برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1286 100 1

حطام

/hotAm/

مترادف حطام: مال اندک، خرده ها، ریزه ها، مال، ثروت، دارایی

معنی حطام در لغت نامه دهخدا

حطام. [ ح ُ ] (ع اِ)ریزه و شکسته ٔ هر چیزی خشک. (منتهی الارب ). گیاه خشک. ریزه ٔ کاه خرد شکسته شده. و ریزه ٔ گیاه و جز آن و ریزه ٔ هر چیز. (غیاث ). شکسته و ریزه ٔ گیاه و جز آن. (مهذب الاسماء). خرده و شکسته و پوسیده و ریزیده شده.قال اﷲ : ثم یکون حطاماً. (قرآن 20/57).
آکل و ماکول آمد جان عام
همچو آن بره چرنده از حطام.
مولوی.
|| اندک مال دنیاوی که فنا پذیرد و باقی نماند. (منتهی الارب ). عَرَض. زخارف. متاع دنیا. کاله. (دهار) :... و وی بدین مال و حطام من نگرد و خویش را بدنام کند. (تاریخ بیهقی ص 49). و این قوم که این مکر ساخته بودند برفتند... و این همه اسباب منازعت و مکاوحت از بهر حطام دنیا بیک سوی نهادند. (تاریخ بیهقی ص 184). سخت عجب است کار... که یکدیگر را... بر خیره میکشند و میخورند واز بهر حطام عاریت را. (تاریخ بیهقی ص 192). ندانم تا این نوخاستگان در این دنیا چه بینند که فردا خیزند و مشتی حطام مردم گرد کنند و زبهر آن خون ریزند. (تاریخ بیهقی ص 420). من هم از آن حساب و توقف و پرسش قیامت بترسم که وی ترسد و آنچه دارم از اندک مایه ٔ حطام دنیا حلال است و کفایت است. (تاریخ بیهقی ص 522). مرائیان را بحطام دنیا بتوان دانست. (تاریخ بیهقی ). جماعتی از بهر حطام دنیا و رفعت منزلت میان مردم دل در پشتوان پوسیده بسته. (کلیله و دمنه ). و میخواستم که ثمره ٔ آن از حطام دنیوی هرچه تمامتر بیاید. (کلیله و دمنه ). هرچه بدو میشناخت ازحطام دنیاوی از او بستد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 401).
ز حضرت تو طمع بر حطام دنیا نیست
که کس ز عیسی مریم نجست بیطاری.
کمال اسماعیل.
و بیرون از آن از حطام دنیا در اندرون و چه بیرون خانه چیزی ذخیره نمانده. (جهانگشای جوینی ). گفت ای پادشاه ! ناز فرزندان بر پدران و مادران باشد و دعوی پیش قاضی برند و داد از پادشاه خواهند اکنون پدر و مادر بعلت حطام دنیا مرا بخون سپردند. (گلستان ).
|| پوست بیضه. (منتهی الارب ).

حطام. [ ح َطْ طا ] (ع اِ) شیر. اسد. (منتهی الارب ).

معنی حطام به فارسی

حطام
ریزه وشکسته چیزی، پاره وشکسته ازیک چیزخشک
(اسم) ۱- ریز. گیاه خشک پاره و شکسته از چیزی خشک . ۲ - ریزه و شکسته خرده و ریز . ۳ - مال دنیا( چه کم و چه زیاد ) .
شیر اسد

معنی حطام در فرهنگ معین

حطام
(حُ) [ ع . ] (اِ.) ریزة گیاه خشک ، پاره و شکسته از چیزی خشک .

معنی حطام در فرهنگ فارسی عمید

حطام
۱. ریزه و شکستۀ چیزی.
۲. پاره و شکسته از یک چیز خشک.
۳. خرده و ریزۀ گیاه که زیر پا می ریزد.
۴. [مجاز] مال دنیا.

حطام در جدول کلمات

حطام
ریزه و شکسته چیزی

حطام را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Rihi
ریزهءگیاه خشک،ریزه و شکسته چیزی،مال دنیا
عاطفه انارکی
1-گیاه خشک
2-مال اندک(مجاز)
Mehran._.bn7
خرده و ریز
محمد خرمی
خس و خاشاک
مال دنیا (مجاز)

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی حطام   • قصة عشق ابی   • حطام دنیا   • فیلم ایرانی قصه عشق   • قصة عشق بنات الشمس   • مفهوم حطام   • تعریف حطام   • معرفی حطام   • حطام چیست   • حطام یعنی چی   • حطام یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی حطام
کلمه : حطام
اشتباه تایپی : pxhl
آوا : hotAm
نقش : اسم
عکس حطام : در گوگل

آیا معنی حطام مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )