انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

99 1044 100 1

حمزه

/hamze/

مترادف حمزه: تره تیزک، رشاد، شیر، حیدر، ضیغم، صفدر، اسد، ضرغام، ارسلان، هژبر

معنی اسم حمزه

اسم: حمزه
نوع: پسرانه
ریشه اسم: عربی
معنی: (تلفظ: hamze) (عربی) شیر، شیر بیشه، (در اعلام) نام عموی حضرت رسول (ص) - شیر، نام عموی پیامبر (ص)

معنی حمزه در لغت نامه دهخدا

حمزة. [ح َ زَ ] (ع اِ) شیر. (منتهی الارب ). اسد. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). شیر بیشه. (ناظم الاطباء). || تره ای است ترش. (منتهی الارب ). بقلة حریفة. (اقرب الموارد). تره ٔ ترش مزه. (ناظم الاطباء). || (اِمص ) زبان گزی. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).

حمزة. [ ح ُ زَ ] (اِ) تمر هندی. (ناظم الاطباء).

حمزة. [ ح َ زَ ] (اِخ ) ابن اسدبن علی بن محمد، مکنی به ابی یعلی. یاقوت گوید: وی ادیب ، کاتب ، شاعر، مورخ و از اعیان دمشق و از افاضل مبرزین آنجا بود و در دمشق 555 هَ. ق. بمرد او راست تاریخی در حوادثی که از سال 441 هَ. ق. آغاز آن باشد و تا هنگام مرگش آنرا ادامه داده است وی را عنایتی بحدیث بود و او راکتبی است که سماع وی بر آنها بوده و از شعر اوست :
ایاک تقنط عندکل شدیدة
فشدائدالایام سوف تهون
و انظر اوائل کل امر حادث
ابداً فما هو کائن سیکون.
و گفت :
یا نفس لاتجزعی من شدة عظمت
و ایقنی من اله الخلق بالفرج.
(از معجم الادباء).

حمزة. [ ح َ زَ ] (اِخ ) ابن بیض الحنفی الکوفی. وی از بنی بکربن واش است. شاعری مقدم و نیکو از شعرای دولت اموی بود به مهلب و پسر وی پیوسته بود. آنگاه به هلال بن ابی برده پیوست و بر سلیمان بن عبدالملک برسولی آمد و او را بستود و گفت :
اتینا سلیمان الامیر نزوره
و کان امراء یحبی و یکرم زائره
اذا کنت بالنجوی به متفرداً
فلا الجود مخلیه و لاالبخل حاجزه
کفی سائلیه سؤلهم من ضمیره
عن البخل ناهیه و بالجود آمره.
حمزه به سال 116 هَ. ق. بمرد و گفته اند 120 هَ. ق. و گفته ٔ نخست صحیح تر است. (از معجم الادباء).

حمزة. [ ح َ زَ ] (اِخ ) ابن حسن اصفهانی. یکی از مورخان معتبر و مشهور قرن چهارم هجری است که تاریخ بسیار معتبری تألیف کرده است. این اثر بیشتر از ایرانیان باستان ، آشوریها، سریانیها، عبرانیها، مصریان ، یونانیان و اعراب گفتگو میکند و احوال و اوضاع اسلامی دوره ٔ خلیفه مطیع ﷲ را نیز بیان مینماید. (قاموس الاعلام ).

حمزة. [ ح َ زَ ] (اِخ ) ابن عبدالمطلب بن هاشم. عم النبی (ص ). قال ابوعبید: و له عقب.(صبح الاعشی ج 1 ص 359). حمزه یکی از صحابه ٔ کرام و عموی بزرگوار حضرت رسول خدا میباشد. کنیه اش ابوعماره وابویعلی و نام مادرش هاله بنت وهیب بن عبدمناف که عموزاده آمنه مادر حضرت رسول اﷲ است و با صفیه بنت عبدالمطلب نیز خویشاوندی داشته. ثویبه که آزاد کرده ٔ ابوجهل بود هم بحضرت محمد (ص ) و هم بحضرت حمزه شیر داده که از این رو با نبی اکرم برادر رضاعی میشود و دو یاچهار سال از آن حضرت بزرگتر بوده و در سال دوم بعثت اسلام پذیرفته و در معیت جناب نبوی بمدینه هجرت گزیده ، در غزای بدر دلاوریها و رشادت فوق العاده از وی بروز کرده و در غزای احد نیز حضور داشته دلیریها نشان داده. عاقبت در نیمه ٔ شوال از سال سوم هجرت بشهادت رسید. بعادت معمولی زنان مشرک که بشکافتن شکم و دریدن سینه و بریدن بینی و گوش مسلمانان می پرداخته و از این راه کینه جوئی و درنده خوئی خود را ابراز میکردند، هند مادر معاویه که بغض و عداوت او نسبت به پیغمبر و صحابه ٔ کرام مشهور بود؛ پس از شهادت حضرت حمزه عادت زشت خود را ظاهر ساخت و سینه ٔ مبارک آن جناب را شکافته جگر سیاه او را با دندانهایش بیرون آورده بنای جویدن را گذارد، از شنیدن این واقعه حضرت محمد (ص ) بسیار اندوهگین و محزون شد و بی اندازه گریست سپس بر وی نماز بگزارد. حمزه در موقع شهادت 57 سال داشت. رجوع به تاریخ گزیده و حبیب السیر و کامل ابن اثیر و قاموس الاعلام شود. محمدبن کعب قرظی گفت : ابوجهل درباره ٔ پیغمبر(ص ) سخن زشتی گفت و بگوش حمزه رسید، خشمناک بمسجد درآمد و با کمان چنان بر سر ابوجهل بکوفت که به استخوان رسید و خود اسلام آورد و پیغمبر و مسلمانان بااسلام او گرامی شدند و این به سال ششم از بعثت بود، پس از آنکه بخانه ٔ ارقم درآمده بود. یزیدبن رومان گفت : آنگاه که پیغمبر بمدینه درآمد نخستین پرچمی که پیغبر بست ، برای حمزه بود. از علی (ع ) نقل شده که چون روز بدر شد و مردم بما نزدیک شدند مردی از آنان بر شتر سرخ موئی سوار بود و در میان لشکریان میگردید. پیغمبر گفت : یا علی حمزه را بخوان تا بگوید خداوند این شتر سرخ مو کیست و چه میگوید؟ و حمزه از همه بمشرکین نزدیکتر بود. وی بیامد و گفت : او عتبةبن ربیعه باشد ومردم را از کشتار بازمیدارد آنگاه عتبه و شیبه و ولید بیرون جستند و هماورد خواستند جوانانی از انصار برون شدند، عتبه گفت : اینان را نمیخواهم هماورد، بایداز پسرعموهای ما باشد. پیغمبر فرمود: ای علی برخیز.ای حمزه برخیز. ای عبیدةبن حارث برخیز. (امام احمد آنرا روایت کرده ). جعفربن عمرو ضمری گوید: با عبیداﷲبن عدی بسوی شام برون شدیم. چون به حمص رسیدیم ، عبیداﷲ گفت : میخواهی نزد وحشی رویم و او را از چگونگی قتل حمزه بپرسیم. گفت : بلی و وحشی به حمص سکونت داشت پس نزد وی رفتیم و بر او سلام کردیم. سلام بازداد. عبیداﷲ سر خود را با عمامه پوشیده بود و جز چشمان و پاهای وی دیده نمیشد. وحشی را گفت : مرا میشناسی وحشی بوی نگریست ، آنگاه گفت : نه بخدا. عبیداﷲ چهره ٔ خود بگشود. آنگاه گفت : ما را از قتل حمزه خبر نمیدهی ؟ گفت : چرا! حمزه طعیمةبن عدی را در به در بکشت. جبیربن مطعم که مولای من بود، گفت : اگر حمزه را بخون عمویم کشتی آزاد باشی. چون در سال عینین مردمان بیرون شدند و عینین کوهی است که میان آن و احد دره ای باشد. من هم بامردم برای نبرد بیرون شدم چون آماده ٔ کارزار شدند، سباع بیرون شد و هماورد بخواست ، حمزه بهماوردی او شدو گفت : ای سباع ای پسر ام انمار. ای پسر آنکسی که زنان را ختنه میکرد با خدا و پیغمبر او جنگ میکنی ؟ آنگاه بر او بتاخت و کارش بساخت من در زیر سنگی بکمین نشستم تا آنکه نزدیک شد، آنگاه حربه ٔ خود میان ناف اوبیانداختم و تا دو رانش برفت و جان داد. از زبیر حکایت کنند که چون روز احد شد زنی بشتاب بیامد تا آنگاه که نزدیک بود بکشتگان برسد پیغمبر را ناپسند افتادکه آنزن کشتگان ببیند و گفت المراءة المراءة. زبیر گوید: بدانستم که صفیه مادرم باشد. بشتاب بسوی او رفتم و پیش از آنکه بکشتگان برسد خود را بوی رساندم. او که زنی چابک بود بسینه ٔ من زد و مرا نکوهش کرد. گفتم : به امر پیغمبر است او بایستاد و دو جامه که با وی بود بیرون آورد و گفت : شنیده ام حمزه کشته شده ، این دو جامه بیاوردم که وی را با آن کفن کنید. چون آن دو جامه بیاوردیم تا حمزه را بدان کفن کنیم ، در کنار او مردی از انصار یافتیم که با او نیز چون حمزه معامله کرده بودند ما شرم کردیم که حمزه را در دو جامه کفن کنیم و انصاری بی کفن بماند پس هریک را در جامه ای که ببالای او میخورد کفن کردیم. (رواه الامام احمد).
از ابوهریره روایت کرده اند که چون حمزه شهید شد پیغمبر بر سر وی بایستاد و چیزی بدید که تا آنگاه بدانسان دل وی را بدرد نیاورده بود، بدید که حمزه را مثله کرده اند. پس بگفت : خدا تو را بیامرزد چندانکه دانم کار نیک میکردی و با خویشاوندان می پیوندیدی و اگر اندوه بازماندگان تو نبود دوست داشتم تو را بگذارم تا از دهانهائی چند برانگیخته شوی. بخدا سوگند که بخاطر تو هفتاد تن از آنان مثله کنم. در این هنگام جبرئیل بیامد و آیات پایان سوره ٔ نحل بیاورد: «و ان عاقبتم فعاقبوا بمثل ما عوقبتم به و...» (قرآن 126/16) و پیغمبر همچنان ایستاده بود، پس پیغمبر از اندیشه ای که داشت برگشت.انس بن مالک گوید: پیغمبر بر هر جنازه که نماز میخواند چهار تکبیر میگفت و بر جنازه ٔ حمزه هفتاد تکبیر بگفت. جابر گوید: چون معاویه خواست چشمه ای که در احد داشت جاری کند گفتند: جز آنکه آنرا بر گور شهیدان جاری سازیم نتوانیم. معاویه نوشت : گورها بشکافید و من بدیدم که مرده ها را بر گردن مردمان میبردند مانند مردم خواب رفته و بیل بپای حمزه بخورد و خون برون جست. و هم او گوید: معاویه بعامل خود نوشت تا چشمه ای جاری سازد. وی بدو نوشت که این چشمه جز بر گور شهیدان جاری نتوان کرد. معاویه نوشت چنان کن. راوی گوید: از جابر شنیدم که میگفت مردگان را دیدم بیرون آورده بر گردن مردم میبردند گویا مردم خواب رفته بودند تا آنکه بیل به پای حمزه خورد و خون بجست. (صفة الصفوة ج 1 صص 144 - 147).

حمزه. [ ح َ زَ ] (اِخ ) ابن حبیب بن عمارة ابوعمارة التمیمی. یاقوت گوید: او امام و شیخ قراء و یکی از ائمه ٔ سبعه میباشد. به سال 80 هَ. ق. متولد شد. قرائت را از اعمش و امام جعفربن محمدالصادق و ابن ابی لیلی بگرفت و از حکم وعدی ثابت و حبیب بن ابی ثابت و طلحةبن مطرف روایت کرد. وی را راستی و پارسائی و پرهیزگاری بغایت بود. و پس از عاصم و اعمش امامت قرائت بوی رسید. حمزه امام و حجت و ثبت و پای بند بقرآن و بینا در فرائض و آگاه در عربیت و حافظحدیث و عابد، زاهد، خاشع و خدا را فرمانبردار و پارسا و بیمانند بود. ابوحنیفه وی را گفت : در دو چیز برما غالب شدی در این دو با تو ستیزه نکنیم : قرآن و فرائض. یحیی بن معین او را توثیق کرده و گفته است وی حسن الحدیث از ابی اسحاق باشد، یعنی ابن ابی لیلی و دیگران او را توثیق کرده اند و نسائی گفته وی را باکی نیست ؛ اما آنچه از احمدبن حنبل و ابی بکربن عیاش و یزیدبن هارون عبدالرحمن بن مهدی و عبداﷲبن ادریس و حمادبن زید آورده اند که اینان قرائت حمزه را ناخوش داشتند از آن روست که مد مفرط و سکت و اعتبار همزه در وقف و اماله و مانند این تکلفات داشت. حمزه در شهر خود حلوان عراق به سال 156 هَ. ق. و گفته اند 158 هَ. ق. درگذشت. وی را هفتادوشش سال بود. (از معجم الادباء).

حمزه. [ ح َ زَ ] (اِخ ) ابن علی ، مکنی به ابویعلی. رجوع به ابن عین زربی ، در این لغت نامه شود.

حمزه. [ ح َ زَ ] (اِخ ) ابن عمار. یکی از صحابه است و با برادرش سعد در غزای احد حضور داشت. رجوع به الاصابة و الاستیعاب شود.

حمزه. [ ح َ زَ ] (اِخ ) ابن عمرو الاسلمی. یکی از صحابه است و راوی حدیث دائر بجواز افطار در سفر میباشد.در تاریخ 61 هَ. ق. درگذشت. رجوع به الاصابة شود.

حمزه. [ ح َزَ ] (اِخ ) ابن عوف. یکی از صحابه است. (الاصابة).

حمزه. [ ح َ زَ ] (اِخ ) ابن مالک بن ذی معشار. یکی از صحابه است.

حمزه. [ ح َ زَ ] (اِخ ) ابن یوسف السهمی. رجوع به ابوالقاسم جرجانی در همین لغت نامه شود.

معنی حمزه به فارسی

حمزه
اصفهانی ابو عبد الله بن حسن ( و. حدود ۲۷٠ - ف. حوالی ۳۶٠ -۳۵٠ ه. ق.) وی مولف سنی ملوک الارض و الانبیائ کتاب التصحیف کتاب کبار البشر و کتاب الامثال است که همه آنها در دست است .
شیردرنده، نام عم حضرت رسول
( اسم ) ۱ - تره تیزک . ۲ - از اعلام مردان است .
ابن یوسف السهمی
پسر عموی اوزون حسن معروف که موسس دولت آق قیوغی بود بعد از پدرش قره عثمان از طرف دولت تیموری در دیار بکر قریب چهل سال فرمانروایی داشت
( صفت ) ۱ - دوستار تره تیزک آنکه خوردن تره تیزک را دوست دارد حمزه خوار. ۲ - صوفی .
دهی است از دهستان اجارود بخش گرمی شهرستان اردبیل
( صفت ) ۱ - حمزه پرست . ۲ - صوفی .
دهی است از دهستان چلندر بخش مرکزی شهرستان نوشهر
[ گویش مازنی ] /hamze serey/ مرتعی نزدیک روستای انگاسی کجور
از قدمای شعر است
دهی است جزئ دهستان غنی بیگلو بخش ماه نشان شهرستان زنجان
پسر بزرگ شاه خدابنده چهارم پادشاه صفوی و برادر شاه عباس ماضی است
تاج الدین از مردم ادرنه
صاحب کتاب وسیله در فقه
انس ابن سیرین تابعی است
یکی از بزرگان زمان امیرشیخ حسن کوچک است
دهیست جزئ دهستان انگوت بخش گرمی شهرستان اردبیل

معنی حمزه در فرهنگ معین

حمزه
(حَ زَ یا زِ) [ ع . حمزة ] (اِ.) ۱ - تره تیزک . ۲ - از اعلام مردان است .

معنی حمزه در فرهنگ فارسی عمید

حمزه
تره تیزک.

حمزه در دانشنامه اسلامی

حمزه
حمزه نام عموی پیامبر اسلام صلّی اللَّه علیه وآله می باشد
حمزه، فرزند عبدالمطلب و عموی رسول خدا می باشد. جناب حمزه در نبرد احُد به شهادت رسید و عنوان برترین شهید آن جنگ را از آنِ خود ساخت. پیکر پاک حمزه و تعدادی دیگر از شهدا در محل کارزار احد دفن گردیدند. کاربرد عنوان حمزه در فقه از این عنوان به مناسبت در باب حج نام برده‏اند. زیارت قبور شهدای احد، بویژه جناب حمزه مستحب است. چنان که در زیارت قبور شهدا، آغاز کردن به زیارتقبر جناب حمزه استحباب دارد.
حمزه ممکن است اشاره به اشخاص و شخصیت های ذیل باشد: • حمزة بن عبدالمطلب، حمزة بن عبدالمطلب، عموی پیامبر اکرم و از شهدای احد• حمزة بن عبدالعزیز سلار دیلمی، ابویعلی حمزه بن عبدالعزیز، مشهور به (سلار دیلمی) از فقیهان و اندیشمندان نامدار و برجسته قرن پنجم قمری• حمزه بالی، از مشهورترین ملامتیان قرن دهم در بوسنی و مؤسس طریقت حمزویه• حمزة بن عماره بربری، حمزة بن عُماره بَربَری (به ضم عین و فتح با) از غالیان قرن دوم• حمزة بن اسد تمیمی، ابن قلانسی، ابویعلی حمزه بن اسد بن علی بن محمد تمیمی، مورخ، ادیب و دیوان سالار دمشقی، ملقب به الرئیس الاجل، الشیخ العمید و عمیدالدین• حمزه آذرک، مشهور به ابوخُزَیْمه حمزة بن عبداللّه، از رهبران خوارج در سیستان و خراسان، در دوره خلافت عباسیان نخستین• سیدابوالمکارم حمزة بن زهره، حمزه بن علی بن زهره، کنیه اش ابوالمکارم و معروف به سید ابوالمکارم ابن زهره، از عالم ترین و معروف ترین عالمان خاندان ابن زهره• حمزه فنصوری، حمزه فَنْصوری، صوفی و ادیب نامدار مجمع الجزایر مالی در قرن دهم/ شانزدهم• حمزه گیلانی، از حکمای شیعی قرن دوازدهم و شاگرد ملامحمدصادق اردستانی• ابوعبداللّه حمزة بن حسن اصفهانی، حمزه اصفهانی، ادیب، لغوی و مورخ ایرانی سده چهارم• حمزة بن حبیب، امام قاریان کوفه و یکی از قراء سبعه• حمزة بن حسین، بنا به گفته ابن شهرآشوب، حمزه از فرزندان امام حسین (علیه السلام) و در شمار شهیدان کربلا• حمزة بن علی زوزنی، حمزة بن علی زوزَنی، مؤسس و داعی بزرگ مذهب دروزی در قرن پنجم• فخرالدین حمزة بن علی ملک آذری طوسی، آذَریِ طوسی، فخرالدین حمزه بن علی ملک اِسْفَرایِنی، شاعر و عارف و نویسندۀ پارسی گوی شیعی• حمزة بن عمرو اسلمی، حمزة بن عمرو اَسْلَمی، صحابی و راوی برخی احادیث رسول اکرم (صلی اللّه علیه وآله وسلم)• حمزة بن محمد کنانی، حمزة بن محمد کِنانی، کنیه اش ابوالقاسم، عالم و محدّث مصری قرن چهارم• امامزاده حمزة بن موسی کاظم، فرزند امام کاظم (علیه السلام) و مدفون در شهر ری
...
حمزه آذرک، مشهور به ابوخُزَیْمه حمزة بن عبداللّه، از رهبران خوارج در سیستان و خراسان، در دوره خلافت عباسیان نخستین است.
تاریخ و محل تولد حمزه کاملا روشن نیست و از ابتدای زندگی او اطلاعی وجود ندارد.
نام او به شکل های گوناگون ضبط شده است.
نویسنده تاریخ سیستان نسب حمزه را به زوطهماسب، پهلوان داستانی ایران، رسانده است.
علی بن زید بیهقی نیز اصالت خانوادگی او را تأیید کرده و نوشته است که پدر حمزه دهقان بود.
این گونه نسب رسانی ها در سیستان و نواحی شرقی ایران، در سده های نخستین اسلامی، در میان کسانی که داعیه حکومت داشتند، معمول بود.

محل تولد حمزه
زادگاه حمزه احتمالا رَوِن وَجول نام داشته که باید جایی در مشرق بُست به سوی رُخّج یا رُخَد بوده باشد.
درباره این محل چیزی دانسته نیست.
با این که در تاریخ سیستان، شش بار از این ناحیه یاد شده، اما گویا هیچ یک از جغرافیانویسان اسلامی از آن یاد نکرده اند.
جورجو اسکارچا در مورد این مکان پژوهش فراوان کرده است.

نام پدر حمزه
نام پدر حمزه را به تفاوت اترک، آذرک، اکرک، أدرک ابرک و اَدْرد نوشته اند و در بعضی منابع، او حمزه خارجی خوانده شده است.

دین پدر حمزه
...
حمزه اصفهانی ممکن است اشاره به اشخاص و شخصیت های ذیل باشد: • ابوعبداللّه حمزة بن حسن اصفهانی، ادیب، لغوی و مورخ ایرانی سده چهارم• ملاحمزة بن اسدالله قائنی شریف علوی اصفهانی، عالم فاضل ادیب و واعظ ماهر در اصفهان• ملک حمزه غافل بن ملک جلال الدین سیستانی، شاعر و ادیب قرن یازدهم هجری• ابومحمد حمزة بن عباس حسینی علوی اصفهانی، از محدّثین و مشایخ صوفیه در اواخر قرن پنجم و اوایل قرن ششم هجری در اصفهان• حمزة بن عبدالرحمان محتسب جرباذقانی اصفهانی، از محدّثین قرن چهارم هجری در اصفهان• حمزة بن محمدخان هرندی اصفهانی، از فضلاء قرن یازدهم هجری اصفهان• ابانصر حمزة بن یسع سعدی مدینی اصفهانی، از محدثین اصفهان• ملاحمزه گیلانی اصفهانی، از اجّله حکماء و از افاضل علماء قرن دوازهم هجری
...
حمزه بن حسن اصفهانی در سال 270ق در اصفهان متولد شد. وی نزد عبدان جبالیقی (متوفی 309ق) تحصیل نمود. وی چندین مرتبه به بغداد مسافرت نموده و در سال 308ق در آنجا بوده است که حکایت ملاقات خود را با یکی از علمای یهود متبحّر در تاریخ روزگار طایفه خود می نویسد.
وی در سال 322 برای بار سوم به بغداد سفرکرد. در این سال، یا اول سال بعد، دوباره به زادگاه خود اصفهان مسافرت کرد. او قحطی بزرگ آن سال را در اصفهان مشاهده نموده است.
ظاهراً اواخر روزگار خود در اصفهان می زیسته است و تا سال350 را در اصفهان بوده، وی قبل از سال 360ق وفات کرده است.
چنانچه از آثار تاریخی و کتاب شناسی برمی آید وی دوازده کتاب تألیف کرده است: سه کتاب در تاریخ و نه کتاب در علم لغت و نحو. هشت تا از این کتاب ها از میان رفته اند و امروزه ما فقط چهار تا از آن ها را در دست داریم.
تاریخ اصفهان، تاریخ سنی الملوک الارض و الانبیاء، کبارالبشر و الامثال علی افعل از آثار باقیمانده او می باشد.
تاریخ سنی ملوک الأرض و الأنبیاء علیهم الصلاة و السلام
وی نواده امیرالمؤمنین (ع) و از امام زادگان والا مقام است. آرامگاهش درآغاز بزرگراه کربلا طویریج قرار دارد.
راهنمای اماکن زیارتی و سیاحتی در عراق ، دکتر احسان مقدس ، نشر مشعر، تهران ، ص 247
از جمله امامزادگان مدفون در حله ، امامزاده حمزه است . این امامزاده به (حمزه الغربی) شهرت دارد، وی ابویُعلی حمزه بن القاسم بن علی بن حمزه بن الحسن بن عبیدالله بن ابی الفضل العباس (ع) است. او از راویان حدیث و از علمای بزرگوار شیعه بوده وآرامگاهش در روستای (مزیدیه) در نزدیکی حله می باشد. بر قبر اوگنبد و ضریح و رواق و صحن بزرگی ساخته شده و زیارتگاه مردم است.
راهنمای اماکن زیارتی و سیاحتی در عراق ، دکتر احسان مقدس ، نشر مشعر ، تهران ، ص 321
آقْ شَمْسُ الدّین، محمّدبن حمزه (۷۹۲-۸۶۳ق/۱۳۹۰-۱۴۵۹م)، صوفی و پزشک نامدار می باشد.
وی را از نوادگان شیخ شهاب الدّین سهروردی شمرده اند، ولی معلوم نیست که مراد، شیخ اشراق است یا شهاب الدّین فقیه و صوفی بغدادی. در دمشق زاده شد و به هنگام کودکی با پدرش به آناتولی رفت و در آن جا به کسب دانش پرداخت. سپس در مدرسه عثمانجِق به تدریس پرداخت. در این هنگام به تصوّف گرایید.
صوفی گری
نخست به خدمت حاج بیرام، صوفی مشهور آن روزگار درآمد. چندی بعد طریقت بگرداند و از تدریس برید و به جست وجوی شیخ زین الدّین خوافی عازم حلب شد، اما باز به علّت خوابی که دید، به نزد مرشد نخستین بازگشت و ملازمت او را در اختیار کرد (ح ۸۳۰ق/۱۴۲۷م) و سپس جانشین او در سلسله بیرامیّه شد. درباره پیوستن او به حاج بیرام داستانی نقل کرده اند و کشف و کرامات بسیاری به او نسبت داده اند.
شوکانی، محمدبن علی، البدرالطّالع، قاهره، مطبعةالسعادة، ۱۳۴۸ق.
آق شمس الدّین در فتح قسطنطنیه (۸۵۷ق/۱۴۵۳م) به دعوت سلطان محمد دوم عثمانی ( فاتح ) او را همراهی کرد. گویا او قبلاً چیرگی سلطان را بر آن شهر پیشگویی کرده بود. وی در اثنای محاصره و فتح قسطنطنیه، به خواهش سلطان محمد، قبر ابوایوب انصاری را که در نخستین یورش مسلمانان به روم شرقی کشته شده بود، در پیرامون آن شهر کشف کرد و سلطان او را بسیار نواخت و در کنار مرقد انصاری، چند زاویه و نیز جامعی برای او ساخت،
وفات
...
آلِ ابی صَفیّه، خاندان روایی شیعی در کوفه در سده ۱، ۲ق/۷ و ۸م می باشند. یکی از شخصیت های این خاندان، حسین بن ابی حمزه، می باشد.
حسین بن ابی حمزه: درباره او میان نویسندگان و در کتاب های رجالی، اختلاف سختی پیدا شده است، اختلاف ظاهراً از آن جا آغاز شده که کَشّی از حسین بن ابی حمزه، فرزند ابوحمزه، نام برده و وی را ثقه دانسته است.
حلّی، حسن بن یوسف، خلاصة الاقوال فی معرفة الرجال، ص۱۸۱.    
 ۱. ↑ حلّی، حسن بن یوسف، خلاصة الاقوال فی معرفة الرجال، ص۱۸۱.    
دانشنامه بزرگ اسلامی، مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ج۱، ص۳۵۷.    
...



ارتباط محتوایی با حمزه

حمزه در جدول کلمات

رمانی از حمزه سردادور
دختر قهرمان , در پس پرده
لقب حمزه عموی پیامبر
سیدالشهدا
اثری از تکین حمزه لو
دختری در مه
اثری از حمزه اصفهانی
کبارالبشر

حمزه را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

فاطمیا ٢٢:٣٩ - ١٣٩٥/١٢/٢٥
شیر غران - شیر خشمگین - از اسامی پیش از اسلام است و به معنی شیر درنده و غران می باشد ( نام عموی پیامبر که از دلاور مردان روزگار خود بوده است)
|

حمزه خانم گل ١٤:١٧ - ١٣٩٧/٠٣/٠٣
من اسمم حمزه است و یک دخترم لطفا دیکشنریتون را تصحیح کنید و حمزه را جزو اسم های دخترانه و پسرانه قرار دهید.
مثل اسم هایی که هم پسرانه هستند و هم دخترانه مانند:
سینا،نیما،کیان،حمزه،رضوان،سناو.....
|

آزاده ١٣:٥٥ - ١٣٩٧/٠٧/١٧
حمزه یعنی سالم یعنی کسی که تمام و کمال است کامل است حمزه شیر است
|

حمزه ٢٢:٥٧ - ١٣٩٧/٠٨/٢٣
حمزه(همیشه آماده
|

حمزه ١١:٤٧ - ١٣٩٧/١٠/١٥
حمزه یعنی یاری گر حضرت محمد است به طور کلی حمزه نامی است مانند جنگجو همچنین نام من حمزه است
|

حمزه ١٤:٠٢ - ١٣٩٨/٠٢/٢١
بد شانس ناامید بدبخت
|

حمزه ٢٣:٠٤ - ١٣٩٨/٠٣/٢٩
یکی از معانی حمزه ، شیر بیشه هست
|

امیرحمزه ٠٠:٠٠ - ١٣٩٨/٠٣/٣١
حمزه از احمزها گرفته شده به معنی شدت سختی و محکمی
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی حمزه   • حضرت حمزه عموی پیامبر   • تاریخ شهادت حضرت حمزه   • حمزه خواهر و برادر   • حمزه سیدالشهدا کیست   • حرف حمزه   • حمزه سیدالشهداء   • ابوبکر سلمان حمزه   • مفهوم حمزه   • تعریف حمزه   • معرفی حمزه   • حمزه چیست   • حمزه یعنی چی   • حمزه یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی حمزه
کلمه : حمزه
اشتباه تایپی : plci
آوا : hamze
نقش : اسم خاص اشخاص
عکس حمزه : در گوگل


آیا معنی حمزه مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 99% )