انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

99 1020 100 1

خاص

/xAss/

مترادف خاص: اختصاصی، مختص، مخصوص، ویژه ، یگانه، برجسته، اعلا، برگزیده، ممتاز، ناب، خالص، پاک، پاکیزه، سره ، اصیل، پاک نژاد، نژاده

متضاد خاص: عام، ناسره

برابر پارسی: ویژه، برجسته، برگزیده

معنی خاص در لغت نامه دهخدا

خاص. [ خاص ص ] (ع ص ، اِ) ضد عام. (اقرب الموارد) (تاج العروس ) :
نا ممکن است این سخن بر خاص
لفظی است این در میانه ٔ عام.
فرخی.
من دگر یاران خود را آزمودم خاص و عام
نی یکیشان رازدار و نی وفا اندر دو تن.
منوچهری.
غرض تو آن بود تا ملک بر من بشورانی و خاص و عام را بر من بیرون آری. (تاریخ بیهقی چ ادیب پیشاوری ص 340).
باش بر خاص و عام خویش رحیم.
(تاریخ بیهقی چ ادیب پیشاوری ص 389).
یکی تلنگ بخواهم زدن بشعر کنون
که طرفه باشد از شاعران خاص تلنگ.
روزبه (از حاشیه ٔ فرهنگ اسدی نخجوانی ).
آگاه کن ای برادر از عذرش
دور و نزدیک و خاص و عامش را.
ناصرخسرو.
مجوی از وحدت محضش برون از ذات او چیزی
که او عامست و ماهیات خاص اندر همه اشیا.
ناصرخسرو.
با عامه ٔ خلق گوئی از خاصم
لیکن سوی خاص کمتر از عامی.
ناصرخسرو.
تو سوی خاص خلق سیه سنگی
گر سوی عام لؤلؤ مکنونی.
ناصرخسرو.
انوشیروان جواب داد کی در شرع میان خاص و عام و پادشاه و رعیت فرقی نیست کی همگان در آن یکسانند. (فارسنامه ٔ ابن بلخی ص 87).
جودت بخاص و عام رسیده چو آفتاب
فضلت چو روزگار گرفته ست بر وبحر.
مسعودسعد.
بسیار گرد پرده ٔ خاصان برآمدم
آخر برون پرده خزیدم بصبحگاه.
خاقانی.
خاص را در آستین جا کرده اید.
خاقانی.
رعایت مصلحت خاص و عام واجب داند. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 279). شکر او را زبان خاص و عام شایع و مستفیض شد.(ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 288). لباس تشریف و خلعت او خاص و عام بپوشید. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 214). در محفلی خاص از عام و خاص از کیفیت آن محضر تفحص رفت. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 433).
یا تو خاص خاص باش یا عام عام
یا یکی نی خاص ونی عام ای غلام.
عطار.
|| مخصوص. اختصاصی. غیرعمومی. (ناظم الاطباء) : اما چون سوگنددر میان است از جامه خانه ٔ خاص... برگیرم. (کلیله و دمنه ٔ بهرامشاهی ).
اول این امتحان سکندر کرد
از ارسطو که بود خاص وزیر.
خاقانی.
بمسامع سلطان انهاء کردند که بناحیت تانیسر از جنس فیلان خاص او که صلیمان خواندندی فیلان بسیارند. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 352).
شه چون ورق صلاح او خواند
با حاجب خاص سوی او راند.
نظامی.
خاص نوالش نفس خستگان
پیک روانش قدم بستگان.
نظامی.
ملک تشریف خاص خویش دادش
ز دیگر وقتها دل بیش دادش.
نظامی.
خاصترین محرم آن در شدم
گفت درون آی درون ترشدم.
نظامی.
|| ممتاز. بالاتر در جنس خود. (فرهنگ نظام ). یگانه. اعلا. بسیار خوب. شریف. برگزیده. (ناظم الاطباء) : و ملک او را صلتی گرانمایه فرمود از نقود و جواهر و کسوتهای خاص. (کلیله و دمنه ٔ بهرامشاهی ). || پارچه ای است. تافته ٔ خانشاهی :
ساعد دست از والا و ساق از خاص خانشاهی.
نظام قاری (ص 134).
جوهر صوف و سقرلاط همان است که بود
ارمک و خاص بدان مهر و نشان است که بود.
نظام قاری (ص 59).
خطوط این قلمی را بس است معنی خاص
که نیست مخفی و پوشیده این براهل هنر.
نظام قاری (ص 19).
|| اصیل. پاک نژاد. (ناظم الاطباء). || خالص. پاک. پاکیزه. بی آمیزش. (ناظم الاطباء). || زن فاحشه را گویند بزبان ماورأالنهر. (فرهنگ اسدی ). || اصطلاح اصولی : در اصول تعریف خاص از تعریف عام بدست می آید، زیرا بقول ملا صالح در حواشی معالم (معالم چ عبدالرحیم ص 104) خاص همان عام است با قید تخصیص عام ببعض افرادش. پس براین تقدیر عام باید مقدمةً تعریف شود تا از آن تعریف ، تعریف خاص بدست آید. باز طبق تعریف ملاصالح در همان صفحه حد عام چنین است : «انه اللفظ المستغرق لما یصلح له » در این تعریف با قید «لفظ» «اشارات » و امثال آن و با قید «استغراق « »مضمرات » و «نکره در حال اثبات » از تعریف خارج میشود و مراد از موصول در تعریف «جزئیات » است. پس این تعریف «الرجل » و «الرجال » را فرامی گیرد فراگرفتن آن الرجل را واضح است و اما دخول «الرجال » در تعریف بواسطه ٔ آن است که الف و لام معنی جمعیت آن را باطل می نماید. و چون معنی جمعیت باطل شد کلمه باستغراق جزئیات «الرجل » عود می کند. آخوند ملامحمدکاظم خراسانی در کفایه تعریف خاصی برای خاص و عام نمی کند و در صفحه ٔ 331 ج 1 کفایه (کفایه چ تهران سال 1363 هَ. ق.) می گوید: تعاریفی که تا کنون برای عام شده است تعاریف لفظی بوده که در مقام جواب از ماشارحه آمده است نه تعاریف غیر لفظی که در مقام جواب از ما حقیقیه می آید علاوه بر آنکه معنی مرکوز از آن در اذهان واضح تر و روشن تر (چه مفهوماً و چه مصداقاً) از تعریفاتی است که تا کنون برای آن کرده اند بخصوص که همواره تعریف باید تعریف به اجلی شود نه باخفی زیرا غرض از تعریف عام بیان امری است که مفهوم آن جامع بین افرادی میشود که شبهه ای در تحت عام بودن آن افراد نیست تا آنکه در مقام اثبات احکام برای آن امر جامع، بوسیله ٔ آن تعریف به آن امر جامع اشاره شود. نه بیان حقیقت یا ماهیت آن جامع. اینکه آیا در زبان عرب برای خاص و عام الفاظ مخصوصی وجود دارد یا نه باید بکتب معروف اصول رجوع شود و در آنها فصل مشبعی در این باره موجود است. || اصطلاح منطقی : درمیزان المنطق آمده است : «هر یک از عوارض لازم و مفارق اگر اختصاص افراد حقیقت واحدی پیدا کرد آن عرض خاص است » در شرح آن که «بدیعالمیزان » است چنین مثل زده شده «رونده » (ماشی ) خاص اضافی است برای انسان. اما لفظ خاصه در اینجا اشهر از خاص است زیرا مصطلح منطقیان مثلا برای «ضاحک » این است : ضاحک خاصه ٔ انسان یا «ماشی » خاصه ٔانسان است نه خاص. رجوع بخاصه شود.
- اسم خاص یا اسم علم ؛ اسمی است که بر فردی مخصوص و معین دلالت کند چون حسن ، شیراز، شبدیز، سند. اسم خاص را جمع بستن نشاید مگر در جائی که مقصود از آن مانند و نوع باشد چون : ایران در کنار خود فردوسیها و سعدیها و حافظها پروریده که مقصود همانند ونوع فردوسی و سعدی است و در این صورت در حکم اسم عام است و با «ها» جمع بسته میشود این نوع جمع بستن ازاروپائی تقلید شده و در زبان پارسی در اینگونه موارد می گفتند امثال سعدی و حافظ. (نقل باختصار از دستورزبان فارسی تألیف پنج استاد ج 1 ص 21). رجوع به اسم خاص و رجوع به مفرد و جمع تألیف دکتر معین ص 52 ببعدشود.
- کوچه ٔ خاص ؛ کوچه ای است که جز یک یا چند نفر کس دیگر حق درباز کردن در آن ندارد.

خاص. (اِخ ) یکی از وادیهای خیبر است. ابن اسحاق می گوید خیبر صاحب دو وادی است. یکی وادی سُرَیرو دیگر وادی خاص و این دو وادی است که خیبر بر آنهاقسمت شده. (از معجم البلدان یاقوت حموی باختصار).

خاص. (اِخ ) نام قریه ای است بخوارزم.

معنی خاص به فارسی

خاص
ویژه، برگزیده، یگانه، منفرد، ضدعام
( صفت ) ۱ - مخصوص ویژه اختصاصی مقابل عام . ۲ - ممتاز اعلی . ۳ - برگزید. قوم . یا خاص و عام . هم. افراد افراد برگزیده و افراد عادی. ۴ - امری که نسبت بامر دیگر محدودتر و کم وسعت تر باشد مانند انسان نسبت به حیوان که انسان خاص است و حیوان عام . ۵ - مال متعلق بشاه مقابل خرجی . یا خاص و خرجی . ۱ - مخصوص و ممتاز و متعارفی و معمول.۲ - اموال واملاک شاه و بیت المال رعایا.۳ - خالصه.۴ - قسمی پارچ. تافته .
نام قریه ایست بخوارزم .
۱ - ویژه ویژه ۲ - خدای تعالی : (( کشتی عشق که فن و فرجش اخلاص است مطلعش نام گل حضرت خاص الخاص است .)) ( گل کشتی )
گروهی که در سیر و سلوک به بالاترین مقام رسیده اند .
یکی از امرائ بسیار نزدیک آل سلجوق بود .
[ گویش مازنی ] /Khaas par/ ماهی کوچکی که قابل خوردن است
نام یکی از نواحی هند است که برسم اقطاع در زمان سلطان ابراهیم لودی بحسن نام دادند .
اطاق خدمتگاران .
بلغت تنکابنی حرف بابلی است به خراسانی گندنا .
اراضی مخصوص بحکومت که از اشخاص مرده بی وارث ضبط شده است .
پناه گاه مقر
زر اعلائ
ملک بدون اجازه و بدون مالیات
برگزیده شدن اختصاص یافتن
خاص کردن تخصیص دادن
محرم شدن ندیم خاص شدن
یکی از رجال دوره سلطان محمد ثانی است که بیگلربیگی روم ایلی داشت .
هزینه های مورد احتیاج و هزینه های تفننی مخارج ضروری و غیر ضروری .
همه همه افراد
مخصوص کردن اختصاص دادن
دهی است از دهستان بالا خیابان بخش مرکزی شهرستان آمل واقع در ۱۲ هزار گزی جنوب آمل و یک هزار گزی باختر شوسه آمل به لاریجان .
کسی است که خود را برای مدت معین برای کار تسلیم شخص دیگری کند

معنی خاص در فرهنگ معین

خاص
(صّ) [ ع . ] (ص .) ۱ - ویژه ،برگزیده . ۲ - منفرد، ممتاز. ۳ - برگزیدة قوم . ، ~ و عام همة افراد، افراد برگزیده و افراد عادی .

معنی خاص در فرهنگ فارسی عمید

خاص
۱. [مقابلِ عام] ویژه، مخصوص.
۲. برگزیده.
۳. معین.
۴. انحصاری.
کسانی که در سیروسلوک به بالاترین مقام رسیده باشند.

خاص در دانشنامه اسلامی

خاص
لفظ یا حکمِ دارای شمول کمتر در مقایسه با لفظ یا حکم دیگر را خاص می گویند.
خاص، مقابل عام بوده و به لفظی گفته می شود که دایره شمول آن بر افرادش، نسبت به عام محدودتر است؛ مانند:کلمه " دانشمندان نحو " که دایره شمول آن از کلمه " دانشمندان " کم تر است.
رابطه میان عام و خاص
رابطه میان عام و خاص، رابطه نسبی و اضافی است؛ یعنی ممکن است لفظی در مقایسه با لفظ دیگر، عام و نسبت به لفظی دیگر، خاص باشد.
اطلاق خاص به حکم و لفظ
گاهی به خود حکم، و گاهی به لفظ دلالت کننده بر آن، خاص اطلاق می شود.
واژه خاص ممکن است در معانی ذیل به کار رفته باشد: • خاص (اصول)، لفظ یا حکمِ دارای شمول کمتر در مقایسه با لفظ یا حکم دیگر• خاص (حدیث)، از اصطلاحات بکار رفته در علم حدیث و از الفاظ مدح راوی
...
لفظ یا حکمِ دارای شمول کمتر در مقایسه با لفظ یا حکم دیگر را خاص می گویند.
خاص، مقابل عام بوده و به لفظی گفته می شود که دایره شمول آن بر افرادش، نسبت به عام محدودتر است؛ مانند:کلمه " دانشمندان نحو " که دایره شمول آن از کلمه " دانشمندان " کم تر است.
رابطه میان عام و خاص
رابطه میان عام و خاص، رابطه نسبی و اضافی است؛ یعنی ممکن است لفظی در مقایسه با لفظ دیگر، عام و نسبت به لفظی دیگر، خاص باشد.
اطلاق خاص به حکم و لفظ
گاهی به خود حکم، و گاهی به لفظ دلالت کننده بر آن، خاص اطلاق می شود.
خضری، محمد، اصول الفقه، ص۱۷۳.
...
خاص، از اصطلاحات بکار رفته در علم حدیث بوده و از الفاظ مدح راوی به شمار می آید.
یکی از الفاظ مدح راوی اصطلاح خاص است.مراد از خاص آن است که راوی از خواص باشد نه در مقابل عامه از خاصه و شیعه زیرا اگر شیعه بودن راوی مراد بود باید از اصطلاح خاصی استفاده می شد.
کاربرد
در باره این که اصطلاح "خاص" مفید چیست اختلاف است:برخی آن را از الفاظ مدح دانسته و گفته اند مفید مدح معتد به است؛بعضی آن را از الفاظ تعدیل دانسته اند؛برخی نیز لفظ خاص را مفید مدح و تعدیل نمی دانند.
میرداماد، سیدمحمدباقر، الرواشح السماویة فی شرح الاحادیث الامامیه، ص۶۰.    
 ۱. ↑ میرداماد، سیدمحمدباقر، الرواشح السماویة فی شرح الاحادیث الامامیه، ص۶۰.    
...
آیات با سبب نزول خاص، آیات نازل شده در پی واقعه و سببی خاص را می گویند.
آیات قرآن کریم را به اعتبار اسباب نزول، دو قسم کرده اند: گروهی از آیات هستند که به منظور هدایت مردم به سوی حق نازل شده اند، بدون اینکه واقعه و سببی خاص، در نزول آن نقش داشته باشد. قسم دوم، آیاتی هستند که علاوه بر هدف عام هدایت بندگان، واقعه و سببی خاص، در نزول آن نقش داشته اشت.مراد از «آیات با سبب نزول خاص»، قسم دوم بوده و مباحثی نیز که ذیل عنوان « اسباب نزول » در کتاب های علوم قرآنی مطرح می گردد، ناظر به همین دسته است، و شامل اموری مثل: معنای سبب نزول ، فواید شناخت اسباب نزول ، طریق شناخت این اسباب ، تعبیرات به کار رفته در مورد سبب نزول ، حکم تعدد اسباب و وحدت نازل ، و تعدد نازل و وحدت سب نزول ، و... می شود.
زرقانی، محمد عبد العظیم، ۱۹۴۸- م، مناهل العرفان فی علوم القرآن، ج۱، ص۱۰۷.    
 ۱. ↑ زرقانی، محمد عبد العظیم، ۱۹۴۸- م، مناهل العرفان فی علوم القرآن، ج۱، ص۱۰۷.    
فرهنگ نامه علوم قرآنی، برگرفته از مقاله«آیات با سبب نزول خاص».    
...
آیات خاص، آیات نازل شده درباره شخص یا مورد معین را می گویند.
"لفظ خاص" لفظی است که برای دلالت بر واحد شخصی مانند "محمد" یا واحد نوعی مانند "رجل" و یا مانند لفظ "بضع"، "اثنان" و…، برای افرادی که از جهت عدد و کمیت محصورند وضع شده باشد.این معنا در قرآن کریم با الفاظ متعددی - مانند آن چه گفته شد - آمده است که هیچ گاه چنین الفاظی افاده عموم نمی کنند. بنابراین، "آیات خاص" آیاتی هستند که درباره شخص یا مورد معین و خاصی نازل شده باشد.
مثال
۱. آیه ۶۷ سوره مائده : (یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک...)
مائده/سوره۵، آیه۶۷.    
 ۱. ↑ مائده/سوره۵، آیه۶۷.    
...
از زمان نزول قرآن تاکنون بسیاری از آیات قرآن به خاطر اشتمال آن ها بر مسائل و موضوعات خاص یا خاصیت و کاربرد ویژه آن ها، دارای عناوین و اسامی خاص گردیده اند. گاه نیز کثرت کاربرد یک آیه در بین اهل یک فن موجب گردیده که به مرور زمان برای اختصار در ذکر آن آیه، آن را به نام ویژه ای مورد اشاره قرار دهند.
از جمله این آیات، می توان از آیات زیر نام برد:
اجیر خاص (اجیر مقیّد، اجیر منفرد)به اجاره دهندۀ خود در مدّت معیّن گویند.
تعریف های گوناگونی از اجیر خاص شده است که به مهم ترین آن ها اشاره می شود:
۱_کسی که خود را برای انجام کاری مباشرتا در مدّت معیّن یا برای کاری معیّن با تعیین آغاز زمان آن و ادامه دادن آن بدون وقفه تا تمام شدن کار اجاره دهد.
۲_کسی که خود را برای انجام کاری در مدّت معیّن اجاره دهد به گونه ای که مدّت، قید عمل باشد نه شرط آن.
۳_کسی است که خود را به دیگری اجاره داده است؛ به گونه ای که همه منافع یا منفعت خاصی از او مانند خیّاطی، در مدّت معیّن، از آن مستأجر باشد یا کسی که خود را برای انجام کاری در مدّت معیّن اجاره دهد و یا اعتبار مباشرت در عمل یا اعتبار بودن آن در مدّت معیّن و یا هر دو به نحو شرط باشد نه قید.
فرق تعریف سوم با سایر تعاریف
تعریف سوم اعم از سایر تعاریف است زیرا صورت شرط شدن وقوع فعل در زمان معیّن از موارد اجیر خاص بنا بر تعریف سوم است در حالی که بنا بر تعریف دوم این مورد از اجیر خاص بیرون است. تعیین آغاز زمان عمل، و ادامه آن تا مرحله پایانی کار، در حکم تعیین مدّت است. از این موضوع در باب اجاره بحث شده است.
احکام اجیر خاص
برای اجیر خاص جایز نیست در مدّت تعیین شده، بدون اذن مستأجر برای خود یا دیگری کار کند، مگر این که کار او با حق مستأجر، تنافی و تزاحم نداشته باشد مانند اجرای صیغه عقد یا ایقاع به هنگام خیّاطی و مانند آن.

اخذ علت عام مکان خاص از اصطلاحات به کار رفته در علم منطق بوده و یکی از مصادیق مغالطه وضع مالیس بعلة علة است.
یکی از اقسام «اخذ ما لیس بعلة علة»، «اخذ علت عام مکان خاص» است. گاهی خاص، علت وجود چیزی است، ولی گمان می رود که عام، علت است، و با وجود عدم خاص، آثار وجودی آن را برای عام ثابت می کنند؛ مثل آنکه رنگ سیاهی، علت در هم کشیده شدن چشم است وکسی گمان می برد که این خاصیت در هر رنگی موجود است. این اشتباه به سبب گرفتن «ما بالعرض» به جای «ما بالذات» است؛ یعنی صفتِ باواسطه به جای بی واسطه تصور شده است.یکی دیگر از موارد سوء اعتبار حمل، شبیه علت را علت پنداشتن است، چنان که بعضی، مثال و صورت چیزی را که علت است به جای خود علت قرار داده اند؛ مانند بعضی از کسانی که وجود ذهنی را انکار کرده و گفته اند: اگر ماهیت در ذهن یافت شود، باید خاصیت آن را داشته باشد، و آتش ذهنی سوزاننده باشد.



خاص در جدول کلمات

این علم ترکیبی است از تحصیلات یا کسب علم در تخصص خاص و امکان به کارگیری این معلومات در تخصص خاص
مدیریت
برداشت و ادراک خاص از مسئله یا موضوعی
تلقی
برنامه غذایی خاص برای افزایش یا کاهش وزن یا معالجه بعضی بیمار یها
رژیم
ترکیبی است از تحصیلات یا کسب علم در تخصص خاص و امکان به کارگیری این معلومات در تخصص خاص
علم مدیریت
در علم اقتصاد به افرادی گفته می شود که در محدوده سن و شرایط خاص هستند و به دنبال شغل می گردند
بیکار
ویژگی | خاص گردانیدن
اختصاص
از القاب خاص شاهنشاهان ایران
همایونی
از بازیهای خاص ثروتمندان
گلف
از شیرینی های معروف خاص مراغه
باسلق

معنی خاص به انگلیسی

own (صفت)
خود ، خاص ، تنی ، شخصی ، خویشتن
private (صفت)
محرمانه ، اختصاصی ، خودمانی ، خاص ، مستور ، پوشیده ، مخصوص ، خصوصی ، خلوت ، شخصی
noble (صفت)
اشرافی ، سخاوتمند ، نجیب ، اصیل ، ازاده ، خاص ، با شکوه ، خوش طینت ، شریف ، خوش ذات
specific (صفت)
مشخص ، خاص ، مخصوص ، خصوصی ، ویژه ، بخصوص ، اخص
characteristic (صفت)
مشخصه ، خاص ، نهادی ، نهادین ، خیمی
privileged (صفت)
ممتاز ، خاص ، امتیاز دار ، دارای امتیاز یا حق ویژه
elect (صفت)
ممتاز ، خاصگی ، خاص ، برگزیده منتخب
select (صفت)
خاص ، برگزیده ، سره ، ممتاز منتخب
special (صفت)
خاص ، مخصوص ، استثنایی ، خصوصی ، ویژه ، اخص ، فاقد عمومیت
particular (صفت)
دقیق ، خاص ، مخصوص ، منحصر بفرد ، تک ، خصوصی ، ویژه ، بخصوص ، مختص ، نکته بین
peculiar (صفت)
خاص ، مخصوص ، عجیب و غریب ، خصوصی ، ویژه ، مختص ، دارای اخلاق غریب
gently born (صفت)
خاص

معنی کلمه خاص به عربی

خاص
خاص , خصوصا , معين , مقدس , ياس بري
علامة
مراقب
رطانة
مفردة تخصصية
ناحية
بدعة

خاص را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی خاص

ثنا ٠٧:٣٢ - ١٣٩٥/١٢/٠٤
این واژه عربی است و پارسی آن اینهاست:
بِژار (کردی: بژارده)
وائیس (سنسکریت: وائیسِشیکا)
ایوازیک (پهلوی)
ویژه (پارسی دری)
|

الینا ٠٦:٢٠ - ١٣٩٥/١٢/١٦
خاص
|

hadi_g.a ١٤:٠٩ - ١٣٩٧/٠٨/٠٢
ویژه
|

فاطمه ١٤:١٧ - ١٣٩٧/٠٨/٢٥
یگانه
|

سحر ١٧:٥٧ - ١٣٩٧/٠٩/٢٨
یگانه
|

حبیب ١٢:٢٤ - ١٣٩٧/١٠/٠٢
ناب
|

رضانقی زاده ١٢:٠٧ - ١٣٩٨/٠٤/١٥
یگانه
|

پیشنهاد شما درباره معنی خاص



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• خاص در جدول   • متن های خاص و زیبا   • معنی خاص   • متن خاص سنگین   • خاص دخترونه   • متن خاص و ناب   • نوشته خاص   • متن خاص دخترونه   • مفهوم خاص   • تعریف خاص   • معرفی خاص   • خاص چیست   • خاص یعنی چی   • خاص یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی خاص
کلمه : خاص
اشتباه تایپی : ohw
آوا : xAss
نقش : صفت
عکس خاص : در گوگل


آیا معنی خاص مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 99% )