برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1351 100 1

حواله

/havAle/

مترادف حواله: برات، حوالت، واگذاری، محول

برابر پارسی: برات، چک، سپرده

معنی حواله در لغت نامه دهخدا

حوالت. [ ح َ ل َ ] (از ع ، اِ) حوالة. سپردن. و با لفظ کردن مستعمل. (آنندراج ) :
زین در کجا رویم که ما را بخاک او
و او را بخوان ماکه بریزد حوالت است.
سعدی.
- حوالت کردن ؛ سپردن. در تداول ،برات دادن :
قرآن را یکی خازنی هست کایزد
حوالت بدو کرد مر انس و جان را.
ناصرخسرو.
دین ورز و باخدای حوالت کن
بد گفتن از فلانی و بهمانی.
ناصرخسرو.
مراد ما نصیحت بود و گفتیم
حوالت با خدا کردیم و رفتیم.
سعدی.
وگرطلب کند انعامی از شما حافظ
حوالتش بلب یار دل نواز کنید.
حافظ.
علاج درد دل من بلب حوالت کن
که آن مفرح یاقوت در خزانه ٔ تست.
حافظ.
رجوع به حواله و حواله کردن شود.
- حوالتگاه ؛ جای حواله. آنجا که حواله در آنجا پرداخت میشود.
- || حواله گاه. مقام تفرج که گرداگرد شهر باشد. (ناظم الاطباء) :
زهی دارنده ٔ اورنگ شاهی
حوالتگاه تأیید الهی.
نظامی.
صوفی صومعه ٔ عالم قدسم لیکن
حالیا دیر مغان است حوالتگاهم.
حافظ.
ج ، حوالجات.

حوالة. [ ح َ ل َ ] (ع اِ) تمسک و برات و سفته. (ناظم الاطباء). برات که بدائنان دهند. (منتهی الارب ) (آنندراج ). مشتق است از تحول بمعنی انتقال و در شرع نقل دین و تحول آن است از ذمه ٔ محیل به محال علیه. (تعریفات ). || کفالت. (منتهی الارب ). || مأموریت. || حبس و قید. || امانت اموال. (ناظم الاطباء). || (مص ) گردانیدن نهری بسوی نهر دیگر. (آنندراج ) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). || سپردن. و با لفظ کردن مستعمل. (آنندراج ). و با شدن پذیرفتن ، دادن و کردن صرف شود. ادای وام وامخواه از وام دار خویش خواستن بکتابت یا بقول. (یادداشت مرحوم دهخدا). و در اصطلاح ، عقدی راگویند که بموجب آن طلب شخصی از ذمه ٔ مدیون بذمه ٔ شخص ثالثی منتقل می گردد. مدیون را محیل ، طلبکار را محال و شخص ثالث را محال علیه گویند. (از قانون مدنی ).
- حواله آوردن .
- حواله بردن ؛ حواله را بکسی دادن.
- حواله پذیرفتن ؛ حواله قبول کردن. احتیال. (زوزنی ) :
نپذیرد ز کس حواله ٔ رزق
که ...

معنی حواله به فارسی

حواله
واگذارکردن پول یاچیزدیگربکسی که ازدیگری بگیرد
۱ - ( مصدر ) سپردن . ۲ - ( اسم ) آنچه بکسی واگذار گردد چیزی که بعهد. دیگری محول شود . ۲ - پول یا جنسی که بموجب نوشته ای بشخصی واگذار شود تا از دیگری دریافت دارد .
( مصدر ) کتبا یا شفاها پرداخت پول یا جنس یا انجام دادن عملی را بعهد. شخصی واگذار کردن .
[ گویش مازنی ] /havaale daashten/ حجیم بودن – پرحجم
( اسم ) ۱ - جای سپردن محل حواله . ۲ - تفرجگاه گردشگاه .
( اسم ) پول یا چیزی که پرداخت آن بدیگری واگذار میشود .
( مصدر ) حواله دادن .

معنی حواله در فرهنگ معین

حواله
(حَ لِ یا لَ) [ ع . حوالة ] نک حوالت .
(حَ لِ کَ) [ ع . فا. ] (اِمر.) پول یا چیزی که پرداخت آن به دیگری واگذار می شود.

معنی حواله در فرهنگ فارسی عمید

حواله
۱. آنچه به کسی واگذار می شود یا به عهدۀ کسی محول می گردد.
۲. پول یا جنسی که به موجب نوشته ای به کسی واگذار می شود تا از فرد دیگری بگیرد، برات.
* حواله دادن: (مصدر متعدی)
۱. پرداخت پول یا جنسی را به عهدۀ کسی گذاشتن.
۲. نوشته به دست کسی دادن که برود پولی یا جنسی را از دیگری بگیرد.
پولی که پرداخت آن به دیگری واگذار می شود.

حواله در دانشنامه اسلامی

حواله
حواله، مبحثی فقهی ـ حقوقی به معنای عقدی که موجب انتقال دَین از ذمه مدیون به ذمه شخص ثالث می شود.
واژه عربی حواله، از ریشه حول، به معنای تغییر یافتن، جابه جا شدن و دگرگونی است.
معنای اصطلاحی
در اصطلاح فقه و حقوق ، عقدی است که به موجب آن، دین از ذمه مدیون به ذمه شخص ثالث انتقال مییابد و به تعبیر برخی، بدهکار (اصطلاحاً: مُحیل) طلبکار خود (مُحتال) را برای دَین خود به شخصی دیگر (مُحالٌ عَلَیه) ارجاع میدهد.
← انتقال حق
عقد حواله یکی از شیوه های انتقال تعهد از راه انتقال دَین به شمار می رود، زیرا با انتقال دین از ذمه محیل به محالٌ علیه، تعهد محیل به پرداخت دین به محالٌ علیه منتقل می شود.
← قانون رومیان
...
حواله
عقد حواله از جمله عقود معین در نظام حقوق اسلامی است در فرایند این عقد اسلامی ذمه فرد مدیون بری و ذمه فرد دیگر مشغول خواهد شد .
حواله در لغت از ریشه حول و به معنای انتقال دادن می¬باشد. در اصطلاح حقوقی نیز عقدی است که به موجب آن طلب فردی از ذمّۀ شخص مدیون به ذمه فرد دیگری منتقل می شود. مدیون را محیل یا حواله کننده و طلب¬کار را محتال و شخص ثالثی که حواله را می¬پذیرد، محال علیه می نامند. عقد حواله بین محیل و محتال منعقد شده و با قبول محال علیه (شخص ثالث) تکمیل می شود. «حواله محقق نمی شود مگر با رضای محتال و قبول محال علیه». (مفاد ماده 725 قانون مدنی)
در عقد حواله محیل به محتال مدیون می¬گردد؛ در غیر این صورت چنین عقدی حواله نخواهد بود و می تواند به عنوان قرارداد خصوصی مطرح شود. البته لازم نیست که محال علیه نیز به محیل بدهکار باشد، یعنی اگر شخصی به دیگری حواله دهد که قرض مرا بپرداز، لزوماً او نباید بدهکار باشد تا قزض او را پرداخت کند، بلکه طبق ماده 727 قانون مدنی در این صورت محال علیه در حکم ضامن است. همچنین لازم نیست که محال علیه مالدار باشد؛ «در صحت حواله ملائت (مالدار بودن) محال علیه شرط نیست ولی اگر هنگام عقد، محتال جاهل بر اعسار محال علیه باشد، حق فسخ خواهد داشت».(مفاد ماده 729 قانون مدنی) مورد حواله باید دین و در ذمّه ثابت شده باشد تا بتوان آن را منتقل کرد.
1)انتقال دین از ذمّه م ...

حواله در دانشنامه آزاد پارسی

(در لغت به معنای برگشتن از جایی به جایی) در اصطلاح حقوقی، عقدی که به موجب آن طلب شخصی از ذمّۀ بدهکار به ذمۀ شخص ثالثی منتقل می شود (ماده ۷۲۴ قانون مدنی) بدهکار را محیل، طلبکار را محتال و شخص ثالث را مُحالٌ علیه گویند. از نظر مالی حواله سندی است که به موجب آن طلبکار باید طلب خود را دریافت کند. حواله از عقود معین است و برای تحقق آن باید علاوه بر شرایط عمومی صحت عقود، شرایط اختصاصی دیگری را نیز دارا باشد، ازجمله آن که محیل باید حتماً بدهکار محتال باشد وگرنه احکام حواله در آن جاری نیست، ولی لازم نیست که محال علیه بدهکار محیل باشد. تمکّن مالی محال ٌعلیه شرط نیست، اما اگر محتال از ناتوانی او از پرداخت بدهی در حین عقد آگاه نباشد می تواند با استفاده از مادۀ ۷۲۹ قانون مدنی حواله را فسخ و به بدهکار اصلی مراجعه کند. مورد حواله حتماً باید دِین باشد و دِین و مورد حواله باید از یک جنس باشند. حواله عقدی است لازم و آن را نمی توان فسخ کرد، مگر در موارد قانونی و یا در صورتی که برای هریک از طرفینِ حواله شرط فسخ قرار داده شده باشد. در بانکداری، به دستور پرداخت پولی به ارزی معیّن که بانک داخلی به درخواست متقاضی (واردکنندۀ کالا) برای بانک کارگزار خود در خارج صادر می کند، حوالۀ ارزی گویند.

ارتباط محتوایی با حواله

حواله در جدول کلمات

در علم اقتصاد به سندی اطلاق می شود که مطابق آن شخص متعهد می شود مبلغ معینی را در وجه یا حواله کرد شخص دیگری بپردازد
سفته
سندی است که به وسیله آن طلبکار از بدهکار خود تقاضا می کند مبلغ معینی را در تاریخ معین در وجه یا حواله کرد شخص دیگری بپردازد
برات
سندی که به وسیله آن طلبکار را بدهکار خود تقاضا می کند | مبلغ معینی را در تاریخ معین در وجه یا حواله کرد شخص دیگری بپردازد
برات
سندی که به وسیله آن طلبکاراز بدهکار خود تقاضا می کند مبلغ معینی را در تاریخ معین در وجه یا حواله کرد شخص دیگری بپردازد
برات
عبارت از سندی است که مطابق آن شخص متعهد می شود | مبلغ معینی را در وجه یا حواله کرد شخص دیگری بپردازد
سفته
عبارت است از سندی که مطابق آن | شخص متعهد می شود مبلغ معینی را در وجه یا حواله کرد شخص دی گری بپردازد
سفته

معنی حواله به انگلیسی

assignment (اسم)
واگذاری ، ماموریت ، وظیفه ، گمارش ، حواله ، انتقال قانونی ، تخصیص اسناد ، تکلیف درسی و مشق شاگرد
order (اسم)
سامان ، ساز ، امر ، سیاق ، دسته ، ترتیب ، نظم ، ارایش ، انجمن ، حواله ، خط ، دستور ، فرمان ، نوع ، مقام ، صنف ، زمره ، رسم ، ارجاع ، فرمایش ، ضابطه ، ردیف ، رتبه ، امریه ، انتظام ، ایین ، سفارش ، طرز قرار گیری ، راسته ، نظام ، ایین و مراسم ، فرقهیاجماعت مذهبی ، گروهخاصی ، دسته اجتماعی ، درمان
draft (اسم)
حواله ، برات ، طرح ، انتخاب ، مسوده ، پیش نویس ، چرک نویس ، برگزینی ، برات کشی
check (اسم)
حواله ، مکی ، برات ، بوته ، چک ، بررسی ، چک بانک
transference (اسم)
حواله ، تحویل ، نقل
cheque (اسم)
حواله ، برات ، چک

معنی کلمه حواله به عربی

حواله
صک , طلب , مسودة
قبول
قابل للتعيين
ناقل الملکية
أحالَ إلي
قبول

حواله را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

سمیه
ارجاع
حسین شریعتی
سندی که به صورت نوشته در اختیار شخصی قرار میگیرد تا بدان وسیله بهره برداری یا جنسی دریافت نماید
شهریار آریابد
در پارسی " پتک " یا بتک یا پته برابر نسک فرهنگ واژه های فارسی در عربی نوشته محمدعلی امام شوشتری.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• حواله خودرو   • حواله یعنی چه   • حواله چیست؟   • حواله بانکی چیست   • معنی حواله   • نام دیگر حواله   • تعریف حواله   • عقد حواله   • مفهوم حواله   • معرفی حواله   • حواله یعنی چی  

توضیحات دیگر

معنی حواله
کلمه : حواله
اشتباه تایپی : p,hgi
آوا : havAle
نقش : اسم
عکس حواله : در گوگل

آیا معنی حواله مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )