برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1357 100 1

حزم

/hazm/

مترادف حزم: احتیاط، پیش بینی، تدبیر، آگاهی، دوراندیشی، مال اندیشی، ملاحظه، هشیاری، هوشیاری

متضاد حزم: بی احتیاطی

معنی حزم در لغت نامه دهخدا

حزم. [ ح َ ] (ع مص ) استوار کردن. || استوار بستن. (منتهی الارب ). || استوار کردن تنگ بر ستور. || تنگ بر ستور بستن. (تاج المصادر بیهقی ). تنگ بربستن اسب را. تنگ ستور بستن. (غیاث ). استوار کردن تنگ بر ستور.(مهذب الاسماء). || فراهم آوردن کار خویش را. || تباه کردن و بریدن و کم کردن. (تاج المصادر بیهقی ). کم کردن و بریدن. (زوزنی ). || از راه بگشتن. (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ).

حزم. [ ح َ ] (ع اِمص ) استوارکاری. (زمخشری ).هشیاری. (تاریخ بیهقی ). استواری و هوشیاری در کار. هشیار شدن مرد در کار. حَزامَت. حُزومَت. استواری و هشیاری. (منتهی الارب ). آگاهی در کار. دور اندیشیدن. عاقبت نگریستن. احتیاط. هشیاری و بیداری. دوراندیشی.هوشیاری. بیداری در کار. قوت رای. اندیشه کردن در عاقبت و انجام امر و احتراز کردن به قدر امکان از خلل و زَلل آن. (غیاث ). آگاهی. بُذم. احتیاص. حوط. اِحکام. ضبط امر. عاقبت بینی : احتراس النظر فی الامر قبل الاقدام علیه. || اخذ الامور بالاتقان. (تعریفات جرجانی ص 59) : الحزم سوءالظن. (حدیث ).
هر آن کس که او این هنرها بجست
خرد باید وحزم و رأی درست.
فردوسی.
ز پایت که افکند و جایت که جست
کجا آن همه حزم و رأی درست.
فردوسی.
پادشاهی که باشُکُه ْ باشد
حزم او چون بلندکُه ْ باشد.
عنصری.
ازبیداری و حزم و احتیاط این پادشاه یکی آن است... (تاریخ بیهقی ). مرد خردمند با عزم و حزم آن است که... (تاریخ بیهقی ). گفتند سخت صواب است و روان کردند و کوس میزدند و حزم میداشتند. (تاریخ بیهقی ص 354). چون فرمانی رسیده است و حکم حزم شده تغافل کردن به هیچ وجه روی ندارد. (تاریخ بیهقی ص 552). حزم تمام بجای آرید. (تاریخ بیهقی ص 356).
چنان بسازد با حزم تو تهور تو
چنانکه رامش را مر طبع مردم میخوار.
(از تاریخ بیهقی ص 379).
عقل او حزم عالم عقل است
جان او ذات عالم جان باد.
مسعودسعد.
و بر خردمند واجب است که به قضاهای آسمانی رضا دهد... و جانب حزم را هم مهمل نگذارد. (کلیله و دمنه ). ارکان و حدود آن را به ثبات حزم و نفاذ عزم چنان مستحکم و استوار گر ...

معنی حزم به فارسی

حزم
استوارکردن، ومحکم کاری کردن، هوشیاری و آگاهی
(مصدر) محکم کردن امری استوار ساختن . ۲ - ( اسم ) استواری . ۳ - هوشیاری : (( بحزم و احتیاط رفتار میکند . )) ۴ - پیش بینی دور اندیشی .
شعبعب نام جائی است که در شعر آمده است
از بلاد الضاب است
جائی است که در شعر ابو منصور بروایت مرار بن سعید آمده است
نام جائیست و در شعر آمده است
طائفه از ولد عمرو بن معاویه ابن کلاب باشند
تصغیر نمره و نمره برد یمانی باشد
نام جائیست که در شعر ابن رقاع بنقل از هری آمده است
یاقوت از اصمعی نقل کند که حزم شرج در دیار ابی بکر ابن کلاب است
موضعی است نزدیک حزم النمیره از بلاد ضباب
نام موضعی است
حزم احتیاط
نام موضعی
از شعرای اندلس

معنی حزم در فرهنگ معین

حزم
(حَ) [ ع . ] (اِمص .) ۱ - استواری . ۲ - پیش - بینی ، دوراندیشی .

معنی حزم در فرهنگ فارسی عمید

حزم
۱. هوشیاری و آگاهی، دوراندیشی در امری.
۲. استوار کردن و محکم کردن کاری.

حزم در جدول کلمات

حزم
هوشیاری
با حزم و احتیاط عمل کردن
دست به عصا راه رفتن

معنی حزم به انگلیسی

precaution (اسم)
پیش بینی ، احتیاط ، ژرفی ، حزم ، اقدام احتیاطی
prudence (اسم)
احتیاط ، ملاحظه ، حزم
discretion (اسم)
نظر ، رای ، احتیاط ، بصیرت ، صلاحدید ، حزم

معنی کلمه حزم به عربی

حزم
تقدير

حزم را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

tinabailari
دور اندیشی ، هوشیاری
کاربرد در جمله : 🥗🥗
حزم آن باشد که برگیری تو آب / تا رهی از ترس و باشی بر صواب ( تجربی 94 )

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• هزم   • معنی قفا   • معنی هزم   • هزیمت   • هضم   • اثیر   • معنی حزم   • مفهوم حزم   • تعریف حزم   • معرفی حزم   • حزم چیست   • حزم یعنی چی   • حزم یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی حزم
کلمه : حزم
اشتباه تایپی : pcl
آوا : hazm
نقش : اسم
عکس حزم : در گوگل

آیا معنی حزم مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )