انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

96 1070 100 1

حشر

/haSr/

مترادف حشر: رستاخیز، رستخیز، قیامت، نشور، معاد، برانگیختن، بعث، آمیزش، انس، معاشرت، هم نشینی

متضاد حشر: نشر

معنی حشر در لغت نامه دهخدا

حشر. [ ح َ ] (ع مص ) برانگیختن. بعث. ابعاث. اقامة. || گرد کردن. (مهذب الاسماء) (تاج المصادر بیهقی ). جمع آوردن. گرد کردن ، چنانکه مردم را و از این معنی است یوم الحشر که روز قیامت است. (منتهی الارب ): و حشر و قیامت خواهد بود و سؤال و جواب و ثواب و عقاب. (تاریخ بیهقی ص 339). اگر روزگار یابم نخست کسی باشم که بدو بگروم و اگر نیابم امیدوارم که حشر ما را به امت او کنند. (تاریخ بیهقی ص 338).
با این دو گنده مغز بود حشر امکنی
کز دست دیو خورده بود کوکنار و بنگ.
سوزنی.
به خواب اندرش دید و پرسید حال
که چون رستی از حشر و نشر و سؤال.
سعدی.
|| اندر حصار کردن. || شمردن. || بازداشتن. (زوزنی ). || تیز کردن سنان و جز آن.(تاج المصادر بیهقی ). تیز کردن. (دهار). باریک کردن نوک نیزه و جز آن. || لطیف و باریک شدن گوش ستور. || راندن از وطن. (اقرب الموارد). جلاء. (بلاذری ). جلا شدن. (منتهی الارب ). || هلاک کردن سال قحط ستور و مال مردم را. هلاک کردن تنگ سال ستور را. (از اقرب الموارد). || سطبرشدن سر و شکم و جز آن. || لطیف گردانیدن.نیکو و دقیق کردن. (اقرب الموارد). || معاشرت. مجالست. مصاحبت.
- حشر داشتن با ؛ معاشرت داشتن با کسی.
- حشر و نشر :
که چون رستی از حشر و نشر و سؤال.
سعدی.
- حشر و نشر داشتن با ؛ مراوده داشتن با کسی.
- دیوان حشر ؛ محل اجتماع :
قیامتم که به دیوان حشر بازآرند
میان آنهمه تشویش در تو می نگرم.
سعدی (خواتیم ).
امام الهدی صدر دیوان حشر.
سعدی (بوستان ).

حشر. [ ح َ ] (ع ص ، اِ) گوش لطیف و باریک. (واحد و تثنیه و جمع در آن یکسان است ). (آنندراج ). || پر لطیف که بر تیر نهند. || سنان حشر؛ سنان باریک. سنانی باریک. (مهذب الاسماء). || سهم حشر؛ تیر باریک. || قیامت. رستاخیز. رستخیز. یوم الحشر. یوم النشور. روز قیامت :
اگر از من تو بد نداری باز
نکنی بی نیاز روز نیاز
نه مرا جای زیر سایه ٔ تو
نه ز آتش دهی بحشر جواز
زستن و مردنت یکیست مرا
غلبکن در چه باز یا چه فراز.
ابوشکور بلخی.
خدایا ببخشا گناه ورا
بیفزای در حشر جاه ورا.
فردوسی.
بروی سائل از آنگونه شادمانه شوی
که روز حشر بهشتی بروی حورالعین.
فرخی.
بنام و کنیتت آراسته باد
ستایشگاه شعر و خطبه تا حشر.
عنصری.
گویند روی بدکنشان پیش و پس بود
در حشر این سخن به نبی در بنا شده ست.
ناصرخسرو (دیوان تصحیح تقوی ص 53).
بر امید آنکه یابم روز حشر
بر صراط از آتش دوزخ نجات.
ناصرخسرو.
گر تو نگهدار دین و طاعتی امروز
ایزد باشد ترا به حشر نگهدار.
ناصرخسرو.
گر بهشتی تشنه باشد روز حشر
او بهشتی نیست بل خود کافر است.
ناصرخسرو.
حلال و خوش خورو طاعت کن و دروغ مگوی
بر این سه کار بری روز حشر گوی عمل.
ناصرخسرو.
بر تخت ملک بادی تا حشر تاجدار
کامروز در زمانه چو تو تاجدار نیست.
مسعودسعد.
تا به حشر ای دل ار ثنا گفتی
همه گفتی چو مصطفی گفتی.
سنائی.
در جهانی دهان ز خنده ببند
چون برستی ز حول حشر بخند.
سنائی.
آخر ایران که از او بودی فردوس برشک
وقف خواهد بد تا حشربدین شوم حشر.
انوری.
از عنصری بماند و زامثال عنصری
تا روز حشر سیرت محمود مشتهر.
خواجه رشیدالدین.
شمس و قمر در زمین حشر نتابد
نور نتابد مگر جمال محمد.
سعدی.
- امثال :
این قافله تا به حشر لنگ است .
- روز حشر ؛ روز قیامت :
با تن خود حساب خویش بکن
گرمقری به روز حشر و حساب.
ناصرخسرو.
آنروز که روز حشر باشد
دیوان حساب و عرض منشور.
سعدی (طیبات ).
تهانوی آرد: در اصطلاح عرفا با دو لفظ بعث و معاد مترادف باشند، چنانچه در پاره ای از حواشی شرح عقاید دیده شده. و بر حسب ظاهر به اشتراک لفظی بر جسمانی و روحانی اطلاق شود. جسمانی آن است که برمی انگیزاند خدا بدن مردگان از گورها. و روحانی عبارتست از بازگشت روانها. در حشر علما را اختلافاتیست : یکی آنکه گویند: مراد از حشر ایجاد بعد از فناء است ، یعنی خدای بعد از معدوم ساختن اجزاء اصلیه ٔ بدن ثانیاً آن اجزاء را بازگشت دهد یا آنکه بعد از تفرقه ٔ اجزاء را از یکدیگر و فنا ساختن آنها، دوباره آن اجزاءرا نزد یکدیگر جمع کرده و همه را با یکدیگر مخلوط ساخته و ترکیب آنها را بصورت اصلی بازگرداند. و بر این قول ظاهر این آیه گواهی دهد: اذا مزقتم کل ممزق انکم لفی خلق جدید. (قرآن 7/34). و حقیقت امر آن است که این موضوع ثابت نشده و جزم بر صحت این عقیده نفیاًیا اثباتاً نکرده اند. این قول البته بنابر رای کسانیست که به حشر اجساد و ارواح معتقد میباشند. اما منکرین حشر اجساد میگویند: معاد روحانی عبارتست از جدائی نفس از بدن و پیوستگی نفوس به عالم عقلی یعنی عالم مجردات. و سعادت و شقاوت نفوس در آن عالم بسته به فضائل و رذائل نفسانیه باشد. و در پاره ای از حواشی شرح هدایةالحکمة گوید: معاد روحانی عبارتست از احوال نفس در نیکبختی و بدبختی و آن را آخرت نیز گویند. بهرحال گفتار دانشمندان و عقاید آنان در مسئله معاد ازپنج رای و عقیدت خارج نباشند: اول : ثبوت معاد جسمانی تنها است و آن قول متکلمینی است که نفس ناطقه را نفی کرده اند. دوم : ثبوت معاد روحانی است و بس و آن قول فلاسفه ٔ الهیون باشد. سوم : ثبوت هر دو معاد است با هم و آن قول جمعی بسیار از محققین مانند حلیمی ، غزالی ، راغب ، ابوزید دیوسی ، و معمر از قدماء معتزله و جمهور متأخرین امامیه و بیشتر از ارباب تصوف است. این جماعت گویند: انسان در حقیقت عبارت از نفس ناطقه باشد، و اوست که مکلف و مطیع و گنهکار و مثاب و معاقب است و روان بعد از فنای بدن باقی خواهد بود. چون خدااراده ٔ حشر خلایق کند برای هر روانی کالبد مخصوص باورا بیافریند. و در آن بدن چنانچه در این جهان تصرفاتی داشت هر تصرف را که اراده نماید بجای آرد. و این عمل را نتوان تناسخ نامید. چه این امر بازگشت روح است به سوی اجزاء اصلی از بدن هرچند که بدن اولیه نیست ، چنانچه از قرآن مستفاد میشود که : «کلما نضجت جلودهم بدلناهم جلوداً غیرها. (قرآن 56/4). و او لیس الذی خلق السموات و الارض بقادر علی ان یخلق مثلهم بلی...(قرآن 81/36). چهارم : عدم ثبوت هر دو معاد. و این گفتار فلاسفه ٔ طبیعیونست. پنجم : توقف در این اقسام چنانکه جالینوس گفته هنوز مرا روشن نشده است که نفس آیامزاجست و پس از مرگ ، فنای صرف میشود و بازگشت آن محالست یا اینکه روان گوهری است جاویدان و بعد از فسادبدن باقی است ، و ممکن است بازگشتی صورت تحقق یابد. کذا فی شرح مواقف و تهذیب الکلام. (کشاف اصطلاحات الفنون ).

حشر. [ ح َ ش َ ] (ع اِ) چریک. سپاه بی نظم. باشی پوزوق (ترکی ). چته. سرآزاد. مقابل اجری خوار. لشکرنامنظم. سپاهی داوطلب مقابل لشکر. سپه :
شاه ایران بتاختن شد تیز
رفت و با شاه نی سپاه و حشر.
فرخی.
در دلیران بگه معرکه زانسان نگرد
که دلیران بگه معرکه در مرد حشر.
فرخی.
هم فضل بکف کردی هم علم زبر کردی
از فضل سپه داری از علم حشر داری.
فرخی.
اگر چه بود حشر بی کرانه ایشان را
نمود خسرو مشرق بدان حشر محشر.
عنصری.
ومحمدبن علی بن اللیث سپاه بسیار جمع کرد سوار و پیاده و حشر روستائی. (تاریخ سیستان ).
و بیرون سراپرده بسیار مردم درگاهی ایستاده و حشر همه با سلاح وبار دادند. (تاریخ بیهقی ص 551). پیش یک هفته کسان رفته بودند فرازآوردن حشر را. (تاریخ بیهقی ص 418).
اصل شر است این حشر کز بوالبشر زاد و فساد
جز فساد و شر هرگز کی بود کار حشر.
ناصرخسرو.
و انجا که تو باشی امیر باشی
گر چند بگردت حشر نباشد.
ناصرخسرو.
هو الاول هو الاخر هوالظاهر هو الباطن
منزه مالک الملکی که بی پایان حشر دارد.
ناصرخسرو.
مباد شاهاهرگز سپاه بی تو از آنک
حشر بتو سپه است و سپاه بی تو حشر.
مسعودسعد.
نه سرآزادم و نه اجری خور
پس نه از لشکرم نه از حشرم.
مسعودسعد.
او یکی شاه شد که ملکش را
گفته ها لشکر و حشر باشد.
مسعودسعد.
با لشکر تیمار حشر خواستم از تن
از آب دو چشمم بدو رخ برحشر آید.
مسعودسعد.
هر سال شهریارا اطراف مملکتی
از جنبش تو پر ز سپاه و حشر شود.
مسعودسعد.
بچشم اندر گوئی خیال او ملکی است
کز آب دیده ٔ من لشکر و حشر دارد.
مسعودسعد.
چون ابر سپه راندی و چون باد چپ و راست
سوی تو روان گشت ز هر سو حشر فتح.
مسعودسعد.
زودخیز است و خوش گریز حشر
زودزایست و زودمیر شرر.
سنائی.
بین که همچون دیدگان خرد دیباپوششان
گرد تخت خویش چون دارد حشرلک لک بچه.
سوزنی.
آخر ایران که از او بودی فردوس برشگ
وقف خواهد بد تا حشر بدین شوم حشر.
انوری.
غم هم از عالم است و در عالم
می نگنجد که بس قوی حشر است.
خاقانی.
ایلک با حشر خویش به مجازات او نزول کرد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). خواست که با آن حشر بناحیت قنوج رود. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 408چ 1272 هَ. ق. طهران ). ابوالقاسم از نهیب آن حشر و آسیب آن لشکر و خوف آن دو سرور سپر هزیمت در پشت کشید و راه گریز گرفت. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). و مؤن حشر و چریک و اثقال و رواید عوارضات از آنجا مرتفع کرد. (جهانگشای جوینی ). و آنچ از این وجه حاصل شود در وجه اخراجات حشر و یام و خرج ایلچیان صرف کنند. (جهانگشای جوینی ). چون ابیورد و سرخس و غیر آن حشر بیرون آوردند. (جهانگشای جوینی ).
پس سپاه اندکی بی این نفر
به که با اهل نفاق آید حشر.
مولوی.
گه مرا پیش حشر خاری کنی
روز روشن بر دلم تاری کنی.
مولوی.
گاه بیانش ز ملایک حشر
بر سخنش چون مگسان بر شکر.
امیرخسرو دهلوی.
|| بیگاران. سخره گان. به شاه کارگرفتگان از چته و چریک و غیر آن : پیشترنامه رفته بود به بوعلی کوتوال تا حشر بیرون کند و راه بروبند [ از برف ] و کرده بودند که اگر بنرُفته بودندی ممکن نبودی که کسی بتوانستی رفت و راست به کوچه مانست. (تاریخ بیهقی ص 544). این کوشک به چهار سال برآمد و بیرون از حد نفقات کرد و حشر و مرد بیگاری به اضعاف آن آمد. (تاریخ بیهقی ص 508). این همه ٔ قصرها پدرم کرد و از هیچ کس حشر نخواست. (تاریخ سیستان ).بوقت استخلاص ماوراءالنهر و خراسان به اسم پیشه وری وجانورداری جماعتی را به حشر بدان حدود راند. (جهانگشای جوینی ).
- حشر آوردن و حشر کردن و حشر درآوردن ؛ حمله کردن بجماعت :
و نماز دیگر خبر رسید که خصمان بدو فرسنگی بازآمدند و حشر آوردند و آب این جوی را می بگردانند و باز جنگ خواهند کردن. (تاریخ بیهقی ص 950).
هجران تو بر جان من از رنج حشر کرد
خون جگرم باز ز دو دیده بدر کرد.
مسعودسعد.
اندر این بود که از نازکی و مستی و شرم
خواب مستانه در آن لحظه درآورد حشر.
؟
اما احوال نیشابور، چون غزان آنجا رفتند اول مردم شهر کوشش بکردند و قومی را از ایشان بکشتند. چون غزان را خبر شد یکباره حشر آوردند و مردم طاقت جنگ نداشتند. (مجمل التواریخ و القصص ). || بوش. غوغا. اراذل :
ز بهر دانا دارد همی بپای خدای
جهان و دین را نز بهر این حشر دارد.
ناصرخسرو.
عنایت ازلی هم عنان عقلم باد
که از عنا برهاند به حشر از حشرم.
سنائی.
|| گروه. جماعت. || ج ِ حشرة.

حشر. [ ح ُ ] (ع اِ) سبوس.

حشر. [ ح َ ش ِ ] (ع اِ) خیک میانه و ریمناک.(یادداشت مؤلف ). خیک شیر ریمناک. (ناظم الاطباء).

حشر.[ ح ُ ش ُ ] (ع اِ) لغیة. (منتهی الارب ). لعیعه ٔ نان ارزن. رجوع به نان ارزن شود. || ج ِ حَشر.

حشر. [ ح َ ] (اِخ ) نام کوهی کوچک از دیار بنی سلیم نزدیک اشفیان. (معجم البلدان ).

حشر. [ ح َ ] (اِخ ) نام سوره ٔ پنجاه ونهم قرآن دارای 24 آیه و مدینی است. و آغاز میشود به [ سبح لِلّه مافی السموات ] و پس از مجادله و پیش از ممتحنة است.

معنی حشر به فارسی

حشر
سپاه مزدور، چریک، گروه انبوه، فوج، آدم شهوتران، گردکردن مردم، برانگیختن، روزقیامت ورستاخیز
۱ - ( مصدر ) گرد آوردن مردم . ۲ - برانگیختن . ۳ - معاشرت کردن آمیزش کردن . ۴ - ( اسم ) آمیزش . یا روز ( یوم ) حشر . روز قیامت روز رستاخیز .
نام سوره پنجاه و نهم قر آن
ده کوچکی است از دهستان عربخانه بخش شوسف شهرستان بیرجند
زنی که از زیبائی و رفتار جمیلانه خود فتنه برمیانگیزاند و هنگامه بر پا می کند
دوباره زنده شدن
روز قیامت
روز قیامت . روز رستاخیز
بامداد قیامت

معنی حشر در فرهنگ معین

حشر
(حَ شَ) [ ع . ] (اِ.) ۱ - گروه ، دسته . ۲ - ارتش نامنظم و چریکی .
(حَ) [ ع . ] (مص م .) گرد آوردن مردم ، برانگیختن .

معنی حشر در فرهنگ فارسی عمید

حشر
۱. گرد کردن مردم.
۲. برانگیختن.
۳. (اسم) پنجاه ونهمین سورۀ قرآن کریم، مدنی، دارای ۲۴ آیه، بنی نضیر.
۱. سپاه مزدور، چریک.
۲. گروه انبوه، فوج.

حشر در دانشنامه اسلامی

حشر
حشر از لغاتی است که بارها در قرآن تکرار شده است و در موارد بسیاری به معنای برانگیختن، زنده کردن یا گرد آوردن و یکی از اسامی قیامت است.
در کتاب «أقرب الموارد» آمده است که : حشر به معنای جمع است ، وَ یَوْمُ الْحَشْرِ یَوْمُ الْبَعْثِ وَ الْمَعادِ وَ هُوَ مَأْخوذٌ مِنْ حَشَرَ الْقَوْمَ إذا جَمَعَهُمْ. روز حشر یعنی روز بعث و بازگشت ؛ و از حَشَرَ الْقَوْم گرفته شده است ، یعنی آنها را جمع کرد.
و در «صِحاحُ اللغة » گفته است : حَشَرْتُ النّاسَ أحْشِرُهُمْ وَ أحْشُرُهُمْ حَشْرًا: جَمَعْتُهُمْ؛ وَ مِنْهُ یَوْمُ الْحَشْرِ. حشر یعنی جمع کردن ، و به همین مناسبت روز قیامت را یوم حشر گویند.
و در «لسانُ العرب » پس از اینکه آنچه را که از «صِحاح » نقل کردیم آورده است ، گفته است : وَ الْحَشْرُ جَمْعُ النّاسِ یَوْمَ الْقِیَمَةِ. حشر به معنای جمع کردن مردم در روز قیامت است .
علامه شعرانی در نثر طوبی می گوید: «(حشر) برانگیختن .زنده کردن. گرد آوردن. راندن. روز قیام را یوم الحشر گویند چون همه موجودات زنده می شوند.»
«ارسل فی المدائن حاشرین» بفرست در شهر گرد آورندگان یعنی کسانی که جادوان را از شهرها نزد فرعون آورند. «هو الذی أخرج الذین کفروا من أهل الکتاب لاول الحشر»(سوره حشر/آیه2) در این آیه به معنی راندن و بیرون کردن است.
این آیه در باره بنی نضیر آمده و آنان گروهی بودند از یهودیان که چون پیغمبر صلی الله علیه و آله به مدینه هجرت فرمود با او عهد بستند دشمن را بر خلاف او یاری نکنند اما بعدا پیمان را به هیچ نگرفتند و با کفار قریش پس از جنگ احد عهد بستند که در مخالفت پیغمبر صلی الله علیه و آله یاری آنان کنند
قرآن راندن بنی نضیر را اول الحشر خواند که نخستین بار بود که پیغمبر صلی الله علیه و آله یهودیان پیمان شکن را از نواحی مدینه بیرون کرد و بار دوم فتح بنی قریظه بود دو سال پس از بنی نضیر و وجوه دیگری نیز گفته شده است. سهیلی در روض الانف گوید عمربن الخطاب به حدیثی از پیغمبر تمسک جست که دو دین در بلاد عرب نباشد و همه یهود خیبر و غیر آن را از حجاز به شام فرستاد و این حشر دویم بود پس از حشر اول که بنی النضیر را بیرون راندند.
حشر
معنی حُشِرَ: گرد آورده شد(کلمه حشر به معناي بيرون کردن و کوچ دادن قومي از قرارگاهشان به زور و جبر است )
معنی حَشْرٌ: محشور کردن -بيرون کردن از ديار(کلمه حشر به معناي بيرون کردن و کوچ دادن قومي از قرارگاهشان به زور و جبر است )
معنی حَشَرَ: گرد هم آورد(کلمه حشر به معناي بيرون کردن و کوچ دادن قومي از قرارگاهشان به زور و جبر است)
معنی سَيَحْشُرُهُمْ: به زودي آنان را محشور خواهد کرد(کلمه حشر به معناي بيرون کردن و کوچ دادن قومي از قرارگاهشان به زور و جبر است)
معنی حَشَرْنَا: گرد آورديم(کلمه حشر به معناي بيرون کردن و کوچ دادن قومي از قرارگاهشان به زور و جبر است)
معنی حَشَرْنَاهُمْ: آنان را محشور کرديم(کلمه حشر به معناي بيرون کردن و کوچ دادن قومي از قرارگاهشان به زور و جبر است)
معنی مَحْشُورَةً: گردآوري شده -محشور شده(کلمه حشر به معناي بيرون کردن و کوچ دادن قومي از قرارگاهشان به زور و جبر است)
معنی نَحْشُرُ: محشور کنيم(کلمه حشر به معناي بيرون کردن و کوچ دادن قومي از قرارگاهشان به زور و جبر است )
معنی نَحْشُرَنَّهُمْ: حتماً آنها را محشور مي کنيم(کلمه حشر به معناي بيرون کردن و کوچ دادن قومي از قرارگاهشان به زور و جبر است)
تکرار در قرآن: ۴۳(بار)
«حشر» به گفته «راغب» در «مفردات» به معنای خارج کردن گروهی از مقر خود، و گسیل داشتن آنها به میدان جنگ و مانند آن است. این واژه در بسیاری از موارد به معنای جمع کردن نیز آمده است.
جمع کردن. آن جمع کردنی است که بر ما آسان است. در مجمع ذیل آیه 202 از سوره بقره گفته: حشر گرد لوردن قوم است به یک مکان... اصل باب از جمع شدن است در اقرب الموارد هست: «حَشَرَ النّاسُ:جَمَعَهُمْ». آیات قرآن مجید در این معنی به کار رفته است مثل برای سلیمان لشگریانش از جنّ و انس و پرنده جمع شدند. اگر مردید یا کشته شدید به سوس خدا جمع می‏شوید . راغب آن را اخراج معنی کرده گوید: حشر بیرون کردن جماعت از مقرّ آنهاست بخ جنگ و نحو آن. ولی قول مجمع البیان با آیات قرآن بهتر می‏سازد و اگر اخراج معنی شود شاید برای آن است که اخراج توأم با جمع کردن است . * بهتر است «تحشرون» در این آیه و نحو آن به معنای حال گرفته شود یعنی الان به سوی خدا جمع می‏شود و در این صورت مراد از آن، جمع شدن در عالم مرگ و یا مطلق است زیرا مردم از حین آفریده شدن به تدریج در حال جمع شدن به سوی پروردگاراند. * آن گاه که وحوش جمع گردند. ممکن است آیه راجع به مقدمات قیامت و ابتدای فنای عالم باشد و ممکن است مراد از آن جمع شدن در قیامت باشد. در این صورت آیا برای وحوش حشر و نشر و حساب و کتابی هست؟ اللّه اعلم. در آیه دیگری آمده این آیه از آیه ما قبل اعمّ است و تمام جنبندگان و پرندگان را امّت و دارای نظام خوانده و در آخرگوید: سپس به سوی خویش محشور و جمع می‏شود.در ذیل دو آیه فوق در تفاسیر سیعه و اهل سنت روایات و مطالبی نقل شده که حاکی از حشر حیوانات و غیره است و مرحوم مجلسی در ج 7 بحار ص‏353 تا 377 طبع جدید آیات و روایات آن را نقل کرده است . نا گفته نماند اثبات و ردّ این مطلب، تحقیق و وقت بیشتر لازم دارد و علم آن در نزد خداست و حقیقت امر هر چه باشد مورد تسلیم و قبول است . * این حشر درباره اخراج طائفه‏ای از یهود از اطراف مدینه است. معنی آیه چنی است: او کسی است که کفّار اهل کتاب را برای اوّلین راندن، بیرون کرد. اخراج و راندن، بیرون کرد. اخراج و راندن معنای کنایه‏ای جمع کردن و لازم آن است. در اقرب الموارد آمده: «حشر الجمع»: اخرجه من مکان الی آخر». حاشرین: گرد آورندگان
حشر ممکن است در معانی ذیل به کار رفته باشد: • سوره حشر، پنجاه ونهمین سوره قرآن کریم در ترتیب مصحف و یکصدویکمین سوره در ترتیب نزول• حشر (نام های قیامت)، به معنای گرد آوردن خلایق، و از نام های قیامت
...
حشر به معنای گرد آوردن خلایق، و از نام های قیامت است که دو بار در قرآن آمده است.
حشر در لغت به معنای جمع کردن، خارج نمودن جماعتی از محل استقرارشان و حرکت دادن آنان به سوی جنگ و گرد آوردن قومی از هر طرف به سوی مکانی است. در کتاب اقرب الموارد آمده است که: حشر به معنای جمع است، «و یوم الحشر یوم البعث و المعاد و هو ماخوذ من حشر القوم اذا جمعهم؛ روز حشر یعنی روز بعث و بازگشت؛ و از حشر القوم گرفته شده است، یعنی آنها را جمع کرد».و در صحاح اللغة گفته است: «حشرت الناس احشرهم و احشرهم حشرا: جمعتهم؛ و منه یوم الحشر؛ مردم را محشور کردم آنان را محشور می سازم نوعی از محشور ساختن، حشر یعنی جمع کردن، و به همین مناسبت روز قیامت را یوم حشر گویند».و در لسان العرب پس از اینکه آنچه را که از صحاح نقل کردیم آورده است، گفته است: «و الحشر جمع الناس یوم القیمة؛ حشر به معنای جمع کردن مردم در روز قیامت است».
حشر و بحث معاد
البته حشر معنای دیگری هم دارد و آن اجتماع مردم همه با هم در روز قیامت است؛ چنانکه وارد است: «ذ'لک یوم مجموع له الناس و ذ'لک یوم مشهود؛ آن روز، روزی است که مردم برای آن روز گرد آورده می شوند و آنروز، روز مشهود است». از باب مثال فرض کنید شما در وقتی افکار پریشانی دارید، و خاطرات ذهنی، شما را از هر سو تهدید میکند، و هر چه میخواهید ذهن خود را از این اوهام و افکار پاک سازید، نمی توانید! با تمام وسائل تسکین، خود را رو به آرامش می برید! در خلوت می نشینید، برای زیارت اهل قبور میروید، عیادت از مریض های بینوا می کنید، به فکر آخرت و مرگ می افتید، زوال و فنای دنیا را به خود تلقین می کنید؛ تا کم کم ذهنتان آرام میگیرد! و خاطرات پریشان میروند و شما در فکر خود و در خود فرو میروید و آرامش و طمانینه و سکینه خاطر پیدا می شود، و دیگر در ذهنتان هیچ نمی نگرید، نه همی و نه غمی، نه خنده ای و نه گریه ای، و نه فکری و نه خیالی. ما باید برویم به جائی که ذهن از همه چیز غیر از خدا پاک شود و وجود ما و هستی ما در ذات اقدس او فانی شود و معنای «انآ الیه راجعون؛ به سوی او باز میگردیم» این است. در آنجا که ظلمت نیست، معصیت نیست، اوهام و افکار مشوش نیست؛ آنجا عالم جمع است، آنجا مقام تجرد علی الاطلاق است.
یوم الحشر
روز قیامت را «یوم الحشر» نامیده اند، زیرا خداوند همه انسانها و جنبندگان را در آن روز جمع می نماید. در این مدخل معنای اخیر مورد نظر است که از واژه های «حشر»، «جمع» و مشتقات آنها و جملات «و جاء ربک و الملک صفا صفا» و «فاذاهم من الاجداث الی ربهم ینسلون» و... استفاده شده است.
عناوین مرتبط
...
حشر به معنای گرد آوردن خلایق، و از نام های قیامت است که دو بار در قرآن آمده است.
کلمات هم خانواده آن حدود سی بار در قرآن ، برای قیامت به کار رفته اند. «حشر» به معنای برانگیختن، زنده کردن، گرد آوردن و راندن است. مراد از حشر این است که خداوند در قیامت، خلایق را گرد هم می آورد.
کلامی بودن مسئله حشر
حشر اجساد و چگونگی آن، از مسائل کلامی است که متکلمان و فلاسفه مسلمان بدان می پردازند و بیان می کنند که خداوند در قیامت کبری، انسان ها را زنده می سازد و به حساب می کشد و جزای هر کس را می دهد. حالات آدمیان هنگام حشر در قیامت گوناگون است. در قرآن کریم آمده است که برخی مردم، نابینا محشور می شوند و این بدان سبب است که در دنیا به آیات الهی نظر نکرده اند و نشانه های قدرت خداوند را به فراموشی سپرده اند.
حشر در روایات
همچنین در روایت است که برخی مردم به صورت هایی محشور می شوند که بوزینه و خوک پیش آنان، زیبارویند. از قرآن کریم برمی آید که در قیامت حتی حیوانات نیز محشور می شوند. نه تنها انسان و حیوان به حشر می آیند که آسمان ها و زمین و آفتاب و ماه و ستارگان و حتی آنچه مشرکان، شریک خدا پنداشته اند نیز محشور می شوند. در آن روز، جامدات نیز زنده می شوند و به سخن می آیند و گواهی می دهند.
نابینا محشور شدن اعراض کنندگان از یاد خدا، در قیامت از آیات زیر استفاده می شود.
ومن اعرض عن ذکری... ونحشره یوم القیـمة اعمی. «و هر کس از یاد من روی گردان شود، زندگی (سخت و) تنگی خواهد داشت؛ و روز قیامت، او را نابینا محشور می کنیم!»
← نوع کوری در قیامت
اعراض کنندگان یاد خدا، از علت نابینا محشور شدن خود، در قیامت پرسش شکوه آمیز می کنند.ومن اعرض عن ذکری فان له معیشة ضنکـا ونحشره یوم القیـمة اعمی قال رب لم حشرتنی اعمی وقد کنت بصیرا. «می گوید: پروردگارا! چرا نابینا محشورم کردی؟! من که بینا بودم!»
دلیل کور محشور شدن
به فراموشی سپردن آیات الهی، زمینه کور محشور شدن اعراض کنندگان از یاد خدا، در قیامت است.ومن اعرض عن ذکری... «و هر کس از یاد من روی گردان شود، زندگی (سخت و) تنگی خواهد داشت؛ و روز قیامت، او را نابینا محشور می کنیم!» قال رب لم حشرتنی اعمی.. «می گوید: پروردگارا! چرا نابینا محشورم کردی؟! من که بینا بودم!» قال کذلک اتتک ءایـتنا فنسیتها... «می فرماید: آن گونه که آیات من برای تو آمد، و تو آنها را فراموش کردی؛ امروز نیز تو فراموش خواهی شد!» ایمان نیاوردن به آیات پروردگار، عامل نابینا محشور شدن اعراض کنندگان یاد خدا، در قیامت است.ومن اعرض عن ذکری فان له معیشة ضنکـا ونحشره یوم القیـمة اعمی قال رب لم حشرتنی اعمی... وکذلک نجزی من اسرف ولم یؤمن بـایـت ربه... «و این گونه جزا می دهیم کسی را که اسراف کند، و به آیات پروردگارش ایمان نیاورد! و عذاب آخرت، شدیدتر و پایدارتر است!»
بیزاری از شیطان
...
افترازنندگان بر خدا در روز قیامت، برای حسابرسی محشور می شوند.
ومن اظلم ممن افتری علی الله کذبـا او کذب بـایـته انه لا یفلح الظــلمون(چه کسی ستمکارتر است از آن کس که بر خدا دروغ بسته (همتایی برای او قائل شده، و یا آیات او را تکذیب کرده است؟! مسلما ظالمان، رستگار نخواهند شد! ) ویوم نحشرهم جمیعـا ثم نقول للذین اشرکوا این شرکاؤکم الذین کنتم تزعمون.(آن روز که همه آنها را محشور می کنیم؛ سپس به مشرکان می گوییم: «معبودهایتان، که همتای خدا می پنداشتید، کجایند؟» (چرا به یاری شما نمی شتابند؟!)
← تفسیر آیه فوق
 ۱. ↑ انعام/سوره۶، آیه۲۱.    
فرهنگ قرآن، مرکز فرهنگ و معارف قرآن، برگرفته از مقاله «حشر افترازنندگان».    
...
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ سَبَّحَ لِلَّهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ ۖ وَهُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ
هر چه در آسمانها و زمین است همه به تسبیح و ستایش یکتا خدای عالم که مقتدر و حکیم است مشغولند.
آنچه در آسمان ها و آنچه در زمین است، خدا را به پاک بودن از هر عیب و نقصی می ستایند، و او توانای شکست ناپذیر و حکیم است.
آنچه در آسمانها و در زمین است تسبیح گوی خدای هستند، و اوست شکست ناپذیر سنجیده کار.
خداوند را تسبیح گویند هر چه در آسمانها و هر چه در زمین است. و اوست پیروزمند و حکیم.
آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است، برای خدا تسبیح می گوید؛ و او عزیز و حکیم است!
Whatever is in the heavens and whatever is on the earth exalts Allah, and He is the Exalted in Might, the Wise.
Whatever is in the heavens and on earth, let it declare the Praises and Glory of Allah: for He is the Exalted in Might, the Wise.
وَالَّذِینَ جَاءُوا مِنْ بَعْدِهِمْ یَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَلِإِخْوَانِنَا الَّذِینَ سَبَقُونَا بِالْإِیمَانِ وَلَا تَجْعَلْ فِی قُلُوبِنَا غِلًّا لِلَّذِینَ آمَنُوا رَبَّنَا إِنَّکَ رَءُوفٌ رَحِیمٌ
و آنان که پس از مهاجرین و انصار آمدند (یعنی تابعین و سایر مؤمنین تا روز قیامت) دایم به درگاه خدا عرض می کنند: پروردگارا، بر ما و برادران دینی مان که در ایمان پیش از ما شتافتند ببخش و در دل ما هیچ کینه و حسد مؤمنان قرار مده، پروردگارا، تویی که بسیار رؤوف و مهربانی.
و نیز کسانی که بعد از آنان آمدند در حالی که می گویند: پروردگارا! ما و برادرانمان را که به ایمان بر ما پیشی گرفتند بیامرز، و در دل هایمان نسبت به مؤمنان، خیانت و کینه قرار مده. پروردگارا! یقیناً تو رؤوف و مهربانی.
و کسانی که بعد از آنان آمده اند می گویند: «پروردگارا، بر ما و بر آن برادرانمان که در ایمان آوردن بر ما پیشی گرفتند ببخشای، و در دلهایمان نسبت به کسانی که ایمان آورده اند کینه ای مگذار! پروردگارا، راستی که تو رئوف و مهربانی.»
کسانی که از پس ایشان آمده اند، می گویند: ای پروردگار ما، ما و برادران ما را که پیش از ما ایمان آورده اند بیامرز و کینه کسانی را که ایمان آورده اند، در دل ما جای مده. ای پروردگار ما، تو مشفق و مهربان هستی.
(همچنین) کسانی که بعد از آنها آمدند و می گویند: «پروردگارا! ما و برادرانمان را که در ایمان بر ما پیشی گرفتند بیامرز، و در دلهایمان حسد و کینه ای نسبت به مؤمنان قرار مده! پروردگارا، تو مهربان و رحیمی!»
And those who came after them, saying, "Our Lord, forgive us and our brothers who preceded us in faith and put not in our hearts resentment toward those who have believed. Our Lord, indeed You are Kind and Merciful."
And those who came after them say: "Our Lord! Forgive us, and our brethren who came before us into the Faith, and leave not, in our hearts, rancour (or sense of injury) against those who have believed. Our Lord! Thou art indeed Full of Kindness, Most Merciful."
۞ أَلَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ نَافَقُوا یَقُولُونَ لِإِخْوَانِهِمُ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْکِتَابِ لَئِنْ أُخْرِجْتُمْ لَنَخْرُجَنَّ مَعَکُمْ وَلَا نُطِیعُ فِیکُمْ أَحَدًا أَبَدًا وَإِنْ قُوتِلْتُمْ لَنَنْصُرَنَّکُمْ وَاللَّهُ یَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَکَاذِبُونَ
(ای رسول) آیا آنان را که نفاق ورزیدند ندیدی؟ که با برادرانشان همان یهود اهل کتاب که کافر شدند (در پیوسته و) گویند: اگر شما از دیارتان اخراج شوید البته ما هم به همراهی شما خارج خواهیم شد و در راه حمایت شما از احدی ابدا اطاعت نخواهیم کرد و اگر (مسلمانان) با شما جنگ کردند البته شما را مدد می کنیم، و خدا گواهی دهد که محققا آنها دروغ می گویند.
آیا کسانی را که نفاق ورزیدند، ندیدی؟ که به برادران کافرشان از اهل کتاب می گویند: اگر شما را بیرون کردند، ما هم قطعاً با شما بیرون می آییم، و هرگز فرمان کسی را بر ضد شما اطاعت نمی کنیم، و اگر با شما جنگیدند، همانا شما را یاری می کنیم. و خدا گواهی می دهد که آنان دروغگویند.
مگر کسانی را که به نفاق برخاستند ندیدی که به برادران اهل کتاب خود -که از در کفر درآمده بودند- می گفتند: «اگر اخراج شدید، حتماً با شما بیرون خواهیم آمد، و بر علیه شما هرگز از کسی فرمان نخواهیم برد؛ و اگر با شما جنگیدند، حتماً شما را یاری خواهیم کرد.» و خدا گواهی می دهد که قطعاً آنان دروغگویانند.
آیا منافقان را ندیده ای که به یاران خود از اهل کتاب که کافر بودند می گفتند: اگر شما را اخراج کنند، ما نیز با شما بیرون می آییم و به زیان شما از هیچ کس اطاعت نخواهیم کرد و اگر با شما جنگیدند یاریتان می کنیم؟ و حال آنکه خدا می داند که دروغ می گویند.
آیا منافقان را ندیدی که پیوسته به برادران کفارشان از اهل کتاب می گفتند: «هرگاه شما را (از وطن) بیرون کنند، ما هم با شما بیرون خواهیم رفت و هرگز سخن هیچ کس را درباره شما اطاعت نخواهیم کرد؛ و اگر با شما پیکار شود، یاریتان خواهیم نمود!» خداوند شهادت می دهد که آنها دروغگویانند!
Have you not considered those who practice hypocrisy, saying to their brothers who have disbelieved among the People of the Scripture, "If you are expelled, we will surely leave with you, and we will not obey, in regard to you, anyone - ever; and if you are fought, we will surely aid you." But Allah testifies that they are liars.
Hast thou not observed the Hypocrites say to their misbelieving brethren among the People of the Book? - "If ye are expelled, we too will go out with you, and we will never hearken to any one in your affair; and if ye are attacked (in fight) we will help you". But Allah is witness that they are indeed liars.
لَئِنْ أُخْرِجُوا لَا یَخْرُجُونَ مَعَهُمْ وَلَئِنْ قُوتِلُوا لَا یَنْصُرُونَهُمْ وَلَئِنْ نَصَرُوهُمْ لَیُوَلُّنَّ الْأَدْبَارَ ثُمَّ لَا یُنْصَرُونَ
اگر آنها اخراج شوند هرگز منافقان با آنها خارج نمی شوند و اگر (مسلمانان) به جنگشان آیند هرگز یاریشان نمی کنند و اگر هم یاریشان کنند البته به جنگ پشت کنند و دیگر نصرت نخواهند یافت.
اگر بیرون کنند با آنان بیرون نمی روند، و اگر با آنان بجنگند آنان را یاری نمی دهند، و اگر یاری دهند در گرماگرم جنگ پشت کنان می گریزند، سپس یاری نمی شوند.
اگر اخراج شوند، آنها با ایشان بیرون نخواهند رفت، و اگر با آنان جنگیده شود آنها را یاری نخواهند کرد، و اگر یاریشان کنند حتماً پشت خواهند کرد و یاری نیابند.
اگر آنها را اخراج کنند، با آنها بیرون نشوند. و اگر به جنگشان بیایند یاریشان نمی کنند، و اگر هم به یاریشان برخیزند به دشمن پشت می کنند. پس روی یاری نبینند.
اگر آنها را بیرون کنند با آنان بیرون نمی روند، و اگر با آنها پیکار شود یاریشان نخواهند کرد، و اگر یاریشان کنند پشت به میدان کرده فرار می کنند؛ سپس کسی آنان را یاری نمی کند!
If they are expelled, they will not leave with them, and if they are fought, they will not aid them. And if they should aid them, they will surely turn their backs; then they will not be aided.
If they are expelled, never will they go out with them; and if they are attacked (in fight), they will never help them; and if they do help them, they will turn their backs; so they will receive no help.
لَأَنْتُمْ أَشَدُّ رَهْبَةً فِی صُدُورِهِمْ مِنَ اللَّهِ ۚ ذَٰلِکَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَا یَفْقَهُونَ
این مردم منافق در دلشان از شما بیشتر ترس دارند تا از خدا، زیرا آنها مردمی هستند که هیچ فهم و شعوری ندارند.
ترس آنان از شما در دل هایشان بیش از ترس از خداست؛ چون آنان قومی هستند که نمی فهمند.
شما قطعاً در دلهای آنان بیش از خدا مایه هراسید، چرا که آنان مردمانی اند که نمی فهمند.
وحشت شما در دل آنها بیشتر از بیم خداست. زیرا مردمی هستند که به فهم در نمی یابند.
وحشت از شما در دلهای آنها بیش از ترس از خداست؛ این به خاطر آن است که آنها گروهی نادانند!
You are more fearful within their breasts than Allah. That is because they are a people who do not understand.
Of a truth ye are stronger (than they) because of the terror in their hearts, (sent) by Allah. This is because they are men devoid of understanding.


حشر در دانشنامه ویکی پدیا

حشر
سوره حَشْر سوره ۵۹ از قرآن است و ۲۴ آیه دارد. سوره حشر از سوره های هفت گانه « مُسَبِّحات » است که با تسبیح و نیایش الهی یعنی « سَبَّحَ لله » آغاز می گردد.
ترجمهٔ فارسی
این سوره که بیشتر ناظر به داستان مبارزه مسلمانان با جمعی از یهود به نام «یهود بنی نظیر» و سرانجام منتهی به بیرون راندن همه آنها از مدینه شد. این سوره تناسب بسیار نزدیکی با آخرین آیات سوره مجادله دارد که وعده پیروزی در آن به «حزب الله» داده شده است.
برخی مفسران این سوره را در شش بخش خلاصه کرده اند:بخش اول: تنها یک آیه است و مقدمه ای برای مباحث مختلف این سوره محسوب می شود و سخن از تسبیح و تنزیه عمومی موجودات در برابر خداست. بخش دوم: که از آیه ۲ تا ۱۰ است ماجرای درگیری مسلمانان را با یهود پیمان شکن مدینه بازگو می کند.
بخش سوم: از آیه ۱۱ تا ۱۷ می باشد که داستان منافقان مدینه آمده است که با یهود در این برنامه همکاری نزدیک داشته اند.بخش چهارم: شامل چند آیه بوده که مشتمل بر یک سلسله اندرزها و نصایح کلی نسبت به عموم مسلمانان است و در حقیقت به منزله نتیجه گیری از ماجراهای فوق است.بخش پنجم: که فقط یک آیه است (آیه ۲۱) توصیفی است از قرآن مجید و بیان تاثیر آن در پاکسازی روح و جان.بخش ششم: آیات ۲۲ تا ۲۴ این سوره می باشد که قسمت مهمی از اوصاف جمال و جلال خدا را بیان می دارد.
حَشَر عموماً به معنی قشون غیر منظم و سرباز چریک است. در عهد مغول به معنی کسانی بوده است که از ایشان برای کمک کارهای نظامی مثل پر کردن خندق ها و آوردن سنگ و چوب جهت انباشتن رودخانه و خرابی حصارها استفاده می شده است.
رسم سپاه چنگیز به این قرار بود که اگر مردم شهری یاغی گری و دشمنی در مقابل آنان را اختیار می کردند حکم قتل زن و فرزند و اقوام ایشان و ویرانی شهر و قتل عام تمامی اهالی صادر می شد و نحوهٔ انجام کار بدین ترتیب بود که ابتدا مردم را به خارج شهر کوچ می دادند بعد از میان ایشان پیشه وران را جدا کرده به شهرهای ترکستان و مغولستان می فرستادند و جماعتی را هم به عنوان حشر انتخاب نموده و بعد بقیه را از دم شمشیر می گذراندند.
حشر بن مکتوم آل مکتوم (به عربی: حشر بن مکتوم آل مکتوم) امیر دبی بوده است. او در سال ۱۸۵۹ امیر دبی شد و در سال ۱۸۸۶ درگذشت.


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

حشر در دانشنامه آزاد پارسی

حَشْر
اصطلاحی قرآنی به معنی «گردآوردن در یک مکان» که در آیۀ ۱۷ سورۀ نمل به کار رفته است. حشر در اصطلاح به جمع شدن و گردآمدن موجودات پس از نفخۀ صور گفته می شود؛ لذا حشر یکی از مراحل قیامت کبری است. با توجه به آیات قرآنی در روز حشر انسان ها به سه دسته تقسیم می شوند: اصحاب یمین، اصحاب شمال و سابقون (واقعه، ۱۰ـ۱۴).

معنی حشر به انگلیسی

assembling (صفت)
حشر

معنی کلمه حشر به عربی

مجتمع

حشر را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

P > Neighbors
Mehrdad > Carried out
Amir mhmd > non maskable
محدثه فرومدی > thriving
محدثه فرومدی > flourishing
محدثه فرومدی > flourishing
محدثه فرومدی > رونق
قادر شکوفان > Capish

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• سوره حشر برای حاجت   • معنی سوره حشر   • دانلود متن سوره حشر   • سوره حشر صوتی   • دانلود سوره حشر   • معنی حشر   • فضیلت سوره حشر   • سوره حشر عبدالباسط   • مفهوم حشر   • تعریف حشر   • معرفی حشر   • حشر چیست   • حشر یعنی چی   • حشر یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی حشر
کلمه : حشر
اشتباه تایپی : pav
آوا : haSr
نقش : اسم
عکس حشر : در گوگل


آیا معنی حشر مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 96% )