انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

99 1097 100 1

حلق

/halq/

مترادف حلق: حنجره، خرخره، گلو، نای، تراشیدن، ستردن مو

معنی حلق در لغت نامه دهخدا

حلق. [ ح َ ] (ع اِ) گلو. (منتهی الارب ) (دهار). نای گلوی. حلقوم. ج ، حلوق ، احلاق. (منتهی الارب ). مبلع. بلعوم :
زواله اش چو شدی از کمان گروهه برون
ز حلق مرغ بساعت فروچکیدی خون.
کسائی.
ز رخ رنگشان رفت و از حلق نم
ز بیهوده گفتار گشته دژم.
فردوسی.
کمندش ز فتراک زین برگشاد
درافکند در حلق آن پاک زاد.
فردوسی.
حلق بداندیش را برنده چو تیغی
دیده ٔ بدخواه را خلنده چو خاری.
فرخی (دیوان ص 387).
از حلق چون گذشت شود یکسان
با نان خشک قلیه ٔ هارونی.
ناصرخسرو.
خرمی چون باشد اندرکوی دین کز بهر ملک
خون روان کردند از حلق حسین در کربلا.
سنائی.
خصم شاه ار کمان کند حلقش
بزه آن کمان درآویزد.
خاقانی.
گویی که مرغ صبح زر و زیورش بخورد
کز حلق مرغ میشنوم بانگ زیورش.
خاقانی.
آن حلق صراحی بین کز می بفواق آمد
چون سرفه کنان از خون بیمار بصبح اندر.
خاقانی.
آب تلخ است مدامم چو صراحی در حلق
تا تو یک روز چو ساغر بدهن بازآیی.
سعدی.
بکام دل نرسیدیم و جان بحلق رسید
وگر بکام رسد همچنان رجایی هست.
سعدی.
کنونم آب حیاتی بحلق تشنه فروکن
نه آنگهی که بمیرم به آب دیده بشویی.
سعدی.
توان بحلق فروبردن استخوان درشت
ولی شکم بدردچون بگیرد اندر ناف.
سعدی.
- از حلق کشیدن ؛ نوعی از تعزیر است. (آنندراج ) :
درد دل هرکه میکند اظهار
بایدش چون فغان ز حلق کشید.
راضی (از آنندراج ).
- جان به حلق رسیدن ؛ مشرف به مرگ شدن. عاجز و ناتوان شدن :
بکام دل نرسیدیم و جان به حلق رسید
وگر بکام رسد همچنان رجایی هست.
سعدی.
- حلق آزاد ؛ کنایه از حلقی که بهیچ وجه از وجوه شریعت ریختن خون او درست نباشد. (آنندراج ):
فروشوید از دور بیداد را
رهاند ز خون حلق آزاد را.
نظامی (از آنندراج ).
- حلق افتادن ؛ در تداول مردم هند، گرفته شدن آواز.(آنندراج ) :
بر سر هر خار که گلگون گذشت
حلق وی افتاد و خراشیده گشت.
میرخسرو (از آنندراج ).
- حلق گیر ؛ حلق گیرنده. آنچه به دور گردن افتد :
خود غلط گفتم که جودش هست دام حلق گیر
تا نگوید مدح هر کس چون بود در حلق دام
جود او دامی است شاعر را نه دام حلق گیر
دست گیرد تا نگیرد دست پیش خاص و عام.
سوزنی.
- حروف حلق شش است :همزه ، هاء، عین ، حاء، غین ، خاء. || بدیمنی. (منتهی الارب ). || درختی است مانند درخت انگور. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). چیزی است که منجمد سیاه لون و ترش طعم که در یمن از برگ درختی که درتنور گذاشته باشند ترتیب میدهند و نباتش شبیه به علیق و ثمرش مثل خوشه ٔ انگور و دانه اش مانند عنب الثعلب و برگش برگ تاک است. (تحفه ٔ حکیم مؤمن ). || (ع مص ) موی ستردن. (تاج المصادر بیهقی ) (منتهی الارب ) (ترجمان عادل ) (دهار). تراشیدن. بستردن موی. (زمخشری ). || زیر گلو زدن. (تاج المصادر بیهقی ). بر حلق زدن. || درد حلق دادن. || پر کردن حوض از آب. || اندازه کردن. (منتهی الارب ).

حلق. [ ح ِ ] (ع اِ) انگشتری پادشاه. (منتهی الارب ). انگشتری ملک. (مهذب الاسماء). || انگشتری بی نگینه از سیم. || شتران و گوسفندان بسیار. (منتهی الارب ). مال بسیار. (مهذب الاسماء).

حلق. [ ح ِ ل َ ](ع اِ) ج ِ حلقة. (منتهی الارب ). رجوع به حلقه شود.

حلق. [ ح َ ل َ ] (ع اِ) ج ِ حلقه. (منتهی الارب ). رجوع به حلقه شود. || شتران که بشکل حلقه داغ بر آنها کرده باشند. (آنندراج ) (منتهی الارب ). || (مص ) سرخ و پوست رفته گردیدن قضیب است از گشنی کردن و کذلک حلق الحمار. (منتهی الارب ) (آنندراج ).

حلق. [ ح َ ](ع اِمص ) ثکل. پسرمردگی. (منتهی الارب ) (آنندراج ).

حلق. [ ح ُل ْ ل َ ] (ع ص ) ج ِ حالق. پرها. مملوها. || پستانهای پرشیر. حَوالِق. (منتهی الارب ).

معنی حلق به فارسی

حلق
گلو، مجرای غذادربیخ دهان
( اسم ) گیاهی از تیر. گزنه ها که گلهایش یک پایه و دارای یک برچه است . قریب شش گونه از آن شناخته شده که در شمال افریقا و نواحی بحر الرومی میرویند .
جمع حالق پرها مملوها پستانهای پر شیر
[زبان شناسی] ← حفرۀ حلق
بدار کشیده
بحلق آویختن
بحلق آویختن کسی را یا خود را تا خفه شود و بمیرد
[ گویش مازنی ] /halghemiz/ خفه شدن در اثر بسته شدن حلق
[pharyngeal cavity] [زبان شناسی] محفظه ای در مجرای آوایی که از پایین به حنجره و از بالا به انشعاب حفرۀ خیشوم و حفرۀ دهان محدود می شود و در تولید آواهای حلقی نقش دارد متـ . حلق

معنی حلق در فرهنگ معین

حلق
(حَ) [ ع . ] (اِ.) بخشی از لولة گوارشی که بین دهان و مری قرار دارد، گلو.
( ~.) [ ع . ] (مص م .) تراشیدن موی .
( ~ . گُ دَ) [ ع - فا. ] (مص ل .) گفتگو کردن .

معنی حلق در فرهنگ فارسی عمید

حلق
۱. (زیست شناسی) حفره ای مخروطی شکل در پشت زبان که بین مری و دهان قرار دارد، گلو.
٢. (زیست شناسی) = نای
٣. (اسم مصدر) [قدیمی] تراشیدن مو.

حلق در دانشنامه اسلامی

حلق
معنی غُصَّةٍ: تردد لقمه در حلق به طوري که خورنده نتواند به راحتي آن را فرو ببرد (عبارت "طَعَاماً ذَا غُصَّةٍ " يعني غذايي گلوگير)
معنی سَّمَاءِ: آسمان - سقف - سمت بالا (سماء به معناي سمت بالا است . در عبارت "فَلْيَمْدُدْ بِسَبَبٍ إِلَی ﭐلسَّمَاءِ ثُمَّ لْيَقْطَعْ " یعنی :بايد طنابی از سقف [خانه اش] بياويزد، سپس خود را حلق آويز کند)
معنی وَرِيدِ: رگ گردن (کلمه وريد به معناي رگي است که از قلب جدا شده و در تمامي بدن منتشر ميشود ، و خون در آن جريان دارد . بعضي هم گفتهاند : به معناي رگ گردن و حلق است . در عبارت "وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ ﭐلْوَرِيدِ"آن را به طناب تشبیه کرده است)
معنی هَمَزَاتِ: وسوسه ها (کلمه همزة به معناي شدت دفع است ، و حرف همزه ، يکي از حروف الفبا را هم از اين جهت همزه ناميدهاند که چون از ته حلق ادا ميشود و با فشار و شدت به خارج دفع مي گردد ، و همزه شيطان به معناي دفع او به سوي گناهان از راه گمراه کردن است . و در تفسير...
تکرار در قرآن: ۳(بار)
گلو. راغب در مفردات گوید: اصل حلق به معنی گلو است و گویند: «حَلَقَهُ» یعنی گلوی او را برید سپس در قطع مو (تراشیدن) به کار رفته است. سر خود را نتراشید (و از احرام خارج نشوید) تا قربانی به محل خود برسد. آیه درباره کسی است که محصور شده و قربانی را به وسیله دیگری فرستاده است چنین کسی باید از اطلاع از ذبح قربانی سر بتراشد و از احرام خارج شود . از این مادّه فقط دو موردفوق در قرآن یافت می‏شود.
حلق عضور معروف گلو است.
اصل حلق به معنای عضو معروف، گلو است و سپس در بریدن و کوتاه کردن مو به کار رفته است.
معنای اصطلاحی
در اینجا معنای اصطلاحی آن، که تراشیدن سر و از اعمال حج و عمره است، مقصود می باشد و از واژه «حلق» استفاده شده است.
محرمی که به جهت بیماری یا داشتن ناراحتی در سر در حالت اضطرار به سر می برد، در ادای کفاره برای حلق، به گرفتن روزه یا پرداخت صدقه و یا قربانی اختیار دارد.
مختار بودن محرم مضطر (به جهت بیماری یا داشتن ناراحتی در سر) برای حلق، در ادای کفاره به گرفتن روزه یا پرداخت صدقه و یا قربانی: •• «وَأَتِمُّواْ الْحَجَّ وَالْعُمْرَةَ لِلّهِ فَإِنْ أُحْصِرْتُمْ فَمَا اسْتَیْسَرَ مِنَ الْهَدْیِ وَلاَ تَحْلِقُواْ رُؤُوسَکُمْ حَتَّی یَبْلُغَ الْهَدْیُ مَحِلَّهُ فَمَن کَانَ مِنکُم مَّرِیضاً أَوْ بِهِ أَذًی مِّن رَّأْسِهِ فَفِدْیَةٌ مِّن صِیَامٍ أَوْ صَدَقَةٍ أَوْ نُسُکٍ فَإِذَا أَمِنتُمْ فَمَن تَمَتَّعَ بِالْعُمْرَةِ إِلَی الْحَجِّ فَمَا اسْتَیْسَرَ مِنَ الْهَدْیِ فَمَن لَّمْ یَجِدْ فَصِیَامُ ثَلاثَةِ أَیَّامٍ فِی الْحَجِّ وَسَبْعَةٍ إِذَا رَجَعْتُمْ تِلْکَ عَشَرَةٌ کَامِلَةٌ ذَلِکَ لِمَن لَّمْ یَکُنْ أَهْلُهُ حَاضِرِی الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَاتَّقُواْ اللّهَ وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ شَدِیدُ الْعِقَابِ؛ و حج و عمره را برای خدا به اتمام برسانید! و اگر محصور شدید، (و مانعی مانند ترس از دشمن یا بیماری، اجازه نداد که پس از احرام بستن، وارد مکه شوید،) آنچه از قربانی فراهم شود (ذبح کنید، و از احرام خارج شوید)! و سرهای خود را نتراشید، تا قربانی به محلش برسد (و در قربانگاه ذبح شود)! و اگر کسی از شما بیمار بود، و یا ناراحتی در سر داشت، (و ناچار بود سر خود را بتراشد،) باید فدیه و کفّاره ای از قبیل روزه یا صدقه یا گوسفندی بدهد! و هنگامی که (از بیماری و دشمن) در امان بودید، هر کس با ختم عمره، حج را آغاز کند، آنچه از قربانی برای او میسر است (ذبح کند)! و هر که نیافت، سه روز در ایام حج، و هفت روز هنگامی که باز می گردید، روزه بدارد! این، ده روز کامل است. (البته) این برای کسی است که خانواده او، نزد مسجد الحرام نباشد (= اهل مکّه و اطرافِ آن نباشد)؛ و از خدا بپرهیزید! و بدانید که او، سخت کیفر است!».
← بررسی تفسیری آیه
۱. ↑ بقره/سوره۲، آیه۱۹۶.    
فرهنگ قرآن، مرکز فرهنگ و معارف قرآن، برگرفته از مقاله «حلق اضطراری».    
...
حَلق الوادی، (امروزه: لاگولت)، شهری بندری در کنار دریای مدیترانه در شمال تونس بود ، این شهر در محل اتصال دریاچه تونس با خلیج تونس ، واقع شده و محل اتصال، حلق الوادی نامیده شده است.
آبراهه ای به طول یازده کیلومتر، بندر حلق الوادی را به دریاچه تونس ــ که شهر تونس در کنار آن است ــ متصل می سازد. با حفر این آبراهه، دریاچه تونس و شهر تونس با دریای مدیترانه مرتبط شده اند و این امر موجب شده است بندر حلق الوادی، به سبب کارکرد گذرگاهی خود، دروازه تونس محسوب گردد . این شهر، به سبب واقع شدن در ساحل دریای مدیترانه، دارای آب و هوای مدیترانه ای با زمستانها و تابستانهای معتدل است. حلق الوادی از طریق خطوط راه آهن ــ که در ۱۲۸۹/ ۱۸۷۲ افتتاح شده ــ با شهر تونس در ارتباط است. جمعیت آن، که ترکیبی از عربها و اروپاییان و یهودیان است، در ۱۳۶۳ش/۱۹۸۴ حدود ۶۰۰، ۶۱ تن گزارش شده است. بخشی از استحکامات نظامی دوران تسلط اسپانیاییها و عثمانیها و قصرها و میدان احمدبای از آثار قدیمی شهر است. در گذشته دو قصر به نامهای حلق الوادی و بیت البحر نیز وجود داشته که امروزه به کلی ویران شده اند
پیشینه
با آن که مسلمانان در سال ۱۷ بر مصر تسلط یافتند، نخستین بار در سال ۲۶ و دیگر بار در سال ۴۵ به سوی افریقیه پیش رفتند، ولی کسی از مسلمانان در آن جا اقامت نکرد. این دو جنگ مقدمه فتح تونس شد که در سال ۵۰ به فرماندهی عقبة بن نافع انجام گرفت. وی برای آن که مسلمانان در افریقیه مستقر شوند، شهر قَیْروان را بنا نهاد تا پایگاه نظامی نیز باشد. سرانجام، فتح کامل افریقیه (شامل حلق الوادی) در ۸۱ به دست حسّان بن نعمان تحقق یافت.
← اتصال دریاچه تونس به دریای مدیترانه
(۱) ابن ابی الضَّیّاف، اتحاف اهل الزمان باخبار ملوک تونس و عهدالامان، تونس ۱۹۹۰. (۲) ابن ابی دینار، المؤنس فی اخبار افریقیا و تونس، چاپ محمد شمام، تونس ۱۳۸۷. (۳) ابن خلدون، تاریخ ابن خلدون. (۴) احمدبن عامر، تونس عبرالتاریخ: منذ اقدم العصور الی اعلان الجمهوریة، تونس ۱۳۷۹/۱۹۶۰. (۵) محمدبن محمد ادریسی، کتاب نزهة المشتاق فی اختراق الآفاق، قاهره: مکتبة الثقافة الدینیة. (۶) عزیز سامح ایلتر، الاتراک العثمانیون فی افریقیا الشمالیّة، ترجمة محمود علی عامر، بیروت ۱۴۰۹/۱۹۸۹. (۷) آنتونی بریج، سلیمان باشکوه (تازیانه آسمان)، ترجمه محمدحسین آریا، مشهد ۱۳۶۷ش. (۸) بلاذری، فتوح البلدان (بیروت). (۹) بن خوجه (محمد)، صفحات من تاریخ تونس، چاپ حمّادی ساحلی و جیلانی بن حاج یحیی، بیروت ۱۹۸۶. (۱۰) محمدمصطفی بیرم الخامس، صفوة الاعتبار بمستودع الامصار و الاقطار، ج ۲، چاپ علی بن طاهر شنوخی، ریاض مرزوقی، وعبدالحفیظ منصور، تونس ۱۹۹۹. (۱۱) ابراهیم پچوی، تاریخ پچوی، استانبول ۱۲۸۱ـ۱۲۸۳. (۱۲) عبداللّه بن محمد تجانی، رحلة التجانی، چاپ حسن حسنی عبدالوهاب، تونس ۱۳۷۷/۱۹۵۸. (۱۳) حبیب ثامر، هذه تونس، چاپ حمّادی ساحلی، بیروت ۱۴۰۸/۱۹۸۸. (۱۴) حسن حسنی عبدالوهاب، ورقات عن الحضارة العربیة بافریقیة التونسیة، قسم ۳، تونس ۱۹۷۲. (۱۵) حسین خوجه، ذیل بشائر اهل الایمان بفتوحات آل عثمان، چاپ طاهر معموری، تونس ۱۳۹۵/۱۹۷۵. (۱۶) حسین مؤنس، تاریخ المغرب و حضارته، بیروت ۱۴۱۲/۱۹۹۲. (۱۷) محمد سنوسی، مُسامرات الظریف بحسن التعریف، چاپ محمد شاذلی نیفر، بیروت ۱۹۹۴. (۱۸) محمدبن طیب قادری، نشرالمثانی لاهل القرن الحادی عشر و الثانی، چاپ محمد حجی و احمد توفیق، رباط ۱۳۹۷ـ ۱۴۰۷/ ۱۹۷۷ـ ۱۹۸۶. (۱۹) عبداللّه بن محمد مالکی، کتاب ریاض النفوس، چاپ بشیر بکوش، بیروت ۱۴۰۱ـ۱۴۰۳/۱۹۸۱ـ۱۹۸۳. (۲۰) محمد عبداللّه عنان، دولة الاسلام فی الاندلس، قاهره ۱۴۱۷/۱۹۹۷. (۲۱) محمد مرزوقی، قابس: جنّة الدنیا، (قاهره ۱۹۶۲). (۲۲) محمد عروسی مطوی، السلطنة الحفصیة: تاریخها السیاسی و دورها فی المغرب الاسلامی، بیروت ۱۴۰۶/ ۱۹۸۶. (۲۳) محمود مقدیش، نزهة الانظار فی عجائب التواریخ و الاخبار، چاپ علی زواری و محمد محفوظ، بیروت ۱۹۸۸. (۲۴) احمدبن خالد ناصری، کتاب الاستقصا لاخبار دول المغرب الاقصی، چاپ جعفر ناصری و محمد ناصری، دارالبیضاء ۱۹۵۴ـ۱۹۵۶. (۲۵) محمدبن احمد نهروالی، البرق الیمانی فی الفتح العثمانی، ریاض ۱۳۸۷/۱۹۶۷. (۲۶) محمدبن محمد وزیر، الحلل السندسیة فی الاخبار التونسیة، چاپ محمد حبیب هیله، بیروت ۱۹۸۵. (۲۷) EI۲, sv "Halk al-wadi" (by J Despois). (۲۸) Joseph von Hammer - Purgstall, Geschichte des osmanischen Reiches, Graz ۱۹۶۳. (۲۹) Ch Andre Julien, Histoire de l'Afrique du nord: Tunisie, Algerie, Maroc, Paris ۱۹۶۴. (۳۰) Robert Mantran, Histoire de l'empire Ottoman, Lille, Fr ۱۹۸۹. (۳۱) Prosper Ricard, Les merveilles de l'autre France: Algerie, Tunisie, Maroc, (Paris) ۱۹۲۴. (۳۲) Selaniki Mustafa Efendi, Tarih-i Selaniki, ed Mehmet Ipsirli, Istanbul ۱۹۸۹. (۳۳) Stanford J Shaw, History of the Ottoman empire and the modern Turkey, Cambridge ۱۹۸۵. (۳۴) The Times atlas of world, London: Times Books, ۱۹۹۲. (۳۵) TDVIA, sv "Halkulvadi" (by Mahmut HSakiroglu). (۳۶) Ismail Hakki Uzuncarsli, Osmanl tarihi, Ankara, vol ۲, ۱۹۸۳, vol ۳, pt۱, ۲۰۰۳.
حلق از واجبات عمره مفرده و نیز حج بنا بر مشهور، و عملی عبادی است؛ از این رو قصد قربت شرط صحت آن است. البته وجوب حلق تخییری است؛ بدین معنا که حاجی یا عمره گزار ـ در غیر عمره تمتع ـ بین حلق و تقصیر مخیر می باشد؛ هرچند حلق افضل است.
پس از قربانی در حج، حلق (تراشیدن سر) لازم است: •• «وَأَذِّن فِی النَّاسِ بِالْحَجِّ یَأْتُوکَ رِجَالًا وَعَلَی کُلِّ ضَامِرٍ یَأْتِینَ مِن کُلِّ فَجٍّ عَمِیقٍ»؛ «و مردم را دعوت عمومی به حج کن؛ تا پیاده و سواره بر مرکب های لاغر از هر راه دوری به سوی تو بیایند».
← بررسی تفسیری آیه
۱. ↑ حج/سوره۲۲، آیه۲۷.    
فرهنگ قرآن، مرکز فرهنگ و معارف قرآن، برگرفته از مقاله «حلق در حج».    
...
یکی از اعمال واجب بر حج گزار، پس از تقدیم قربانی در منا، حلق و یا تقصیر است.
«حلق»، یعنی تراشیدن موی سر و «تقصیر» کوتاه کردن مقداری از موی سر یا صورت یا گرفتن ناخن طبق فتوای برخی از فقها است. حلق برای کسی که اولین سفر حج او است، واجب می باشد و زنان نیز موظف به تقصیر هستند. قرآن می فرماید: ثم لیقضوا تفثهم و لیؤفوا نذورهم؛ «سپس باید آلودگی هایشان را برطرف و به نذرهای خود وفا کنند».
اهمیت حلق
پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله وسلّم) درباره حلق کنندگان فرمود: «. رحمت خدا بر کسانی باد که سر خود را می تراشند» (اللهم اغفر للمحلقین). گفته شد: کسانی که مو یا ناخن خود را کوتاه می کنند، چه؟ آن حضرت تا سه بار فرمود: «رحمت خدا بر کسانی باد که موی سر را می تراشند». آن گاه فرمود: «همچنین کسانی که مو یا ناخن خود را کوتاه می کنند». خود آن حضرت نیز در روز عید قربان، موی سرش را می تراشید و موهایش را کوتاه می کرد: «کان رسول الله یوم النحر یخلق راسه و یقلم اظفاره و».
آثار حلق
حلق، دارای اسرار و آثار گوناگونی است که به بعضی از آنها اشاره می شود:
← شعار بندگی و رقیت
...
مخرج حلق به یکی از مواضع اصلی تلفظ حروف ؛ شامل مخرج دوم، سوم و چهارم حروف اطلاق می شود.
مخرج حلق، یکی از مواضع اصلی ادای حروف است. حلق، قسمتی از دستگاه تکلم است که از پایین به تارهای صوتی و از بالا به مرز زبان کوچک محدود می شود.
مواضع مخرج حلق
موضع حلق سه مخرج دارد:۱. اقصی الحلق: در شمار مخارج هفده گانه، مخرج دوم است؛۲. وسط الحلق: در شمار مخارج هفده گانه، مخرج سوم است؛۳. ادنی الحلق، در شمار مخارج هفده گانه، مخرج چهارم است.
عناوین مرتبط
مخرج دوم حروف ؛مخرج سوم حروف ؛مخرج چهارم حروف .



حلق در دانشنامه ویکی پدیا

حلق
حلق (به انگلیسی: pharynx)، فضای بینابینی میان حفره دهانی و دستگاه های تنفس و گوارش است. حلق مجرایی عضلانی-غشایی است که یک منطقه ارتباطی بین ناحیهٔ بینی، حنجره و مری تشکیل می دهد. حلق شامل سه بخش است که عبارتند از: حلق بینی (Nasopharynx)؛ حلق دهانی (Oropharynx)؛ حلق حنجره (Laryngopharynx).
حلق در منطقه ای که امتداد مری قرار دارد از اپیتلیوم سنگفرشی غیر شاخ مطبق، و در مناطق نزدیک حفرهٔ بینی از اپیتلیوم استوانه ای مطبق کاذب مژکدارِ محتوی سلول های جامی پوشیده است. حلق حاوی لوزه ها می باشد. مخاط حلق همچنین غدد بزاقی موکوسی کوچک زیادی در لامینا پروپریای خویش (متشکل از بافت همیند متراکم) دارد. عضلات منقبض کننده و طولی حلق، در خارج این لایه قرار گرفته اند.
Wikipedia contributors, «Pharynx,» Wikipedia, The Free Encyclopedia, http://en.wikipedia.org/w/index.php?title=Pharynx&oldid=223559186
عکس حلق
حلق الوادی (به عربی: حلق الوادی) شهری در استان تونس کشور تونس است که جمعیت آن در سرشماری سال ۲۰۰۴ میلادی ۸۹٫۵۵۹ نفر بوده است.
فهرست شهرهای تونس
حلق دهانی (به انگلیسی: Oropharynx)، بخشی از حلق است. حلق فضای بینابینی میان حفره دهانی و دستگاه های تنفس و گوارش می باشد.حلق مجرایی عضلانی-غشایی است که یک منطقه ارتباطی بین ناحیهٔ بینی، حنجره و مری تشکیل می دهد. حلق شامل سه بخش می باشد که عبارتند از: حلق بینی (Nasopharynx)؛ حلق دهانی (Oropharynx)؛ حلق حنجره(Laryngopharynx).
حلق دهانی بخشی از گلوست که در قسمت پشتی دهان و در پشت حفره دهان قرار دارد و شامل یک سوم پشتی زبان، کام نرم، دیواره های کناری و پشتی گلو، و لوزه ها می باشد.
Oropharynx
حلق کهکومی، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان جهرم در استان فارس ایران است.
این روستا در دهستان کوهک قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن زیر سه خانوار بوده است.


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

حلق در دانشنامه آزاد پارسی

حَلْق (pharynx)
حَلْق
حفره ای عضلانی در عقب بینی و دهان. از قاعدۀ جمجمه به سمت پایین کشیده شده است. دیواره های آن را عضلاتی تشکیل می دهند که با لایۀ فیبری مستحکم، و با غشای مخاطی پوشیده شده اند. سوراخ های داخلی بینی در عقب به حلق منتهی می شوند و از آن جا به سمت مری، و از طریق اپی گلوت، به نای می روند. در هر طرف، یک لولۀ اُستاش از حفرۀ گوش میانی به حلق باز می شود. قسمت بالایی یا ناحیه حلقی بینی راه هوایی، اما قسمت دیگر مجرای عبور غذایند. به التهاب حلق فارنژیت می گویند.

حلق در جدول کلمات

حلق
گلو, حلقوم
در هر دو طرف حلق قرار گرفته
لوزه

معنی حلق به انگلیسی

fauces (اسم)
خرخره ، حلق ، گلو
throat (اسم)
خرخره ، دهانه ، نای ، صدا ، دهان ، حلق ، گلو
windpipe (اسم)
خرخره ، نای ، حلق ، قصبه الریه ، لوله هوا
gorge (اسم)
شکم ، ابکند ، پر خوری ، گدار ، حلق ، گلو ، دره تنگ ، گلوگاه ، معبر تنگ
pharynx (اسم)
حلق ، گلو ، گلوگاه ، حلقوم

معنی کلمه حلق به عربی

حلق
وادي
تطلع

حلق را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

شهریار آریابد ٠٨:٣٩ - ١٣٩٧/٠٨/١٤
در پارسی " زپر " به معنای حلق می باشد .
|

رضا ٠٣:٢٤ - ١٣٩٧/٠٨/٢٣
حلقوم
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی حلق   • عکس حلق   • آناتومی حلق   • نام دیگر حلق   • کیست حلق   • درمان سرطان حلق   • حلق انسان   • آناتومی حلق و حنجره   • مفهوم حلق   • تعریف حلق   • معرفی حلق   • حلق چیست   • حلق یعنی چی   • حلق یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی حلق
کلمه : حلق
اشتباه تایپی : pgr
آوا : halq
نقش : اسم
عکس حلق : در گوگل


آیا معنی حلق مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 99% )