برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1329 100 1

حبل


مترادف حبل: آبستنی، انگور، مو، خشم، غضب، اندوه، غم | بند، رسن، رشته، ریسمان، الیاف بافته، طناب، رگ، عرق، ذمه، پیمان، عهد، وصال، دست آویز

معنی حبل در لغت نامه دهخدا

حبل. [ ح َ ] (ع اِ) رسن. (دهار) (معجم البلدان ). طناب. ریسمان. آنچه به آن بندند. بند :
چو کشتیی که حبل او ز دم او
شراع اوسرون او قفای او.
منوچهری.
آل رسول خدای حبل خدایست
گرش بگیری ز چاه جهل برآئی.
ناصرخسرو.
حبل ایزد حیدر است او را بگیر
وز فلان و بوفلان بگسل حبال.
ناصرخسرو.
گه حبل بگردن بر، مانند شتربان
گه بار به پشت اندر، ماننده ٔ استر.
ناصرخسرو.
برکشم مرترا بحبل خدای
بثریا ز چاه سیصد باز.
ناصرخسرو (دیوان چ تقوی ص 204).
کی بدترین حبائل شیطان کند طلب
آنکس که با حمایل سلطان بود برش.
خاقانی.
بر زمین آمد آنچنان حبلی
هر کدوئی بشکل چون طبلی.
نظامی.
دلوچی و حبل چی و چرخ چی
این مثالی بس رکیک است ای غوی.
مولوی.
گفت یارب بیش از این خواهم مدد
تا ببندمشان بحبل من مسد.
مولوی.
پای داری چون کنی خود را تولنگ
دست داری چون کنی پنهان تو حبل.
مولوی.
بحبل ستایش فرا چه مشو
چو حاتم اصم باش و غیبت شنو.
سعدی.
کله دلو کرد آن پسندیده کیش
چوحبل اندرآن بست دستار خویش.
سعدی.
|| حبلک علی غاربک ؛ صیغه ٔ طلاق بود در قدیم. مثل اینکه درفارسی در غیر مورد طلاق گفته میشود: افسارت بگردنت. یعنی امر و کار تو با تو. ج ، حبال ، حبول ، احبل ، احبال. || ریگ توده ٔ دراز کشیده. آن ریگ که بر زمین چون رسنی بود. (آنندراج ). || عهد. (ترجمان جرجانی ). پیمان. (معجم البلدان ). || زینهار. امان. (معجم البلدان ). ذمة. || گرانی بلا. سختی. ج ، حبول ، حبال. || پیوستگی. وصال. ضد هجر. || کتف یا آن نشیب میان گردن و سر کتف که براماند یا پئی که میان گردن و دوش باشد. || نامه. کتاب. || رگ. حبل الورید، رگی است در گردن. پی. || رگی در ذراع. و فی المثل : هو علی حبل ذرایحک ؛ ای فی القرب منک. || استادنگاه اسپان رها، پیش از دوانیدن. || درخت انگور. (آنندراج ). حبل. || وسیله. راه. || رباط. || ...

معنی حبل به فارسی

حبل
بند، ریسمان، رشته، رسن، آنچه چیزی رابا آن ببندند
۱- ( اسم ) آبستنی . ۲ - ( اسم ) بچه ای که در شکم مادر است .
شهرکیست که آبادانی و بیشتر مردم آن کرد اند
کفه سیر
دو رگ دیگر حبل الذراع است
( اسم ) بند ناف
رشته ناف
( اسم ) رباط گردنی خلفی
عصبی است میان کتف و گردن
( اسم ) ۱- کتاب الله کتاب خدا ۲- ایمان بخدا ( مقتبس از آیه ۹۸ سوره ۳ آل عمران : (( واعتصموابحبل الله جمیعا و لاتفرقوا و اذکروا نعمه الله علیکم . )) ( چنگ در زنیدهمه بریسمان خدای و پراکنده مشوید و یاد کنید نعمت خدا را برشما ) .
کتاب خدا ایمان بخدا
( اسم ) ۱- ریسمان استوار رشته محکم عروه الوثقی : (( شب رو که دید ساخته نورمبین چراغ ? بختی که دید بافته حبل المتین زمام ? )) ( خاقانی . سج . ۲ ) ۳٠٠ - شریعت ۳ - قر آن مجید .
رسن استوار
( اسم ) عشقه
رسن درویشان
( اسم ) ۱- رگ گردن رگ گلو (( زبوی خلقش حبل الورید یافت حیات زفرلطفش حبل المتین گرفت بها . )) ( خاقانی ) توضیح در قر آن سوره ۵٠ آیه ۱۵ آمده : (( و نحن اقرب الیه من حبل الورید . )) ( و مابدو نزدیکتریبم از رگ گردن ) ۲ - ورید وداج داخلی .
رگ گلو
( اسم ) بذرنباتات و عهای هرزه حبه
کلمه ایست که عرب بدان گوسفندان را زجر کند
...

معنی حبل در فرهنگ معین

حبل
( ~.) [ ع . ] ۱ - (اِمص .) آبستنی . ۲ - (اِ.) بچه ای که در شکم مادر است .
(حِ) [ ع . ] (ص .اِ.) ۱ - دانشمند. ۲ - زیرک ، داهیه ، ج . حبول .
(حَ) [ ع . ] (اِ.) رشته ، ریسمان . ج . احبال ، حبال .

معنی حبل در فرهنگ فارسی عمید

حبل
آبستنی.
* حبل متین: = حبل المتین: برترین جای مرا پایگه خدمت اوست / پایهٴ خدمت او نیست مگر حبل متین (فرخی: ۲۸۷)
آنچه با آن چیزی را می بندند، بند، ریسمان، رشته، رسن.
۱. کتاب خدا.
۲. ایمان به خدا.
۱. رسن محکم، رشتۀ محکم.
۲. شریعت اسلام.
۳. قرآن.
رگ گردن، شاهرگ، رگ گلو.

حبل در دانشنامه اسلامی

حبل
این صفحه مدخلی از نثر طوبی:دائرة المعارف لغات قرآن کریم است
«و نحن أقرب الیه من حبل الورید»؛ (سوره ق/آیه 16) ما نزدیکتریم به انسان از رگ گردن او.
رگ گردن را تشبیه به ریسمان کرد. در اصطلاح اطبا رگهای جنبنده را شریان می گویند و رگهای ساکن را ورید اما در لغت این فرق نیست و ابوالهیثم گوید: ورید رگ زننده است که در سطح بدن باشد و گویند شریان رگهای باریکتر است که در عمق أعضا جای دارد.
انسان به روح خود انسان است زیرا که اگر انسان جان نداشته باشد، جماد است و اگر جان او مدرک کلیات نباشد و غیر محسوسات چیزی ادراک نکند، حیوان است و از همه اعضای بدن چیزی که به روح او از همه نزدیکتر است، رگ قلب است و آن را در اصطلاح اطبا آورطی گویند.
نزدیکی او از آنجا دانسته می شود که تا آن رگ می جنبد انسان زنده است و چون ساکن شود، مرده است. شاید همه اعضا از کار بیفتند و باز به کار آیند چون آورطی رابطه خود را با روح نگسسته و می تواند استمداد کند از وی و باز روح حیوانی و قوه حیات را به مغز و اعصاب و سایر جوارح برساند اما اگر آورطی ساکن شود و بکار نیاید هیچیک از اعضا قدرت آن را ندارند که قوه حیات را از نفس ناطقه گرفته به آورطی برسانند پس آورطی واسطه میان اعضای بدن و نفس ناطقه است و از همه جوارح به او نزدیکتر است.
خداوند می فرماید: با آن نزدیکی که آورطی به انسان یعنی به نفس ناطقه او دارد خداوند از آن هم نزدیکتر است زیرا که او علت وجود و نگهدارنده نفس است و رگ گردن معد یعنی آماده کننده است و وجود هر چیز بسته به علت موجده است نه علت معده.
«فالقوا حبالهم و عصیهم»؛ (سوره شعراء/آیه 44) جاودان فرعون ریسمان و عصاهای خود را انداختند و در سوره (سوره طه/آیه 66) می فرماید: آن ریسمان ها و عصاها از جادوئی آنان چنان به نظر می آیند که می جنبند.
حبل مجازاً به معنی سبب و وسیله نیز استعمال شده است چون ریسمان هم دست آویز است.
حبل
معنی حَبْلِ: سببي که تمسک به آن باعث مصونيت و حفظ گردد - ريسمان - طناب(در مورد هر چيزي که نوعي امنيت و عصمت و مصونيت آورد نيزاستعمال ميشود)
معنی وَرِيدِ: رگ گردن (کلمه وريد به معناي رگي است که از قلب جدا شده و در تمامي بد ...


ارتباط محتوایی با حبل

حبل در جدول کلمات

حبل
درخت انگور, زیرک , هوشیار, بند, ریسمان
حبل الورید
شاهرگ

حبل را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ونس الله
ندیده، نکرده،
سیدحسین اخوان بهابادی
حبل:ریسمان، رشته.
ورید:شاهرگ.مهمترین رگ بدن، رگ گردن.
حبل الورید:رشته ی شاهرگ، رشته ی رگ گردن، رگ گردن(اختصارا).

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• حبل سوراخ   • معنی حبل الورید در جدول   • معنی هبل   • معنی حبل الوريد   • حبل الورید یعنی چه؟   • معنی مقابل تنگنا   • مفهوم حبل   • تعریف حبل   • معرفی حبل   • حبل چیست   • حبل یعنی چی   • حبل یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی حبل
کلمه : حبل
اشتباه تایپی : pfg
عکس حبل : در گوگل

آیا معنی حبل مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )