برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1286 100 1

حمله

/hamle/

مترادف حمله: تاخت، تعرض، تک، تهاجم، شبیخون، نهب، هجوم، یورش، صرع، غش، صولت، اعتراض، انتقاد شدید، حالت بحران، اختلال ناگهانی، ایست، سنکوب

برابر پارسی: یورش، تاختن، آفند، تاخت، تاخت و تاز، تازش، تک

معنی حمله در لغت نامه دهخدا

حملت. [ ح َ ل َ ] (ع اِ) حملة :
حربگه مرد سخندان بسی
صعب تر از معرکه ٔ حملت است.
ناصرخسرو.
رجوع به حملة شود.

حملة. [ ح َ ل َ ] (ع اِ) آهنگ بر دشمن در جنگ. (منتهی الارب ). صولت :
بهر حمله ای قارن رزم ساز
بیفکند صد گرد گردن فراز.
فردوسی.
بیک حمله از جایشان بگسلد
چو بگسستشان بر زمین کی هلد.
فردوسی.
- حمله آوردن ؛ حمله بردن :
یکی حمله آورد کافور سخت
بر آن بارورخسروانی درخت.
فردوسی.
یکی حمله آورد رستم چو کوه
به تنها تن خویشتن بی گروه.
فردوسی.
- حمله بر ؛ حمله برنده. حمله کننده :
بارکش چون گاومیش و حمله بر چون نره شیر
گامزن چون ژنده پیل و بانگ زن چون کرگدن.
منوچهری.
- حمله بردن ؛ حمله کردن :
چنان گفت پیران که حمله برید
فرامرز را در میان آورید.
فردوسی.
سوی لشکر رو میان حمله برد
بزرگش یکی بود با مرد خرد.
فردوسی.
و زان پس ابر میمنه حمله برد
عنان باره ٔ تیزتک را سپرد.
فردوسی.
- حمله دار. رجوع به این کلمه در ردیف خود شود.
- حمله کردن ؛ حمله بردن :
یاسمن آمد به مجلس با بنفشه دست سود
حمله کردند و شکسته شد سپاه بادرنگ.
منجیک.
کشیدند شمشیر کین همگروه
یکی حمله کردند مانند کوه.
فردوسی.
- حمله گیری ؛ کنایه از تحمل وحمله ٔ حریف. (غیاث ). و در بهار عجم آمده حمله کردن حریف بر حریف. (آنندراج ).
- حمله ور شدن ؛حمله بردن.
- امثال :
از شیر حمله خوش بود و از غزال رم .
|| آنچه باربر در یک مرتبه حمل کند. (اقرب الموارد). اسم است مرّت را. (منتهی الارب ). || در تداول عوام ، بیماری صرع : حمله ای ؛ مصروع. غشی.
- حمله گرفتن ؛ مبتلی به غشی یا صرع شدن.
|| (مص ) کرّ در حرب. یرش. یورش بردن بر کسی در جنگ. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). آهنگ کردن بجنگ و بازگر ...

معنی حمله به فارسی

حمله
جمع حامل، یورش، هجوم درجنگ، بیماری صرع، حالت بحران مرض
( صفت اسم ) جمع حامل برندگان حمل کنندگان .
نقل کردن و رفتن ار جائی بجایی
[seizure] [پزشکی] بروز ناگهانی نشانه ها یا علائم بیماری؛ این اصطلاح به خصوص در مورد صرع به کار می رود
[ گویش مازنی ] /hamle/ صرع غش - جن زدگی
( مصدر ) هجوم آوردن یورش بردن .
امر برندگان : (( وکسی که حمله الامر باشند پیش خویش همیدار . ))
( صفت ) فرشتگان حامل عرش ماخوذ از آیه : (( الذین یحملون العرش ومن حوله یسبحون .)) ( سوره ۴٠ ( مومن ) آیه ۷ ) ( آنان که عرش را برمیدارند و آنان که پیرامون آن تشبیح میکنند ) .
[adaptive chosen message attack] [رمزشناسی] نوعی حمله به طرح های امضا که در آن مهاجم به کمک امضاهای دریافتی بر روی تعدادی پیام منتخب اقدام به جعل امضا بر روی پیام مورد نظر کند
[known-plaintext attack] [رمزشناسی] حمله ای رمزتحلیلی (cryptanalytic) که با استفاده از شماری متن اصلی معلوم و متن های رمزی شدۀ متناظر انجام می شود
[chosen plaintext attack] [رمزشناسی] حمله ای رمزتحلیلی (cryptanalytic) که در آن مهاجم توانایی انتخاب متن های ساده و مشاهده یا دریافت متن های رمزی شدۀ متناظر را دارد
[adaptive chosen plaintext attack] [رمزشناسی] نوعی حمله با متن اصلی منتخب که در آن مهاجم قادر است ورودی به تابع رمزگذاری را براساس متن های اصلی منتخب پیشین و متن های رمز متناظر با آنها ...

معنی حمله در فرهنگ معین

حمله
(حَ لِ یا لَ) [ ع . حملة ] ۱ - (مص ل .) آهنگ جنگ کردن ، هجوم بردن ، ۲ - (اِ.) هجوم ، یورش . ۳ - غش (پزشکی ). ۴ - دفعه .
(حَ مَ لَ) [ ع . حملة ] (ص . اِ.) جِ حامل ، حمل کنندگان ، برندگان .

معنی حمله در فرهنگ فارسی عمید

حمله
۱. یورش.
۲. هجوم در جنگ.
۳. (اسم) (پزشکی) [عامیانه] = صرع
۴. (اسم) (پزشکی) اختلال ناگهانی در یکی از اعضای بدن، مانند قلب یا مغز.
۵. [مجاز] اعتراض یا انتقاد شدید.
* حمله آوردن: (مصدر لازم) هجوم آوردن، یورش آوردن.
* حمله بردن: (مصدر لازم) هجوم بردن، یورش بردن.
* حمله کردن: (مصدر لازم) = حمله بردن
= حامل
حمله کننده، هجوم برنده.

حمله در دانشنامه اسلامی

حمله
معنی حَمْلُهُ: حمل کردن او
معنی تَحْمِلْ: که حمله کني
معنی صَيَاصِيهِمْ: قلعه ها (جمع صيصية است ، که به معناي قلعه بسيار محکمي است ، که با آن از حمله دشمن جلوگيري ميشود)
معنی شِدَادٌ: شديدها - سخت ها - محکم ها -استوارها - حمله آورندگان (جمع شديد)
معنی يَکَادُونَ يَسْطُونَ: نزدیک است با خشم حمله ور شوند (کلمه يسطون از سطوت به معناي اظهار حالتي خشمگين و وحشتآور است. سطوت و بطش هر دو به يک معنا است و بطش یعنی گرفتن چيزي با خشم وصولت)
معنی يَأْکُلْنَ: مي خورند (در عبارت "ثُمَّ يَأْتِي مِن بَعْدِ ذَ ٰلِکَ سَبْعٌ شِدَادٌ يَأْکُلْنَ مَا قَدَّمْتُمْ لَهُنَّ "هفت سال سختي و قحطي به درندگاني خونآشام تشبيه شده که به مردم حمله ميآورد ، و ايشان را دريده و ميخورد ، ولي اگر مردم ذخيرهاي داشته باشند اين درنده...
معنی تَحْمِلَهُمْ: تا مرکبشان دهي - تا وسيله سفر به آنان بدهي (کلمه حمل به معناي اين است که به کسي مرکبي از قبيل اسب و يا شتر و امثال آن بدهي ،و "حمله ، يحمله ، حملا " معنايش اين است که فلاني به فلان کس مرکبي داد که بر آن سوار شود ، شاعر عرب گفته است : ألا فتي عنده خفا...
معنی طَائِفَةٌ: طائفه - جماعتي از انسانها (طائفه به معناي جماعتي از انسانها است و گويا بدين مناسبت جماعتي از انسانها را طائفه ناميدهاند ، که عرب قبل از آنکه به زندگي شهرنشيني برسند ، شعبه شعبه و قبيله قبيله بودند و هر قبيلهاي در گوشهاي از بيابان زندگي ميکردند ، تابس...
معنی ذِي ﭐلْقَرْنَيْنِ: لقب يكي از اولياء الهي عليهم السلام (در روايتي از امام صادق عليه السلام درمورد ذي القرنين عليه السلام آمده است که کارهائي ميکرد که از بشر عادي ساخته نيست و شخصي از حضرت علي (عليهالسلام) پرسيد : آيا ذو القرنين پيغمبر بود ؟ در پاسخ فرمود : نه ، ولي بن...
ریشه کلمه:
حمل‌ (۶۴ بار)
ه‌ (۳۵۷۶ بار)
هجوم به منزل دخت گرامی اسلام و جمع آوری هیزم به در منزل ایشان از جمله مستندات ...


حمله در جدول کلمات

حمله
یورش
حمله بر دشمن
تاخت
حمله بردن
هجوم
حمله به دشمن
تک
حمله و ضد حمله
تک و پا تک
حمله و هجوم
سورن, یورش
حمله و یورش
هجوم
حمله ور
متهاجم
حمله کردن
شد
حمله کننده
کرار

معنی حمله به انگلیسی

fit (اسم)
حمله ، هیجان ، بیهوشی ، بند ، تشنج ، غش ، قسمتی از شعر یا سرود
offense (اسم)
توهین ، حمله ، رنجش ، دلخوری ، تجاوز ، یورش ، اهانت ، گناه ، بزه ، تقصیر ، لغزش ، هجوم ، قانون شکنی
rush (اسم)
تعجیل ، حمله ، جویبار ، یورش ، جوی ، خیز ، بوریا ، فشار ، یک پر کاه ، ازدحام مردم ، نی بوریا ، انواع گیاهان خانواده سمار ، حرکت شدید
access (اسم)
دسترسی ، دسترس ، دست یابی ، راه ، راه دسترس ، مدخل ، اجازه دخول ، تقریب ، وسیله حصول ، بروز مرض ، اصابت ، دسترسی یا مجال مقاربت ، تقرب به خدا ، حمله
onset (اسم)
اصابت ، حمله ، شروع ، تاخت و تاز ، وهله ، هجوم
attack (اسم)
حمله ، تجاوز ، یورش ، تعرض ، تاخت ، تاخت و تاز ، تکش ، اصابت یا نزول ناخوشی
assault (اسم)
حمله ، تجاوز ، یورش ، حمله به مقدسات ، اظهار عشق
offensive (اسم)
حمله ، یورش ، تعرض
onslaught (اسم)
حمله ، یورش
charge (اسم)
حمله ، مسئولیت ، اتهام ، بار ، تصدی ، وزن ، هزینه ، عهده ، خرج ، مطالبه ، مطالبه هزینه ، عهده داری
onrush (اسم)
حمله ، پیش روی ، یورش
spell (اسم)
حمله ، دوره ، طلسم ، افسون ، جادو ، جذابیت
epilepsy (اسم)
حمله ، بیهوشی ، بیماری صرع
inroad (اسم)
تعدی ، حمله ، تاخت و تاز ، تکش ، تهاجم ، هجوم
hysteria (اسم)
حمله ، تشنج ، هیستری ، هیجان زیاد ، حمله عصبی
foray (اسم)
حمله ، تاراج ، تهاجم ، چپاول
sally (اسم)
حمله ، یورش ، حرکت سریع ، جواب سریع و زیرکانه

معنی کلمه حمله به عربی

حمله
اندفاع , بداية , صرع , مخالفة , نوبة , هجوم , هستيريا , وصول
متقطع , مصاب بالصرع
هجوم
أحْبَطَ الهُجومَ
هجوم خاطف
هجوم خاطف
داء الشقيقة
هستيريا
هجوم مضاد
هجوم مضاد
التراشق الإعلامي
نوبة
عقدة , مداهمة
حجز
اِجتاحَ
ارتطم , هاجم
اغز , اهجم , هجوم
محتل , معتدي , مهاجم
توغل
...

حمله را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

محمدیاسین
این واژه عربی است و پارسی آن اینهاست:
پَتروت (پهلوی) پَهیکاف، (پهلوی)
آپات (سنسکریت: آپاتَ)
آهَنتی (سنسکریت)
فَرئَش (اوستایی: فْرَئَش)
دِوانس (اوستایی: دْوانْس dvãns)
اَسگات (اوستایی: اَسگَتَ)
بهار
یورش
مجید ترکستانی
تک و تاخت، پَتاک(از پتاکیدن)، بَرتمِش(از برتمیدن)

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• حمله در جدول   • نام دیگر حمله   • معنی حمله   • حمله کلش   • حمله حیوانات به انسانها   • حمله سگ به گرگ   • مترادف حمله   • حمله شیر به انسان در مشهد   • مفهوم حمله   • تعریف حمله   • معرفی حمله   • حمله چیست   • حمله یعنی چی   • حمله یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی حمله
کلمه : حمله
اشتباه تایپی : plgi
آوا : hamle
نقش : اسم
عکس حمله : در گوگل

آیا معنی حمله مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )