انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

97 949 100 1

حلول

/holul/

مترادف حلول: تناسخ، طلوع، ظهور، تراوش، رسوخ، نفود، فرا رسیدن، آغازشدن

معنی حلول در لغت نامه دهخدا

حلول. [ ح ُ ] (ع مص ) گذشتن مهلت وام و واجب شدن ادای آن. (منتهی الارب ).
- حلول اجل ؛ درآمدن وقت. رسیدن وعده ٔ چیزی. (آنندراج ).
|| رسیدن هدی [ قربانی ] بجایی که کشتن وی آنجا روا بود. (از منتهی الارب ). رسیدن قربانی به موضع قربان شدن. (از آنندراج ). || فرودآمدن. (ترجمان عادل بن علی ). نزول. || واجب شدن. (از منتهی الارب ) (از آنندراج ). || بسر آمدن عده ٔ زن. (از منتهی الارب ) (از آنندراج ). || (ص ، اِ) ج ِ حال ّ. فرودآیندگان. (از منتهی الارب ) (آنندراج ). || (اصطلاح فلسفه ) مراد به حلول ، قیام موجودیست بموجودی دیگر بر سبیل تبعیت همچوقیام عرض بجوهر. یا تمکن چیزی در چیزی دیگر همچو تمکن جسم در حیز و این هر دو معنی مقتضی احتیاج حال است بمحل. و احتیاج بر حق تعالی محال است. (نفائس الفنون قسم 1 ص 108). حلول عبارتست از اختصاص چیزی به چیزی آنگونه که اشاره به یکی از آن دو، عین اشاره بدیگری باشد. رجوع به کشاف اصطلاحات الفنون و غیاث اللغات شود. و آنچه حلول کند آنرا حال گویند و آنچه در آن حلول کند آنرا محل نامند. (از آنندراج ) (از غیاث ) :
اینجا که منم حلول نبود
استغراق است و کشف احوال.
عطار.
- حلول الجواری ؛ عبارت است از بودن یکی از دو جسم ظرف برای دیگری چون حلول آب در کوزه. (تعریفات ).
- حلول سریانی ؛ عبارت است از اتحاد دو جسم بحیثیتی که اشاره به یکی از آن دو عین اشاره بدیگری باشد چون حلول آب گل در گل. ساری را حال و مسری فیه را محل نامند. (تعریفات ).

معنی حلول به فارسی

حلول
فرود آمدن درجائی، در آمدن بجائی، واردشدن بکسی
۱-( مصدر) فرود آمدن در جایی در آمدن بجایی . ۲ - وارد شدن روح شخصی در دیگری . ۳ - وارد شدن شیئی در شئ دیگر مانند حلول اعراض در اجسام که حلول حقیقی است و مانند حلول علوم در مجردات که تقدیری است. ۴ - تعلق شیئی است بشئ دیگر بنحوی که یکی صفت و دیگری موصوف باشد مانند سفیدی که متعلق و حال در جسم است .
( مصدر ) ۱- وارد شدن بجایی فرود آمدن در جایی . ۳ - وارد شدن روح کسی بقالب بدن دیگری .

معنی حلول در فرهنگ معین

حلول
(حُ) [ ع . ] (مص ل .) ۱ - فرود آمدن در جایی ، وارد شدن به کسی . ۲ - داخل شدن روح کسی در کس دیگر.

معنی حلول در فرهنگ فارسی عمید

حلول
۱. آغاز، شروع: حلول سال نو.
٢. وارد شدن شیئی در شیء دیگر.
٣. داخل شدن روح کسی در بدن دیگری.

حلول در دانشنامه ویکی پدیا

حلول
حُلول در فلسفه و الاهیات به معنی «فرودآمدن و نازل شدن در محلی» است.
حلول در چند معنی به کار می رود:
ظاهرشدن ماه نو در تقویم قمری. به عنوان مثال: حلول ماه رمضان.
حُلول در فلسفه و الاهیات به معنی «فرودآمدن و نازل شدن در محلی» است.
«حلول» (انگلیسی: Incarnate (film)) یک فیلم در سبک ترسناک به کارگردانی برد پیتون است.
حلول (به عربی: حلول) یک روستا در سوریه است که در ناحیه محمبل واقع شده است. حلول ۷۹۴ نفر جمعیت دارد.
حلول سامورایی (به ژاپنی: 魔界転生 Makai Tenshō) فیلمی به کارگردانی کینجی فوکاساکو است که در سال ۱۹۸۱ اکران شد.
تپه خالواحمد حلول مربوط به دوران های تاریخی پس از اسلام است و در شهرستان ثلاث باباجانی، بخش مرکزی، روستای زمکان واقع شده و این اثر در تاریخ ۴ خرداد ۱۳۸۴ با شمارهٔ ثبت ۱۱۷۹۰ به عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
تپه هفت کانی حلول مربوط به سده های میانه دوران های تاریخی پس از اسلام است و در شهرستان ثلاث بابا جانی، بخش مرکزی، روستای حلول واقع شده و این اثر در تاریخ ۴ خرداد ۱۳۸۴ با شمارهٔ ثبت ۱۱۷۹۹ به عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

معنی حلول به انگلیسی

penetration (اسم)
فراست ، زیرکی ، کاوش ، نفوذ ، سرایت ، نفوذ کاوش ، حلول ، کیاست
transduction (اسم)
انقال ، حلول
transpiration (اسم)
نفوذ ، ترشح ، افشاء ، خروج ، نشر ، حلول ، تعرق ، فراتراوش
reincarnation (اسم)
حلول ، تناسخ در جسم تازه ، تجدید تجسم

حلول را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی حلول

عابد ١٥:٢٠ - ١٣٩٧/٠١/١٨
حلول در فلسفه به معنای رسوخ و نفوذ و حل شدن است در بحث وحدت وجود نه به معنای فرود آمدن
حلول و امتزاج اینجا محال است که در وحدت دویی عین زوال است
|

شهریار آریابد ١٢:١٢ - ١٣٩٧/١٢/٢٠
در پهلوی " خلش " به چم رخنه ، در نسک : فرهنگ برابرهای پارسی واژگان بیگانه از ابوالقاسم پرتو.
خلیدن = حلول کردن ، رخنه کردن
|

پیشنهاد شما درباره معنی حلول



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• حلول ماه   • حلول یا هلول   • معنی واژه ی حلول   • حلول و اتحاد   • معنی هلول   • حلول معنی   • حلول دهخدا   • معنی حلول   • مفهوم حلول   • تعریف حلول   • معرفی حلول   • حلول چیست   • حلول یعنی چی   • حلول یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی حلول
کلمه : حلول
اشتباه تایپی : pg,g
آوا : holul
نقش : اسم
عکس حلول : در گوگل


آیا معنی حلول مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 97% )