انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

95 1088 100 1

خانمان

/xAnemAn/

مترادف خانمان: خان ومان، خانه، سامان، سرا، ماوا، مسکن، اهل بیت، اهل وعیال، زن و فرزند، اسباب زندگی

معنی خانمان در لغت نامه دهخدا

خانمان. [ ن ْ / ن ُ / ن ِ ] (اِ مرکب )خانه با اهل خانه. (ناظم الاطباء). اهل و عیال و خانه و اسباب خانه. رجوع به خان و مان شود :
که در ارگ باشد مرا خانمان
به آسودگی امشب آنجا بمان.
فردوسی.
لیکن چو خان بخدمت درگاه او دوید
حرّی نمود و نستد ازو ملک و خانمان.
فرخی.
تو نیکبختی کز مهر خاندان رسول
غریب و رانده و بی نان و خانمان شده ای.
ناصرخسرو.
گرد ایشان رمیده کرد مرا
از سر خانمان و نعمت و ناز.
ناصرخسرو.
بلکه از چسبندگی بر خانمان
تلخ آیدشان شنیدن این بیان.
مولوی.
|| خویشان و اهل و عیال :
جلب کشی و همه خانمانت پرجلب است
بلی جلب کش و کرده به کودکی جلبی.
عسجدی.
در زینهار خویش بداری و بند خویش
او را و خانمان و تنش را ز روزگار.
منوچهری.
غریب اگر چه وزیر شه جهان باشد
همیشه میل دلش سوی خانمان باشد.
ابن یمین.
|| خانه و اسباب خانه :
چون دیو ببرد خانمان از من
به زین بجهان نیافتم داری.
ناصرخسرو.
اگر دوستی خاندان بایدت هم
چو ناصربه دشمن بده خانمان را.
ناصرخسرو.
بود شخصی مفلسی بی خانمان
مانده در زندان و بند بی امان.
مولوی.
به دوستان گله آغاز کرد و حجّت ساخت
که خانمان من این شوخ دیده پاک برفت.
سعدی (گلستان ).
- از خانمان برکندن ؛ آواره ساختن. ریشه کن نمودن از خانه و منزل. (ناظم الاطباء).
- بی خانمان ؛ بی کس و کار. بی خانواده. بی کس.
- خانمان برانداز ؛ امری که اساس و پایه ٔ خانمانی را از بین ببرد. نابودکننده ٔ خانمان. پریشان کننده ٔ خانمان.
- نوخانمان ؛ تازه بدوران رسیده. آنکه تازه خانمانی بهم زده.
|| میهن. وطن. چون :از خانمان بیرون کردن ، بمعنی : از وطن راندن. اجلاء. (مجمل اللغة). || حیوان اهلی. جانور خانگی. || دولت و ثروت خصوصاً ثروت موروثی که قابل حمل باشد. (ناظم الاطباء).

معنی خانمان به فارسی

خانمان
( اسم ) ۱ - خانه سرای . ۲ - خانه و اثاث. آن . ۳ - اهل خانه اهل البیت زن و فرزند .
خانمانی را بر باد دادن خانمانی را برانداختن .
[household archaeology] [باستان شناسی] شاخه ای از باستان شناسی که در آن به امور زندگی خانگی می پردازند

معنی خانمان در فرهنگ معین

خانمان
(نْ یا نُ) (اِمر.) نک خان و مان .
( ~.) (ص فا.) امری که سبب از بین رفتن خانمان شود، خانمان برانداز.

معنی خانمان در فرهنگ فارسی عمید

خانمان
۱. خانه.
۲. زن و فرزند، اهل خانه: غریب اگرچه وزیر شه جهان باشد / همیشه میل دلش سوی خانمان باشد (ابن یمین: لغت نامه: خانمان).
۳. خانه و اسباب خانه، اسباب زندگانی.
ویژگی امری یا چیزی که باعث نابود شدن و از میان رفتن خانه و خانواده می شود.
۱. آن که خانه و زندگانی و زن و فرزند ندارد.
۲. آواره، دربه در.

خانمان در دانشنامه ویکی پدیا

خانمان
سرپناه یا خانمان، و نیز منزل، مکانی است برای استراحت کردن، زندگی کردن و آسودن، یک سرپناه می تواند یک خانه، آپارتمان یا هر سازهای دیگر همچون یک چادر باشد.
بی خانمان به اشخاصی گفته می شود که با دشوارهایی از جمله اعتیاد، طلاق، بحران های اقتصادی روبرو هستند، آنها جوامعی منحصر به فرد برای خود درست می کنند و علاقه ای نیز به ترک این جوامع نشان نمی دهند، همچنین امروزه به تعداد افراد مجردی که بی خانمان می شوند، نیز افزوده شده است.
در بین این افراد بی خانمان کارتن خواب، متکدیان، افرادی با بیماری روحی روانی و معلولیت وجود دارند. بیشتر سالمندان بی خانمان نیز افرادی هستند که خانواده هایشان به دلیل مشکلات اقتصادی از نگهداری آنها سر باز می زنند.
بی خانمان به کسانی گفته می شود که خانه و سرپناهی برای زندگی و آسایش ندارند و در گوشه و کنار خیابانها، پارکها و جای های همگانی زندگی می کنند.
پناهگاه افراد بی خانمان محلی است که به افراد بی خانمان سرپناه موقت ارائه می دهد. هدف از ایجاد این پناهگاه ها آن است که هم افراد بی خانمان سرپناهی امن داشته باشند و از خوابیدن در خیابان و عواقبی که از نظر امنیت و سلامت برایشان دارد به دور بمانند، و هم تاثیر اجتماعی افراد بی خانمان بر جامعهٔ پیرامون شان کنترل بشود.
یک نظرسنجی جهانی در سال ۲۰۰۵ نشان داد که حدود ۱۰۰ میلیون نفر بی خانمان در سراسر جهان هستند. سازمان غیرانتفاعی اسکان برای بشریت (به انگلیسی: Habitat for Humanity International) در سال ۲۰۱۵ تخمین زد که ۱٫۶ میلیارد نفر در سراسر جهان در «پناهگاه نامساعد» زندگی می کنند.
فهرست کشورها بر پایه نرخ مالکیت خانه
در زیر فهرستی از کشورها (نه همه ۱۹۵ کشور) بر پایه تعداد بی خانمان ها در شب آمده است.


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

خانمان در جدول کلمات

بازی خانمان برانداز
قمار
گرمی بخش خانمان سوز
اتش

معنی خانمان به انگلیسی

household (اسم)
صمیمی ، خاندان ، خانواده ، اهل خانه ، اهل بیت ، مستخدمین خانه ، خانمان
housewares (اسم)
خانمان

معنی کلمه خانمان به عربی

خانمان را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

رضا > کرتیلان
اجاقی > اجاقی
Mahdi > شربت (دارو)
Behnaz > guidelines
مهدی ورمزیار > ورمزیار
دینا حسین پناهی > بر می خیزد
ماد > ریناز
ناهید > establishing

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی خانمان   • کتاب بی خانمان   • معنی بی خانمان   • بی خانمان پرین   • کارتون بی خانمان   • بی خانمان هکتور مالو   • بی خانمان در جدول   • نام دیگر بی خانمان   • مفهوم خانمان   • تعریف خانمان   • معرفی خانمان   • خانمان چیست   • خانمان یعنی چی   • خانمان یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی خانمان
کلمه : خانمان
اشتباه تایپی : ohklhk
آوا : xAnemAn
نقش : اسم
عکس خانمان : در گوگل


آیا معنی خانمان مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 95% )