انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

98 953 100 1

حق

/haqq/

مترادف حق: آفریدگار، الله، باریتعالی، پروردگار، خدا، حقیقت، راستی، صدق، واقع، درست، راست، روا، واقعی، انصاف، عدل، قسط، منصفت، داد، عادلانه، سزا، نصیب ، بهره، مزد، ملک، مال، حقوق، سزاوار، بایسته، سزاواری، شایس

متضاد حق: خطا، ناحق

برابر پارسی: هوده، داد، روا، راست و درست، درست، راست، سزا، هده، هُده

معنی حق در لغت نامه دهخدا

حق. [ ح َق ق ] (ع مص ) راست کردن سخن. || درست کردن وعده. (کشاف اصطلاحات الفنون ). || درست کردن و درست دانستن. یقین نمودن. (منتهی الارب ). || ثابت شدن. (کشاف اصطلاحات الفنون ). || غلبه کردن بحق. (منتهی الارب ). || کسی را بر حق داشتن. (منتهی الارب ) (تاج المصادر بیهقی ). || حق چیزی ؛ واجب کردن آن. (منتهی الارب ). || واجب شدن. (تاج المصادر بیهقی ). || حق طریق ؛ گرفتن میانه ٔ راه در رفتن. || حق فلان ؛ زدن بر وسط سر او یا بر مغاک کتف وی. || آمدن نزدیک کسی. (منتهی الارب ). نزدیک کسی شدن. (تاج المصادر بیهقی ). || سزاوار شدن و آن بافعل مجهول بکار رود. (منتهی الارب ). || سزاوار گردانیدن. (منتهی الارب ) (تاج المصادر بیهقی ).

حق. [ ح َق ق ] (ع ص ، اِ) ثابت. (منتهی الارب ). ثابت که انکار آن روا نباشد. (تعریفات ) (کشاف اصطلاحات الفنون ). || موجود ثابت. (منتهی الارب ). || نزد صوفیه حق وجود مطلق است ، یعنی غیر مقید بهیچ قید. پس حق نزد صوفیه عبارت باشد از ذات خدا. || راست. (کشاف اصطلاحات الفنون ). صدق.
- دین الحق ؛ دین راست.
- سنگ حق ؛ سنگ درست. سنگ تمام.
|| حق یا سخن حق ؛ گفتار راست : زندگانی خداوند دراز باد، سخن راست و حق درشت باشد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 426).
کز مذهبها درست و حق نیست
جز مذهب بوحنیفه نعمان.
ناصرخسرو.
هر چه کاری بدروی و هر چه گوئی بشنوی
این سخن حق است و حق زی مرد حق گستر برند.
سنایی.
- حق و داد ؛ راست و پوست کنده. بینی و بین اﷲ. حقا و ربا :
لقیط کردی فرزند خویش و میدانی
که شعر باشدفرزند شاعران ، حق و داد.
سوزنی.
|| درست. (منتهی الارب ) (کشاف ). صحیح. || صواب. (تعریفات ) : زمانی اندیشید و پس گفت : حق به دست خواجه بونصر است. (تاریخ بیهقی ص 397). با خود گفتم در بزرگ غلط که من بودم. حق به دست خوارزمشاه است. (تاریخ بیهقی ص 336). حسن گفت : خداوند بر حق است در این رای بزرگ که دید. (تاریخ بیهقی ).
چون آدم و داوود، خلیفه توئی از حق
حق زی تو پناهد که پناه خلفائی.
خاقانی.
خاطب اورا بملک هفت اقلیم
گر کند خطبه بر حقش دانند.
خاقانی.
- برحق ؛ محق :
هر چه کنی تو بر حقی حاکم دست مطلقی
پیش که داوری برم از تو که خصم داوری.
سعدی.
|| حقیقت. حاق واقع. حاق واقعشدنی. بودنی. کاری که البته واقع شود. (کشاف )(منتهی الارب ). مقابل محال :
مرا گفت که می خواه و بخدمت مشو امروز
گمان برد که من بدهم حقی به محالی.
فرخی.
- امثال :
مرگ حق است ولی برای همسایه .
|| (اصطلاح معانی ) حکم مطابق با واقع. و آن بر اقوال و عقاید و ادیان و مذاهب اطلاق گردد چون مشتمل بر چنین حکمی باشد و مقابل آن باطل قرار دارد.اما صدق فقط در اقوال است و مقابل آن کذب است. و گاه فرق میان آن دو بدینگونه گذارند که مطابقه در حق از جانب واقع و در صدق از جانب حکم است. (تعریفات ). مطابقه ٔ واقع با اعتقاد، چنانکه صدق مطابقه ٔ اعتقاد با واقع است. مطابَق ، چنانکه صدق را مطابِق گویند. (کشاف اصطلاحات الفنون ).
چون شدم نیم مست و کالیوه
باطل آنگاه نزد من حق بود.
|| سزاوار. (منتهی الارب ) (کشاف اصطلاحات الفنون ).
- بحق ؛ از روی استحقاق. چنانکه باید. آنسان که سزد :
آنکس که او بحق ، سزاوار سؤدد است
جز وی کسی ندانم امروز در جهان.
منوچهری.
بنزد من نه جوانمرد باشد آنکه ترا
بحق بداند و با تو کند جوانمردی.
سوزنی.
|| سزا :
ما نتوانیم حق حمد تو گفتن
با همه کرّوبیان عالم بالا.
سعدی.
|| عدل.
- بحق ؛ از روی عدل. بعدل. عادلانه :
ایزد همه آفاق بدو داد و بحق داد
ناحق نبود آنچه بود کار خدایی.
منوچهری.
|| اسلام. || مال. ملک. || واجب. || مرگ. || سقط علی حق رأسه ؛ افتاد بر وسط سر او. || بهره ٔ معین کسی. ج ، حقوق. (منتهی الارب ). || (اصطلاح اصول ) اصولیان حق را بر دو قسم دانند حق خدا و حق بنده. حق خدا آن است که اگر آنرا بنده ساقط گرداند ساقط نشود و از میان نرود مانند نماز و روزه و حج و جهاد و حق بنده با اسقاط او ساقط گردد چون قصاص. و فاضل چلبی در حاشیه ٔ تلویح در باب محکوم به گوید: مراد از حق اﷲ چیزی است که در آن نفع عمومی مردم مراعات شده و بکسی اختصاص نیافته باشد، مثل حرمت زنا و آنرا برای اهمیتی که دارد بخدا نسبت دهند و مراد از حق عبدچیزی است که مصلحت و نفع خصوصی وی در آن باشد، چون حرمت مال غیر. در این جا با اباحه ٔ مالک آن مباح میشود ولی در آنجا با اباحه ٔ زوج ، زنا مباح نمیگردد. و در اینجا بحث مفصلی است. رجوع به کشاف اصطلاحات الفنون و بحر المعانی ، در تفسیر آیه ٔ حافظوا علی الصلوات و الصلوة الوسطی (قرآن 238/2) شود. || آنچه ادای آن واجب باشد. آنکه واجب کند :
بگزار حق مهرمه ای شه که مه مهر
نزدیک تو از بخت تو پیغام گزاریست.
فرخی.
شب سده ست یکی آتش بلند افروز
حق است مر سده را بر تو حق آن بگذار.
فرخی.
اگر کشته شوم رواست در طاعت خداوند خویش شهادت یابم. اما باید حق من... رعایت کرده آید. (تاریخ بیهقی ص 350). حق اصطناع بزرگ ما را فراموش نکند. (تاریخ بیهقی ص 361). ابوالفتح بستی... حق خدمت دارد نزدیک خداوند سخت بسیار... امیر... گفت ترا [ بوسهل حمدوی را ] حق خدمت قدیم است و دوستداری... (تاریخ بیهقی ).
از تنت چون ندهی حق شریعت بنماز
وز زبان چونکه بخواندن حق قرآن ندهی.
ناصرخسرو.
بعد از آن حق مادراست و پدر
و آن استاد و شاه و پیغمبر.
اوحدی.
ج ، حقوق. || (اصطلاح فقه ) حق نوعی است از سلطنت بر چیزی متعلق بعین چون حق تحجیر و حق رهانة و حق غرماء در ترکه ٔ میت. یا متعلق بغیر عین چون حق خیار متعلق بعقد یا سلطنت متعلق بر شخص چون حق قصاص و حق حضانت پس حق مرتبه ٔضعیفی است از ملک بلکه نوعی از ملکیت است. و فرق حق با حکم اینست که حکم مجرد جعل رخصة است بر فعل چیزی یا ترک آن و حکم بترتب اثر است بر فعل یا ترک. (حاشیه ٔ سید بر مکاسب شیخ ص 54).
- حق تقدم ؛ حقی که کسی را بر دیگران مقدم دارد.
- حق جوار ؛ حق همسایگی. مراعاتهای اخلاقی که همسایه را نسبت بهمسایه است.
- حق صحبت ؛ حق اخلاقی که هر یک از دو صاحب را با دیگری پیدا آید :
بجان پیر خرابات و حق صحبت او
که نیست در سر من جز هوای خدمت او.
حافظ.
- حق طبع ؛ حقی که مؤلف و صاحب کتابی دارد بمنع یا عطاء چاپ کتاب خود.
- حق فسخ ؛ حقی که برای فسخ و شکستن عقد بیعی و جز آن برای متعاقدین شرعاً یا قانوناً مقرر است در مدت معلوم. خیار فسخ. اختیار فسخ.
- حق همسایگی ؛ حق جوار.
|| مجلس ترحیم و عزاخانه و ختم و ماتم و انجمن و پرسه ٔ امروزین باشد،اگرچه در لغت نامه های دسترس نیافتم : کنت مع ابی فی جنازة بعض اهل بغداد من الوجوه و الی جانبه فی الحق جالس ابوجعفر الطبری فأخذ ابی یعظ صاحب المصیبة و یسلیه... و مضت علی هذا مدة فحضرنا فی حق لاَّخر، و جلسناو اذاً بالطبری یدخل الی الحق. (معجم الادباء چ مارگلیوث ج 1 ص 84). شاید حق در جمله ٔ ذیل نیز بهمین معنی باشد: بونصر بماتم بنشست و نیکو حق گذاردند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 345). و رجوع به کلمه ٔ انجمن شود. || راستی. || خرم. (منتهی الارب ). || آنچه در ازای کاری بکسی باید دادن : حق العلاج. حق القدم. || هدایا و مالی که دهند خدام و چاکران شاهی به کسی که او را شاه یا امیر بنوی بمنصبی و مقامی گماشته باشد. و با گزاردن صرف شود. || حق ِ، بحق ِ؛ گونه ای از ادوات قسم و سوگنداست عرب را. (از منتهی الارب ). سوگند به. قسم به. سوگند میخورم به :
حق ذات پاک اﷲالصمد
یار بد بدتر بود از مار بد.
بحق آن خم ّ زلف بسان منقار باز
بحق آن روی خوب کز آن گرفتی براز.
رودکی.
بحق آن خدایی که نیست جز او خدائی. (تاریخ بیهقی ص 316). بحق اسماء حسنای او و علامتهای بزرگ او. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 316).
ندانی بحق ّ خدای و نداند
کس این جز که فرزند شبیر و شبر.
ناصرخسرو.
الهی عاقبت محمود گردان
بحق صالحان و نیکمردان.
سعدی.
|| حق در ترکیبات ذیل به معنی باره و خصوص و شأن و باب و نظایر اینهاست :
- در حق فلان ؛ درباره ٔ او.در باب او. بجای او. در شأن. در خصوص :
مدحت از گفتار شاعر محمل صدق است و کذب
صدق درحق کرام و کذب در حق لآم.
سوزنی.
بحق من چو سرابی و بحق دگران
همچو دریای مغیره (؟) همه بی پایانی.
سوزنی.
بدگمان باشد همیشه زشت کار
نامه ٔ خود خواند اندر حق یار.
مولوی.
ظالمی... هیزم درویشان خریدی بحیف... صاحبدلی در حق او گفته بود... (گلستان ). چگوئی در حق فلان عابد که دیگران بطعنه در حق او سخنها گفته اند. (گلستان ). چندانکه مرا در حق خداپرستان ارادت است و اقرار، مر این شوخ دیده را عداوت است و انکار. (گلستان ).
آنکس که کرد در حق دارا بدی هنوز
نقاش نقش او همه بر دار می کند.
سلمان ساوجی.

حق. [ ح َق ق ] (اِخ ) نامی از نامهای خدای تعالی. (تعریفات ) (کشاف اصطلاحات الفنون ).

حق. [ ح ِق ق ] (ع اِمص ) حقه. پانهادگی شتربچه در سال چهارم. در سال چهارم درآمدن اشتر بچه. || (اِ) اشتر بچه ٔ سه ساله در سال چهارم درآمده. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (صبح الاعشی ج 2 ص 34). شتر نر سه ساله. || ناقه ای که دندانهایش افتاده باشد از پیری. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ). || چون ناقه ٔ گشن یافته از یک سال تجاوز کند و نزاید گویند جازت الحِق ّ و گویند : اتت الناقة علی حِقّها؛ اَی الوقت الذی ضربت فیه عام اول. ج ، حِقَق ، حِقاق ، حُقُق. جج ، حقایق. (منتهی الارب ). || گاو دوساله.

حق. [ ح َق ق ] (اِ) (مرغ...) شب آهنگ.

حق. [ ح ُق ق ] (ع اِ) خانه ٔ عنکبوت. ج ، حقوق. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (مهذب الاسماء). || سر سرین که در آن استخوان ران است. (اقرب الموارد). حق الفخذ. گوران. حق الورک. (منتهی الارب ). || سر بازو که در آن کرانه ٔ کتف است. یا مغاکچه ٔسر کتف. حق الکتف. گو دوش. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). ج ، حقاق. (مهذب الاسماء). || زمین پست یا جُحر در زمین. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). || زمین مدور. (منتهی الارب ). || زمین گرد یا الارض المستدیره او المطمئنة. || حق طیب ؛ ظرف چیزهای خوشبو. (از اقرب الموارد). || ج ِ حَقَّه. (منتهی الارب ). رجوع به حقه شود.

معنی حق به فارسی

حق
راست ودرست، ضدباطل، ثابت وواجب، عدل ویقین
۱ - ( صفت ) راست درست مقابل باطل : مطلب حق . ۲ - ( اسم ) راستی درستی حقیقت : (( از حق عدول کرد . )) ۳ - یقین : (( این مطلب حق است . )) ۴ - عدل داد انصاف : (( حق مطلب را ادا کرد . )) ۵ - نصیب بهره مزد . ۶ - سزاواری شایستگی : (( حق بود که بگویید ...)) ۷ - ملک مال . جمع : حقوق. ۸ - ( اسم ) خدای تعالی . ۹ - یا حق اول . ۱ - سبب اول عقل اول . ۲ - ذات واجب . یا به حق . سوگند به : بحق خدا . یا حق حساب . باج سبیل رشوه . یا در حق . دربار. در باب : (( در حق وی شفاعت کرد . )) یا حق بجانب کسی بودن . حق داشتن وی محق بودن او .
خانه عنکبوت سر سرین که استخوان ران است
[subscription, abonnement (fr.)] [عمومی] مبلغی که برای اشتراک استفاده از آب و برق و مطبوعات و امثال آن پرداخت شود
حقی که به مالک زمین دهند برای کشت یا چرانیدن مواشی یا مروز و امثال آن
( اسم ) وجهی که از بابت امتیاز استخراج معادن صید ماهی و غیره بدولت دهند .
ترکیب اضافی از حق عربی و بندر فارسی
( اسم ) مزد و پاداش و پولی که بمولفان در ازائ تالیف کتابی پرداخته میشود ( چه از طرف دستگاههای اداری نظیر وزارت فرهنگ و دانشگاه و چه از طرف ناشران کتب و کتابفروشیها ).
( اسم ) وجهی که معلمی درازای ساعات تدریس خود دریافت کند .
پاداشی که به مدرس دهند برای درس گفتن
پاداشی که به معلم علمی یا فنی دهند آموختن آنرا
( اسم ) ۱- حقی که بمتولی املاک موقوفه و یا زیارتگاه تعلق می گیرد . ۲- وجهی که صدر و قورچی باشی در عهد صفویه میگرفته اند .
مالی که به متولی وقفی یا مزار امام یا امام زاده دهند برای تولیت امور آن وقف یا مزار
آنچه که بر ارباب محاضر و غیره پردازند برای ثبت ایقاعی یا عقدی و جز آن
جعل نگهبان و حافظ چیزی سود ربح
ده جزئ دهستان نردین بخش میامی شهرستان شاهرود
حق الورود
( اسم ) دستمزد دسترنج
از زحمت مراد تعبی است که برای انجام کاری برند
( اسم ) مداخل و در آمد اتفاقی یا پاداش ماموران ( عاملان ) در عهد صفویه .
حق العمل حق الزحمه
( اسم ) حق المرتعی که در املاک اربابی از طرف رعیت یا رباب پرداخته میشد ( مثلا در تربت حیدری ) .
( اسم ) مزدی که برای فاش نکردن اسرارکسی یا کسانی گیرند خموشانه .
رشوه و پاره که دهند داننده رازی را تا افشا آن نکند
( اسم ) ۱- حقی است که بسهمی از آب رودخانه تعلق میگیرد . ۲- آب بها
آب بهائ
حق تقدمی که یکی از دو شریک بر دیگران دارد چون شریک دیگر سهم ملک خود فروختن خواهد
حق العلاج حق القدم طبیب

معنی حق در فرهنگ معین

حق
(حَ قّ) [ ع . ] ۱ - (ص .) راست ، درست . ۲ - (اِ.)راستی ، درستی . ۳ - عدل ، انصاف . ۴ - نصیب ، بهره . ۵ - ملک و مال .
( ~ ِ بُ گِ) (اِمر.) (عا.)صاحب امتیاز بودن به دلیل سکونت دیرینه در جایی .
(حَ قُّ لْ) [ ع . ] (اِمر.) (عا.) ۱ - رشوه ، انعام . ۲ - باج .
(حَ قُّ تَُ) [ ع . ] (اِمر.) مزد و پاداش و پولی که به مؤلفان در ازای تألیف کتابی پرداخته می شود.
( ~ُ . تَّ) [ ع . ] (ص مر.) وجهی که در ازای تدریس به استاد و آموزگار پرداخت شود، آموزانه (فره ).
( ~ُ. زَّ مِ) [ ع . ] (ص مر.) دستمزد.
( ~ُ سُُ) [ ع . ] (ص مر.) پول یا مالی که برای پنهان نگه داشتن رازی به کسی داده شود.
( ~ُ لا) [ ع . ] (اِمر.) اجرای اوامر خدا و طاعت و عبادت او.
( ~ُ نُ) [ ع . ] (اِمر.) حقی که افراد نسبت به یکدیگر دارند و باید رعایت کنند.
(حَ قّ. بِ. نِ) (ص مر.) دارای ظاهر مظلوم و محق .
(حَ تَ لا) [ ع . ] (اِمر.) خدا که والاست ، پروردگار والامقام .
( قُِ حِ) [ ع . ] (اِمر.) باج ، رشوه .
(حَ. ش ) [ ع - فا. ] (ص فا.) ۱ - معتقد به حقیقت و راستی . ۲ - خداشناس .
(ی ) (حَ) [ ع - فا. ] (ص فا.)۱- حقیقت - گوی ، راست گوی . ۲ - مرغ حق ، مرغ شباویز.
(حَ قّ) [ ع . ] (ص مر.) دارندة حق ، برحق .
( ~ حَ قُ) [ فا - ع . ] نوعی جغد که در شب برای شکار از لانة خود خارج می شود و صدایش شبیه کلمة «حق » است .

معنی حق در فرهنگ فارسی عمید

حق
۱. [مقابلِ باطل] راست، درست: حرفِ حق.
۲. (اسم) اختیاری که طبیعت، قانون، یا عرف به کسی داده است: حقّ حرف زدن.
۳. (اسم) هزینه یا کارمزدی که در برابر انجام کاری به شخص یا نهادی پرداخت می شود: حقّ بیمه.
۴. (اسم) تسهیلاتی که شخص در برابر برخوردار نبودن از امکاناتی ویژه دریافت می کند: حقّ مسکن، حقّ خواربار.
۵. (اسم) انصاف، عدل: حق را زیر پا نگذار.
۶. (اسم) وظیفه، تکلیف: حقّ فرزندی را به جا بیاور.
۷. (اسم، صفت) [مجاز] از نام های خداوند.
۸. (اسم مصدر) [قدیمی] ثابت و واجب کردن امری یا چیزی.
۹. (اسم مصدر) [قدیمی] واقف شدن بر حقیقت امری.
* حقِ امتیاز: پولی که بابت بهره برداری قانونی از چیزی به واگذارکننده می دهند.
* حق حاکمیت: حق حکمرانی داشتن.
* حق حاکمیت ملی: (سیاسی) حقی که سازمان ملل متحد برای ملت ها شناخته و تصویب کرده که هر ملتی باید بر سرنوشت خود مسلط باشد و هیچ ملتی حق مداخله در تعیین سرنوشت ملت دیگر ندارد.
= حق * حق امتیاز
پولی که بابت تٲلیف کتابی از طرف ناشر به مؤلف داده می شود.
کارمزدی که به مدرس در برابر تدریس پرداخت می شود.
مبلغی که متولی موقوفهای از درآمد آن برداشت می کند.
مزد کار و زحمت، دستمزد.
پولی که کسی برای فاش نکردن سرّی از دیگری می گیرد.
پولی که بابت بهای آبی که به خانه یا مزرعه می رسد داده می شود، حقابه، آب بها.
پولی که برای گرفتن اجارۀ عبور از جایی یا کشوری پرداخت می شود، ترانزیت.
۱. مزد کار، کارمزد.
۲. پولی که معمولاً به صورت درصدی بابت فروش کالایی از صاحب کالا دریافت می کنند.
۱. پایمزد، پامزد، پارنج.
۲. پولی که برای عیادت بیمار به پزشک داده می شود.
۱. حقی که خداوند بر بنده دارد.
۲. [مجاز] طاعت، امر، و عبادتی که شرع دستور انجام آن را داده است، مانندِ نماز، روزه، و سایر فرایض مذهبی.
پولی که صاحب مرتع از صاحب گوسفندان بابت چریدن آن ها در چراگاه میگیرد.
حقی که مردم نسبت به یکدیگر دارند، مانند تجاوز نکردن به جان، مال، ناموس، شرف، و حیثیت یکدیگر.
پولی که وکیل برای کاری که انجام می دهد از موکل خود میگیرد.
۱. یقین داشتن به ماهیت چیزی که به جمیع حواس دریافته شده و هیچ شک و تردید در آن نباشد.
۲. (تصوف) سومین مرحله از مراحل سه گانۀ سلوک، پس از علم الیقین و عین الیقین، برابر با شهود حق در مقام عین جمع.
۱. [مجاز] دوستدار راستی و درستی.
۲. [قدیمی] پرستندۀ خدا.
۱. کاری که خدا ازآن راضی باشد.
۲. (صفت فاعلی) کسی که راستی و درستی را می پسندد.
جویندۀ حقیقت و راستی، آن که جویای حق و حقیقت است.
۱. دارای حق، کسی که حق با اوست.
۲. آن که چیزی را به حق متصرف است.

حق در دانشنامه اسلامی

حق
«حقّ» اسم مصدر به معنی «ثابت». آنچه ثابت و مطابق واقع است. روا و شایسته، ضد «باطل». «حق» در مورد اقوال و عقاید و ادیان و مذاهب بکار میرود.
و به تعریف دیگر: «الحق هو الثابت الذی لایسوغ انکاره؛ حق چیز ثابتی است که انکار آن روا نباشد.
واژه «حق» معمولا با کلمات دیگری به کار می رود و معنای خاصی را اقتضا می کند. مثلا وقتی گفته می شود «دین حق» یعنی مجموعه قوانینی که منطبق با فطرت بشر و مقتضای نیاز او بوده و از جانب آفریدگار بشر و آگاه بحال او تدوین و تنظیم شده باشد که هر دین و آئین و قانونی جز آن باطل خواهد بود.
این کلمه در آیات متعددی از قرآن کریم نیز ذکر شده است: «و قل جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل کان زهوقا»؛ بگو ای محمد! که حق آمد و باطل برفت که باطل رفتنی و بی بنیاد است. (سوره اسراء: 81)
«انزل من السماء ماءً فسالت اودیةٌ بِقَدَرها... کذلک یضرب الله الحق و الباطل...»؛ هنگامی که به امر خداوند باران می بارد از رودها هر یک به گنجایش خود سیل سرازیر می گردد و بر روی آب کف نمودار می گردد... این مثلی است برای حق و باطل که آن کف (که مثال باطل است) بزودی نابود گردد ولی آب و فلز که بسود مردم است (هر چند به زیر کف قرار دارند) می ماند. خداوند جهت توجیه اذهان این چنین مثل می زند. (سوره رعد: 17)
حق یکی از نامهای خدای متعال است. چون وجود او ثابت و مستقر و فنا ناپذیر و سزاوار اطلاق هستی است دیگر موجودات را سزاوار نیست موجود بنامند چه به خود موجود نیستند همچنان که زمین روشن به نور خورشید را نشاید روشن گفت چون زمین در ذات خود تیره و تاریک است و آن که راستی روشن است خورشید است آب دریا را نشاید شور گفت چون آب در ذات خود شیرین است و آن نمک که با او است شور. ممکنات را نباید موجود گفت آن پرتو حق است با ممکنات که آنها را موجود نموده.
«فذلکم الله ربکم الحق»(سوره یونس/آیه32) «فتعالی الله الملک الحق»(سوره طه/آیه114) «ذلک بأن الله هو الحق و ان ما یدعون من دونه الباطل»(سوره حج/آیه62) الی غیر ذلک
گاهی حق برای آنچه در عهده کسی ثابت است برای دیگری و باید ادا کند، به کار می رود.
حق
معنی حَقُّ: حق - ثابت - قضائي که خداي تعالي رانده ، و آن را حتمي کرده باشد
معنی أَثَاماً: سزا-مجازات - کیفر سخت
معنی أَثْخَنتُمُوهُمْ: بسيار آنها را کشتيد- برآنها غلبه کرديد - آنان را از قدرت و توان انداختید (کلمه اثخان به معناي بسيار کشتن ، و غلبه و قهر بر دشمن است . کلمه ثِخَن به معنی غلظت و بی رحمی است و اثخان کسی به معنی بازداشتن و مانع حرکت وجنبش او شدن است مثلاً با کشتن او . د...
معنی أَثَرِ: اثر-جاي پا
معنی أَثَرْنَ: زير ورو کردند-برپا نمودند
معنی أَثَرِي: در پي من
معنی أَثْقَالاًَ: بارهاي سنگين
معنی أَثْقَالَکُمْ: بارهاي سنگينتان
معنی أَثْقَالَهَا: بارهاي سنگينش
معنی أَثْقَالَهُمْ: بارهاي سنگينشان
معنی أَثْقَلَت: آن زن سنگين شد
معنی أَثْلٍ: نام گياهي بي ميوه(طرفاء)
ریشه کلمه:
حقق‌ (۲۸۷ بار)

