برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1288 100 1

خان

/xAn/

مترادف خان: خانه، سرا، منزل، کاروان سرا، مرحله، منزلگاه، امیر، میر، فئودال، رئیس، رئیس ایل، بزرگ زاده، ایل بیگ، لقبی احترام آمیز، کندو، شیارهای درون لوله تفنگ، شیار

برابر پارسی: سالار، بزرگ، کیا

معنی خان در لغت نامه دهخدا

خان. (اِ) خانه. بیت. (صحاح الفرس ) (برهان قاطع) (شرفنامه ٔ منیری ) (فرهنگ جهانگیری ) (غیاث اللغات ) (انجمن آرای ناصری ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) :
گفت با خرگوش خانه خان من
خیز خاشاکت ازاو بیرون فکن.
رودکی.
تا سمو سر برآورید ز دشت
گشت زنگارگون همه لب کشت
هر یکی کاردی ز خان برداشت
تا برند از سمو طعامک چاشت.
رودکی.
بسا خان و کاشانه و خان غرد
پدید اندرو شادی و نوش خورد.
بوشکوربلخی.
اگر بخواهم خانی کنم ز چشم و رخم
بناش زر و ز مردش آستانه کنم.
خسروی.
با چنگ سغدیانه و با بالغ و کتاب
آمد بخان چاکر خود خواجه با صواب.
عماره ٔ مروزی.
بشد پاکدل تا بخان جهود
همه خانه دیبا و دینار بود.
فردوسی.
چنان دان که زابلستان خان تست
جهان سربسر زیر فرمان تست.
فردوسی.
ز بیشه ببردم ترا ناگهان
گریزان ز ایران و از خان و مان.
فردوسی.
چو شد پل تمام او ز ششتر برفت
سوی خان خود روی بنهاد تفت.
فردوسی.
از آن جای با گنج و دیهیم رفت
بدیدار خان براهیم رفت.
فردوسی.
پدر مرا و شما را بدین زمین بگذاشت
جدا فکند مرا با شما ز خان و ز مان.
فرخی.
بسا پیاده که در خدمت تو گشت سوار
بسا غریب که از تو بخان رسید وبه مان.
فرخی.
تا درین باغ و درین خان و درین مان منند
دارم اندر سرشان سبز کشیده سلبی.
منوچهری.
چو آمد بر مأمن و خان خویش
ببردش بصد لابه مهمان خویش.
(گرشاسب نامه ).
بخان کسان اندری پست بنشین
مدان خانه ٔ خویش خان کسان را.
ناصرخسرو.
که سال و مه نباشد جز بخان این و آن مهمان.
ناصرخسرو.
بی آنکه ببینیش تو خوش خوش برباید
گاهی زن و فرزند و گهی خان و گهی مال.
ناصرخسرو.
خانه و ...

معنی خان به فارسی

خان
( اسم ) ۱ - عنوانی که بشاه یا امیری در ترکستان و سپس در نواحی دیگر دادند . ۲ - عنوان رجال و بزرگان : احمد خان محمد خان . توضیح ۱ - در قرون اخیر از اهمیت این عنوان کاسته شده و تقریبا بهر کسی آنرا اطلاق میکنند (مانند : آقا). توضیح ۲ - احتراما باقوام نزدیک خطاب کنند : خان دائی خان عمو .
دهی است از دهستان الند بخش حومه شهرستان خوی .
[رایانه و فنّاوری اطلاعات] ← خدمات اَبری انبارش
دهی است از بخش کوهپایه شهرستان اصفهان
دهی است جزئ دهستان بنوار ناظر بخش شوش شهرستان دزفول .
دهی است جزئ دهستان بنوار ناظر بخش شوش شهرستان دزفول .
دهی است جزئ دهستان بنوار ناظر بخش شهرستان دزفول .
لقب است مر روسای فرقه علی اللهی را .
قریه ایست که بفاصله ۱۹٠٠٠ گز در شمال قلعه درزاب و گرزیوان مربوط بحکومت اعلی میمنه و بین خط ۶۵ درجه ۲۴ دقیقه ۶ ثانیه طول البلد شرقی و خط ۳۶ درجه ۷ دقیقه ۲۴ ثانیه عرض البلد شمالی واقع میباشد .
نام یکی از شعرای هند و در فرهنگ آنندراج با شعارش در موارد عدیده استشهاد شده است .
ناحیه ایست بفارس که مرغزار نرگس در آن واقع است .
پسر غازی بیک کرد و غازی بیک از اولاد شاهقلی متیلان است .
نام دیگر خان لنجان است
...

معنی خان در فرهنگ معین

خان
[ تر. ] (اِ.) رییس ، سرور.
و مان (نُ) (اِمر.) دار و ندار، خانه و هر آن چه که متعلق به آن است .
(اِ.) ۱ - خانه ، سرا. ۲ - لانة زنبور. ۳ - شیارهای داخل لولة اسلحه .
[ تر - فا. ] (حامص .) حکومتی با دولت مرکزی ضعیف ، که هر بخش از کشور برای خود امیری داشته باشد.
(غَ) (اِمر.) خانة تابستانی .
(اِمر.) بادخانه ، بادگیر، گذرگاه باد.
(اِمر.) پیش خان ، میز درازی که فروشندة کالا پشت آن می ایستد.

معنی خان در فرهنگ فارسی عمید

خان
۱. شیار مارپیچی درون لولۀ تفنگ.
۲. [قدیمی] خانه، سرا.
۳. [قدیمی] لانۀ زنبور، کندو.
۴. [قدیمی] آتشکده.
۵. [قدیمی] کاروان سرا.
۶. [قدیمی] مرحله.
* خان ومان: = خانمان مرا از خان ومان بانگ تو افکند / که ویران باد یکسر خان ومانت (ناصرخسرو: ۲۱۷)، یا مرو با یار ازرق پیرهن / یا بکش بر خان ومان انگشت نیل (سعدی: ۱۸۴).
۱. لقب احترام آمیز برای سران قبایل و مالکان.
۲. عنوانی احترام آمیز که به همراه نام مردان می آید: امیرخان، خسروخان.
۳. عنوان امرا و رؤسای قبایل ترک و تاتار.
* خان خانان: [قدیمی] عنوان پادشاهان چین و ترکستان.
تهیه شده در خان بالغ: کاغذ خان بالغی: کمخای خان بالغی و شرب زرفشان / هرکس که دید نقش پری خواند یا ملک (نظام قاری: لغت نامه: خان بالغ).
ویژگی مملکتی که در هر قسمت آن خان یا امیری حکمرانی می کند، ملوکالطوایفی.
خانۀ تابستانی.
خیمۀ مدور یا شش گوشه، شش طاق.
کاری مهم و دشوار.

خان در دانشنامه ویکی پدیا

خان
خان می تواند به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
خان (لقب)، به معنای رئیس قوم
خان (اسلحه)، شیارهای درون لوله اسلحه یا لوله های ابزارهای دیگر
خان به معنی خانه
خان به معنی کاروانسراهای بیرون شهری و محل توقف و انبارکردن کالاها و اقامت کوتاه مدت بازرگانان برای فروختن آنها
خان به شیارهای موازی و مارپیچی در داخل لوله برخی تفنگ ها و دیگر جنگ افزارها گفته می شود. وجود خان باعث می شود که گلوله با چرخش حول محور حرکت خود از لوله خارج شود. خان با ایجاد حرکت چرخشی در گلوله باعث پایداری ژیروسکوپی گلوله و افزایش دقت تیراندازی می شود. درگیری خان با نوارهای پیش ران پرتابه ها باعث چرخش پرتابه می شود.
خان در دو نوع چپ گرد و راست گرد وجود دارد.
کار افزودن خان به لوله سلاح ها یا دیگر لوله ها را «خان کِشی» می گویند.
خان (صورت قدیم خاقان) واژه ای به معنای رئیس قوم است که به سران قبائل ترک و مغول و بعدها ایرانی و همچنین برخی ملاکین و اربابان که دارای موقعیت خاص قومی بودند، اطلاق می شده است.
ایتالیا و اسپانیا: دن
بریتانیا: سر
فرانسه: کنت
بر اساس نظر زبان شناس و فیلولوژیست روسی-آمریکایی Alexander Vovin، واژه qaγan از زبان ینی سئیایی گرفته شده است. این واژه در هزاره پیش از میلاد به عنوان لقب در فدراسیون شیونگ نو پذیرفته شده و بعدها به دیگر زبان ها راه یافته است.
خان (صورت قدیم خاقان) واژه ای به معنای رئیس قوم است که به سران قبائل ترک و مغول و بعدها ایرانی و همچنین برخی ملاکین و اربابان که دارای موقعیت خاص قومی بودند، اطلاق می شده است.
خان آباد (افغانستان) شهری در کشور افغانستان.
خان آباد (کمیجان) ر ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

خان در جدول کلمات

خان
رئیس, امیر, بزرگ ده, کد خدا
خان ده
ارباب, کدخدا
پزشک مخصوص رضا خان پهلوی
امیر اعلم
پسر سوم چنگیز خان مغول
قاان
ساخته حسن هدایت در سال 74 با بازی احمد نجفی | اسفندیار مهرتاش و مرحوم فرهاد خان محمدی
بیگانه ای در شهر
فرمان خان مغول
یرلیغ
نام اصلی چنگیر خان مغول
تموچین
نوه چنگیز خان مغول
هلاکو
اثری از رضاقلی خان هدایت مؤلف ایرانی قرن سیزدهم
بکتاشنامه
اثری از فتحعلی خان صبا
خداوندنامه, گلشن صبا

معنی خان به انگلیسی

chamber (اسم)
تالار ، اپارتمان ، خوابگاه ، خان ، حجره ، اتاق ، اتاق خواب ، فشنگ خوریاخزانه ، دفترکار
caravansary (اسم)
کاروانسرا ، خان
inn (اسم)
منزل ، کاروانسرا ، خان ، مسافرخانه ، مهمانخانه
caravan-serai (اسم)
منزل ، کاروانسرا ، خان ، مهمان سرا ، منزلگاه بین راه
khan (اسم)
خان ، منزلگاه بین راه ، کاروانسرای ، خاقان
thane (اسم)
خان ، تیولدار ازاده

