انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

97 1076 100 1

حسین

/hoseyn/

معنی اسم حسین

اسم: حسین
نوع: پسرانه
ریشه اسم: عربی
معنی: (تلفظ: hoseyn) (عربی) خوب، نیکو، (در اعلام) امام سوم شیعیان و پسر علی ابن ابی طالب (ع) از حضرت فاطمه (س) - نیکو، خوب، مصغر حسن، نام امام سوم شیعیان

معنی حسین در لغت نامه دهخدا

حسین. [ ح َ ] (ع ص ) صاحب جمال. حَسَن.

حسین. [ ح ُ س َ ] (ع ص مصغر) مصغر حسن. صاحب جمال. خوب. نیکو. خوبک. || آهنگی از موسیقی.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) دهی است به فاصله ٔ 53500گزی بطرف شمال شرق غوربند مربوط حکومت اعلی پروان که بین 68 درجه و 59 دقیقه و 24 ثانیه ٔ طول البلد شرقی و 35 درجه و 6 دقیقه و 43 ثانیه ٔ عرض البلدشمالی واقع است. (فرهنگ جغرافیایی افغانستان ج 2).

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن ابراهیم بن حمزه بن خلیل. شرحی بر قصیده ٔ ابن سینا در نفس و روح و «اللاَّلی » و «غایةالامانی » در شرح تصریف عزی زنجانی دارد که در رمضان 1000 هَ. ق. نگاشته است. (هدیة العارفین ج 1 ص 320) (کشف الظنون ).

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن ابراهیم بن احمد. رجوع به حسین نطنزی شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن ابراهیم بن خلیل مغلوی حسام الدین. او راست : شرح ارجوزه ٔ سیوطی موسوم به التثبیت عند التبییت. (کشف الظنون ج 1 ص 344 چ استانبول ).

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن ابراهیم بن زولاق. متوفی در 387 هَ. ق. رجوع به ابن زولاق در همین لغت نامه و به کشف الظنون شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن ابراهیم بن معصوم. رجوع به حسین قزوینی شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن ابراهیم تفلیسی. رجوع به حبیش تفلیسی و مقدمه ٔ این لغتنامه شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن ابراهیم دلویه ابوسهل مدینی ، محدث اصفهانی است. (ذکر اخبار اصبهان ج 1 ص 280).

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن ابراهیم غواص مکنی به ابومنصور سنجری سجزی. رجوع به حسین سنجری و کشف الظنون در ذیل «عیون التفاسیر» شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن ابوبکر فخرالدین اشعری مکنی به ابوالمکارم و ملقب به عین الملک ممدوح محمد کاتب بلخی است. رجوع به فهرست لباب الالباب ج 2 چ اروپا شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن ابوبکر نحوی. رجوع به اسکندری شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن ابوالرکب. رجوع به حسین بن قاضی عسکر شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن ابوالزلال. رجوع به حسین کلابی بن عبدالرحیم شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن ابوسعید. از حجاب مأمون عباسی بوده است. رجوع به التاج جاحظ ص 49 شود.

حسین. [ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن ابوغندر کوفی. او از امام صادق روایت دارد و صفوان بن یحیی از وی. (ذریعه ج 2 ص 147).

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن ابی منصور. رجوع به حسین بن علی بن ابومنصور شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن احمدبن بطویه مکنی به ابوعبداﷲ نحوی. اشعار وی در معجم الادباء ج 4 ص 3 آمده است و رجوع به روضات الجنات خوانساری ص 238 شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن احمدبن جعفر مکنی به ابوعبداﷲ کوسج. محدث اصفهانی است. (ذکر اخبار اصبهان ج 1 ص 285).

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن احمدبن حجاج. رجوع به ابن حجاج شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن احمدبن حسین. رجوع به ابن جزری و نامه ٔ دانشوران ج 2 ص 328 و زرکلی 246 چ 1 شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن احمدبن حسین زوزنی. رجوع به حسین زوزنی و به مقدمه ٔ لغتنامه شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن احمدبن خالویه. رجوع به ابن خالویه و معجم الادباء ج 4 ص 4 شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن احمدبن حیران بغدادی. محمدبن علی طبری در «بشارة المصطفی » از وی روایت کرده که ارجوزه ای در نحو دارد و سیوطی در بغیه نیز وی را یاد کند. (ذریعه ج 1 ص 502).

حسین. [ ح ُ س َ ](اِخ ) ابن احمدبن سعدان شیرازی مکنی به ابوعبداﷲ.

حسین. [ ح ُ س َ] (اِخ ) ابن احمدبن طیان صوفی مصیصی اصفهانی. محدث است. (ذکر اخبار اصبهان ج 1 ص 283) (ذریعه ج 6 ص 326).

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن احمدبن محمدبن جعفربغدادی شاعر. متوفی 391 هَ. ق. رجوع به ابن حجاج وکاتب بغدادی و هدیة العارفین ج 1 ص 307 و معجم الادباءج 4 ص 6 و زرکلی ج 1 ص 245 و یتیمة الدهر ثعالبی شود.

حسین. [ ح ُ س َ ](اِخ ) ابن احمدبن محمدبن زکریا. مکنی به ابوعبداﷲ شیعی. رجوع به ابوعبداﷲ محتسب و زرکلی ج 1 ص 245 شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن احمدبن محمدبن معدل. محدث اصفهانی است و در359 هَ. ق. درگذشت. (ذکر اخبار اصبهان ج 1 ص 282).

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن احمدبن یعقوب یا حسن بن احمد. از بنی همدان ، حکیم و فیلسوف و جغرافیادان و نسب شناس است. از اهالی یمن بود و در زندان صنعاء در 334 هَ. ق. / 945م. درگذشت. رجوع به ابن حائک و زرکلی ج 1 ص 245 و حسن بن حائک شود. و در جائی او را «ابن ذی الدمینة» نوشته اند.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن احمد مادرائی رجوع به حسین مادرائی شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن اسحاق بن ابراهیم بن یزید کاتب معروف به ابن کرنیب و ابواحمد و درگذشته ٔ 300 هَ. ق. (هدیة العارفین ج 1 ص 332) (نامه ٔ دانشوران ج 3 ص 28) (عیون الانباء ابن ابی اصیبعه ) (اخبار الحکمای قفطی ). و رجوع به ابن کرنیب شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن اسحاق بن صباح خلال. محدث اصفهانی است و پس از 300 هَ. ق. درگذشت. (ذکر اخبار اصبهان 1 ص 279).

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن اسحاق اصبهانی محدث است. (ذکر اخبار اصبهان ج 1 ص 280).

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن اسعد دهستانی مؤیدی. رجوع به حسین دهستانی شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن اسکندر رومی حنفی. درگذشته ٔ 1084 هَ. ق. او راست : الجوهر المنیر در فروع و الجوهرة المنیفة و مقدمة فی الفروع و جز آنها. (هدیة العارفین ج 1 ص 323).

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن اسماعیل. رجوع به حسین محاملی شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن اشکبیب مروزی سمرقندی کشی. استاد عیاشی و کشی بود و نجاشی او را در فهرست معرفی کرده است. او راست : الرد علی من زعم ان النبی کان علی دین قومه و جز آن. (ذریعه ج 10 ص 200 و 227).

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن اویس (شیخ...) یا (سلطان...) یکی از فرمانروایان آل جلایر است که از 776 - 784 هَ. ق. فرمانروا بود. رجوع به آل جلایر و مرآت البلدان ج 1 ص 399 و تاریخ گزیده صص 715-721 و تاریخ مفصل ایران اقبال آشتیانی ص 465 چ 1 شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن اهدل. رجوع به حسین یمنی و حسین اهدل شود.

حسین. [ ح ُس َ ] (اِخ ) ابن اهوازی. رجوع به حسین اهوازی شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن ایاز. رجوع به حسین بن بدربن ایاز شود.

حسین. [ ح ُس َ ] (اِخ ) ابن ایوب. او راست : کتاب حدیث که حسن بن محمدبن سماعه متوفی 263 هَ. ق. از وی نقل کند. (ذریعه ج 6 ص 323 از فهرست طوسی ) (عیون الاخبار ج 3 ص 125).

حسین. [ ح ُ س َ] (اِخ ) ابن بابویه قمی مکنی به ابوعبداﷲبن علی بن حسین بن موسی بن بابویه قمی. حسین بن الغضایری از وی روایت کند. او راست : «التوحید و نفی التشبیه » و «الرد علی الواقفه » و جز آن. (ذریعه ج 10 ص 234). وی در 378 هَ. ق. / 978م. زنده بوده است. رجوع به اعیان الشیعه ج 27 ص 28 و معجم المؤلفین و روضات ص 183 و نامه ٔ دانشوران ج 1 ص 2 و به ابن بابویه در همین لغت نامه شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن باقربن محمدتقی (صاحب حاشیه ٔ معالم ) معروف به آقا نجفی اصفهانی (1266-1307 هَ. ق.). او راست : اصالة البرائة. (ذریعه ج 2 ص 114و ج 4 ص 271).

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن بدربن ایازبن عبداﷲ بغدادی نحوی ملقب به جمال الدین و مکنی به ابومحمد درگذشته ٔ 681 هَ. ق. او راست : مسائل الخلاف فی النحو و جز آن. (هدیة العارفین ج 1 ص 313) (روضات ص 308).

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن بشر آمدی. او راست : الموازنة بین الطائیین ابوتمام و البحتری. وی در 271 هَ. ق. درگذشت. (کشف الظنون ).

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن بلال بن ازهر مکنی به ابواحمد از امیران سیستان بوده است. رجوع به تاریخ سیستان ص 312، 313 و احوال رودکی ص 482 و 484 شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن بویه. برادرمعزالدولةبن بویه ٔ دیلمی. ملقب برکن الدولة حاکم اصفهان و اهواز بود. رجوع به آل بویه و رکن الدوله شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن تمیم مکتب محدث اصفهانی است. (ذکر اخبار اصبهان ج 1 ص 281).

حسین. [ ح ُس َ ] (اِخ ) ابن جاندار. رجوع به حسین جاندار شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن جبیر مکنی به ابوعبداﷲ. او راست : «الاعتبار» و «نخب المناقب » وی از ابن شهرآشوب متوفی در 588 هَ. ق. بواسطه نجیب الدین علی بن فرج سواری روایت کند. (ذریعه ج 2 ص 221 و ج 3 ص 400 و ج 11 ص 6).

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن جعفربن احمد زبرقان معدل. محدث اصفهانی است. (ذکر اخبار اصبهان ج 1 ص 281).

حسین. [ ح ُ س َ] (اِخ ) ابن جعفر مراغی. رجوع به حسین مراغی شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن جمال. رجوع به حسین قهستانی شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن حجاج. رجوع به ابن حجاج و حسین بن احمدبن محمد شود.

حسین. [ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن حسام. رجوع به حسین غیاثی شود.

حسین. [ ح ُس َ ] (اِخ ) ابن حسن. رجوع به حسن واسانی و حسین عیناتی و حسین حلیمی و حسین موسوی و حسین دمیاطی شود.

حسین. [ ح ُ س َ] (اِخ ) ابن حسن بن علی عطاری. محدث است. از طبرستان به اصفهان آمده است. (ذکر اخبار اصبهان ج 1 ص 280).

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن حسن بن محمد غضائری. رجوع به غضائری شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن حسن بن مهران خیاط مکتب. درگذشته ٔ 254 هَ. ق. محدث است. (ذکر اخبار اصفهان ج 1 ص 278).

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن حسن فارسی. او راست : کتاب الحدیث و برقی از وی روایت دارد. (ذریعه ج 6 ص 323) و رجوع به ابوعبداﷲ و حسین حلیمی شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن حسن غوری. رجوع به حسین امیر حسینی شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن حسین ملقب به اختیار امیرالمؤمنین عم شمس المعالی و برادر مسعودبن حسین بوده است.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن حسین ملقب به نظام الدین شاه ممدوح بهاءالدین کریمی سمرقندی است. (لباب الالباب ج 2 ص 369).

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن حسین. زنده پیرامن 1818-1838 م. آخرین دایه (حاکم ) الجزایر بود. در ازمیر متولد شده است. با انگلیسیها و فرانسویان جنگید و مغلوب گردید، و الجزایر بدست فرانسویان افتاد. (المنجد).