«راغب» در «مفردات» می گوید: اصل «حق» به معنای «مطابقت و موافقت» است، و این کلمه، بر چند معنا اطلاق می شود: نخست ـ کسی که چیزی را بر اساس حکمت ایجاد می کند، و به همین دلیل به خداوند حق گفته می شود «فَذلِکُمُ اللّهُ رَبُّکُمُ الْحَقُّ». دوم ـ به چیزی که بر اساس حکمت ایجاد شده نیز حق گفته می شود، و چون عالم هستی فعل خدا است و موافق با حکمت، تمام آن حق است، چنان که قرآن می گوید:مَا خَلَقَ اللّهُ ذلِکَ إِلاّ بِالْحَقِّ: «خداوند این موجودات (خورشید و ماه و منازل آنها) را جز به حق نیافریده». سوم ـ به اعتقاداتی که مطابق واقعیتهاست حق گفته می شود: فَهَدَی اللّهُ الَّذِینَ آمَنُوا لِمَا اخْتَلَفُوا فِیهِ مِنَ الْحَقِّ «خداوند مؤمنان را به سوی آنچه از حق اختلاف کرده بودند رهنمون شد». چهارم ـ به سخنان و افعالی که بر طبق وظیفه و در وقت مقرر انجام می شود نیز، حق گفته می شود، همان گونه که می گوئیم: «سخن تو حق است و کردارت حق». بنابراین، گاهی «حق» به کاری گفته می شود که بر وفق حکمت و از روی حساب و نظم آفریده شده است، گاه به شخصی که چنین کاری را انجام داده است، گاه به اعتقادی که مطابق واقع است و گاه به گفتار و عملی گفته می شود که به اندازه لازم و در وقت لزومش انجام گرفته است; به هر حال نقطه مقابل آن «باطل»، «ضلال»، «لعب» و «بیهوده» و مانند اینها است، حق موضوع ثابت و پابرجایی است که باطل به آن راه ندارد. «حقّ» در سوره «یونس» در مقابل «باطل» نیست، بلکه منظور این است که آیا این مجازات و کیفر واقعیت دارد و تحقق می یابد؟ زیرا «حق» و «تحقق» هر دو از یک ماده اند، البته حق در مقابل باطل، اگر به معنای وسیع کلمه تفسیر شود، شامل هر واقعیت موجود می گردد، و نقطه مقابل آن معدوم و باطل است. و این معنا درباره قیامت کاملاً صادق است، به علاوه روزی است که «حق» هر کس به او داده می شود، حقوق مظلومان از ظالمان گرفته خواهد شد، و «حقایق» و اسرار درون به ظهور می پیوندد، بنابراین روزی است به تمام معنای حق.
حق ممکن است در معانی ذیل به کار رفته باشد: • حق متعلق به شخص، مرتبه ای از سلطنت متعلق به شخص در باب تجارت• حق متعلق الزام شارع، حقوقی مانند حق الله و حق الناس• حق مقابل باطل، اصول و فروع دین• حق (اسمای خدا)، از اسماء حسنای خدا و یکی از معانی مشهور آن• حق (حقیقت)، وصف و مصدری پر بسامد در قرآن و حدیث و متون فقهی، دالّ بر راستی و واقعیت• حق (فلسفه)، در فلسفه دارای معانی مختلف• حق (قرآن)، یکی از اوصاف قرآن• حق والدین، از آموزه های اخلاقی و دینی در سنّت اسلامی• حق تعالی، آفرینندۀ جهان هستی• حق در حدیث، وصف و مصدری پربسامد در قرآن و حدیث و متون فقهی، دالّ بر راستی و واقعیت• حق در فقه، استفاده شده در معانی مختلف• حقیقت عرفانی، استفاده شده در معانی عمومی و معانی خاص عرفانی • حق در لغت، استفاده های حق در لغت و معانی آن
...
حق، از اسماء حسنای خدا و یکی از معانی مشهور آن می باشد. حق به عنوان نام خدا ده بار در قرآن تکرار شده است.
چهار آیه در قرآن بیان می کند که «اللّه» همان «الحق» است.
در یک آیه «الحق»، صفت «اللّه» است و در پنج آیه نیز «اللّه» با ربّ حق، مولای حق و ملِکِ حق وصف شده است.

وجوه استعمال لفظ «الحق» در روایات
همچنین «الحق» در روایات حاوی نود و نه اسم حسنای الهی (اسماء الحسنی) ذکر شده است.
به علاوه، در روایتی مشهور، از ذکر «اللهم أنت الحق و قولک الحق و وعدک الحق» در مناجات شبانه پیامبر اکرم صلی اللّه علیه وآله وسلم و امام محمد باقر علیه السلام یاد شده است و ازاین رو گفته شده که از دعاهای مستحب پس از نماز شب است.

← تردید جبایی در اسم الله بودن «الحق»
برخی درباره کارکرد دستوری حق معتقدند که واژه حق، مصدر و حاکی از فعل است و در توسع معنایی به عنوان اسم فاعل برای خدا و به معنای محقّ یا محقق به کار می رود.

کاربردهای ترکیبی لفظ «الحق»
...
حق، وصف و مصدری پر بسامد در قرآن و حدیث و متون فقهی، دالّ بر راستی و واقعیت می باشد. این واژه در فلسفه و عرفان نیز کاربرد فراوان دارد.
← بررسی لغوی واژه«حق»
(۱) علاوه بر قرآن.
(۲) ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغة، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره ۱۳۸۵ـ۱۳۸۷/ ۱۹۶۵ـ۱۹۶۷، چاپ افست بیروت.
(۳) ابن ابی جمهور، عوالی اللئالی العزیزیة فی الاحادیث الدینیة، چاپ مجتبی عراقی، قم ۱۴۰۳ـ۱۴۰۵/ ۱۹۸۳ـ۱۹۸۵.
(۴) ابن ابی زینب، الغیبة، چاپ فارس حسون کریم، قم ۱۴۲۲.
(۵) ابن اثیر، النهایة فی غریب الحدیث و الاثر، چاپ محمود محمد طناحی و طاهر احمد زاوی، بیروت ۱۳۸۳/۱۹۶۳، چاپ افست قم ۱۳۶۴ش.
(۶) ابن بابویه، الامالی، قم ۱۴۱۷.
(۷) ابن بابویه، کتاب الخصال، چاپ علی اکبر غفاری، قم ۱۳۶۲ش.
(۸) ابن بابویه، کتاب مَن لایحضُرُه الفقیه، چاپ علی اکبر غفاری، قم ۱۴۱۴.
(۹) ابن بابویه، کمال الدین و تمام النعمة، چاپ علی اکبر غفاری، قم ۱۳۶۳ش.
(۱۰) ابن حِبّان، صحیح ابن حبّان، بترتیب ابن بلبان، چاپ شعیب ارنؤوط، بیروت ۱۴۱۴/۱۹۹۳.
(۱۱) ابن حنبل، مسند الامام احمد بن حنبل، بیروت، دارصادر.
(۱۲) ابن شعبه، تحف العقول عن آل الرسول صلی اللّه علیهم، چاپ علی اکبر غفاری، قم ۱۳۶۳ش.
(۱۳) ابن عبد البرّ، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، چاپ علی محمد بجاوی، بیروت ۱۴۱۲/ ۱۹۹۲.
(۱۴) ابن فارس، معجم مقاییس اللغة.
(۱۵) ابن ماجه، سنن ابن ماجة، چاپ محمد فؤاد عبد الباقی، (قاهره ۱۳۷۳/ ۱۹۵۴)، چاپ افست (بیروت).
(۱۶) ابن منظور، لسان العرب.
(۱۷) ابو الفتوح رازی، روض الجِنان و روح الجَنان فی تفسیر القرآن، چاپ محمدجعفر یاحقی و محمد مهدی ناصح، مشهد ۱۳۶۵ـ۱۳۷۶ش.
(۱۸) الاختصاص، (منسوب به) محمد بن محمد مفید، چاپ علی اکبر غفاری، بیروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، ۱۴۰۲/۱۹۸۲.
(۱۹) محمد بن احمد ازهری، تهذیب اللغة، ج ۳، چاپ عبدالحلیم نجار، قاهره.
(۲۰) محمد بن اسماعیل بخاری، صحیح البخاری، (چاپ محمد ذهنی افندی)، استانبول ۱۴۰۱/۱۹۸۱.
(۲۱) احمد بن یحیی بلاذری، انساب الاشراف، چاپ محمد باقر محمودی، بیروت ۱۳۹۴/۱۹۷۴.
(۲۲) محمد بن عیسی ترمذی، سنن الترمذی و هوالجامع الصحیح، چاپ عبدالوهاب عبداللطیف، بیروت ۱۴۰۳/ ۱۹۸۳.
(۲۳) محمد اعلی بن علی تهانوی، کشاف اصطلاحات الفنون، بیروت، دار صادر.
(۲۴) اسماعیل بن حماد جوهری، الصحاح: تاج اللغة و صحاح العربیة، چاپ احمد عبد الغفور عطار، بیروت، چاپ افست تهران ۱۳۶۸ش.
(۲۵) خلیل بن احمد، کتاب العین، چاپ مهدی مخزومی و ابراهیم سامرائی، قم ۱۴۰۹.
(۲۶) حسین بن محمد راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، چاپ محمد سیدکیلانی، تهران، ۱۳۳۲ش.
(۲۷) محمد بن محمد زبیدی، تاج العروس من جواهر القاموس، چاپ علی شیری، بیروت ۱۴۱۴/۱۹۹۴.
(۲۸) زمخشری، الکشّاف عن حقیقة التنزیل.
(۲۹) سیوطی، الدّر المنثور فی التفسیر بالمأثور.
(۳۰) محمد بن حسن صفار قمی، بصائر الدرجات فی فضائل آل محمد «ص»، چاپ محسن کوچه باغی تبریزی، قم ۱۴۰۴.
(۳۱) طباطبائی، المیزان فی تفسیر القرآن.
(۳۲) سلیمان بن احمد طبرانی، کتاب الدعاء، چاپ مصطفی عبد القادر عطا، بیروت ۱۴۱۳.
(۳۳) سلیمان بن احمد طبرانی، المعجم الکبیر، چاپ حمدی عبد المجید سلفی، چاپ افست بیروت ۱۴۰۴.
(۳۴) طبرسی، مجمع البیان فی تفسیرالقرآن.
(۳۵) طبری، جامع البیان فی تفسیر القرآن.
(۳۶) محمد بن حسن طوسی، الامالی، قم ۱۴۱۴.
(۳۷) محمد بن حسن طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، چاپ احمد حبیب قصیر عاملی، بیروت.
(۳۸) عبد الرزاق کاشی، شرح فصوص الحکم، چاپ مجید هادی زاده، تهران ۱۳۸۳ش.
(۳۹) علی بن ابی طالب (ع)، امام اول، نهج البلاغة، چاپ صبحی صالح، بیروت ۱۳۸۷/۱۹۶۷، چاپ افست قم.
(۴۰) محمد بن عمر فخر رازی، التفسیر الکبیر، قاهره، چاپ افست تهران.
(۴۱) محمد بن احمد قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، بیروت ۱۴۰۵/۱۹۸۵.
(۴۲) کلینی، الکافی.
(۴۳) علی بن حسام الدین متقی، کنز العُمّال فی سنن الاقوال و الافعال، چاپ بکری حیانی و صفوة سقا، بیروت ۱۴۰۹/۱۹۸۹.
(۴۴) مجلسی، بحارالانوار.
(۴۵) محمد فؤاد عبد الباقی، المعجم المفهرس لالفاظ القرآن الکریم، قم ۱۳۸۰ش.
(۴۶) مُفَضَّل بن محمد مُفَضَّل ضَبّی، المُفَضَّلیات، چاپ احمد محمد شاکر و عبد السلام محمد هارون، قاهره ۱۳۸۳/ ۱۹۶۳.
(۴۷) محمد بن محمد مفید، الامالی، چاپ حسین استاد ولی و علی اکبر غفاری، بیروت ۱۴۱۴/۱۹۹۳.
(۴۸) احمد بن علی نسائی، سنن النسائی، بشرح جلال الدین سیوطی، بیروت ۱۳۴۸/۱۹۳۰.
(۴۹) یعقوبی، تاریخ الیعقوبی.
(۵۰) ادوین کالورلی، "اهل حق (حقیقت)، " جهان اسلام ۱۹۶۴.
(۵۱) دانشنامه جهان اسلام، چاپ دوم، ذیل واژه «حَق»، توسط د ب مک دونالد–EE Calverley.
(۵۲) ویلهلم گزنیوس، واژگان عبری و چالدی گزنیوس به کتاب مقدس عهد عتیق، لندن ۱۸۸۴.
(۵۳) توشی هیکو ایزوتسو، مفاهیم اخلاقی - دینی در قرآن، مونترال ۱۹۶۶.
(۵۴) توشی هیکو ایزوتسو، تصوف و تائویسم: یک مطالعه مقایسه ای از مفاهیم کلیدی فلسفی، توکیو ۱۹۸۳؛

حق، وصف و مصدری پربسامد در قرآن و حدیث و متون فقهی، دالّ بر راستی و واقعیت. این واژه در فلسفه و عرفان نیز کاربرد فراوان دارد.
برای ریشه حق، دو معنای اصلی ذکر شده است: یکی استحکام و استواری، چنان که «ثوب محقَّق» به معنای لباس یا پارچه ای با بافت محکم است؛ و دیگری موافقت و مطابقت، چنان که به حفره ای که پاشنه در، در آن قرار می گیرد و می چرخد «حِقِّ الباب» و به محل اتصال دو استخوان «حُق» می گویند. مهم ترین کاربردهای ریشه حق ق، نخست مصدرهای حق و حقیقت به معنای واقعیت است و دوم، صفت حق است در وصف اعتقاد یا حکمی که با واقعیت مطابقت دارد.
مهم ترین معانی حق
مشتقات اسمی و فعلی ریشه حق ق بر مفاهیم مختلف مادّی و انتزاعی دلالت دارد که مشهورترین این معانی عبارت اند از: نقیض باطل، موجود ثابت و انکارناپذیر، نامی برای خدا، وجوب، شایستگی، یقین، نصیب و بهره، خالص و محض هر شیء، وسط شیء، استوار و ظاهر ساختن، هر نوع بلوغ و رسیدن مانند رسیدن شتربچه به وضعی که بتوان بر او بار برد، فربه شدن شتر، طلوع خورشید، کامل شدن بهار و معانی ای با شهرت کم تر چون پرچم، سفر شبانه، خانه عنکبوت و ظرفی که بتوان بر روی آن حکاکی نمود.
واژه حق در زبانهای سامی باستانی
در برخی دیگر از زبانهای سامی باستانی، مانند عبری، کنعانی، آرامی و سریانی، اصلِ «ح ق» به صورت ها و معانی گوناگون رایج بوده و در کتاب مقدّس عبری، ۲۵۰ واژه از این ریشه آمده است. در عهد قدیم، اشتقاقهای حق ("PPπ") به معنای حک کردن بر چوب، سنگ یا فلز اشتقاقهای حُق و حَقه به معنای ظرفی که بتوان بر آن حکاکی کرد، ثبت کردن، ترسیم کردن، مقرر کردن، فرمان، قانون، سنّت متداول یا رسم مربوط به خدا یا انسانها، طبیعت ِ اشیا، حقوق و امتیاز به کار رفته است، اما در میان همه زبانهای سامی، گسترده ترین حوزه معنایی و کامل ترین و عالی ترین معانی حق و مشتقات آن را در زبان عربی می توان یافت که نه فقط بر افعال و اشیای مادّی، بلکه بر کیفیات، صفات و واقعیات غیرمادّی نیز دلالت دارد.
واژه حق در قرآن
...
واژه «حق» در فلسفه ، با اشتراک لفظی ، یا به صورت حقیقت و مجاز، در موارد متعددی به کار می رود که در هر مورد، ممکن است دارای چند معنا باشد. در همه این معانی، یکی از معانی «باطل»، در مقابل حق قرار دارد.
این موارد و معانی مختلف از این قرارند:
← کاربرد حق در مورد موجودات
 ۱. ↑ الحاشیةعلی الالهیات، شیرازی، صدرالدین محمد بن ابراهیم، ص۳۸، قم، بیدار، بی تا.۲. ↑ التحصیل، بهمنیار بن مرزبان، ص۲۹۲، تصحیح مرتضی مطهری، تهران، دانشگاه تهران، ۱۳۴۹ هـ. ش.۳. ↑ بیان الحق بضمان الصدق، اللوکری، ابی العباس فضل بن محمد، ص۳۶، تهران، مؤسسه اندیشه و تمدن اسلامی، ۱۳۷۳ هـ. ش.۴. ↑ مجموعه مصنفات شیخ اشراق، شیخ اشراق، ج۱، ص۲۱۱، تهران، موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، ۱۳۷۵ ه ش، چاپ دوم.۵. ↑ رسائل الشجرة الالهیة فی علوم الحقایق الربانیة، شهرزوری، شمس الدین، ص۴۱، تهران، موسسه حکمت و فلسفه ایران.۶. ↑ الاسفارالاربعة، شیرازی، صدرالدین، ج۱، ص۹۲، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۹۸۱م.    
سایت پژوهه، برگرفته از مقاله «حق».    
...
حق، یکی از اوصاف قرآن است. از جمله اسامی و صفات قرآن «حق» و «حق الیقین» است «حق» به معنای ثابت و درست و مطابق با واقع است.
حق، نقیض باطل و به معنای وجوب و ثبوت و در اصل به معنای مطابقت و موافقت است.
موارد کاربرد
و در موارد مختلف به کار می رود: ۱. ایجاد کننده چیزی بر اساس حکمت ؛ ۲. شیء ایجاد شده بر اساس حکمت؛ ۳. اعتقاد به چیزی آن گونه که هست؛ ۴. فعل و سخنی که به اندازه و به موقع باشد. در این مدخل، هر سه معنای اخیر مورد نظر بوده که از واژه «حق»، « الحاد »، «یلحدون»، «تعدلوا» و... استفاده شده است.
اطلاق حق بر قرآن
واژه «حق» در ۳۶ مورد بر قرآن اطلاق شده است؛ مانند: (فاما الذین آمنوا فیعلمون انه الحق من ربهم) (بقره، ۲۶) (یونس، ۱۰۸؛ بقره، ۹۱، ۱۴۴، ۱۴۹؛ آل عمران، ۶۰؛ نساء، ۱۷۰؛ مائده، ۸۴؛ انعام، ۵ و ۶۶؛ هود، ۱۷و۲۰؛ رعد، ۱و۱۹؛ کهف، ۲۹) در هفت مورد نیز احتمالا منظور از «حق» قرآن است: مائده: ۴۸و۸۳؛ همچنین مراد از کلمه «حق الیقین» در آیات ۵۱ سوره حاقه و ۹۵ سوره واقعه «قرآن» است.
علت اطلاق حق بر قرآن
...
حق اختصاص سلطنت بر چیزی به سبب اختصاص آن به شخص است. از عنوان یاد شده در بابهای تجارت، وقف، وصیت و احیاء موات سخن گفته‏اند.
حق اختصاص عبارت است از حق ثابت برای شخص بر چیزی به سبب وجود علقه‏ای غیر از ملکیت بین او و آن چیز می باشد.

حکم حق اختصاص
صاحب حق اختصاص در استفاده از متعلّق حق سزاوارتر از دیگران است. بنابر این، در موارد ثبوت حق اختصاص هر گونه مزاحمت و کنار زدن صاحب حق و نیز تصرف در متعلق حق بدون اجازه او حرام است.

متعلق حق اختصاص
متعلق حق اختصاص عبارت است از آنچه از نظر شرع یا عرف مال به شمار نیاید، مانند مدفوع تحت تصرف انسان؛ یا مالیت عرفی داشته باشد، لیکن از نظر شرع قابل تملک نباشد، همچون شراب تحت تصرّف مسلمان.
دیگر متعلق حق اختصاص چیزی است که به عموم مردم تعلق دارد و همگان در استفاده از آن یکسانند، مانند موقوفات عام، همچون مساجد، مدارس، کاروانسراها و کتاب‏ها، و غیر موقوفات، از قبیل راه‏ها، بازارها، خیابان‏ها و بوستان‏ها. چنانچه کسی در استفاده از مکانهای یاد شده بر دیگری پیشی گیرد، نسبت به آن حق اولویت پیدا می‏کند و دیگری حق مزاحمت او را ندارد.
سومین عنوانی که متعلق حق اختصاص قرار می‏گیرد مباحات- همچون آب دریاها، رودها و پرندگان- بدون مالک است، به شرط آنکه حیازت آن بدون قصد تملک صورت گرفته باشد که بنا بر قول برخی در این صورت حق اختصاص ثابت است.

اسباب حق اختصاص
...
حق انتفاع از مباحات عمومی را ارتفاق گویند. از آن به مناسبت در باب هایی مانند صلح، شرکت و احیاء موات سخن رفته است.
ارتفاق عبارت است از حق بهره مندی از مباحات عمومی مانند راه ها، خیابان ها، مساجد و میدان ها.

استفاده از اماکن عمومی
استفاده از اماکن عمومی برای همگان جایز است.
جواهر الکلام ج۳۸، ص۸۱-۸۳.    
از اقسام اقطاع، اقطاع رفاق است؛ بدین معنا که حاکم اسلامی مکانی از راه ها یا محل اجتماع مردم را به کسی اعطا کند. فایدۀ این کار، حق ارتفاقی است که شخص پیدا می کند و با رفتن او، دیگری نمی تواند جایش را تصرف کند.
تذکرة الفقهاء (ق) ج۲، ص۴۱۱    
...
حقوق مالکیت های معنوی که به گزاره (حقوق معنوی) از آن یاد می شود، دو بخش دارد: حقوق مالکیت های صنعتی و حقوق آفرینش های ادبی و هنری. حقّ التألیف، مصداقی از حقوق آفرینش های ادبی و هنری است که البته به سبب شهرت و کاربرد فراوان آن در میان فقیهان، ما نیز آن را در عنوان بحث گنجاندیم.
خداوند بزرگ، نوجویی و ترقی خواهی را در طبیعت بشر، به ودیعت نهاد، زیرا همواره انسان از رکود، جمود و کهنگی می گریزد و با قریحه خدادادی و تلاش فکری، می کوشد تا طرحی نو دراندازد که هم به پیشرفت جامعه، کمک رساند و هم به منافع معنوی و مادی خود، دست یابد.انقلاب صنعتی، تأثیر نهادینه ای در مسائل اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی گذاشت و از آن پس، آفریده های فکری، هنری، ادبی و غیره، همانند: حق پیشه وری و کار و کسب در صنعت و تجارت، رنگ و ارزش اقتصادی، مادّی به خود گرفت. از دلایل این دگرگونی، می توان تخصصی شدن کارها را برشمرد، زیرا دانشمندان، نویسندگان و مخترعان، همواره مدت بسیاری را از عمر خویش به تحصیل و تحقیق می پردازند و دیگر مجالی ندارند که به کارهای اقتصادی برای امرار معاش خویش بپردازند. برای همین، افزون بر اغراض معنوی، ناگزیر باید سود مادّی کار آنان را نیز برآورد.از سوی دیگر، از آن جا که توسعه ارتباطات و رسانه های صوتی، تصویری و دیجیتالی و تکامل حیرت انگیز وسایلی، مانند: کامپیوتر، ماهواره و صنایع مخابراتی، سبب شده است که در زمانی بسیار اندک، اندیشه های علمی، صنعتی و فرهنگی، با هزینه ای ناچیز از کشوری به کشور دیگر آورد و برُد شود و بسیاری به ثروت های کلان دست یابند، چگونه می شود که نویسنده پدید آورنده آن، خود در فقر و تنگدستی به سر ببرد! (نمونه این رخ داد، برای مخترع اولین دوربین فیلم برداری پیش آمده است؛ کسانی در گوشه و کنار جهان، با استفاده از این اختراع، سرمایه های میلیاردی به هم زدند و او خود، زندگی اش را در فقر و تنگدستی گذراند و برای یافتن مسکن و غذا، در تونل های متروی پاریس، گدایی کرد و در پایان در همان محل، بر اثر سرما جان سپرد. ) چنین پیامدهایی، سبب شد که رشته ای نو، به نام حقوق مالکیت های فکری، یا حقوق مالکیت های معنوی به جمع حقوق، افزوده شود.حقوق مالکیت های معنوی که به گزاره (حقوق معنوی) از آن یاد می شود، دو بخش دارد: حقوق مالکیت های صنعتی و حقوق آفرینش های ادبی و هنری. حقّ التألیف، مصداقی از حقوق آفرینش های ادبی و هنری است که البته به سبب شهرت و کاربرد فراوان آن در میان فقیهان، ما نیز آن را در عنوان بحث گنجاندیم.این مباحث و مطالب موضوعات مشابه را نیز که (حقوق هم جوار) می گویند، در بر می گیرد.امروزه محققان، حقوق دانان و برخی از فقیهان، به مسئله مستحدثه (حق التألیف) که از (حقوق معنوی) شمرده می شود، می پردازند و شرعی بودن آن را بر می رسند؛ چنان که فقیهانی، در شرعی بودن آن تردید و اشکال کرده اند. در این نوشتار، این موضوع را می شکافیم و مباحثی چند را در می افکنیم: نخست بیان کلیاتی در باب حقوق معنوی و تعریف آن، سپس تعیین مصادیق، تاریخچه و عناصر تشکیل دهنده آن و…، آن گاه حقوق مالکیت های ادبی و هنری، عناصر حقّ التألیف، مالیّت داشتن یا نداشتن آن و تعریف مال و ملک و حق و در پایان، به تحلیل و بررسی دیدگاه های موافقان و مخالفان شرعی بودن حقّ التألیف، خواهیم پرداخت.
کلیات
پیش تر آوردیم که حقوق مالکیت های ادبی و هنری نیز گونه ها و مصداق های گوناگون دارد که برخی از آن ها ادبی است و برخی هنری. حق مؤلف یا حقّ التألیف مهم ترین مصداق این دسته از حقوق مالکیت های فکری، شمرده می شود که از این پس، این مصداق را که شاخص ترین مصداق حقوق مالکیت های ادبی و هنری است، برخواهیم رسید. حقّ التألیف را عنوان بحث برگزیدیم تا کار ساده شود وگرنه هیچ پی آمدی ندارد، زیرا حقّ التألیف، حمایت از حقوق هم جوار دیگر را (حقوق مالکیت های ادبی و هنری) نیز، در بر می گیرد.
عناصر تشکیل دهنده حقّ التألیف
...
حق اللَّه، به حق ثابت برای خداوند گفته می شود.
حق اللَّه، مقابل حق الناس عبارت است از متعلق الزام شرعی که به لحاظ مصلحت مخاطبان تشریع شده است، مانند وجوبنماز،روزهماه رمضان و حج.
منبع
فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت علیهم السلام، ج ۳،ص ۳۳۹    
...
در این نوشتار، حکم ابراء از عین و حق مورد بررسی قرار گرفته است.
در همۀ مذاهب اسلامی ابراء از عین معین صحیح نیست؛ زیرا ابراء به معنی اسقاط است و اعیان قابل اسقاط نیست؛ مگر اینکه ابراء مربوط به حقی در اعیان باشد که در این صورت ابراء درست است؛ مثل ابراء حق دعوی نسبت به عین معین یا ابراء عین مضمونه- مانند مال مغصوب - که چنین ابرائی ناظر به ضمان غصب است.
← توضیح مطلب
حق اعم از دینی و عینی است و چون متعلق حقوق دینی ذمۀ مکلف است، اگر موضوع ابراء حق دینی باشد، مسائل و مطالب راجع به آن، همان است که در صورت اول از صور سه گانه موضوع ابراء بیان شده است و اگر متعلق ابراء حق عینی باشد، آن دسته از حقوق عینی می تواند موضوع ابراء قرار گیرد که قابل اسقاط باشد، مثل حق سکنی و حق شفعه که در قاعده اسقاط بدانها خواهیم پرداخت.
اثبات حق یکی از اصطلاحات به کار رفته در علم منطق بوده و به معنای هدف کلی اقامه برهان است.
برهان همانند سایر صناعات پنج گانه دارای فواید و اغراضی است. غرض از اقامه و تشکیل قیاس برهانی، یکی از دو امر است:۱. هدایت و ارشاد دیگران برای رسیدن به واقعیت؛۲. رسیدن خود انسان به حقیقت.توجه به این نکته ضروری است که اهداف مذکور را می توان در یک هدف خلاصه کرد و آن اینکه احقاق حق و اثبات واقعیت امور، هدف نهایی برهان است. به بیان دیگر هر فردی می تواند به وسیله برهان، مطالبی را برای خود کشف کند، چنان که می تواند قضایایی را که برایش ثابت شده است برای دیگران نیز ثابت کند و اشتباهات علمی را به آنان بنمایاند؛ یعنی برهان مانند مغالطه یک منفعت انفرادی و یک منفعت اجتماعی دارد به خلاف شعر که منفعت انفرادی ندارد.

...
اسقاط درلغت به معنی افکندن، انداختن و ساقط کردن به کارمی رود و منظور از حق نیز دراین ترکیب، توانایی وا متیازی است که ازسوی قانونگذار به نفع دارنده آن برقرارشده است. و در اصطلاح اسقاط حق، عملی است ارادی که موجب زوال مستقیم حق از سوی دارنده آن می گردد. حق موجودی است اعتباری که به وسیله اسباب اعتباری مانند عقودایجاد شده و به واسطه اسباب اعتباری دیگری ازبین می رود. قانون مدنی اسباب تملک را در ماده ۱۴۰بیان کرده است؛ طبق این ماده تملک حاصل می­شود: ۱- به احیاء اراضی موات و حیازت اشیاء مباحه؛ ۲- به وسیله عقود و تعهدات؛ ۳- به وسیله اخذ به شفعه؛ ۴- به ارث. زوال حق نیز بردوگونه است: ۱- زوال ارادی حق: عامل زایل کننده حق با اراده خود در قالب یکی ازاعمال حقوقی، حق خود را ازبین می برد که بعضی از آن تحت عنوان سقوط تعهدات در ماده ۲۶۴ قانون مدنی مطرح شده است مثل ابراء که شخص طلبکار از حق خود به اختیار صرفنظر می­کند. ۲- زوال قهری حق: درتمام مواردی که سببی غیراز اراده صاحب حق، موجب زوال آن گردد مثل قانون، مرور زمان مسقط حق اقامه دعوی، مالکیت مافی الذمه، تهاتر و….، از بین رفتن حق خارج از اراده صاحب حق است.
۱-اسقاط حق، عملی است ارادی ودرقلمرو اعمال حقوقی قرار می گیرد این ویژگی اسقاط حق را از موارد زوال قهری آن جدامی کند، زیرا دردسته اخیر، اراده صاحب حق در از بین بردن آن دخالتی ندارد؛
۲-اسقاط حق تنها به ارادۀ دارندۀ آن صورت می­گیرد و تنها صاحب حق است که می­تواند با وجود برخی شرایط از حق خویش صرف­نظر کرده و آن را اسقاط نماید. بنابراین مادامی که خود صاحب حق از طریق وکالت و یا قانون از راه اعطای نمایندگی یا دادن اختیارات خاص به برخی افراد چنین اختیاری را به کسی نداده باشد هیچ کس نمی تواند حق دیگری را اسقاط نماید. حتی درتعهد به نفع ثالث هم که دوطرف عقد حقی را برای ثالث به وجود می آورند، ایجاد حق از سوی آنها ملازمه­ای با اختیار اسقاط حق بوجود آمده برای ثالث ندارد و پس از ایجاد حق به نفع ثالث نمی­توان حق او را اسقاط کرد.


حدود آزادی اراده در اسقاط حق
باتوجه به اصل حاکمیت اراده (ماده ۱۰ قانون مدنی ) و قاعده تسلیط (ماده ۳۰ قانون مدنی ) هرصاحب حقی می تواند درقالب یکی ازاعمال حقوقی مبادرت به اسقاط حق خود نماید مگراینکه اسقاط مزبور، مخالف باقواعد امری، نظم عمومی، قوانین امری واخلاق حسنه باشد.طبق ماده ۹۵۹قانون مدنی باید گفت: اسقاط حقی جایز است که جزئی باشد و اسقاط تمام یا قسمتی از حقوق به طورکلی باطل است برای مثال اگر کسی حق ازدواج خود را به طور کلی ساقط کند این اسقاط حق، اثری نداشته و از نظر قانونی باطل است.


منابع
۱- کاتوزیان، ناصر؛ مقدمه علم حقوق تهران، شرکت انتشار،۱۳۵۷ج ۲۱، ش ۲۹۷ .۲ – کاتوزیان، ناصر؛ اعمال حقوقی ( قرارداد-ایقاع ) تهران، شرکت انتشار، ۱۳۷۴ج۳، ش ۴۷۷.۳ - صفایی، سید حسین؛ دوره مقدماتی حقوق مدنی، ج۳، تهران، ۱۳۷۲، موسسه عالی حسابداری ش،۲۳. سایت پژوهه    
...
فرقه های التقاطی معمولا اعتقاداتی از فرق منقرض شده را در خود جا داده اند. در برخی فرق شناخت اعتقادات فرقه التقاطی به علل مختلف مشکل می باشد؛ زیرا آراء و عقائد متضاد و مختلف در آن ارائه شده و یا بین سردمداران آن فرقه اختلاف است و یا ابهام در بیان عقائد وجود دارد. یکی از این فرق انحرافی و التقاطی فرقه ای به نام اهل حق است. به توضیحاتی در مورد این فرقه می پردازیم.
به هر حال آثار و افراد باقی مانده از غالیان و گزافه گویان قرن سوم اعتقادات نزدیکی با عقائد فرقه اهل حق داشته زیرا اعتقادات غلو آمیز در این دو قرن به شدت رواج می یابد. بنابراین باید پیشینه فرقه اهل حق را در قرن دوم و سوم جستجو کرد. قرن دوم و سوم برخی از ایرانیان و غالیان که در برابر دستگاه حکومت اموی و عباسی قیام می کردند و منطقه ای را زیر نفوذ خود قرار می دادند و معمولا اعتقادات کلی آنها شبیه به اهل حق و آیین یاری است، مانند فرقه مقنعیه و دروزیه و نصیریه و فرق صوفیه.
پیدایش فرقه اهل حق
جیحون آبادی از سران فرقه اهل حق خود تاریخچه این فرقه را به دوران امیرالمومنین علی ((علیه السّلام)) می رساند و معتقدند که از شخصی به نام نصیر که غلام حضرت امیرالمومنین علی ((علیه السّلام)) بوده متابعت می کنند. در کتابی از اهل حق در این باره گفته شده: ای والله به دین نصیر باشد در این راه راست صد خیر برای شما باشد در منابع معتبر شیعه فردی به نام نصیر از غلامان امیرالمومنین علی ((علیه السّلام)) ذکر نشده بلکه ابن حجر عسقلانی در کتاب الاصابه نصیر را غلام معاویه خوانده است. حسن بن علی طبری از عالمان تشیع در کتاب اسرار الامامه به فرقه نصیریه اشاره کرده و ایشان را تابع نصیر غلام امیرالمومنین (علیه السّلام) و محدوده زندگی این فرقه را در روستاهای بصره معرفی نموده و علت این عقیده را عدم تحمل نصیر از یکی از معجزات امیرالمومنین علی (علیه السّلام) عنوان کرده. جبرئیل بن شاذان (در کتاب فضائل) مطلبی شبیه مطلب اسرارالامامه بیان کرده ولی به جای نصیر نام قنبر غلام آن حضرت ضبط شده است بدون اینکه غلو کند و به عقیده باطل بگراید. به هر حال این حکایات هیچ ربطی به داستانی که جیحون آبادی نقل کرده ندارد و به همین دلیل پیشینه سازی فرقه اهل حق تا عصر امیرالمومنین علی (علیه السّلام) افسانه ای بیش نیست بلکه می توان گفت که تحریف و جعل ناشیانه ای برای فرقه سازی صورت گرفته است. در برخی کتب نیز فرقه نصیریه منسوب شخصی به نام نصیر شده و او فردی از اهالی زط است که قائل به الوهیت علی (علیه السّلام) شدند. امیرالمومنین علی (علیه السّلام) آنها را بعد از عدم پذیرش توبه نابود کرده ولی نصیر فرار کرد و این فرقه را تشکیل داد. این مطلب همانند داستان عبدالله بن سبا می باشد که قائل به الوهیت علی (علیه السّلام) شد و آن حضرت دستور قتل او را صادر کرد ولی با وساطت ابن عباس نجات پیدا کرد و در بصره تبعید شد و یا اینکه فرار کرد و بعد از شهادت امیرالمومنین علی (علیه السّلام) افکار باطل خود را ترویج داد. احتمال دارد مراد از نصیر، محمد بن نصیر نمیری از غالیان عصر امام هادی (علیه السّلام) و امام حسن عسگری (علیه السّلام) باشد. چنانکه برخی از نویسندگان معتقدند نصیریه پیروان محمد بن نصیر نمیری است. اعتقادات گزاف و اعمال وی متناسب با عقائد و اعمال فرقه اهل حق است چنانکه عده ای از بزرگان نیز بر این باورند که اهل حق از پیروان محمد بن نصیر می باشند.
گفتار دانشمندان
دانشمندان مختلفی در مورد این فرقه تحقیق نموده و اظهار نظر کرده اند. پطروشفسکی از نویسندگان روسی معتقد است که این فرقه برخی از تعالیم اسماعیلیه را حفظ کرده اند. باید توجه داشت که در برخی فرق اسماعیلیه نیز افرادی قائل به غلو و مبانی غیر منطقی در مورد خلقت و جهان آفرینش بودند که در فرقه اهل حق نیز از آن بحث به میان آمده. لازم است بدانیم که یکی از فرق اسماعیلیه نیز نصیریه نام دارد. برخی این اهل حق را فرقه خاصی از صوفیه می دانند و البته ریشه عقاید ایشان به عقاید ادیان ساختگی چون آئین زردشت و مزدک و مانی و بودا نزدیک است. عده ای نیز این فرقه را از غلات شیعه خوانده اند. ارنست رنان نصیریه را مصغر نصاری (مسیحیت کوچک) می داند. برخی از سران اهل حق نیز به این مطلب اعتراف کرده و خود را از بقایای مسیحیانی می دانند که پس از فتح ایران بر دین خود باقی ماندند وی این مطلب را به خانم لیدی شل وزیر مختار حکومت انگلیس در دوران ناصرالدین شاه گفته است.
اهل حق نزد سران و پیروان
...
أهلِ حَقّ، عنوان پیروان طریقتی مذهبی ـ عرفانی است با آداب و متون مذهبی خاص خود و دارای بعضی اعتقادات که در مواردی با اسلام مطابقت ندارند. این آیین که در میان طوایف کُرد، لُر و تُرک زبان پیروان بسیار دارد، در بستری اسلامی رشد کرده است و در عین حال، به سبب غلو در حق حضرت علی (ع) با سایر فرق غالی شیعه قرابت دارد، اما با این همه، بعضی از مبادی آن را می توان در اعتقادات و سنت های فکری و فرهنگ عامه مردمان ساکن غرب ایران جست وجو کرد و رگه هایی از معتقدات ایرانی پیش از اسلام را نیز در آن یافت.
یارسان، نام دیگر پیروان این طریقت است. یارسان ایران، اکثرا در کرمانشاه، لرستان، آذربایجان شرقی، زنجان، همدان، تهران و حومه آن، خراسان و... و در خارج از ایران، در کشورهایی مانند ترکیه، عراق، آلبانی، افغانستان و سوریه زندگی می کنند. آثار آنان به زبان های کردی، لری و ترکی نوشته شده اما آنچه برای همه آنان حجت است آثار کردی است و آثار لری و ترکی در میان اهالی همان زبان‏ ها کاربرد دارند.
آنان به نوعی تناسخ معتقدند و باور دارند که خدا در بشر ظهور می کند. علی(ع) محل بروز ذات الهی و محمد(ص) مظهر صفات الهی است. مکان مقدس آن ها پردیور نام دارد که آن را هم رتبه کعبه می دانند. سرسپردگی، برگزاری مراسم در جمخانه، روزه غار، حرمت تراشیدن شارِب (سبیل)، اعتقاد به نذر و نیاز، برپایی آتش سر قبر میت در اولین شب درگذشتش و... از احکام و آداب ویژه آنان است. همچنین پاکی، راستی، نیستی و ردا، اصول چهارگانه اخلاقی آن ها است.
(اهل حق ) یا (علی اللهی ) یا (اهل نیاز) و یا (سرسپردگان ) از فرق غلاة شیعه محسوب می شود. گویند: اهل حق علی بن ابیطالب (علیه السلام ) را خدا می دانند. اما خودشان می گویند: (ما یکی از سلسله های تصوف و منتسب به امام علی (علیه السلام ) هستیم که وی را مظهر حق می دانیم و به همین دلیل خود را اهل حق نام نهاده ایم : نخستین تجلی نام و تمام در امام علی (علیه السلام ) صورت گرفت و دومین تجلی در سلطان اسحاق نوه امام موسی بن جعفر (علیه السلام ) ظاهر گشت ...). دستورات مذهبی و اجتماعی آنها همه باید منظوم باشد و اگر نه اعتبار ندارد.
معتقدات و آداب مذهبی این این فرقه عبارت است از:
۱- اصل روزه سالیانه و جشن خداوندگار؛ این روزه سه روز و سه شب طول می کشد. در پایان روز سوم یعنی شب چهارم با آداب ویژه ای روزه خود را افطار می کنند، این افطاریه را شام حق گویند که جشن خداوندگار نیز گفته می شود.
۲- اصل نیاز؛ هر یک از اهل حق باید در هر هفته یک بار و هر ماه یک بار و هر فصل یک بار و هر سال یک بار قربانی کند.
این قربانی بر حسب قدرت مالی و توانائی افراد می تواند گاو یا گوسفند و یا خروس و یا یک قرص نان و یا حتی یک دانه گردو باشد. این نیاز با مراسم ویژه ای انجام می شود.
۳- نماز را نخوانند و بجای آن نیاز دارند که همان مراسم قربانی است . نماز را نمی خوانند چون حضور قلب و آرامش خاطر کم حاصل می شود و لذا نماز بدون حضور قلب بی فایده است .
۴- تعدد زوجات و طلاق را حرام می دانند. مگر که زن یا مرد مرتکب خلافی شود.
۵- همه خوردنیها و نوشیدنیها را حلال دانند. گوشت خوک و شراب را روا دارند.
در مورد اینکه تحجیر مفید ملک است یا حق بین فقها اختلاف وجود دارد، عده ای معتقدند که تحجیر ملک است مانند ابن نما؛ اما مشهور فقهای شیعه معتقدند تحجیر حق است.
در فقه عامه بعضی از شافعیان معتقدند که تحجیر موجب ملکیت است، ولی در فقه شیعه کمتر کسی قائل به مالکیت است. فقط ابن نما، استاد محقق اول، این نظر را ابراز کرده و معتقد است تحجیر، احیا است و موجب مالکیت می شود. در توجیه نظریه ابن نما گفته شده است که تحجیر شروع در احیا است و شروع در احیا،زمین را از حالت موات خارج می سازد. از طرف دیگر، شرعا و عرفا برای احیا، حد و تعریفی معین نگردیده است؛ شاگرد ابن نما مرحوم محقق حلی در شرائع این نظر را بعید دانسته و هر چند به صراحت آن را رد نکرده، ولی آن را دور از موازین دانسته است.صاحب جواهر در توجیه نظر محقق حلی، یعنی دوری نظر ابن نما از موازین چنین می گوید: اولا شروع به احیا به هیچ وجه موجب خروج زمین از حالت موات نمی گردد و احیا در مورد آن، صدق نمی کند؛ و ثانیا این سخن که برای احیا حد منضبط عرفی وجود ندارد مخدوش است، چرا که در عرف احیا تعریف شده و حد آن منضبط است.
مشهور
مشهور فقهیان قائل به ملک نیستند و معتقدند تحجیر صرفا حق اولویت می آورد. نظر مشهور را به دلایل زیر می توان موجه دانست: اولا از ادله لفظی بیش از حق اولویت مستفاد نمی گردد. ثانیا اجماع و بنای عقلا که مستند فقهی قاعده تحجیر است از ادله لبی است و قدر متقین آن بیش از افاده حق اولویت نیست. ثالثا در فرض شک و تردید، مقتضای اصل، عدم ملکیت است. حق تحجیر چون ملک محسوب نمی شود، نمی تواند مبیع یا مورد هبه قرار گیرد، هر چند که می تواند ثمن یا مورد عقدصلح واقع گردد و نیز به ارث منتقل می شود، زیرا از حقوق قابل نقل و انتقال است.
صاحب مسالک
صاحب مسالک می گوید: چون احیا موجب ملک است، پس شروع در آن فقط می تواند موجد حق اولویت باشد؛ مثل بیع که سبب ملکیت و انتقال است و شروع در آن فقط می تواند موجب حق اولویت باشد. صاحب جواهر مستند نظر مشهور را فقط اجماع می داند و دلایل اقامه شده توسط صاحب مسالک را کافی نمی داند و در نقد عقیده صاحب مسالک می گوید: اولا این ملازمه وجود ندارد و ثانیا تحجیر اعم از شروع است.
دو دیدگاه عمده در خصوص خاستگاه حق وجود دارد؛ یکی نظریه حقوق طبیعی و دیگری پوزیتیویسم؛ اما در نظام حقوقی اسلام، «حق خداوند» خاستگاه و منشأ حق است و حقوق بشر فروعاتی از آن اصل است. این اندیشه افزون بر دلایل نقلی قابل تبیین فلسفی است.
اصلی ترین بحثی که درباره حقوق از دیدگاه اسلام و همچنین سایر مکاتب حقوقی مطرح می شود این است: حق چیست؟ چگونه پدید می آید؟ منشأ و خاستگاه حق چیست؟حقوقی می پذیرند که بشر حقوقی دارد. هر انسانی با هر اعتقاد و فکر و مذهب و فلسفه ای، در هر جامعه ای که زندگی می کند، حقوقی نظیر حق حیات، حق مسکن، حق مالکیت، حق کارکردن و امثال آنها را برای خود و دیگران قائل است. پس در اصل وجود حقوق بشر اتفاق نظر وجود دارد. آنچه مورد بحث و گفت وگوست، این سؤال مهم فلسفه حقوق است: حقوق بشر از کجا پیدا می شود؟ ملاک اینکه کسی بر دیگری حقی پیدا می کند، چیست؟در علوم تجربی که با امور عینی سر و کار دارد، اگر بخواهند درستی یا نادرستی قضیه و گزاره ای را بدانند، از روش تجربه استفاده می کنند. مثلاً برای اثبات این ادعا که آب در صد درجه حرارت به جوش می آید، مقداری آب را در معرض حرارت قرار می دهند تا مشخص شود که آب در صد درجه به جوش می آید یا خیر. اثبات درستی یا نادرستی قضایای عقلی و فلسفی هم روش خاص خود را دارد که از جمله آنها بازگرداندن به بدیهیات اولیه است که مربوط به فلسفه و مباحث شناخت شناسی است.اما در مسائل ارزشی و اعتباری، نظیر باید و نبایدهایی که در عرصه اخلاق، حقوق یا دین وجود دارند، ارزش گذاری قضایا و گزاره ها چگونه صورت می گیرد؟ اگر گفته شود کسی دارای حق مالکیت است، یا پدر بر فرزند یا فرزند بر پدر حقوقی دارد، افراد جامعه نسبت به یکدیگر حقوقی دارند، یا هر انسانی حق حیات دارد و دیگران نباید به این حق تجاوز کنند، همه این حقوق بر چه اساسی پدید می آید؟ درستی یا نادرستی آن را بر اساس چه ملاک و ضابطه ای باید تعیین کنیم؟ چه شرایطی باید وجود داشته باشد تا حق پدید آید؟ آن شرایط چگونه و از کجا و به وسیله چه کسی تعیین می شود؟ مباحثی نظیر «ملاک ثبوت حق» یا «خاستگاه حق» که در فلسفه مطرح می شود، ناظر به این موضوع و پاسخ به پرسش های مزبوراست.
دیدگاه ها درباره خاستگاه حق
تا آنجا که ما می دانیم، هنوز فیلسوفان بزرگ دنیا پاسخ قابل دفاع و قانع کننده ای به این مسئله نداده اند. دو دیدگاه عمده، یکی نظریه حقوق طبیعی و دیگری پوزیتیویسم حقوقی در این خصوص وجود دارد که پس از اشاره اجمالی به آن دو، دیدگاه اسلام در بحث مبانی حقوقی بشر را بیان خواهیم کرد.
← مکتب حقوق طبیعی
برای اثبات این مدعا که «حق خدا» خاستگاه و منشا حقوق بشر است، ابتدا باید وجود خدا با برهان اثبات شود، که این امر به علم کلام مربوط می شود و خارج از قلمرو حقوق است. سپس باید این مسئله که خداوند بر انسان ها و مخلوقاتش حق دارد نیز با برهان اثبات گردد. این مسئله مربوط به بحث فعلی است و صبغه حقوقی دارد.از نظر عقلی، ثبوت حق، فرع بر مالکیت است؛ یعنی فقط مالکْ حق تصرف در ملک خود را دارد. اما کسی که نه خودْ مالک است و نه اجازه ای از طرف مالک به او داده شده، هیچ گونه حق تصرفی ندارد. این امر یکی از احکام و ادراکات قطعی بلکه بدیهی عقل است. از طرف دیگر، در الهیات ثابت شده که خداوند خالق و مالک تمام هستی است و همه موجودات، فیض وجود را از او دریافت می کنند و او تنها موجودی است که قائم به ذات است و فیض وجود را از هیچ موجودی دریافت نکرده، بلکه خودْ عین وجود و هستی است و به همین دلیل نیز بی نیاز از هرگونه علتی است.با توجه به این دو مقدمه (حق تصرف مالک در ملک خویش، و خالقیت خداوند نسبت به تمام هستی و استغنای ذاتی او) می گوییم:خداوند چون خالق جهان و انسان است، مالکیت حقیقی نیز از آنِ اوست، و طبعاً حق هرگونه تصرفی را نیز خواهد داشت. از طرف دیگر، غیر خدا هیچ حقی بر خداوند و سایر موجودات ندارد؛ چون هیچ گونه مالکیت و خالقیتی نسبت به آنها ندارد. تنها در صورتی حقی ایجاد می شود که خالق هستی، آن حق را به کسی یا چیزی عطا کند. همه هستی و از جمله انسان، با اراده او به وجود آمده و با اراده او هم باقی است: «اِنَّمَا اَمْرُهُ اِذَا اَرَادَ شَیْئاً اَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ؛ چون به چیزی اراده فرماید، کارش این بس که می گوید: باش پس موجود می شود». هرگاه خداوند این اراده را بردارد، آن چیز، دیگر باقی نخواهد ماند و دوام و بقای هر موجودی به اراده اوست.بنابراین، در رویکرد دینی، برهان عقلی بر خاستگاه حق وجود دارد، اما در بینش غیر دینی و حقوق عرفی، برهان عقلی قابل اقامه نیست.
تبیین فلسفی اعتبار حقوق از جانب خدا
...
براساس آموزه های قرآن ، امام دارای ویژگیهایی است که مهم ترین آن ها عصمت است.
خدای سبحان در پاسخ ابراهیم (علیه السلام) که از خدا خواست تا امامت را در ذرّیه او قرار دهد فرمود: عهد من به ظالمان نمی رسد: «لا یَنالُ عَهدِی الظّلِمین» مفسران با استناد به این آیه عصمت را برای امام لازم می دانند و لزوم عصمت را این گونه تبیین می کنند که امام مقتدا و رهبری است که اقتدای به او واجب است و اگر امام معصیت کند بر آدمیان نیز از باب لزوم اطاعت از امام، معصیت واجب خواهد بود و این امر محال است، زیرا معصیت ممنوع است و جمع فعل و ترک غیر ممکن است، ازاین رو عصمت در امامان لازم است تا این محذور پیش نیاید. ناگفته نماند که آیه بر عصمت امام در طول حیات و تمام عمر دلالت می کند بنابراین کسی که در قسمتی از عمر خود گرفتار فسق یا شرک باشد شایستگی مقام امامت را نخواهد داشت.
همراهی مطلق صادقان
نیز خداوند در آیه ۱۱۹ سوره توبه از مؤمنان می خواهد، تقوای الهی را پیشه ساخته و به طور مطلق با صادقان باشند: «یاَیُّهَا الَّذینَ ءامَنوا اتَّقُوا اللّهَ و کونوا مَعَ الصّدِقین» بی تردید لازمه همراهی مطلق با آنان، عصمت آنهاست.
اطاعت اولواالامر
همچنین در آیه ۵۹ سوره نساء ، اطاعت از اولواالامر در ردیف اطاعت پیامبر و اطاعت پیامبر در ردیف اطاعت خدای سبحان قرار گرفته است و چون اطاعت خدا به صورت مطلق واجب است بنابراین، اطاعت پیامبر و اولواالامر نیز به طور مطلق واجب است و لازمه وجوب اطاعتِ مطلق، عصمت است. دلالت آیه بر عصمت چنان واضح و روشن است که برخی از اهل سنت نیز نتوانسته اند آن را انکار کنند، گرچه مصداق اولواالامر در نظر آنان، اهل حلّ و عقد از امت اند که مجموع آنان به شرط اجتماع خطا نمی کنند؛ ولی چون اهل حل و عقد کسانی اند که ممکن است مرتکب خطا بشوند از عصمت بهره ای ندارند و نمی تواند مراد آیه اهل حل و عقد باشد.
علم امام
...
جعل امامت منوط به وجود زمینه هایی است.
هدایت انسانها به توحید و به ثمر رساندن آن، با دشواریهایی همراه است، از این رو برای عهده داری این امر خطیر، باید امامت به کسی سپرده شود که از مشکلات نهراسد و با شکیبایی این بار سنگین را به مقصد برساند: «و جَعَلنا مِنهُم اَئِمَّةً یَهدونَ بِاَمرِنا لَمّا صَبَروا»
یقین به آیات الهی
انسانی که به آیات الهی یقین دارد در کار هدایت امت موفق است و می تواند با نیروی یقین خط هدایت به امر الهی را تداوم بخشد: «و جَعَلنا مِنهُم اَئِمَّةً یَهدونَ بِاَمرِنا لَمّا... کانوا بِایتِنا یوقِنون»، چنان که حضرت ابراهیم (علیه السلام) ابتدا برای دستیابی به یقین، از رؤیت ملکوت بهره مند شد: «وکَذلِکَ نُری اِبرهیمَ مَلَکوتَ السَّموتِ والاَرضِ ولِیَکونَ مِنَ الموقِنین» و پس از رسیدن به مقام یقین و تحقق به کلمات اللّه امامت به او اعطا گردید: «و اِذِ ابتَلی اِبرهیمَ رَبُّهُ بِکَلِمت فَاَتَمَّهُنَّ قالَ اِنّی جاعِلُکَ لِلنّاسِ اِمامًا»
موفقیت در آزمونهای الهی
امامت زمانی به حضرت ابراهیم عطا شد که خدای سبحان او را به انواع ابتلائات، از جمله ذبح فرزند آزمود و او در همه آن ها پیروز گردید.
عبودیت تام
...
از سلسله اهل حق تا قرن ششم در کتب ملل و نحل و آثار صوفیان نامی نیست. گفته می شود که علت این امر سعی پیروان آن ها در حفظ اسرار بوده است.آداب و عقاید این سلسله شبیه غالیان است.
سلسله اهل حق معتقدند که حضرت علی علیه السلام اسرار خود را به حسن بصری انتقال داد و این اسرار به معروف کرخی رسید.


حق در دانشنامه ویکی پدیا

حق
حَقّ (جمع: حقوق) واژه ای است که در معانی راست و درست و همچنین در معنی «آنچه فرد یا پدیده ای سزاواری آن را دارد» به کار می رود. حق همچنین در زبان های شرقی اصطلاحآً به عنوان یکی از نام های خدا به کار می رود.
در دین های گوناگون واژه حق در معنی آنچه پیروان آن دین یا فرقه به عنوان حقیقت مطلق و درستی محض در نظر می گیرند استفاده می شود، همچنین در اسلام کلمه حق از نامهای نیکوی خداوند است.
در دین بودا، به کسانی که از چرخه باززایش رهایی یافته اند حق یافته (تتاگته) گفته می شود.
حق ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره کند:
حقوق (ابهام زدایی)
حق در معانی راست و درست و همچنین در معنی «آن چه فرد یا پدیده ای سزاواری آن را دارد» به کار می رود.
حق یکی از نام های خدا در اسلام است.
حق آب، (به انگلیسی: Water right) در قانون آب، به حقوق هر فرد برای استفاده از منابع آب اطلاق می گردد. بطور کلی حق آب عبارتست از: سهم شروع و مقرر روستا، مزرعه، باغ، خانه از آب رود، چشمه، قنات، آب های زیرزمینی و یا چاه در ساعات و به اندازه معلوم.
ملی کردن آب های کشور در ایران قانون نوینی برای آب های کشور ایجاد کرد. وظایف قانون آب این است که آب را به فرم طبیعی و دیگر فرم های خود مانند آب های روان، آب های ایستا، آب های زیرزمینی و غیره از حملات آسیب رسان بدان حفاظت کند و منابع آب را نگهداری نماید.
حق آباد ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
حق آباد (خاش)
حق آباد (سیب و سوران)
حق آباد (مهریز)
حق آباد (خاش)، روستایی از توابع بخش نوک آباد شهرستان خاش در استان سیستان و بلوچستان ایران است.
حق آباد (سراوان)، روستایی از توابع بخش سیب و سوران شهرستان سراوان در استان سیستان و بلوچستان ایران است.
حق آباد روستایی در دهستان پسکوه بخش مرکزی شهرستان سیب و سوران استان سیستان و بلوچستان ایران است. بر پایه سرشماری عمومی نفوس و مسکن در سال ۱۳۹۰ جمعیت این روستا ۲۸۸ نفر (در ۶۹ خانوار) بوده است.
حق آباد (مهریز)، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان مهریز در استان یزد ایران است.
حق ارتفاق ارتفاق، حقی است برای شخص، در ملک دیگری.
حق استثمار اصطلاحی است در حقوق اسلامی که به موجب آن مالک این حق و توانایی را دارد که از منافع ملک خود بهره مند شود.
حق الحقایق یا «شاهنامه حقیقت» از تألیفات منظوم حاج نعمت الله جیحون آبادی (۱۲۵۰- ۱۲۹۸شمسی) به زبان فارسی است که اولین بار در سال ۱۳۴۵ شمسی توسط انجمن فرهنگی فرانسه در ایران تحت نظر هانری کوربن، خاورشناس و اسلام شناس فرانسوی منتشر شد. هانری کربن، منظومه شاهنامه حقیقت را، کتابی در جای خود، کتاب مقدس نامیده است.
شاهنامه حقیقت، شامل تاریخ روحانی انسان از دوران پیش از خلقت عالم تا روزگار شخص مصنف است. در این کتاب حاج نعمت الله به کاوش در اسطوره های مسلک اهل حق می پردازد و تاریخ منظوم بزرگان و جهان بینی این مسلک را توضیح می دهد. او همچنین جایگاه هر یک از این شخصیت ها را در حوزه فرشته شناسی اهل حق بیان می کند. در کتاب شاهنامه حقیقت، حاج نعمت ا لله به شرح و توصیف رویدادهای تاریخی نمی پردازد. بلکه واقعیت های معنوی ای را که در باطن، مسبّب آن رویدادها بوده است تشریح می کند.
کتاب حق الحقایق شامل ۱۵۰۴۲ بیت است که در پنج جزو یا بخش تنظیم شده است. آخرین بخش کتاب، جزو پنجم نعیم می باشد که شامل۲۲۳۱ بیت است. در این بخش حاج نعمت الله احوالات خود و حوادث اطراف آن را تشریح می کند. در این کتاب علاوه بر شرح حال بزرگان معنوی، مطالب دیگری از جمله پند و نصیحت، مناجات و ... بیان شده است.
حق الحقایق با ویرایش و پیشگفتار دکتر محمد مکری در سال ۱۳۶۱ شمسی در تهران و از سوی انتشارات طهوری به چاپ رسید. او در مقدمه کتاب می گوید: «چاپ و انتشار حق الحقایق سهم بزرگی در شناسایی آداب مذهبی اهل حق دارد ... ».
پس از اولین چاپ کتاب، توضیحاتی در مورد بعضی از اصطلاحات آن در رساله ای به نام «حاشیه بر حق الحقایق» توسط استاد الهی فرزند حاج نعمت الله نگاشته شده است که ضمیمه ی کتاب می باشد.
در چاپ های بعدی ۳۹۰۰ بیت دیگر که در زمان چاپ اول در دسترس ناشر نبود، به کتاب اضافه شده است.
مختصات: ۳۷°۰۸′۵۰″ شمالی ۵۵°۵۹′۲۰″ شرقی / ۳۷.۱۴۷۱۸° شمالی ۵۵.۹۸۸۸۵° شرقی / 37.14718; 55.98885
حق الخواجه، روستایی از توابع بخش میامی شهرستان شاهرود در استان سمنان ایران است.
حق الشرب بهای آب رودخانه ها، قنات های دولتی و امثال آن است که به کشاورزان فروخته می شود. حق الشرب نرخ ثابتی ندارد و بر حسب زمان و مکان تغییر می کند.
حق العمل سرمایه گذاری(Churning) شیوه اجرای معاملات برای یک حساب سرمایه گذاری است بوسیله فروشنده یا کارگزار به منظور گرفتن حق العمل از حساب. این یک نقض در قانون اوراق بهادار در بسیاری از حوزه های قضایی است و به طور کلی توسط دارنده حساب قابل پیگیری برای بازگشت این مبلغ است.
حق العمل کار کسی است که به اسم خود ولی به حساب و دستور دیگری معلاملاتی را کرده و در مقابل اجرتی دریافت می دارد. حق العمل کاری با وکالت و نمایندگی فرق دارد زیرا در وکالت و نمایندگی نماینده یا وکیل به نام موکل یا آمر خود عمل می کند ولی در حق العمل کاری اغلب حق العمل کار نام آمر را کتمان می کند و حتی طرف معامله نمی داند که معامله برای کیست و فقط حق العمل کار را در مقابل خو می شناسد.
حق العملکار گمرکی یا در اصطلاح ترخیص کار شخصی است حقیقی یا حقوقی که به نمایندگی صاحب کالا و یا نماینده صاحب کالا که خود می تواند یک حق العملکار گمرکی باشد با انجام مراحل پیش از اظهار و حضور در گمرک و انجام اظهار گمرکی به ترخیص کالا اقدام نماید. البته هر فردی که به نمایندگی از صاحب کالا اقدام به ترخیص کالا نماید یک ترخیص کار است ولی الزاماً یک حق العملکار گمرکی نیست. حق العملکاری گمرک بودن خود منوط به صلاحیت ها و کسب شایستگی هایی در جهت پذیرش گمرک و کسب پروانه حق العمکاری گمرک می باشد.
حق الله
حق الناس یک اصطلاح فقهی خاص در ابواب قضا، شهادت و حدود است. در لغت به معنای «حق مردم» می باشد و در کنار حق الله، اساس حقوق اسلامی را تشکیل می دهد. ترکیب اضافی حق الناس، از نوع اضافه ملکی بوده و اضافه حق به ذی حق است. به این مفهوم حق متعلق به مردم است. برخلاف حق الله که در آن حق، حکم جعل شده توسط خدا است. در حق الله، حق اضافه به جاعل است. حق الناس نیز مانند حق الله، توسط خداوند جعل شده و فقط امر آن از به مردم سپرده شده است.
حق الناس عرفی حقوقی است که افراد در مقابل سایر افراد جامعه بر گردن دارند. مانند بازگرداندن قرض، عذرخواهی و جلب رضایت در قبال اشتباهات و زیانهایی که به آنها رسانده و همچنین حسن ظن به ایشان.
بر مبنای اعتقادات اسلام حق الناس از حق الله مهم تر است. و پاسخ دادن حق الناس در روز قیامت دقیق تر از پاسخ دادن به حق الله است. چرا که خداوند حق خود را می بخشد ولی حق مردم را باید صاحبان آن (مردم) ببخشند.
حقُ الیَقین کتابی است از علامه محمدباقر مجلسی در عقاید شیعه که بنا به نوشته های خاتون آبادی، آخرین کار تألیفی مجلسی بوده و آن را در شعبان ۱۱۰۹ (قمری) به پایان برده است.
با انتشار این کتاب در منطقه شامات، حدود هفتاد هزار نفر از اهل تسنن، شیعه شدند.
احقاق شخصی حق (در زبان انگلیسی: Self-help و در زبان آلمانی: Selbsthilfe) که در منابع فقهی معروف به تقاص یا مقاصه است و در جوامع غربی نیز شناخته شده است، بیشتر مفهوم حقوقی دارد و بدین معناست که فرد، بدون مراجعه به مقامات رسمی و مراجع صالح، شخصاً حق خویش را اجرا نماید یا به تأمین آن اقدام نماید. معمولاً نظام های حقوقی در پذیرش این حق یا اختیار برای شهروندان خویش درنگ دارند؛ اما این حق طبیعی بشر است و به ویژه هنگامی که مأموران صالح در دسترس نباشد، از نظر قوانین پذیرفته شده است. بسیاری، احقاق شخصی حق را یادگار دوران بربریت بشر می دانند و آن را در وضع طبیعی جایز نمی شمارند، اما باید گفت که در جامعه مدنی، به ویژه در فضای اینترنت نیاز به این نهاد کمتر از وضع طبیعی بشر نیست.
اله حق یکی از روستاهای استان آذربایجان شرقی است که در دهستان حومه بخش مرکزی شهرستان سراب واقع شده است.
اهل حق یا یارسان آیینی است با مناسک عرفانی که به طور عمده در کردستان ایران و عراق پیرو دارد. تاریخ دقیق شکل گیری این آیین مشخص نیست، ولی پیروان آن به ازلی و ابدی بودن آیین خود باور دارند. این دین در دوره های مختلف تاریخی مراحل مختلفی را پشت سر گذاشته است. اگرچه قدمت قدیمی ترین متون مذهبی یارسان تا سدهٔ دوم هجری و قدمت برخی از نیایشگاه های آن به پیش از اسلام نیز می رسد، اما ساختار کنونی آن از سدهٔ هفتم هجری و توسط سلطان سهاک بنیان نهاده شده است که در اعتقادات پیروان یارسان بالاترین جایگاه را دارد.
اگرچه مجموعه ای از اعتقادات خاص در میان پیروان یارسان مشترک است، اما بسته به اینکه سرسپردهٔ کدام یک از خاندان های ۱۱ گانه باشند، آداب و رسوم و باورهای متفاوتی در میان آن ها وجود دارد. یارسان هچنین به نام های اهل حق، آیین یاری، کیش حقیقت، طایفه سان و کاکه ای نیز شناخته می شود.
تپه کهنه بابا حق در شهرستان درگز، بخش لطف آباد، روستای باباحق واقع شده و این اثر در تاریخ ۱۹ مرداد ۱۳۸۴ با شمارهٔ ثبت ۱۲۸۸۰ به عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
صومعه حق / صومعه ملکشاه/، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان سراب در استان آذربایجان شرقی ایران است.
عصائب اهل الحق یا شبکهٔ خزعلی، از بزرگ ترین گروه های شبه نظامی شیعه فعال در عراق و سوریه می باشد. این گروه پس از آزادسازی عراق، با گردآوری شبه نظامیان شیعه، در گردان هایی موسوم به «مجامیع خاصه» و به فرماندهی شیخ «قیس الخزعلی» پایه گذاری شد. با آغاز یورش داعش به عراق در سال ۲۰۱۴ (میلادی)، این گروه، وظیفه مراقبت از عتبات را بر عهده گرفته است.
عناصر فلسفه حق یکی از کتاب های هگل است که در آن به مبانی فلسفی حقوق، سیاست، اخلاق و جامعه می پردازد. این کتاب را مهبد ایرانی طلب در سال ۱۳۷۸ به فارسی ترجمه کرد. این کتاب به نحوی در تدوین قانون اساسی کشورهای اروپایی تأثیرگذار بوده است.
مختصات: ۳۷°۰۷′۴۲″ شمالی ۵۸°۱۶′۲۶″ شرقی / ۳۷.۱۲۸۳۳° شمالی ۵۸.۲۷۳۸۹° شرقی / 37.12833; 58.27389
گنبدحق، روستایی است از توابع بخش مرکزی شهرستان قوچان در استان خراسان رضوی ایران.
محمد حسن باستان حق (زاده ۱۳۲۴) اولین رئیس دانشگاه علوم پزشکی تهران پس از انقلاب فرهنگی و نوزدهمین رئیس پس از پایه گذاری آن بوده است.
مُرغ حَقّ یا هوگویک سرده ای از پرندگان خانواده جغدان است. این سرده ۴۵ گونه زنده دارد. نام های دیگر این پرنده، شب آهنگ. مرغ شباهنگ. شب آویز، دشت ماله، بیل باقلی، چوک، هوگویک. چوکک، مرغ حقگو و مرغ حقگوی است.
مرغِ حق یکی از کوچک ترین انواع جغد است، اندازه اش ۱۹ سانتی متر است و بر روی شاخه های درختان زندگی می کند. این پرنده بیشتر در درخت های نزدیک به مناطق مسکونی، باغ ها و باغچه ها و هم چنین در ساختمان های قدیمی دیده می شود و پرنده منزوی و گوشه گیری است. همان گونه که در جغدها معمول است، مادهٔ مرغ حق نیز جثه بزرگ تری از نر آن دارد. همهٔ گونه های مرغ حق کوچک جثه و چابک هستند.
مرغ حق در شب برای شکار و تغذیه از لانه اش خارج می شود. جثه اش کمی از کبوتر بزرگتر است و دارای سر گردی است و پرهای خاکستری سیر متمایل به صورتی دارد و زیر شکمش زردرنگ است. این پرنده برخلاف شهرتی که دارد پرنده بسیار مفیدی است زیرا از جانوران کوچک و موذی و برخی حشرات زیان آور تغذیه می کند.
مرغ حق معمولاً تمام شب را بی حرکت و ساکت روی شاخه ها می نشیند و هر از گاهی با صدایی لرزان، سکوت شب را می شکند. صدای این پرنده طوری است که بعضی از مردم فکر می کنند «حق، حق» می گوید.
مرغ حق قدرت شنوایی بسیار نیرومندی دارد و صدای طعمه را در هر مکانی که نشسته تشخیص می دهد. فصل تولید مثل آنان از اواخر زمستان آغاز می شود. در طی دوره ای که ماده روی تخم ها خوابیده است، نر غذای او را تامین می کند. هر پرندهٔ ماده، حدود ۳ تا۶ تخم می گذارد.
مرید حق فیلمی به کارگردانی نظام فاطمی و نویسندگی فریدون گله ساختهٔ سال ۱۳۴۹ است.
ندای حق نام یکی از مطبوعات استان فارس در دوران پهلوی اول است.
این روزنامه از سال ۱۳۰۴ خورشیدی به وسیله ویلهلم واسموس آلمانی، در برازجان به چاپ رسیده است.
کلام حق فیلمی به کارگردانی نظام فاطمی و نویسندگی احمد نجیب زاده محصول سال ۱۳۵۶ است.
کوی راه حق، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان اصفهان در استان اصفهان ایران است.


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

نقل قول های حق

حق (همچنین:حقانیّت)ممکن است به موارد زیر اشاره داشته باشد:

ارتباط محتوایی با حق

حق در جدول کلمات

حق ا لشرب
اببها
حق ا لعمل
کارمزد
حق التدریس
آموزانه
حق الزحمه
دستمزد, مزد کار
حق العبور
ترانزیت
حق القدم
پایمزد, پا رنج
حق تقدم
اولویت
حق دلالی
پورسانت
حق سکوت
شانتاژ
حق مخالفت
وتو

معنی حق به انگلیسی

right (اسم)
حق
title (اسم)
لقب ، عنوان ، کنیه ، اسم ، نام ، سرصفحه ، برنامه ، مقام ، استحقاق ، حق ، صفحه عنوان کتاب ، عنوان قبل از اسم شخص
due (اسم)
بدهی ، حق ، ذمه ، موعد پرداخت ، پرداختنی ، حقوق
law (اسم)
قانون ، ضابطه ، حق ، حقوق ، قاعده ، قانون مدنی ، بربست ، داتا

معنی کلمه حق به عربی

حق
عنوان , مستحق , يمين
راحة
عائلة مالکة
عائلة مالکة , علاوة
عائلة مالکة
أجرة
عمولة , غيمة , مفوضية
عامل
أُجْرَة محامٍ (المُحاماة)
وکالة
أحقِّية
تامين
اِحْتَفَظَ بِحَقِّ الْجوابِ
اجرة البريد
تعليم
اولوية ، الأسبقية ، حق الأسبقية ، حق الأفضلية
براءة الاختراع
حق السيادة
برر
اهل (فعل ماض)

حق را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی حق

پرنیا ١٠:١٠ - ١٣٩٥/٠٦/٠٦
1 ـ شناختی که می توان بالاترین ارزش را برای آن قائل شد یا به آن نسبت داد.
2 ـ آنچه می تواند یا باید مورد قبول عقل باشد و عقل درستی آن را می پذیرد.
3 ـ همخوانی میان یک پدیده با عقیده ای که در باره ی آن هست.
4 ـ آنچه که تنها یک تصور یا درک یا نتیجه ی یک تخیل یا اشتباه حواس نیست؛ بلکه وجود هم دارد.
5ـ محدوده ی گفتاری و رفتاری برای هر کس
6ـ آنچه که از نظر قانون و شرع، متعلق به کسی است و باید به وی داده شود.
7ـ سزاواری. مانند اینکه گویند: حق او نبود که با وی چنین رفتار شود.
8ـ اجازه، مجوز. مانند اینکه به کسی گویند: تو حق نداشتی چنین چیزی بگویی.
|

رقیه امیرعاجلو ٠٢:٣٧ - ١٣٩٦/١١/١٦
راست
|

کمال الدین ١٣:٠٨ - ١٣٩٧/٠٤/٠٧
ویژه. بهره ویژه
|

رضاآپادانا ٢٠:٠٩ - ١٣٩٧/٠٦/٢٩
درست
|

علی احمدی ١٩:١٥ - ١٣٩٧/٠٨/٢٥
بجا،درست
|

پیشنهاد شما درباره معنی حق



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

مجید > آچمز
رضاخانی > substituted
منصورامامی.کردستان.سقز > تیام
تارا > یامین
نوال > آچمز
امیرحسین خفن زاده > dance on piano keyboard
AFSANE > گنگ
نازنین > god bless you

فهرست پیشنهادها | نگارش واژه نو

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی حق   • انواع حق   • حق در جدول   • حق در اسلام   • تعریف حق   • حق گرفتن   • حق چیست   • حق انسان   • مفهوم حق   • معرفی حق   • حق یعنی چی   • حق یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی حق
کلمه : حق
اشتباه تایپی : pr
آوا : haqq
نقش : اسم
عکس حق : در گوگل


آیا معنی حق مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 98% )