انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

94 921 100 1

معنی حطام در لغت نامه دهخدا

حطام. [ ح ُ ] (ع اِ)ریزه و شکسته ٔ هر چیزی خشک. (منتهی الارب ). گیاه خشک. ریزه ٔ کاه خرد شکسته شده. و ریزه ٔ گیاه و جز آن و ریزه ٔ هر چیز. (غیاث ). شکسته و ریزه ٔ گیاه و جز آن. (مهذب الاسماء). خرده و شکسته و پوسیده و ریزیده شده.قال اﷲ : ثم یکون حطاماً. (قرآن 20/57).
آکل و ماکول آمد جان عام
همچو آن بره چرنده از حطام.
مولوی.
|| اندک مال دنیاوی که فنا پذیرد و باقی نماند. (منتهی الارب ). عَرَض. زخارف. متاع دنیا. کاله. (دهار) :... و وی بدین مال و حطام من نگرد و خویش را بدنام کند. (تاریخ بیهقی ص 49). و این قوم که این مکر ساخته بودند برفتند... و این همه اسباب منازعت و مکاوحت از بهر حطام دنیا بیک سوی نهادند. (تاریخ بیهقی ص 184). سخت عجب است کار... که یکدیگر را... بر خیره میکشند و میخورند واز بهر حطام عاریت را. (تاریخ بیهقی ص 192). ندانم تا این نوخاستگان در این دنیا چه بینند که فردا خیزند و مشتی حطام مردم گرد کنند و زبهر آن خون ریزند. (تاریخ بیهقی ص 420). من هم از آن حساب و توقف و پرسش قیامت بترسم که وی ترسد و آنچه دارم از اندک مایه ٔ حطام دنیا حلال است و کفایت است. (تاریخ بیهقی ص 522). مرائیان را بحطام دنیا بتوان دانست. (تاریخ بیهقی ). جماعتی از بهر حطام دنیا و رفعت منزلت میان مردم دل در پشتوان پوسیده بسته. (کلیله و دمنه ). و میخواستم که ثمره ٔ آن از حطام دنیوی هرچه تمامتر بیاید. (کلیله و دمنه ). هرچه بدو میشناخت ازحطام دنیاوی از او بستد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 401).
ز حضرت تو طمع بر حطام دنیا نیست
که کس ز عیسی مریم نجست بیطاری.
کمال اسماعیل.
و بیرون از آن از حطام دنیا در اندرون و چه بیرون خانه چیزی ذخیره نمانده. (جهانگشای جوینی ). گفت ای پادشاه ! ناز فرزندان بر پدران و مادران باشد و دعوی پیش قاضی برند و داد از پادشاه خواهند اکنون پدر و مادر بعلت حطام دنیا مرا بخون سپردند. (گلستان ).
|| پوست بیضه. (منتهی الارب ).

حطام. [ ح َطْ طا ] (ع اِ) شیر. اسد. (منتهی الارب ).

معنی حطام به فارسی

حطام
ریزه وشکسته چیزی، پاره وشکسته ازیک چیزخشک
(اسم) ۱- ریز. گیاه خشک پاره و شکسته از چیزی خشک . ۲ - ریزه و شکسته خرده و ریز . ۳ - مال دنیا( چه کم و چه زیاد ) .
شیر اسد

معنی حطام در فرهنگ معین

حطام
(حُ) [ ع . ] (اِ.) ریزة گیاه خشک ، پاره و شکسته از چیزی خشک .

معنی حطام در فرهنگ فارسی عمید

حطام
۱. ریزه و شکستۀ چیزی.
۲. پاره و شکسته از یک چیز خشک.
۳. خرده و ریزۀ گیاه که زیر پا می ریزد.
۴. [مجاز] مال دنیا.

حطام در جدول کلمات

حطام
ریزه و شکسته چیزی

حطام را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی حطام

Rihi ١٢:٥٧ - ١٣٩٨/٠١/٠٥
ریزهءگیاه خشک،ریزه و شکسته چیزی،مال دنیا
|

عاطفه انارکی ١٩:١٩ - ١٣٩٨/٠٢/٠٥
1-گیاه خشک
2-مال اندک(مجاز)
|

Mehran._.bn7 ١٦:٣٧ - ١٣٩٨/٠٣/٠٧
خرده و ریز
|

محمد خرمی ٠١:٣٩ - ١٣٩٨/٠٣/٢٣
خس و خاشاک
مال دنیا (مجاز)
|

پیشنهاد شما درباره معنی حطام



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی حطام   • قصة عشق ابی   • حطام دنیا   • فیلم ایرانی قصه عشق   • قصة عشق بنات الشمس   • مفهوم حطام   • تعریف حطام   • معرفی حطام   • حطام چیست   • حطام یعنی چی   • حطام یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی حطام
کلمه : حطام
اشتباه تایپی : pxhl
آوا : hotAm
نقش : اسم
عکس حطام : در گوگل


آیا معنی حطام مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 94% )