برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1325 100 1

حواز

معنی حواز در لغت نامه دهخدا

حواز. [ ح َوْ وا ] (ع ص ) مبالغه ٔ حائز. (از اقرب الموارد). گردآرنده ٔ دلها و غالب شونده بر آن. اغواکننده. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء).
- حوازالقلوب ؛ گرداننده ٔ دلها و غالب شونده ٔ بر آن که ارتکاب نامرضیات بسبب آن شود و روایت شده حواز جمع حازه است و هی الامور التی تحزفی القلوب و تحک و تؤثر و تتخالج فیها ان تکون معاصی لفقدالطمأنینة الیها. (از منتهی الارب ).

حواز. [ ح ُوْ وا ] (ع اِ) گوگالهای کلان. (از منتهی الارب ). الجبعلان الکبار. (از اقرب الموارد).

حواز. [ ح َ وازز ] (ع اِ) ج ِ حازّة. (ناظم الاطباء). رجوع به حازة شود.

حواز را به اشتراک بگذارید

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی حواز   • مفهوم حواز   • تعریف حواز   • معرفی حواز   • حواز چیست   • حواز یعنی چی   • حواز یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی حواز
کلمه : حواز
اشتباه تایپی : p,hc
عکس حواز : در گوگل

آیا معنی حواز مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )