انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

96 1019 100 1

حکما


مترادف حکما: حکمت دانان، حکیمان، دانایان، فلسفه دانان، فلاسفه، دانشمندان، فیلسوفان، عالمان، علما، فرزانگان، خردورزان ، طبیبان، پزشکان

متضاد حکما: جهال

برابر پارسی: فرزانگان

معنی حکما در لغت نامه دهخدا

حکما. [ ح ُ ک َ ] (ع اِ) حکماء. ج ِ حکیم.(دهار). حکیمان. فیلسوفان. ارباب معقول : حکمای بزرگتر که در قدیم بوده اند چنین گفته اند که ازوحی قدیم که ایزد تعالی فرستاد... گفت ذات خویش را بدان. (تاریخ بیهقی ). حکما تن مردم را تشبیه کرده اندبخانه ای که در آن خانه مردی و خوکی و شیری باشد. (تاریخ بیهقی ). حکما و علما نزدیک وی می آمدند. (تاریخ بیهقی ص 338). حکما گویند بر سه کار اقدام ننماید مگرنادانی ، صحبت سلطان... (کلیله و دمنه ). و همیشه حکمای هر صنف از اهل علم می کوشیدند. (کلیله و دمنه ). و سخنان حکما را عزیز داشتند تا ذکر ایشان از آنروی برروی روزگار باقی ماند. (کلیله و دمنه ). تا حکما آنرا برای استفادت مطالعه کنند. (کلیله و دمنه ). با آنچه ملک عادل انوشیروان را از سعادت ذات... و اصطناع حکما... حاصل است می نماید که کارهای زمانه میل به ادبار دارد. (کلیله و دمنه ). علمای شریعت و حکمای هر امّت متفقند که مدت عمر عالم از هفت هزار سال بیش نیست.(ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). و در فوائد حکماء هند می آید که آنرا که کردار نیست مکافات نیست. (مرزبان نامه ).
عشقبازی نه طریق حکما بود ولیک
چشم بیمار تو دل میبرد از دست حکیم.
سعدی.
|| پزشکان. اطباء. طبیبان : جالینوس که وی بزرگتر حکمای عصر خویش بود. (تاریخ بیهقی ).

معنی حکما به فارسی

حکما
۱ - البته قطعا . ۲ - بدون تعلل بی درنگ .
در حکم
سهروردی در حکمت اشراق طبقات حکما را بدینسان بیان کرده است : و ایشان را طبقاتی است بدینسان : حکیم الهی متوغل در تاله یعنی حکمت ذوقی بدون توغل در بحث یا حکمت بحثی .

معنی حکما در فرهنگ فارسی عمید

حکما
= حکیم

حکما در دانشنامه اسلامی

حکما
معنی حَکَماً: حکم کننده(حکم:فرمان محکم ونافذ واستوار،: لفظ حَکم و حاکم به يک معنا است ، جز اينکه حکم در رسانيدن مدح بليغتر است ، براي اينکه در حق کسي اطلاق ميشود که استحقاق حکم کردن را دارد ، و جز به حق حکومت و قضاوت نميکند ، به خلاف حاکم که مطلق است و به اشخاصي ه...
معنی حُکْمَ: حُکم -فرمان محکم ونافذ واستوار- بريدن نزاع به وسيله قضا -علم به معارف حقه الهيه و کشف حقايقي که در پرده غيب است ، و از نظر عادي پنهان است ميباشد (درعباراتي نظير "وَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ ءَاتَيْنَاهُ حُکْماً وَعِلْماً "و"ءَاتَيْنَاهُ ﭐلْحُکْمَ صَبِي...
معنی لُوطٍ: از پيامبران الهي و برادر زاده حضرت ابراهيم عليهم و علي نبينا السلام (لوط (عليهالسلام) رسولي بود از ناحيه خداي تعالي بسوي اهالي سرزمين مؤتفکات که عبارت بودند از شهر سدوم و شهرهاي اطراف آن ،که گفته شده چهار شهر بوده : 1 - سدوم 2 - عموره 3 - صوغر 4 - صب...
ریشه کلمه:
حکم‌ (۲۱۰ بار)

حکما را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد شما درباره معنی حکما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

سارا > چیپ
محمد عرب > Creepin
عباس زارعی > came in
مم > croissant
Mohammadreza Akbarian > moisturising
Mohammadreza Akbarian > geographical
hamid > brushstrokes
اسی > شیشه مخدر

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی حکما   • مفهوم حکما   • تعریف حکما   • معرفی حکما   • حکما چیست   • حکما یعنی چی   • حکما یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی حکما
کلمه : حکما
اشتباه تایپی : p;lh
عکس حکما : در گوگل


آیا معنی حکما مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 96% )