمرو بن عاص و عبدالله بن ابی ربیعه را به حبشه فرستادند اما نجاشی، پادشاه حبشه، با شنیدن سخنان جعفر بن ابی طالب که سرپرستی مهاجران را برعهده داشت، از بازگرداندن مسلمانان خودداری کرد و فرستاده های قریش دست خالی برگشتند. عده ای از مسلمانان در حبشه از دنیا رفتند و همچنین بعضی دارای فرزند شدند؛ عبدالله بن جعفر شوهر حضرت زینب(س) در حبشه متولد شد.
مسلمانان در مکه از سوی قریش مورد آزار و اذیت بودند. بدین جهت پیامبر(ص) به مسلمانان دستور داد به حبشه هجرت کنند؛ چرا که حاکم آنجا، نجاشی، مسیحی پارسا و عادلی بود. این مهاجرت به صورت پنهانی بود و دو کشتی از تجار آنان را به نصف قیمت به حبشه بردند. مسلمانان دو بار به حبشه هجرت کردند که بر مبنای گفته یعقوبی، در دفعه اول دوازده و در مرتبه دوم هفتاد نفر به جز زنان و فرزندان به حبشه هجرت کردند.
در هجرت اول، مسلمانان در قالب یازده مرد و چهار زن به سوی حبشه رفتند، مشرکان آنان را تعقیب کردند ولی نتوانستند به آنان دست یابند. مسلمانان در حبشه به سر می بردند که به آنان خبر رسید مشرکان قریش اسلام آورده اند، لذا مسلمانان به مکه بازگشتند. هنگامی که که به نزدیکی مکه رسیدند پی بردند که اسلام آوردن قریش دروغی بیش نبوده، اما مسلمانان که توان بازگشت به حبشه نداشتند، به صورت انفرادی یا در پناه افراد مختلف به داخل شهر وارد شدند. عثمان بن مظعون در پناه ولید بن مغیره وارد مکه شد، اما وقتی دید دیگر مسلمانان تحت فشار و شکنجه هستند، از پناه دهنده خواست امان خود را بردارد تا وی نیز شکنجه شود. عثمان پس از شکنجه شدن اظهار خوشحالی می کرد.
کلیدواژه: جعفر بن ابی طالب، حبشه، حضرت عیسی، سال هفتم هجرت، سوره مریم، ابی ربیعه، عمرو بن عاص، مهاجرت به حبشه، نجاشی
فشار مشرکان نسبت به افرادی که مسلمان شده بودند روز بروز زیادتر می شد خود پیشوای بزرگ اسلام کم و بیش از این فشارها در امان بود و سبب آن وجود عمویش ابوطالب که شخصیت او در میان قریش مانع از این بود که مشرکین بتوانند بi آنجناب گزندی برسانند، ولی سایر افراد مسلمان که در چنین شرائطی نبودند، هم چنان گرفتار شکنجه و آزار دشمنان اسلام بودند و روز بروز کار بر ایشان سخت تر می شد. پیشوای گرامی اسلام که تاب دیدن آن مناظر رقت بار را نداشت و از طرفی نیروئی هم برای دفاع از آنان نداشت به آنها فرمود:خوبست شما به سرزمین حبشه که سرزمین درستی و صداقت است بروید زیرا در آنجا پادشاهی است که در سایه حمایت او به کسی ظلم و تجاوز نمی شود و با هجرت بدان مرز و بوم موقتا خود را از چنگال این مردمان آسوده سازید! بدنبال این پیشنهاد دسته دسته مسلمانان عازم حبشه شدند و با کوچ کردن آنها نخستین هجرت در اسلام صورت گرفت.
بیش از هر نکته ای باید دانست که مورخین همگی از این حرکت به عنوان هجرت یاد کرده اند و این از آن روست که قرآن در سور مکی نحل ،آیه چهل و یکم ، از آن واقعه به عنوان هجرت یاد کرده است و بعدها پیامبر(صل الله علیه و آله و سلم) آن را هجرت نامیدند.
مورخان چهار دلیل برای هجرت مسلمانان به حبشه ذکر می کنند:
این مسأله تا حدودی مربوط به این نکته است که مهاجرین چندبار هجرت کرده و هربار در چه زمانی بوده است. عموم مورخین معتقدند که هجرت به حبشه دوبار صورت گرفته و بار نخست آن در رجب سال پنجم بعثت بوده است. و تعداد آنها دوازده تا هفده نفر زن و مرد بوده است. برخی از این افراد عبارت اند از:
این افراد تا زمان حادثه سجده (غرانیق) در حبشه بودند و پس از این اتفاق به مکه بازشگتند. اما به دلیل اینکه ، ماجرای غرانیق ، افسانه ای بیش نیست ، به نظر می رسد که هجرت اول به حبشه هیچ گاه رخ نداده و تنها رویدادی است که برای درست نشان دادن افسانه غرانیق ، ساخته شده است.
تاریخ هجرت دوم مشخص نیست.این بار بالغ بر هشتاد نفر از مسلمانان به سرپرستی جعفر بن ابی طالب به حبشه هجرت کردند. برخی از کسانی که هجرت کردند. اینان:
مهاجران حبشه به گفته ی ابن هشام گذشته از زنان و فرزندان خود که همراه داشتند، فرزندانی که در حبشه متولد شدند، جمعا (83) نفر بودند.

حبشه در دانشنامه آزاد پارسی

رجوع شود به:اتیوپی

حبشه در جدول کلمات

پادشاه حبشه در دوران حضرت محمد
مصر
پادشاه عادل حبشه که مسلمانان مهاجر را پناه داد
لقب پادشاه حبشه بود
نجاشی

حبشه را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• حبشه کجاست   • دریایی در شمال اقیانوس آرام   • حبشه امروز چه نام دارد   • آدیس آبابا اتیوپی   • نجاشی پادشاه حبشه   • اختراع مورس   • نام پادشاه حبشه در زمان پیامبر   • رشته کوه اندونزی   • معنی حبشه   • مفهوم حبشه   • تعریف حبشه   • معرفی حبشه   • حبشه چیست   • حبشه یعنی چی   • حبشه یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی حبشه
کلمه : حبشه
اشتباه تایپی : pfai
آوا : habaSe
نقش : اسم خاص مکان
عکس حبشه : در گوگل


آیا معنی حبشه مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 98% )