انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

94 1010 100 1

خانه

/xAne/

مترادف خانه: سرا، منزل، مسکن، دار، بیت، آپارتمان، کاشانه، اتاق، وثاق، حجره، چاردیواری، سرپناه، اقامتگاه، ساختمان مسکونی، ماوا، کلبه، سراچه، آلونک، کوخ، دولت سرا، قصر، کاخ، لانه، آشیانه، غار، سوراخ، کنام، بوم، میهن

معنی خانه در لغت نامه دهخدا

خانة. [ ن َ / ن ِ ] (ع مص ) دغلی و نادرستی کردن. (آنندراج ). رجوع به «خیانت » شود.

خانه. [ ن َ / ن ِ ] (اِ) آن جایی که در آن آدمی سکنی می کند. (ناظم الاطباء). سرا. منزل. مستَقَرّ :
برگزیدم بخانه تنهایی
از همه کس درم ببستم چست.
شهیدبلخی.
کنون همانم و خانه همان و شهر همان
مرا نگویی کز چه شده ست شادی سوگ.
رودکی.
سبک پیرزن سوی خانه دوید
برهنه به اندام او درمخید.
ابوشکور بلخی.
همی گفت ناساخته خانه را
چرا ساختم رزم بیگانه را.
فردوسی.
همه خانه از بیم بگذاشتند
دل از بوم آباد برداشتند.
فردوسی.
چنان هم بمشکوی زرین من
چو در خانه ٔ گوهرآگین من.
فردوسی.
خنک آن میر که در خانه ٔ آن بارخدای.
فرخی.
مرا رفیقی امروز گفت خانه بساز
که باغ تیره شد و زرد روی بی دیدار.
فرخی.
همی نگون شود از بس نهیب هیبت تو
بترک خانه ٔ خان و بهند رایت رای.
عنصری.
فرمود تا خانه ای برآوردند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 116).
و مکاریان آن بارها را بسوی خانه ٔ خود بردن اولیتر دیدند. (کلیله و دمنه ). چون آن دوراندیش بخانه رسید در دست خویش از آن گنج جز حسرت و ندامت ندید. (کلیله و دمنه ).
یکی بخرام در بستان که تا سرو روان بینی
دلت بگرفت در خانه برون آ تا جهان بینی.
خاقانی.
بسفر سفره گزین خوانچه مخواه
مرد خوان باش و غم خانه مخور.
خاقانی.
از هر آنچه بخلل خانه و نقصان جاه و غضاضت ملک و شماتت اعداء بازگردد تجافی نمائید. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی چ 1 ص 155).
خانه ٔ ظالمان نه دیر که زود
بفضیحت خراب خواهد بود.
اوحدی.
|| بیت. (برهان قاطع) :
اطاق گفت با خرگوش خانه خان من
خیز و خاشاکت از او بیرون فکن.
رودکی.
بینیت همی بینم چون خانه ٔ کردان.
عماره مروزی.
ای بچه ٔ حمدونه ترسم که غلیواج
ناگه بربایدت در این خانه نهان شو.
لبیبی.
بخانه ٔ کهین در نیایند هرگز
که خانه ٔ مهینستشان جا و درخور.
ناصرخسرو
شناسی تو خانه ٔ کهین و مهین را
بجان تو است این دو تن نیک بنگر.
ناصرخسرو.
بدانید که مرگ خانه ٔ زندگانی. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 339).
تن ما یکی خانه دان شوره ناک
که ریزد همی اندک اندکش خاک
چو دیوار فرسوده شد زیر و بر
سرانجام روزی درآید بسر.
اسدی.
خواب ناید دختری را کاندران باشد که باز
هفته ٔ دیگر مر او را خانه ٔ شوهر برند
ای بهمت از زنی کم چند خسبی چون ترا
هم کنون زی کردگار قادر اکبر برند.
سنائی.
او در خشم شده گفت : بر زبان من خطا کجا
رود که تخته ٔ زرین در خانه ٔ من است. (کلیله و دمنه ).
خانه ٔ معشوقم و معشوق نی
عشق بر نقد است بر صندوق نی.
مولوی.
خانه ٔ خود را شناسد خود دعا
تو بنام هر که خواهی کن ثنا.
مولوی.
قارون هلاک شد که چهل خانه گنج داشت
نوشیروان نمردکه نام نکو گذاشت.
سعدی (گلستان ).
ترا که خانه نئین است بازی نه این است.
سعدی.
ما خانه خراب کردگان را
در دل غم خانمان نگنجد
یا دوست گزین کمال یا جان
یک خانه دو میهمان نگنجد.
کمال خجندی.
بس عمارت که بود خانه ٔ رنج
بس خرابی که بود خانه ٔ گنج.
جامی.
- آبخانه ؛ مستراح. آبشتگاه. (ناظم الاطباء). رجوع به آبخانه شود.
- آبدارخانه ؛ مخزن مشروبات و شربت آلات. (ناظم الاطباء). رجوع به آبدارخانه شود.
- آتشخانه ؛ آتشکده. جائی که در آن آتشبازی می سازند. (ناظم الاطباء). مخزنی که حرارت مرکزی کارخانه یا ماشینهای متحرک حرارتی در آن ایجاد میشود. رجوع به آتشخانه شود.
- آجُرخانه ؛ آجری که متعلق بخانه است. اصطلاحاً به اشیاء ضروری خانه اطلاق میشود. مثلاً: چون گوئیم فلانی حتی آجر خانه را برد، مقصود این است که هر چه متعلق بخانه بوده و نبایستی از خانه منفک شود و اگر منفک شود بی ارزش است فلانی به آن دست یازیده و آن را برده است.
- آسایش خانه ؛ آسایشگاه. مکانی که غالباً مرضی بدانجا میروند و دوره ٔ نقاهت را می گذرانند.
- آشپزخانه ؛ جایی که در آن طعام پزند. مطبخ. (ناظم الاطباء). رجوع به آشپزخانه شود.
- آشخانه ؛ جایی که در آن طعام به مردم دهند. (ناظم الاطباء).
- آفتاب خانه ؛ خانه ٔ آفتاب. تابخانه. (ناظم الاطباء). رجوع به تابخانه شود.
- آفتابه خانه ؛ لولهنگ خانه. جایی که در آنجا آفتابه های مستراح قرار دارد. رجوع به آفتابه خانه شود.
- آهنگرخانه ؛ جایی که در آنجا آهنگری کنند. چلنگرخانه. رجوع به چلنگرخانه شود.
- آئینه خانه ؛ اطاقی که دیوارهای آن از آیینه پوشیده شده باشد.
- اثاث ِ خانه ؛ اثاث و اسباب متعلق بخانه. اثاث البیت. خنفر. دامال. رجوع به «اثاث خانه » و «اثاث البیت »و «اسباب خانه » شود.
- ادبخانه ؛ مکتب خانه. مدرسه.
- || مبال ؛ مستراح. رجوع به ادبخانه شود.
- از خانه بیرون کردن ؛ از خانه خارج کردن. ساکنین خانه را از منزل راندن.
- از سرخانه افتادن ؛ سر خانه بمعنی حدمعین است و از سر خانه افتادن بمعنی از پایه ٔ خود افتادن بود و آنچه بعضی نوشته اند که کنایه از کم زور شدن است در حقیقت معنیی است ملازم معنی مذکور و این مخصوص کشتی است و گرچه در غیر آن نیز مستعمل است. (از آنندراج ) :
میل و سنگ از سرمه دارد غمزه ٔ مردافکنش
ترسم از سرخانه افتد نرگس جادوفنش.
؟ (از آنندراج ).
- اسباب ِ خانه ؛ اثاث البیت. اثاثیه. متاع متعلق بخانه. رجوع به اسباب خانه شود.
- اسلحه خانه ؛ مکانی که اسلحه در آن می گذارند. مخزن نگاهداری اسلحه. رجوع به اسلحه خانه شود.
- انگبین خانه ؛ خانه ٔ مگس نحل. جایی که مگس عسل در آنجا عسل میگذارد :
در آن انگبین خانه بینی چو نحل
بجوش آمده ذوفنونان فحل.
نظامی.
- ایرمان خانه ؛ ایرمان سرای. خانه ٔ کرایه ای و عاریتی. مأوای معشوق. سر کوی محبوب. حسرت خانه. دنیا. (ناظم الاطباء). رجوع به «ایرمان خانه » و «ایرمان سرای » شود.
- بادخانه ؛ بادگیر. قله. (ناظم الاطباء). نوک و تیزی رأس کوه. بلندی. رجوع به بادخانه شود.
- بارخانه ؛ خیمه و چادر و هر چیز مانند آن که در زیر وی اسباب و سامان سفر را از باران حفظ کنند. جوال. خورجین. عرق گیر و پالان ستور باری که در روی آن بار قرار میدهند. (ناظم الاطباء).
- || اسباب و سامانی که برای پادشاهان و امیران در سفر حمل کنند. مال التجاره که از جایی بجای دیگر میبرند. (ناظم الاطباء).
- || مکانی که مؤسسات حمل و نقل برای جای بار تعیین میکنند. رجوع به بارخانه شود.
- بازخانه ؛ جایی که در آن بازهای شکاری است. جایی که بازان را تربیت میکنند و در آن جا نگاه میدارند. رجوع به بازخانه شود.
- بازیگرخانه ؛ جایی که در آن تئاتر یا نمایشهای جالب توجه میدهند. رجوع به بازیگرخانه شود.
- باژخانه ؛ محل پرداخت باج و خراج. جای پرداخت خراج. رجوع به باژخانه شود.
- بالاخانه ؛ عمارت فوقانی. (ناظم الاطباء). طبقه ای از ساختمان که در روی طبقه ٔ دیگر قرار گرفته است نسبت به طبقه ٔ زیر.
- بت خانه ؛ جایی که بت را در آنجا گذاشته و ستایش کنند. معبد بت پرستان. (ناظم الاطباء). بتکده. صنم خانه. رجوع به «بتکده » و «بتخانه » شود.
- بخانه ٔ عقل بازگشتن ؛ بعد از خشم یا فکر باطلی حقیقت را فهم کردن و بحال عادی بازآمدن.
- بنّاخانه ؛ خانه ای که بنّاسازی باشد. خانه ای که بنایان سازند و توجهی به استحکام آن نداشته و برای فروش آماده کرده باشند. قسمتی از ساختمان که متعلق به بنایان باشد. سابقاً اشراف و ثروتمندان که مالک تعداد زیادی منزل وساختمان بودند همیشه چند بنّا مثل سایر کارکنان دیگر در منزل میداشتند که جایگاه آن ها در منزل مالک بنّاخانه نام داشت.
- بندخانه ؛ محبس. زندان. (ناظم الاطباء).
- بندخانه ٔ نای ؛ فاصله ٔ مابین دوبند نیشکر. (ناظم الاطباء).
- بنده خانه ؛ خانه ٔ بنده. خانه ٔ من. [ این لفظ را کوچک در مقابل شخص بزرگ ادا میکند ]. (ناظم الاطباء). بنده منزل. جایگاه غلامان و کنیزان. سابقاً که بردگان در خانه های اربابان بخدمت مشغول میبودند منزل و جایگاهشان در آن خانه بنده خانه نام داشت.
- بهارخانه ؛ بتخانه. بتکده. بنای رفیع. (ناظم الاطباء). رجوع به بهارخانه شود.
- بیمارخانه ؛ مریضخانه. بیمارستان. (ناظم الاطباء). مستشفی.
- پس خانه ؛ چادر و بار و اسباب بزرگان و امراء که در سفر پس از آنکه حرکت کردند آنها را حرکت داده و یک منزل جلوتر برند و چادر را بر پا کنند تا در ورود آنان حاضر باشند. مقابل پیشخانه. (ناظم الاطباء). رجوع به «پس خانه » شود.
- پست خانه ؛ اداره ٔ پست. (ناظم الاطباء).
- پیش خانه ؛ رواق و پیشگاه خانه و ایوانی که در مرتبه ٔ دوم خانه ساخته باشند. چادر و خیمه ای که در مسافرت از پیش فرستند. مقابل پس خانه. (ناظم الاطباء). رجوع به پیش خانه شود.
- تابخانه ؛ خانه ای که بخاری و تنور در آن باشد. کوره. تنور. خانه ای که زمینش مانند زمین حمام مجوف بود و در آن آتش افروزند تا گرم شود و در مدت زمستان در آن جا بسر برند. خانه ای که در و دیوارش از آئینه بود و هر که در درون آن باشد بیرون را تواند دید. (ناظم الاطباء). رجوع به تابخانه شود.
- تاریک خانه ؛ مکان تاریکی که عکاسها عکسهای خود را در آن ظاهر کنند. رجوع به تاریک خانه شود.
- تجارتخانه ؛ حجره ٔ تجار که در آن جا به امر بازرگانی می پردازند. (ناظم الاطباء). رجوع به تجارتخانه شود.
- تشکخانه ؛ جا و اطاقی در منازل که در آن تشک و اثاث خواب نهند.
- تصفیه خانه ؛ امکنه ای که در آن جا آلات تصفیه ٔ ماده ای وجود دارد و بوسیله ٔ آنها آن ماده تصفیه میشود. چون : تصفیه خانه ٔ نفت ، تصفیه خانه ٔ نی شکر.
- تعمیرخانه ؛ جایی که در آنجا شیئی را مرمت میکنند. رجوع به تعمیرخانه شود.
- تلفنخانه ؛ اداره ٔ تلفن. اداره ٔ مرکزی تلفن.
- تلگراف خانه ؛ اداره ای که در آنجا مردم تلگرافهای خود را مخابره می کنند. رجوع به تلگراف خانه شود.
- تماشاخانه ؛ محلی که در آنجا بعضی چیزهایی موهوم و پاره ای افسانه ها را مجسم می نمایند و جهت اشتغال و عبرت نفس کارهای خوش آیند ظاهر میسازند و تقلیدهای نیک درمی آورند. (ناظم الاطباء). تئاتر.
- تنبل خانه ؛ جای گردآمدن تنبلها. معمولاً این کلمه بجایی اطلاق میشود که در آنجا عده ای فراهم می آیند و بدون اشتغال بکاری وقت میسوزانند.
- توپخانه ؛ آن قسمت از اداره ٔ لشکری که سلاحشان توپ است.(ناظم الاطباء). قسمتی از لشکر که با توپ مسلح میباشند.
- || جایی که توپ ها را در آنجا میگذارند. (ناظم الاطباء).
- || (اِخ ) میدانی است در تهران. رجوع به توپخانه شود.
- ته ِ خانه ؛ دورافتاده ترین نقطه ٔ خانه. نقاط بی اهمیت منزل. چون : ته خانه را هم گشت. اثاثه ٔ بی اهمیت خانه. بنجل.
- جامه خانه ؛ رخت خانه. (ناظم الاطباء). اطاق یا انباری که برای گذاردن جامه تخصیص می یابد :
مهندسان طبیعت ز جامه خانه ٔ غیب
هزار سله برآرند مختلف الوان.
سعدی.
- || جامه دان. (ناظم الاطباء). رجوع به جامه خانه شود.
- جباخانه ؛ جبه خانه. اسلحه خانه. قورخانه. مخزن لشکر. (ناظم الاطباء). رجوع به جباخانه و جبه خانه شود.
- جبه خانه ؛ اسلحه خانه. قورخانه. مخزن لشکر. (ناظم الاطباء).
- جنده خانه ؛ فاحشه خانه. خانه ای که روسپی ها در آن به فسق می پردازند. رجوع به جنده خانه شود.
- جیبه خانه ؛ جبه خانه. جباخانه. اسلحه خانه. قورخانه. (از ناظم الاطباء). رجوع به جیبه خانه شود.
- چاپارخانه ؛ جایی که در آن اسب های چاپاری را نگاهدارند. (ناظم الاطباء). رجوع به چاپارخانه شود.
- چاپخانه ؛ جایی که در آن نوشته ها را چاپ میکنند. مطبعه. (ناظم الاطباء).
- چای پزخانه ؛جایی که در آن جا سماور و وسایل درست کردن چای قراردارد و در آنجا چای درست می کنند.
- چای خانه ؛ محل و جایی که در آنجا سماور و وسایل درست کردن چای وجود دارد و در آن محل چای درست میکنند. قهوه خانه.
- چپرخانه ؛ مخفف چاپارخانه. محل نگاهداری اسبهای چاپاری. رجوع به «چاپارخانه » و «چپرخانه »شود.
- چشم خانه ؛ چشمدان. حفره ای در استخوان پیشانی که چشم در آن قرار گرفته است. (ناظم الاطباء).
- چلنگرخانه ؛ آهنگرخانه.
- حجله خانه ؛ اطاقی که آراسته و زینت کرده اند تا عروس و داماد در آنجا بسربرند. (از ناظم الاطباء). رجوع به حجله خانه شود.
- حرمخانه ؛ جایی که حرم در آن جا زیست میکند. اندرون. قسمتی از منزل که پردگیان راست.
- حوضخانه ؛ اطاقی از منزل که در آن حوض قرار دارد. رجوع به حوضخانه شود.
- حویج خانه ؛ صندوق خانه.مکانی از منزل که در آن جا مایحتاج زندگی می نهند. رجوع به حویج شود.
- خانه خانه ؛ متخلخل. (ناظم الاطباء).
- || حجره حجره. (ناظم الاطباء).
- || سوراخ سوراخ. (ناظم الاطباء).
- || پارچه ای که نقش روی آن از شکلهای چهارضلعی تشکیل یافته است. رجوع به خانه خانه شود.
- خس خانه ؛ کلبه ای که از گیاههای سبز معطر می سازند. (ناظم الاطباء).
- خلوت خانه ؛ اطاق زن.(ناظم الاطباء).
- || اطاق. (ناظم الاطباء).
- || اطاق مخصوص. (ناظم الاطباء).
- || نمازگاه. (ناظم الاطباء). رجوع به خلوتخانه شود.
- خم خانه ؛ میکده. میخانه. شراب خانه. (ناظم الاطباء) :
سر به خمخانه ٔ تشنیع فرو خواهم برد.
سعدی (بدایع).
خم خانه ٔ خماران بشکست.
سعدی (مجالس ).
ساقی بده آن کوزه ٔ خمخانه بدرویش
کآنها که بمردندگل کوزه گرانند.
سعدی (طیبات ).
- خورشخانه ؛ مطبخ. (ناظم الاطباء). آشپزخانه. جایی که در آنجا خوراک پزند. رجوع به خورشخانه شود.
- خویش خانه ؛ خانه ٔ خویش. خانه ٔ خویشاوند. (اضافه ٔ مقلوب است ).
- خیاطخانه ؛ درزیگاه. آنجا که لباس بهر مردمان دوزند. رجوع به خیاطخانه شود.
- خیشخانه ؛ خیمه ای که از پارچه ٔ کتانی و یا از نی سازند. خانه ای که جهت دفع گرما سازند و اطراف آن را از خار شتر برآورند و از بیرون پیوسته آب بروی پاشند. (ناظم الاطباء).
- || پیراهن کتان. (ناظم الاطباء).
- || زر خالص. (ناظم الاطباء). رجوع به خیشخانه شود.
- خیل خانه ؛ خاندان و دودمان. (ناظم الاطباء) :
سالار خیلخانه ٔ دین حاجب رسول
سردفتر خدای پرستان بی ریا.
سعدی.
- داروخانه ؛ دواخانه. آنجایی که داروها را میسازند و میفروشند. (ناظم الاطباء).جایی که دارو برای مرضی آماده میکنند. رجوع به «داروخانه » و «دواخانه » شود :
چنین سقمونیای شکرآلود
ز داروخانه ٔ سعدی ستانند.
سعدی.
- دباغخانه ؛ جایی که در آنجا پوست را پیرایش کرده دباغی میکنند. (ناظم الاطباء). رجوع به دباغخانه شود.
- امثال :
گذر پوست به دباغخانه می افتد. نظیر: آخر نخ از سوزن رد میشود.
- دبیرخانه ؛ اداره ای که مسؤول انجام کارهای دفتری مؤسسات بزرگ است. چون : دبیرخانه ٔ دانشگاه ، دبیرخانه ٔ سازمان ملل متحد. رجوع به دبیرخانه شود.
- در جایی یا بجایی خانه کردن ؛ مقیم شدن در آنجا. چون : من دیگر به میخانه خانه کردم.
- در خانه ؛ دری که خانه را به بیرون مربوط می کند.
- || دربار پادشاهی و سرای سلطنتی. (ناظم الاطباء).
- || خانواده ؛ محیط خاندان. چون : فلانی در خانه ٔ فلان کس بزرگ شده است ». رجوع به در خانه شود.
- درِ خانه ای بازداشتن ؛ کنایه از آمد و شد زیاد داشتن آن خانه. چون : فلانی درِ خانه اش باز است. واریز خرجی بیش از عادت در خانه داشتن.
- درشکه خانه ؛ جایی که درشکه را در آن جا قرار میدهند و طویله ٔ اسبهای درشکه نیز در آنجاست. رجوع به درشکه خانه شود.
- دفترخانه ؛ محضر اسناد رسمی. جایی که مردمان در آنجا معاملات یعنی عقودو ایقاعات و بعضی از اسناد خود را به ثبت میرسانند.رجوع به دفترخانه شود.
- دلاّ ل ِ خانه ؛ آنکه شغلش آماده کردن خریدار و فروشنده ٔ خانه است برای معامله ٔ خانه. واسطه ٔ معامله ٔ خانه. گاهی دلال خانه در اجاره دادن خانه نیز واسطه میشود.
- دندانخانه ؛ جای دندان در دهان. رجوع به دندان خانه شود.
- دواخانه ؛ داروخانه. آنجا که دارو و دوا برای مرضی سازند و در اختیار آنها گذارند.
- دوستاقخانه ؛ زندان. محبس. جایی که مردمان را ببند کشند. رجوع به «دوستاق » و «دستاق » شود.
- دولت خانه ؛ بارگاه. کوشک. خانه. (ناظم الاطباء).
- || سرای سلطنتی قزوین. (ناظم الاطباء). رجوع به «دولت خانه » شود.
- دویتخانه ؛ جایی که در آنجا به امور دفتری می پردازند. رجوع به «دویت » و «دویت خانه » شود.
- دیوان خانه ؛ بارگاه سلطنت. (ناظم الاطباء).
- || محل قضاوت و حکومت و عدالتخانه. (ناظم الاطباء).
- || دار الحکومه. (ناظم الاطباء).
- || اطاق شورا. (ناظم الاطباء). رجوع به دیوانخانه شود.
- راست خانه ؛ کسی که با همه کس از روی راستی و درستی و دیانت و امانت معاش کند. (ناظم الاطباء).
- راهدارخانه ؛ جایگاه محافظین راهها در طول راه. محل قراسورانها. محل مستحفظین جاده ها.
- رخت شوی خانه ؛ جایی که در آن جا جامه ها را میشویند. گازرگاه. (ناظم الاطباء). رجوع به رخت شوی خانه شود.
- رصدخانه ؛ رصدگاه. جایی که در آنجا رصد بندند. (ناظم الاطباء).
- رقاصخانه ؛ جایی که در آنجا رقاصان رقص کنند. فحش گونه ای است که به بعضی از امکنه دهند. رجوع به «رقاص خانه » شود.
- رودخانه ؛ بستررود. مجرای رود. (ناظم الاطباء). رود. رجوع به رودخانه شود.
- زَرّادخانه ؛ اسلحه خانه. (ناظم الاطباء). رجوع به زرادخانه شود.
- زرگرخانه ؛ جایی که در آنجا زرگری کنند. رجوع به زرگرخانه شود.
- زنبورکخانه ؛ نوعی از توپهای کوچک که آن را بر شتر حمل میکنند با شتر حامل آن. رجوع به زنبورک شود.
- زورخانه ؛محلی است که در آنجا ورزشهای خاص میکنند. رجوع به زورخانه شود.
- سربازخانه ؛ سرای سپاهیان. (ناظم الاطباء). محلی که سربازان در آنجا زیست و تمرین و مشق عملیات سربازی میکنند. جایی که سربازان را برای روز جنگ آماده میکنند. رجوع به سربازخانه شود.
- سردخانه ؛ محلی است که آن را با وسایل خاص سرد میکنند و در آنجا اشیاء فاسدشدنی را حفظ میکنند. رجوع به سردخانه شود.
- سفارتخانه ؛ خانه ای که در آن هیئت سفارت منزل کنند. وامور سیاسی مربوط بکشور خویش را انجام دهند. رجوع به سفارتخانه شود.
- سفره خانه ؛ محلی است از منزلها که در آنجا غذا صرف میشود. اطاق غذاخوری. (ناظم الاطباء).
- سقاخانه ؛ جایگاهی است که مردمان در آن آب ذخیره میکنندتا تشنگان با نوشیدن آب از آن رفع عطش کنند. این مکان چون در نزد مردم مقدس است آنها غالباً با روشن کردن شمع و دخیل بستن و انجام سایر مراسم مذهبی رفع حاجت خود را میطلبند. رجوع به سقاخانه شود.
- سلاح خانه ؛ جبه خانه. اسلحه خانه. (ناظم الاطباء).
- سلاخ خانه ؛ محلی که گوسفندان را میکشند و پوست آنها را از لاشه جدا میکنند.
- سلطنت خانه ؛ سرای سلطنت. بارگاه شاهی. درگاه پادشاهی :
تو آن در مکنون یکدانه ای
که پیرایه ٔ سلطنت خانه ای.
سعدی (بوستان ).
- سیاه خانه ؛ خیمه ٔ صحرانشینان. (ناظم الاطباء).
- || زندان. محبس. (ناظم الاطباء).
- || خانه ٔ بی میمنت ؛ بی یمن. (ناظم الاطباء). رجوع به سیاه خانه شود.
- سیه خانه ؛ سیاه چادر. چادر مردم صحرانشین. (ناظم الاطباء).
- || محبس. زندان. (ناظم الاطباء).
- || خانه ٔ بدیمن. (ناظم الاطباء). رجوع به سیاه خانه شود.
- شبخانه ؛ شبستان. (ناظم الاطباء).
- || حرمسرای شاهان. (ناظم الاطباء).
- || خانه ای که شبها درویشان در آن بسر برند. (ناظم الاطباء).
- || خلوتگاهی که شبها در آن عبادت کنند. (ناظم الاطباء). رجوع به شبخانه شود.
- شترخانه ؛ جایی که در آن شتران را نگاهداری کنند. محلی چون طویله که در آن شتران را محافظت نمایند :
ز سیم و زر و قندز و لعل و در
شتر با شترخانه ها گشت پر.
نظامی.
رجوع به شترخانه شود.
- شرابخانه ؛ خمخانه. میخانه. میکده. (ناظم الاطباء). رجوع به شرابخانه شود.
- شربتخانه ؛ مخزن داروها. تبنگوی داروها. (ناظم الاطباء).
- || مخزن شربت آلات. (ناظم الاطباء). رجوع به شربتخانه شود.
- شرفخانه ؛ نام نقطه ای است در آذربایجان. رجوع به شرفخانه شود.
- شیرکخانه ؛ میخانه. (ناظم الاطباء). نام محلی که در آن مشروبات الکلی درست کنند. رجوع به شیرکخانه شود.
- شیره پزخانه ؛ جایی که در آن شیره درست میکنند. رجوع به شیره و شیره پزخانه شود.
- شیره خانه ؛ محلی است که در آنجا شیره که یکنوع مخدری است میکشند. رجوع به «شیره کشخانه » و «شیره خانه » شود.
- شیره کشخانه ؛ محلی است که در آنجا شیره که یکنوع مخدری است میکشند. رجوع به شیره کشخانه و «شیره خانه » شود.
- شیشه گرخانه ؛ محلی است که در آنجا شیشه میسازند. رجوع به شیشه گرخانه شود.
- صابون پزخانه ؛ محلی است که در آنجا صابون میپزند.
- || نام محلتی است در جنوب تهران. رجوع به صابون پزخانه شود.
- صاحب خانه ؛ مالک خانه.
- || موجر. رجوع به صاحبخانه شود.
- صندوق خانه ؛ جایی که در آن کالا و متاع و اسبابهای نفیس و چیزهای قیمتی و لباسهای فاخر و جز آن نهاده و در صندوق حفظ می کنند. (ناظم الاطباء). رجوع به صندوقخانه شود.
- صنم خانه ؛ بتخانه. بتکده :
کز صنم خانه های گنبد خاک
دور شو کز تو دور باد هلاک.
نظامی.
صنم خانه هایی چو خرم بهار.
نظامی.
رجوع به صنم خانه شود.
- ضرابخانه ؛ محلی که در آنجا پول سکه میزنند. درمسرا. درمکده. (ناظم الاطباء). رجوع به ضرابخانه شود.
- طباخ خانه ؛ جایی که در آنجا طباخت و آشپزی کنند. مطبخ. آشپزخانه. رجوع به طباخ خانه شود.
- طربخانه ؛ جای عیش و عشرت. عشرتخانه. رجوع به طربخانه شود.
- طهارت خانه ؛ مبال. کنار آب. جای ضرور. (ناظم الاطباء). رجوع به طهارت خانه شود.
- عبادتخانه ؛ مکان عبادت. مکان پرستش. (ناظم الاطباء). جایی که در آن عبادت کنند. معبد.
- عدالتخانه ؛ جای عدل و داد.
- || دادگستری ؛ عدلیه. محلی که مردمان در آنجا شکایت خود میبرند و رفع نزاع می خواهند. رجوع به عدالتخانه شود.
- عروس خانه ؛ جایی که محل عروسی است. خانه ای که در آن عروسی برپاست. رجوع به عروسی شود.
- عزاخانه ؛ ماتم خانه. محلی که در آنجا عزا برپا میکنند. (ناظم الاطباء).رجوع به عزاخانه شود.
- عزب خانه ؛ محلی که در آنجا زن و مرد به فراش هم میروند.
- || فاحشه خانه ؛ جنده خانه. رجوع به عزب خانه شود.
- عشرتخانه ؛ جای عیش و عشرت. عشرتگاه. (ناظم الاطباء) : نوای نشاط و خرمی به عشرتخانه ٔ ناهید رسانید. (حبیب السیر ج 3 ص 155). رجوع به عشرتخانه شود.
- عصارخانه ؛ جایی که در آنجاعصاری کنند. جایی که در آنجا شیره ٔ انگور یا روغن نباتی میگیرند. رجوع به عصارخانه شود.
- عمل خانه ؛ جای عمل. رجوع به عمل شود:
عمل خانه ٔ دل بفرمان تست
زبان خود عمل دار دیوان تست.
نظامی.
- غریب خانه ؛ جایی که در آنجا غرباء بسر میبرند. خانه ٔ غریبان. رجوع به غریب شود.
- غسالخانه ؛ مرده شوی خانه. جائی که در آن مردگان رابشویند. (ناظم الاطباء). رجوع به غسالخانه شود.
- غلامخانه ؛ جای غلامان بسراها. محلی که برای غلامان در سراها سازند. رجوع به غلامخانه شود.
- فاحشه خانه ؛ جنده خانه. جایی که محل روسپیان است و مردمان برای زنا بدانجا میروند. رجوع به فاحشه خانه شود.
- فراشخانه ؛ جایی که در آنجا فراشان بسر میبرند. محلی در سراها یا مؤسسات که از آن فراشان است. رجوع به فراشخانه شود.
- فیلخانه ؛ اصطبل فیل. (ناظم الاطباء). جای و طویله ٔ فیلان. رجوع به فیل خانه شود.
- قاطرخانه ؛ محلی که در آن قاطر است.طویله ٔ قاطران. جای نگاهداری و حفاظت قاطران. رجوع به قاطرخانه شود.
- قحبه خانه ؛ جنده خانه. فاحشه خانه. رجوع به قحبه خانه و فاحشه خانه شود.
- قرائتخانه ؛ جایی که در آنجا مردمان بقرائت وقت میگذارنند. اطاق مطالعه. رجوع به قرائتخانه شود.
- قراولخانه ؛ جایی که در آن جا قراولان منزل دارند. (ناظم الاطباء). رجوع به قراولخانه شود.
- قصابخانه ؛جایی که در آنجا گوسفندان را ذبح میکنند. (ناظم الاطباء). جایی که در آنجا گوسفندان ذبح شده را میفروشند.رجوع به قصابخانه شود.
- قورخانه ؛ جبه خانه. اسلحه خانه. رجوع به قورخانه شود.
- قونسولخانه ؛ منزل قونسول. قونسولگری. رجوع به «قونسول » و «قونسولخانه » و «قونسولگری » شود.
- قهوه خانه ؛ جایی که در آن جا مردمان فراهم می آیند و با نوشیدن چای و قهوه و غذاهای ساده وقت می گذرانند. رستوران ساده. کافه. جایی که در آن چای و قهوه می پزند. (ناظم الاطباء). رجوع به قهوه خانه شود.
- کارخانه ؛ دکان و حانوت.
- || پیشه گاه و جایی که در آن پیشه و صنعتی را به انجام می رسانند. (ناظم الاطباء).
- || دستگاه کیمیاگری و دواسازی. (ناظم الاطباء).
- || جبه خانه یا قورخانه. (ناظم الاطباء).
- || هر جایی که انجام کارهای عمومی در آن دایر باشد. (ناظم الاطباء). رجوع به کارخانه شود.
- کاروانخانه ؛ کاروانسرا. بناهای عمومی که درآن کاروانیان منزل کنند. رجوع به کاروانسرا شود.
- کاغذخانه ؛ کارخانه ٔ کاغذسازی. (ناظم الاطباء). رجوع به کاغذخانه شود.
- کالسکه خانه ؛ جایی که در آن جا کالسکه گذارند. محل گذاردن کالسکه در منزلها. رجوع به کالسکه خانه شود.
- کتابخانه ؛ ارغنگ. جایی که در آن کتابهای خطی یا چاپی را جمع کرده و با نظم و ترتیب معینی قرار میدهند. قفسه ای که در آن کتاب میگذارند.(ناظم الاطباء). رجوع به کتابخانه شود.
- کتب خانه ؛ کتابخانه :
بسکه خرابات شد صومعه ٔ صوف پوش
بسکه کتب خانه گشت مصطبه ٔ دردخوار.
سعدی (طیبات ).
- کرایه خانه ؛ اجاره بها. رجوع به کرایه خانه شود.
- کرسی خانه ؛ اطاقی از منزل که در آنجا کرسی مینهند. رجوع به کرسی خانه شود.
- کُشک خانه ؛ انبار مخزن. (ناظم الاطباء). رجوع به کشک خانه شود.
- کشیک خانه ؛ جایگاه حارسین و نگاهبانها. آنجا که نگاهبانان بوقت نگهبانی بسر برند. رجوع به کشیک خانه شود.
- کلاش خانه ؛ خانه ٔ عنکبوت. تارعنکبوت. رجوع به کلاش خانه شود.
- کمان خانه ؛ گوشه ٔ کمان. (ناظم الاطباء). رجوع به کمان خانه شود.
- کوره پزخانه ؛ جایی که بدانجا آجر پزند. جایی که در آن جا خشت را پخته آجر کنند. جایی که در آنجا آهک و گچ درست کنند. رجوع به کوره پزخانه شود.
- کولی خانه ؛ جایگاه کولیان. آنجا که کولیان در آن زیست میکنند. رجوع به کولی خانه شود.
- گاریخانه ؛ جای گذاردن گاری. محلی که در آنجا گاری گذارند. رجوع به گاری خانه شود.
- گداخانه ؛ جایی که در آنجا گدایان را حفاظت کنند. جایی که در آنجا گدایان بسر برند. رجوع به گداخانه شود.
- گرمخانه ؛ آنجایی از حمام که زیر آن خالی است و در آن آتش می افروزند. حجره ای مر دواسازان را که داروها را در آن می خشکانند. (ناظم الاطباء). رجوع به گرمخانه شود.
- گلخانه ؛ محلی که در آن گل و ریاحین می پرورانند. جایی که در زمستانها به آنجا گل و ریاحین می گذارند ومانع از بین رفتن آن میشوند. رجوع به گلخانه شود.
- گمرک خانه ؛ جایی که در آن خراج و گمرک از مال التجاره میگیرند. (ناظم الاطباء). رجوع به گمرک خانه شود.
- گنج خانه ؛ خزانه و مخزن. گنجینه. (ناظم الاطباء) :
در آن گنج خانه که زر یافتند
ره از اژدها پرخطر یافتند.
نظامی.
رجوع به گنج خانه شود.
- گورخانه ؛ قبر. مقبره. مدفن. جایی که مرده را در آنجا دفن میکنند. رجوع به گورخانه شود.
- لولهنگ خانه ؛ آفتابه خانه. رجوع به لولهین خانه شود.
- لولهین خانه ؛ آفتابه خانه. جایی که آفتابه ها را در آنجا می گذارند. رجوع به لولهین خانه شود.
- لولی خانه ؛ فاحشه خانه. جنده خانه. رجوع به لولی خانه شود.
- ماشین خانه ؛ جایی که در آن ماشین و دستگاه تولید نیروی کارخانه قرار دارد. رجوع به ماشین خانه شود.
- مبارکخانه ؛ خانه ٔ مبارک و میمون. خانه ٔ بامیمنت :
گر بخانه در ز راه در شوید
این مبارکخانه را، در حیدر است.
ناصرخسرو.
رجوع به مبارک خانه شود.
- مردارخانه ؛ زندان.(ناظم الاطباء).
- || در بازی نرد آن خانه که مهره در وی ششدر و یاهفت در افتد و نتواند بیرون آید. (ناظم الاطباء). رجوع به مردارخانه شود.
- مرده شوی خانه ؛ غسالخانه. جایی که در آن مرده را میشویند.(ناظم الاطباء). رجوع به مرده شوی خانه شود.
- مریضخانه ؛ بیمارستان. (ناظم الاطباء).
- || مستشفی. جایی که بیماران را پذیرایی کنند و بعلاج آنان پردازند. رجوع به مریضخانه شود.
- مسافرخانه ؛ میهمانخانه. کاروانسرای. منزلگاه مسافر. (ناظم الاطباء). رجوع به مسافرخانه شود.
- مشورتخانه ؛ جایی که در آنجا رایزنی کنند. محل برای مشورت در امری. رجوع به مشورتخانه شود.
- معلم خانه ؛ جای درس و تحصیل و مدرسه. (ناظم الاطباء).
- || دار المعلمین ؛ دانشسرای. جایی که معلم تربیت میکنند. مدرسه ٔ عالی در تهران از مستحدثات ناصرالدین شاه قاجار. (ناظم الاطباء). رجوع به معلم خانه شود.
- مکتب خانه ؛ جای تعلیم کودکان. (ناظم الاطباء). رجوع به مکتب خانه شود.
- مهمان خانه ؛ جایی که مسافر و مردم غریب در آن منزل میکنند. کاروانسرای. جایی که از مهمان ،میزبان میزبانی کند. (ناظم الاطباء).
- || خانقاه و جایی که به فقرا و مساکین طعام میدهند. (ناظم الاطباء).
- || دنیا. روزگار. (ناظم الاطباء).رجوع به مهمانخانه شود.
- میخانه ؛ میکده. جایی که در آن شراب میفروشند. خانه ٔ شراب فروشی. (ناظم الاطباء). جائی که در آن شراب میفروشند و در آنجا شراب مینوشند. رجوع به میخانه شود.
- میوه خانه ؛ دکان میوه فروشی. جایی که میوه در آن فراوان باشد. (ناظم الاطباء).
- میهمان خانه ؛ مهمانخانه. رجوع به مهمانخانه شود.
- نانواخانه ؛ جایی که در آنجا نان پزند. نانوایی. رجوع به نانواخانه شود.
- نقاره خانه ؛ جایی که نقاره می کوبند. رجوع به نقاره خانه شود.
- نقاشخانه ؛ نگارخانه. رجوع به نگارخانه شود.
- نگارخانه ؛ خانه ٔ بنقش و نگار آراسته شده و نقاشی کرده. (ناظم الاطباء).
- نمازخانه ؛ جای نمازگزاری. معبد. مسجد. مصلی. اخیراً به کلیسا و کنیسه اطلاق میشود. رجوع به نمازخانه شود.
- نواخانه ؛زندان. محبس. بندی خانه. (ناظم الاطباء) :
ببوسی گرت عقل و تدبیر هست
ملکزاده را در نواخانه دست.
سعدی (بوستان ).
- نوانخانه ؛ جای فقرا. محلی که فقرا و بی کسان را نگاهداری میکنند.
- نوره خانه ؛ محلی است در حمامها که در آنجا مردمان نوره بکار برند. واجبی خانه. رجوع به نوره خانه شود.
- نهارخانه ؛ جای نهار خوردن. جایی که در آنجا مردم غذای ظهر خود را صرف میکنند.
- || مهمانخانه ای که فقط غذای ظهر دارد. رستورانی که فقط در ظهرها دایر است. رجوع به ناهارخانه شود.
- نهانخانه ؛ خلوت خانه و جای خلوت. جایی که در زیرزمین میسازند جهت نشستن در هواهای گرم تابستان. جایی که درآن غله ذخیره میکنند. (ناظم الاطباء). مخزن.
- || زبیل دان. جایی که در آن خاشاک و خاکروبه می ریزند. (ناظم الاطباء).
- || مقبره ٔ گور. (ناظم الاطباء). رجوع به نهانخانه شود.
- واجبی خانه ؛نوره خانه. محلی است در حمامها که در آنجا مردمان نوره استعمال میکنند. رجوع به واجبی خانه شود.
- وزارت خانه ؛ محل وزارت. حوزه ای که وزیر و کارمندانش مشغول انجام وظیفه اند. رجوع به وزارتخانه شود.
- هزارخانه ؛ هزارتو. معده ٔ دوم ستور. (ناظم الاطباء). هزارلا. رجوع به هزارخانه شود.
- هم خانه ؛ دو یا چند نفر که در یک منزل باشند هر یک هم خانه اند مر دیگری را. هم منزل. (ناظم الاطباء) :
کی بود جای ملک در خانه ٔ صورت پرست
رو چو صورت محو کردی با ملک همخانه باش.
سعدی (خواتیم ).
- || یار. رفیق. (ناظم الاطباء).
- || شوهر. (ناظم الاطباء).
- || زن. زوجه. (ناظم الاطباء). رجوع به هم خانه شود.
- یتیم خانه ؛ جای باش دزدان و عیاران. (ناظم الاطباء).
- || دارالایتام. جایی که از یتیمان پذیرایی و نگاهداری میکنند. رجوع به یتیم خانه شود.
در آنندراج ترکیباتی غیر از آنچه در لغت نامه آمده است وجود دارد که بنظر میرسد این ترکیبات ترکیباتی است که مستعمل در ایران نبوده و در هندوستان رایج میباشد و در لغت نامه آن ترکیبات در محل خود خواهد آمد.
- امثال :
از خانه ٔ سوخته هرچه آید سود است .
اوحدی.
خانه ات آمدم دوغم ندادی برو از عقبت ماست می فرستم . و در کرمان متداول است و شبیه است به آن نشان که خودم آمدم ندادی نوکرم را فرستادم بده. (از امثال و حکم دهخدا).
خانه از پای بست ویران است
خواجه در بند نقش ایوانست.
سعدی (از امثال و حکم دهخدا).
خانه از طاعت است و خیر آباد
وین دو گر نیست نام خانه مباد.
اوحدی (از امثال و حکم دهخدا).
خانه ای را که چون تو همسایه ست
ده درم سیم کم عیار ارزد.
سعدی (از امثال و حکم دهخدا).
نظیر: الجار ثم الدار.
خانه ای را که دو کدبانوست خاک تا زانوست .
خاک یابی ز پای تا زانو
خانه ای را که دوست کدبانو.
سنایی (از امثال و حکم دهخدا).
این مثل خانه راست خود گفته
بدو کدبانوست نارفته.
سنایی (از امثال و حکم دهخدا).
خانه بدوکدبانو نارفته بود.
فرخی (از امثال و حکم دهخدا).
خانه ٔ بچه داری سِرکو را هم باید گل میخ کرد ؛ یعنی خانه ای که دارای بچه است باید همه جا را مواظبت کرد. (از امثال و حکم دهخدا).
خانه پر از دشمن باشد بهتر است تا خالی باشد : چون مردم خانه کم باشد دلگیر و نیز مطمع دزدان و اشرار شود. (از امثال و حکم دهخدا).
خانه ٔ پرشیشه را سنگی بس است .
زلالی خوانساری (از امثال و حکم دهخدا).
خانه پرورد نازنین باشد.
اوحدی (از امثال و حکم دهخدا).
خانه تاریک و مرد بیمایه
سایه ای باشد از بر سایه.
سنایی (از امثال و حکم دهخدا).
خانه ٔ تنگ و روزی فراخ . (نقل از مجموعه مختصر امثال هند). گویا مراد مثل این باشد که با رغد و رخاء عیش ، کوچکی خانه بچیزی نیست. (از امثال و حکم دهخدا).
خانه ٔ جولاه و مگس .
خانه چون تیره و سیاه شود
نقش بر وی کنی تباه شود.
اوحدی (از امثال و حکم دهخدا).
خانه ٔ خالی به که پر از شیر و گرگ .
ناصرخسرو (از امثال و حکم دهخدا).
خانه ٔخرس و انگور آونگ . نظیر: خانه ٔ خرس و بادیه ٔمس. (از امثال و حکم دهخدا). این مثل در جایی آورده میشود که از فاقد شی ٔ، شی ٔ خواسته شود.
خانه ٔ خرس و بادیه ٔ مس . نظیر: خانه ٔ خرس و انگور آونگ. (از امثال و حکم دهخدا). رجوع به مثل قبل شود.
خانه ٔ خودت نشسته ای ، حرف مردم را چرا میزنی . نظیر: نان خودش را میخورد و غیبت مردم رامیکند. (از امثال و حکم دهخدا).
خانه ٔ داماد عروسی است ؛ خانه عروس هیچ خبر نیست .نظیر:
خانه ٔ داماد پرآشوب و شر
قوم دختر را نبوده زآن خبر.
مولوی (از امثال و حکم دهخدا).
خانه در کوی بختیاران کن
دوستی با لطیف کاران کن.
اوحدی (از امثال و حکم دهخدا).
نظیر: از نوکیسه قرض مکن.
خانه ٔ دروغگو آتش گرفت هیچکس باورنکرد. گویند: مردی به لاغ بارها بر بام شدی وفریاد برآوردی که خانه ام بسوخت. همسایگان به اطفای حریق گرد آمدندی و او بر خوش باوری و گولی آنان خندیدی. عاقبت شبی براستی آتش بخانه ٔ او درافتاد و او نفیر برآورد ولی این نوبت همسایگان بگمان مزاح بیاری اونشتافتند تا رخت و خانه طعمه ٔ آتش گردید. (از امثال و حکم دهخدا).
خانه ٔ درویش را شمعی به از مهتاب نیست .
ناصرخسرو (از امثال و حکم دهخدا).
خانه ٔ دوستان بروب و در دشمنان مکوب . سعدی (از امثال و حکم دهخدا).
خانه را بساز به بیگانه بتاز :
چو آگاهی آمد بشاه اردشیر
چو اندیشه شد بر لب آبگیر
همی گفت ناساخته خانه را
چرا ساختم رزم بیگانه را.
فردوسی (از امثال و حکم دهخدا).
خانه را یار و راه را یاران :
با رفیقان سفر مقر باشد
بی رفیقان سفر سقر باشد.
سنایی (از امثال و حکم دهخدا).
نظیر: الرفیق ثم الطریق.
خانه روشن کردن ؛ غالباً برای بیمارانی که مرگ آنان نزدیک شده باشد پیش از حالت سکرات افاقه گونه ای دست میدهد و کسان او پندارند که رنجوربهبودی یافته یا روی در بهبودی دارد. لیکن سپس حالت نزع دررسد. حالت افاقه ٔ مذکور را خانه روشنی گویند وتعبیر مثلی را در نظایر این نیز استعمال کنند. مثال : حاکم جوشقان چند روز پیش از معزولی با مردم بسیار مهربان شده بود خانه روشن میکرده است. (از امثال و حکم دهخدا).
خانه ٔ ساخته جامه ٔ دوخته ؛ مثلی است که گوید ساختن خانه و دوختن جامه تعب و رنجی فراوان دارد. (از امثال و حکم دهخدا).
خانه ٔ شوهر هفت خمره ٔ زرداب دارد عروس را سزاوار است ، چندی تحمل سوء اخلاق شوی و کسان اوکند. (امثال و حکم دهخدا).
خانه ٔ شیر عرین را کدخدا زیبد عرین .
نظیر:
خانه ٔ محمود را مسعود بایدکدخدای.
فرخی (از امثال و حکم دهخدا).
خانه ٔ قاضی گردو بسیار است اما شماره دارد ؛ یعنی اگر او مالی بسیار دارد مرا از آن بهره ای نیست. (از امثال و حکم دهخدا).
خانه ٔ قرضدار هر جا هست
ملک الموت را نظرگاه است.
مکتبی.
نظیر:
اندر جهان تهی تر از آن نیست خانه ای
کز وام کرد مرد ورا فرش و اوستام.
ناصرخسرو (از امثال و حکم دهخدا).
خانه ٔ کم آزاران در کوی مردمی است .
(از قابوسنامه بنقل امثال و حکم دهخدا).
خانه ٔ ناکرده نباید فروخت
شمع نیاورده ندانیش سوخت.
خواجو.
نظیر:
بدشت آهوی ناگرفته مبخش.
فردوسی (از امثال و حکم دهخدا).
خانه نپاید اگر نپایدبنیاد.
ملک الشعرا (از امثال و حکم دهخدا).
خانه نتوان کرد در کوی قیاس .
مولوی
زیرا قیاس نزد شیعیان صحیح نیست بنابر روایت : «اول من قاس...». (از امثال و حکم دهخدا).
خانه نشستن بی بی از بی چادری است . نظیر: آب نمی بیند و الا شناگر قابلی است. (از امثال و حکم دهخدا).
خانه نشستن بی بی از بی کسی است . نظیر: خانه نشستن بی بی از بی چادری است. (از امثال و حکم دهخدا).
خانه ویران میشود گر طفل گردد خانه دار. نظیر:
بکارهای گران مرد کاردیده فرست. (از امثال و حکم دهخدا).
در خانه آرد نماند.
در خانه اگر کس است یک حرف بس است .
در خانه بیعارها ساز و نقاره می زنند.
در خانه را ببند و همسایه را دزد مخوان .
در خانه مخواب تا بره نشتابی .
در خانه نشاید شدن الا بره در. قطران.
راحتی نیست در آن خانه که بیماری هست .
رفتم خانه ٔ خاله دلم واشه خاله خسبید دلم پوسید.
سگ خانه باش کوچک خانه مباش .
هیچ خانه بی بزرگترنباشد.
تاریخ خانه و خانه سازی : انسان عصر حجر به آرامی شروع بزندگی در غارهای طبیعی کرد خاصه در مناطق معتدله و چون به غار پناه برد دست بتزیین اطراف درونی آن زد و تزیینات و تغییراتی به اطراف آن داد و غار معروف گارون در فرانسه و چند غار دیگر درشمال اسپانیا شاهد خوبی بر این مدعی است. درمناطق حاره قبایل جنگل نشین کم کم پی بساختن خانه بردند و محتملاً عمل آنها در خانه سازی چنین بوده است : ابتدا چوبهایی در زمین می نشاندند و سپس آن را بشکل مخروطی در می آوردند که رأس آن مخروط سقف خانه بود بعد اطراف این کلبه های مخروطی را با برگ یا اندودی از گل و خاشاک میپوشانیدند. امروز نیز چنین خانه هایی در قسمتهای مختلف جهان وجود دارد که از آن نوع است : خانه های قبایل افریقای مرکزی و کلبه های سرخ پوستان امریکایی. البته با این فرق که سرخ پوستان پوشش خانه های خود را بیشتر با چرم و پوست حیوانات میکنند تا بابرگ و بوته. غارنشینان نخستین کم کم دریافتند که میتوان غارهای خود را وسیعتر کرده بشرط آنکه توده ای سنگ در فاصله ٔ معینی از دهانه ٔ غار گذارده شود و سپس این فاصله با پوست یا تکه های چوب مسقف گردد. پیشرفت دراین عمل موجب مهارت در ساختن چنین منازل غاری شد و در بعضی از سواحل رودخانه های جنوب غربی امریکا چنین منازل و خانه هایی یافت میشود که زمان پدید آمدن این نوع خانه ها هنوز معلوم نیست. ویوله لودوک در کتاب خود بنام «تاریخ سکونت بشر» میگوید: ترکیب غار و منازل ساخته شده در جنب آن شکل نخستین خانه های قوم آریایی است. این خانه ها در نهایت سادگی و ابتدایی فقط یک اطاق داشت بدون آنکه صاحب اجزائی باشد. در تمدنهای بعدی نظایری از این خانه ها دیده میشود. در چامائیگی کرت (اقریطش ) بحدود دوهزار سال قبل از مسیح خانه هایی بنام تولوس دیده میشود که قاعده ٔ آن بیضوی بوده و تقسیماتی نیز داشته است. در تیرین نظیر آن خانه هایی دیده میشود که بسالهای قبل تر میرسد. قبرهای تمدن میسینی تا حدی شبیه بشکل خانه های تولوس و کندوهای عسل است و این خود نمایشگر آن است که در آن روزها کششی به تبعیت از تمدن های قبلی بوده است. نوع دیگر خانه سازی که مشخص دوره ٔ برنز است و در دهکده های اروپای مرکزی و شمالی رواج کامل داشته خانه هایی است بنام خانه های دریاچه ای که شکل آنها مربع مستطیل و بعضی از آنها واجد دو یا چند اطاق میباشد. آنها را در کنار دریاچه ها بر روی توده ای از سنگ میساختند. نمونه های جدید و مشابه آنها فعلاً در امتداد رودخانه های سیام و کامبودیا و کشورهای همسایه اش میباشد. در خانه های دریاچه ای واقع در اروپا نه تنها شکلهای ساختمانی اولیه که همان بسط کلبه هاست بچشم میخورد، بلکه استعمال چوبهای متقاطع و بر روی هم ، نیز در آنها دیده میشود که آن مبین نوع خانه های کنده ای است.
مصر و آسیای غربی : در تمدنهای مجاور تمدن اژه ای دو نوع خانه ظهور کرد. نوع اول خانه هایی است که از یک رشته اطاقهای تحت یک سقف و بهم فشرده تشکیل مییافت و نوع دوم خانه هایی بود که علاوه بر اطاق ، حیاط هم داشت بطوری که اطاقها بحیاط باز میشدند بدون آنکه ستون یا کریدری در بناء موجود باشد. مدل مصریها در خانه سازی که تا به عصر امپراطوری نخستین میرسد هر دو نوع خانه بود ولی مسأله ٔ حیاط در نزدمصریها آن بسطی را که در اروپا و چین بخود گرفت پیدا نکرد. حیاط در مصر اغلب بصورت باغ یا طویله هایی بود که بوسیله ٔ دیوارهایی محصور میشد و خانه را هم اغلب بشکل L میساختند. در این خانه ها غالباً پلکان خارجی که بطرف سقف میرفته دیده میشود و آن موجب این احتمال است که خانه های دو یا چند اشکوب در مصر زیاد بوده است.
حفاریهای متعدد در شهرهای قدیمی مصر بخصوص در فیوم ، که مثبت مطلب فوق است ، اطلاعات جالب توجهی در این زمینه به ما میدهد. از نقاشیهای موجود در قبرهای مصریان فهمیده میشود که خانه های بزرگ اشراف شهرنشین واجد یک رشته اطاقهای قابل سکونت مرکزی بوده که باغهای معمولی آن را احاطه میکرده است. این باغها بوسیله ٔ دیوارهایی از بیرون مجزا میشدند و در اطراف این دیوارها طویله ها و انبارها قرار داشتند. این خانه ها را پنجره های بزرگ و ستونها و سایبانهای بسیار بود و نیز از آلات و ادوات زیادی برای تزیین آنها استفاده میشد.مواد ساختمانی آنها خاک فخاری و خشت خام بود، و در آن چوب و نی نیز بکار میرفت. در تمدن دوره ٔ اژه ای هردو شکل خانه بچشم دیده میشود، هم خانه های صاحب حیاطو هم خانه های بدون حیاط. دو قصر کنسوس و فیسوس (بین دو هزار تا هزار و پانصد سال قبل از میلاد مسیح )، چون قصر بسیار عالی واقع در تیرین ، واجد حیاط میباشند. نقشه ٔ شهر گورنیا نشان میدهد که این شهر بسیار شلوغ و درهم فشرده و اطاقهای منازل آن بسیار نزدیک بهم بوده است. از نقاشیها و پلاکهای سفالین موجود در کرت برمی آید که خانه های کرتی مکعب شکل و اغلب دو اشکوبه و بی پنجره بوده است. ساحل نشینان دجله و فرات در خانه هایی زندگی میکرده اند که بشکل یکی از سه نوع زیر بوده است و این سه نوع در تمام دوره ٔ آشوریها و کلدانیها بچشم میخورد. شکل اول که نمایشگر طرح آشوریهاست خانه هایی است که با اشکال مخروطی از خشت خام ساخته شده و آنها را گنبدهای طویل وباریکی بوده که گاهی بر پایه های مربعشکل قرار داشته است. شکل دوم خانه هایی است که از یک طرح مربع مستطیل با تعدادی اطاقهای باسقف مسطح تبعیت میکرده که واجد دست اندازهای کنگره ای شکل و درهای قوسی مانند و پنجره های طویل و کوتاه و نزدیک به سقف بوده ، که اغلب بوسیله ٔ ردیف ستونهایی به قسمتهای کوچکتر تقسیم میشده است. شکل سوم خانه های شهری بوده است که از یک عده اطاقهای طویل و تنگ با دیوارهای عظیم تشکیل مییافته که در اطراف یک یا چند اطاق قرار داشتند. تزیینات معماری در این منازل بسیار ساده و اغلب واجد بافتنیهای گرانبها بوده است. طرح کامل خانه های سامی قدیمی در توصیفی است که از قصر سلیمان در کتاب مقدس بعمل آمده است. در این قصر چوب بسیار بکار رفته و سقفهای مسطح در آن عمومی است و در بعضی از اطاقهای بزرگ آن این سقفها با ردیفهایی از ستونهای چوبی نگاهداشته شده اند. تزیین در این اطاقها بوسیله ٔ فلز خاصی بر روی سطوح چوبین به عمل آمده است.
دوره ٔ کلاسیک : در یونان و روم کلاسیک حیاطی که در تمدن آشوری به وجود آمده بود بنهایت درجه ٔ خود رسید. بقایای زیادی از خانه های یونانی در پرایوس و پرین و دُلس یافت میشود که واجد تعدادی اطاق در گرداگرد یک محل پرستون مرکزی است. در بعضی از این خانه ها علامت اشکوب دوم نیز بنظر می آید. خانه های بزرگتر علاوه بر خصوصیات خانه های قبلی معمولاً دارای یک گالری بزرگ در سرتاسر قسمت جلو بود. مدارکی دردست است که حکایت میکند این خانه ها به قسمتهای بیرونی و اندرونی تقسیم میشده اند. زنان خانواده یا در اشکوب دوم زیست میکردند و یا آنکه در حیاط دوم و سوم وقت میگذراندند. در انتهای حیاط مقابل در ورودی جایگاه پذیرائی یا اطاق خواب قرار داشت. بقایای یک خانه متعلق بیونان قدیم در مقدونیه نشان میدهد که این خانه از چند حیاط تشکیل شده و ضمناً واجد یک رشته اطاقهایی با ردیف ستونهایی در جلو بوده است. اندیشه ٔ ایجادحیاط در روم تحت نفوذ یک سنت قدیمی است و آن عبارت از بودن یک اطاق قابل سکونت با سوراخی در وسط سقف آن برای تخلیه ٔ دود یعنی شکل ابتدایی آتریوم. اتریومهابعداً بصورت حیاطهای ابتدایی درمی آیند که اطراف آنها را اطاقهای نشیمن فراگرفته است. حفاریهای شهر قدیمی پمپی حکایت از این خانه ها در جنوب ایتالیا میکند. خانه های معمولی رومیان شامل یک حیاط ستون دار با اطاقهای نشیمن در اطراف آن بوده است. در دوره ٔ امپراطوری روم اتریوم با اطاقهای اطرافش بکارهای اداری منزل اختصاص یافت و زندگی خانوادگی در پریستیل میگذشت. نمای خارجی عمارات بزرگ رومی در دوره ٔ امپراطوران تقریباً مورد تقلید کامل شهرنشینان شمالی و مرکزی چین کنونی قرار گرفته است. در بوسکرآل خانه ای پیدا شده که میرساند خانه ٔ دهقانی است و در این خانه طویله و اطاق روغن گیری و شراب اندازی و اطاقهای انبار و نشیمن تمام در اطراف یک حیاط اصلی قرار دارند. آپارتمان های چنداشکوبه نیز در روم قدیم وجود داشته و حکایت از این میکرده است که مالکین وساکنین آن فقرای رومی بوده اند. این منازل تنها در روم نبوده بلکه در غالب مراکز پرجمعیت نظیرش دیده میشود. علائمی که نقشه ٔ مرمرین روم موسوم به سپتیمیوس سوروس نشان میدهد حاکی از آن است که این گونه ساختمانها کم کم بوسیله ٔ یک حیاط محصور شده اند و در آن جا پله هایی است که باعث ربط بین اشکوبها میشود. جبهه های این ساختمانها از حیث ظاهر بسیار نو و جدید است. معمولاً دکانهایی از کف زمین بنا شده با ردیفی از پنجره های بزرگ که اغلب بر روی آنها بالکنهایی قرار دارد. نمایش ظاهری تمام ساختمانها آجری بوده که روی آن را با گچ سفید نکرده اند، حفاریهای اخیر در اُستیا تا حدی مبین این مطلب است. سنن رومی در زمان گالو رومن تا امپراطوری مروونژی ها ادامه داشت و در جنوب فرانسه بقایایی از این ویلاهای بزرگ یافت میشود که کاملاً شبیه بساختمانهای دوره ٔ رومیهاست. خانه های سنگی سوریه ای ها که تعداد زیادی از آنها بقرنهای سوم تا هفتم میلادی مربوط است ، حکایت دیگری از همبستگی با خانه های رومی میکند. این خانه ها داخل در شهرها و دهاتی بوده که در قرن هفتم بر اثر فتوحات اسلامی مهجور و متروک مانده اند. خانه های سوریه ای گاهگاهی با سنگهایی مسقف میشدکه اندازه و بزرگی آن سنگها تا حد زیادی قابل ملاحظه است. جلوخان این عمارات را دیوارهایی فراگرفته بود که در پس آن خانه با گالری ستونداری در جلو قرار داشت.
قرون وسطی : بسط شهرها و دهکده ها در ظرف قرون یازده و دوازده میلادی در اروپا با بسط نقشه های خانه ها همراه بود. خانه های روستائیان در مقابل قصرهای فئودالها تا حد زیادی بدون تغییر باقی ماند و تا آنجا که دانسته میشودسرفها در کلبه هایی زندگی میکردند که با دیوارهای کوچک از سنگ و خاک یا کپه هایی از خاک و خاشاک و پوشش از کاهگلهای بسیار خشن تشکیل یافته بود. این قبیل منازل تا قرن نوزدهم میلادی برای پاره ای از کارگران انگلیس و بعضی از ساکنین دشتهای غربی آمریکا وجود داشت. از قرن سیزدهم این خانه ها شروع بتغییر کرد بخصوص در فرانسه. کلبه ٔ تک اطاقی گلین جای خود را به منازل سنگی دهقانی داد که از دو یا چند اطاق تشکیل مییافت و آنها را دودکش و سقفهای سنگی یا اندودی بود. در اواخردوره ٔ گوتیک رعایای همه ٔ نواحی شمالی اروپا در منازلی زندگی میکردند که دارای دیوارهای قایم با در ورودی بزرگ بود و طویله و انبارهای مورد لزوم و عمارات دواشکوبه داشت. این منازل از پنجره ها و دودکشهای کافی بی بهره نبود. فرانسویان این بناها و منازل را از سنگ و اهالی سویس و آلمان و اسکاندیناوی از چوب میساختند. مسأله ٔ کمبود زمین در شهرها موجب ساختمانهای چنداشکوبه شد. خانه های موجود در کلونی و متعلق بقرن دوازدهم میلادی نمایشگر این طرح است. در این طرح هر قطعه زمین بدو قسمت تقسیم میشد بر روی یک قسمت آن دکان و در پشت آن آشپزخانه با پلکانی به طبقه ٔ بالا قرار داشت و در قسمت دیگر اطاق نشیمن در جلو و خواب در عقب و اشکوب بالای آن ، اطاق زیر سقفی بود. این دو قسمت را حیاط کوچکی از هم مجزا میساخت ولی با یک گالری بهم مربوط میشدند. معمولاً درحیاط یک چاه وجود داشت و وسایل توالت نیز در آنجا یافت میشد. از لحاظ راحتی خانه های مزبور با خانه های ساخته شده در پانصد سال بعد کاملاً همسری میکرد و در ظرف قرون سیزدهم و چهاردهم میلادی جز اضافه کردن بر اندازه های طرح قدیم دستی بر این طرح برده نشد. نمونه هایی از این خانه در شهرهای مستحکم ناحیه ٔ گاسکنی فرانسه چون باستید در مون پازیه و در آمین و چند شهر دیگر و در لینکلن انگلیس و چند نقطه ٔ دیگر آن کشور یافت میشود. در ایتالیا بمحاذات بسط شهرهای بزرگ خانه های شهری نیز در بنا و ساختمان بسط مییافتند. در این دوره بود که قصر شمالی ایتالیا به این صورت ساخته شد. این قصر واجد اشکوبهای مرتفع و عظیم الجثه و پنجره های مضاعف و کوچک با دست اندازه های کنگره ای مانند بود وبا وضع خاص خود ایجاد طرح ساختمانی معینی می کرد و طبق این طرح در خانه همواره از یک عده پنجره های بلند تحت شکل گوتیک استفاده میشد و بالکن و دیوارهای آن پوششی از مرمرهای رنگین فرانسوی داشت. در همه ٔ نمونه های ایتالیایی اطاق اصلی نشیمن در طبقه ٔ دوم مشرف بر قسمت ورودی بود، و طبقه ٔ اول زیر آن برای دکاکین و لوازم خانه بکار میرفت. در شمال اروپا بین قرن 14 و 15 م. خانه های زیادی هم در شهرها و هم در دهها از نیمه چوب ساخته شد اگر چه آجر و سنگ بطرز برجسته ای از قرن سیزدهم میلادی در ساختمانها بکار رفتند ولی از قرن پانزدهم تا امروز در قسمتهای روئن و بووه و استراسبورک و هلدسهایم و چستر بناهای نیمه چوبی هنوز ساخته میشود. در همین مدت نیز اساس خانه های خوب دهقانی گذارده شد و ضمناً خانه های اشرافی که از قصرها و قلعه های بزرگ تشکیل می یافت تغییر کرده و مانند خانه های اربابی انگلیس طرح ریزی گردید. مسأله ٔ تقسیم خانه به اجزاء متعدد و سعی برای راحتی و تناسب و ایجاد اطاقهای شخصی از رؤوس مطالب تاریخ خانه سازی در انگلیس بین 1400 تا 1700 م. است. ابتدا خانه های ساخته شده فقط یک هال بزرگ با اطاقهای مورد احتیاج خانه در یکطرف و اطاقهایی برای زندگی و نشیمن در طرف دیگر داشت. سپس خانه ها بقسمتهای مجزا که از هر جهت جدید بود تقسیم شد به اضافه ٔ اطاق خواب و غذاخوری علیحده. خانه های اربابی کیربی هال (1570 م.) و دربی شایر نمایشگر اختلاط نقشه های انگلیسی و نقشه های دوره ٔ رنسانس است. اسپک هال در نزدیکی لیورپول نمونه ٔ خانه های نیمه چوبی است. در این منازل اسراف زیادی برای تزیین قسمتهای درونی آن به وسایل چوبی یا امور دیگر شده است.
دوره ٔ رنسانس : خانه های مربوط بعهد رنسانس اروپا ممزوجی است از تأثیر دو سبک متضاد یک بسط نقشه های مناسب برای راحت بودن خانه و دیگر میل برای حفظ تقارن و تناسب کلاسیک آن. در اروپای شمالی ساختمان های نقشه گوتیک خانه های بی تناسب و غیرکلاسیک را بوجود آورد. بهترین نمونه ٔ ساختمانی که بین دو سبک متضاد فوق قرار داشت سبکی است که در ظرف قرون 17 و18 م. در انگلیس تحت تأثیر اینیگو جون و پیروانش قرار داشت. فرانسویان بر اثر علاقه به کلاسیسم و تأثیر خانه های باحیاط تناسب و راحتی خانه های آنها تا حدی از بین رفت. میتوان گفت خانه های قرون 14 و 15 م. راحت تر از خانه های دو قرن 17و 18 بود. علاوه بر این خانه ها هتل های زیادی هم در این دو قرن بوجود آمد که شایان اهمیت میباشند، از آن جمله اند هتل دامولد و هتل لامبرت در پاریس. ضمناً در کشور اتازونی مسأله ٔ خانه سازی مطرح شد و در آنجا خانه هایی مطابق خانه های انگلیسها منتها فشرده تر بوجود آمدند. در قسمت شمال اتازونی خانه های دواطاقه تا چهاراطاقه با یک جابخاری مرکزی یا خانه های وسیعتر با جابخاریهای انتهایی مورد توجه قرار گرفت. در جنوب که توده های انگلیسی مسکن داشتند خانه ها بیشتر شبیه بخانه های انگلیسی بود مانند خانه ٔ جرج واشنگتن و امثال آن (که نمونه ای از تأثیرسبک خانه های انگلیسی است ) در دوره ٔ انقلاب امریکا چون فرانسویان در آن انقلاب دست داشتند و با امریکا تماس نزدیک برقرار کرده بودند این امر موجب شد که فرانسویان در امریکا و معماران امریکایی از فرانسه آثار زیادی از معماران فرانسه و خانه سازی آنها بوجود آورند. نظیر آنچه اکنون در فیلادلفیا دیده میشود.
دوره ٔ جدید: انقلاب صنعتی موجب انقلاب در طرح و نقشه ٔ خانه های جهان غرب شد بخصوص منازل واقع در شهرهای کوچک و بزرگ. شهرهای اروپایی و مناطق صنعتی به ناگهان بزرگ شدند. جمعیت آنها زیاد شد و میل و کشش وافری برای وسایل راحتی در بین مردم بوجود آمد و نیز وسایل لوله کشی و روشنایی از اهم مطالب گردید. بسط خانه های اروپایی تا اواسط سالهای قرن نوزدهم میلادی بر همان طرح گروه خانه های قرن دوازدهم بود. بعد از انقلاب صنعتی اندیشه و هدف خانه سازی کاملاً با آنچه در قدیم بود تفاوت کرد یعنی مساحت زمین برای هر خانه تقلیل یافت. اطاقها وسیعتر شد و در نمای خارجی شهرها بموجب خانه های جدید تحولی شگرف ایجاد گردید و آپارتمانها و منزلهای بزرگ بجای خانه ٔ شخصی قرار گرفت. از مطالب قابل توجه بسط نواحی پرجمعیت و مرکب از خانه های کوچک در حول و حوش مراکزتجارتی و صنعتی بود. در نقشه ٔ این خانه ها اعم از آن ها که در نواحی صنعتی ایجاد شده بودند یا در دهکده ، پیشرفت عظیمی ظاهر شد. زمینهای بی مصرف در میان ساختمانها تقلیل یافت و مسأله ٔ ارتباط اجزاء خانه با حفظاستقلال آنها کاملاً حل گردید. ضمناً مسأله ٔ ترتیب ملزومات و ایجاد وسایل مورد لزوم بوجهی که آوردن و بردن غذا موجب اتلاف وقت نشود بطور کامل عملی شد. خوشبختانه نبودن سنت خاصی برای سکونت و منزل در امریکا موجب پیشرفت شایانی در سیستم ساختمانی گردید. مسأله ٔ حمامهای متعدد و حرارت مرکزی و آشپزخانه ٔ جدید در منازل بتقلید از امریکا بسرعت در خانه های اروپایی نفوذکرد. در انگلیس سنت پرستی موجب ایجاد خانه های جدید با شکلهای تودور و جورجین شد. اما هر دو شکل کم کم رنگ سیستم جدید و آزاد را پذیرفتند. در قاره ٔ اروپا میل و کشش فعلاً در روشهای نوست. در نقشه های آپارتمانها تسهیلات زیاد ایجاد شده و آپارتمانهای کامل و ساده و چنداشکوبه به وجود آمده است. در سرزمینهایی که هنوز بطور عمیق تحت تأثیر انقلاب صنعتی قرار نگرفته است چون جهان اسلامی و آسیا، نقشه ها باز بر روی سنن قدیمی است. خانه های مراکشی با حیاط ستون دارش تقریباً از بقایای شکل حیاطهای رومی و سوریه ای است. همچنین تقسیم خانه بقسمتهای عمومی و خصوصی باقیمانده ٔ تقسیمات زمان رومی ها است. در مصر و ترکیه مسأله ٔ وجود حیاط تا حد زیادی از صحنه ٔ خانه سازی خارج شده است ولی وجودیک «هال » بزرگ و اغلب صاحب فواره مسأله ٔ بکار بردن طویل آب در خانه ها را بیاد می آورد. در ژاپن یک واحدبودن خانه بنظر و شکل عمومی است ، و معمولاً خانه ها یک ساختمان و بی نقشه است ، که سقف آنها سفالین و اغلب دارای چند اشکوب میباشد. در چین مسأله ٔ وجود حیاط میرساند که هنوز سبک اروپایی نفوذ نکرده است.
رأی فلاسفه ٔ اسلام در ساختن خانه : خواجه نصیرالدین طوسی در مبحث تدبیر منزل «اخلاق ناصری » خانه را با یک دید فلسفی مینگرد و ما از برای تتمیم این بحث رأی او را می آوریم : اگرچه اعتبار حال منزل از وضع صناعت خارج است اما افضل احوال منزل که مسکن بودچنان بود که بنیادهای آن استوار باشد و سقفهای آن به ارتفاع مایل و درها گشاده چنانکه در اختلاف بتکلفی احتیاج نیفتد و مساکن مردان از مساکن زنان مفروز و مقامگاه هر فصلی و موسمی بحسب آن وقت معد و موضع ذخایر و اموال به حصانت موصوف و احتیاطی که بدفع آفات تعلق دارد مانند خرق و غرق و نقب دزدان و تعرض هوام بتقدیم رساند و در مسکن مردم آنچه توقی از زلال اقتضاء کند یعنی ساحت فراخ و دکانهای افراشته مرعی و با وجود کثرت مواقف و محال شرایط تناسب اوضاع محفوظ و از همه مهمتر اعتبار احوال جوار است تا بمجاورت اهل شر وفساد و کسانی که موذی طبع باشند مبتلا نشود. از آفت وحشت و انفراد ایمن ماند. افلاطون حکیم منزل در کوی زرگران گرفته بود از حکمت آن استعلام کردند فرمود که تااگر خواب بر چشم من غالب شود و از تفکر و مطالعه منع کند آواز ادوات ایشان مرا بیدار گرداند. (از اخلاق ناصری چ بمبئی 1267 هَ. ق. ص 118م ).
خانه ٔ اعراب و طرز ساختمان در اسلام :عربهای پیش از اسلام در چادرها میزیستند و با شتر و گاو و گوسفند خویش از این صحرا به آن صحرا میرفتند وعده ای از آنان در شهرهای مکه و مدینه و طایف اقامت داشتند و همین خانه بدوشی و چادرنشینی آنها موجب شد که در جنگها پیروز گردند. عربها پس از آنکه شهرها را گشودند، بعادت دیرین در خارج شهرتوی چادر ماندند. و یا در اردوگاه های خویش کوخ هایی از نی بنا کردند و سعی داشتند که میان آنان و مدینه آب نباشد اما پس از چندی کوخهای نیین آنان آتش گرفت و با اجازه ٔ عمر، خانه هایی در خارج شهرهای تازه گشوده با آجر ساختند. عمر می ترسید که مبادا مسلمانان شهرنشین و تن پرور بشوند. لذا موقع ساختن کوفه به آنان تأکید کرد که دیوارها را بلند نسازند و هیچکس بیش از سه اطاق نسازد و در هر حال ساده بسازند تا دچار اشرافیت و تن پروری نگردند. عمر تا آخر دوران خود اجازه ٔ زراعت بمسلمانان ندادکه مبادا پای بند محصولات کشاورزی بشوند. اما تمدن و تجمل بر سختگیری های عمر غلبه کرده و در مدت کوتاهی مسلمانان شهرهای تازه ای ساختند و در شهرهایی که خود فتح کرده بودند کاخهای عالی بنا کردند و مانند بزرگان ایران و روم و غیره بناهای عالی بهم زدند. (از تاریخ تمدن اسلام تألیف جرجی زیدان ترجمه ٔ جواهرکلام ج 5 صص 118-119). || اطاق. (ناظم الاطباء). وثاق :
پر از میوه کن خانه را تا بدر
پر از دانه کن خنبه را تا بسر.
ابوشکور بلخی.
چه بایدت کردن کنون بافدم
مگرخانه روبی چو روبه بدم.
ابوشکور بلخی.
یکی خانه فرمودش اندر سرای
بلند و خوش و روشن و دلگشای.
فردوسی.
و زال را اسیر گرفت و خانه فرمود ساختن. چون قفص از آهن و زال را در آنجا بازداشت ، و بر پیل همی گردانید با خود. (مجمل التواریخ و القصص ). خانه ای دید مجصص و منقش. (چهار مقاله ٔ نظامی عروضی ). نقل است که سرایی داشت عظیم و در آنجا خانه ای بسیار بود و تا آن ساعت در آن خانه مقیم بودی که خراب شدی پس در خانه ٔ دیگر شدی. گفتند: چرا عمارت خانه نکنی ؟ گفت : مرا با خدای عهدی است که دنیا را آبادان نکنم. (تذکرة الاولیاء عطار).
یک غریبی خانه میجست از شتاب
دوستی بردش سوی خانه ٔ خراب
گفت او این را اگر سقفی بدی
پهلوی من مرترا مسکن شدی
هم عیال تو بیاسودی اگر
در میانه داشتی حجره ٔ دگر.
مولوی (مثنوی ).
|| تپه ٔ ریگ. || چادر. خیمه. خرگاه. سراپرده. شامیانه. || توده ٔ غله. || زبانه. || پرده ٔ عنکبوت. || قسمت. حصه. قطعه. || بازو که از کتف تا مرفق باشد. || میدان. || صفحه ٔ کاغذ تحریر. (ناظم الاطباء). || کنایه از زن که نقیض مرد است. (برهان قاطع). || سوراخ. لانه ٔ جانورانی چون کژدم و موش وامثال آن. (ناظم الاطباء) :
شرانگیز هم درسر شر رود
چو کژدم که با خانه کمتر رود.
سعدی (بوستان چ یوسفی ص 36).
|| آشیانه. لانه ٔ پرندگان :
پادشا سیمرغ دریا را ببرد
خانه وبچه بدان تیتو سپرد .
رودکی.
همواره پر از پیچ است آن چشم فژاگن
گویی که دو بوم آنجا بر خانه گرفته ست.
عماره ٔ مروزی (از صحاح الفرس ).
زاغی در حوالی آن بردرختی گشن خانه داشت. (کلیله و دمنه ). || جای مهره ها در نرد و شطرنج : نطع شطرنج 32 خانه و تخته نرد 24 خانه دارد. (از ناظم الاطباء) :
تا جز از بیست و چهارش نبود خانه ٔ نرد
همچو در سی و دو خانه است نهاد شترنگ.
نجار (از فرهنگ اسدی ).
بر یک نمط نمانده کار بساط ملکت
مهره بدست ماند چون خانه شد مششدر .
خاقانی.
|| کوره ٔ گچ پزی. (ناظم الاطباء). || خاندان رسول :
آن یکی گفتش که هی دیوانه ای
تو نه ای شیعه عدو خانه ای.
مولوی (مثنوی ).
|| جعبه های کوچک میز. جعبه های یک کیف و جامه دان. || کشوی میز. (ناظم الاطباء). || منبع.(ولف ) :
سوی خانه ٔ آب شد آب برد
همی در نهان شوی را برشمرد.
فردوسی.
|| هریک از قطعات یک مسمط که بر یک قافیه اند. بند : من در اثناء نوایب و سوز مصایب کرمان بیش از 6 قصیده ٔ ترصیع گفته ام... یک خانه از آن ترصیع لایق این سیاقت است محرر شد... (بدایع الازمان فی وقایع کرمان صص 52 - 53). || یک شعر. بیت. (ناظم الاطباء). || خانواده. خاندان : ملوک روزگار... با یکدیگر... عهد کنند... و عقود و عهود که کرده باشند بجا آرد تا خانه هایکی شود و همه ٔ اسباب بیگانگی برخیزد. (تاریخ بیهقی ). || کعبه. مکه. بیت الحرام : مثالها رفت بخراسان بتعجیل ساخته شدن مردمانی که آرزومند خانه ٔ خدای عزوجل بودند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 363). مکه حصار شد و عبداﷲ مسجد مکه را حصار گرفت و جنگ سخت شد و منجنیق سوی خانه روان شد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 186). منجنیق می انداختند... و کسوت خانه سوخته شد. بروایتی گویند: سوختن پوشش خانه بوقت حصار حصین... (مجمل التواریخ و القصص ). پس ابراهیم و اسماعیل بپرداختند از خانه و خلق را بحج خواندند. (مجمل التواریخ و القصص ).
حاجی به ره کعبه و من طالب دیدار
او خانه همی جوید و من صاحب خانه.
؟
|| پوشش. || وطن. بَلَد :
دل مرا همه سال آرزوی روی تو بود
غریب را همه سال آرزوی خانه بود.
منوچهری
|| حَضَر. مقابل سفر. || برج (فلک ). چون : خانه ٔ اسد. بمعنی برج اسد. خانه ٔ حمل ؛ برج حمل. || هیکل ؛ خانه ٔ ترسایان که در آن پیکر مریم باشد. (منتهی الارب ).

خانه. [ ن َ] (اِخ ) دهی است از دهستان پیران بخش حومه ٔ شهرستان مهاباد، واقع در 60 هزارگزی باختر مهاباد و مسیر شوسه ٔ خانه به نقده. این ده در جلگه قرار دارد و آب و هوایش سرد و سالم است. سکنه ٔ آن 51 تن که سنی مذهب و کردی زبانند. دهکده ٔ مزبور از رودخانه ٔ لاوین مشروب میشود و محصولاتش غلات و توتون و حبوبات است. اهالی آنجابه زراعت و گله داری اشتغال دارند و راه آن شوسه و در آنجا پادگان نظامی و 30 باب دکان و مرزبانی درجه ٔ یک گمرک است. (از فرهنگ جعرافیایی ایران ج 4 ص 187).

خانه. [ ن ِ ] (اِخ ) قریه ای است در هفت هزارگزی غرب حکومت درجه ٔ 4 کرخ از اعمال هرات واقع در خط 62 درجه و 39دقیقه و 48 ثانیه ٔ طول شرقی و خط 34 درجه و 29 دقیقه ٔ عرض شمالی. (از قاموس جغرافیایی افعانستان ج 2).

خانه. [ ن ِ ] (اِخ ) محلی است به فاصله ٔ 9 هزارگزی جنوب علاقه ٔ شیرزاد از اعمال حکومت درجه اول خوگیانی ولایت مشرق ، واقع در 69 درجه و 54دقیقه ٔ طول شرقی و خط 34 درجه و 11 دقیقه و 45 ثانیه ٔ عرض شمالی. (از قاموس جغرافیایی افعانستان ج 2).

خانه. [ ن ِ ] (اِخ ) موضعی است در سر حد ایران و عراق ، بر سر راه قدیمی که عراق و سوریه را به ایران مربوط میسازد. (از جغرافیای غرب ایران ص 255). این محل در هفتاد هزارگزی حیدرآباد و 136 هزارگزی سرحد عراق واقع و دارای پستخانه و تلگرافخانه است.

معنی خانه به فارسی

خانه
چهاردیواری، اطاق، منزل، مکان، نشیمن
(اسم) ۱ - اطاق بیت . توضیح از متون قدیم بر میاید که (( خانه )) و (( سرای )) با هم فرق دارند : خانه بمعنی اطاق است و سرای بمعنی حالی. خانه و دار عربی بمعنی مجموع محوطه ای که شامل اطاقها و حیاط و غیره است . ۲ - سرای دار . ۳ - جایی که در آن زیست کنند منزل ماوی . ۴ - زن زوجه . ۵ - خودی خود که غیب وجود است .
موضعی است در سرحد ایران و عراق بر سر راه قدیمی که عراق و سوریه را بایران مربوط می سازد .
[ گویش مازنی ] /Khaane/ خانه – سرا
آئینه خانه .
منبع آب
مقابل خانه خراب
خانه ای که انسان برای آن دنیا می کند . یا سرای دیگر .
کسی که خانه را زینت داده و آرایش کند
اطاق متعلق به آسیاب اطاقی که در آنجا آرد و غله جهت آسیا میگذارند .
کنایه از دنیا و عالم این جهان
برج اسد .
روشن کننده خانه افروزنده خانه
بادگیر عمارت تابستانی
( صفت ) کسی که در قمار اسباب خانه و مالکیت خود را ببازد .
جامه ایکه در خانه بافته شده باشد
قسمت منحنی کمان مابین محل دست و سربالائی کمان .
( صفت ) آدم بی خانه کس که خانه و جای معینی ندارد بی خانمان آواره .
خانه بدوش بودن حالت خانه بدوش
خانه بر روی آب بودن خانه از پای بست ویران بودن .
حالت بر باد بودن .
بی چیز پریشان
ویران شدن خانه ویران شدن

معنی خانه در فرهنگ معین

خانه
(نِ) [ په . ] (اِ.) ۱ - اتاق . ۲ - سرای ، دار. ،~ بخت رفتن کنایه از: شوهر کردن .
( ~. بِ) (ص مر.) آواره .
( ~ خُ) (اِمر.) صاحبخانه .
( ~. خَ) (ص مر.) ۱ - تهیدست ، بدبخت . ۲ - نوعی نفرین دال بر آرزوی بدبختی کسی . مق . خانه آبادان .
( ~.) (ص مر.) کسی که به کارهای خانه پردازد، زنی که امور خانه را با نظم و اقتصاد اداره کند.
( ~.) (حامص .) ۱ - هنر ادارة خانه یا مجموعة آگاهی های مربوط به آن مانند: آشپزی ، خیاطی ... ۲ - شغل و عمل خانه دار.
( ~.) (ص مف .) فرزند خدمتکار که در خانة ارباب به دنیا آمده باشد.
( ~. گِ) (ص مر.) پسری که کارهای خانه را انجام دهد، شاگردخانه .
( ~. نِ) (ص فا.) منزوی ، گوشه - نشین .
( ~. نِ) (اِمر.) جایی که در آن عبادت کنند، نمازخانه .
( ~. نِ) (اِمر.)اتاقی که آن را آیینه - کاری کرده باشند.
(نِ) [ تر - فا. ] (اِمر.) ادارة تشریفات سلطنتی .
(نِ) (اِمر.) گمرک ، محل گرفتن باج .
( ~. نِ) (اِمر.) زندان ، بندخانه .
( ~. نِ) [ فر - فا. ] (اِمر.) اداره ای که به دریافت و ارسال نامه ها و بسته ها و امانات پستی مردم اشتغال دارد.
(نِ) (اِمر.) ۱ - پیشگاه خانه . ۲ - ایوان . ۳ - لوازم و اسباب سفر که از پیش فرستاده شود.
(نِ)(اِمر.) اتاق ویژه ای در عکاسی برای ظاهر کردن فیلم .
( ~. نِ) [ فر - فا. ] (اِمر.) ۱ - ادارة تلفن . ۲ - اتاقی که دارای انشعابات تلفن باشد و برقراری تماس های تلفنی را بر عهده داشته باشد.
(نِ) [ هند - فا. ] (اِمر.) محل چاپ کردن ، جای چاپ کردن ، مطبعه .
(حُ. نِ یا نَ) [ ع - فا . ] (اِمر.) زیرزمین خانه که در آن حوض باشد.

معنی خانه در فرهنگ فارسی عمید

خانه
۱. بنایی که انسان، به ویژه خانواده در آن زندگی می کند، منزل.
۲. جایی که جانوران در آن زندگی می کنند، لانه، کنام.
۳. هریک از چندضلعی های موجود در یک صفحه: خانهٴ شطرنج، پیراهن چهارخانه.
۴. [قدیمی] اتاق.
۵. مکان انجام دادن کاری، مانند آهنگری، تیمار کردن، چاپ کردن، و عبادت کردن در کلمات «آهنگرخانه»، «تیمارخانه»، «چاپخانه»، و «عبادتخانه».
۶. (نجوم) [قدیمی] هریک از بخش های ناهموار منطقةالبروج.
۷. [قدیمی] اتاق.
* خانهٴ باد: (نجوم) [قدیمی، مجاز] برج میزان: سنبلهٴ چرخ را خرمن شادی بسوخت / آتش خورشید کرد خانهٴ باد اختیار (خاقانی: ۱۸۳).
* خانه خانه: (قید)
۱. خانه به خانه.
۲. (صفت) دارای خانه های متعدد، دارای شکل های چهارگوش مانند صفحۀ شطرنج.
* خانهٴ خدا: [مجاز]
۱. کعبه.
۲. مسجد.
* خانهٴ کمان: [قدیمی] سوراخ موجود در میانۀ کمان، در کنار محل دست گرفتن، که تیر را از آن می گذرانند، کمان خانه.
کسی که خانه و زندگانی خود یا دیگری را بر باد دهد. امری یا چیزی که باعث نابود شدن و از بین رفتن خانواده بشود. * خانمان برانداز، دودمان برانداز.
ویژگی کسی که خانه و مکان ثابت و معینی ندارد، بی خانمان، آواره.
۱. متنفر و گریزان از خانه و اهل خانۀ خود.
۲. ویژگی کسی یا چیزی که در خانه آرام وقرار نمی گیرد: دل نگیرد یک نفس در سینهٴ تنگم قرار / عالم امکان ندارد خانه بیزاری چنین (صائب: لغت نامه: خانه بیزار).
پرورش یافته در خانه: باغ مرا چه حاجت سرو و صنوبر است / شمشاد خانه پرور من از که کمتر است؟ (حافظ: ۹۶).
= خانه پرور: گفتمش مگذر زمانی گفت: معذورم بدار / خانه پروردی چه تاب آرد غم چندین غریب (حافظ: ۴۶).
تمیز کردن خانه و اثاث آن به ویژه در آخر سال.
صاحب خانه.
۱. [مجاز] زنی که امور خانه را اداره کرده و در بیرون از خانه کار نمی کند.
۲. [مجاز] ماهر در انجام کارهای خانه(زن).
۳. صاحب خانه.
فن یا هنر اداره کردن خانه، شامل آشپزی، خیاطی، بهداشت، تغذیه، تربیت اطفال، اقتصاد، صنایع دستی، اخلاق، مقررات خانوادگی، و مانند آن، تدبیر منزل.
دامادی که در خانۀ پدرزن یا مادرزن خود زندگانی کند، داماد سرخانه.
پاک کننده و تمیزکنندۀ خانه.
۱. خدمتکاری که در خانۀ ارباب خود متولد شده.
۲. [قدیمی] بومی.
۳. [قدیمی، مجاز] حاصل.
= خانمان سوز
پسری که برای انجام دادن کارهای خانه استخدام می کنند.
۱. فروشندۀ خانه.
۲. (اسم مصدر) فروختن و حراج اثاث خانه.
۳. [قدیمی، مجاز] = غارت
۴. [قدیمی، مجاز] تارک دنیا و راغب آخرت.
گیرندۀ خانه.
* خانه گیر شدن: عشقت چو در سراچهٴ دل خانه گیر شد / زاین پس برون شود خِرَد از وی به اضطرار (ابن یمین: ۲۴۲).
۱. ویژگی کسی که به سبب بیماری یا از دست دادن شغل در خانه به سر می برد.
۲. ساکن خانه.
۱. = خانوار
۲. [قدیمی] به اندازۀ یک خانه (= اتاق): خانه واری حصیر.
= خانمان سوز: خرابت کند شاهد خانه کن / برو خانه آباد گردان به زن (سعدی۱: ۱۶۵).

خانه در دانشنامه اسلامی

خانه
به محل سکونت خانه می گویند و از احکام مرتبط با عنوان خانه در باب های طهارت، صلات، زکات، خمس، حج، جهاد، تجارت، دین، صلح، اجاره، نکاح، اطعمه و اشربه و دیات سخن گفته اند.
دفن کردن میت در خانه، مکروه است.

کراهت تخلی در جلوی خانه
تخلی جلو در خانه ها، کراهت دارد.

نماز در خانه
قرار دادن جایی در خانه برای نماز، گفتن اذان در خانه و برای زن، نماز گزاردن در خانه، بلکه پستوی آن مستحب است. بنابر قول مشهور، نمازهای نافله را در خانه گزاردن افضل از مسجد است.

← کراهت نماز خواندن در خانه مجوسی و خانه دارای سگ
...
به محل سکونت خانه می گویند و از احکام مرتبط با عنوان خانه در باب هاى طهارت، صلات، زکات، خمس، حج، جهاد، تجارت، دین، صلح، اجاره، نکاح، اطعمه و اشربه و دیات سخن گفته اند.
دفن کردن میت در خانه، مکروه است.
العروة الوثقی، ج۲، ص۱۲۸.    
تخلی جلو در خانه ها، کراهت دارد.
جواهر الکلام، ج۲، ص۶۱-۶۲.    
قرار دادن جایى در خانه براى نماز،
العروة الوثقی، ج۲، ص۴۰۱.    
...
در آیات قرآن کریم خانه موضوع برای احکام ودستورات الهی قرار گرفته است.
خانه، اتاق، بیت، جایی که در آن زیست کنند. خانه مکانی برای استراحت و زندگی کردن است که معمولا بیش از یک نفر چه گروه و یا خانواده از آن استفاده می کنند.این مکان در آیات قرآن متعلق احکامی در اسلام قرار گرفته است که قرآن به برخی از آن احکام اشره دارد.
عناوین مرتبط
آداب ورود به خانه (قرآن)، اخراج از خانه (قرآن)، خانه سازی (قرآن)، خانه محمد (قرآن)، خانه های رفیع (قرآن)، خانه های قوم ثمود (قرآن)، خانه های قوم عاد (قرآن)، خانه های همسران محمد (قرآن)، خروج از خانه (قرآن).
آیاتی از قرآن کریم بیان گر آن است که ملائکه و ماموران الهی همراه با سلام و بشارت بر ابراهیم علیه السّلام بر خانه آن حضرت وارد شدند.
"ولقد جاءت رسلنا ابرهیم بالبشری قالوا سلـمـا... • قالوا... رحمت الله وبرکـته علیکم اهل البیت.. فرستادگان ما(فرشتگان ) برای ابراهیم بشارت آوردند گفتند: «سلام!». .. • گفتند: «آیا از فرمان خدا تعجب میکنی؟! این رحمت خدا و برکاتش بر شما خانواده است چرا که او ستوده و والا است! "فرستاده های ما نزد ابراهیم آمدند در حالی که حامل بشارتی بودند" (و لقد جاءت رسلنا ابراهیم بالبشری).همانگونه که از آیات بعد استفاده می شود این فرستادگان الهی همان فرشتگانی بودند که مامور درهم کوبیدن شهرهای قوم لوط بودند، ولی قبلا برای دادن پیامی به ابراهیم علیه السلام نزد او آمدند.در اینکه این بشارتی که آنها حامل آن بودند چه بوده است، دو احتمال وجود دارد که جمع میان آن دو نیز بی مانع است: نخست بشارت به تولد اسماعیل و اسحاق ، زیرا یک عمر طولانی بر ابراهیم گذشته بود و هنوز فرزندی نداشت، در حالی که آرزو می کرد فرزند یا فرزندانی که حامل لوای نبوت باشند داشته باشد، بنا بر این اعلام تولد اسحاق و اسماعیل بشارت بزرگی برای او محسوب می شد.دیگر اینکه ابراهیم از فساد قوم لوط و عصیانگری آنها سخت ناراحت بود، هنگامی که با خبر شد آنها چنین ماموریتی دارند، خوشحال گشت.
پذیرایی ابراهیم از فرشتگان
ابراهیم علیه السّلام از مهمانان وارد بر خانه خویش با گوساله ای بریان شده پذیرایی نمود."ولقد جاءت رسلنا ابرهیم... فما لبث ان جاء بعجل حنیذ• قالوا... رحمت الله وبرکـته علیکم اهل البیت.. "بهر حال: " هنگامی که رسولان بر او وارد شدند، سلام کردند" (قالوا سلاما) " او هم در پاسخ با آنها سلام گفت" (قال سلام) " و چیزی نگذشت که گوساله بریانی برای آنها آورد" (فما لبث ان جاء بعجل حنیذ) " عجل" به معنی گوساله، و" حنیذ" به معنی بریان است، و بعضی احتمال داده اند که حنیذ هر نوع بریان را نمی گیرد بلکه تنها به گوشتی گفته می شود که روی سنگها می گذارند و در کنار آتش قرار می دهند و بی آنکه آتش به آن اصابت کند نرم نرم بریان و پخته می شود.اما در این هنگام واقعه عجیبی اتفاق افتاد و آن اینکه ابراهیم مشاهده کرد که میهمانان تازه وارد دست بسوی غذا دراز نمی کنند، این کار برای او تازگی داشت و به همین دلیل احساس بیگانگی نسبت به آنها کرد و باعث وحشت او شد (فلما رآ ایدیهم لا تصل الیه نکرهم و اوجس منهم خیفة).این موضوع از یک رسم و عادت دیرینه سرچشمه می گرفت که هم اکنون نیز در میان اقوامی که به سنتهای خوب گذشته پایبندند وجود دارد، که اگر کسی از غذای دیگری تناول کند و به اصطلاح نان و نمک او را بخورد، قصد سویی در باره او نخواهد کرد. و به همین دلیل اگر کسی واقعا قصد سویی نسبت به دیگری داشته باشد سعی می کند نان و نمک او را نخورد، روی این جهت ابراهیم از کار این مهمانان نسبت به آنها بد گمان شد و فکر کرد ممکن است قصد سویی داشته باشند.رسولان که به این مساله پی برده بودند، بزودی ابراهیم را از این فکر بیرون آوردند و" به او گفتند نترس ما فرستادگانی هستیم بسوی قوم لوط" یعنی فرشته ایم و مامور عذاب یک قوم ستمگر و فرشته غذا نمی خورد (قالوا لا تخف انا ارسلنا الی قوم لوط).
ترس ابراهیم
خوف ابراهیم علیه السّلام در خانه خویش از مهمانان وارد بر خود، در پی خودداری آنان از خوردن غذا بیمناک شد."ولقد جاءت رسلنا ابرهیم... فما لبث ان جاء بعجل حنیذ• فلما رءا ایدیهم لا تصل الیه نکرهم واوجس منهم خیفة... • قالوا... رحمت الله وبرکـته علیکم اهل البیت.. "همین که دید دستشان به گوساله بریان نمی رسد بدش آمد و در خود از آنان احساس ترس کرد، و تعبیر" دستشان به گوساله بریان نمی رسد" کنایه است از اینکه دست خود را به طرف آن دراز نکردند ، و خلاصه از آن گوساله نخوردند و این رفتار خود علامت دشمنی و نشانه شری است که شخص وارد می خواهد به صاحب خانه برساند. و کلمه" نکرهم" و همچنین" انکرهم" یک معنا دارد و آن این است که از آنچه از آنان دید، بدش آمد و آن را رفتاری غیر معهود دانست. و فعل " اوجس" ماضی از باب افعال (ایجاس) است و ایجاس به معنای خطور قلبی است، راغب در این باره گفته است: ماده" وجس" به معنای صدای آهسته است، و کلمه" توجس" که مصدر باب تفعل است به معنای آن است که کوشش کنی تا صوت آهسته ای را بشنوی، و کلمه" ایجاس" که مصدر باب افعال است به معنای پدید آمدن چنین چیزی در نفس آدمی است و به این لفظ در قرآن کریم آمده که فرموده است: " فاوجس منهم خیفة"، پس بنا بر این" وجس" بطوری که گفته اند، حالتی است که بعد از هاجس (صوتی آهسته) در دل پیدا می شود و نفس آدمی آن را در خود ایجاد می کند، - چون ابتدا این حالت درونی و تفکر قلبی از آن صوت آغاز شد- پس" وجس" حالتی است که نفس بعد از هاجس آن را در خود پدید آورد" و هاجس" صدایی آهسته است و واجس آن خاطره ای است که در دل پیدا می شود، این بود گفتار راغب با مختصر اضافاتی از ما .پس بنا بر این، جمله مورد بحث از باب کنایه است گویا خیفه که خود نوعی از ترس است بی خبر از صاحب دل در دل او رخنه کرده و گوش دل، صدای آهسته آن را شنیده، و حاصل مقصود این است که ابراهیم علیه السّلام در دل خود احساس ترس کرد و به همین جهت فرشتگان برای اینکه آن جناب را ایمنی و دلگرمی داده باشند گفتند: " لا تخف انا ارسلنا الی قوم لوط".و معنای آیه این است که ابراهیم علیه السّلام بعد از آنکه آن گوساله بریان را جلو فرشتگان گذاشت، دست میهمانان را دید که به غذا نمی رسد مثل اینکه نمی خواهند نان و نمک او را بخورند (و این خود نشانه دشمنی و شر رسانی است) لذا در دل خود احساس ترس از آنها کرد، فرشتگان برای اینکه او را ایمنی و دلگرمی داده باشند گفتند: مترس که ما به سوی قوم لوط فرستاده شده ایم. آن هنگام ابراهیم علیه السّلام فهمید که میهمانانش از جنس فرشتگانند که منزه از خوردن و نوشیدن و امثال این اموری که لازمه داشتن بدن مادی است می باشند و برای امری عظیم ارسال شده اند.
ترس ابراهیم و عصمت
...
آداب خانه مربوط بخانه و آداب ورود به آن و خروج از آن است.
آداب خانه در آیات و روایات بسیار آمده و ذیل واژه های مربوطه در این کتاب ذکر شده است، از جمله این امور:
از جاروب کردن و زدودن تار عنکبوت از آن و بیرون بردن خاکروبه هر روزه و نگه نداشتن آن در شب، شب هنگام درب خانه را بستن و ظروف خانه سرگشاده ننهادن و فرو نشاندن چراغ هنگام خفتن و سقف خانه را بیش از هفت ذراع و بروایت دیگر هشت ذراع بالا نبردن و با عمامه از خانه بیرون شدن.
«لیس البر بان تأتوا البیوت من ظهورها و لکن البر من اتقی و اتوا البیوت من ابوابها و اتقوا الله لعلکم تفلحون» . «یا ایها الذین آمنوا لا تدخلوا بیوتا غیر بیوتکم حتی تستأنسوا و تسلموا علی اهلها ذلکم خیر لکم لعلکم تذکّرون» «فاذا دخلتم بیوتا فسلّموا علی انفسکم تحیة من عند الله مبارکة طیبة .»
و در آداب ورود بخانه و بیرون شدن از آن از امیرالمؤمنین (ع) رسیده که : «چون به خانه خودواردمی شویدبه اهل خانه سلام کنید» و اگر کسی در خانه نبود بگوئید : «السلام علینا من عند ربنا» و قل هو الله احد بخوانید تا گاهی که به خانه درآئید،هنگام بیرون شدن از خانه آیات آخر سوره آل عمران از انّ فی خلق السماوات و الارض تا آخر سوره و آیة الکرسی و انا انزلناه و فاتحة الکتاب خوانده شود.
در حدیث دیگر آمده که هنگام بیرون شدن از خانه بخواند: «آمنت بالله توکلت علی الله لا حول و لا قوّه الاّ بالله».
ابوحمزه ثمالی روایت کند که امام سجاد(ع) هنگام بیرون رفتن از خانه می خواند: «بسم الله حسبی الله توکلت علی الله اللهم انّی اسئلک خیر اموری کلها و اعوذ بک من خزی الدنیا و عذاب الآخرة».
اجازه گرفتن از اهل خانه قبل از دخول به خانه دلیل بر احترام به اهل خانه است.
لزوم احترام به اهل خانه هنگام ورود بر آنان: یـایها الذین ءامنوا لاتدخلوا بیوتا غیر بیوتکم حتی تستانسوا وتسلموا علی اهلها... .



خانه در دانشنامه ویکی پدیا

خانه
یک خانه مکانی امن برای استراحت کردن، زندگی کردن و آسودن است در این مکان معمولاً یک فرد یا یک خانواده زندگی می کنند و وسایل خود را در آن نگهداری می کنند در فرهنگ سنتی و عامه ایرانی گاه از اصطلاح «چهاردیواری (چاردیواری)» به جای خانه استفاده می شود. خانه های جدید شامل سرویس های بهداشتی و امکانات تهیه غذا نیز هستند اما در برخی مناطق همچنان برخی اقوام دارای خانه هایی هستند که پیشرفت نکرده، از امکانات رفاهی یا حتی مکان ثابتی برخوردار نیست. چادرنشینی یکی از انواع این نوع زندگی است.
خانه لوله ای
خانه گلی
خانه خشتی
خانه سیمانی
خانه فلزی
خانه چادری
خانه برفی
خانه معمولاً خصوصی ترین ملک یک فرد یا یک خانواده در اجتماع است که از امنیت و حریمی مشخص و ویژه برخوردار است. امروزه به دلیل کمبود زمین در شهرها خانه ها بیشتر به صورت آپارتمان ساخته می شوند.
به استناد معنی واژهٔ خانه در لغت نامه دهخدا، «خانه جایی است که در آن آدمی سکنی می کند.» در زبان پهلوی این کلمه به صورت خانک یا خانگ به کار می رفته و در زبان قدیمی ایرانی به شکل âhana به معنای جا و محل بوده است که از ân و hân گرفته شده است.
عکس خانه
«خانه» (به انگلیسی: Home) آلبومی از دیکسی چیکس است که در ۲۷ اوت ۲۰۰۲ (۲۰۰۲-08-۲۷) منتشر شد.
خانه (انگلیسی: Home) آهنگی انگلیسی-ایرلندی که توسط وان دایرکشن اجرا شده است.
خانه ساختمانی مسکونی است.
خانه (فیلم ۱۹۱۵)، به کارگردانی موریس الوی
خانه (فیلم ۱۹۷۷)
خانه (فیلم ۱۹۸۶)، به کارگردانی استیو مینر
خانه (فیلم ۲۰۰۶)
خانه (فیلم ۲۰۰۸)
خانه (فیلم ۲۰۱۱)
خانه (فیلم ۲۰۱۲)
خانه (فیلم ۲۰۱۵)
خانه (مستند)، دربارهٔ تنوع حیات در کره خاکی و خطری است که از سوی بشر متوجه آن می گردد
خانه (آلبوم دیکسی چیکس)
خانه همچنین ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
«خانه» تک آهنگی از هنرمند اهل ایالات متحده آمریکا فیلیپ فیلیپس است که در سال ۲۰۱۲ میلادی منتشر شد.
«خانه» (به انگلیسی: Home) تک آهنگی از هنرمند اهل کانادا مایکل بوبلی است که در سال ۲۰۰۵ میلادی منتشر شد. این ترانه توسط وست لایف و بلیک شلتون بازخوانی شد. داستان «خانه» درباره فردی است که مسافرت زیاد می رود اما دوست دارد به خانه و پیش عشقش بازگردد.
خانه (انگلیسی: Home) آهنگی انگلیسی-ایرلندی که توسط وان دایرکشن اجرا شده است.
سایکو
سونی میوزیک
خانه (انگلیسی: Home) عنوان کتابی است از مریلین رابینسون که در سپتامبر ۲۰۸۸ توسط انتشارات فرار، اشتراوس و ژیرو منتشر گردید.
این کتاب توسط مرجان محمدی ترجمه و توسط نشر چلچله چاپ شده است.
خانه (به ترکی آذربایجانی: اِو) فیلمی به کارگردانی، نویسندگی و تهیه کنندگی اصغر یوسفی نژاد محصول سال ۱۳۹۵ است.
محدثه حیرت
رامین ریاضی
غلامرضا باقری
صدیقه دریانی
نرجس دل آرام
پریناز پاشازاده
سیروس مصطفی
اکبر شریعت
میثم ولیخانی
فریبا سهرابی
وحیده نویدی
رضا محمودی
حامد غفارپور
حسام کاظمی
محسن کهنسال
رضا محمدی
حمید صلاحی
شمس الله کیان
سحر داوودی
غلامرضا آقاجانی
سلوی خدایی
ماجرای این فیلم حول یک وصیت نامه می چرخد. مردی از دنیا رفته و همه دور جسد او جمع شده اند اما این جسد از چشم تماشاگر دور نگه داشته می شود. متوفی وصیت کرده که بعد از مرگ، جسد او را در اختیار دانشکده پزشکی برای استفاده علمی قرار دهند اما دخترش شدیداً مخالف است.
جوایز سیمرغ زرین و سیمین بهترین فیلم و فیلمنامه از سی وپنجمین جشنواره جهانی فیلم فجر، جایزه نتپک ،جایزه خلاقیت و استعداد درخشان جشن انجمن منتقدان و نویسندگان سینمایی، راهیابی به بخش اصلی سی امین جشنواره فیلم توکیو و معرفی به جشنواره آسیاپاسیفیک از سوی خانه سینما.
خانه (انگلیسی: Home) فیلمی بریتانیایی در سبک درام به کارگردانی موریس الوی است که در سال ۱۹۱۵ منتشر شد.
«خانه» (صرب و کرواتی: Kuća) یک فیلم است که در سال ۱۹۷۵ منتشر شد.
در هندسه، ۱۲۰-خانه (انگلیسی: 120-cell) به یک ۴-چندبر محدب منتظم (تعمیم جسم افلاطونی در فضای چهار بعدی) با نماد شلفلی {۵٬۳٬۳} گفته می شود. محیط ۱۲۰-خانه از اتصال ۱۲۰ دوازده وجهی منتظم تشکیل می شود که روی هم ۷۲۰ وجه پنج ضلعی منتظم، ۱۲۰۰ ضلع، و ۶۰۰ رأس دارند. در هر ضلع سه خانه (دوازده وجهی منتظم) به هم می رسند. مزدوج این چندبر ۶۰۰-خانه است.
در هندسه، ۲۴-خانه (انگلیسی: 24-cell) به یک ۴-چندبر محدب منتظم (تعمیم جسم افلاطونی در فضای چهار بعدی) با نماد شلفلی {۳٬۴,۳} گفته می شود. محیط ۲۴-خانه از اتصال ۲۴ هشت وجهی منتظم تشکیل می شود که روی هم ۹۶ وجه مثلث متساوی الاضلاع، ۹۶ ضلع، و ۲۴ رأس دارند. در هر رأس شش خانه (هشت وجهی منتظم) به هم می رسند و هر ضلع بین سه خانه مشترک است. ۲۴-خانه یک چندبر خودمزدوج است و به همین دلیل در فضای سه بعدی چندوجهی متناظر مناسبی ندارد.
۶۰۰-خانه (انگلیسی: 600-cell) به یک ۴-چندبر محدب منتظم (تعمیم جسم افلاطونی در فضای چهار بعدی) با نماد شلفلی {۳٬۳,۵} گفته می شود. محیط ۲۴-خانه از اتصال ۶۰۰ بیست وجهی منتظم تشکیل می شود که روی هم ۱۲۰۰ وجه مثلث متساوی الاضلاع، ۷۲۰ ضلع، و ۱۲۰ رأس دارند. در هر رأس پنج خانه (بیست وجهی منتظم) به هم می رسند. مزدوج این چندبر ۱۲۰-خانه است.
۱۲۰-خانه
آب زالو سفلی نقاره خانه، روستایی از توابع بخش کبگیان شهرستان دنا در استان کهگیلویه و بویراحمد ایران است.
این روستا در دهستان کبگیان قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۳۶ نفر (۱۰خانوار) بوده است.
آب زالو علیا نقاره خانه، روستایی از توابع بخش کبگیان شهرستان دنا در استان کهگیلویه و بویراحمد ایران است.
این روستا در دهستان کبگیان قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۴۴ نفر (۱۱خانوار) بوده است.
آب زالو وسطی نقاره خانه، روستایی از توابع بخش کبگیان شهرستان دنا در استان کهگیلویه و بویراحمد ایران است.
این روستا در دهستان کبگیان قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۶۸ نفر (۱۵خانوار) بوده است.
آبگرمک سفلی نقاره خانه، روستایی از توابع بخش کبگیان شهرستان دنا در استان کهگیلویه و بویراحمد ایران است.
این روستا در دهستان کبگیان قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۴۱ نفر (۱۰خانوار) بوده است.
آبگرمک علیا نقاره خانه، روستایی از توابع بخش کبگیان شهرستان دنا در استان کهگیلویه و بویراحمد ایران است.
این روستا در دهستان کبگیان قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۳۶ نفر (۱۰خانوار) بوده است.
آبگرمک وسطی نقاره خانه، روستایی از توابع بخش کبگیان شهرستان دنا در استان کهگیلویه و بویراحمد ایران است.
این روستا در دهستان کبگیان قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۳۷ نفر (۸خانوار) بوده است.
آتشکده دولت خانه مربوط به دوره صفوی است و در کرمان، خیابان صمصام، کوچه مهدیه واقع شده و این اثر در تاریخ ۱۰ دی ۱۳۸۱ با شمارهٔ ثبت ۶۷۵۴ به عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
آثار ملی ایران
فهرست آتشکده های ایران


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

خانه در دانشنامه آزاد پارسی

خانِه
اصطلاحی معادل نیم جمله در موسیقی قدیم ایران. در گذشته، هنگامی که برروی شعر آهنگی ساخته می شد، موسیقی معادل هر مصراع را خانه می گفتند. خانۀ پیشرو نام یکی از فرم های قدیم موسیقی است. یکی از خانه های پیشرو را که تکرار می شده و در اصطلاح امروز حالت ترجیع داشته، زخمه می نامیدند.

نقل قول های خانه

خانه جایی برای سکونت، پناه یا استراحت.
• «بهشت هر کس خانهٔ اوست .» -> ضرب المثل عربی
• «سر در خانه های قدیمی برای آن است که آبِ باران روی سرِ مردم نریزد یا آفتاب روی سر کسی نتابد. جلوی در خانه یک هشتی وجود دارد که رهگذر خسته ای بنشیند. حتّی گاهی کوزه ای آب در آنجا می گذاشتند تا رهگذر از آن بنوشد و از این راه به او بگویند می توانی خانهٔ میرا پناهگاه خودت بدانی. همهٔ این ها در معماری خانه ها معنا داشت.» ، منبع روزنامهٔ خراسان، ویژه نامهٔ روز مهندسی ص ۳، ۵ اسفند، ۱۳۹۲. -> ایرج حسابی
• «منظّم نگه داشتنِ یک خانه درست به اندازه دفاع از آن در برابر حملاتِ خارجی نیازمند نیروست.» برگرفته از کتابِ «گزینهٔ گفتارهای گاندی» ترجمه مهشید میرمعزّی، نشر ثالث، سال ۱۳۸۸، ص ۴۸ -> ماهاتما گاندی
• «همیشه چیزها در خانه طور دیگری است. موطنِ کهنهٔ انسان، اکر با آگاهی در آن زندگی کند، با آگاهی کامل نسبت به بستگی ها و وظیفه هایش در برابر دیگران، همیشه تازه است. انسان در واقع تنها از این راه، از راهِ بستگی هاست که آزاد می شود.» Conversations with Kafka (Second Edition) By Gustav Janouch -> فرانتس کافکا
• «ما عادت داریم که خانهٔ بیرونی را تمیز کنیم؛ ولی مهم ترین خانه ای که باید تمیز کنی خودت است، خانهٔ خودت، که هرگز این کار را نمی کنیم.» -> مارینا آبراموویچ
• «نبودنِ خانواده و بودن در جایی که احساس می کنی خانهٔ تو نیست، رنج آور است.» در مصاحبه با شرق؛ چاپ ۲۶ فروردین ۱۳۹۶/ ۱۵ آوریل ۲۰۱۷ -> نرگس اشتری

خانه در جدول کلمات

خانه
کد
خانه انسان های نخستین
غار
خانه با اثاث زندگی
مبله
خانه بادگیر دار
بادخن
خانه بزرگ
سرا
خانه بی پنجره
کوخ
خانه پرندگان
اشیانه
خانه پشت بر آفتاب
نسار
خانه پشت به آفتاب
نسر
خانه تازی
دار

معنی خانه به انگلیسی

house (اسم)
خانقاه ، منزل ، مسکن ، جا ، برج ، نشیمن ، خانه ، سرای ، اهل خانه ، جایگاه ، اهل بیت ، محل سکنی ، منزلگاه
domicile (اسم)
مسکن ، مقر ، خانه ، مقام ، محل اقامت ، اقامت گاه
home (اسم)
موطن ، خانه ، شهر ، اقامت گاه ، میهن ، وطن
lodge (اسم)
منزل ، جا ، انبار ، خانه ، کلبه ، شعبه فراماسون ها
room (اسم)
جا ، فضا ، خانه ، اتاق ، محل
building (اسم)
ساختمان ، بناء ، عمارت ، خانه
cell (اسم)
باطری ، پیل ، خانه ، حفره ، سلول ، یاخته ، حجره ، زندان تکی ، سلول یکنفری
shack (اسم)
خانه ، کلبه ، کاشانه ، خانه کوچک وسردستی ساخته شده
socket (اسم)
جا ، کاسه ، خانه ، حفره ، حدقه ، پریز ، بوشن ، گوده ، جای شمع ، کاسه چشم
quarterage (اسم)
جا ، خانه ، قسط سه ماهه ، مزد سه ماهه

معنی کلمه خانه به عربی

خانه
بيت , غرفة , کوخ , مسکن , مقبس , منتجع , منزل
محلي الصنع
بدوي , صعلوک , متشرد
ضيعة اقطاعية
کشک
خلوي
بيت
بسيط , محلي , مدبرة المنزل , مقتصد
تدبير منزلي
بيت ريفي , کوخ , هيکل
کوخ
بناء
اسکان
ولد
منزل
اسکان
منزل کاهن الابرشية
قفص
کوخ
فيللا , قلم

خانه را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی خانه

خانه ١٩:٠١ - ١٣٩٥/٠٨/٢٥
بیت
|

امیر ١١:١٠ - ١٣٩٦/٠٩/١٠
منزل
اطاق
غرفة
|

محمدرضا ٠٤:٤١ - ١٣٩٦/٠٩/١٨
خانه در گذشته بهش سرا گفته میشده و به اطاق یا اتاق میگفتند خانه
|

سیروان شفیعی ١١:٠٤ - ١٣٩٧/٠١/٠١
منزل
|

مریم قاسمی ٢٣:١٩ - ١٣٩٧/٠٤/٣٠
کد
|

رامین کتابی ١٧:١٩ - ١٣٩٧/٠٥/٢٠
جایی که انسان از آن شروع ومیکند و یا در آنجا پایان میپذیرد
|

پیشنهاد شما درباره معنی خانه



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

مهدی > selloape
toohid sharifi > reimburse
ریرا > entering
ایالات > فدایی
Mahsa > Arise
سیدمهدی حسینی > Spared no expense
امين منفرد > Would you mind
پ ص ر > abode

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• داخل خانه   • انشا خانه   • معنی خانه   • کارتون خانه   • انشا درباره خانه   • تعریف خانه   • خانه چیست   • انشای خانه   • مفهوم خانه   • معرفی خانه   • خانه یعنی چی   • خانه یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی خانه
کلمه : خانه
اشتباه تایپی : ohki
آوا : xAne
نقش : اسم
عکس خانه : در گوگل


آیا معنی خانه مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 94% )