برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1289 100 1

خام

/xAm/

مترادف خام: ناپخته، نپخته ، بی تجربه، تازه کار، مبتدی، ناآزموده، نامجرب، نوپیشه، نارس، نارسا، کال ، بی ربط، بیهوده، نسنجیده، باطل، یاوه، خامه، قلم، کلک، ناآراسته، ناپیراسته، ناتراشیده، صیقل نیافته، خا

متضاد خام: پخته، مجرب، رسیده

معنی خام در لغت نامه دهخدا

خام. (ص ، اِ) ناپخته. (شرفنامه ٔ منیری ) (فرهنگ شعوری ج 1 ص 373) (غیاث اللغات ) (ناظم الاطباء). نپخته. غیرمنضوج. نقیض پخته. (برهان قاطع) (انجمن آرای ناصری ). مقابل پخته. (آنندراج ) (فرهنگ جهانگیری ) (فرهنگ رشیدی ) :
نشاید خام خوردن پیش آتش
چرا باشی بشطّ و نیل عطشان.
ناصرخسرو.
آتش دادت خدای تا نخوری خام
نز قبل سوختن بدو سر و دستار.
ناصرخسرو.
مجلس آزادگان را از گرانی چاره نیست
هین که آمد خام دیگر دیگ دیگر برنهید.
سنائی.
خویش را چون خام تو دیدم ز شرم
با دل بریان شدم ای جان من.
عطار.
خوش گفت که سوخته به از خام.
امیرخسرودهلوی.
- خشت خام ؛ خشت ناپخته. (ناظم الاطباء). مقابل آجر. مقابل خشت پخته :
آنچه در آینه جوان بیند
پیر در خشت خام آن بیند.
؟
- شیر خام ؛ شیر حرارت ندیده. لبن الحلیب.
- گوشت خام ؛ گوشت نپخته.
- نیم خام ؛ نیم پخته. نیم پز. نه غیرمطبوخ نه مطبوخ :
شد آن چرم ناپخته ٔ نیم خام
بدرد بخاید بحرصی تمام.
نظامی.
|| نارس. نرسیده (مقصود در دملهاست ) : و تا آماس خام باشد، غذا کشکاب و... باید. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). اگر ماده خام تر باشد ضماد از کرنب پخته و برگ بادیان پخته و کوفته سازند. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). و اگر غلیظ و خام و مخاطی باشد (نزله ) قولنج تولد کند. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). || کار سربراه نشده. (برهان قاطع) (ناظم الاطباء) :
بس در طلب تو دیگ سودا
پختیم و هنوزکار ما خام.
سعدی (ترجیعات ).
- کار خام ؛ کار سر براه نشده. کار ناپخته :
بدو گفت کز چه ز بهرام نام
نبردی و بگذاشتی کار خام.
فردوسی.
هژبری که آورده بودی بدام
رها کردی از دست و شد کار خام.
فردوسی.
رعونت در دماغ از دام ترسم
طمع در دل ز کار خام ترسم.
نظامی.
ز کار خام کسی سودی ندارد
جامی.
|| بی اصل. (غیاث اللغات ) (آنند ...

معنی خام به فارسی

خام
گمنام، بی نام ونشان، فرومایه، بی قدر، خامل ذکر
( صفت ) ۱ - ناپخت. مقابل پخته گوشت خام . ۲ - آنچه که حالت طبیعی آنرا تغییر نداده باشند.۳ - چرم دباغت نا کرده. ۴ - کمند ریسمانی بلند.۵ - جام. چرمین . ۶ - ابریشم ناتافته . ۷ - خامه کلک . ۸ - شراب خام مقابل می پخته ( میفختج ). ۹ - نا آزموده بی تجربه . ۱٠ - کاری که سربراه نشده باشد .
گوشت گنده گوشت پخته و بریان گنده شده
[رایانه و فنّاوری اطلاعات] ← خدمات اَبری امنیت
[علوم نظامی] ← خط آتش ممنوع
[ گویش مازنی ] /Khaam/ پوست حیوانات که از آن چرم سازند
ابله خام آنکه کارها از روی بیخردی کند
آنچه انجامش خام و ناپخته باشد
خام اندیشنده کسی که اندیشه پخته ندارد
فاحشه ناپخته و تازه کار و بی تجربه
[ گویش مازنی ] /Khaam baviyen/ رام شدن - قانع شدن ۳گول خوردن
[ گویش مازنی ] /Khaam bakkenessan/ پوست حیوان را کندن - نوعی تهدید
[ گویش مازنی ] /Khaam bayiten/ پوست حیوان را کندن
نیک نپختن طعام را دهنقه
قسمی جامه است که تار و پود آن ابریشم خام است .
آنکس که پندار و اندیشه ناپخته دارد
احمق ابله
خام پوش ...

معنی خام در فرهنگ معین

خام
(ص .) ۱ - ناپخته . ۲ - چرم دباغی نشده . ۳ - بی تجربه . ۴ - ناپیراسته .
(دَ) (اِمص .) بیهوده گویی .
(طَ) (ص مر.) کسی که اندیشه های بیهوده دارد.
(طَ مَ) (ص مر.) کسی که آرزوهای بیهوده در سر می پروراند.
( ~.) (اِ. ص .) بادة بسیار قوی .
( ~ِ) (اِمر.) ۱ - چرم دباغی شده . ۲ - جاهل ، نادان .

معنی خام در فرهنگ فارسی عمید

خام
۱. ناپخته.
۲. نارس، کال.
۳. [مجاز] ناآزموده، بی تجربه: تا به دکّان و خانه درگروی / هرگز، ای خام، آدمی نشوی (سعدی: ۱۲۰).
۴. ویژگی چیزی که دست کاری نشده و در حالت طبیعی آن تغییری نداده باشند: نفت خام.
۵. [قدیمی] دباغی نشده (چرم).
۶. [قدیمی] جوشانده نشده.
۷. (اسم) [قدیمی] دوال، کمند.
* خام شدن: (مصدر لازم) [عامیانه، مجاز] غافل شدن، فریب خوردن.
دارای اندیشۀ خام و نادرست: پدرش یزدگرد خام اندیش / پختگی کرد و دید طالع خویش (نظامی۴: ۵۶۴).
بی تجربه.
بیهوده گویی، یاوه سرایی.
* خام درایی کردن: (مصدر لازم) [قدیمی، مجاز] یاوه سرایی کردن: تا عالم روحی نشود عالم جسمی / تا مردم پخته نکند خام درایی (سنائی۲: ۳۰۲).
تازه کار، بی تجربه: نشاید دید خصم خویش را خرد / که نرد از خام دستان کم توان برد (نظامی۲: ۲۰۲).
کسی که رٲی و اندیشۀ خام دارد، آن که رٲی و عقل درست ندارد: تو ای طفل ناپختهٴ خام رای / مزن پنجه در شیر جنگ آزمای (نظامی۵: ۸۲۸).
احمق، نادان: جمع آمد صد هزاران خام ریش / صید او گشته چو او از ابلهیش (مولوی: ۳۷۵).
ویژگی چیزی که از حرارت زیاد ظاهرش سوخته و باطنش خام باشد(گوشت): دل را ز درد و داغ به تدریج پخته کن / هش دار، خام سوز نسازی کباب را (صائب: لغت نامه: خام سوز).
۱. بی ذوق.
۲. بی تجربه: آتش اندر پختگان افتاد و سوخت / خام طبعان همچنان افسرده اند (سعدی۲: ۴۱۹).
دارای ...

خام در دانشنامه اسلامی

خام
به هرچیز ناپخته خام گفته می شود که این عنوان در باب طهارت و اطعمه و اشربه به کار رفته است.
کافوری که در غسل میت به کار می رود، مستحب است خام (آتش ندیده) باشد. برخی قدما قائل به وجوب خام بودن کافور در غسل و حنوط میت شده اند.
خام و اطعمه و اشربه
خوردن گوشت خام مکروه است، مگر آنکه بر اثر تابیدن خورشید یا حرارت آتش تغییر کند یا به صورت نمک زده در سایه خشک گردد.

...

ارتباط محتوایی با خام

خام در جدول کلمات

خام
ناپخته , نارس, کال, نا آزموده
این سبزی را به صورت خام نیز می خورند
پیاز
در محیط های صنعتی به محوطه ای گفته می شود که در آن مواد خام انبار انباشته می شوند تا بعداً در فرآیند تولید به کار روند
دپو
شیر خام خورده
ادمی
گمراهی و خام سازی
اغوا
میوه خام و نرســیده
نارس
هر نوع مصالح خام یا نیمه ساخته که برای ساخت محصولات تهیه و مصرف می شود
مواد اولیه
ابریشم خام نتابیده
کج
از شرکت های چند ملیتی معروف و سازنده مواد خام و خدمات عکاسی
کداک

معنی خام به انگلیسی

lasso (اسم)
طناب ، خام ، کمند ، طناب خفت دار
lariat (اسم)
طناب ، خام ، کمند
raw (صفت)
سرد ، خام ، نارس ، بی تجربه ، نپخته ، کال
unfeasible (صفت)
خام
half-baked (صفت)
خل ، خام ، ناپخته ، ناقص ، بی تجربه ، نیم پخته
undone (صفت)
خام
unequipped (صفت)
خام
unprepared (صفت)
خام
rude (صفت)
زشت ، تجاوز به عصمت ، جسور ، ابدار ، گستاخ ، بی ادب ، خشن ، زمخت ، غلیظ ، خشن در رفتار ، نا هموار ، خام ، غیر متمدن
simple (صفت)
ساده ، نادان ، بی تزویر ، فروتن ، ناازموده ، بسیط ، خام ، سهل ، بی تکلف
naive (صفت)
ساده ، ساده لوح ، ساده دل ، ساده طبع ، بی ریا ، خام ، بی تجربه ، ساده و بی تکلف
rare (صفت)
غریب ، رقیق ، لطیف ، خام ، نادر ، کمیاب ، کم ، نیم پخته ، نایاب
green (صفت)
خرم ، سبز ، تازه ، خام ، نارس ، بی تجربه
unripe (صفت)
سبز ، خام ، نارس ، زود رس ، نا بالغ ، کال
crude (صفت)
زمخت ، خام ، ناپخته
naif (صفت)
بی ریا ، خام ، بی تجربه ، ساده و بی تکلف

معنی کلمه خام به عربی

خام
خام , ساذج , وقح
اخرق , غير ماهر
بشکل اخرق
انعدام الخبرة
دودة بزاقة
ادوبي
سائل المطاط
مشبک
نفط

خام را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

.
قطعه-خالی
سجاد ستوده
خام .نپخته .نرسیده . نارس

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی خام   • رژیم خام گیاهخواری 40 روزه   • رژیم خام گیاهخواری برای لاغری   • رژیم خام گیاهخواری خانم حسینی   • برنامه غذایی خام گیاهخواری   • انجمن خام گیاه خواری   • رژیم خام خواری 15 روزه   • طرز تهیه غذاهای خام گیاهخواری   • مفهوم خام   • تعریف خام   • معرفی خام   • خام چیست   • خام یعنی چی   • خام یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی خام
کلمه : خام
اشتباه تایپی : ohl
آوا : xAm
نقش : صفت
عکس خام : در گوگل

آیا معنی خام مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )