برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1327 100 1

حلول

/holul/

مترادف حلول: تناسخ، طلوع، ظهور، تراوش، رسوخ، نفود، فرا رسیدن، آغازشدن

معنی حلول در لغت نامه دهخدا

حلول. [ ح ُ ] (ع مص ) گذشتن مهلت وام و واجب شدن ادای آن. (منتهی الارب ).
- حلول اجل ؛ درآمدن وقت. رسیدن وعده ٔ چیزی. (آنندراج ).
|| رسیدن هدی [ قربانی ] بجایی که کشتن وی آنجا روا بود. (از منتهی الارب ). رسیدن قربانی به موضع قربان شدن. (از آنندراج ). || فرودآمدن. (ترجمان عادل بن علی ). نزول. || واجب شدن. (از منتهی الارب ) (از آنندراج ). || بسر آمدن عده ٔ زن. (از منتهی الارب ) (از آنندراج ). || (ص ، اِ) ج ِ حال ّ. فرودآیندگان. (از منتهی الارب ) (آنندراج ). || (اصطلاح فلسفه ) مراد به حلول ، قیام موجودیست بموجودی دیگر بر سبیل تبعیت همچوقیام عرض بجوهر. یا تمکن چیزی در چیزی دیگر همچو تمکن جسم در حیز و این هر دو معنی مقتضی احتیاج حال است بمحل. و احتیاج بر حق تعالی محال است. (نفائس الفنون قسم 1 ص 108). حلول عبارتست از اختصاص چیزی به چیزی آنگونه که اشاره به یکی از آن دو، عین اشاره بدیگری باشد. رجوع به کشاف اصطلاحات الفنون و غیاث اللغات شود. و آنچه حلول کند آنرا حال گویند و آنچه در آن حلول کند آنرا محل نامند. (از آنندراج ) (از غیاث ) :
اینجا که منم حلول نبود
استغراق است و کشف احوال.
عطار.
- حلول الجواری ؛ عبارت است از بودن یکی از دو جسم ظرف برای دیگری چون حلول آب در کوزه. (تعریفات ).
- حلول سریانی ؛ عبارت است از اتحاد دو جسم بحیثیتی که اشاره به یکی از آن دو عین اشاره بدیگری باشد چون حلول آب گل در گل. ساری را حال و مسری فیه را محل نامند. (تعریفات ).

معنی حلول به فارسی

حلول
فرود آمدن درجائی، در آمدن بجائی، واردشدن بکسی
۱-( مصدر) فرود آمدن در جایی در آمدن بجایی . ۲ - وارد شدن روح شخصی در دیگری . ۳ - وارد شدن شیئی در شئ دیگر مانند حلول اعراض در اجسام که حلول حقیقی است و مانند حلول علوم در مجردات که تقدیری است. ۴ - تعلق شیئی است بشئ دیگر بنحوی که یکی صفت و دیگری موصوف باشد مانند سفیدی که متعلق و حال در جسم است .
( مصدر ) ۱- وارد شدن بجایی فرود آمدن در جایی . ۳ - وارد شدن روح کسی بقالب بدن دیگری .

معنی حلول در فرهنگ معین

حلول
(حُ) [ ع . ] (مص ل .) ۱ - فرود آمدن در جایی ، وارد شدن به کسی . ۲ - داخل شدن روح کسی در کس دیگر.

معنی حلول در فرهنگ فارسی عمید

حلول
۱. آغاز، شروع: حلول سال نو.
٢. وارد شدن شیئی در شیء دیگر.
٣. داخل شدن روح کسی در بدن دیگری.

حلول در دانشنامه اسلامی

حلول و اتحاد، دو اصطلاح در کلام و فلسفه و عرفان است.
حلول در لغت به معنای فرود آمدن و نازل شدن در محلی، و اتحاد به معنای یکی شدنِ دو چیز است.
در آثار کلامی مسلمانان
مسئله حلول و اتحاد در آثار کلامی مسلمانان عمدتآ در مبحث صفات سلبی خدا و به منظور نفی حلول خدا در غیر و نیز نفی اتحاد او با غیر مطرح شده است، اما پیشینه آن به آموزه تجسّد یا تجسّم در مسیحیت برمی گردد. در انجیل یوحنا (انجیل یوحنا، ۱:۱؛ انجیل یوحنا، ۱:۱۴) آمده است کلمه که نزد خدا بود و خدا بود جسم گردید و در زمین و در میان ما زندگی کرد. در جای دیگر (انجیل یوحنا، ۱۴:۱۰) نیز ذکر شده است که من در پدر هستم و پدر در من است.
در به اعتقاد مسیحیان
به اعتقاد مسیحیان، مسیح در حالی که مجسم شده بود دارای الوهیت هم بود. با این حال، آنان می گویند که وجودِ دو ذات در مسیح نه از قبیل اتحاد در ازدواج است، نه از نوع اتحاد مؤمنان با مسیح و نه سکونت ذات الهی در مسیح است، بلکه آنان وجود دو ذات را در مسیح از اسرار و متعلَّق ایمان، نه عقل، می دانند که برای درک واقعی آن به مکاشفه الهی نیاز هست. متکلمان مسلمان این اعتقاد مسیحیان را اعتقاد به حلول و اتحاد دانسته، آن را رد کرده و ساحت باری تعالی را از آن منزه خوانده اند.
در آراء متکلمان
...

حلول در دانشنامه ویکی پدیا

حلول
حُلول در فلسفه و الاهیات به معنی «فرودآمدن و نازل شدن در محلی» است.
تناسخ
تجسم مسیح از مباحث اساسی در الاهیات مسیحی است که بر طبق آن خدا جسمی برگزید و آن جسم بدن عیسی بود. این دیدگاه مسیحیان، ذات الاهی پسر خدا با جسم انسانی در وجود عیسی متحد شده اند.
متکلمان مسلمان اعتقاد مسیحیان را اعتقاد به حلول و اتحاد دانسته و آن را رد کرده اند. متکلمان اسلامی معانی مختلفی را برای حلول مطرح کرده اند. به عنوان مثال، حلول جواری به صورت «قیام تَبَعی چیزی به چیز دیگر به سبب امتناع قیام بالذاتِ آن چیز» تعریف شده است. مثالی از حلول جواری، آب درون کوزه است که در جایی قرار دارد که کوزه در آن جاست و به عبارتی مکان آب تابع مکان کوزه است.
حلول در چند معنی به کار می رود:
ظاهرشدن ماه نو در تقویم قمری. به عنوان مثال: حلول ماه رمضان.
حُلول در فلسفه و الاهیات به معنی «فرودآمدن و نازل شدن در محلی» است.
حلول (انگلیسی: Incarnate) فیلمی در ژانر ترسناک به کارگردانی برد پیتون است.
حلول (به عربی: حلول) یک روستا در سوریه است که در ناحیه محمبل واقع شده است. حلول ۷۹۴ نفر جمعیت دارد.
فهرست شهرهای سوریه
حلول سامورایی (به ژاپنی: 魔界転生 Makai Tenshō) فیلمی به کارگردانی کینجی فوکاساکو است که در سال ۱۹۸۱ اکران شد.
سونی چیبا در نقش یاگیو جونبی میتسویوشی
کنجی ساوادا در نقش آماکوسا شیرو
تومیسابورو واکایاما در نقش یاگیو مونه نوری
کن اوگاتا در نقش میاموتو موساشی
آکیکو کانا در نقش هوسوکاوا تاما
هیدئو موروتا در نقش راهب هوزو این
هیرویوکی سانادا در نقش ایگا نو کیری مارو
تتسورو تامبا در ن ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

حلول در دانشنامه آزاد پارسی

رجوع شود به:تناسخ

ارتباط محتوایی با حلول

معنی حلول به انگلیسی

penetration (اسم)
فراست ، زیرکی ، کاوش ، نفوذ ، سرایت ، نفوذ کاوش ، حلول ، کیاست
transduction (اسم)
انقال ، حلول
transpiration (اسم)
نفوذ ، ترشح ، افشاء ، خروج ، نشر ، حلول ، تعرق ، فراتراوش
reincarnation (اسم)
حلول ، تناسخ در جسم تازه ، تجدید تجسم

حلول را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

عابد
حلول در فلسفه به معنای رسوخ و نفوذ و حل شدن است در بحث وحدت وجود نه به معنای فرود آمدن
حلول و امتزاج اینجا محال است که در وحدت دویی عین زوال است
شهریار آریابد
در پهلوی " خلش " به چم رخنه ، در نسک : فرهنگ برابرهای پارسی واژگان بیگانه از ابوالقاسم پرتو.
خلیدن = حلول کردن ، رخنه کردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• حلول ماه   • حلول یا هلول   • معنی واژه ی حلول   • حلول و اتحاد   • معنی هلول   • حلول معنی   • حلول دهخدا   • معنی حلول   • مفهوم حلول   • تعریف حلول   • معرفی حلول   • حلول چیست   • حلول یعنی چی   • حلول یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی حلول
کلمه : حلول
اشتباه تایپی : pg,g
آوا : holul
نقش : اسم
عکس حلول : در گوگل

آیا معنی حلول مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )