انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

99 1048 100 1

حجاز

/hejAz/

معنی حجاز در لغت نامه دهخدا

حجاز. [ ح ِ ] (ع اِ) هرچه بدان میان بندند وقت برچیدن دامن. (منتهی الارب ). || ریسمانی که بپای و کمر شتر بندند تا علاج زخم او کرده شود. هر ریسمانی که جامه را بدان بالا بندند. || آن رسن که سپل شتر بدان بر میان بندند. (منتهی الارب ). آن رسن که زانوی شتر بدان با میان بندند. (مهذب الاسماء). || حدفاصل میان دو چیز. (منتهی الارب ).

حجاز. [ ح ِ ] (اِخ ) سرزمین معروف. مکة و مدینة و طائف و روستاهای آنها. و از آنروی بدین ناحیت حجاز گویند که حاجز و فاصل و حائل است میان نجد و تهامة یا بین نجد و سراة اولاَِنّها اُحتجزت بالحرار الخمس : ِحرّةُ بنی ُسلیم و راقم و لیلی و شوران والنار. (منتهی الارب ). و حجاز نام کوهی طویل است که حائل است میان غور [ زمین پست ] و تهامه و نجد و راجع به این کلمه اقوالی گوناگون است ، بهترین آنها قول «هشام کلبی » است : به تحدید حدودی در جزیرة العرب قائل شده اند و پنج قطعه برای نزول و زادوولد اعراب تشخیص کرده اند: 1- تهامة. 2- حجاز. 3- نجد. 4- عروض. 5- یمن. و بنا به این ترتیب اعظم جبال عرب یعنی جبل السراة از قعر زمین یمن رو به سوی شام امتداد پیدا کرده و عرب آنرا حجاز نامیده چه آن مانند حاجزی است میان نشیب غور و فراز نجد. قسمت عقبی کوه در طرف مغرب تا حدوددریا تعلق دارد ببلاد اسعربن وعک ، و کنانة، و غیره وقسمت پیشین تا ذات عرق و الجحفه و زمین های نشیب غورتهامه را تشکیل میدهد، و تهامه جامع هر دو قسمت است و قسمت مشرقی نجد را تشکیل میدهد و عبارت است از صحاری نجد تا اطراف عراق و سماوة. و خود کوه نامبرده یعنی سراةالحجار از کوههای مشرقی بوجود آمده و تا نواحی فید والجبلین تا مدینة امتداد پیدا کرده و یک تثلیث بوجود آورده و مادون اینها در ناحیه ٔ حجاز است که عرب آنرا نجد، حلس و حجاز نامد و حجاز مشتمل برتمام اینها است. بلاد یمامة و بحرین و آنچه تالی اینهاست ،عروض را بوجود آورده است. فید، نجد و غور هم در همین قسمت است که نزدیک بدریا و دارای نشیب هاست و وادیها و مسیل ها دارد. پس عروض جامع تمام اینها میباشد.
طرف پشت و اطراف تثلیث ، یمن را بوجود آورده که تا صنعاء و نواحی تالیه ٔ آن امتداد پیدا کرده و شامل قطعات حضرموت و الشحر و عمان و قطعات واقعه مابین این دو میباشد. و حجاز را بلادالبهش نیز نامند. از آن روی که بهش یعنی مقل بدانجا روید :
خواهی اندک تر از جهان بپذیر
خواهی از ری بگیر تا به حجاز.
رودکی.
برآمد برین نردبان از حجاز
خرامان خرامان بکشتی و ناز.
فردوسی.
عنبرین خطی و بیجاده لب و نرگس چشم
حبشی موی و حجازی سخن و رومی دیم.
فرخی.
ترا هست محشر رسول حجاز
دهنده بپول چنیود جواز.
عنصری (از لغت فرس اسدی ص 146).
همه کشت و بستد حجاز و یمن
برأی و بمردان شمشیرزن.
(؟).
چو عود قماری و چون مشک تبت
چو عنبر سرشته یمان و حجازی
ابوالطیب المصعبی (از تاریخ بیهقی چ فیاض ص 377).
ذاکر فضل تو و مرتهن برّ تواند
چه طرازی بطرازی چه حجازی بحجاز.
منوچهری.
اندر عراق بزم کنی درحجاز رزم
اندر عجم مظالم و اندر عرب شکار.
منوچهری.
روی جان سوی امام حق باید کردن
گاه طاعت چه کنی روی جسد سوی حجاز.
ناصرخسرو.
آن یکی را جان زتن گشته جدا اندر حجاز
وان دگر را سر جدا گشته ز تن در کربلا.
معزی (از دیوان قوامی ص 210).
او با تو در حجاز و ز بیم سنان او
در روم زلزله ست و بهندوستان وباست.
قوامی رازی (دیوان ص 75).
در حد حجاز امن یابم
گر سوی خزر زیان ببینم.
خاقانی.
جان زبیده موکب تو دیده در حجاز
بسته میان بخدمت و هارون زمان شده .
خاقانی.
چون کبوتر بمکه یابد امن
از عراقش سوی حجاز فرست.
خاقانی.
شنیدم که پیری براه حجاز
به هر خطوه کردی دو رکعت نماز.
سعدی (بوستان ).
نگفتی که قبله ست خاک حجاز
چرا کردی امروز ازین سو نماز.
سعدی (بوستان ).
پیاده ٔ سروپا برهنه با کاروان حجاز همراه ما شد. (گلستان ).
کرد از ملک عراق آن پرده آهنگ حجاز
چنگ نصرت را چو در بزم ظفر بنواختم.
سلطان سلیم عثمانی (از مجالس النفائس ص 363).
ابن حوقل گوید: و دیار عرب حجاز است که شامل مکة و مدینة و یمامة و مخالیف آن است ، و نجد حجاز متصل است بسرزمین بحرین و بادیه ٔ عراق و بادیه ٔ جزیرة و بادیه ٔ شام و یمن که مشتمل است بر تهامه ٔ یمن و نجد یمن و عمان و مهرة و بلاد صنعاء و عدن و دیگر مخالیف یمن. پس آنچه در حدود سرّین تا ناحیه ٔ یلملم و برظهر طائف در کنار نجد یمن تا بحر فارس بطرف شرق کشیده باشد از یمن است و این تقریباً دو سوم دیار عرب است. و آنچه از حد سرّین بر بحر فارس تا نزدیک مدین و در بازگشت بمشرق بر حِجر تا دو جبل طی برظهر یمامه تا بحر فارس کشیده شده است ، از حجاز باشد. و آنچه از یمامه و نزدیک مدینه بطرف بادیه ٔ بصره بازگشته تا بطرف بحرین بدریا رسیده از نجد باشد. و آنچه از حدود عبادان تا انبار مقابل نجد و حجاز بر دیار بنی اسد و طی و تمیم و دیگر قبایل مضر بود، از بلاد عراق باشد. و آنچه از انبار تا بالس مقابل بادیه ٔ شام بر زمین تیماء و بریه ٔ خساو تا نزدیک وادی القری و حِجر بود از بادیه ٔ جزیره بشمار است. و آنچه از بالس تا ایله مقابل حجاز بر بحر فارس تا ناحیه ٔ مدین و معارض سرزمین تبوک بود تاآنجا که متصل بدیار طی شود از بادیه ٔ شام محسوب است. و لیکن برخی از علما را در تقسیمات این کشور اختلاف است و مدینه را از نجد خوانده اند که نزدیک به آن است و مکه را از تهامه شناخته اند که نزدیک آن باشد. (صورة الارض. چ لیدن 1938 م. ج 1 صص 19-21).
ناصرخسرو گوید: صفت زمین عرب و یمن : چون از مکه بجانب جنوب روند به یک منزل بولایت یمن رسند و تا لب دریا همه ولایت یمن است. و زمین یمن و حجاز بهم پیوسته است هر دو ولایت تازی زبانند، و در اصطلاح زمین یمن را حمیر گویند وزمین حجاز را عرب ، و سه جانب این هردو زمین دریا است و این زمین چون جزیره ای است اول جانب شرقی آن دریای بصره است و غربی دریای قلزم که ذکر آن در مقدمه رفت که خلیجی است و جانب جنوبی دریای محیط است. و طول این جزیره که یمن و حجاز است از کوفه باشد تا عدن مقدار پانصد فرسنگ از شمال بجنوب. و عرض آن که از مشرق بمغرب است از عمان است تا بجار مقدار چهارصد فرسنگ باشد. و زمین عرب از کوفه تا مکه است و زمین حمیر ازمکه تا عدن. و در زمین عرب آبادانی اندک است و مردمانش بیابانی و صحرانشین اند و خداوند ستور و چهارپا وخیمه. (سفرنامه ٔ ناصرخسرو چ برلن صص 101-102).
یاقوت گوید: ابوبکر انباری در معنی این کلمه دو وجه آورده است اول آنکه از حجزالرجل بعیره یحجزه ؛ یعنی شتر خویش را بست ، و بند را نیز حجاز گویند. دوم آنکه چون این سرزمین محتجز بکوه ها باشد چنانکه گویند: احتجزت المرئة، اگر لباس خویش در میان بندد. و حجزة السراویل را که عامه بغلط حزةالسراویل گویند از همین کلمه است. عبیداﷲ مؤلف گوید: آنچه از ابوبکر نقل شد از نظر اعراب است و حقیقت معنی حجاز به اجماع علما ازآن است که گویند حجزه یحجزه حجزاً؛ یعنی منعه. و حجاز کوهی است کشیده حائل میان غور (غورتهامه ) و نجد، گوئی مانع از درهم آمیختن آنها است. خلیل گفت : حجاز را از آن بدین نام خوانند که حاجز میان شام و غور و بادیه باشد. عمارةبن عقیل گفته است : هر آبی که از حره ٔ بنی سلیم و حره ٔ لیلی جاری شود تا آنجا که متصل بدریا گردد، غور نام دارد، و هر آب که از ذات عرق بطرف غرب آید حجاز باشد تا منتهی بتهامه شود و آن حجاز أسود است که میان نجد و تهامه فاصل است ، و هر آب که از ذات عرق به پیش آید تا عراق آنرا قطع کند نجد نام دارد. اصمعی گوید: هرچه حره ها را حاجز باشد - حره ٔ شوران ، حره ٔ لیلی ، حره ٔ واقم ، حرةالنار، همه ٔ منازل بنی سلیم تا بمدینه ، همه از حجاز است. و نیز اصمعی درکتاب «جزیرة العرب » گوید: حجاز را دوازده دار (شهر)است ، مدینة، خیبر، فدک ، ذوالمروة، داربلی ، دارأشجع، دارُمزینة، دار جهینة، عده ای از هوازن و بیشتر سلیم و بیشتر هلال و پشت حره ٔ لیلی در عقب شام شغب و بداباشد. و نیز اصمعی در جای دیگر گوید: حجاز از مرکز صنعاء از عبلاء و تباله تا مرکز شام باشد و از آن جهت حجازش نامند که حاجز تهامه و نجد است ، پس مکة از تهامه و مدینه از حجاز و طائف از حجاز است. و دیگری گفته است : حد حجاز از کان نقره تا مدینة است ، پس نیمی از مدینه حجازی و نیمی تهامی باشد، و بطن نخل حجازی است و موازی آن کوهی است بنام اسود که نیمی از آن حجازی و نیمی نجدی است. ابن ابی شبه گفته است که مدینه حجازی است. ابومنذر هشام گفت : حجاز میان دو کوه طی است تا سر راه عراق - مکه ، و حجازش نامند چون حاجز تهامه و نجد است و گویند چون حاجز میان غور و شام و میان سراة و نجد است. از ابراهیم حربی نقل است که تبوک و فلسطین از حجاز است ، برخی اهل سیر گفته اند: چون زبان ملتها در شهر بابل از هم جدا شد و عرب بطرف مساکن کنونی خویش آمدند، طائفه ٔ طسم بن ارم با فرزندان خویش بدنبال برادران خویش آمد و بحجاز سکونت گزید و آنرا حجاز نامیدند. چونکه خوشی آب وهوای آن در آن وقت مانع از پیشرفت آنها بدنبال برادرانشان گردید. و بهترین این اقوال گفته ٔ هشام کلبی است که در کتاب «افتراق العرب » آرد:... بلاد عرب در شعر ایشان به پنج قسمت دیده میشود: تهامه ، حجاز،نجد، عروض ، یمن. چون که جبل سراة که معروفترین کوه های عرب است ، از قعره ٔ یمن تا بوادی شام کشیده است و عرب آنرا حجاز نامید چون میان غور و هوّ تهامه و هوّهابط، و میان نجد فاصله شده است. و پشت آن کوه در طرف مغرب تا لب دریا بلاد اشعریها و عک و کنانة است. وپائین آن تا ذات عرق و جحفة و آنچه نزدیک آن است اززمینهای پست غور تهامه باشد، و تهامه شامل همه ٔ آن است. و هرچه در طرف پائین و مشرق آن کوه است تا اطراف عراق و سماوه صحاری نجد است ، و نجد شامل همه ٔ آنهااست. تا آنجا که گوید: و آنچه در شرقی آن است از ناحیه ٔ فید و الجبلین و مدینة و بلاد مذحج ، تثلیث است ، آنچه پشت آن است تا ناحیه ٔ فید حجاز است. و عرب آنرانجد و جلس و حجاز نامد. و حجاز شامل همه ٔ آن است و بلاد یمامة و بحرین و ما والا هما عروض نام دارد و در آن است نجد و غور که نزدیک دریا و دارای دره ها میباشد. و عروض شامل همه ٔ آن است. تا آنجا که گوید: قال ابوالمنذر فحدثنی ابومسکین محمدبن جعفربن الولید عن أبیه عن سعیدبن المسیب قال ان اﷲ تعالی لما خلق الارض مادت فضربها بهذا الجبل یعنی السراة وهو اعظم جبال العرب و أذکرها فانه أقبل من ثغرة الیمن حتی بلغ أطراف بوادی الشام فسمته العرب حجازاً لانه حجز بین الغور و هوّهابط، و بین نجد و هوّظاهر. و مبدؤه من الیمن حتی بلغ اطراف بوادی الشام فقطعته الاودیة حتی بلغ ناحیة نخلة فکان منها حیض و یسوم و هما جبلان بنخلة، ثم طلعت الجبال بعد منه فکان منها الابیض جبل العرج و قدس و آرة والاشعر والاجرد. لبید گوید:
مریة حلت بفید و جاورت
ارض الحجاز فاین منک مرامها
وشاعران عرب نام حجاز را در شعر خود بسیار آورده و محدثان نیز از ایشان پیروی کرده اند و من (یاقوت ) اندکی از بسیار آنرا یاد کنم : برخی از اعراب گفته اند:
تطاول لیلی بالعراق و لم یکن
علی باکناف الحجاز یطول
فهل لی الی ارض الحجاز و من به
بعاقبة قبل الفوات سبیل
اذا لم یکن بینی و بینک مرسل
فریح الصبا منی الیک رسول.
أعرابی دیگر گوید:
سری البرق من ارض الحجاز فشاقنی
و کل حجازی له البرق شائق
فواکبدی مماالاقی من الهوی
اذا حن ّ الف او تألق بارق
دیگری گوید:
کفی حزناً انی ببغداد نازل
و قلبی باکناف الحجاز رهین
اذا عن ذکر للحجاز استفزنی
الی من باکناف الحجاز حنین
اشجعبن عمرو سلمی گوید:
باکناف الحجازهوی دفین
یورقنی اذا هدت العیون
احسن الی الحجاز و ساکنیه
حنین الالف فارقه القرین.
مستوفی گوید: حجاز مملکتی است به اقلیم دویم و خلاصه ٔآن دیار مکه و مدینه است شرفها اﷲ تعالی. شرحش در قسم اول یاد گردانید، و دیگر بلادش طایف و نجران که مقام اصحاب اخدود است ، و حجر که مقام بنی ربیعه است و قرن المنازل و تهامه و دیگر بلاد و صحاری بسیار و مردم آنجا را معاش از تجارت و دواب بود. (نزهة القلوب چ لیدن مقاله ٔ 3 ص 268). شمس الدین سامی گوید: قسمت شمال غربی جزیرة العرب را حجاز گویند و آن سرزمین بزرگی است که از طرف شمال بخطه ٔ فلسطین و از سوی باختر بدریای سرخ و از جانب جنوب بمنطقه ٔ عسیر تابع یمن و از جهت خاور ببادیه های نجد و شمر و برالشام محدود گردد. و حجاز عبارت میباشد از کناره ٔ جبال سرات که در امتداد سواحل بحر احمر واقع گشته و قسمتی از این امتداد که دنباله ٔ تهامه است در منطقه ٔ یمن واقع شده و لذا قطعه ٔ واقع در حجاز را تهامة الحجاز خوانند. و خود حجاز در بین تهامه و نجد جا دارد، و یک نوع حاجزی بوجود می آورد که بهمین سبب حجازش خوانده اند، و این تقسیم چنین میرساند که تهامه داخل در اصل حجاز نیست بلکه قسمت شمالی قطعه ٔ نامبرده به حجاز و قسمت جنوبیش بیمن مربوط میباشد. قسمت مشتمل بر تهامه از حجاز عبارت است از یک صحرای ریگزار، و در جهات بلند و نقاط مرتفعش نیز سنگلاخ و کوههای عریان دیده میشود و بهمین جهت بطلمیوس و دیگر جغرافیون یونان قدیم این قطعه را «پتریا آرابیا » یعنی عربستان سنگلاخ خوانده اند. نیمه ٔ شمالی جبال سراة کوههای این محل را تشکیل میدهد. مرتفعترین نقطه اش در جانب مشرق مکه است که در مسافت دوازده ساعتی آن واقع شده و موسوم است به «جبل کرا» و ارتفاع قله ٔ آن از سطح دریابه 2000 متر میرسد، و این کوه برخلاف دیگر قسمتهای جبال سراة پوشیده بجنگلها میباشد. و آبهائی هم دارد. دو کوه واقع در نزدیک مدینه موسوم به طی و احد نیز از مرتفعترین جبال سلسله ٔ سراة بشمار میروند، در اولی جنگلها نیز یافت شود. در قلل این جبال در زمستان یخ می بندد و گاهی برف هم می بارد سینه و دامنه ٔ کوهها در موسم بارش با نباتات مستور گردد و برگهای زمردین خودنمائی نمایند ولی بادهای گرم نباتات را خشک میسازدو میاه جاریه از جبال فقط به آبیاری باغها میرسد و در بین ریگها معدوم گردد و بندرت بدریا میرسد و از این رو اکثر رودخانه های زمستانی نیز خشک اند. در حجاز رودخانه ٔ مهمی دیده نمیشود. در نقاط مرتفع هوا ملایم وسالم است ، در امکنه ٔ پست حرارت شدت دارد و تابستان خیلی گرم میباشد اما در موسم زمستان هوا ملایم و خوب است. در حجاز چندان محصولاتی بعمل نیآید محصول فراوانش منحصر بجو میباشد آنهم به احتیاجات محلی کفایت نمیکند. تنباکو نیز در حجاز بعمل آید. خرمایش زیاد و بسیار خوب است. در طائف و برخی از جاهای مرتفع دیگر انگور، شفتالو، زردآلو، انجیر، به ، گلابی ، سیب ، قیسی ، بادام ، گردو، پرتغال ، لیمو، خربزه ، هندوانه و میوه جات دیگر بعمل آید و همچنین اکثر انواع سبزی جات در این مکان سبز و پاره ای خیلی بزرگ میشوند. بلسان ، صمغ، عنبر و ادویه و نباتات طبی نیز یافت شود. حیوانات اهلی اش عبارت است از: گوسفند، بز، اشتر، اسب ، خر، استر، گاو و غیره. اسب عربی شهرت دارد و حیوانات و حشیه اش از قبیل حمار وحشی و بز وحشی ، خرگوش ، روباه ، کفتار، گرگ ، میمون ، یوزپلنگ و طیور گوناگون و شترمرغ میباشد. مار و عقرب و یک نوع عنکبوت زهراگین که آنرا لادیغ خوانند. در سواحل بحر احمر انواع و اقسام ماهی ها خشک کرده بنقاط اندرونی حجاز حمل ونقل میشود. سنگ پشتها وصدفهای خیلی بزرگ هم بدست می آید. اهالی حجاز از روی تخمین و تقریب نزدیک بدو میلیون ونیم میباشند و تماماً مسلمان و عربند، مقداری از اینان در شهر و قصبه وقریه سکونت دارند و باقی خیمه نشین میباشند. متمدن ترین قسمت حجاز در ازمنه ٔ قدیم قسمت شمالی آن بود که مسکن قوم ثمود بشمار میرفت و در جهات دیگرش نیز قوم عمالقه و طسم و در جهت مکه قوم جرهم میزیستند. در موقع ورود حضرت اسماعیل در بین فرزندان او با قوم نام برده امتزاجی پیدا شد و عرب مستعربه بوجود آمد. وجود کعبه در مکه موجب تفوق و برتری حجاز بر جهات دیگر جزیرةالعرب گشته. از نظر سیاسی یمن از نقاط دیگر جزیره ٔ نامبرده ممتاز است ، ولی از نظر زبان مردم حجاز فصیح تر میباشند. علاوه بر این عمده ٔ تفوق و اعتبار حجاز بظهور اسلام حاصل شد، مدینه ٔ منوره در زمان حضرت رسالت و خلفای اربعه پایتخت جزیرة العرب بلکه تمام عالم اسلام بود، و مکه نیز بمناسبت وجود کعبه مرکز و مجمع مسلمانان بود. این اهمیت در زمان معاویه از میان رفت و حجاز از مرکز خلافت دور شد، ولی باز خلفا و ملوک وامرای اسلام همیشه به آبادی و تزیین مکه و مدینه می پرداختند. و از تقدیم مراسم احترام به این دو شهر مقدس چیزی فرو گذار نمیکردند. با این وصف خواه در زمان عباسیان و خواه بعدها در هر سری که سودای سروری و قیام پیدا میشد، مکه و مدینه را برای خود مرکز قرار میداد و سپاهیان و نیروی دولتی و پادگان که مأمور حفظو حراست آن نقاط بودند بجلوگیری و خواباندن فتنه مبادرت میکردند و در نتیجه دو شهر نامبرده بکرات معرض خرابی و ویرانی گردید. پس از خلفای اربعه ، حجاز بتبعیت دولت عباسی و اموی درآمد. در تاریخ 251 هَ. ق. دولت بنی الاخیضر بظهور آمده تا سنه ٔ 317 هَ. ق. شصت وشش سال حکومت نمود و در همین تاریخ حجاز بتصرف قرامطه و سپس بنی هاشم و بنی عجلان و بنی ابی نما درآمد. بعد از ضعف خلافت عباسی حجاز اغلب اوقات تابع مصر بود، و بعد از انقراض عباسیان جزء مصر بشمار میرفت. در تاریخ 923 یاوزسلطان سلیم خان عثمانی دولت غلامان چراکسه را منقرض ساخته کشور مصر و بالطبع منطقه ٔ حجاز را ضمیمه ٔ دولت عثمانی نمود، و شریف مکه هم برای عرض اطاعت در این حالت بمصر آمد و از آن زمان باز حجاز بجرگه ٔممالک عثمانی داخل شد. یکی از اشراف را از استانبول بعنوان «امیرمکه » با یک والی بشهر مکه میفرستادند ویکی دیگر بعنوان «شیخ الحرم » بجای متصرف بشهر مدینه روانه مینمودند. حجاز پس از انتقال به اداره ٔ عثمانی گاهی بعنوان امارت جده (یا بگلر بگی گری جده ) و زمانی بعنوان ایالت حبش اداره میشد و در اوایل اکثر اوقات خود والی حائز عنوان شیخ الحرمی مدینه نیز بود. مقرفرمانداری والی جده بود ولی قلمرو حکومتش تا سواکن و مصوع و دیگر سواحل حبش امتداد داشت. در تشکیلات ولایاتی نیز خطه ٔ نامبرده را «ولایت حجاز» نامیده اند و مکه مرکز این ولایت است و این ولایت از سه سنجاق مکه و مدینه و جده تشکیل شده. متصرف جده دارای عنوان قائم مقام والی ، و متصرف مدینه حائز عنوان شیخ الحرم نبوی است ، و خود والی عنوان شیخ الحرم مکی هم دارد. کلیه ٔ ولایت حجاز عبارت از سه سنجاق مشتمل بر 5 قضا و 21 ناحیه میباشد.
حجاز سه شهر بزرگ دارد که عبارت است از مکه و مدینه و جده ، و این شهر آخری اسکله ٔ مکه میباشد و ینبع البحر نیز از قصبه های عمده و شایان ذکر حجاز میباشد که اسکله ٔ مدینه است و نیز طائف در حکم ییلاق مکه میباشد و غیر از اینها قصبه ٔ قابل ذکری ندارد. (قاموس الاعلام ).
حجاز در جاهلیت : جرجی زیدان گوید: عرب در جنوب و شمال شبه جزیره زودتر متمدن شدند و عرب حجاز که دروسط جزیره و از تماس دولتهای بزرگ دور بودند از دست اندازی فاتحین بزرگی چون رامسیس مصر در قرن چهاردهم ق.م. و اسکندر در قرن چهار ق.م. وابلیو گالوس در قرن اول میلادی مصون ماندند، و دولت ایران نیز که بر یمن دست انداخت به آن دست نیافت. مردم حجاز قرنها در بداوت گذرانیده و زندگی ایشان در این مدتها منحصراً ازغارت و چپاول یکدیگر تأمین میگشت و با هیچ تمدنی آشنا نبودند جز آنچه اقلیت یهود که از دست استبداد رومی فرار کرده به آنجا می آمدند، برای ایشان می آوردند،و چه بسا فراریان نبطی نیز به آنجا آمده باشند. بهرحال مکه و مدینه و طائف دارالهجره ٔ فراریان از دست روم بود. مردم حجاز عمیقاً تحت تأثیر تمدن یهود قرار گرفتند، و ازدواج و طلاق و کهانت و جشن و قربانی و حج و مراسم دیگر را از ایشان آموختند، و داستانهای یهود بوسیله ٔ توراة و تلمود در حجاز منتشر گردید. گذشته از یهود و نبطیها بسیاری از اعراب یمن نیز در اثر سیل عرم بحجاز مهاجرت کردند و از این ببعد مردم حجاز مرکب از دو دسته ٔ شهری (اهل الحضر) و بیابانگرد (اهل الرحل ) بود. مشهورترین شهرهای این کشور مکه بود که بتوالی اجیال مرکز تجارت قرار گرفته و همه ساله مردم اطراف بقصد آنجا می آمدند و لذا مورد توجه قبائل نیرومند صحرا قرار گرفت ، و در آغاز تحت سلطه ٔ حجازیان (بنی اسماعیل ) بود که سدانت آن را داشتند و گرچه بنی خزاعه که در اثر سیل عرم در قرن دوم میلادی از یمن به حجاز مهاجرت کردند بر حجازیان مسلط گردیدند ولیکن تسلط آنان دوام نیافت و بنی اسماعیل (عدنانیان ) و شعب آنها مانند «کنانة» و سپس یکی از شعب آن «قریش » تسلط پیدا کرد، و این پس از خونریزی های بسیار میان قریش و خزاعه صورت گرفت. منزلت قریش در عرب مانند منزلت لاویها در بنی اسرائیل گردید، امتیازات خاص برای خود قائل شدند، چنانکه از هر طائفه دختر میگرفتند ولی بغیر قرشی دختر نمی دادند مگر با شرایط بسیار سنگین.
حکومت حجاز در جاهلیت : در نزد اعراب بیابان قدرتهای گوناگون در یک شخص امیر متمرکز می بود. او هم شاه بود هم قاضی و هم صاحب بیت المال و فرمانده ٔ کل قوا و همه چیز، و این مقام را به عاقلترین و زیرک ترین افراد خود واگذار میکردند و اگر در جنگی میان چندطایفه اتحاد بوجود می آمد برای تعیین فرمانده ٔ کل قرعه کشی میکردند. این وضع اعراب بیابان بود ولی مردم شهر مکه همیشه تحت ریاست سادن کعبه بودند، و بهمین جهت چون سدانت بقریش رسید حکومت نیز به ایشان تعلق گرفت...
تجارت حجاز و سوق عکاظ: چون مکه در راه تجارت جنوب و شمال قرار داشت طائفه ٔ قریش حفظ امنیت طرق را بنفع خویش میدیدند و مردم را بحج و اداء مراسم تشویق میکردند. یکی از وسائل تشویق قبائل بزیارت کعبه همان بتها بود که از طرف هر طائفه در کعبه گذارده شده و ایشان همه ساله برای زیارت آن بدانجا رهسپار میگشتند، و اخیراًعدد این بتها از سیصد نیز تجاوز کرده بود، برخی بصورت انسان و برخی بصورت حیوانات و نباتات ساخته شده بود. و در نزدیکی طائف بازاری بوجود آمده بود بنام «سوق عکاظ» مردم در ماههای معین از سال در آن گرد آمده در سایه ٔ نخلهای آن خیمه زده به خرید و فروش مشغول میشدند، و در آن ماهها زدوخورد را تحریم کرده و ماههای مذکور را «أشهرحرم » میخواندند. قریش اضافه بر خریدوفروش آن بازار را مرکز نمایش انواع شعر و خطابه وتفاخر و فعالیتهای ادبی و سیاسی قرار دادند، برای سوق عکاظ رئیسی تعیین میشد و غالباً این شخص از بنی تمیم انتخاب میگردید، مردم پس از انجام کار عکاظ بعرفه و مکه رفته و مراسم حج بجا آورده بمساکن خویش بازمیگشتند.
حجاز و رحلةالشتاء والصیف : قریش را برای تجارت دو فصل بود، زمستان را بطرف جنوب و یمن میرفتند و تابستان را بطرف شمال و شامات می شتافتند، و گاهی به ایران و حبشه نیز مسافرت میکرده اند، و مکه مرکز تمام این فعالیتهای اقتصادی بود و مردم قریش در اثر این مسافرتها و تماس با کشورهای متمدن صاحب خبرت و درایت گردیدند.
ادارات مکه : چون کعبه مصدر ارتزاق ایشان بود همیشه در اداره ٔ شئون آن کوشیده و تسهیلاتی برای مسافرین فراهم می کرده اند، اطراف آنرا حرم اعلام کرده و اماکن سقایت و اطعام مسافرین تهیه کرده بودند و بر این سازمانها روزبروز افزوده میشد و جای دولت آنروز را اشغال میکرد. هنگام ظهور اسلام ده واندی از این تشکیلات وجود داشت که اداره ٔ آنها در میان بطنهای قریش تقسیم شده بود که مهمترین آن بطون بقرار ذیل است : هاشم ، امیة، نوفل ، عبدالدار، اسد،تیم ، مخزوم ، عدی ، جمح ، سهم. و تشکیلات مذکور که میان ایشان تقسیم شده بود از این قرار است :
1- سدانت : یعنی حجابت کعبه وکلیدداری آن و این عالی ترین مقام دولتی بود و آن راعرب از یهود اقتباس کرده بودند چه ایشان نیز برای هیکل دربان داشتند. صاحب عقدالفرید سدانت و حجابت را دو مقام مختلف برشمرده است. 2- سقایت : صاحب این مقام مسئول رسانیدن آب بحجاج بود. آب را با شتر حمل کرده بحوضها که اطراف کعبه ساخته بودند میریخته تا مورد استفاده ٔ حاجیان قرار گیرد. سقایت در اختیار بنی هاشم بود. 3- افادت : (مهمانخانه ): قریش بصاحب این مقام مالیاتی میپرداخت تا برای فقراء طعام تهیه کند و این کار از روزگار قصی متداول گشت و در دست نوفل بود و سپس به بنی هاشم اختصاص یافت. 4- عقاب : نام پرچم قریش بود، هروقت جنگی در میان بود آنرا بیرون می آوردند و بدست کسی که بر او اتفاق کرده بودند می سپردند و باقی اوقات نزد (پرچم دار) صاحب این مقام بود که از خاندان بنی امیه میبود. 5- ندوت : دارالشورائی بود که قصی نزدیک کعبه ساخته بود، اعضاء آن که بیش از چهل سال عمر داشتند و از سران قریش بودند در آن جا برای مشورت گرد می آمدند، عقد کلیه ٔ ازدواجها در آن مکان بسته میشد، پرچم جنگ در آنجا افراشته میگردید، و تشریفات پیراهن عوض کردن کنیزکان قریش ، و همچنین دختران ایشان هنگام بلوغ در آن جا صورت میگرفت. دارالندوة در اختیار بنی عبدالدار بود. 6- قیادت : سرپرستی کاروانهای بازرگانی و جنگی بود و این منصب بدست خاندان اموی و درآغاز اسلام ابوسفیان پدر معاویه در رأس آن قرار داشت. 7- مشورت : صاحب این مقام در مهام امور مورد استشارت قرار میگرفت ، این منصب در خاندان بنی اسد بود. 8- اشناق : ترتیب پرداخت غرامت و دیه از اختیارات صاحب این مقام بوده که از بنی تیم بود. 9- اسلحه خانه : هروقت جنگی در میگرفت چادری برپا میکرده و در آن مهمات جنگی گرد می آوردند، و آنرا «قبة» میخواندند. 10- اعنه (که با مشرف اصطبل و یا دامداری امروز قابل قیاس است )، ستوران قریش را هنگام جنگ اداره میکرد. 11- سفارت : مقام نماینده ٔ قریش برای انجام مذاکرات صلح و جنگ و یا اظهار مفاخر قریش بود. آخرین سفیر قریش عمربن خطاب پیش از مسلمان شدن بود. 12- ایسار: فالگیری و بخت آزمائی بوسیله ٔ ازلام بود که وقتی قصد مسافرت یا کارمهمی داشتند بدان وسیله استخاره میکردند. متولی این مقام مردی از تیره ٔ جمح بود. 13- دادرسی : مانند قضاء در اسلام بود و میان متخاصمان مسائل را حل وفصل میکرد. 14- اموال محجرة: اموالی که برای بتها تخصیص داده شده بود بدست صاحب این مقام بود که از خاندان بنی سهم بود. 15- عمارت : یا نگاهبانی مسجدالحرام ، صاحب این مقام از اینکه در کعبه یاوه سرائی و بدگوئی شود یا فریاد زده شود ممانعت میکرد. آشکار است که بخشی از این مقامها دارای اهمیت نیست و گویا فقط برای ارضای خاطر بطنهای مختلف قریش و افزودن احترامات کعبه به ایجاد این مقامات اقدام کرده اند. (خلاصه ای از تاریخ تمدن اسلام جرجی زیدان ج 1 صص 17-21).
درصدر اسلام در حجاز اوزان و مقادیرمخصوصه متداول بوده است قفیز حجازی و رطل حجازی در مقابل رطل مدنی بود. رجوع به احکام الحسبة ص 80 والنقود العربیة ص 40 شود. به نزد منجمین هر برج از بروج دوازده گانه بر منطقه ای از زمین دلالت کند و برج عقرب برسرزمین حجاز و بادیه و یمن دلالت دارد. رجوع به التفهیم بیرونی ص 355 شود.
حجازامروز: بتنونی که با خدیو مصر در سال 1327هَ. ق. بحج رفته در سفرنامه ٔ خویش گوید: بلاد عرب شش قسمت است. حجاز، یمن ، حضرموت ، عمان ، بحرین ، نجد. حجاز اقلیم درازی است که از طرف باختر به دریای سرخ و از خاور ببادیه ٔ بزرگ و از جنوب به بلاد عسیر و از شمال به بلادشام محدود است و درازی آن از شمال بجنوب یک ملیون وپانصد هزارگز باشد و پهنای آن از باختر بخاور سیصد هزارگز باشد و جبال سراة از شمال بجنوب آنرا قطع کرده و ارتفاع برخی جاهای این کوه هشت هزار پا میباشد. آبها و باغها و دیه های مسکون بسیار دارد و دامنه ٔ آن بطرف دریا، تهامه نام دارد، زمین اینجا رملی است و در برخی جاها که قابل کشت باشد حبوبات و سبزیها کشت شود... مرکز والی عثمانی برحجاز شهر جده بود و بسال 1287 هَ. ق. بمکه منتقل گردید. در مرکز این ولایت مجلسی هست مرکب از قاضی مکة، دفتردار، مدیرحرم ، مکتوبچی (کاتب اسرار والی )، نقیب الاشراف ، نائب حرم ، مدیر بهداری ، نقیب سادات حسینی و در مکه دیوان تمیز (یا محکمه ٔ عالی انتظامی ) وجود دارد که در دعاوی مدنی و جنائی نظر میدهد و احکام صادره از آن ، در محاکم قابل پژوهش است. اعضای این محکمه عبارتند از نائب شرع شریف و سه تن انتخابی از مردم مکه و قائم مقام شریف. قاضی مکه ، برای مدت یکسال قمری از طرف دولت منصوب میشود ونائب شرع برای مدت دوسال معین میشود. حجاز را خطه هاو نواحی هست که مدیر هریک را «مدیر ناحیه » نامند و حاکم آنرا «قائم مقام » گویند و هر قسمت را مجلسی است مرکب از قائم مقام و نائب شرع و مأمور دارائی که آنرا «مال مدیری » نامند و چند تن از مردم که شریف مکه ایشان را انتخاب کند. منبع درآمد ولایت عبارت است از عوارض محاکم و از فروش ورق پول (مانند تمبرپست بر روی برگهای درخواست رسمی چسبانند). اما عشایر دارای مجالس عرفی هستند که در امور ایشان بطور ابتدائی و پژوهشی نظر کند و مرکب است از قاضی و برخی شیوخ قبیله که بطور حکمیت طرفین انتخاب کنند. صاحبان دعاوی میتوانند احکام صادره را دوباره نزد شریف مکه مطرح کنند و حکم او قابل اجراست ، طرفین دعوی حق تعیین وکیل نیز دارند. مردم حجاز حدود دومیلیون ونیم نفر میباشند و همگی جز مردم مکه و جده بیابانی هستند و با گله داری و شبانی زندگی کنند و در سواحل با صید ماهی و قایق رانی زندگی میگذرانند و غالباً شافعی مذهبند. (الرحلة الحجازیه صص 37-39).
قبائل حجاز: 1- نخاوله : در نواحی مدینه سکونت دارند و غالباً در خدمت مردم مدینه و باغداری ایشان باشند. اینان رافضی هستند واولاد خویش را بنام خلفاء ثلاثة و عایشه ننامند، نکاح متعه جائز دانند. مردم مدینه با ایشان مصاهرت نکنند. عدد نفوس این طائفه دوازده هزار باشد. 2- مطیر: چهارهزارتن در شمال و شرق مدینه تا نجد و جنوباً تا صفینه سکونت دارند. 3- بنی سلیم : دوهزارتن در خاور مدینه. 4- عتیبة: بیست هزارتن در خاور بادیه واقع میان مکه و مدینه. 5- قریش : دوهزارتن شمال عرفة و طائف. 6- هذیل : ده هزارتن در کوههای میان مکه و طائف هستند. 7- ثقیف : سی هزارتن در جنوب و شرق طائف. 8- البقوم (البجوم ): دوهزارتن در خاور طائف. 9- عدوان : دوهزارتن در خاور طائف. 10- بنی حارث : دوهزارتن در خاور طائف. 11- بنی سعید: سه هزارتن در جنوب طائف. 12- بنی لحیان : هزاروپانصد تن میان مکه و جده. 13- جحادلة: در وادی یلملم. 14- قبائل خاور طائف بطرف جنوب : شصت هزارتن. 15- قبائل جنوب مکه بر راه لیث : ده هزار تن. رجوع به الرحلة الحجازیة محمد لبیب البتنونی ص 52 شود.
حکومت شریف مکه : منصب شریف مکه از مناصب محترم دولت عثمانی بود و نام صاحب آن پس از نام صدراعظم و خدیو مصر ذکر میگشت و مستقیماً با صدراعظم ارتباط میگرفت. محمدعلی پاشا خدیو مصر که در 1812 م. حجاز را فتح کرد شرافت مکه را از دست آل ذوی زید به آل ابی نمی واگذار کرد و ایشان آنرا پشت به پشت به ارث بدست گرفتند تا 1908م. که دولت عثمانی بصورت حکومت مشروطه درآمد. دولت عثمانی شریف حسین بن علی را به این مقام منصوب داشت ، شریف حسین میخواست حجاز را مانند شریفان پیشین و بعادات دوره ٔ استبداد اداره کند و این روش وی ، اعضاء حزب اتحاد را علیه او برانگیخت و کشمکش میان ایشان در پنهان چندین سال ادامه یافت. و چون از طرفی در سوریه جمعیتهای استقلال طلب در خفاء علیه حکومت عثمانی بوجود آمده بود اندک اندک میان فرزندان شریف حسین و این دسته ها تماس حاصل شد و همکاری بوجود آمد و چون جنگ بین الملل آغاز شد و حکومت عثمانی به نفع آلمان و برضدمتفقین وارد جنگ شد در پایتختهای دولت های غرب فعالیتهای علنی اعراب آغاز شد و اولین جلسه ٔ کنفرانس عربی در پاریس در 18 حزیران 1913 م. افتتاح گردید. این پیش آمدها خاندان حسین را با انقلابیون عرب نزدیک تر ساخت. تا آنجا که در آذار 1916م. شریف حسین تلگرافی از انور پاشا فرمانده ٔ نیروی ترک در سوریه عفو متهمین سیاسی عرب را که محکوم به اعدام شده بودند و خودمختاری حجاز و سوریه را خواستار شد، و چون جواب رد شنید پس از دوماه روابط خود را با حکومت عثمانی قطع و شورش را اعلام کرد و آن روز 9 شعبان 1334 هَ. ق. بود. (الحرب العظمی ج 28). شریف حسین از سال 1914م. بارها باانگلیسها تماس گرفته و ایشان به وی وعده ٔ مساعدت برای کسب استقلال داده بودند و این مکاتبات که متن آنهادر مجله ٔ حرب العظمی چاپ شده است منتج به قرارهای معروف (حسین - مکماهون ) گردید. مکماهون در 1915 بسمت وزیر مختار انگلیس بمصر آمده و با سمت رسمی با شریف حسین قراردادی مشتمل بر اعتراف به استقلال یک کشور عربی شامل تمام شبه جزیرةالعرب امضا کرد، ولیکن پس از انقلاب در روسیه هنگامی که حکومت جدید شوروی اسناد رسمی و محرمانه ٔ دولت سابق را منتشر کرد معلوم گردید که قراردادهائی میان روسیه ٔ تزاری و انگلیس ، و روسیه وفرانسه ، و فرانسه و انگلیس منعقد گردیده و کشورهای عربی را میان خود تقسیم کرده اند.
شریف حسین درتشرین اول 1916م. اعلام نمود که لقب رسمی او «ملک الامة العربیة» است ولیکن ابن سعود به این امر اعتراض نمود. وی نام دولت خویش «الدولة الهاشمیة» نهاده ، و پرچم آنرا به چهار رنگ سفید و سیاه و سبز و سرخ قرار داد که اشارت به رنگ سفید اموی و سیاه عباسی و سبز فاطمی و سرخ انقلابی بود. ملک حسین مرتباً از انگلیسهاایفاء بوعد را مطالبه می کرد، و بر انتصاب فرماندار کل انگلیس در عراق و دیگر کشورهای عربی اعتراض میکرد، تا آنکه حکومت او به دست عبدالعزیزبن سعود منقرض گردید و شریف حسین مدتها در جزیره ٔ قبرس بحالت شبه اسیر باقی بود تا آنکه مریض شد و برای معالجه بعمان پایتخت کشور اردن که پسرش عبداﷲ بمساعدت انگلیسها بر آن حکومت میکرد آورده شد و در آنجا درگذشت.
حکومت سعودی بر حجاز: به سال 1142 هَ. ق. مردی به نام محمدبن عبدالوهاب در بادیه ٔ نجد ظهور کرد. این مرد که در نزد شیوخ مکه علم آموخته بود در تقدس و خشکی مذهب پا را از مذهب حنبلی نیز فراتر نهاد و چون با مذاق عربان وفق میداد بدور او گرد آمدند و او قدرت یافت و چون موسم حج شد بیست تن بنزد شریف مکه مسعودبن سعیدبن مسعدة فرستاد و مذهب جدید بر او عرضه و درخواست اجازه ٔ شرکت در مراسم حج نمود، وی حکم کفر ایشان صادر و عده ای را بزندان افکند و عده ای فرار کرده بدرعیه پایگاه اصلی خود رفتند و تا سال 1205 از حج کردن ممنوع بودند. در این سال از شریف غالب که شریف مکه بودمجدداً درخواست شرکت در مراسم حج کردند و چون نپذیرفت جنگ میان ایشان درگرفت و با اینکه در سال 1207 محمدبن عبدالوهاب درگذشت جنگ تا 1213 ادامه یافت و پس از پانزده وقعه ٔ جنگی ، در غزوه ٔ الخرمة وهابیان پیروز شدند و قرارداد صلح میان شریف غالب و عبدالعزیزبن محمدبن سعود امیر درعیة که طرفدار مذهب وهابی بود بسته شد، و مناطق نفوذ هریک در جزیرة العرب معین گردیدو وهابیان در سال 1214 و 1215 هَ. ق. بریاست سعودبن عبدالعزیز در مراسم حج شرکت جستند ولی در این مرتبه ستیزی رخ داد و منجر بجنگ گردید و پس از سیزده وقعه ، در 7 ابن سعود بر طائف تسلط یافت و شریف مکه با والی بجده فرار کردند و حجاج پراکنده گشتند و شریف عبدالمعین بن مساعد نامه به سعود نوشت و در آن برای مردم مکه امان خواست و آنرا با دسته ای از اشراف به وادی السیل در دو مرحله ٔ مکه ارسال داشت و در اینجا میان ایشان و سعود مذاکره شد و قرار اطاعت نهادند و سعود این نامه بدیشان نوشت : «بسم اﷲ الرحمان الرحیم من سعودبن عبدالعزیز الی کافةاهل مکة و العلماء و الاغواث و قاضی السطان ، والسلام علی من اتبع الهدی ، اما بعد فانتم جیران اﷲ و سکان حرمه آمنون بأمنه انما ندعوکم لدین اﷲ و رسوله. یا أهل الکتاب تعالوا الی کلمة سواء بیننا و بینکم ان لانعبد الااﷲ و لانشرک به شیئاً و لا یتخذ بعضنا بعضاً ارباباً من دون اﷲ. فان تولوا فقولوا اشهدوا بانا مسلمون. فانتم فی وجه اﷲ و وجه امیرالمسلمین سعودبن عبدالعزیز و امیرکم عبدالمعین بن مساعد فاسمعوا له و اطیعواما اطاع اﷲ و رسوله و السلام ». تاریخ این امان نامه جمعه ٔ هفتم محرم 1218 هَ. ق. بود، پس مفتی مالکیان مکه بر منبر شد و آنرا برخواند و مردم اطاعت کردند. روز بعد سعود احرام بسته وارد شده پس از طواف بر صفا رفته سخنرانی کرد و بیعت تجدید شد و سپس دستور داد همه ٔ گنبدهای معلی حتی گنبد قبر خدیجه و مولد پیغمبر و ابوبکر و علی را خراب کردند و دستور داد دعاها که در پایان اذان افزوده شده بود همه حذف شد، و از تکرار نماز جماعت در حرم منع کرد پس شافعی صبح و مالکی ظهر و حنبلی عصر و حنفی مغرب و عشا را دسته جمعی با هم نماز گذارند. سعود پس از چهارده روز اقامت بطرف جده برای تعقیب شریف غالب بیرون شد و جده در حصار گرفت ولیکن توپهای شریف و دولت عثمانی او را مجبور بعقب نشینی کرد. پس شریف غالب دوباره بمکه درآمد و تا سال 1220 هَ. ق. جنگ ادامه داشت. در این سال صلح برقرار و بموجب آن به وهابیان حق اداء مراسم داده شد. از این ببعد شریف مکه همواره با ایشان با ملایمت و ملاحظه رفتار میکرد، چنانکه گاهی دستور تخریب باقی گنبدها میداد و گاه مؤذنان را از خواندن دعاهای زائد بر اذان منع میکرد. در سال 1221 سعود «محمل » را که مصریان برای مکه می آوردند آتش زد و راه بر «محمل » شام گرفت و به ایشان شروطی مذهبی پیشنهاد کرد و ایشان نپذیرفتند و بشام بازگشتند. و بالاخره سعود قاضیان مکه و مدینه که از طرف دولت بودند طرد کرد. پس سلطان عثمانی بمحمد علی خدیو مصر دستور جنگ با وهابی بداد، محمدعلی در 1226 لشکری فرستاد و شکست خورد و به سال 1227 مجدداً لشکر فرستاد و پیروز شد، و در مصر پنج روز جشن گرفته شد، و قرارداد صلح در شعبان 1227 میان طرسون پاشا پسر محمدعلی خدیو مصر و میان سعود بسته شد و سعوداز حجاز دست برداشت. سپس در 1233 محمدعلی لشکری بحجاز فرستاد و درعیه را محاصره و عبداﷲ سعود را با خانواده اسیر گرفت و شهر را ویران کرد و در محرم 1234 ابن سعود به اسیری وارد قاهره شد و محمدعلی با وی بنیکی رفتار کرد ولی جواهرات بسیار که از حرمین برده بودند پس گرفت و او را به استانبول فرستاد و در آنجا در باب همایون بدار آویخته شد. ولیکن آل سعود از پای ننشسته فیصل بن ترکی پسر عم عبداﷲ مزبور را به امارت منصوب و دوباره عربستان را بحیطه ٔ تسلط درآوردند تا سال 1253 که محمدعلی خدیو مصر لشکری بسرداری خورشید بحجاز فرستاد و درعیه را اشغال کرد و فیصل را با خانواده اسیر و در 1254 بمصر فرستاد. ولیکن پس از او خالدبن سعود بجایش بنشست ، و فیصل پس از مدتی از زندان فرار کرد و به امارت نشست و در سال 1282درگذشت ، و میان فرزندانش اختلاف و جنگ در گرفت و بهمین سبب خانواده ٔ «ابن الرشید» بر خطه ٔ آل سعود مسلط گردیدند و این وضع تا امروز (1327 هَ. ق.) باقی است. (از الرحلة الحجازیة بتنونی صص 87-94 به اختصار).
خاندان سعودی در ربع اول قرن چهاردهم هجری مجدداً شروع به بسط نفوذ خویش کردند. عبدالعزیزبن عبدالرحمان بن فیصل بن ترکی بن سعود آل سعود که در 1293 هَ. ق. متولد گردیده ، در 4 شوال 1319 هَ. ق. شهر ریاض را متصرف گردید و در 1321 هَ. ق. «محمل » و «سدیر» و «وشم » را گرفت و در 1326 هَ. ق. دست اتراک عثمانی را از نجد کوتاه کرد و در 1331 هَ. ق. حساء را از ترکها بگرفت. و چون جنگ (1332-1336 هَ. ق. / 1914-1918 م.) پایان یافت ، امارت نجد بریاست عبدالعزیز مذکور بصورت مستقل درآمد، و وی بنای مخالفت با ملک حسین پادشاه «الدولة الهاشمیة» نهاد. فشاری که ملک حسین برای ایفا بوعده های استقلال عرب ، بر انگلیسها وارد می آورد و نارضایتی انگلیسها را فراهم میکرد بعبدالعزیز اجازه ٔ بسط نفوذ و تعرض شدید داد، در 25 شعبان 1337 هَ. ق.لشکر ملک حسین را در «تربة» هزیمت داد و در 1338 هَ. ق. و 1340 هَ. ق. عسیر را دوبار از دست او درآورد و در 7 صفر 1343 هَ. ق. طائف را اشغال کرد و در 18ربیعالاول همان سال وارد مکه شد، و در 19جمادی الاولی 1344 هَ. ق. مدینه تسلیم وی گردید، و در 6 جمادی الاَّخر همان سال بندر جده به وی تسلیم گردید، و ملک حسین در بندر عقبه به انگلیسها پناه برد. انگلیسها او را بجزیره ٔ قبرس تبعید کردند. عبدالعزیز سعود 25 رجب 1345 هَ. ق. بر تهامه و بلاد ادارسة مسلط گردید و در19جمادی الاولی 1351 هَ. ق./ 21 سپتامبر 1932 م. استقلال و رسمیت کشور را بنام «المملکة العربیة السعودیة» اعلام کرد که محدود است از خاور به خلیج فارس و از باختر به دریای سرخ و از شمال به اردن و عراق و از جنوب به یمن و حضرموت و عمان و مشتمل است بر 895 هزارمیل مربع. وی در محرم 1352 فرزند خود امیر مسعود را به ولایت عهد منصوب کرد و در هشتم ربیعالاول 1373 هَ.ق. درگذشت و ولی عهد او بنام ملک سعود بر تخت نشست. (مجله ٔ البلاد السعودیة شماره ٔ مخصوص سالگرد جلوس ملک سعود مورخه ٔ 16 ربیع الاول 1374 هَ. ق. ص 24).
خط آهنهای حجاز:
1- خط آهن شام - مدینه : دولت عثمانی برای تحکیم موقعیت خویش در حجاز با کمک آلمانها که میخواستند خاورمیانه را با راههای آهن به برلن متصل سازند این خط را ایجاد کرد. سلطان عبدالحمید عثمانی از سال 1901م. بکشیدن این خط از دمشق شروع کرد و در 1908م. آنرا به مدینه رسانید. 2- خط آهن بندر دمام تا ریاض ، بطول 370 میل ، در زمان حکومت سعودی شروع و در 19 محرم 1371هَ. ق. بپایان رسیده است. و رجوع به فهرستهای التاج جاحظ و شدّالازار و العقد الفرید، و تاریخ سیستان ، و الوزراء و الکتاب ، و المعرب جوالیقی ، وتاریخ گزیده و التفهیم بیرونی ، و عیون الاخبار ابن قتیبة دینوری ،و تتمه ٔ صوان الحکمة، و سفرنامه ٔ ناصرخسرو و دیوان وی ، و سیرة عمربن عبدالعزیز و تاریخ رشیدی ، و مجمل التواریخ و القصص و الموشح مرزبانی ، و لباب الالباب ، وعیون الانباء ابن ابی اصیبعة و تاریخ بیهقی و معجم البلدان و حبیب السیر چ تهران و قاموس الاعلام ترکی و تاریخ مغول اقبال و تاریخ ادبیات ادوارد براون ج 3 و 4و ایران در زمان ساسانیان کریستن سن ، و تاریخ عصر حافظ و اشعار و احوال رودکی و ضحی الاسلام و فجرالاسلام وخاندان نوبختی و سبک شناسی شود.

حجاز. [ ح ِ ] (اِخ ) نام پرده ای از دوازده پرده ٔ موسیقی. یکی از دوازده مقام موسیقی.و گفته اند که آن از زنگوله خیزد. نام پرده ٔ سرود و به امالتش نیز گویند. (شرفنامه ٔ منیری ) :
دو بهره ببغداد سوی حجیز
برآرند از ایشان یکی رستخیز
(شاهنامه ، از شرفنامه ٔ منیری ).
ور پرده ٔ عشاق و خراسان و حجاز است
از حنجره ٔ مطرب مکروه نزیبد.
سعدی (گلستان ).
ره راه وی گرچه بیحد زدم
نوا در حجاز و نوا یافتم.
حافظ.
این مطرب از کجاست که ساز عراق ساخت
و آهنگ بازگشت براه حجاز کرد.
حافظ.
- حجاز بزرگ ؛ حجاز عراق ، حجاز مخالف ؛ پرده هائی از موسیقی است.

حجاز. [ ح ِ ] (اِخ ) ابن المر. چنانکه در حبیب السیر چ خیام ج 2 ص 140 آمده است. رجوع به حجازبن ابجر شود.

معنی حجاز به فارسی

حجاز
منطقه غربی شبه جزیره عربستان است که در امتداد بحر احمر قرار دارد . شهرهای مهم و قدیمی آن مکه و مدینه است و اکنون قسمت آباد و پر جمعیت کشور پادشاهی عربستان سعودی است .
( اسم ) یکی از دوازده مقام موسیقی ایرانی .
سرزمین معروف مکه و مدینه و طائف و روستاهای آنها
ده از شهرستان اهواز
بیابانی بحجاز
در اصطلاح موسیقی پرده حجاز دایره حجاز .
زبید اکبر شاخه ای از زبید

معنی حجاز در فرهنگ معین

حجاز
(حِ) [ ع . ] (اِ.)یکی از دوازده مقام موسیقی .

معنی حجاز در فرهنگ فارسی عمید

حجاز
۱. گوشه ای در دستگاه شور.
۲. [قدیمی] از الحان قدیم ایرانی، حجازی، حجیز.

حجاز در دانشنامه اسلامی

حجاز
حِجاز، سرزمینی در مغرب عربستان سعودی واقع در کرانه دریای سرخ، در بخش مرکزی جزیرة العرب است.از احکام آن در باب جهاد سخن گفته اند.
درباره حدود حجاز اختلافاتی وجود دارد. به طور کلی، حدود حجاز از شمال به جنوب به طول ۲۰۰، ۱ کیلومتر از مرزهای اردن و عربستان سعودی آغاز می شود و به موازات کرانه دریای سرخ تا منطقه عسیر در جنوب عربستان سعودی امتداد می یابد. عریض ترین بخش آن در طول این مسیر ۴۵۰ کیلومتر و مساحت آن حدود ۴۵۴، ۴۳۶ کیلومتر مربع است. مکه، مدینه، جُدَّه، طائف، تبوک و ینبُع از مهم ترین شهرهای حجازند. حجاز همواره یکی از نواحی مهم جزیرة العرب بوده است. این ناحیه در حدود قرن دوم مشتمل بر دوازده «دار» (قسمت) بود: مدینه؛ خیبر؛ فدک؛ دوالْمَروه؛ بَلِیّ؛ اَشْجع؛ مُزَینه؛ جُهینه؛ نفر، که قبیله هوازن در آن جا بودند؛ جُلّسلیم؛ جُل هلال؛ و ظهر حرّة لیلی. در تقسیمات اداری عثمانیان، منظور از ولایت حجاز، منطقه مکه بوده است که به سه سنجق به نام های مکه، مدینه و جده تقسیم می شده و دارای پنج قضا (شهرستان) و بیست ناحیه بوده است. در ۱۳۰۲ ش/۱۹۲۳ که عربستان سعودی به دو منطقه اداری بزرگ تقسیم شد، یکی از آن ها حجاز، نجد و ملحقات آن نام داشت که، به مرکزیت مکه، در نیمه غربی عربستان سعودی واقع بود و شامل مناطق هم مرز با اردن (قَریات، جوف و تبوک)، مدینه، مکه، طائف، غامِد، لیث، زهران (منطقه باحه کنونی)، قُنفذه و تمام مناطق مرتبط با حجاز بود. در تقسیمات کشوری عربستان در ۱۳۷۱ ش/۱۹۹۲، کشور عربستان سعودی به سیزده منطقه اداری تقسیم شد که سرزمین حجاز در پنج منطقه آن (به ترتیب از شمال به نامهای تبوک، مدینه، مکه، باحه و عسیر) قرار گرفته است.
جمعیت
جمعیت حجاز در ۱۳۵۳ ش/۱۹۷۴ حدود ۰۰۰، ۶۵۷، ۲ تن (۳۳% جمعیت کشور) بود که این تعداد در ۱۳۶۴ ش/۱۹۸۵ به ۰۰۰، ۳۷۱، ۴ تن و در ۱۳۷۰ ش/۱۹۹۱ به ۰۰۰، ۴۶۳، ۵ تن (۳۲% جمعیت کشور) رسید. در ۱۳۷۲ ش/ ۱۹۹۳ پرجمعیت ترین شهرهای حجاز به ترتیب عبارت بودند از: جده (۰۰۰، ۰۴۶، ۲ تن) که پرجمعیت ترین شهر عربستان پس از ریاض بود، مکه (۶۹۷، ۹۶۵ تن)، مدینه (۰۰۰، ۶۰۸ تن)، طائف (۰۰۰، ۴۱۶ تن)، تبوک (۰۰۰، ۲۹۲ تن)، ینبع (۰۰۰، ۱۲۰ تن) و باحه (۰۰۰، ۱۱۶ تن).
موقعیت جغرافیایی
شهرهای حجاز با راه اصلی شمال غربی ـ جنوب شرقی باهم و با راه های شرقی ـ غربی به دیگر شهرهای عربستان سعودی مرتبط اند. راه های دریایی نیز، به ویژه از طریق بندرهای جده و ینبُع فعال است و فرودگاه های جده و مدینه، بیشترین ارتباط هوایی حجاز را با دیگر نقاط دارند.
اقتصاد
...
حجاز
حِجاز، سرزمینی در غرب عربستان واقع در کرانه دریای سرخ است. به سبب وجود شهرهای مکه و مدینه در آن، همواره در جغرافیای اسلامی جایگاه مهمی داشته و بسیاری از حوادث مهم صدر اسلام و تاریخ شیعه در این منطقه رخ داده است.
واژه حجاز به معنای مانع و حائل است و درباره وجه تسمیه حجاز گفته اند که چون این منطقه میان نَجد و تِهامَه، حائل شده است، بدان حجاز می گویند.
درباره حدود حجاز اختلافاتی وجود دارد. حدود حجاز از شمال به جنوب به طول ۱۲۰۰ کیلومتر از مرزهای اردن و عربستان سعودی آغاز می شود و به موازات کرانه دریای سرخ تا منطقه عَسیر در جنوب عربستان امتداد می یابد. مساحت این منطقه، حدود ۴۵۴، ۴۳۶ کیلومترمربع است. مکه، مدینه، جَدّه، طائف، تبوک و ینبُع از مهم ترین شهرهای حجازند.
حجاز
بخش شمالی و غربی شبه جزیره عربستان را گویند. سرزمین حجاز از نظر جغرافیایی همانند دیگر مکان های جزیره العرب، بسیار خشک و کم آب است.
از این رو مناطق قابل سکونت دائم در آن کم بوده است. در هنگام ظهور اسلام فقط چند شهر مکه، مدینه، طائف و خیبر از مراکز آباد و مسکونی حجاز به شمار می آمد ولی اکنون حجاز قسمت آباد و پرجمعیت کشور پادشاهی عربستان را تشکیل می دهد.
و از آن روی بدین ناحیت حجاز گویند که حاجز و فاصل و حائل است میان نجد و تهامة یا بین نجد و سراة اولاَِنّها اُحتجزت بالحرار الخمس: ِحرّةُ بنی ُسلیم و راقم و لیلی و شوران والنار. (منتهی الارب) و حجاز نام کوهی طویل است که حائل است میان غور و تهامه و نجد و راجع به این کلمه اقوالی گوناگون است، بهترین آنها قول «هشام کلبی» است. به تحدید حدودی در جزیرة العرب قائل شده اند و پنج قطعه برای نزول و زادوولد اعراب تشخیص کرده اند:
و بنا به این ترتیب اعظم جبال عرب یعنی جبل السراة از قعر زمین یمن رو به سوی شام امتداد پیدا کرده و عرب آن را حجاز نامیده چه آن مانند حاجزی است میان نشیب غور و فراز نجد. قسمت عقبی کوه در طرف مغرب تا حدود دریا تعلق دارد ببلاد اسعر بن وعک و کنانة و غیره و قسمت پیشین تا ذات عرق و الجحفه و زمین های نشیب غورتهامه را تشکیل می دهد و تهامه جامع هر دو قسمت است و قسمت مشرقی نجد را تشکیل می دهد و عبارت است از صحاری نجد تا اطراف عراق و سماوة. و خود کوه نامبرده یعنی سراةالحجار از کوههای مشرقی بوجود آمده و تا نواحی فید والجبلین تا مدینة امتداد پیدا کرده و یک تثلیث بوجود آورده و مادون اینها در ناحیه حجاز است که عرب آن را نجد، حلس و حجاز نامد و حجاز مشتمل بر تمام اینها است. بلاد یمامة و بحرین و آنچه تالی اینهاست، عروض را بوجود آورده است. فید، نجد و غور هم در همین قسمت است که نزدیک به دریا و دارای نشیب هاست و وادیها و مسیل ها دارد. پس عروض جامع تمام این ها می باشد.
طرف پشت و اطراف تثلیث، یمن را بوجود آورده که تا صنعاء و نواحی تالیه آن امتداد پیدا کرده و شامل قطعات حضرموت و الشحر و عمان و قطعات واقعه مابین این دو می باشد. و حجاز را بلادالبهش نیز نامند. از آن روی که بهش یعنی مقل بدانجا روید.
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم در شهر مکه، واقع در منطقه حجاز متولد شدند. زمان ولادت ایشان مقارن با دوران جاهلیت بود. ولی بعثت پیامبر اکرم این سرزمین را به جائی رساند که بزودی تمدنهای بزرگ جهان آن روز در برابر تمدن منبعث از این سرزمین سر فرود آوردند.
حجاز در صدر اسلام تحقیقی در اوضاع عمرانی و اداری تألیف دکتر صالح احمد العلی متولد 1918م است؛ که به زبان عربی در یک جلد و توسط آقای عبدالمحمد آیتی به فارسی ترجمه شده است.
کتاب حجاز در صدر اسلام، اثری است محققانه و در نوع خود کم نظیر. مؤلف در تألیف آن رنج فراوان برده و صفحات بسیاری را مطالعه کرده است. دکتر احمد صالح علاوه بر کتب جغرافیا و تاریخ، کتاب هایی درحدیث و فقه چون کافی، الموطأ و صحاح سته را نیز از نظر دور نداشته است و این خود در جامع بودن کتاب، تاثیر واهمیت خاصی خواهد داشت. چنانجه در جاهای مختلفی، از کتاب الکافی نقل نموده است.
مؤلف محترم کوشیده است که همواره از کتب قدیمی تر استفاده نماید، به جز چند مورد معدود که تا قرن هشتم و نهم نیز آمده است. اکثر منابع وی، متعلق به قرن چهارم است. اما اشکالی که به کتابش وارد است، این که متاسفانه منابعی را که به آنها اشاره می کند، به طور دقیق معرفی نمی نماید، به گونه ای که خواننده بتواند در صورت لزوم به آنها مراجعه کند؛ زیرا معلوم نمی دارد که مطلب را از کدام چاپ، و تصحیح چه کسی و چاپ چه تاریخی جز در یک دو مورد، برگرفته است.
مترجم نیز سعی نموده با مراجعه به کتبی؛ چون معجم البلدان یاقوت وتقویم البلدان ابوالفداء به ضبط و حرکت گذاری اعلام کتاب بپردازد.
کتاب، ابتدا با زندگانی نامه ی مؤلف، توسط مترجم، شروع می گردد، سپس به 16 فصل تقسیم می یابد. فصل اول درباره ی اهمیت حجاز در صدر اسلام و تاثیر آن در انتظام امور جهان اسلامی است؛ و بیان می دارد که در حجاز بوده است که اسلام ظهور کرد و ارکان دولتش استواری و حکومتش استقرار یافت و رسول الله همه ی عمر خود را در آنجا سپری کرد. پنجاه سال در مکه و باقی را در مدینه سپری نمود. فصل دوم درباره کتاب های عربی در باب مدینه و حجاز است، وی می گوید قدیمی ترین کتابی که به دست ما رسیده و درباره سیره پیامبر می باشد، یکی کتاب واقدی است و دیگری سیره ابن اسحاق است، که به جزء جزء راهی را که رسول الله از مکه به مدینه به هنگام هجرت پیموده است، شرح داده و نیز راهی را که از مدینه به بدر طی کرده و همچنین راهی را که از مدینه به ذوالعشیره و از مدینه به تبوک پیموده است.
حجاز در صدر اسلام تحقیقی در اوضاع عمرانی و اداری تالیف دکتر صالح احمد العلی متولد ۱۹۱۸ م است؛ که به زبان عربی در یک جلد و توسط آقای عبدالمحمد آیتی به فارسی ترجمه شده است.
کتاب حجاز در صدر اسلام، اثری است محققانه و در نوع خود کم نظیر. مولف در تالیف آن رنج فراوان برده و صفحات بسیاری را مطالعه کرده است. دکتر احمد صالح علاوه بر کتب جغرافیا و تاریخ، کتاب هایی در حدیث و فقه چون کافی، الموطا و صحاح سته را نیز از نظر دور نداشته است و این خود در جامع بودن کتاب، تاثیر واهمیت خاصی خواهد داشت. چنانجه در جاهای مختلفی، از کتاب الکافی نقل نموده است. مولف محترم کوشیده است که همواره از کتب قدیمی تر استفاده نماید، به جز چند مورد معدود که تا قرن هشتم و نهم نیز آمده است. اکثر منابع وی، متعلق به قرن چهارم است.
اشکال کتاب
اما اشکالی که به کتابش وارد است، این که متاسفانه منابعی را که به آنها اشاره می کند، به طور دقیق معرفی نمی نماید، به گونه ای که خواننده بتواند در صورت لزوم به آنها مراجعه کند؛ زیرا معلوم نمی دارد که مطلب را از کدام چاپ، و تصحیح چه کسی و چاپ چه تاریخی جز در یک دو مورد، برگرفته است. مترجم نیز سعی نموده با مراجعه به کتبی؛ چون معجم البلدان یاقوت و تقویم البلدان ابو الفداء به ضبط و حرکت گذاری اعلام کتاب بپردازد.
ساختار و گزارش محتوا
کتاب، ابتدا با زندگانی نامه ی مولف، توسط مترجم، شروع می گردد، سپس به ۱۶ فصل تقسیم می یابد.فصل اول درباره ی اهمیت حجاز در صدر اسلام و تاثیر آن در انتظام امور جهان اسلامی است؛ و بیان می دارد که در حجاز بوده است که اسلام ظهور کرد و ارکان دولتش استواری و حکومتش استقرار یافت و رسول الله همه ی عمر خود را در آنجا سپری کرد. پنجاه سال در مکه و باقی را در مدینه سپری نمود. فصل دوم درباره کتاب های عربی در باب مدینه و حجاز است، وی می گوید قدیمی ترین کتابی که به دست ما رسیده و درباره سیره پیامبر می باشد، یکی کتاب واقدی است و دیگری سیره ابن اسحاق است، که به جزء جزء راهی را که رسول الله از مکه به مدینه به هنگام هجرت پیموده است، شرح داده و نیز راهی را که از مدینه به بدر طی کرده و همچنین راهی را که از مدینه به ذوالعشیره و از مدینه به تبوک پیموده است. مولف در این فصل نام چند تن از مولفانی را که در این زمینه قلم زده اند را می آورد و ابن زباله و یحیی بن الحسن العلوی را از قدیمی ترین کسانی می شمارد که تاریخ مدینه را نوشته اند.در فصل سوم حدود حجاز در نزد متقدمان را بررسی می کند و بر طبق گفتار راویان عرب، آنها را در تعریف و تحدید حجاز متفق می داند؛ که حد فاصل میان تهامه و نجد باشد. در فصل چهارم از سرزمین حجاز که شامل مناطق مختلفی می شود، نام برده و تک تک آنها را از جهت وسعت جغرافیایی و مساحتی و غیره بررسی می نماید. در فصل پنچم درباره ی آب ها، چاه ها، چشمه ها، حوض ها و اموری از این دست در حجاز مطالبی را می نگارد. فصل ششم مربوط به تولیدات کشاورزی آن ناحیه است که شامل تاکستان ها، درختان میوه، سبزی ها، حبوبات، گندم، جو و دیگر تولیدات است. فصل هفتم، از اهل حجاز، که اعم از عشایر و غیره می باشند، می گوید. فصل هشتم، از راه های ارتباطی در حجاز اعم از راه های قدیم و راه میان مکه و مدینه در قرون اولیه اسلامی می گوید. فصل نهم، منزل هایی که بین راه مدینه و مکه وجود دارد را، معرفی می کند. در فصل دهم، از نظام اداری حجاز در دوره های نخستین اسلامی می گوید و از قرآن کریم نقل می کند که در آن چند واژه ی عربی اصیل وجود دارد: مانند ام القری، حاضر، مدینه، بلده، قریه، ارض که هر یک بر نوعی از نظام اداری دلالت دارد. فصل یازدهم مربوط به شیوه جمع آوری صدقات، مکان و زمان مصرف آنها می باشد. در فصل دوازدهم، از عطایا، رزق وحجاز می گوید و تعریف می کند که (عطا) مقدار معینی از مال است که دولت سالانه به ساکنان عرب می داده است و عطا از بزرگ ترین هزینه های دولتی و ممر اصلی معاش مردم بوده است. وی همچنین عطا در دوران حکمای مختلف و نسبت به افراد مختلف را که چه اندازه بوده است، مورد بررسی قرار داده می دهد. در فصل چهاردهم، مالکیت های ارضی در حجاز را بررسی نموده و بیان داشته که چه افرادی و املاکی که در حجاز متعلق آنان بوده است؛ شامل چه می شود؛ مثلا می گوید که امیرمومنان از مهم ترین املاک وی در ینبع بوده است. فصل پانزدهم مربوط به اماکن مدینه منوره است. فصل آخر از نشانه های عمران در مکه در دو قرن اول و دوم هجری می گوید. پایان کتاب فهرست کاملی از اشخاص و قبایل به ترتیب حروف الفبا یاد می شود.
آهنگ حجاز، کتابی به زبان فارسی، شامل دو سفرنامه درباره حج. کتاب همچنین شرح زندگی و آثار سیدفضل الله حجازی را در برگرفته و علاوه بر آن مقاله ای به نام «از حج خونین بگو» را شامل می شود. سفرنامه اول کتاب، الرِّحلة الحِجازیه نام دارد و نوشته سیدفضل الله حجازی از علماء شهرضا است. او در سال ۱۳۶۲ق/۱۳۲۲ش، به حج رفته و جزئیات سفر خود همچون ویژگی های مکه، مدینه، مسجدالحرام و شمار حاجیان را شرح داده است. در این سفرنامه ماجرای قتل ابوطالب یزدی در مکه بیان شده است. «شاهدی از حج خونین»، سفرنامه دوم کتاب اثر سیدعلی رضا حجازی است. نویسنده آن شاهد کشتار حجاج در سال ۱۳۶۶ش، توسط دولت عربستان بوده و آن را شرح داده است.
بخش عمده آهنگ حجاز را دو سفرنامه حج یکی به نام «الرِّحلة الحجازیه» نوشته سیدفضل الله حجازی و دیگری به نام «شاهدی از حج خونین»از سیدعلیرضا حجازی دربرمی گیرند. هر دو سفرنامه به زبان فارسی اند. بخش های دیگر کتاب شامل زندگی نامه، اشعار و سروده ها، سفرنامه عتبات سید فضل الله و تصاویری از نویسندگان سفرنامه ها و برخی اشخاص دیگر است. این کتاب را سیدعلی رضا حجازی در سال ۱۳۸۷ش در ۴۱۰ صفحه با قطع وزیری چاپ کرده است.
سیدفضل الله حجازی (۱۳۱۸-۱۳۸۷ق) از عالمان برجسته شهرضا (قمشه) و مؤسس حوزه علمیه این شهر بوده است. وی نزدیک به ۳۰ سال در شهرهای اصفهان، قم و مشهد در حضور علمایی چون سیدمهدی زدریچه، آقا رحیم اربابو آیت الله خوانساری علوم دینی را تحصیل کرد و در سال ۱۳۴۷ق، به زادگاهش بازگشت و به اقامه جماعت و احیای مساجد متروک شهرضا و تدریس دروس حوزوی مشغول شد. او از بسیاری مراجع اجازه تصرف در امور حسبیه داشت. سیدفضل الله حجازی آثار مکتوب اندکی از خود بر جای نهاد که سفرنامه الرِّحلة الحجازیه از جمله آنها است.
سفرنامه حج و عتبات ، نوشته مهندس منوچهر سالور قاجار است.
این کتاب حاوی یادداشت های سفر حج و زیارت حرمین شریفین ، مرقد مطهر حضرت زینب سلام الله علیها، بیت المقدس و مشاهد مشرف عراق است. نویسنده از نخستین دانش آموختگان رشته مهندسی برق و ماشین (۱۳۱۴ـ۱۳۱۷ش.) از دانشگاه علم و صنعت (هنرسرای عالی سابق) و از پایه گذاران صنعت سیمان ایران است که در تاسیس چند کارخانه سیمان در استان های ایران نقش مهم داشته است. او در سال ۱۳۷۶ش. به عنوان مهندس مکانیک برجسته سال ایران معرفی و از او قدردانی شد. سالور از فعالان کارهای خیریه و عام المنفعه نیز بوده و ده ها باب مسجد ، مدرسه و درمانگاه در کنار کارخانه های صنعتی برای بهره گیری کارکنان آن ها ساخته است. مهندس سالور قاجار به سال ۱۳۳۵ش./ ۱۳۷۵ق. به حج مشرف شد و از آن جا به دمشق برای زیارت حضرت زینب سلام الله علیها و به بیت المقدس و لبنان و سپس برای زیارت ائمه علیهم السلام به عراق رفت.
← مکان ها و زیارتگاه ها
کتاب گاه لحن انتقادی به خود گرفته است. انتقادهای او از سیاست دولت عربستان در ویران ساختن آثار و بناهای تاریخی و مقدس مانند بقیع در جای جای کتاب به چشم می خورد. در این میان، مقایسه وضع اسفبار بقیع با شکل مناسب مکان های مقدس اسلامی در ایران خواندنی است. وضع بد رفاهی، بهداشتی و درمانی حاجیان ایرانی و بی توجهی سرپرست حاجیان ایرانی به این نکته، از دیگر انتقادهای نویسنده است. او به این مناسبت آماری ارائه کرده و شمار حاجیان ایرانی را در آن سال ۱۰۶۴۹ تن و حاجیان عراقی را ۴۸۵۰ تن دانسته و گزارش نموده که با وجود فزونی حاجیان ایرانی، امکانات بهداشتی و درمانی عراقیان بیشتر و بهتر است. همه حج گزاران در آن سال، ۲۳۲۹۷۱ تن بوده اند. نویسنده سرپرست حاجیان ایرانی را در آن سال سلطان حسین میرزا رخشانی معرفی کرده، به کنایه می گوید که توفیق دیدار او را نیافته است. او از چگونگی سرپرستی حاجیان سخت گله کرده است. به گزارش نویسنده، هماهنگ سازی و سرپرستی حمل و نقل حاجیان ایرانی بر عهده کارمندان سفارت ایران بوده؛ ولی آنان حضور نداشته اند و کارگزاران عرب حمل و نقل با ایرانیان دشمنی می ورزیده اند. او به فراخور تخصص خود، در مسائلی چون تامین آب آشامیدنی و بازرگانی جده نیز اظهار نظر کرده است.
بهره گیری از تصاویر
از ویژگی های این سفرنامه، بهره گیری از تصویرهای گوناگون از مکان های زیارتی مدینه و مکه است. نویسنده در وصف مکان های مقدس به تاریخچه و مدفونان آن جای ها اشاره کرده است. حدود دو سوم کتاب، سفرنامه حج است و دیگر بخش های کتاب به شرح سفر دمشق ، بیروت ، بیت المقدس و عراق پرداخته است.این کتاب به سال ۱۳۳۹ش. با سرمایه کتابخانه ابن سینا در چاپخانه اتحاد تهران در ۱۵۳ صفحه با قطع وزیری چاپ شده است.
منابع
...
راه آهنی که در اوایل قرن چهاردهم/ بیستم بین شام (دمشق) و مدینه احداث گردید.
در دوره عثمانی، در اواخر سلطنت عبدالعزیز و در دوره سلطنت عبدالحمید دوم، درباره احداث راه آهن از شام تا مکه و جده پیشنهادهایی داده شد که باتوجه به مشکلات عثمانی در عربستان ، در این پیشنهادها بر اهمیت نظامی و سیاسی و دینی، و به طور کلی تحکیم حاکمیت عثمانی بر این مناطق مهم، تأکید می گردید از میان خطوط آهن در دست احداث در عثمانی، دو خط بغداد و حجاز، که مکمل یکدیگر به شمار می رفتند ، اهمیت خاصی داشتند آلمانیها که در میدان رقابت در حکومت عثمانی، امتیاز احداث خط آهن آناطولی ـ بغداد را به دست آورده بودند، باتوجه به این که با اتصال دو خط مورد بحث در حلب، ضربه وارد آوردن بر انگلیس در کرانه های دریای سرخ و خلیج فارس امکان پذیر می شد، به دستیابی بر مجوز احداث راه آهن حجاز نیز علاقه مند بودند
اهداف عمده احداث
اهداف عمده احداث چنین خطی عبارت بودند از: ۱) تسهیل و تسریع انتقال نیروی نظامی به ولایات عرب نشینی که هرچندگاه دستخوش آشوب می شدند، به منظور تحت انقیاد درآوردن شورشیان و گسترش حاکمیت عثمانی در سراسر شبه جزیره عربستان. ۲) تسهیل مسافرت حجاج ۳) بهره برداری سلطان عبدالحمید دوم از وجود چنین خطی برای پیشبرد سیاست اتحاد ملل اسلامی در روزگاری که عثمانی آماج تجاوزات روزافزون قدرتهای استعماری و تحریکات تفرقه افکنانه آن ها در قلمرو عثمانی و ملل اسلامی دیگر بود. عبدالحمید چنین می اندیشید که با ایجاد انسجام بیش تر بین مسلمانان می توان با توطئه های انگلیس مقابله کرد. وی راه آهن حجاز را عاملی برای تسلط بر شیوخ عرب و مقابله با انگلیس می دانست؛ اگرچه در عمل چنان نشد
مخالفان اصلی احداث
مخالفان اصلی احداث خط آهن حجاز، انگلیسیها و شریف مکه و بدویان عرب بودند .مزایای دیگری نیز برای خط مورد بحث شمرده می شد، بدین قرار: کم شدن نیاز به کانال سوئز ، که بیم آن می رفت که انگلیس با استفاده از موقعیت خود، مشکلاتی برای عبور و مرور نیروهای عثمانی از آن جا پدید آورد؛ کاهش زمان مسافرت توأم با خطر حمله بدویان، از سوریه به مدینه (چهل روز) و به مکه (پنجاه روز)، به چهار ـ پنج روز یا کمتر؛ تقلیل هزینه سفر حج و تبدیل شدن آن به وسیله ای برای اتحاد مسلمانان بر محور مشترک خلافت عثمانی و نیز توسعه تجارت و شهرنشینی .
فرمان ساخت و جمع آوری اعانه
...
شیعه در حجاز، ترجمه بخشی از کتاب تاریخ الشیعة، تألیف محمدحسین مظفر است که توسط سید محمدباقر حجتی انجام شده است.
کتاب در سه بخش دعوت به دوستی با علی(ع)، شیعه در حجاز معاصر و متولیان سرزمین حجاز تشکیل شده است.
حجاز نخستین خاک و سرزمین بود که درخت تشیع در آن غرس شد و این خاک و سرزمین چنین درختی را در خود پذیرفت و این درخت به رشد و رویش روی نهاد و به بر و میوه بارور گردید.
حجاز همان جایی بود که مردم آن، امیرالمؤمنین علی(ع) را واداشتند تا بیعت آن ها را پذیرا گردد.
حجاز مرکز فرود وحی در جهت ارائه و بیان فضیلت اهل بیت(ع) و کانونی بود که رسول خدا(ص)، فضائل وصی و خاندان خود را بر روی منبر اعلام و تبلیغ می فرمود. حجاز موطن همه امامانی بود که از اولاد امیرالمؤمنین علی(ع) بودند و این امامان تا امام هادی(ع) همگی در آن به سر می بردند و در تمام بلاد اسلام شیعیان به سوی این ائمه به قصد حجاز بار سفر می بستند .
مؤلف در بخش دوم از این کتاب به حکومت عثمانی و برخورد آنان با شیعیان مکه پرداخته است. سپس به حکومت ملک حسین بن علی و مراحم و الطاف او نسبت به شیعیان اشاره می کند و در پایان بر حکومت ابن سعود تمرکز کرده و از استیلای آنان بر حجاز مطالبی را بیان می کند .

حجاز در دانشنامه ویکی پدیا

حجاز
مختصات: ۲۳°۳۰′۱۲٫۹۶″ شمالی ۴۰°۵۱′۳۴٫۹۲″ شرقی / ۲۳٫۵۰۳۶۰۰۰°شمالی ۴۰٫۸۵۹۷۰۰۰°شرقی / 23.5036000; 40.8597000
حِجاز نام تاریخی ناحیه غرب شبه جزیره عربستان است. این ناحیه، زادگاه اسلام و محل قرار گرفتن کعبه است و شهرهای مهم مذهبی مکه و مدینه در این ناحیه قرار دارند.
واژه حجاز بمعنای «حائل و میانگیر» است و از این رو به آن این نام را داده اند که به صورت رشته کوه تپه مانندی میان دو سرزمین تهامه (غور) و نجد واقع شده است که اولی سرزمینی پست در امتداد کناره دریای سرخ و دومی سرزمینی بلند در داخله عربستان است.
سرزمین حجاز همانند دیگر مکان های شبه جزیره عربستان بسیار خشک و کم آب است از این رو مناطق زیست پذیر دائمی در آن کم بوده است. در هنگام ظهور اسلام فقط چند شهر مکه، مدینه، طائف و خیبر از مراکز آباد و مسکونی حجاز به شمار می آمد ولی اکنون حجاز بخش آباد و پرجمعیت کشور پادشاهی عربستان را تشکیل می دهد.
عکس حجاز
حجاز ناحیه ای در عربستان است.
حجاز (ابوعطا) گوشه ای از موسیقی ایرانی است.
حجاز نام گوشه ایست در آواز ابوعطا که پیشتر نام یک مقام در موسیقی مقامی ایرانی، ترکی و عربی بوده است. حجاز در موسیقی عربی با حجاز در موسیقی ایرانی دارای تفاوت است. مورد استفادهٔ آوازخوانیِ مقام حجاز برای مناجات مذهبی و خواندن قرآن بوده است و امروزه جزئی از آواز ابوعطاست که آن هم از متعلقات دستگاه شور است و در عین حال، گام ابوعطا و حجاز تفاوتی با شور ندارد.
فرود حجاز روی نت پایه یا تونیک شور است.
گام شور لا از این نت ها تشکیل شده است: لا، سی کُرُن، دو، ر، می، فا، سل، لا. پس فرود حجاز در «شور لا» روی نت لا است.
حجاز می تواند به عنوان دستگاه موسیقی مجزایی از ابوعطا باشد و در گذشته همین طور نیز بوده است. هرمز فرهت در کتاب خود دستگاه در موسیقی ایرانی اشاره می کند که حجاز قطعه ای آغازین از دستگاهی است که پس از ابوعطا اجرا می شود و نام مقام یا آواز از این قطعهٔ آغازین برداشته شده است. همچنین دلیل اینکه حجاز بعد از ابوعطا قرار می گیرد و نواخته می شود، قرارداشتن در گام صوتیِ بالاتری از ابوعطاست که بر طبق سنت و جریان اجرای موسیقی سنتی، نوازندگان از پایه و بم شروع کرده و به اوج یا صداهای زیرتر می رسند.
حجاز نام گوشه ایست در آواز ابوعطا که پیشتر نام یک مقام در موسیقی مقامی ایرانی، ترکی و عربی بوده است. حجاز در موسیقی عربی با حجاز در موسیقی ایرانی دارای تفاوت است. مورد استفادهٔ آوازخوانیِ مقام حجاز برای مناجات مذهبی و خواندن قرآن بوده است و امروزه جزئی از آواز ابوعطاست که آن هم از متعلقات دستگاه شور است و در عین حال، گام ابوعطا و حجاز تفاوتی با شور ندارد.
فاصله موسیقایی
تاریخ موسیقی ایران
گوشه
دستگاه
فرود حجاز روی نت پایه شور است.
گام شور لا از این نت ها تشکیل شده است: لا، سی کُرُن، دو، ر، می، فا، سل، لا. پس فرود حجاز در «شور لا» روی نت لا است.
حجاز می تواند به عنوان دستگاه موسیقی مجزایی از ابوعطا باشد و در گذشته همین طور نیز بوده است. هرمز فرهت در کتاب خود دستگاه در موسیقی ایرانی اشاره می کند که حجاز قطعه ای آغازین از دستگاهی است که پس از ابوعطا اجرا می شود و نام مقام یا آواز از این قطعهٔ آغازین برداشته شده است. همچنین دلیل اینکه حجاز بعد از ابوعطا قرار می گیرد و نواخته می شود، قرارداشتن در گام صوتیِ بالاتری از ابوعطاست که بر طبق سنت و جریان اجرای موسیقی سنتی، نوازندگان از پایه و بم شروع کرده و به اوج یا صداهای زیرتر می رسند.
حجاز یا حجازی یکی از مقام های موسیقی است. حجاز در موسیقی قدیم ایران جزء دوازده مقام اصلی بوده است. در موسیقی ترکی هم حجاز جزء مقام های سیزده گانهٔ اصلی است و در موسیقی عربی هم حجاز جزء نه خانوادهٔ اصلی مقام ها شمرده می شود.
پورجوادی، امیرحسین (۱۳۷۴). «رساله موسیقی محمد بن محمود بن محمد نیشابوری». معارف. نورمگز (۳۴ و ۳۵): ۳۲–۷۰. دریافت شده در ۲ ژانویه ۲۰۱۷.
دورینگ، ژان (۱۳۸۹). ردیف میرزاعبدالله برای تار و سه تار به روایت نورعلی برومند. تهران: موسسسه فرهنگی هنری ماهور. شابک ۹۷۹-۰-۸۰۲۶۰۴-۲۱-۶.
نویسندهٔ رسالهٔ کنز التحف در این رساله گفته که بهتر است این مقام را در مجلس عوام الناس نواخت. در همین رساله از قول ابن سینا گفته می شود که بهترین زمان برای نواختن این مقام، بین الصلوتین است که البته پورجوادی انتساب این جملات به ابن سینا را رد می کند. همچنین در کنز التحف گفته شده که صفی الدین ارموی، این مقام را مقام فروتنی (شدّ التواضع) می دانسته است.
در گذشته، در اینکه حجاز جزء مقام های اصلی است یا جزء شعباتِ مقام هایِ اصلی، اختلاف نظر بوده است اما پس از اینکه صفی الدین ارموی مقام حجاز را جزء مقام های اصلی قرار داد، دیگران نیز از این روش ارموی پیروی کردند و این سنت را ادامه دادند. هم اکنون در موسیقی دستگاهی ایران، گوشه ای با نام حجاز در آواز ابوعطا وجود دارد، که از مهم ترین گوشه های این آواز است و می توان آن را اوج نیز نامید.
در موسیقی ترکی حجاز هم نام یک گام است و هم نام یک دانگ. گام حجاز، از ترکیب یک دانگ حجاز با یک دانگ راست به دست می آید.
پادشاهی حجاز (به عربی: مملكة الحجاز) کشوریست سابقاً بر بخشی از مناطق غرب عربستان به مرکزیت مکه حکومت می کرده است. این کشور بیش از ۱۰ سال دوام نداشت. مؤسس و اولین پادشاه آن حسین بن علی شریف مکه در سال ۱۹۱۶ پادشاهی حجاز هاشمی را بنیان نهاد و در سال ۱۹۲۶ ابن سعود سلطان نجد پس از فتح مکه و تاجگذاری، به پادشاهی حجاز و خاندان هاشمی پایان داد.
خط راه آهن حجاز (به عربی: الخط الحديدي الحجازي) نام مسیر مهم ریلی در خاورمیانه بود که از دمشق تا مدینه از طریق گذشتن از سرزمین حجاز امتداد داشت و زمان سفر حج را از ۴۰ روز به ۵ روز کاهش می داد. مسیر فرعی راه آهن حجاز، شهر حیفا را به سوریه و سرزمین های عربی دیگر مرتبط می کرد.
HJR
CFH
خط راه آهن حجاز از سال ۱۹۰۰ تا ۱۹۰۸ میلادی، به فرمان سلطان عبدالحمید دوم، پادشاه عثمانی و با توجیه «انتقال زائرین حج بشکلی امن» و به طول ۱۳۰۰ کیلومتر احداث شد. اما هدف مهم احداث خط حجاز، مرتبط کردن استانبول، پایتخت عثمانی به سرزمین های عربی تحت حاکمیت امپراتوری و تسهیل نقل و انتقالات سپاه عثمانی به مناطق ناآرام و مستعد شورش های ضدعثمانی بود.
سلطان عبدالحمید دوم، پادشاه عثمانی مخارج ساخت خط راه آهن حجاز را با اختصاص وقف تأمین کرد به طوری که در موقع اتمام این پروژه تمام هزینه آن پرداخت شده بود. مهندسین آلمانی پروژه ساخت خط راه آهن حجاز را برعهده گرفتند. فولاد مورد نیاز ساخت خط آهن از بلژیک تأمین می شد و سپاه عثمانی مسئولیت حفاظت و تدارکات راه آهن حجاز را برعهده داشت.
در طول جنگ جهانی اول، بخشی از مسیر خط حجاز توسط توماس ادوارد لورنس، مشهور به «لورنس عربستان» تخریب و نابود شد.
مختصات: ۵۲°۳۲′۴۹″شمالی ۱°۲۵′۲۶″غربی / ۵۲٫۵۴۶۹°شمالی ۱٫۴۲۳۹°غربی / 52.5469; -1.4239 دانشگاه حجاز یکی از دانشگاه های اسلامی انگلستان است که در شهر نونیتون در وارویک شایر قرار دارد.
ویکی پدیای انگلیسی


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

حجاز در دانشنامه آزاد پارسی

حِجاز
سرزمین الحجر، اقامتگاه ثمودیان، شمال غربی حِجاز
سرزمین الحجر، اقامتگاه ثمودیان، شمال غربی حِجاز
سرزمین الحجر، اقامتگاه ثمودیان، شمال غربی حِجاز
ناحیۀ تاریخی در عربستان سعودی نزدیک دریای سرخ، با ۲۹۰هزار کیلومتر مربع مساحت. این منطقه قبلاً پادشاهیِ مستقلی بود و تحت حکومت شریف مکه اداره می شد. در ۱۳۴۳ق (۱۹۲۴) با سقوط ملک حسین آخرین شریف مکه ناحیۀ تحت سیطره در ۱۹۳۲، با منطقۀ نجد ادغام شد و عربستان سعودی به وجود آمد. به لحاظ تاریخی مهم ترین شهر آن مکه است. شهرهای مهم دیگر آن عبارت اند از مدینه، جده (نزدیک ساحل) و طایف، تفریحگاهی کوهستانی در ارتفاع ۱,۸۰۰متری. حجاز خاستگاه و مرکز روحانی و معنوی اسلام است. در لغت به معنای کمربند، ریسمان و به طور وسیع به مفهوم «مانع» است؛ اما در تعبیر آن بین اعراب اختلاف نظر وجود دارد. رایج ترین عقیده بر این است که سلسله کوه های سراة که سرزمین های کم ارتفاع تهامه به محاذات دریای سرخ را از بلندبوم داخلی شبه جزیره (نجد) جدا می کند، همان حجاز است. مطابق نظری دیگر، حجاز بین شام در شمال، و یمن در جنوب جزیرةالعرب است. این واژه امروزه معمولاً بر ایالت غربی عربستان سعودی اطلاق می شود. حجاز به سه بخش شمالی، مرکزی، و جنوبی تقسیم می شود. بخش مرکزی به اراضی اطراف طائف، مکه، و جده محدود است و مهم ترین نقش را در تاریخ اسلام داشته است.

نقل قول های حجاز

حجاز نام تاریخی ناحیه غرب شبه جزیره عربستان است. شهرهای مهم مذهبی مکه و مدینه در این ناحیه قرار دارند. حجاز بمعنای «مانع» است.
• «چون کبوتر به مکه یابد امن// از عراقش سوی حجاز فرست» -> خاقانی
• « هر خسته را که کعبه ی دل خاک کوی تست//گو: سعی کن، که حاجت راه حجاز نیست » -> اوحدی مراغه ای
• « چون دلت نیست محرم توحید//سفر کعبه و حجاز مکن » -> سیف فرغانی
• « قبله چون روی تست عاشق را دل به سوی تو به که رو به حجاز » -> سیف فرغانی
• « از دعای او به آهنگ اجابت در عراق //راست جوش کاروانست از صفاهان تا حجاز! » -> محتشم کاشانی
• « فکند زمزمه عشق در حجاز و عراق //نوای بانگ غزل های حافظ از شیراز » -> حافظ
• « وه! چه خوش می گفت در راه حجاز/آن عرب، شعری به آهنگ حجاز://کل من لم یعشق الوجه الحسن/قرب الجل الیه و الرسن//یعنی: «آن کس را که نبود عشق یار/بهر او پالان و افساری بیار»//گر کسی گوید که: از عمرت همین/هفت روزی مانده، وان گردد یقین » -> شیخ بهائی
• « تو سلطان حجازی من فقیرم/ولی در کشور معنی امیرم//جهانی کو ز تخم «لااله» رست/بیا بنگر به آغوش ضمیرم » -> اقبال لاهوری
• « ملوکیت سراپا شیشه بازی است/ازو ایمن نه رومی نی حجازی است//حضور تو غم یاران بگویم/به امیدی که وقت دل نوازی است » -> اقبال لاهوری
• « سرود رفته باز آید که ناید؟/نسیمی از حجاز آید که ناید؟//سرآمد روزگار این فقیری/دگر دانای راز آید که ناید؟ » -> اقبال لاهوری
• « ریگ عراق منتظر ، کشت حجاز تشنه کام//خون حسین باز ده کوفه و شام خویش را » -> اقبال لاهوری
• « تنم گلی ز خیابان جنت کشمیر//دل از حریم حجاز و نوا ز شیراز است » -> اقبال لاهوری
• « تب و تاب بتکدهٔ عجم نرسد بسوز و گداز من//که بیک نگاه محمد عربی گرفت حجاز من » -> اقبال لاهوری
• « دل به محبوب حجازی بسته ایم//زین جهت با یکدگر پیوسته ایم » -> اقبال لاهوری
• سفرى به کوى جانان ز ره حجاز باشد /سفر حقیقت آرى ز ره مجاز باشد//همه خارهاى صحرا بکشم به دیده// چون گل اگر این ره بیابان طرف حجاز باشد. -> ناشناس

ارتباط محتوایی با حجاز

حجاز در جدول کلمات

مهمترین شهر حجاز و زادگاه پیامبر اسلام
مکه

حجاز را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• مقام حجاز   • نجد   • گوشه حجاز   • شبه جزیره عربستان   • کشور حجاز   • یثرب   • تهامه   • دستگاه حجاز   • معنی حجاز   • مفهوم حجاز   • تعریف حجاز   • معرفی حجاز   • حجاز چیست   • حجاز یعنی چی   • حجاز یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی حجاز
کلمه : حجاز
اشتباه تایپی : p[hc
آوا : hejAz
نقش : اسم خاص مکان
عکس حجاز : در گوگل


آیا معنی حجاز مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 99% )