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن حسین قهستانی. رجوع به حسین قهستانی شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن حفص بن فضل نواده ٔ عطاءخُشک است که محله یی در اصفهان بنام وی بوده است. وی در 212 هَ. ق. درگذشت. حدیثی در ذکر اخبار اصبهان ج 1 ص 274 و مصاحف سجستانی ص 517 از وی آورده اند. ابن ندیم گوید: وی راوی «جامع کبیر» سفیان ثوری میباشد.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن حمدان. رجوع به حسین حمدانی شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن حمزه. رجوع به حسین بن ابراهیم بن حمزه و نیز به حسین بالسی شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن حمید. رجوع به حسین خزاز شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن حیدربن قمر کرکی عاملی. رجوع به حسین کرکی شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن حیدر علی شوشتری ، شاگرد ملا صالح مازندرانی است و از وی در 1076 هَ. ق. اجازت دارد. او راست : اعمال السنة. (ذریعه ج 2 ص 244).

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن خالویه همدانی مکنی به ابوعبداﷲ بغدادی نحوی. متوفی در حلب در 370 هَ. ق. صاحب جمل و انتصار و جز آنها. رجوع به هدیة العارفین ج 1ص 306 و اعلام زرکلی ج 1 ص 245 و معجم الادباء و نامه ٔ دانشوران ج 1 ص 49 و ابن خالویه در همین لغت نامه شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن خرمیل ملقب به عزالدین. از ارکان دولت غوری. رجوع به تاریخ جهانگشای جوینی ج 2 ص 62 و 65 و عیون الانباء ابن ابی اصیبعة ج 2 ص 63 و کلمه ٔ غوریان در این لغتنامه شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن خسرو. رجوع به حسین بلخی شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن خصیب ، یا حسن بن خصیب. از اعلام علم نجوم و درعلم تعدیل کواکب قوی بود. او راست : زیجی مشهور و کتابی در موالید. (از طبقات الامم قاضی صاعد اندلسی ).

حسین. [ ح ُس َ ] (اِخ ) ابن خضر نسفی. رجوع به حسین نسفی شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن خطیر نعمانی مکنی به ابوعلی. متوفی 598 هَ. ق. او راست : «اختلاف الصحابة و التابعین و الفقها». (کشف الظنون ).

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن خلیل (حاج میرزا...) رجوع حسین خلیلی شود.

حسین. [ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن خمیس. رجوع به حسین موصلی شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن خوجه. ادیب و نویسنده و مورخ و فقیه بود و در 1364 هَ. ق. درگذشت. او راست : خلاصة القول در سیرت رسول و جز آن. (معجم المؤمنین از الثریا به تونس ).

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن داودحلی. صاحب رجال معروف به ابن داود. اسماعیل پاشا در هدیة العارفین و محمدبن سلیمان تنکابنی در قصص العلما او را حسین نامیده اند و لیکن حسن درست است چنانکه خودش در رجال خود یاد میکند. رجوع به حسن حلی شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن درة. رجوع به حسین حلی شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن دعبل بن رزین بن سلیمان خزاعی شاعر معروف به ابن دعبل. (ذریعه ج 9ص 23). و دیوانش 200 ورقه بوده است. (ابن الندیم ).

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ )ابن دلدار علی هندی. رجوع به حسین نصیرآبادی شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن ذکرویه. رجوع به حسین بن زکرویه شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن رستم رومی. رجوع به حسین کفوی و حسین حسیبی شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن رشید. رجوع به حسین نقوی شود.

حسین. [ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن رشیق. رجوع به حسین تغلبی شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن روح نوبختی. رجوع به حسین نوبختی شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن زکرویه قرمطی ملقب به صاحب الشامه. (المرصع ص 58). در ایام مکتفی بر بعض از بلاد شام استیلا یافت و به لوازم قتل و غارت قیام نمود و در پایان بدست محمدبن سلیمان کشته شد و پدرش زکرویه مدتها پس از وی در راه مکه به قیام خود ادامه میداد تا در 294 هَ. ق. کشته شد و یحیی بن ذکرویه کار وی دنبال همی کرد. (حبیب السیر ج 2 ص 287) (تاریخ الخلفا ص 251) (فهرست تجارب الامم ) (غزالی نامه ص 32) ودر حبیب السیر ج 2 ص 104 ذکرویه با ذال دیده میشود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن زیاد. رجوع به ابوعلی شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن زید الشهیدبن علی بن الحسین بن علی بن ابی طالب (114 تا 190 هَ. ق.). ملقب به حسین ذی الدمعة مدنی کوفی. از مؤلفان شیعه به حساب آمده است. (اعیان الشیعه ج 26 صص 81-93) (معجم المؤمنین ) (ذریعه ج 6 ص 323) و رجوع به ابوعبداﷲ شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن زیدبن علی. رجوع به حسین فارسی شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن زَیلَة. رجوع به حسین بن طاهربن زیله شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن زین العابدین. رجوع به ابن ام ولد و تاریخ گزیده ص 204 شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن سام غوری. رجوع به غوریان در همین لغت نامه و حبیب السیر و تاریخ گزیده ص 407 و قاموس الاعلام ترکی شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن سعدبن حسین بن محمد آمدی مکنی به ابوعلی. رجوع به حسین آمدی شود.

حسین. [ ح ُ س َ ](اِخ ) ابن سعید اهوازی. رجوع به حسین اهوازی شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن سکرة. رجوع به حسین صدفی شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن سلیمان.رجوع به حسین رشیدی و حسین حکیم و حسین طائی شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن سیف بن عمرة. او راست : کتاب الحدیث. (ذریعه ج 6 ص 324).

حسین. [ ح ُس َ ] (اِخ ) ابن سینا. رجوع به ابوعلی بن سینا شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن شبیب بن بشر مکنی به ابومحمد نسوی. محدث اصفهانی است و پس از300 هَ. ق. درگذشت. (ذکر اخبار اصفهان ج 1 ص 283).

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن شدقم. شعر و احوال در سلافةالعصر ص 253 آمده است. وی پسر علی بن حسن بن شدقم است. (ذریعه ج 9 ص 248).

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن شعال. رجوع به حسین شعال شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن شعیب بن محمد سنجی مکنی به ابوعلی. رجوع به حسین سنجی شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن شهاب الدین گیلانی شافعی معروف به ابن قاوان و ملقب به بدرالدین. او راست : شرح خطبه ٔ انوار التنزیل ، وی در 889 هَ. ق. / 1484م. درگذشت. (معجم المؤلفین از ایضاح المکنون ) ( هدیة العارفین ج 1 ص 316).

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن شهاب الدین جاندار. رجوع به حسین خاندار و حسین کرکی شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن صالح خاتون آبادی. رجوع به حسین خاتون آبادی شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن صالح بن خیران. رجوع به ابن خیران و صفوةالصفوة ج 2 ص 254 شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن صالح مازندرانی داماد مجلسی. او راست : حاشیه بر من لایحضره الفقیه. (ذریعه ج 6 ص 223).

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن صبعی. کسی است که بشربن المعتمر کتابی در رد بر وی نوشته است. (ابن الندیم ).

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن ضحاک بن یاسر بصری معروف به خلیع. رجوع به حسین خلیع شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن طاهربن زَیلَه. اصفهانی متولد به اصفهان و مکنی به ابومنصور معروف به ابن زیله. دانشمند ریاضی و طبیعی و موسیقی دان ، شاگرد ابن سینا است و طبیعیات شفا را مختصر کرده و حی بن یقظان را شرح نموده و او راست : «الکافی » در موسیقی. (معجم المؤلفین ) (تاریخ الحکمای قفطی ص 99) (تتمه ٔ صوان الحکمه ص 92) (شهرزوری ص 62) (کشف الظنون ) (اعلام زرکلی ج 2 ص 278) (بروکلمان ج 1 ص 458) (تاریخ علوم عقلی ). رجوع به ابن زیله شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن طاهربن محمدبن عمروبن لیث صفار. از خاندان صفاری. رجوع به آل صفار وصفاریان وتاریخ سیستان و ترجمه ٔ تاریخ یمینی شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن طلحه صالحانی. سمعانی او را در کلمه ٔ صالحانی ص 347 یاد کرده است.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن طلحه ٔ رازی. او راست : هدایه در ترسل. (کشف الظنون ).

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن عالم حسینی. رجوع به حسین امیر حسینی شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن عباس. رجوع به حسین خاقانی و حسین رومی.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن عبدالحق. رجوع به حسین اردبیلی شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن عبدالرحمان.رجوع به حسین بمنی و حسین سملالی و حسین رومی شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن عبدالرحیم برادر عمران بن عبدالرحیم. محدث اصفهانی است. (ذکر اخبار اصفهان ج 1 ص 282).

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن عبدالسلام شاعر عرب. رجوع به جمل و ابوعبداﷲ شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن عبدالعزیز فهری. رجوع به ابن ابوالاحوص و حسین شالوسی شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن عبدالعلام رفاعی. رجوع به حسین صیادی شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن عبدالعلی. رجوع به حسین تبریزی شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن عبدالقادر. رجوع به حسین کوکبانی و حسین صنعانی شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن عبدالکریم جزائری. رجوع به حسین جزائری شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن عبداﷲبن احمدبن عبدالجبار مکنی به ابوالفتح معری و معروف به ابن ابی حصینه شاعر عرب ، در سروج در شعبان 457 هَ. ق. درگذشت. اشعار وی در معجم الادباء ج 4 صص 64-75 آمده است.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن عبداﷲبن احمدبن محمدبن اسماعیل بن محمدبن جعفر الصادق ، دوازدهمین امام اسماعیلیه است.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن عبداﷲبن احمد خرقی. رجوع به حسین خرقی شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن عبداﷲبن الجصاص.رجوع به جصاص در همین لغت نامه و الجماهر ص 72 شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن عبداﷲبن حمدان ملقب به ناصرالدوله و مکنی به ابومحمد از ملوک حمدانی است. رجوع به حمدانیان و ناصرالدوله شود.

حسین. [ ح ُ س َ ](اِخ ) ابن عبداﷲبن حمران رقی. ابوعلی اصفهانی ، حدیثهایی از وی آمده است. (ذکر اخبار اصبهان ج 1 ص 277).

حسین. [ ح ُ س َ ](اِخ ) ابن عبداﷲبن رواحه. رجوع به حسین حموی شود.

حسین. [ ح ُ س َ] (اِخ ) ابن عبداﷲبن سینا. رجوع به ابن سینا شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن عبداﷲبن عبدالعزیز فهری بلنسی. رجوع به ابوعلی حسین... و حسین فهری شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن عبداﷲبن نمراذ اسواری. محدث اصفهانی است. (ذکر اخبار اصفهان ج 1 ص 282).

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن عبداﷲبن یوسف بن احمدبن شبل مکنی به ابوعلی بغدادی. رجوع به حسین بغدادی شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن عبداﷲ رومی. رجوع به حسین سعدی و حسین داغستانی شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن عبداﷲبن محمدبن الشویخ ارموی مکنی به ابوعبداﷲ. ساکن مصر بود و همانجا در 460 هَ. ق. درگذشت. (لباب و انساب سمعانی ).

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن عبداﷲ بصری. رجوع به حسین بصری شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن عبداﷲ واضحی. محدث اصفهانی است. (ذکر اخبار اصبهان ج 1 ص 278).

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن عبدالوهاب. شخص ناشناس است که «عیون المعجزات » را تألیف کرده است و این کتاب مختصری است از کتاب «بصائر الدرجات » وگویند در قرن پنجم هجری میزیسته است. (ذریعه ج 3 ص 123) (اعیان الشیعة) (معجم المؤلفین ) (روضات ص 383).

حسین. [ ح ُس َ ] (اِخ ) ابن عبیداﷲ. رجوع به حسین غضایری شود.

حسین. [ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن عتیق. رجوع به حسین تغلبی شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن عثمان بن رواسی. کتاب الحدیث دارد. (ذریعه ج 6 ص 324).

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن عثمان بن زیاد شریک عامری کوفی وحیدی. کتاب حدیث دارد. (ذریعه ج 6 ص 324).

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن عثمان الاحمسی. کتاب الحدیث دارد. (ذریعه ج 6 ص 324).

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن عدار در 950 هَ. ق. به شاگرد خود، شیخ حمزه اجازه ٔ روایت تألیفات خویش داده است. (ذریعه ج 1 ص 186).

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن عریف. رجوع به حسین بن ولیدبن نصر شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن عقیل بن محمدبن عبدالمنعم بن هاشم بزاز واسطی قرشی. خطیب بغداد از وی روایت کرده و در 471 هَ. ق. درگذشت. شعر او در معجم الادباء ج 1 ص 78 آمده است.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن علاءالدولةبن سلطان احمد جلایر از 827 - 836 هَ. ق. حکومت کرد. رجوع به آل جلایر و «مرآت البلدان ج 1 ص 399» و تاریخ مفصل اقبال چ 1 ص 465 شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن علوان کلبی کوفی. کتاب حدیث دارد. (ذریعه ج 6 ص 324).

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن علی مکنی به ابوعلی. محدث است و از احمد حنبل روایت دارد. و تألیفی در حدیث دارد. (معجم المؤمنین از طبقات الحنابلة صص 101-102).

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن علی. متوفی حدود 830 هَ. ق. / 1427م. او راست : منصة العذاری فی شرح القصاری. (معجم المؤلفین ) (ایضاح المکنون ج 2 ص 580).

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن علی آل کاشف الغطاء. رجوع به کاشف الغطاء شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن علی بن ابیطالب هاشمی قرشی مکنی به ابوعبداﷲ امام سوم شیعه ٔ اثناعشریه و پنجمین تن از اصحاب کساء. وی در مدینه به سال چهارم هجرت در سوم شعبان از فاطمه دختر پیغمبر(ص ) متولد گردید و دومین پسر وی بود. دشمنی شدید میان بنی امیه و بنی هاشم پس از قتل وی پایدار گشت و منتهی به انقراض امویان شد. زیرا که چون معاویه پسر خویش یزید را بولایت عهد منصوب کرد حسین این امر را خلاف دستورات اسلام تشخیص داد و پس از مرگ معاویه و جانشینی یزید، با وی بیعت نکرد و با گروهی از یارانش از مدینه به مکه شد و چند ماه بماند. پس همکاران پدرش از کوفه وی را دعوت بقیام بخلافت کردند و خود را با لشکری آماده ٔ یاری او در سرنگون ساختن امویان اعلام کردند. پس حسین نخست پسر عم خویش مسلم بن عقیل را برای گرفتن بیعت پیشاپیش خود به کوفه فرستادو خود با زنان و کودکان و نزدیک هشتاد تن از یاران به دنبال وی به طرف عراق حرکت کرد. اما یزید چون از حرکت حسین آگاه شد ابن زیاد را از بصره با لشکری بطرف کوفه فرستاد و او کوفه را گرفته و مسلم را بتفصیلی که در کلمه ٔ «مسلم » می آید بکشت و سپس لشکری بجلوگیری از حسین فرستاد این لشکر با سرداری عمربن سعد در زمینی که بعداً بنام حائر و کربلا و غاضریه معروف شد، راه بر حسین بگرفتند و پس از زد و خوردها، حسین و حدود هفتادودو تن از یارانش را کشتند، و این در روز جمعه ٔ دهم محرم سال 61 هجرت بود و سپس بازماندگان وی را اسیر کرده با سر او به شام نزد یزید فرستادند و یزید پس از چندی دستور داد زنان و کودکان اسیر را به مدینه بازگردانیده و سر حسین را دفن کردند. مدفن سر حسین را برخی در شهر دمشق و برخی در قاهره و برخی در کربلا همراه جسد او نوشته اند و تا کنون چندین مرقد و زیارتگاه در آن اماکن به نام وی شهرت دارد. فرزندان وی را سادات حسینی نامند، چنانکه سیدان منسوب به برادرش حسن را سادات حسنی نامند. در ادبیات شیعی وی را به لقب شهید و سید الشهداء و خامس آل عبا و شبیر و سید شباب اهل الجنة خوانده اند. حسین بن علی در ادبیات قدیم فارسی نمونه ٔ شجاعت و پایداری و نشانه ٔ مظلومیت و بردباری و ایستادگی در برابر ظلم است :
خون حسین آن بچشد در صبوح
وین بخورد ز اشتر صالح کباب.
ناصرخسرو.
ازین حور عین و قرین گشت پیدا
حسین و حسن شین و سین محمد.
ناصرخسرو.
حسین و حسن را شناسم حقیقت
به دو جهان گل و یاسمین محمد.
ناصرخسرو.
ز صد هزار خلف یک خلف بود چو حسین
که نفس احمد، بُختی ِّ رام او زیبد.
خاقانی.
لقب شبیر برای حسین بن علی (ع ) در اشعار زیر دیده میشود :
ای ناصبی اگر تو مقری بدین خویش
حیدر امام تست شبرآنگهی شبیر.
ناصرخسرو.
من با تو نیم که شرم دارم
از فاطمه و شبیر و شبر.
ناصرخسرو.
چگوئی بمحشر اگر پرسدت
بر آن عهدمحکم شبر یا شبیر.
ناصرخسرو.
از کلمات آن حضرت است : الناس عبید الدنیا و الدین لعق علی السنتهم. شیخ حسین ضیائی اشعاری منسوب به حسین بن علی را جمع کرده ، و خیابانی در دیوان المعصومین آنهارا چاپ کرده است. کتب زیر درباره ٔ زندگانی حسین (ع ) نگاشته شده است : «ابوالشهداء الحسین بن علی » از عباس محمود عقاد. و «حسین بن علی » از عمر ابوالنصر و «الحسین علیه السلام » از علی جلال حسینی. و پیش از ایشان «ماربین » فیلسوف آلمانی کتابی بنام «السیاسة الاسلامیة» در گزارش تفصیلی داستان شهادت سیدالشهداء حسین نگاشته که بزبانهای دیگر و از جمله عربی و فارسی ترجمه شده است. برای احوال وی تاریخ طبری و تاریخ ابن اثیر و تاریخ الخمیس ج 2 ص 297 و تاریخ یعقوبی ج 2 ص 216 و صفوةالصفوة ج 1 ص 321 و ذیل المذیل ص 19 و حسن الصحابة 87 وتهذیب ابن عساکر ج 4 ص 311 و خطط مبارک ج 5 ص 93 و مقاتل الطالبیین 54 و 67 دیده شود. و رجوع به دیوان خاقانی و دیوان ناصرخسرو ص 1، 3، 6، 8، 10، 12، 14، 21، 39، 87، 150، 158، 169، 192، 196، 295، 373، 464، 480، 2155، 10322 شود.

حسین. [ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن علی ابومنصور صوفی (595-682 هَ.ق.). او راست : الرساله. (هدیة العارفین ج 1 ص 313).

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن علی بن احمد اسواری قماط. محدث است. در 381 هَ. ق. در اصفهان درگذشت. (ذکر اخبار اصبهان ج 1 ص 285).

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن علی بن بابویه. رجوع به حسین بابویه شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن علی بن جعفربن ماکولا. رجوع به حسین جرفادقانی شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن علی بن حسن بن محمد. رجوع به حسین عشاری شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن علی بن حسن بن حسن مثنی. رجوع به صاحب فخ شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن علی بن حسین. رجوع به حسین مغربی و حسین طبری و حسین قمی و حسین اوالی و حسین حاسبی و حسین واسطی و حسین بن بابویه شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن علی بن عبدالرحمان حصنی یا خصیبی ملقب به جمال الدین مقری نحوی شاعر. او راست : «الجوهر» در قرائت و دیوان شعر و جز آنها و در 963 هَ. ق. / 1556م. زنده بوده است. (کشف الظنون ) (معجم المؤلفین ) (هدیة العارفین ج 1 ص 318).

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن علی بن عیسی بن حسین. رجوع به حسین صیرفی شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن علی بن محمدبن عبدالمعین بن عون ، از فرزندان ابونمی بن ابوالبرکات هاشمی ، شریف مکه (1270 هَ. ق. / 1854 م. - 1350 هَ. ق. / 1931 م.). در سالهای 1916 - 1924م.). پادشاه حجاز بود و ابن سعود او را شکست داد. حسین نخستین کس بود که از جنگ بین الملل اول استفاده نموده استقلال و جدائی اعراب را از ترکهای عثمانی اعلام کرد و آخرین حاکم از هاشمیان بر مکه بود. وی هنگامیکه پدرش در استانبول تبعید بود در آنجا به دنیا آمد و در سه سالگی با پدر به مکه بازگشت و چون عمویش عون الرفیق از تندروی وی میترسید او را در 1309 هَ. ق. به استانبول تبعید کرد و چون عون و برادرش عبداﷲ درگذشتند دولت عثمانی حسین را در 1326 هَ. ق. بجای وی امیر مکه نمود وچون جنگ بین الملل درگرفت انگلیسها با او وارد مذاکره شدند و بتشویق آنان استقلال عرب را اعلام کرد. و در9 شعبان 1334 هَ. ق. / 1916م. نخستین گلوله ٔ تیر را در مکه بعنوان اعلام استقلال رها نمود و پسرش فیصل را با لشکریان انگلیس به سوریه فرستاد و در 1920 م. فرانسویان با دادن رژیم جمهوری مردم سوریه را بسوی خود خواندند و فیصل را بیرون کردند. حسین پسر دیگر خودعبداﷲ را برای کمک ببرادر بحدود سوریه فرستاد. انگلیسها که با فرانسه سازش کرده بودند عبداﷲ را به امارت عمان و شرق اردن قانع کردند و چون مردم عراق بسرپرستی میرزا محمدتقی شیرازی بر حکومت مستقیم انگلیس شوریده بودند ایشان را بپادشاهی عربی چون فیصل ساکت ، وفیصل را بچشم پوشی از سوریه راضی کردند. پس ابن سعوداز نجد شروع بحمله کرد و حسین در 1343 هَ. ق. / 1924م. بدستور انگلیسها از تخت حجاز کنار رفت و پسرش ملک علی بجایش نشست و در 1925 م. انگلیسها حسین را مجبور باقامت در جزیره ٔ قبرس کردند و شش سال در آنجا بود و چون بیمار گردید با اجازه ٔ انگلیسها به عمان آمد و در آنجا درگذشت و در مسجدالاقصی بخاک سپرده شد.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن علی بن محمدبن ولید متکلم اسماعیلی. درگذشته ٔ 667 هَ. ق. / 1268م. او راست : «عقیده الموحدین ». (بروکلمان پیوست ج 1 ص 716) (معجم المؤلفین ).

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن علی بن محمد. رجوع به حسین وفائی و حسین نقوی و حسین عاملی و حسین طغرائی و حسین صیمری و حسین خزاعی شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن علی بن موسی الرضایکی از پنج پسر امام هشتم شیعه است که به قزوین مدفون است. (تاریخ گزیده ص 207) (نزهة القلوب ج 3 ص 58).

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن علی بن موسی بن بابویه. رجوع به حسین بن بابویه شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن علی بن مهران اصفهانی. از محدثان اصفهان است. رجوع به اخبار اصبهان ج 1 ص 277 و فهرست المصاحف سجستانی شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن علی بن یزید. رجوع به حسین کرابیسی و حسین صایغ شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن علی اسواری. محدث اصفهانی است. (ذکر اخبار اصبهان ج 1 ص 281).

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن علی باخرزی صاحب «دمیةالقصر». رجوع به باخرزی شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن علی بصری. رجوع به حسین جعل شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن علی بیهقی. رجوع به حسین کاشفی شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن علی جعفی. مکنی به ابوعبداﷲ تابعی و از روات حدیث است. (عیون الاخبار ج 2 ص 278) (صفة الصفوة ج 3 ص 104).

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن علی حصنی. رجوع به حسین بن علی بن عبدالرحمان شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن علی حصنی ملقب به تقی الدین. او راست : التعریف فی نظم التصریف که به سال 946 هَ. ق. نگاشته است. (کشف الظنون ).

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن علی خلال. محدث اصفهانی است. (ذکر اخبار اصفهان ج 1 ص 279).

حسین. [ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن علی رجبی. رجوع به ابوعلی شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن علی صیمری. رجوع به حسین صیمری شود.

حسین. [ ح ُ س َ] (اِخ ) ابن علی فارسی. او راست : «اخبارالملاحدة».

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن علی منجم. رجوع به حسین قبانی شود.

حسین. [ ح ُس َ ] (اِخ ) ابن علی نمری. رجوع به حسین نمری شود.

حسین. [ ح ُس َ ] (اِخ ) ابن علی یمنی. رجوع به حسین یمنی شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن عمران. رجوع به ابوعلی... شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن عمربن محمدبن یوسف قاضی حمادی. در 368هَ. ق. به اصفهان آمده ، حدیث گفت و مدتی قاضی یزد شد و در آنجا درگذشت. (ذکر اخبار اصبهان ج 1 ص 284).

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن عمر. رجوع به حسین حلبی و حسین بیهم شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن عیاش بن عمر. رجوع به ابوعلی شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن غنام نجدی. درگذشته ٔ 1225 هَ. ق. او راست : العقدالثمین در اصول الدین و جز آن. (هدیة العارفین ج 1 ص 328).

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن غیاث الدین محمد. او راست : «احیاءالملوک » در تاریخ سیستان که در 1027 هَ. ق. نگاشته است. (ذریعه ج 11 ص 38).

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن غیاث الدین. رجوع به حسین تربتی شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن فتحویه. رجوع به حسین ثقفی شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن فراء. رجوع به حسین بن محمد شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن فرج اصفهانی بغدادی. ابوعلی معروف به ابن خیاط از محدثان اصفهان بوده است. رجوع به ذکر اخبار اصبهان ج 1 ص 276 شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ )ابن فضل اصفهانی. رجوع به راغب و حسین سرخسی شود.

حسین. [ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن فقیه. رجوع به حسین حضرمی شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن فیروزشاه امیر غیاث الدین. رجوع به غیاث الدین سلطان حسین شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن قار یاغدی. رجال شناس فقیه. او راست : «بضاعةالمزجاة» دررجال و شرح روضه ٔ کافی و جز آن. (ذریعه ج 1 ص 113).

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن قاسم بن عبیداﷲ مکنی به ابوعلی و ملقب به عمیدالدوله وزیر مقتدرباﷲ عباسی بود و پدر اوقاسم لقب ولی الدوله داشت. در تجارب الامم مسکویه آمده است که خلیفه او را بسیار دوست گرفت ، چنانکه بدست خویش او را طعام میفرستاد و هم فرمان کرد تا نام او بر دراهم و دنانیر نقش کردند. و رجوع به فهرست خاندان نوبختی و تجارب الامم ج 2 ص 332، 333، 339، 342، 343و صص 347 - 359 و صص 361 - 367، 373، 421، 422 شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن قاسم طبری مکنی به ابوعلی. متوفی 350 هَ. ق. او راست :الافصاح در شرح مختصر مزنی و جز آن. (کشف الظنون ).

حسین. [ ح ُ س َ] (اِخ ) ابن قاسم عیانی. رجوع به حسین عیانی شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن قاسم یمنی. رجوع به حسین یمنی شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن قاسم کاتب. رجوع به حسین کاتب و ابوعبداﷲ کاتب شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن قاضی عسکر علوی معروف به ابی الرکب و ابن ابی الرکب. وی پسر محمدبن حسین بن حسن بن زیدبن حسین خطیب شاعر بود. در 698 هَ. ق. / 1299م. متولد و در 17 شعبان 762 هَ. ق. / 1361م. درگذشت. دیوان خطب بنام «المقال المحبر فی مقام المنبر» دارد. (معجم المؤلفین از درر الکامنه ج 2 ص 67)(البدر الطالع ج 1 ص 228) (هدیة العارفین ج 1 ص 315).

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن قاوان. رجوع به حسین بن شهاب الدین گیلانی شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن قحطبه حلبی. محدث است. (تاریخ گزیده صص 287-293).

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن کرنیب. رجوع به حسین بن اسحاق بن ابراهیم شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن کمال الدین بن محمدبن حسین بن محمدبن حمزه معروف به ابن النقیب شاعر. متولد 1031 هَ. ق. / 1622م. و متوفی 1072 هَ. ق. / 1662م. او راست : تذکره ٔ حسنیه در شعر و شعراء. (معجم المؤلفین از خلاصة الاثر ج 2 ص 105) (هدیة العارفین ج 1 ص 322) (ایضاح المکنون ) (زرکلی ج 1 ص 257).

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن کوران. از متکلمان جبری (مجبره ) است. (ابن الندیم ).

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن ماکولا. رجوع به حسین جرفادقانی شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن مبارک. رجوع به حسین موصلی و حسین زبیدی و حسین صیرفی شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن محسن علوی. رجوع به حسین سبزواری شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن محمد. معروف به ابن الفراء مکنی به ابوعلی. از رجال سیاسی قرن چهارم هجری و دهم میلادی است. او راست : «رسل الملوک و من یصلح للرسالة و السفارة». (معجم المؤمنین از فهرست مکتبه ٔ ظاهریه ٔ دمشق ).

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن محمدبن احمد غسانی جیانی حافظ فقیه ، ابوعلی. او راست : «ما ائتلف خطه و اختلف لفظه ». (کشف الظنون ج 2 ص 367 چ 1).

حسین. [ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن محمدبن اسحاق مکنی به ابوعلی طیان. محدث اصفهانی است. (ذکر اخبار اصبهان ج 1 ص 284).

حسین. [ ح ُ س َ] (اِخ ) ابن محمدبن سلمان شافعی ملقب به صائن الدین از پیروان طریقت شهاب سهروردی شده و خرقه پوشیده چهل بار به حجاز رفت. او راست : «تاریخ مشایخ فارس ». وی در 664 هَ. ق. / 1266م. درگذشت. (شد الازار ص 176).

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن محمدبن شریک مکنی به ابوعلی متطبب. متوفی 385 هَ. ق. محدث است. (ذکر اخبار اصبهان ج 1 ص 285).

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن محمدبن عبدالوهاب. رجوع به حسین بارع شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن محمدبن عبیداﷲ بغدادی. رجوع به ابن شبل شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن محمدبن عفیر انصاری. محدث اصفهانی ساکن بغداد. (ذکر اخبار اصبهان ج 1 ص 281).

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن محمدبن علی زعفرانی اصفهانی بندار شهر و محدث بود و در369 هَ. ق. درگذشت. (ذکر اخبار اصبهان ج 1 ص 283).

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن محمدبن علی بن حسین. پدرش صاحب مدارک است وخودش حاشیه بر الفیه ٔ شهید دارد. (ذریعه ج 6 ص 22).

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن محمدبن فضل. مکنی به ابوالقاسم است.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن محمدبن قاسم بن علی بن محمدبن احمدبن ابراهیم طباطبا. نسابه ٔ معروف به امام زاهد. او راست : تهذیب الانساب و «جریده ٔ نیشابور». (ذریعه ج 4 ص 508 و ج 5 ص 98).

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن محمدبن متویه اصفهانی. محدث است. (ذکر اخبار اصفهان ج 1 ص 282).

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن محمدبن مفضل اصفهانی. رجوع به راغب اصفهانی شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن محمد اصفهانی. رجوع به حسین خوانساری و حسین زعفرانی شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن محمد بارع. رجوع به حسین بارع شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن محمد بحرینی. رجوع به حسین بحرینی و حسین عیثان و حسین عصفوری شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن محمدتقی. رجوع به حسین نوری شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن محمد ثعالبی. رجوع به حسین مرعشی شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن محمد ثقفی. رجوع به حسین ثقفی شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن محمد حاسب. رجوع به حسین حاسب شود.

حسین. [ ح ُ س َ] (اِخ ) ابن محمد حرانی. رجوع به حسین حرانی شود.

حسین. [ ح ُ س َ] (اِخ ) ابن محمد حضرموتی. رجوع به حسین بار شود.

حسین. [ ح ُ س َ] (اِخ ) ابن محمد خالدی. رجوع به حسین خالدی شود.

حسین. [ ح ُ س َ] (اِخ ) ابن محمدبن خالع. رجوع به حسین خالع شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن محمد دیاربکری. رجوع به حسین دیاربکری شود.

حسین. [ ح ُ س َ ](اِخ ) ابن محمد زاغونی. رجوع به حسین زاغونی شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن محمد سمنقانی و رجوع به حسین سمنگانی شود.

حسین. [ ح ُ س َ ](اِخ ) ابن محمد سهواجی. رجوع به حسین سهواجی شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن محمد شافعی ملقب به عمادالدین. متوفی 777 هَ. ق. / 1375م. او راست :«احکام الخنثی ». (معجم المؤلفین از کشف الظنون ).

حسین. [ح ُ س َ ] (اِخ ) محمد شریف. رجوع به حسین عمری شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن محمد صنعانی. رجوع به حسین مغربی شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن محمد طبری. رجوع به حسین حناطی شود.

حسین. [ ح ُ س َ] (اِخ ) ابن محمد طبیبی. رجوع به حسین طبیبی شود.

حسین. [ ح ُ س َ] (اِخ ) ابن محمد غسانی. رجوع به حسین جیانی شود.

حسین. [ ح ُ س َ] (اِخ ) ابن محمد فیروزه. رجوع به حسین صدفی شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن محمد القبانی. رجوع به حسین قبانی و ابوعلی حسین شود.

حسین. [ ح ُ س َ] (اِخ ) ابن محمد قرطبی. رجوع به حسین تجیبی شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن محمد قطان. رجوع به حسین قطان و ابوعبداﷲ حسین شود.

حسین. [ ح ُ س َ ](اِخ ) ابن محمد کنتوری. رجوع به حسین کنتوری شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن محمد کوتاهی. رجوع به حسین قره چلبی شود.

حسین. [ ح ُ س َ] (اِخ ) ابن محمد کیالی. رجوع به حسین کیالی شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن محمد لاری. رجوع به حسین لاری شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن محمد لاکودی. رجوع به حسین یونی نی شود.

حسین. [ ح ُ س َ] (اِخ ) ابن محمد مجاهد. رجوع به حسین مجاهد شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن محمد مرعشی آملی. رجوع به حسین خلیفه سلطان شود.

حسین. [ ح ُ س َ] (اِخ ) ابن محمد مروزی. رجوع به حسین مروزی شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن محمد مصری. رجوع به حسین محلی شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ )ابن محمد مقری بن خسرو بلخی. معروف به ابن مقری حافظو مکنی به ابوعبداﷲ. درگذشته ٔ 523 هَ. ق. / 1129م.او راست : «تعبیرالرؤیاء». (معجم المؤلفین از کشف الظنون ) (ایضاح المکنون ) (هدیة العارفین ج 1 ص 312).

حسین. [ ح ُ س َ ](اِخ ) ابن محمد منقاره. رجوع به حسین منقاره شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن محمد مؤدب جروانی مکنی به ابوعبداﷲ. محدث اصفهانی است. (ذکر اخبار اصبهان ج 1 ص 284).

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن محمد نبهافی. رجوع به حسین عباسی شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن محمد نجار بغدادی. رجوع به حسین نجار شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن محمد نصیف. رجوع به حسین نصیف شود.

حسین. [ ح ُ س َ] (اِخ ) ابن محمد نماوی. رجوع به حسین نماوی شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن محمد نیشابوری. رجوع به حسین قبانی شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن محمد نیشابوری. رجوع به حسین ماسرجسی شود.

حسین. [ ح ُس َ ] (اِخ ) ابن محمد ونی. رجوع به حسین حاسب شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن محمد یزدی. رجوع به حسین یزدی شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن محمود جزائری. رجوع به حسین جزائری شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن محمود رضوی. رجوع به حسین قمی شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن محمود زیدانی. رجوع به حسین زیدانی شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن محمود نقیب. رجوع به حسین نقیب شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن مخلد. مهردار متوکل عباسی بود که اموال بختیشوع طبیب را پس از مصادره مهر و موم کرد. (از عیون الانباء ج 1 ص 141) (اخبار الحکماء قفطی ص 103 و 104). رجوع به ابن مخلد حسن شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن المدرس. رجوع به حسین توقانی بن عبداﷲ شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن مرتضی یزدی. رجوع به حسین یزدی شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن مساعدبن حسن بن مخزوم بن ابوالقاسم حسینی حائری. او راست : «تحفة الابرار فی مناقب الائمة» که کفعمی و مجلسی از آن نقل کنند. و صاحب ذریعه نسخه ای از عمدةالطالب بخط اودیده که در 893 هَ. ق. نوشته و تا 917 هَ. ق. بر آن حاشیه ها نوشته است. (ذریعه ج 3 ص 405 و ج 6 ص 150).

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن مسعود بغوی. رجوع به حسین بغوی شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن مسعودبن محمد ملقب به محیی الدین و مکنی به ابومحمد بوده است.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن مصطفی آیدینی. رجوع به حسین قره تپه لی شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن مصطفی بن عبدالرحمان. رجوع به حسین حصنی شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن مصطفی بن عوده. رجوع به حسین عوده شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن مصعب بن مسلم بجلی کوفی. کتاب حدیث دارد. (ذریعه ج 6 ص 325). و رجوع به تاریخ بیهقی ص 134 و الوزراء و الکتاب ص 238 شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن مطر جزائری معاصر شیخ حر عاملی بود واو ترجمه ٔ احوال وی را در امل آلامل و نجوم السماء ص 143 آورده است. تفسیر قرآن دارد. (ذریعه ج 4 ص 248).

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن مطیر اسدی بن مکمل مولای بنی اسد. احوال او در معجم الادباء ج 4 ص 97 و الموشح ص 230 و زرکلی و البیان و التبین جاحظ ج 2 ص 139 آمده است و در فهرست ابن الندیم گوید: اشعار وی نزدیک صد ورقه است.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن معن قسطنطینی امیر دروزی. متوفی به استانبول 1109 هَ. ق. / 1697 م. او راست : «کتاب التمییز». (هدیة العارفین ج 1 ص 324) (ایضاح المکنون ) (فهرست دارالکتب ).

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن معین الدین یزدی. رجوع به حسین میبدی شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن مفلح بن حسن بحرینی. رجوع به حسین صیمری شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن مقلة جد ابوعلی محمدبن مقلة است. رجوع به ابن مقله شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن منصور. رجوع به حسین حلاج و حسین بایقرا شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن منصور. او راست : کتاب الحاوی. که آن را به رکن الدین محمدبن علی جرجانی نیز نسبت داده اند. (ذریعه ج 6 ص 234).

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن موسی بن محمدبن موسی بن ابراهیم بن موسی بن جعفر علیه السلام. پدر سید مرتضی و سید رضی مکنی به ابواحمد الابرش. سیدی عظیم المنزله و جلیل القدر در دولت بنی عباس و بنی بویه و از اعیان زمان خویش و نقیب علویان در بغداد بود. (روضات ص 573 و 750).

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن موسی حاسب. رجوع به حسین هرمزی شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن موسی بن هبةاﷲ. رجوع به حسین جلیس شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن مهدی بن حسن. رجوع به حسین قزوینی شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن مهران. ابومحمد. رجوع به ابومحمد حسین در همین لغت نامه و لباب الالباب چ اروپا ج 1 ص 25 شود. و در معجم الادباء ج 1 ص 413 دو فرزند وی را بنامهای احمدبن حسین متوفی 381 هَ. ق. و محمدبن حسین متوفی 358 هَ. ق. یاد کرده است.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن میکائیل مکنی به ابوعبداﷲ، چنانکه درتاریخ بیهقی چ ادیب ص 258 آمده است. و نام صحیح او ابوالفضل حسن است. رجوع به ابوالفضل شود.

حسین. [ ح ُس َ ] (اِخ ) ابن عبدالحفیظ. رجوع به حسین مهلا شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن ناصرالدوله. رجوع به حسین همدانی شود.

حسین. [ ح ُس َ ] (اِخ ) ابن الناظر. رجوع به حسین غرناطی شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن نجف بن محمد نجفی. رجوع به حسین تبریزی شود.

حسین. [ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن نصربن خمیس. رجوع به خمیس شود.

حسین. [ ح ُ س َ ](اِخ ) نصربن محمدبن حسین. رجوع به حسین خمیس شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن نصربن محمد کعبی مکنی به ابوعبداﷲ. متوفی 552 هَ. ق. او راست : تحریم الغیبة و المزاج الموضح. (کشف الظنون ).

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن نصر باری از مردم باردیهی به نیشابور. وی از فضل بن احمد رازی حدیث کرد. و بعد از 330 هَ. ق. درگذشت.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن نصر بصری مکنی به ابوعبداﷲ. او راست : اخبارالمنامات. (کشف الظنون ).

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن نصر ضریر. رجوع به حسین شفائی شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن نظام الملک (خواجه...) یکی از وزرای سلجوقی است و ابوعبداﷲ کنیت او بوده است. (تجارب السلف ص 282) (رجال حبیب السیر ص 280).

حسین. [ ح ُ س َ ](اِخ ) ابن النقیب. رجوع به حسین بن کمال الدین شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن نوح قمری مکنی به ابومنصور. او راست : غباء فی الطب. (کشف الظنون ).

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن واقد. رجوع به ابوعلی حسین... شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن ولیدبن نصر معروف به ابن عریف و مکنی به ابوالقاسم نحوی شاعر. از وطن به مشرق آمد و به مصر سکنی گزید و بر ابن رشیق تلمذ کرد پس به اندلس بازگشت و در 390 هَ. ق. 1000/ م. در طلیطه درگذشت. او راست : شرح کتاب جمل زجاج و کتاب الرد علی النحاس فی کتابه الکافی. (معجم المؤلفین از الوافی بالوفیات ج 11 ص 114) (معجم الادباء ج 10 ص 183) (بغیة الوعاة 237) (روضات 218) (کشف الظنون ) (هدیة العارفین ج 1 ص 306، 307).

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن هداب بن محمدبن ثابت دیری نوری منسوب به یکی از قرای حله ٔ سیفیه است و در 12 رجب 562 هَ. ق. درگذشت. نحوی ، لغوی ، قاری ، شاعر بود و شعر وی در معجم الادباء چ مارگلیوث ج 4 ص 102 آمده است.

حسین. [ ح ُ س َ] (اِخ ) ابن هارون بن جعفر. رجوع به حسین ضبی شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن هبةاﷲ. رجوع به حسین سوائی و حسین دهن الحضا شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن هشام معدل ابوعلی. درگذشته ٔ بعد از 280 هَ. ق. محدث اصفهانی است. (ذکر اخبار اصبهان ج 1 ص 279).

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن یاسین بن محمد. رجوع به حسین کاتب شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن یحیی بن ابراهیم بن یحیی. رجوع به حسن دیلمی شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن یحیی بن عیاش قطان مکنی به ابوعبداﷲ. رجوع به قطان شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن یحیی متوی مکنی به ابوعبداﷲ است. رجوع به متوی شود.

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن یحیی بخاری مکنی به ابوعلی زندویستی. او راست : «متحیرلاالفاظ» و «روضةالعلماء».

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ ) ابن یزید دینوری بستانبان. محدث اصفهانی است. (ذکر اخبار اصبهان ج 1 ص 279).

حسین. [ ح ُ س َ ] (اِخ )ابن یوسف بن محمد بغدادی. رجوع به حسین دجیلی شود.

حسین. [ ح ُ س َ] (اِخ ) ابوالرکب. رجوع به حسین بن قاضی عسکر شود.

معنی حسین به فارسی

حسین
غوری عز الدین موسس خاندان غوریان است که آنانرا آل شنسب یا شنسبانیه نیز گفته اند و آنان از ۵۴۳ تا ۶۱۲ در غور و اطراف آن سلطنت کرده اند .
خوب ونیکو، نام امام سوم شیعیان
( اسم ) ۱ - خوبک نیکوک . ۲ - ( اسم )
ابن احمد بن یعقوب یا حسن ابن احمد از بنی همدان حکیم و فیلسوف و جغرافیدان و نسب شناس است
ده جزئ دهستان حومه بخش مرکزی شهرستان فومن
دهی است از دهستان عربخانه بخش شوسف شهرستان بیرجند
دهی است از دهستان جلگه زوزن بخش خواف شهرستان تربت حیدریه
دهی است جزئ دهستان حومه بخش کرج شهرستان تهران
دهی است از دهستان تحت جلگه بخش فدیشه شهرستان نیشابور
دهی است از دهستان مرکزی بخش طبس شهرستان فردوس
دهی است از دهستان کلیایی بخش سنقر کلیایی شهرستان کرمانشاهان
دهی است جزئ دهستان دشتابی بخش بوئین شهرستان قزوین
دهی است جزئ دهستان مرکزی بخش حومه شهرستان ساوه
نام اصلی آن چوپان کاره است
دهی است از دهستان قنقری پائین بخش بوانات و سرچهان شهرستان آباده
دهی است جزئ دهستان بهنام وسط بخش ورامین شهرستان تهران
ده مخروبه ای است از بخش حومه شهرستان نائین
دهی است از دهستان خیر بخش اصطهبانات شهرستان فسا
دهی است از دهستان تبادکان بخش حومه شهرستان مشهد
ده از بخش نجف آباد شهرستان اصفهان
در دو فرسخی میان شمال و مغرب آباده است
دهی است جزئ دهستان بهنام وسط بخش ورامین شهرستان تهران
دهی است از دهستان عربخانه بخش شوسف شهرستان بیرجند

معنی حسین در فرهنگ معین

حسین
(حُ سَ یا س ِ) [ ع . ] (ص .) مصغر حسن .

حسین در جدول کلمات

آخرین ساخته اکران شده مجتبی راعی با بازی رضا ناجی | حسین محجوب و محمود پاک نیت
ترنج
آخرین فیلم اکران شده مجتبی راعی با بازی رضا ناجی | حسین محجوب و محمود پاک نیت
ترنج
آخرین قیلم زنده یاد ساموئل خاچیکیان با بازی مرحوم خسرو شکیبایی | رضا رویگری | حسین یار یار | مهشید افشارزاده و آتنه فقیه نصیری
بلوف
از فیلم های مجید مجیدی با بازی محمد کاسبی و حسین عابدینی و پریوش نظریه
پدر
از فیلم های حسین لطیفی
روز سوم
اسب امام حسین (ع)
یحموم
به فرموده امام حسین (ع) •••• فقر و تنگدستی است
طمع
به فرموده امام حسین )ع( ••• آسایش تن است
قناعت
تخلص محمد حسین بهجت تبریزی
شهریار
ساخته ابراهیم وحیدزاده با بازی حسین یاری و مریلا زارعی
معادله

حسین را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

..... ١٦:٤٧ - ١٣٩٦/٠٥/٣٠
نام امام بزرگوارسوم اسلام
|

ع ١١:٢٤ - ١٣٩٦/١٠/٠٩
نیکوی کوچک
|

زهرا زارعی ٠١:٥٠ - ١٣٩٦/١٠/١٦
نیکو‌
|

دینا ٢٣:٠٤ - ١٣٩٧/٠٢/٠٧
نیکویی و خوبی
|

حسین ١٨:٢٨ - ١٣٩٧/٠٤/١٤
صاحب جمال
|

مهدیه ١٠:١٦ - ١٣٩٧/٠٤/١٧
صاحب جمال
نام امام سوم شیعیان
|

نازنین ١٦:١٥ - ١٣٩٧/٠٥/٢٩
نیکی کننده
|

حسین ٠٢:٠٥ - ١٣٩٧/٠٦/٠٤
خوب و نیکو
|

حسین ١٨:١٠ - ١٣٩٧/٠٦/٠٨
شجاع
|

علیرضا ١٣:٥٩ - ١٣٩٧/٠٦/١٧
حسین نام امام ماشیعیان است
|

مامان حسین ٢٢:٣٠ - ١٣٩٧/٠٧/١٥
اسم کوچک شده حسن
حسن به معنای زیبا و نیکو و صاحب جمال هست
پس حسین یعنی زیبای کوچک...
|

كياني ٠٩:٢٩ - ١٣٩٧/٠٧/٢٠
حسين يعني ابر مرد حسين نام يكي از إمامان معصوم كه از امام سوم شعيعان ابر مرد تاريخ وبزرگ مردتاريخ اسلام حضرت امام حسين ع است
|

حسین خوشرنگ ١٥:٢٤ - ١٣٩٧/٠٧/٢١
خوب، نیکو، شجاع
|

حسین ٢٣:٥٩ - ١٣٩٧/٠٨/١٤
جمال و صاحب .خوب.نیکو.خوبک،اهنگی از موسقی
|

مبینا ٠٠:٢٤ - ١٣٩٧/٠٨/١٩
نام زیبایی نام امام مضلوم نام امام سوم شیعه یان نام بسیار دانا بسیار زیبا آرامش دل وقتی می گویم حسین
|

حسین ١٦:٠٢ - ١٣٩٧/٠٨/٣٠
حسین یعنی نیکوی کوچک
اماامام حسین(ع)این معنی را
به بزرگمردنیکو تغیردادند


السلام علیک یااباعبدالله(ع)
🚩🚩🚩👼👼👼🙏🙏🙏
|

حسین ١٢:٠٣ - ١٣٩٧/٠٩/٠٤
نترس و قوی
|

زهرا ١٥:٣٨ - ١٣٩٧/٠٩/١٣
نام پسر هارون بود که وقتی امام حسین به دنیا آید وجبرئیل ازطرف خداوند نازل می شود می گویداسمش راحسین بگذار
|

فتانه ١٤:٣٨ - ١٣٩٧/٠٩/٢٥
حسین یعنی حسن کوچک.حسن یعنی نیکویی و حسین نیکویی کوچک.
|

شهرزاد ١٣:٣١ - ١٣٩٧/١٠/٢٩
حسین یعنی گزیده(مجموعه) زیبایی ها و نیکی ها
|

شهرزاد ١٣:٣٣ - ١٣٩٧/١٠/٢٩
حسین یعنی گزیده ی (مجموعه ی) زیبایی ها و نیکی ها
|

مهدی ١٤:٤٣ - ١٣٩٧/١١/٠٤
حسین یعنی کرامت کسی که کرامت دارد محبوب خدا
|

معصومه ١٧:٥٩ - ١٣٩٧/١١/٠٦
حسین یعنی خوب نیک کار مهربان
|

نرگس ٢٣:٠٣ - ١٣٩٧/١١/٢٠
پاک بسیار بسیار مهربان وباگذشت دوست داشتنی که رو هر کسی نباید گذاشت وفقط برازنده ادم های خاصه
|

حسین نوری ٠٤:٤٠ - ١٣٩٧/١٢/١٥
الگویی جوان مردی الگوی انسانیت
|

لیلا ١٦:٢٨ - ١٣٩٨/٠١/٢٧
حسین یعنی همه زندگی من
حسین یعنی یه زخم عمیق توقلبم که همیشه باهامه
|

حسنا ٠٠:٥٨ - ١٣٩٨/٠٤/٢٤
حسین : /hoseyn/ حسین : حُسين : مصغر حسن به معني خوب ، نيكو و صاحب جمال است حسين نام مبارك سومين امام معصوم و فرزند علي امام (ع) و فاطمه (س)است ،كه جدش رسول گرامي اسلام (ص) او را سرور جوانان بهشت و ريحانه باغ رسالت ناميده و نيز فرمودند : �انّ للحسين في بواطن المومنين محبه مكنونه � براي امام حسين (ع) محبتي پنهان در قلوب مومنين است. و همچنين فرمود: حسين (ع) دري از درهاي بهشت است امام حسين(ع) خلافت يزيدبن معاويه را نپذيرفت و بنا به دعوت مردم كوفه روانه آن ديار شد كه با خيانت آنان در محاصره عمّال يزيد در صحراي كربلا قرار مي گيرد ، سرانجام پس از نبردي نمايان مظلومانه و غريبانه به همراه 72 تن از فرزندان و اصحاب با وفايش به شهادت مي رسد و بزرگترين حماسه ديني را خلق ميكند كه پس از گذشت چندين قرن همچنان توفنده و بالنده در قلب تاريخ مي جوشد و مي خروشد و همه ساله جلوه اي تازه در عاشوراي حسيني ظاهر مي شود چرا كه امام حسين (ع) بعنوان رمز عاشورا حقيقتي بيكرانه است و هر چيزي كه بيكرانه باشد تكرار ندارد .
هر كس را نام� حسين� باشد و عظمت و شأن اين نام را حفظ كند محبت امام حسين (ع) در قلب او جاري ميشود و فروغ هدايت او فرا راه او و خاندانش قرار مي گيرد و به او نويد شفاعت در فرداي قيامت را ميدهد . و در برابر حوادث روزگار او را بيمه مي كند . مخصوصا پدر و مادري كه از فقر محبت فرزند نسبت بخود نگران هستند با انتخاب نام� حسين� و ذكر مدام آن در منزل از مهرباني و صفاي بي حد فرزندشان بهره ها خواهند برد .
خوشا آنان كه هم نام تو باشند چو مرغي بسته دام تو باشند
خوشا آنان كه در كوي خرابات دمادم مست از جام تو باشند
|

حسین ١٢:٥٩ - ١٣٩٨/٠٥/٠٦
حسین مظهرایستادگی
|

نرگس ١٩:١٧ - ١٣٩٨/٠٥/٢٥
حسن یعنی زیبا٬خوب و نیکو و حسین کوچک شده حسن است پس حسین یعنی زیبای کوچک.
|

فاطی 84 ٢٠:١٤ - ١٣٩٨/٠٦/٢٠
خوب
شایسته
زیبا و نیکو
پاک
باگذشت
نترس و قوی
امام سوم ما شیعیان
شهید کربلا
|

فاطمه ١٤:٤٦ - ١٣٩٨/٠٦/٢٤
تاکنون درباره فلسفه‌ قیام و شهادت امام حسین(ع) نظرات مختلفی ارائه شده است. در این باره هر کدام از اندیشمندان و علما از زاویه نگاه خویش به این جریان پرداخته‌اند؛ منظر تاریخی، سیاسی، حماسی و عرفانی از جمله منظرهایی است که محور تحلیل‌های این دست از اندیشمندان قرار گرفته است.

اما با توجه به آنچه که در راوایات اهل‌بیت(ع) وجود دارد، می‌توان از منظری دیگر به ماجرای امام حسین(ع) نگریست که همان پیوند حسینیت با مهدویت است. از این منظر فلسفه ولادت و قیام و شهادت امام حسین(ع) دقیقاً در راستای برنامه‌های خداوند در پهنه عالم قرار دارد. مؤلف کامل‌الزیارات در روایتی از امام صادق(ع) نقل کرده است:

�جبرئیل(ع) محضر مبارک رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم مشرف شد و عرضه داشت:اى محمّد سلام بر تو، آیا تو را به فرزندى که امّتت بعد از تو او را مى‏‌کشند بشارت ندهم؟! حضرت فرمودند: من را به آن نیازى نیست. با توجه به روایت امام صادق(ع) این کار سه مرتبه صورت گرفت سپس جبرئیل عرض کرد: پروردگارت اوصیاء را در نسل او قرار مى‏‌دهد.حضرت فرمودند: بسیار خوب پذیرفتم. پس از آنکه جبرئیل این را گفت، پیامبر اکرم(ص) ایستادند و نزد حضرت فاطمه(س) تشریف بردند و فرمودند: جبرئیل(ع) نزد من آمد و مرا به فرزندى که پس از من امّتم او را مى‌‏کشند بشارت داد. حضرت فاطمه(س) عرض کردند: من را به او نیازى نیست. رسول خداص(ص) فرمودند: پروردگارم اوصیاء را در نسل او قرار مى‏‌دهد؛ إِنَّ رَبِّی جَاعِلٌ الْوَصِیَّةَ فِی عَقِبِه‏� حضرت فاطمه(س) عرضه داشتند پذیرفتم.� امام صادق علیه السّلام فرمودند: در این هنگام حق تعالى این آیه را نازل کرد: �حَمَلَتْهُ أُمُّهُ کُرْهاً وَ وَضَعَتْهُ کُرْهاً؛ مادرش با کراهت به او باردار شد و با کراهت او را به دنیا آورد. (زیرا جبرئیل اعلام به کشتن امام حسین(ع) کرد) حَمَلَتْهُ کُرْهاً یعنی کراهت داشت از اینکه کشته مى‏‌شود و وَضَعَتْهُ کُرْهاً به این دلیل است که جبرئیل خبر داد که او کشته مى‏‌شود� (کامل‌الزیارات ص56)

علی بن ابراهیم قمی در تفسیر خود روایتی را نزدیک مضمون روایت قبلی آورده است. وی می‌گوید �حَمَلَتْهُ أُمُّهُ کُرْهاً وَ وَضَعَتْهُ کُرْهاً� درباره حضرت زهرا (س) و امام حسین (ع) است. خداوند قبل از انعقاد نطفه امام حسین (ع)، رسول الله (ص) را به وجود حسین(ع) و اینکه مقام امامت تا روز قیامت نصیب فرزندان وى خواهد شد بشارت داده بود، آنگاه آن حضرت را از آن مصائبى که دچار حسین و فرزندانش خواهد شد آگاه کرده بود، �سپس امامت را در عوض آن مصائب در فرزندانش قرار خواهد داد؛ ثُمَّ عَوَّضَهُ بِأَنْ جَعَلَ الْإِمَامَةَ فِی عَقِبِه�.

با توجه به این دو روایت می‌توان نتیجه گرفت پس از ماجرای سقیفه بشریت که بنا بود تحت ولایت امیر مؤمنان(ع) و با سرعت فراوان به سرزمین موعوددست یابد، به دلیل کج‌رفتاری مردم از ولایت الهی خارج شد و سیر سقوط به سرعت طی کرد تا جایی که تا قبل از شهادت امام حسین(ع) اوج افول جامعه اسلامی را در آن زمان شاهدیم. اما با ماجرای شهادت امام حسین(ع) می‌بینیم نهضت‌های شیعه جان تازه‌ای گرفت و مسیر خود را به سوی جلو ادامه داد. فلسفه این مسأله در حکمتی است که خداوند در شهادت امام حسین(ع) قرار داد که همان ادامه خط امامت از نسل امام حسین(ع) بود. در واقع امام حسین(ع) با بذل جان خویش جامعه اسلامی را از مهلکه‌ای عظیم نجات داد تا دوباره بتوانند تحت ولایت اهل‌بیت(ع) مسیر خود به سوی مهدویت و آن جامعه آرمانی را طی کنند.
|

محمدشایان ١٤:٠٨ - ١٣٩٨/٠٧/٠٣
سوره فجر که هشتادمین سوره قرآن کریم است سوره امام حسین علیه‌السلام نامیده می شود. در روایتی مشهور از امام صادق علیه‌السلام، خواندن این سوره در نمازهای مستحب و واجب سفارش شده است: �اِقْرَؤُا سُورَةَ الفَجِرِ فی فَرائِضِکم وَ نَوافِلِکم ، فَاِنها سُورَةُ الحُسَین (ع) وَ ارْغَبُوا فیها�.

در پایان این سوره ( آیات 27 – 30) خداوند می فرماید: �یَا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ـ ارْجِعِی إِلَى رَبِّک رَاضِیَةً مَّرْضِیَّةً ـ فَادْخُلِی فِی عِبَادِی ـ وَادْخُلِی جَنَّتِی؛ تو ای روح آرام یافته به سوی پروردگارت باز گرد در حالی که هم تو از او خشنودی و هم او از تو خشنود و در سلک بندگانم و در بهشتم داخل شو�.

در روایتی از امام صادق علیه‌السلام، در توضیح این آیات و علت نامگذاری این سوره به نام امام امام حسین علیه‌السلام ذکر شده است: �فَهُوَ ذُوالنَفسِ المُطمَئِنةِ الراضِیةِ المَرضِیةِ وَ اَصحابُهُ مِن آلِمُحَمدٍ هُم الراضُونَ عَن اللهِ یومَ القِیامَةِ وَ هُوَ راضٍ عَنهُم�

همانگونه که قرآن فرقان است، امام حسین علیه‌السلام نیز مصباح‌الهدی و جداکننده حق از باطل است: �إن الحسین مصباح الهدی و سفینة النجاة�، همانگونه که قرآن برای ؤشفا و رحمت است، وجود مبارک سیدالشهدا(ع) نیز شفابخش است و بالاخره همانگونه که قرآن در طول تاریخ همیشه جاودان خواهند ماند، ذکر و یاد اباعبدالله و قیام عاشورا نیز تا ابد زنده خواهد ماند، آنچنانکه بعد از گذشت 1400 سال هنوز هم قلب‌ها داغدار اوست.
|

حسین ٢١:٢٠ - ١٣٩٨/٠٧/٠٣
حسین : نیکو ، خوب
|

امین ٠٠:٢٠ - ١٣٩٨/٠٧/٣٠
سوره اختصاصی امام حسین (ْع ) در قرآن


امام صادق(علیه السلام) فرمود: �سوره فجر را در نمازهای واجب و نیز نماز مستحب خود بخوانید؛ چرا كه این سوره، سوره حسین بن علی است.�

پس از این كلام امام صادق و تحریض و تشویق مخاطبین به خواندن سوره فجر در نمازهایشان با این كلام زیبا و دلنشین و همراه با دعای �وارغبوا فیها رحمكم الله�؛ از سرشوق و رغبت به این امر اقدام نمایید. خداوند شما را مورد رحمت و لطف قرار دهد، یكی از اشخاص حاضر در مجلس سؤالی می‎نماید ـ كه چه بسا سؤال بسیاری از ماها نیز باشد؛ سؤال می‎كند:

امام صادق(علیه السلام) در تفسیر آیه می‌فرماید: این آیه درباره حسین بن علی ـ علیهما السّلام ـ است؛ چرا كه آن بزرگوار صاحب نفس مطمئنه بود و از خدا راضی بود و خدا نیز از او راضی بود، و یاران آن بزرگوار از خاندان محمد(صلی الله علیه وآله) از خداوند راضی بودند و خداوند نیز از آن‌ها راضی بود، و این سوره فقط درباره حسین بن علی و شیعیان او و شیعیان آل محمد(صلی الله علیه وآله) می‌باشد.

چگونه این سوره، سوره اختصاصی حسین بن علی شد؟
امام صادق(علیه السلام) فرمود: شما مگر این بخش از آیه و كلام خداوند را نشنیده‎اید كه می‌فرماید: �یَا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِی إِلَى رَبِّكِ رَاضِیَةً مَّرْضِیَّةً فَادْخُلِی فِی عِبَادِی وَادْخُلِی جَنَّتِی�انما یعنی الحسین بن علی ـ علیهما السّلام ـ فهو ذو النفس المطمئنه الراضیه المرضیه و اصحابه من آل محمد ـ صلوات الله علیهم ـ الرضوان عن الله یوم القیامه و هو راض عنهم، و هذه السوره فی الحسین بن علی و شیعته و شیعه آل محمد خاصه، امام صادق(علیه السلام) در تفسیر آیه می‌فرماید: این آیه درباره حسین بن علی ـ علیهماالسّلام ـ است؛ چرا كه آن بزرگوار صاحب نفس مطمئنه بود و از خدا راضی بود و خدا نیز از او راضی بود، و یاران آن بزرگوار از خاندان محمد(صلی الله علیه و آله) از خداوند راضی بودند و خداوند نیز از آن‌ها راضی بود، و این سوره فقط درباره حسین بن علی و شیعیان او و شیعیان آل محمد(صلی الله علیه وآله) می‌باشد.

و در پایان روایت، امام صادق(علیه السلام) می‎فرمایند: من ادمن قراءه الفجر كان مع الحسین فی درجته فی الجنه، ان الله عزیز حكیم،
هر كس در خواندن سوره فجر مداومت داشته باشد، با امام حسین در درجه‎اش در بهشت خواهد بود، به درستی كه خداوند بر هر چیز توانا و به هر امری دانا است.[1]

در روایت دیگری كه از ابوبصیر از امام صادق(علیه السلام) نقل شده است، امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید: �یا ایتها النفس المطمئنه ارجعی الی ربك راضیه مرضیه� الآیه یعنی الحسین ابن علی ـ علیهما السّلام ـ[2]
مراد از �نفس المطمئنه� كه از خداوند راضی و خداوند نیز از او راضی است، حسین بن علی(علیه السلام) است در این آیات، كلمه �نفس المطمئنه� نقش كلیدی و محوری دارد به طوری كه فهم معنای آیه تا حدود زیادی به روشن شدن معنای این واژه بستگی دارد، و چه بسا وجود این كلمه در این آیه موجب تفسیر و بیان شأن نزول آیه، درباره حسین بن علی(علیه السلام) گردیده است، و آن حضرت مصداق اتم و اكمل آن به حساب آمده است.

سؤالی كه در اینجا می‌تواند مطرح شود این است كه چه امری باعث این تقریب و تقارن گردیده است؟


چرا حسین بن علی(علیهماالسلام) از میان معصومین ـ علیهم السّلام ـ به عنوان مصداق این آیه معرفی گردیده است؟
در پاسخ باید گفت: با توجّه به آنچه كه در تاریخ عاشورا به فراوانی نقل گردیده است كه از یك سو برای حادثه عظیم عاشورا، هیچ واقعه و حادثه‎ای به عنوان نظیر و مانند و شبیه سراغ نداریم، و مصیبت بزرگی كه در این رویداد عظیم تاریخی بر خاندان عصمت و طهارت ـ علیهم السلام ـ وارد گردید، در تاریخ نمونه دیگری ندارد، و از دیگر سو، قربانی بزرگ این حادثه حضرت سیدالشهداء ـ علیهم السلام ـ بود كه در سهمگین ‎ترین حالات و لحظات و شكننده ‎ترین ماجراهای این حادثه، در نهایت اطمینان و آرامش نفس بود، به طوری كه در روایت راویان شاهد حادثه آمده است كه هر چه این حادثه به پایان خود كه شهادت حضرت سیدالشهداء(علیه السلام) بود نزدیك‎‎تر می ‎شد، چهره دلربای امام، زیباتر و برافروخته ‎تر می‎شد، و برای لقای پروردگار آماده ‎تر.

از اتفاقات سهمگین و تزلزل آفرین آن حادثه در چهره امام، ذره‎ای سستی و ضعف و یا بی‎صبری و جزع و شكوه دیده نشد و در عوض در این ماجرا از ابتدا تا انتها میزان تسلیم و صبر آن حضرت كه ناشی از اطمینان و آرامش نفس بود، افزوده تر می‎شد. و این جمله آخر آن حضرت در لحظات پایانی عمر شریفش شنیدنی و زیباست: صبراً علی قضائك یا ربّ لا اله سواك یا غیاث المستغیثین، مالی ربّ سواك و لا معبود غیرك، صبراً‌علی حكمك، بر قضای تو شكیبا هستم! پروردگارا! معبودی جز تو نیست، ای پناه بی‎پناهان! من غیر از تو پروردگار و معبودی ندارم، برخواست و اراده تو شكیبا هستم.[3]


ـ تفسیر قمی تألیف علی بن ابراهیم قمی، ج2، ص 422.
|

زهرا ١٥:٥٢ - ١٣٩٨/٠٨/١٩
از پیامبر اسلام(ص) در وجه نام‌گذاری آن‌حضرت و اهل بیت(ع) چنین می‌خوانیم: �پس خداوند متعال، محمود و مورد ستایش است و من �محمد� هستم، و او علی و بلند مقام است و این پسر عمویم �علی� نامیده شده است. خداوند فاطر و شکافنده و جداکننده حق از باطل و نور از ظلمت است و دخترم �فاطمه� قطع‏ کننده و جدا سازنده است. خداوند متعال صاحب خوبى و نیکویی‌ها و احسان است و فرزندم یکی �حسن� است و دیگرى �حسین� است�‏.
|

زهرا ١٦:٠٢ - ١٣٩٨/٠٨/١٩
در منابع حدیثی، روایات متعددی ناظر به آن است که دعا در زیر قبّه امام حسین(ع) مستجاب است؛ مانند:

پیامبر(ص): �حق زائر امام حسین(ع) بر خدا این است که او را عذاب نکند، دعا در تحت قبه او مستجاب است، و شفا در تربت او قرار داده شده ...�.[1]
در یکی از زیارات امام حسین(ع) آمده است: �... السلام على من الإجابة تحت‏ قبته‏...�.[2] سلام بر آن‌که استجابت دعا در زیر قبّه او است.
3. روایت شده است �خداوند در عوض شهادت امام حسین(ع) چهار خصلت عطا کرده است: شفا را در تربتش نهاد، اجابت دعا را زیر قبّه‌اش قرار داد، ائمه بعدى از نسل او هستند، مدت زمانی را که زائرین آن‌حضرت براى زیارت می گذرانند، جزء عمرشان به حساب نمی ‏آورد�.[3]

[1]. خزاز رازی، علی بن محمد، کفایة الاثر فی النصّ علی الأئمة الإثنی عشر، محقق، مصحح، حسینی کوه‌کمری، عبد اللطیف،‏ ص 16 – 17، قم، بیدار، 1401ق.

[2]. ابن مشهدی، محمد بن جعفر، المزار الکبیر، محقق، مصحح، قیومی اصفهانی، جواد، ص 497، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ اول، 1419ق.

[3]. ابن فهد حلی، احمد، عدة الداعی و نجاح الساعی، محقق، مصحح، موحدی قمی، احمد، ص 57، بیروت، دار الکتب الإسلامی، چاپ اول، 1407ق.
|

مهدی ١٧:١٧ - ١٣٩٨/٠٨/١٩
یزید بن معاویه و به شهادت رساندن امام حسین علیه‌السلام
سال شصت هجرى قمرى معاويه درگذشت و پسرش يزيد طبق بيعتی كه پدرش از مردم براى وى گرفته بود زمام حكومت اسلامی را در دست گرفت. يزيد به شهادت تاريخ، هيچ گونه شخصيت دينی نداشت؛ جوانی بود که حتی در زمان حيات پدر، اعتنايی به اصول و قوانين اسلام نمی كرد و جز عياشىی و بی بندوبارى و شهوترانی سرش نمىی شد و در سه سال حكومت خود، فجايعی راه انداخت كه در تاريخ ظهور اسلام با آن همه فتنه‌ها كه گذشته بود، سابقه نداشت.

سال اول، حضرت حسين بن علی عليه‌السلام را كه سبط پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم بود با فرزندان و خويشان و يارانش با فجيع‌ترين وضعى كشت و زنان و كودكان و اهل بيت پيغمبر را به همراه سرهاى بريده شهدا در شهرها گردانيد و در سال دوم، �مدينه� را قتل عام كرد و خون و مال و عرض مردم را سه روز به لشكريان خود مباح ساخت و سال سوم، �كعبه مقدسه� را خراب كرده و آتش زد!!!
|

هدا ١٥:١٥ - ١٣٩٨/٠٨/٢٢
نامگذارى امام حسن و امام حسين عليهماالسلام توسط پيامبر (ص) و با وحی الهی صورت گرفت چنانکه بر اساس روایات هنگامی که امام حسين (ع) متولد شد، خداى متعال به جبرئيل(ع) وحی كرد كه : �پسرى براى محمّد ، متولّد شده است. بر او فرود آى و شاد باش گو و به او بگو : علی براى تو ، مانند هارون براى موسی است. پس او را به نام پسر هارون نام بگذار�
|

هدا ١٥:١٦ - ١٣٩٨/٠٨/٢٢
آیا امام حسین (ع) داماد ایرانیان بوده است؟

یک باور قدیمی وجود دارد مبنی بر اینکه همسر حضرت اباعبدالله الحسین (ع) و مادر حضرت امام سجاد (ع)، دختر یزدگرد پادشاه ساسانی به نام �شهربانو� بوده است و از این باب، برخی امام حسین (ع) را داماد ایرانیان می‌دانند.

به گزارش ایسنا، استاد شهید آیت‌الله مرتضی مطهری در کتاب �خدمات متقابل اسلام و ایران� به این موضوع پرداخته و آن را از جهات مختلف مورد بررسی قرار داده است. گزیده استدلال‌های شهید مطهری در این زمینه را در ادامه می‌خوانید:

�... یزدگرد پس از آنکه در پایتخت نتوانست مقاومت کند، با دربار و حرمسرای خود در حالی که هزار طباخ و هزار تن رامشگر و هزار تن یوزبان و هزار تن بازبان و جماعتی کثیر از سایر خدمه همراه او بودند و او هنوز این گروه را کم می‌دانست شهر به شهر و استان به استان فرار می‌کرد و پناه می‌جست. قطعا اگر مردم مرکز ایران می‌خواستند از او حمایت کنند و جلوی لشکر مهاجم را بگیرند قادر بودند اما او را پناه ندادند تا به خراسان رفت. در آنجا نیز حمایتی ندید و عاقبة‌الامر به آسیابی پناه برد و به دست آسیابان یا به دست یکی از مرزداران ایرانی کشته شد. چگونه است که ایرانی به خود یزدگرد پناه نمی‌دهد ولی بعد اهل‌بیت پیغمبر اسلام را به خاطر پیوند با یزدگرد، معزز و مکرم می‌شمارد و آنها را در حساس‌ترین نقاط قلب خود جای می‌دهد و عالی‌ترین احساسات خود را نثار آنها می‌کنند؟!�

�... هر مسلمان ایرانی می‌داند که شهربانو مقام و موقعی بیشتر و بالاتر از مادران سایر ائمه اطهار که بعضی عرب و بعضی آفریقایی بودند، ندارد. کدام شیعه ایرانی یا غیرایرانی در دل خود نسبت به مادر حضرت سجاد (ع) احترامی بیشتر از مادران سایر ائمه اطهار (ع) احساس می‌کند؟ نرجس خاتون، والده ماجده حضرت حجة‌بن‌الحسن (عج) یک کنیز رومی است؛ قطعا احترام این بانوی رومی در میان ایرانیان بیش از احترام شهربانو است.�

�... اگر از زاویه تاریخ بنگریم، اصل داستان شهربانو و ازدواج او با امام حسین (ع) و ولادت امام سجاد (ع) از شاهزاده‌ای ایرانی مشکوک است. داستان علاقه ایرانیان به ائمه اطهار به خاطر انتساب آنها به خاندان ساسانی از طریق شهربانو، از نظر تاریخی عیناً همان داستان کسی است که گفت: �امام‌زاده یعقوب را در بالای مناره گرگ درید�. دیگری گفت: �امام‌زاده نبود پیغمبرزاده بود، یعقوب نبود یوسف بود، بالای مناره نبود ته چاه بود، تازه اصل مطلب دروغ است و گرگ یوسف را ندرید.� در اینجا نیز اصل داستان که یزدگر دختری به نام شهربانو یا نام دیگر داشته و به افتخار عقد زناشویی حسین بن علی (ع) و مادری امام سجاد (ع) نائل شده باشد، از نظر مدارک تاریحی سخت مشکوک است. مورخین عصر حاضر عموما در این قضیه تشکیک می‌کنند و آن را بی‌اساس می‌دانند. می‌گویند در میان همه مورخین تنها �یعقوبی� جمله‌ای دارد به این مضمون که گفته است: مادر علی‌بن الحسین (ع) �حرار� دختر یزدجرد بود و حسین (ع) نام او را غزاله نهاد. خود ادوارد براون از کسانی است که داستان را مجعول می‌داند. کریستن سن نیز قضیه را مشکوک تلقی می‌کند. سعید نفیسی در تاریخ اجتماعی ایران آن را افسانه می‌داند و اگر فرض کنیم این داستان را ایرانیان به همین منظور جعل کرده و ساخته‌اند، حتما پس از حدود دویست سال از اصل واقعه بوده است؛ یعنی مقارن با استقلال سیاسی ایران بوده است و این پس از آن است که از پیدایش مذهب شیعه نیز در حدود دویست سال گذشته بوده است. اکنون چگونه ممکن است که گرایش ایرانیان به تشیع، مولود شایعه شاهزادگی ائمه اطهار بوده باشد؟ اینکه گفتیم پیوند زناشویی امام حسین (ع) با دختر یزدگرد مشکوک است از نظر تاریخ است ولی در پاره‌ای از احادیث این مطلب تایید شده است. از آن جمله روایت کافی است که می‌گوید: دختران یزدگرد را در زمان عمر به مدینه آوردند و دختران مدینه به تماشا آمدند. عمر به توصیه امیرالمومنین (ع) او را آزاد گذاشت که هرکه را می‌خواهد انتخاب کند و او حسین بن علی (ع) را انتخاب کرد. ولی گذشته از عدم انطباق مضمون این روایت با تاریخ، در سند این روایت دو نفر قرار دارند که این روایت را غیرقابل اعتماد می‌کند: یکی ابراهیم بن اسحاق احمری نهاوندی است که علمای رجال او را از نظر دینی متهم می‌دانند و روایات او را غیرقابل اعتماد می‌شمارند و دیگری عمرو بن شمر است که او نیز کذاب و جعال خوانده شده است.�

�... اگر مردم ایران احترامی که برای ائمه اطهار (ع) قائلند به خاطر انتساب آنها به خاندان ساسانی است،‌ می‌بایست به همین دلیل برای خاندان اموی نیز احترام قائل باشند زیرا حتی کسانی که وجود دختری به نام شهربانو را برای یزدگرد انکار می‌کنند، این مطلب را قبول کرده‌اند که در زمان ولید بن عبدالملک در یکی از جنگ‌های قتیبه بن مسلم، یکی از نوادگان یزدگرد به نام �شاه آفرید� به اسارت افتاد و ولید بن عبدالملک شخصا با او ازدواج کرد و از او یزید بن ولید بن عبدالملک معروف به �یزید ناقص� متولد شد. پس یزید ناقص که خلیفه‌ای اموی است نسب به شاهان ایرانی می‌برد و قطعا از طرف مادر، شاهزاده ایرانی است. چرا ایرانیان برای ولید بن عبدالملک به عنوان داماد یزدگرد و برای یزید بن الولید به عنوان یک شاهزاده ایرانی ابراز احساسات نکردند اما فی‌المثل برای امام رضا (ع) به عنوان کسی که در ششمین پشت به یزدگرد می‌رسد، این همه ابراز احساسات کرده و می‌کنند؟! اگر ایرانیان چنین احساسات به اصطلاح ملی می‌داشتند، باید برای عبیدالله بن زیاد احترام فوق‌العاده‌ای قائل باشند زیرا عبیدالله قطعا نیمه‌ایرانی است. زیاد پدر عبیدالله مرد مجهول‌النسبی است اما مرجانه مادر عبیدالله یک دختر ایرانی شیرازی است که در زمانی که زیاد والی فارس بود با او ازدواج کرد. چرا ایرانیان که به قول این آقایان آن اندازه احساسات ملی داشته‌اند که ائمه اطهار (ع) را به واسطه انتسابشان به خاندان سلطنتی ایران به آن مقام رفیع بالا بردند، عبیدالله زیاد نیمه‌ایرانی و مرجانه تمام‌ایرانی را این اندازه پست و منفور می‌شمارند؟!�
|

آرمان ١٩:٠٥ - ١٣٩٨/٠٨/٢٢
چرا لقب چراغ هدایت و کشتی نجات تنها برای امام‌حسین(ع) استفاده شده است، در جواب باید گفت: موقعیت و شرایط امام حسین(ع) یک شرایط ویژه بود. در آن شرایط بنی امیه توانسته بود با تبلیغات مسموم چهره اسلام را واژگون و مسخ نماید. روشن است که چنین اسلامی نمی‌توانست هدایت‌گر انسان‌ها باشد، اسلامی که اجازه می‌داد خلیفه آن یک انسان شراب‌خوار و قمار باز و... باشد، اسلامی که تبعیض نژادی و طبقاتی را می‌پذیرفت، اسلامی که سردمدارانش درحالت مستی بر نماز جماعت حاضر می‌شدند.

امام آنگاه که از هدف قیام خود سخن می‌گوید، می‌فرماید: من نه برای راحت‌طلبی و وانهادن مسئولیت، به راه افتاده‌ام و نه برای خوش‌گذرانی و بیهودگی؛ نه انگیزه‌ام ستم‌کاری و بی‌دادگری است و نه تبهکاری، بلکه می‌خواهم امت جدم را اصلاح کنم (حیاه الامام‌الحسین‌بن‌علی(ع)، ج2، ص264)

آن حضرت- بعد از ترسیم وضعیت اجتماعی زمانه خود- می‌فرماید: �مگر نمی‌بینید که حق و عدالت اجرا نمی‌شود و مردم دست از باطل نمی‌کشند؟! در چنین محیط فاسد و آلوده‌ای هر فرد با ایمانی آرزومند مرگ و ملاقات پروردگار است�.

یا آنگاه که از زمامداری یزید با خبر شد، فرمود: �و علی‌الاسلام السلام اذ قد بلیت الامه براع مثل یزید.� (دیگر باید فاتحه اسلام و مسلمانی را خواند و با آن وداع گفت، آن گاه که جامعه و مردم دچار زمامدار و رهبری مانند یزید گردند. (اللهوف علی قتلی الطفوف، ص11)

امام در چنین شرایطی توانست هم اسلام را از نابودی نجات بخشد و هم تمام ابعاد اسلام واقعی را در عمل برای جهانیان ترسیم نماید و به نمایش بگذارد و در واقع راه نجات و هدایت را برای انسان‌ها تجسم نماید؛ از این جهت؛ در حادثه کربلا و به ویژه روز عاشورا ما شاهد بروز و ظهور همه فضائل و خوبی‌ها از وجود مقدس امام‌حسین(ع) و یارانش هستیم، و می‌توانیم این ادعا را داشته باشیم که تمام ابعاد اسلام توسط ایشان با رنگ خون در زمین کربلا این تابلوی همیشه زنده تاریخ، نقاشی شده است، درحالی که برای امامان دیگر این شرایط فراهم نشد که همه ویژگی‌ها و فضائل خود را در معرض دید حقیقت‌جویان قرار دهند و تمام ابعاد هدایتی اسلام را به نمایش بگذارند، و این البته به مقتضای وظیفه‌ای بود که برعهده آنان بود که هر شرایط خاص، رفتار خاصی را هم می‌طلبید و آنان موظف بودند الگوی رفتاری مناسب همان شرایط را به بشریت ارائه دهند؛ یعنی این محدودیت از سوی شرایط بوده است که رفتار الگویی محدودی را اقتضا می‌کرد. به جهت همین جامعیتی که واقعه عاشورا از آن برخوردار است این حادثه و خود امام‌حسین(ع) چراغی شدند که با نگاه به این چراغ کسی گمراه نمی‌شود و در دریای طوفانی غرق نخواهد شد. به عبارت دیگر، آن امام چراغ هدایت است برای آنهایی که در ظلمات جهل گرفتار آمدند و کشتی نجات است برای آنهایی که در گرداب دنیا دست و پا می‌زنند. لذا در زیارت اربعین امام‌حسین(ع) می‌خوانیم:

خون پاکش را در راه تو به خاک ریخت تا بندگانت را از جهالت و سرگردانی گمراهی نجات بخشد، درحالی که دنیا‌طلبان (کسانی که دنیا فریبشان داده بود) بر علیه او یک دست شده بودند. (بحارالأنوار، ج98، ص331)

بنابراین همه ائمه اطهار(ع) از این منظر چراغ هدایت و کشتی نجات هستند اما امام حسین(ع) به خاطر شرایط خاصی که داشت، برجستگی و ویژگی‌هایی پیدا کرده است که سایر ائمه آنها را درحد کمتری دارند. در روایتی از امام‌رضا(ع) آمده است که همه ما کشتی نجات هستیم اما کشتی امام حسین وسیع‌تر است و در امواج متلاطم دریا سریع‌تر به مقصد می‌رسد. (بحارالانوار، ج26، ص322)
منبع: کیهان
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• امام حسین عکس   • امام حسین و ایران   • امام حسین شعر   • امام حسین فرزندان   • امام حسین قاتل ایرانیان   • امام حسین علیه السلام   • حسین بن علی فرزندان   • امام حسین دانشگاه   • معنی حسین   • مفهوم حسین   • تعریف حسین   • معرفی حسین   • حسین چیست   • حسین یعنی چی   • حسین یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی حسین
کلمه : حسین
اشتباه تایپی : psdk
آوا : hoseyn
نقش : اسم خاص اشخاص
عکس حسین : در گوگل


آیا معنی حسین مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 97% )