انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

95 1075 100 1

حد

/hadd/

مترادف حد: کرانه، مرز، کنار، نهایت، انتها، اندازه، مقدار، مقیاس، میزان، نصاب، درجه، رتبه، مقام، منزلت، شمار، سامان، اقلیم، سرزمین، زمین، تعزیر، مجازات، معرف، تعریف، تیزی، برندگی، طرف، اصطلاح، لفظ، واژه، کلام

برابر پارسی: مرز، اندازه، پایان، کران، کنار

معنی حد در لغت نامه دهخدا

حد. [ ح َدد ] (ع مص ) دفع. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || منع. بازداشتن از کاری. (تاج المصادر بیهقی ) (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || تیز کردن ، چنانکه کارد را با سوهان و سنگ و جز آن. || اندازه کردن. || تمیز دادن چیزی از چیزی. جدا کردن چیزی را از چیزی. پدید کردن.(از منتهی الارب ). || کناره ٔ چیزی پدید کردن. (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ) (منتهی الارب ). || (اصطلاح منطق ) تعریف کردن. || خشم گرفتن بر. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). تیز کردن برکسی. (تاج المصادر بیهقی ). || حد بر کسی براندن. (تاج المصادر بیهقی ). حد زدن. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || جامه ٔ سوک پوشیدن زن در سوک شوی. جامه ٔ سوک پوشیدن زن بعد از وفات زوج. (از منتهی الارب ). || تیز گردیدن. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || پیوسته ماندن در آن و نگذاشتن آن را. (منتهی الارب ). || (اِمص ) تیزی. تندی. برندگی. (آنندراج ) :
بطول و عرض و رنگ و گوهر و حد
چو خورشیدی که درتابد ز روزن.
منوچهری [ در صفت شمشیر ممدوح ].

حد. [ ح َدد ] (ع اِ) حائل میان دو چیز. (منتهی الارب ). حاجز بین دو شی ٔ. فاصل میان دو چیز. فصل. الفصل بینک وبینه. (تعریفات جرجانی ). || نهایت هرچیز.منتهای هر چیزی. (منتهی الارب ). کران. کرانه. (ترجمان عادل بن علی منسوب بجرجانی ) کنار. کناره. (مهذب الاسماء). غایت. جانب. سوی. طرف. (آنندراج ). سمت. زی. جهت. ضلع. جنبه. || (اِمص ) دلاوری. (منتهی الارب ). || تیزی شراب. سورت شراب. (منتهی الارب ). || سبکی مردم از غضب. (منتهی الارب ). || (اِ) اندازه کرده ٔ خدای تعالی. (منتهی الارب ). || جاه. (مهذب الاسماء). || گناه. ذنب که حد دارد: اصبت حداً؛ ای ذنباً. (از منتهی الارب ). || تیزنای کارد و شمشیر. (مهذب الاسماء). || (اصطلاح فقه ) حکم شرعی. ج ، حدود. (منتهی الارب ). || اندازه. مقدار. قدر.طور. شؤبوب. (اقرب الموارد). ج ، حدود. گاهی بصورت اصلی مشدد و گاهی با تخفیف در شعر فارسی آمده است. مثال مشدد : ما را چندان ولایت در پیش است...که آنرا حد و اندازه نیست. (تاریخ بیهقی ). و علی تکین را که... در این فترت که افتاد بادی در سر کرده است بدان حد و اندازه که بود بازآوردن. (تاریخ بیهقی ). از حد و اندازه بیرون تکلف بر دست گرفت. (تاریخ بیهقی ص 363). بحکم آنکه خدمتی پسندیده کرد و بابک خرم دین را برانداخت [ افشین ]... او را بسبب این از حد و اندازه افزون بنواختیم [ معتصم ]. (تاریخ بیهقی ص 170). و برده و غنیمت را حد و اندازه نبود. (تاریخ بیهقی ص 114). بنده را [ خواجه احمد حسن ] آن غرض بجای آمد و همگان بدانستند که حد خویش نگاه باید داشت. (تاریخ بیهقی ص 166). این روز بار داد، چندان نثار کردند که حد و اندازه نبود. (تاریخ بیهقی ص 349). من [ احمد عبدالصمد ] آغازیدم عربده کردن و او را مالیدن تاچرا حد ادب نگاه نداشت پیش خوارزمشاه و سقطها گفت. (تاریخ بیهقی ص 337). و بر خصوص درختان جوز چندان است کی آنرا حدی نباشد. (فارسنامه ٔ ابن البلخی ص 144).
سلطان که خشم گیرد بر بندگان حضرت
حکمش رسد و لیکن حدی بود جفا را.
سعدی.
مشقت بحد نهایت رسید.
سعدی (بوستان ).
ز دیدار هم تا بحدی رمان
که بر هر دو تنگ آمدی آسمان.
سعدی (بوستان ).
فنون فضل ترا غایتی و حدی هست
که نفس ناطقه را قوت بیان ماند.
سعدی.
من چه گویم که ترا نازکی طبع لطیف
تا بحدی است که آهسته دعا نتوان کرد.
حافظ.
مثال مخفف :
بدان حد که شان بود نیرو بجای
سوی گوشت کردند آهنگ و رای.
فردوسی.
و گر بردباری ز حد بگذرد
دلاور گمانی بسستی برد.
فردوسی.
عجب دلتنگ و غمخوارم ز حد بگذشت تیمارم
تو گوئی در جگر دارم دو صد پاسیج گرگانی.
منوچهری.
و طرائف انداختند که حد نبود. (تاریخ بیهقی ص 378). امیر به باغ فیروزی شراب میخورد و چندان گل صدبرگ ریخته بودند که حد نداشت. (تاریخ بیهقی ص 253). که بسطت ملک او تا چه حد بوده است. (کلیله و دمنه ).
لطف حق با تو مداراها کند
چون که از حد بگذرد رسواکند.
مولوی.
گفت چون ندهی بدآن سگ نان و زاد
گفت تا این حد ندارم مهر و داد.
مولوی (دفتر پنجم چ نیکلسون ص 32).
تواضع گرچه محمود است و فضل بیکران دارد
نشاید کرد بیش از حد که هیبت رازیان دارد.
سعدی.
قیاس بازگیر از راه بینش
حد و مقدار خود از آفرینش.
نظامی.
- بحدی که ؛ باندازه ائی که.
|| حد اعلی. حد کمال. (آنندراج ). حداکثر. حد نصاب :
به ازتو مادر گیتی نیاورد فرزند
بعمر خود که همین بود حد زیبائی.
سعدی.
می ده که نوعروس چمن حد حسن یافت
کار این زمان بصنعت دلاله میرود.
حافظ.
بر حدیث من و حسن تو نیفزاید کس
حد همین است سخندانی و زیبایی را.
سعدی (بدایع).
|| ثغر. مرز. (مفاتیح العلوم خوارزمی ). مقابل بوم. سامان. گاهی بصورت اصلی مشدّد و گاه در زبان فارسی مخفف بکار رود.
مثال مشدد :
بگور تنگ سپارد ترا دهان فراخ
اگرت مملکت از حد روم تا هند است.
کسائی.
و آن رباط اول حد غور است. (تاریخ بیهقی ).
و آن چیز که باحد و مر باشد
گه باشد و گاهی دگر نباشد.
ناصرخسرو.
مکان و زمان هردو از بهر صنع است
از این نیست حدی زمین و زمان را.
ناصرخسرو.
چون بحد کوفه بازآیند حاج از بادیه
خلق یک فرسنگی استقبال زیشان میکنند.
خاقانی.
گرچه محمد پیمبری بعرب یافت
صبح کمالش ز حد شام برآمد.
خاقانی.
در حد حجاز امن یابم
گر سوی خزر زیان ببینم.
خاقانی.
بزرگی جفاپیشه در حد غور
گرفتی خر روستائی بزور.
سعدی (بوستان ).
دیوار پنجاه فرسنگ بخجند میان حد ایران و توران. (فارسنامه ٔ ابن البلخی ص 84).
مثال مخفف :
مادرش گشته سمر همچو صبوره بجهان
از طراز اندر تا شام و ختن تا حد چین.
قریع الدهر.
هرچه بعالم دغا و مسخره بوده ست
از حد فرغانه تا بغزنی و قزدار.
نجیبی.
مرکب همت بتاز یک ره و بیرون جهان
از سر طاق فلک تا به حد استوا.
خاقانی.
راه شکرش بپای هرکس نیست
که حدش زآنسوی نهایتهاست.
خاقانی.
آری شه مغرب آن هلال است
کاندر حد قیروان ببینم.
خاقانی.
- از حد بردن ؛ افراط کردن در. اسراف کردن در. زیاده روی کردن در :
سعدی از گرمی بخواهی سوختن
بس که شیرینی تو از حد میبری.
سعدی.
عروس جهان گرچه در حد حسن است
ز حد میبرد شیوه ٔ بیوفائی.
حافظ.
هرچیز باشد جان من ، بسیار، قدرش کم شود
بسیار ناز از حد مبر، درهم شکستی ناز خود.
باقر کاشی (از آنندراج ).
- از حد بیرون شدن ؛ از حد گذشتن. افراط. اسراف :
بیرون مشو از حد و نه فروتر
هشدار مقصر مباش و غالی.
ناصرخسرو.
- از حد خویش پا یا قدم بیرون نهادن ؛ پا از گلیم خود بیرون گذاشتن. قدرت و توانایی خود نشناختن :
منه بیرون ز حد خویشتن پای.
عطار.
پا منه از حد خود بیرون سعادتمند باش
نیست کمتر ازهما تا جغد در ویرانه است.
صائب (دیوان ص 248).
درون خانه ٔ خود هر گدا شهنشاهی است
قدم برون منه ازحد خویش و سلطان باش.
صائب.
- از حد درگذشتن ؛ از حد بیرون شدن. اعتداء. (زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). بغی. افراط. غلو. (تاج المصادر). اشطاط. اشتطاط. (زوزنی ). تجاوز. تعدی. طاغیة. طاغوت. شطط. عتی. (دهار).
- از حد گذشتن ؛ افراط کردن. زیاده روی پیشه ساختن. از حد درگذشتن. از حد بیرون شدن. عتر. (دهار). الحاد. کدکدة. تشطیط. (منتهی الارب ) : و چون کار مرد از حد بگذشت ، و خیانتهای بزرگ وی ما را فرمودیم تا دست وی از شغل عرض کوتاه کردند و وی را جائی نشاندند... (تاریخ بیهقی ). نواخت امیر مسعود... از حد گذشته بود، از نان دادن و زر بهمگان فشاندن. (تاریخ بیهقی ). امشب که وی را [ عروس امیر محمود را ] از محلت سرآسیا از سرای پدر بکوشک امارت میبردند، بسیارتکلف دیدم از حد گذشته. (تاریخ بیهقی ص 249). و پس از رفتن وی [ مسعود ] براتها روان شد و گفت وگوی بخاست از حد گذشته. (تاریخ بیهقی ص 260).
تو ای ناصبی گر ز حد بگذری
به بیهوده گفتار ما نگذریم.
ناصرخسرو.
هرچه از حد بگذرد ناچار گردد ضد آن.
مسعودسعد.
و از حد صدق نگذرد. (کلیله و دمنه ).
کار از حد بگذشت و مفاسد آن قوم بنهایت رسید.(ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 435).
ناصحان گفتند از حد مگذران
مرکب استیزه را چندین مران.
مولوی.
من در بیان وصف تو حیران بمانده ام
حدیست حسن را و تو از حد گذشته ای.
سعدی.
مشتاقی و صبوری از حد گذشت یارا
گر تو شکیب داری طاقت نماند ما را.
سعدی (بدایع).
ز حد گذشت جدائی میان ماای دوست
هنوزوقت نیامد که باز پیوندی.
سعدی (طیبات ).
- باحد ؛ معدود :
وآن چیز که با حد و مر باشد
گه باشد و گاهی دگر نباشد.
ناصرخسرو.
- بحد مردان یا زنان رسیدن ؛ بالغ شدن : ولایت غرشستان را شار ابونصر داشت تا پسر وی بحد مردی رسید. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی چ 1272هَ. ق. ص 337). اعصار؛ بحد زنان رسیدن دختر.(زوزنی ).
- بی حد ؛ بی حد و حصر. بی اندازه. بی شمار. لاتعد و لاتحصی.
مثال با تشدید :
احسان و وفای تو بحدیست بس اندک
لیکن حسد و مکر تو بیحد و کنار است.
ناصرخسرو.
چه گوئی که فرساید این چرخ گردان
چو بیحد و مر بشمرد سالیان را.
ناصرخسرو.
گویند عالمیست خوش وخرم
بیحد و منتهاست درو نعما.
ناصرخسرو.
که بیحد و مر بود گنج و سپاه.
سعدی (بوستان ).
مثال مخفف :
ور بدل اندیشه ز مردم کنی
مشغله شان بیحد و بی منتهی است.
ناصرخسرو.
چهار است گوهر فزون نی از آنک
بکار اندرون بیحد و منتهی است.
ناصرخسرو.
شکر بسیار و بادام اندکی بود
کبوتر بیحد و شاهین یکی بود.
نظامی.
این جهان محدود و آن خود بیحد است
نقش و صورت پیش آن معنی سد است.
مولوی.
خشم بیحد مران و طیره مگیر.
سعدی (گلستان ).
- چارحد، چهارحد ؛ چهار طرف. رجوع به چارحد شود :
ای بهزار جان دلم مست وفای روی تو
خانه ٔ جان بچارحد وقف هوای روی تو.
خاقانی.
خانه ٔ دل بچارحد وقف غم تو کرده ام
حد وفا همین بود جور ز حد چه میبری.
خاقانی.
خانه را هم چهار حد باید
کان چهار اصل کار بنیانست.
خاقانی.
- حداقل ؛ دست کم.
- حداکثر ؛ دست بالا. خانه ٔ پر. حد اعلی. دست پر .
- حد بلوغ ؛ در (اصطلاح حقوقی ) سن بلوغ. حد تکلیف در اصطلاح شرعی حد تمیز. حدرشد : و مثال این همچنان است که مردی در حد بلوغ بر سر گنجی افتد. (کلیله و دمنه ).
- حد ترخص ؛ مقدار فاصله ای از محل اقامت فعلی که در آن اذان محل اقامت دائمی شنیده نشود یا دیوارهای آن بواسطه ٔ دوری از دیده پنهان شود. مسافری که تا این حد از محل اقامت دائمی خویش دور شود نماز را بقصر خواندو هم روزه نگیرد.
- حد تکلیف ؛ حد بلوغ :بحد تکلیف رسیده بودن یا نرسیده بودن.
- حد تمیز ؛ در اصطلاح حقوقی سنی که صغیر پیش از رسیدن بحد بلوغ در آن سن ممیز شناخته شود. که نیک از بد و سود از زیان شناسد.
- حد رشد ؛ حد بلوغ. حد تکلیف.
- حد کهولت ؛ سن کهولت : چون در حد کهولت و موسم عقل و تجربت رسند... صحیفه ٔ دل را پرفوائد بینند. (کلیله و دمنه ).
- حد نصاب ؛ آن قدر از مال که زکاتی معلوم بر وی واجب گردد.
- سرحد ؛ مرز. ثغر :
سربندگی بر زمینش نهاده
همه نامداران دریا و سرحد.
سعدی.
کرمانشاهان که سرحد ایران بخاک روم متصل است. (مجمل التواریخ گلستانه ص 23).
|| (اِ) تیزه. لب. لبه. دم. دمه. تیزنای.تیزنا : و حد شمشیر، تیز نای او بود. (تفسیر ابوالفتوح رازی ).
گاه خطاب کندتر از تیغ هر خطیب
گاه تراش تیزتر از حد استره.
کمال اسماعیل.
بحد خنجر و نعل تکاوران کردی
زمین هامون دریا و کوه آخته غار.
مسعودسعد.
تارکم زیر زخم خایسک است
جگرم پیش حد ساطور است.
مسعودسعد.
زهی فروخته و افراخته چو مهر و سپهر
بنای ملک بحد حسام و نوک قلم.
مسعودسعد.
در دو حدش دو روی او صیقل
زده الماس و یافته مرجان.
مسعودسعد.
جزم وی از صرامت و حزم وی از ثبات
چون حد ذوالفقار و چو سد سکندر است.
عبدالواسع جبلی.
قدرت باریتعالی اهل اسلام را از حد شمشیر و نوک سنان ایشان نگاه میداشت. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی چ 1272 هَ.ق. ص 411).
|| (حامص ) تیزی :
فروزان تیغ اوهنگام هیجا
چنان دیبای بوقلمون ملون
بطول و عرض و رنگ وگوهر و حد
چو خورشیدی که برتابد ز روزن.
منوچهری.
برق یمن به تازی ذهنت کجا رسد
ساطور کند را نبود حد ذوالفقار.
سلمان ساوجی.
|| (اصطلاح نجوم ) درجات هر برجی میان خمسه ٔ متحیره بقسمتهای غیر متساوی بخش شده و هریک از آن قسمتها را حد و بفارسی مرز گویند. (مفاتیح العلوم خوارزمی ).چنانکه گویند شش درجه از اول حمل حد مشتری و شش درجه پس از آن حد زهره است و چهار درجه ٔ پس از آن حد عطارد و پنج درجه ٔ پس از آن حد مریخ و پنج درجه ٔ دیگر حد زحل است. و در تعیین این درجات میان منجمان اختلاف بسیار است و آن کوکب را صاحب حد نامند. (کشاف اصطلاحات الفنون ) و نیز حد کوکب ، جرم کوکب و نور او در فلک است. (کشاف اصطلاحات الفنون ). || (اصطلاح هندسه ٔ قدیم )، نزد مهندسان نهایت مقدار یعنی خط و سطح و جسم تعلیمی باشد، و طرف نیز گویند: و گاه مشترک میان دو مقدار یعنی نهایت یکی و بدایت دیگری باشد. و هرگاه خط را بدو نیم سازند حد میان آن دو نقطه باشد.و اگر سطح را تقسیم کنند حد آن خط باشد، و اگر جسم تقسیم شود حد آن سطح باشد. حد باید در نوع مخالف صاحب حد باشد، بطوری که اگر ضمیمه ٔ یکی از دو طرف شود چیزی بر آن نیفزاید و اگر از آن جدا گردد چیزی از آن نکاهد. پس نقطه جزئی از خط نباشد بلکه عرضی است بر آن. و همچنین است نسبت خط بسطح و نسبت آن بجسم. (از کشاف اصطلاحات الفنون ). || (اصطلاح منطق ) تعریف. قول. ج ، حدود تعریف چیز بود به شرح امور ذاتیه ٔ آن. و آن بردو گونه است : تام و ناقص. اگر حد چیز بوسیله ٔ جنس قریب و فصل قریب باشد آن را حدّ تام گویند و اگر تنها بوسیله ٔ فصل قریب آن باشد ناقص خوانند. جرجانی گوید: حد مشتمل بر ما به الاشتراک و ما به الامتیاز باشد. (از تعریفات ). حدرا از جنس و فصل گیرند. چون جانور گویا، در حد انسان که جانور جنس و گویا فصل باشد. و صاحب غیاث گوید: حد، به اصطلاح منطق تعریف شی ٔ بذاتیات باشد. چون تعریف انسان بحیوان ناطق. بخلاف رسم که تعریف شی ٔ بعرضیات است ، چنانکه تعریف انسان به ماشی یا ضاحک -انتهی. وحد باید جامع افراد و مانع اغیار بود، یعنی شامل افراد خود باشد و جز آنان را بیرون کند :
اسم تو ز حد و رسم بیزار
ذات تو ز نوع و جسم برتر.
ناصرخسرو.
خرد هرچیز را از وی صفت کرد
بگرد حد او گشتن نیارست.
معزی.
حد قدم مپرس که هرگز نیامده ست
در کوچه ٔ حدوث عماری کبریا.
خاقانی.
گرچه پذیرنده ٔ هر حد شدی
از همه چون هیچ مجرد شدی.
نظامی.
حد اعیان و عرض دانسته گیر
حد خود را دان کز آن نبود گزیر.
مولوی.
- حد اصغر. حد کهین . (دانشنامه ٔ علائی ص 30).
- حد اکبر ؛ حد مهین. (دانشنامه ٔ علائی چ خراسانی ص 30).
- حد اوسط ؛ حد میانین. (دانشنامه ٔ علائی ص 29) :
حد اکبر در مقدمه ٔ کبرای قیاس جای دارد و محمول نتیجه باشد و حد اصغر در مقدمه ٔ صغرای قیاس جای دارد و موضوع نتیجه باشد. و حد اوسط یا حد مشترک در کبری و صغری هر دو باشد. رجوع به شرح مطالعالانوار و کشاف اصطلاحات الفنون شود. حد اوسط را گاه ،اوسط نامند :
اوسط اگر حمل یافت در بر صغرا و باز
وضع بکبری گرفت شکل نخستین شمار
وضع بهر دو دوم حمل بهر دو سوم
رابع اشکال راعکس نخستین شمار
و حد اکبر و اصغر را طرفین نامند.
|| (اصطلاح تصوف ) الحد الفصل بینک و بین مولاک کتعبد و انحصار فی الزمان و المکان المحدودین. (تعریفات جرجانی ص 56). || (اصطلاح اصول فقه ) تهانوی گوید در اصطلاح اصولیون مرادف معرف است ، که چیزی را از غیر آن تمییز دهد و آن بر سه گونه است. زیراکه یا امری را در ذهن ایجاد کند و یا امر موجود در ذهن را از غیر آن تمییز دهد. دومین را حد لفظی نامندچه فقط افاده ٔ معنی لفظ کند، و نخستین یا تعریف بذاتیات باشد که حد حقیقی است و آن حد تام است اگر بجمیع ذاتیات باشد و حد ناقص است اگر ببعض آن باشد و یا تعریف بغیر ذاتی است که حد رسمی نامیده شود. (کشاف اصطلاحات الفنون ). || در اصطلاح حقوق جزای اسلام در کتب فقه ، مقابل قصاص است ، و آن اجراء مجازات بدنی میباشد در اثر ارتکاب اموری چند، و مقدار آن معین است. حد و تعزیر هر دو از اقسام مجازات بدنی است لکن در حد، مقدار مجازات ثابت و معین است و در تعزیر مقدار آن منوط بنظر حاکم است. اختلاف جرائم موجب شده که برای هریک حد دیگری مقرر شود، چنانکه حدّ زنا 80 تازیانه است و حد محارب کشتن است. محقق حلی گوید: کل ما له عقوبة مقدرة یسمی حداً و ما لیس کذلک یسمی تعزیراً. تهانوی گوید: حد حق اﷲ است و قصاص حق الناس و آن عقوبتی است که شامل ضرب و قتل و قطع میباشد. پس کفارات از آن بیرون است که آنها جنبه ٔ عبادتی و عقوبتی را توأم دارند. و نیز خراج از آن جدا است چه آن مؤنه ای است که جنبه ٔ عبادتی نیز دارد. و علت تشریع حد بنقل فتح القدیر و الهدایة و بیرجندی انزجار از چیزهائی است که موجب زیان مردم است. (کشاف اصطلاحات الفنون ). و در فارسی در حال تعدی با راندن و براندن و اگر از قبیل زدن با تازیانه و امثال آن باشد با زدن و خوردن صرف شود :
هرکه قیاسش کند به آصف و حاتم
واجب گردد ورا ز روی خرد حد.
منوچهری
(دیوان ، ص 18،چ دبیرسیاقی ).
از حکم الهی بچنین فعل بد ایشان
اندرخور حدند و شما اهل قضائید.
ناصرخسرو.
بخلاف حقوق من که حد زنا و شرب خمر... و بتوبه این حد ساقط شود. (تفسیر ابوالفتوح ج 1 ص 272).
مثل است اینکه در عذاب کده
حد زده به بود که بیم زده.
سنائی.
سنگ بلشکر افکند منهی عقل و آخرش
قاضی لشکر مغان حد جفای تو زند.
خاقانی.
چونکه مستم کرده ای حدم مزن
شرع مستان را نیارد حد زدن.
مولوی.
حاکم قطع یدش فرمود و صاحب کلیم شفاعت کرده گفت من او را بحل کردم. گفت بشفاعت تو حد شرع فرو نگذارم. (گلستان ).
چرا دامن آلوده را حد زنم
که خود را شناسم که تردامنم.
سعدی.
عدل را در وقت ظلم ای محتسب منظور دار
حد ما گر میزنی باری بچوب تاک زن.
صائب (از آنندراج ).
بی گناهان در غضب حد گنهکاران خورند
میزنند از خشم شیران بر زمین دنباله ها.
صائب (از آنندراج ).

حد. [ ح ُدد ] (ع ص ) محروم از بخت و نیکی. || بازدارنده. (منتهی الارب ).

حد. [ ح ُ د د ] (اِخ ) موضعی است. (منتهی الارب ). نام آبی است معروف. (منجم العمران ج 1 ص 173 از نوادر ابن الاعرابی ).

حد. [ ح َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان باوی بخش مرکزی شهرستان اهواز. واقع در پنجاه هزارگزی شمال خاوری اهواز و نه هزارگزی شمال راه ویس به نفت سفید. دشت ، گرمسیر و سکنه ٔ آن 110تن است. مذهب ایشان شیعه و زبان فارسی و عربی است.آب آن از چاه و محصول غلات و شغل اهالی زراعت و گله داری است. راه آن در تابستان اتومبیل رو است. ساکنین از طایفه ٔ حمید هستند. (فرهنگ جغرافیائی ایران ج 6).

معنی حد به فارسی

حد
(اسم) ۱ - حایل میان دو چیز. ۲- کنار. چیزی انتها کرانه مرز : (( یک حد این مزرعه رود .. است )) ۳ - تیزی (شمشیر و مانند آن ) تندی . یا حد سیف . دم تیغ تیز نای شمشیر . ۴ - اندازه : (از حد خود تجاوز میکند.) یا بیرون از حد. بیشمار . یا تا حدی . تا اندازه ای . یا حداقل . کمترین اندازه کمینه . یا حداکثر . بیشترین اندازه بیشینه . یا حد و حصر. اندازه و حد . یا زیاده از حد . بیش از انداز. مقرر . یا از حد بردن . بیش از اندازه مقرر . یا از حد بردن . بیرون از اندازه کاری را کردن . یا از حد در گذشتن ( گذشتن ) . ۱ - افراط کردن . ۲ - تعی کردن تجاوز کردن . یا حد و حصر نداشتن . بی اندازه بودن . ۵ - هر خطا که برای آن عقوبتی مقدر باشد مجازاتی است که اسلام بنص معین برای جرم تعیین کرده و آن تنبیه بدنی و مقدارش قطعی است یعنی حداکثر و حداقل ندارد . توضیح فرق تعزیر و حد آنست که حد در شرع معین است لیکن تعزیر برای امام بسته است و حد به شبهه ساقط شودلیکن تعزیر با شبهه هم واجب است. و حد بر کودک نیست و تعزیر بر کودک لازم است و حد بر ذمی جاری شود لیکن تعزیر بر او نیست . ۶ - تعریف شئ بذاتیات. توضیح حد عبارت از ممیز ذاتی و رسم ممیز عربی است و مدار تمام بودن حد و رسم اشتمال آن بر جنس قریب است . مقومات ماهیت در مقام تفصیل حد است و در مقام اجمال محدود و حد از محدود خارج نیست و تفاوت حد و محدود باجمال و تفصیل است . یا حد تام. تعریفی که مرکب از جنس و فصل قریب باشد چنانکه در تعریف انسان (( حیوان ناطق )) آرند . ( دستور ۱۶ : ۲ فرع . سج . ) یا حد ناقص . تعریفی که مرکب از فصل قریب و جنس بعید و یا فقط فصل باشد چنانک درتعریف انسان (( جسم نامی ناطق )) یا(( ناطق )) تنها آرند( دستور ۱۶ : ۲ فرع . سج . ) ۷ - ( مصدر ) باز داشتن . ۸ - تعدی کردن تجاوز کردن .
دهی است از دهستان باوی بخش مرکزی شهرستان اهواز
[UL] [تغذیه] ← حد بالای دریافت
جمع حداه
[oxygen saturation value] [مهندسی محیط زیست و انرژی] حداکثر غلظت اکسیژن محلول در تعادل با هوا، در سامانه های طبیعی، یا با اکسیژن خالص، در سامانه های تصفیۀ فاضلاب با اکسیژن، که به دما و فشار جزئی اکسیژن و شوری محلول بستگی دارد
[flammability limit] [شیمی] حدی که بالاتر از آن یا پایین تر از آن یک گاز سوختنی تبدیل به سوخت یا هوا می شود
از اندازه طاقت طبیعت بیرون باشد
[station limit] [حمل ونقل ریلی] مرز بین ایستگاه و سیرگاه که دارای مدارهایی با نشانک ها/ سیگنال های الکتریکی متفاوت است
[upper tolerable intake level] [تغذیه] بیشترین مقدار دریافت روزانۀ مواد مغذی تاآنجاکه خطری برای سلامت عموم افراد جامعه نداشته باشد اختـ . حد UL
[Balmer limit] [نجوم] گسستگی طیف یک ستاره یا کهکشان در 364/6 نانومتری
[ecological limit] [مهندسی محیط زیست و انرژی] ← ظرفیت تحمل 1
[grazing line] [مهندسی منابع طبیعی- محیط زیست و جنگل] ← حد سرچری
[creep limit] [زمین شناسی] بیشینۀ مقاومت تنش تفریقی یک ماده در مقابل خزش قابل مشاهده
[corrosion fatigue limit, corrosion fatigue strength] [خوردگی] حداکثر تنشی که یک فلز می تواند تحمل کند، بی آنکه براثر تنش های متناوب و در شرایط مشخصی از خوردگی و تنش شکسته شود
[diameter-class limit] [مهندسی منابع طبیعی- محیط زیست و جنگل] حد بالا یا پایین در یک ردۀ قطری
[limit superior, superior limit] [ریاضی] فرمول دار
اجرای حد شرعی
[limit inferior, inferior limit] [ریاضی] فرمول دار
[browse line, browsing level, high line] [مهندسی منابع طبیعی- محیط زیست و جنگل] در یک تودۀ جنگلی با پوشش گیاهان چوبی، خط یا حدّی که چرندگان از برگ ها و سرشاخه های پایین تر از آن تغذیه می کنند متـ . حد چرا grazing line
[speed limit] [حمل ونقل درون شهری-جاده ای] حداکثر یا حداقل سرعت مناسب برای بخشی از راه که قانون آن را تعیین می کند
دروازه حدشرون : یکی از دروازه های هفتگانه شهر بخاراست که بر سر خوارزم بود
[Schwarzschild limit] [فیزیک] چگالی بحرانی ای که اگر چگالی جسم از آن فراتر رود، جسم می رُمبد و به سیاه چاله تبدیل می شود

معنی حد در فرهنگ معین

حد
(حَ دّ) [ ع . ] (اِ.) ۱ - حایل میان دو چیز. ۲ - انتها، کرانه . ۳ - تیزی . ۴ - اندازه . ۵ - کیفر و مجازات شرعی .
(حَ) (ص مر. ق مر.) ۱ - بی اندازه ، بی شمار. ۲ - بی کران ، غیرمحدود.

معنی حد در فرهنگ فارسی عمید

حد
۱. اندازه، مقدار.
۲. کرانه، مرز.
۳. (اسم) [جمع: حُدُود] حائل و حاجز میان دو چیز.
۴. کناره و انتهای چیزی.
۵. (فقه) عقوبت و مجازات شرعی برای گناهکار و مجرم، مانندِ تازیانه زدن شراب خوار.
۶. [قدیمی] تمیز دادن چیزی از چیزی.
۷. [قدیمی] پدید کردن کنارۀ چیزی.
۸. [قدیمی] برای زمینی حد و مرز قرار دادن.
۹. [قدیمی] تیزی، برندگی.
۱۰. [قدیمی] تیزی شراب.
بی کران، بی نهایت، بی اندازه، بی شمار.

حد در دانشنامه اسلامی

حد
حدّ یکی از اقسام احکام، در اسلام است.
«حد» در لغت، به معنای منع می باشد.
واژه حد ممکن است در معانی ذیل به کار رفته باشد: • حد (فقه)، یکی از اقسام احکام، در اسلام و دارای کاربرد در باب قضایی فقه• حد (منطق)، یکی از اصطلاحات به کار رفته در علم منطق، به معنای تعریف فراهم آمده از ذاتیات شیء
...
حدّ یکی از اقسام احکام، در اسلام است.
«حد» در لغت، به معنای منع می باشد.
تعریف حدّ در شرع
حدّ در شرع، عبارت است از: کیفری که برای برخی از گناهان در قانون اسلام تعیین شده است. تناسب این تعریف با معنای لغوی در آن است که اجرای حدود، وسیله منع مردم از گناهان می باشد.
تعریف تعزیر در لغت
«تعزیر» در لغت، به معنای تأدیب است.
تعریف تعزیر در شرع
...
حد یکی از اصطلاحات به کار رفته در علم منطق بوده و به معنای تعریف فراهم آمده از ذاتیات شیء است.
در مباحث منطق، سه کاربرد برای واژه «حدّ» شمرده شده است: ۱. در باب ایساغوجی؛ به معنای معرّفِ مشتمل بر ذاتیات ماهیت است. ۲. در باب برهان؛ به معنای مفردات تشکیل دهنده مقدمات برهان که شامل حد اصغر، حد اوسط و حد اکبر است. ۳. در باب برهان: به معنای خصوصِ اوسط که علت ذاتی است.
اقسام معرف
مُعرِّف به لحاظ نوع تالیف به «حدّ» و «رسم» تقسیم می شود. حدّ (در باب ایساغوجی)، معرِّف یا تعریفی است که از ذاتیات یک شیء فراهم آمده باشد؛ مانند تعریف انسان به حیوان ناطق؛ به دیگر سخن، حد، نوعی معرِّف است که یا باعث تصور تمام ذاتیات شیء و شناسایی حقیقتِ ماهیت مجهول (حد تام) و یا دست کم سبب شناسایی برخی ذاتیات آن می شود (حد ناقص)، و آن چیزی که برای آن، حد آورده می شود «محدود» نام دارد. حدّ جز در ماهیات و ذوات مرکبه (دارای جنس و فصل) راه ندارد و اما ذوات و اشیای بسیط و غیر مرکب، تنها از طریق ذکر لوازم و آثار آنها قابل تعریف اند. ذات ماهیت مرکب، جز از راه شناختن اجزای مفهومی و ماهیتی (ذاتیات) آن شناخته نمی شود و اجزای مفهومی یا ذاتیات، اجناس و فصولی اند که ماهیت مجهول از آنها تالیف یافته است. بنابراین تشکیل حد ممکن نیست، مگر اینکه از راه تحلیل ذهنی، اجزا و مقومات مفهومی ماهیت را گرد آورند و جمله ای فراهم کنند که اجناس و فصول ماهیت به تمامی (یا برخی) در آن ذکر شده باشد.
نتایج حد تام
حد در صورتی که تام باشد اشتراکات و امتیازات داخلی و ذاتی مجهول را بیان می کند. از تشکیل حد، دو نتیجه به دست می آید: ۱. تصور تفصیلی ذات و آگاهی از اجزای مشترک و مختصِ داخل در ذات شیء؛ ۲. تشخیص افراد و مصادیق آن ماهیت از افراد و مصادیق ماهیات دیگر، از طریق تصور مشارکات و ممیزات ذات.
نکته
...
امتحان حد یکی از اصطلاحات به کار رفته در علم منطق بوده و به معنای شناسایی حد صحیح از غیر صحیح در مقام تعریف است.
یکی از مباحثی که در منطق از آن بحث می شود، پالایش تعریف و معرّف از خطاست. دراین باره عنوان هایی مانند: خطای در حد، خطای در رسم، خطای در فصل، خطای در جنس و… به کار گرفته شده است. بوعلی سینا در بعضی از کتاب های خود، مانند بعضی از اهل منطق، عنوان های پیش گفته را به کار برده است، ولی در منطق المشرقیین، این مباحث را با عنوان «امتحان» پیگیری کرده و اصطلاحاتی همچون: امتحان حد، امتحان جنس، امتحان فصل و… را به کار برده است.
توضیح اصطلاح
منظور از امتحان حد، شناسایی حد صحیح از غیر صحیح است. توضیح اینکه در امتحان حد، علاوه بر امتحان مقوم، از امتحان محمول، امتحان عرض خاص و امتحان شرح الاسم نیز برای شناسایی حد صحیح از غیر صحیح استفاده می شود. باید به نکاتی هم که مخصوص خود حد است باید در شناسایی حد صحیح از غیر صحیح توجه کرد که عبارت اند از: ۱. اجزای حد باید بر محدود مقدم باشد، در غیر این صورت حد محض (تعریف به مقومات) نخواهد بود.۲. از فصلی که سلب محض است استفاده نشده باشد، چون سلب ها لوازم اند؛ مانند تعریف خط به طول بدون عرْض.۳. هر کدام از جنس و فصل به جای یکدیگر استعمال نشوند.۴. نزدیک ترین جنس ها و فصل ها به کار رفته باشند، به گونه ای که ابتدا جنس قریب و سپس فصل قریب ذکر شده باشد.امتحانات مخصوصی برای حدود اشیای مرکبه وجود دارد، از جمله اینکه: اجزای مرکب به جای هیئت حاصله از آنها اخذ نشود؛ مثلاً اگر عدالت عبارت است از: هیئت حاصله از اجتماع عفت، شجاعت و حکمت، نگوییم: عدالت همان عفت، شجاعت و حکمت است، زیرا از آن، چنین فهمیده می شود که عدالت، عفتِ به شرط شجاعت و حکمت است یا عفتِ مقارن آن دو است؛ پس ذکر جمع و اشاره به آن به عنوان تعریف صحیح نیست؛ مانند اینکه گفته شود: خانه، مجموعِ خشت، گل و چوب است، زیرا خانه، مجموع آنها با هیئت و ترکیب خاص است. همچنین اخذ ترکیب به جای مرکب خطاست؛ مانند: «البیت ترکیب من لبن و خشب و طین»، در حالی که بیت مرکب از آنهاست.
مستندات مقاله
در تنظیم این مقاله از منابع ذیل استفاده شده است:(۱) ابن سینا، حسین بن عبدالله، منطق المشرقیین.    
...
خطای در حد یکی از اصطلاحات به کار رفته در علم منطق بوده و به معنای ذکر چیز دیگری به جای جنس یا فصل معتبر در تعریف حدّی است.
خطای در حد از انواع خطای در تعریف است و آن در صورتی پیش می آید که در تعریف به جای جنس و یا فصل چیز دیگری جایگزین شود. با توجه به این تعریف، خطای در حد دو قسم است:۱. خطای در جنس؛۲. خطای در فصل.
مستندات مقاله
در تنظیم این مقاله از منابع ذیل استفاده شده است: • شیرازی، قطب الدین، درة التاج (منطق).• ابوحامد غزالی، محمد بن محمد، معیار العلم فی فن المنطق.
صاحب حدّ یعنی کسی که اجرای حد منوط به درخواست او است.
از آن در باب حدود نام برده اند.
اطلاق بر مستحق حد
عنوان یاد شده بر مستحق حد نیز اطلاق شده است.
اجزای حد در حدود حق الناس
در حدودی که از حق الناس به شمار می روند، از قبیل حدّ قذف، اجرای حد منوط به تقاضای صاحب حد است و حاکم نمی تواند بر اساس علم خود و یا اقرار بزهکار حد را جاری کند.
عدم اکتساب حد، به این معناست که اقتباس و اکتساب حدود از بین مبادی معلومه و اثبات یا اعتقاد حد بودن آنها تنها از طریق ترکیب، امکان پذیر می باشد.
اکتساب حد به طریق برهان و یا از طریق تحصیل حد ضدّ و یا اعتماد به صِرف قسمت یا استقرا، جایز و بلکه امکان پذیر نیست، البته بعضی از این امور (مثل قسمت و استقرا) در تحصیل جزئیات حد نافع اند، اما به تنهایی نمی توانند باعث تحصیل حد شوند.
وجه عدم اکتساب حد از طریق استقرا
اگر استقرا (به این صورت که یکایک جزئیات تفحص شده و حد آنها تحصیل شود و بر اساس آنها امر کلی، به این حد تحدید شود) بخواهد مُثبِت و کاسب حد شود یکی از دو محذور لازم می آید:۱. انقلاب کلی به جزئی یا به عکس؛۲. مصادره. توضیح اینکه؛ اگر حد اشخاص و جزئیات به لحاظ خصوصیت و تشخّص آنها برای آن اجزا، ذاتی و حد باشد و در عین حال حد کلی هم باشد، محذور اول لازم می آید (علاوه بر اینکه تحصیل حد واحد برای اشخاص متعدد غیر ممکن است) و اگر حد برای جزئیات به لحاظ کلی و نوع شان باشد محذور دوم لازم می آید و اگر اصلاً حد آن جزئیات بدون تقیّد به ذاتی و عرَضی بودن، بر آنها حمل شود مطلوب (اثبات حد برای امر کلی از طریق استقرا) حاصل نشده است.
وجه عدم اکتساب حد از طریق برهان
اثبات حد بودن شیئی برای امری به وسیله برهان، مستلزم یکی از این امور باطل است:۱. تسلسل؛۲. دور؛۳. تعدد حد تام؛۴. مصادره؛۵. انقلاب عَرَضی به ذاتی؛۶. عدم استنتاج مطلوب؛۷. اتحاد حد نوع با حد خاصه اش. توضیح اینکه؛ در برهان، اثبات محمولِ مطلوب (نتیجه) برای موضوع آن محتاج واسطه ای است؛ پس اگر آن واسطه، حدی دیگر باشد نقل کلام به طریق اثبات آن می شود. اگر واسطه اثبات آن برای محدود، غیر حد اول باشد نقل کلام به وسایط اثبات یکی پس از دیگری می شود و محذور اول (تسلسل) پیش می آید و اگر واسطه اثبات آن برای محدود، حد اول یا یکی از وسایط اواسط باشد محذور دوم (دور) رُخ می نماید و در هر دو حال، محذور سوم (تکرار ذاتی و تعدد حد تام) لازم می آید که مستلزم خلف است. درصورتی که واسطه، حدی دیگر نباشد پس اگر تغایر آن با حدی که اثبات آن مطلوب است به مجرد عبارت و صِرف لفظ باشد محذور چهارم (مصادره) پیش می آید و اگر تغایر آن از لحاظ معنا باشد (به این صورت که واسطه از خواص محدود باشد) پس اگر حد به نحو حمل ذاتی بر واسطه حمل شود محذور پنجم (انقلاب عرضی به ذاتی) پدید می آید، زیرا حد ذاتی، محدود است و فرض این است که با واسطه هم، به حکم حمل، اتحاد ذاتی دارد. اگر حد به نحو اطلاق بر واسطه حمل شود محذور ششم (عدم استنتاج مطلوب، یعنی ذاتی بودن حد برای محدود) حاصل می شود. اگر حد به عنوان حد بودن بر واسطه حمل شود محذور هفتم (اتحاد حد نوع با حد خاصه اش) پدیدار می شود؛ پس اثبات حد بودن یک حد از طریق برهان امکان ندارد.
وجه عدم اکتساب حد با ضد
...



حد در دانشنامه ویکی پدیا

حد
حد ممکن است در یکی از این معانی به کار رود:
حد (ریاضی)
حد (کیفر) نوعی کیفر در فقه
حد (موسیقی) روشی برای توصیف هارمونی در موسیقی
مرز (سرحد) به معنای مرز میان دو چیز
وقتی که مقادیر متوالی به یک متغیر نسبت داده می شود، و آن متغیر بی نهایت به عدد ثابتی نزدیکشود، به طوری که اختلاف آن ها از مقدار ثابت به هر اندازه کوچک قابل انتخاب باشد، این مقدار ثابت را حد همه مقادیر متغیر می گویند. به عبارت دیگر: فرض کنید در تابع f مقدار متغیر به یک عدد ثابت به نام a میل کند (یعنی به آن نزدیک شود ولی به آن نرسد) آن گاه اگر مقدار تابع آن، به عددی ثابت به نام L میل کند، L حد تابع f در نقطهٔ a خواهد بود گرچه a می تواند در دامنهٔ تابع وجود نداشته باشد.به عبارت خیلی ساده تر میتوان گفت حد یک تابع برای یک عدد معین روی محور xها، به ما نشان می دهد که در صورت قرار دادن مجموعه اعدادی که در همسایگی خیلی خیلی نزدیک ان عدد معین هستند در x های ضابطه تابع ، yها به چه عددی خیلی خیلی نزدیک می شوند (تابع در نهایت به چه عددی خواهد رسید).
f(۱۰۰) = ۱٫۹۹۰۰
f(۱۰۰۰) = ۱٫۹۹۹۰
f(۱۰۰۰۰) = ۱٫۹۹۹۹۰
کاربرد مفهوم حد در ریاضی در توصیف مقداری است که یک تابع یا دنباله به آن نزدیک می شود، هنگامی که ورودی آن تابع یا شمارندهٔ آن دنباله به یک مقدار مشخص نزدیک می شود. حد یک مفهوم اساسی در حساب دیفرانسیل و انتگرال و در حالت کلی در آنالیز ریاضی است و در تعریف پیوستگی، مشتق و انتگرال کاربرد دارد. موضوع حد، به منظور بیان رفتار یک تابع می پردازد و می تواند رفتار آن را در نقاط روی صفحه یا در بی نهایت هم ارزیابی کند.
مفهوم حد یک دنباله به حالت کلی تر حد شبکهٔ مکان شناسی گسترش می یابد و ارتباط نزدیکی با حد و حد مستقیم در نظریهٔ رده ها دارد.
ریاضی دانان پیش از آنکه مفهوم دقیق تر حد را ارائه کنند، در مورد آن مجادله های بسیار کرده اند. یونانی ها در عصر باستان درکی از مفهوم حد داشته اند. برای نمونه ارشمیدس مقدار تقریبی را با استفاده از پیرامون چند ضلعی های منتظم محاط در دایره به شعاع یک، وقتی که تعداد اضلاع بدون کران افزایش می یابد به دست می آورد. در قرون وسطی نیز تا دورهٔ رنسانس مفهوم حد برای بدست آوردن مساحت شکل های گوناگون بکار گرفته می شد.
در تئوری موسیقی، حد روشی است برای توصیف هارمونی یک قطعهٔ موسیقی، یا برای توصیف خصوصیات هارمونیک یک گام موسیقی.
کوک پنج حدی
کوک سه حدی (فیثاغورثی)
کوک هفت حدی
مفهوم حد اولین بار توسط هری پرچ مطرح شد. مفهوم حد در چارچوب سری هارمونیک قابل درک است. از دید هری پرچ موسیقی در طول زمان به سمت استفاده از هارمونیک های بالاتر حرکت کرده است. در موسیقی قرون وسطی فقط فاصلهٔ اکتاو و پنجم درست (با نسبت های ۲:۱ و ۳:۲)، که متناسب با سه هارمونیک اول در سری هارمونیک هستند، ملایم دانسته می شد. در دورهٔ رنسانس، فاصلهٔ سوم نیز در موسیقی غربی رواج پیدا کرد، و فاصلهٔ سوم بزرگ بین هارمونیک چهارم و پنجم نیز دیده می شود. در موسیقی معاصر غربی اما با استفاده از اعتدال مساوی، عملاً هارمونیک های بالاتر مطبوع سازی شدند.
در نظام کوک خالص، نسبت بسامد نت های یک گام با استفاده از کسری از اعداد صحیح تعریف می شود. برای نمونه، بسامد نت هایی که با هم فاصلهٔ پنجم درست دارند نسبت ۳:۲ دارد. یا فاصلهٔ هفتم هارمونیک با نسبت ۷:۴ به دست می آید. تمام فواصل را نمی توان با نسبت های سادهٔ ریاضی تعریف کرد، چرا که نظام کوک خالص یک نظام مبتنی بر اعتدال مساوی نیست و لذا دایره پنجم ها در آن «بسته نمی شود» (یعنی با تکرار فواصل پنجم و رسیدن به نت های جدید در اکتاوهای بالاتر، به نت می رسیم که دقیقاً چند اکتاو بالاتر نت شروع است اما نسبت بسامد آن به بسامد نت پایه، مضربی از ۲ نیست). این که هر نظام کوک خالص تا چه فواصلی را از طریق نسبت اعداد صحیح تعریف می کند و از کجا به بعد این نسبت ها را با کمک اعداد صحیح تعریف نمی کند، توسط «حد» آن نظام کوک تعریف می شود. حد می تواند یک عدد فرد یا یک عدد اول باشد. نام نظام کوک هم بر اساس همین عدد مشخص می شود. مثلاً نظام کوک پنج حدی نظام کوکی است که بزرگترین عدد فرد استفاده شده در نسبت های آن عدد ۵ است. بدیهی است که یک نظام کوک هفت حدی، می تواند شامل نسبت هایی نظیر ۸:۵ نیز باشد، چرا که تنها عدد فرد این نسبت است که باید کمتر یا برابر با ۷ باشد.
حد فرد، بزرگترین عدد فردی است که در کسرهایی که برای تعریف فاصله های یک گام دیاتونیک در یک نظام کوک خالص استفاده شده اند، به کار رفته است. حد اول (اشاره به عدد اول) بزرگترین عدد اولی است که حد فرد مضربی از آن باشد. برای مثال، فاصلهٔ دوم بزرگ را می تواند با نسبت ۹:۸ تعریف کرد؛ نظام کوکی که فاصلهٔ دوم بزرگ بر اساس نسبت های سادهٔ عددی تعریف کند، حد فردش دست کم برابر ۹ است اما حد اولش دست کم برابر ۳ است (چرا که ۳ عددی است اول و ۹ به آن بخش پذیر است). بر همین اساس، کوک فیثاغورثی که در آن تمام اعداد به کار رفته در صورت و مخرج کسرها مضربی از ۲ یا ۳ هستند، یک کوک «سه حدی» دانسته می شود.
حد آرمسترانگ یا خط آرمسترانگ (به انگلیسی: Armstrong limit) ارتفاعی است که در آن فشار جو به اندازه ای کاهش پیدا می یابد که موجب می شود آب در دمای بدن انسان (‎۳۷°C‎) شروع به تبخیر کند. این فشار معادل ۰٫۰۶۱۸ اتمسفر یا ۶٫۳ کیلوپاسکال است.
ارتفاع زدگی
باروتروما
هیپوکسی
این حد به یاد هری جرج آرمسترانگ، ژنرال نیروی هوایی ایالات متحدهٔ آمریکا که از او با عنوان «پدر پزشکی فضایی» یاد می شود نام گذاری شده است. آرمسترانگ نخستین کسی بود که متوجه این پدیده که مطابق آن انسان نمی تواند از یک ارتفاع معین به بعد در محیطی که تحت فشار نیست زنده بماند شد. این ارتفاع بین ۱۸٬۹۰۰ تا ۱۹٬۳۵۰ متر گزارش شده است.
حدّ ادینگتون (به انگلیسی: Eddington limit) جایی است که با فرض تعادل آب ایستادی و تقارن گوی سان در ستاره، نیروی درون گرای گرانش هم اندازهٔ نیروی برون گرای پیوستار تابشی می شود. اگر درخشندگی ستاره (که با جرم ارتباط راست دارد) از حد فراتر رود، بادهای اختری بسیار سنگینِ پیوستار رانشی از لایه های بیرونی اش وزیدن می گیرد. پس مهترین اختران تابندگی ای بسیار کم از تابندگی ادینگتون دارند و بادهایشان با جذب خطی کمتر می وزد.
فراغول
درخشندگی
سیاه چاله
آرتور استنلی ادینگتون
رابطه با برابر گذاشتن فشار برون سوی پیوستار تابشی با نیروی درون سوی گرانش به دست می آید. هر دو نیرو به نسبت وارون مربع می کاهد، پس می رسیم به این که جریان آب پویشی در سراسر ستاره متفاوت است.
فشار ستاره از معادلهٔ تعادل هیدرواستاتیکی به دست می آید:
فشار برون گرای تابشی (Frad)نیز برابر است با:
حد السوالم (به فرانسوی: Had Soualem) یک شهرک در مراکش است که در استان برشید واقع شده است. حد السوالم ۳۳٬۰۷۹ نفر جمعیت دارد.
فهرست شهرهای مراکش
در فقه و حقوق اسلامی حد اکبر عبارت است از مجازات زنای محصنه که برابر با رجم یا سنگسار می باشد.
حد برمرمن (به انگلیسی: Bremermann's limit) بیانگر حداکثر توان پردازشی ممکن برای یک سامانهٔ پردازش اطلاعات است. این حد که برگرفته از نظریهٔ کوانتم است بیان می دارد که هیچ سامانهٔ پردازشی، چه طبیعی و چه ساختهٔ بشر، نمی تواند به ازای هر گرم از جرمش، بیشتر از ‎۲×۱۰۴۷ بیت بر ثانیه پردازش داده انجام دهد. منظور از پردازش داده در این تعریف انتقال بیت های داده از طریق یک یا چند کانال یک سیستم است.
جستجوی جامع
حد برمرمن حاصل ترکیب فرمول مشهور E=mc2 آلبرت اینشتین و اصل عدم قطعیت هایزنبرگ است. (‎ c2/h ≈ ۱٫۳۶ × ۱۰۵۰ bps/kg)
با توجه به این حد برای نمونه می توان محاسبه کرد که اگر یک پردازشگر فرضی هم جرم با کرهٔ زمین (‎۶×۱۰۲۷ گرم) در مدتی برابر عمر تقریبی زمین (‎۳٫۱۴×۱۰۷ ثانیه) فعال باشد، می تواند حداکثر ‎۲٫۵۶×۱۰۹۲ بیت داده را پردازش کند (تقریباً ۱۰۹۳ بیت). باید توجه داشت که در بسیاری از مسائل علمی و مهندسی در صورتی که مدل به اندازهٔ کافی دقیق و حاوی جزئیات باشد، به پردازشگری قوی تر از این برای حل شدن نیاز خواهد داشت. بر این اساس گفته می شود که اگر یک برنامهٔ متناهی (پایان پذیر) نیاز به پردازش بیش از ‎۱۰۹۳ بیت داده داشته باشد، عمر جهان ما برای حل آن کفایت نمی دهد و می توان بر پایهٔ این موضوع، مسائل را به دو دستهٔ زیر حد برمرمن و بالای حد برمرمن تقسیم کرد. مسائل تشخیص الگو و آزمایش های بزرگ مقیاس مدارهای دیجیتال از جمله مسائلی هستند که ممکن است فراتر از حد برمرمن قرار گیرند، برای حل چنین مسائلی نیاز به ساده سازی خواهد بود تا بتوان آن را در حدی قابل مدیریت کاهش داد.
حد برمرمن در طراحی و ارزیابی الگوریتم های رمزنگاری و انتخاب اندازهٔ کلید رمزنگاری یا مقادیر هش شده اهمیت دارد.
حد تابع (انگلیسی: Limit of a function) در ریاضیات، یک مفهوم اساسی در حساب دیفرانسیل و آنالیز ریاضی است که به رفتار یک تابع در نزدیکی یک متغیر خاص می پردازد.
فهرست حدها
حد یک-طرفه
حد دنباله
نماد O بزرگ
حد سوپریمم
قاعده هوپیتال
قضیه فشردگی
حد گرایزن-زاپستین-کازمین(به انگلیسی: Greisen–Zatsepin–Kuzmin limit) که معمولاً به طور اختصار حد جی زدکا یا حد جی زی کا (به انگلیسی: GZK limit) نامیده می شود. حدی است در انرژی پرتوهای کیهانی که از مسافت های بسیار دور می آیند. مقدار این حد برابر ‎×۱۰۱۹۵ الکترون ولت یا حدود ۸ ژول است. علت به وجود آمدن این حد این است که ذراتی که در فواصل دور یعنی حدود ۱۶۳ میلیون سال نوری و بیشتر می آیند با تابش زمینه کیهانی برهمکنش کرده انرژی اضافی آنها باید جذب شود. اما این حد در طبیعت شکسته شده و حتی ذراتی آشکارسازی شده اند که ۵۰ ژول انرژی داشته اند به این ذرات که بنابر قوانین فیزیک نباید چنین انرژی داشته باشند را «ذره اوه خدای من»(به انگلیسی: Oh My God Particle) می گویند.
Wikipedia contributors، "Greisen–Zatsepin–Kuzmin limit،" Wikipedia، The Free Encyclopedia، http://en.wikipedia.org/w/index.php?title=Greisen–Zatsepin–Kuzmin_limit&oldid=458587713 (accessed November ۴، ۲۰۱۱).
گرچه نظریه ای وجود دارد که بیان می دارد این ذرات به علت نزدیک بودن به انرژی پلانک (۲ میلیون ژول) در برهمکنش خود بادیگر مواد دچار تغییراتی می شود که مکانیک کوانتم و نسبیت خاص را در این حوزه از انرژی بی اعتبار می سازد اما هنوز به عنوان یک مسئله حل نشده شناخته می شود.
این حد در سال ۱۹۶۶ مستقلاً توسط کنت گرایزن(به انگلیسی: Kenneth Greisen)، وادیوم کازمین (به انگلیسی: Vadim Kuzmin) و جورجی زاتسپین(به انگلیسی: Georgiy Zatsepin) محاسبه شود. روش محاسبه آنها بر پایه برهمکنش پرتوهای کیهانی و فوتون های تابش زمینه کیهانی بود؛ و بیان می داشت که ذرات با انرژی بیشتر از ۵‎×۱۰۱۹ الکترون ولت با فوتون های تابش زمینه کیهانی ( γ C M B {\displaystyle \gamma _{\rm {CMB}}}  ) برهمکنش می کنند تا پیونهایی از طریق رزونانس باریون دلتا بسازند.
یا
حد چاندراسخار (به انگلیسی: Chandrasekhar limit) نام حدی در نجوم است که وضعیت ستاره بعد از انفجار را مشخص می کند به طوری که اگر جرم هسته ستاره بعد از انفجار از حد چاندراسکار کمتر بود هسته ستاره به کوتوله سفید تغییر می کند(خورشید در ین دسته جای می گیرد) و اگر بیشتر بود هسته ستاره ستاره نوترونی یا سیاه چاله می گردد. این مقدار را فیزیکدان هندی سوبرامانیان چاندراسخار به دست آورد.
On Stars، Their Evolution and Their Stability، Nobel Prize lecture، Subrahmanyan Chandrasekhar، December ۸، ۱۹۸۳.
White dwarf stars and the Chandrasekhar limit، Masters' thesis، Dave Gentile، دانشگاه دوپال، ۱۹۹۵.
Estimating Stellar Parameters from Energy Equipartition، sciencebits.com. Discusses how to find mass-radius relations and mass limits for white dwarfs using simple energy arguments.
مقدار این حد تقریباً برابر ۱.۴ جرم خورشید است.
معادله تولمن-اوپنهایمر-ولکوف
«حفاظتی بیش از حد» (به انگلیسی: Overprotected) تک آهنگی از بریتنی اسپیرز است که در ۱۲ دسامبر ۲۰۰۱ (۲۰۰۱-12-۱۲) منتشر شد. این تک آهنگ در آلبوم بریتنی (آلبوم) قرار داشت.
این تک آهنگ در چارت های فنلاند، سوئد، فلاندرز، ایرلند، نروژ جزو ده ترانه اول قرار گرفت.
در دینامیک شاره ها، یک جسم با سرعت حد (به انگلیسی: Terminal velocity) حرکت می کند، اگر سرعتش به خاطر نیروی مقاومت هوا، آب یا شاره ی دیگری که در آن حرکت می کند ثابت شود. یک جسم که در حال سقوط آزاد است هنگامی به سرعت حد می رسد که نیروی به سمت پایینِ گرانش (Fg) بامجموع نیروهای به سمت بالا (نیروی کشش و نیروی شناوری) مساوی شود. با نوشتن موازنهٔ نیرو در
4/3πR^3g(ρs-ρf)=Fd
R، شعاع کرهٔ در حال سقوط، g شتاب گرانش، ρs چگالی کره و ρf چگالی سیال هستند.
برای پیش بینی سرعت حد یک ذرهٔ کروی در یک سیال نیوتنی در شرایط هم دما، معادلات پایستگی جرم و اندازه حرکت باید حل شوند. وجود جملات غیرخطی مربوط به اینرسی در معادلهٔ پایستگی اندازه حرکت، حل این معادلات را به شدت پیچیده می کند به طوری که حل مستقیم این معادلات تنها با فرض قابل صرف نظر بودن جملات اینرسی ممکن است. اینرسی کم در سرعت های بسیار پایین رخ می دهد و برای پیش بینی سرعت ذرات با سرعت های متوسط و بالا باید از روابط تجربی استفاده کرد.
سوق حد (به عربی: سوق الحد) یک شهرداری در الجزایر است که در استان بومرداس واقع شده است. سوق حد ۴٬۸۶۰ نفر جمعیت دارد.
فهرست شهرهای الجزایر
شاخه و حد یک الگوریتم عمومی برای پیدا کردن راه حل های بهینه مسائل مختلف است، بخصوص در بهینه سازی گسسته و ترکیبی .
مسئله کوله پشتی
برنامه ریزی عددصحیح
برنامه ریزی غیر خطی
مسئله فروشنده دوره گرد
مشکل تخصیص درجه دوم
Maximum satisfiability problem
جستجو نزدیکترین همسایه
مسئله برش موجودی
تجزیه و تحلیل نویزهای اشتباه
این الگوریتم تمام راه حل های یک مسئله را شمارش می کند که در این بین راه حل های بی ثمر بسیاری هستند که می توان با حذف آن ها با تخمین مرزهای بالایی و پایینی، بهینه شود.
این روش اولین بار توسط A. H. Land و A. G. Doig برای برنامه نویسی گسسته در سال 1960 پیشنهاد شد.
برای قطعیت، ما فرض می کنیم که هدف پیدا کردن حداقل مقدار یک تابع (f(x است، که در آن x در دامنه مجموعه S که از راه حل های مجاز و پیشنهادی است، می باشد(فضای جستجو یا منطقه مجاز). توجه داشته باشید که با پیدا کردن حداکثر مقدار (g(x) = -f(x، می توان حداقل مقدار (f(x را پیدا کرد.(برای مثال اگر S مجموعه ای از برنامه های ممکن برای ناوگان اتوبوس باشد، (f(x را می توان انتظار از درآمد برنامه های x دانست). روش شاخه و حد به دو ابزار نیاز دارد: اول روش تقسیم کردن مجموعه پیشنهاد شده S است که داده شده، که دو یا چند مجموعه کوچکتر را باز میگرداند، که مجموعاً S را پوشش می دهند. توجه داشته باشید که مقدار حداقل (f(x بر روی{..., S ،min{V1 , V2 است، که هر Vi حداقل (f(x به همراه Si است . این مرحله شاخه شدن نامیده می شود. از وقتی که برنامه های بازگشتی، یک درخت تعریف شدند (درخت جستجو) گره ها همان زیرمجموعه های S هستند. ابزار دیگر روش محاسبه مرزهای بالایی و پایینی برای محاسبه مقدار حداقل (f(x با زیر مجموعه داده شده از S. این مرحله Bounding نامیده می شود. ایده کلیدی الگوریتم شاخه و حد این است: درصورتی که حد پایین برای بعضی گره های درخت (مجموعه ای از راه حل های پیشنهادی) A بزرگتر از دیگر گره ها B است، در آن صورت با اطمینان می تواند A از جستجو دور انداخته شود.این مرحله هرس کردن نام دارد و معمولاً با متغیر جهانی m (مشترک در میان تمام گره ها از درخت) پیاده سازی می شود، که حداقل حد بالایی که تاکنون دیده شده در میان تمام حاشیه ها را ثبت می کند. هر گره کران پایین که بزرگتر از m است می تواند دور انداخته شود.
مصرف بیش از حدیا بیش مصرفی (واژه مصوب فرهنگستان) یا اُوِردوز (به انگلیسی: Overdose) به استفاده از دارو و یا مواد مخدر یا مواد دیگر، در مقادیر بزرگتر از توان متابولیک بدن گفته می شود. در بیش مصرفی ممکن است بدن به حالت سمی درآمده و یا مرگ را منجر شود.
نمایش بیش از حد (به انگلیسی: Overexposed) چهارمین آلبوم گروه امریکایی مارون ۵ است. آلبوم در سال های ۲۰۱۱ و ۲۰۱۲ و در پی موفقیت سومین آلبومشان با نام سراسر دست (۲۰۱۰) در لوس آنجلس، کالیفرنیا ضبط شد و در ۲۶ ژوئن ۲۰۱۲ در امریکا انتشار یافت.
وبگاه رسمی
Overexposed در متاکریتیک
خرید ویرایش لوکس از آیتونز
خرید ویرایش استاندارد از آیتونز
خرید ویرایش لوکس از آمازون
خرید ویرایش استاندارد از آمازون
این آلبوم در چارت آلبوم های انگلستان با فروش ۳۸٬۰۰۰ نسخه در مقام دوم قرار گرفت. همچنین با فروش ۱۷٬۸۰۰ نسخه در چارت آلبوم های کانادا به جایگاه سوم دست یافت.در نهایت فروش کلی جهانی این آلبوم به معادل ۱٬۰۵۰٬۰۰۰ نسخه رسید.
"نمایش بیش از حد" نظرات مختلفی و بیشتر منفی از جوامع موسیقی گرفت. در متاکریتیک که نظریات خود را با دادن امتیاز از ۱۰۰ نمره بیان می کنند، آلبوم با 11 نظر میانگین امتیاز ۵۴ را دریافت کرد که به منزله ارزشیابی متوسط و ضعیف است. ریک فلورینو از آرتیست دیرکت به آلبوم از ۵ ستاره ۵ داد. راب شفیلد از مجله رولینگ استون ۳.۵ ستاره (از ۵ ستاره) به "نمایش بیش از حد" داد و نوشت: « تا کنون این بهترین آلبومی است که مارون ۵ تولید کرده.» جو دی آندره از ابسلوت پانک نیز موافق این نظر بود همچنین باور داشت «نویسندگان کمکی باعث شد تا گروه به قله های نوآوری خود برسند و بهترین آلبوم خود را تولید کنند.» استفان توماس ارلوین از آل میوزیک از ۵ ستاره ۳ ستاره داد. از نظریات منفی دیگر می توان به آدام مارکویتز از اینترتینمنت ویکلی اشاره کرد: «در چنین آلبومی که توازنی بین راک و دنس-پاپ پیدا نمی شود، مارون ۵ به زحمت یک گروه و بند به نظر می رسند.» رابرت کاپسی از دیجیتال اسپای اضافه می کند: «همانطور که از اسم آلبوم پیداست، مارون ۵ به طور خطرناکی نزدیک به انجام گناه بزرگی در برابر موسقی پاپ هست.» سایمون پرایز از مجلهٔ ایندیپندنت به آلبوم تنها ۲ ستاره از ۵ ستاره داد و گفت: «تمام آهنگ ها جوری به نظر می رسید که انگار برای گروهی از آدمایی نوشته شده که می خواهند در یک شوی استعداد یابی جایی پیدا کنند.»


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

حد در جدول کلمات

حد
کرانه, حایل میان دوچیز, انتهای چیزی , میان دوچیز
حد معین از چیزی
نصاب
حد میان دو کشور
مرز
حد نصاب ورزشی
رکورد
حد و مقدار
اندازه
حد وسط چند چیز
معدل
حد وسط چیزی
بینابین
حد وسط غوره و مویز
انگور
به حد بلوغ رسیده
بالغ
بی حد و حساب
گزاف

معنی حد به انگلیسی

tract (اسم)
رساله ، حد ، اثر ، وسعت ، مقاله ، کشش ، قطعه ، رشته ، اندازه ، مدت ، نشریه ، رد بپا
border (اسم)
حد ، مرز ، سرحد ، سامان ، حاشیه ، لبه ، خط مرزی ، کناره ، خط سرحدی
bound (اسم)
حد ، مرز ، سرحد ، خیز ، کران ، جست و خیز
abutment (اسم)
مجاورت ، زمین همسایه ، کنار ، زمین سر حدی ، طرف ، زمین مجاور ، حد ، نیم پایه ، پایه جناحی ، مرز ، بست دیوار ، نزدیکی ، اتصال ، پشتیبان ، سرحد ، خرپا ، سامان ، پشت بند دیوار
margin (اسم)
کنار ، حد ، حاشیه ، لبه ، تفاوت ، بودجه احتیاطی
limit (اسم)
کنار ، حد ، حدود ، وسعت ، سابقه ، اندازه ، پایان ، غایت
extent (اسم)
حد ، مد ، حوزه ، وسعت ، مقدار ، اندازه
measure (اسم)
حد ، اقدام ، میزان ، درجه ، مقدار ، پایه ، اندازه ، پیمانه ، تدبیر ، مقیاس ، واحد ، وزن شعر ، بحر
end (اسم)
حد ، پا ، اتمام ، سر ، عمد ، خاتمه ، منظور ، مقصود ، مراد ، نوک ، طره ، راس ، پایان ، انتها ، فرجام ، ختم ، سرانجام ، ختام ، عاقبت ، آخر ، غایت ، انقضاء
deal (اسم)
حد ، مقدار ، سودا ، اندازه ، قدر
period (اسم)
حد ، کمال ، نقطه ، عصر ، دوره ، گردش ، نوبت ، ایست ، فرجه ، پایان ، منتها درجه ، روزگار ، زمان ، مرحله ، مدت ، وقت ، طمی ، موقع ، مدتی ، گاه ، نتیجه غایی ، قاعده زنان ، جمله کامل ، نقطه پایان جمله ، دوران مربوط به دوره بخصوصی
mark (اسم)
حد ، مرز ، نقطه ، هدف ، نشان ، نشانه ، درجه ، خط ، پایه ، مارک ، داغ ، علامت ، نمره ، علامت مخصوص ، خط شروع مسابقه ، علامت سلاح ، چوب خط ، مدل مخصوص
precinct (اسم)
حد ، مرز ، حوزه ، حدود ، محوطه ، بخش
quantity (اسم)
حد ، مقدار ، مبلغ ، عده ، اندازه ، قدر ، عدد ، چندی ، کمیت
provenance (اسم)
حد ، اصل ، منشاء ، زادگاه ، منبع ، منطقه قدرت یا درک
confine (اسم)
حد ، محدوده

معنی کلمه حد به عربی

حد
حد , حدود , دعامة , صفقة , علامة , فترة , کمية
تنوير
سقف
تقسيم , متوسط
توسط , صليب , متوسط , معدل
معدل
تاج
هريسة
بوفرة
غير محدد , غير محدود
تقشف

حد را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

آوا ١٢:٤١ - ١٣٩٥/٠٧/١٢
این واژه از اوستایی هیتَ گرفته شده و پارسی آن هیت (از همان واژه ی اوستایی) می باشد
|

سارا ١٢:٤٨ - ١٣٩٥/١١/٢٩
اندازه -مقدار
|

علی اکبر ١١:٠٩ - ١٣٩٦/٠٤/١٣
حد در ریاضیات مفهومی است برای بیان رفتار تابع، به هنگام نزدیکی متغیر تابع به مقدار معلومی مثل a. در واقع حد نوعی میل کردن است. مفهوم آن یکی از اساسی ترین مفاهیم حساب دیفرانسیل و انتگرال است. در ریاضیات، موضوع حد، به منظور بیان رفتارهای یک تابع به کار گرفته می شود. همچنین به بررسی این رفتار در نقاط روی صفحه و یا در بی نهایت می پردازد. حد در حساب دیفرانسیل و انتگرال و نیز در آنالیز ریاضی برای تعریف مشتق و نیز مفهوم پیوستگی مورد استفاده قرار می گیرد. ریاضیدان ها حتی پیش از اینکه مفهوم دقیق تر حد را ارائه کنند، در مورد آن موضوع مجادله های زیادی کردند. یونانی ها در عصر باستان درکی از مفهوم حد داشته اند. مثلاً ارشمیدس مقدار تقریبی را با استفاده از محیط چند ضلعی های منتظم محاط در دایره به شعاع واحد، وقتی که تعداد اضلاع بدون کران افزایش می یابد به دست می آورد. در قرون وسطی نیز تا زمان رنسانس انواع مفاهیم حد برای کسب مساحت شکل های گوناگون استفاده می شد
|

بتول زرگوش نسب ١٩:١٤ - ١٣٩٧/٠٤/١٣
Hadd
|

بتول زرگوش نسب ١٩:٢٨ - ١٣٩٧/٠٤/١٣
Prescribed punishment
|

هومن دبیر ١٦:٢٩ - ١٣٩٧/٠٦/٢٣
هیت
|

مرتضی بولت ١٣:٤٩ - ١٣٩٧/٠٩/٠٢
مجازات شرعی
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• تعریف ریاضی حد   • حد در ریاضی چیست   • حد و پیوستگی در ریاضی   • حد در اسلام   • حد شرعی   • حد و پیوستگی pdf   • معنی حد   • حد بی نهایت   • مفهوم حد   • تعریف حد   • معرفی حد   • حد چیست   • حد یعنی چی   • حد یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی حد
کلمه : حد
اشتباه تایپی : pn
آوا : hadd
نقش : اسم
عکس حد : در گوگل


آیا معنی حد مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 95% )