معنی کلمه خان به عربی

اخدود
واجهة

خان را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

امیرعباس
خانه
رضا
خان. میخانه و رستوران و شراب فروشی و خوری. میخانه و جایی که شراب میفروشند. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ).
یسنا
خان (صورت قدیم خاقان) واژهٔ ترکی مغولی به معنای رئیس قوم است که به سران قبائل ترک و مغول و بعدها ایرانی و همچنین برخی ملاکین و اربابان که دارای موقعیت خاص قومی بودند، اطلاق می شده است.
عنوان های مشابه در کشورهای اروپایی [ویرایش]
ایتالیا و اسپانیا: دن
بریتانیا: سر
فرانسه: کنت
خان های ایران [ویرایش]
خان های استان گیلان
خوانین لرستان
منابع [ویرایش]
خان در لغتنامه دهخدا
این یک نوشتار خُرد است. با گسترش آن به ویکی پدیا کمک کنید.
رده های صفحه: پادشاهیفئودالیسمرئیس های دولتدرجات نظامیلقب هاوام واژه های ترکیلقب های پادشاهی
مبینا
"خان" (به معنای میخانه و تیم و کاراوانسرا هم هست و پیشخوان از ترکیباتش) غذاخوری یا رستوران (برگرفته از واژهٔ فرانسوی و انگلیسی Restaurant) نوعی بنگاه (مؤسسه) است که در آن خوراک و نوشیدنی ارایه و در همانجا صرف می شود. مطلوبیت خوراک ارایه شده، چیدمان مناسب و پاکی و تمیزی و... می تواند در کیفیت رستوران و شهرت آن نقش به سزایی داشته باشد. گاه ممکن است که غذاخوری ها، بخشی از یک واحد بازرگانی و جهانگردی بزرگ تر باشند، مانند فروشگاه ها و مهمانخانه ها.
محتویات [نهفتن]
۱ انواع غذاخوری
۱.۱ انواع غذاخوری در فرهنگ ایرانی
۱.۱.۱ سفره خانه
۱.۱.۲ طباخی
۱.۱.۳ دیزی سرا
۱.۱.۴ چایخانه
۱.۱.۵ چلوکبابی
۲ تاریخچه رستوران
۲.۱ جستارهای وابسته
۲.۲ پیوند به بیرون
۳ منبع
انواع غذاخوری [ویرایش]
رستوران «اُو پیه دو کوشون» (پاچه خوک) در پاریس.
غذاخوری ها از دیدگاه نوع مشتریان، بهای خوراک ها و کیفیت خدمات ارایه شده، اغلب به دو دسته بخش می شوند، دستهٔ نخست، غذاخوری های بی تکلف و ارزان قیمت اند که بیشتر مشتریانشان از باشندگان همان محل هستند یا در همان محدوده کار می کنند. در این گونه غذاخوری ها، میهمانان مقید به رعایت آداب و رسوم ویژه ای نیستند و بیشتر با لباس های معمولی و غیر رسمی در غذاخوری حاضر می شوند. دستهٔ دوم غذاخوری های گران قیمت هستند. در این گونه غذاخوری ها، بهای خوراک ها و خدمات بالاست و بسته به عرف و فرهنگ جوامع گوناگون، میهمانان با پوشاک رسمی یا نیمه رسمی حضور می یابند.
ارایهٔ غذا در رستوران با همکاری همهٔ کارمندان رستوران انجام می شود. چینش ادوات غذاخوری، ارایهٔ منو و دریافت سفارش از میهمانان و ارایهٔ غذا به ایشان، تحویل صورت حساب، دریافت وجه و در پایان مرتب ساختن و پیراستن میز از وظایف پادو هاست. پخت غذا نیز از وظایف آشپزها به شمار می آید.
غذاخوری خویش یار یا سلف سرویس گونه ای از غذاخوری است که در آن خود میهمانان از خویشتن پذیرایی می کنند.∗
هم چنین، غذاخوری ها ممکن است گونهٔ ویژه ای از خوراک ها را ارایه کنند، مانند خوراک های دریایی، خوراک های گیاهی و یا خوراک های ویژهٔ ملت ها و اقوام گوناگون. (مانند رستوران ایرانی، چینی، لبنانی و ... .)
انواع غذاخوری در فرهنگ ایرانی [ویرایش]
سفره خانه [ویرایش]
سفره خانه گونه ای از رستوران با محیط و معماری سنتی ایرانی است که در آن خوراکهای سنتی ایرانی پخت و ارایه می شود.
طباخی [ویرایش]
طباخی (در اصطلاح عامیانه: کله پزی) گونه ای از غذاخوری سنتی ایرانی است که در آن غذاهای سنگین و پرحجم مانند کله پاچه، خوراک مغز، خوراک زبان و ... ارایه می شود.
دیزی سرا [ویرایش]
چایخانه [ویرایش]
چلوکبابی [ویرایش]
چلوکبابی محل طبخ و صرف انواع چلوکباب و خورش های ایرانیست.
تاریخچه رستوران [ویرایش]
رستوران «دریا»، یک چلوکبابی در سانتا آنا، کالیفرنیا.
جستارهای وابسته [ویرایش]
سفره خانه
فست فود
طباخی
صحن غذا
پیوند به بیرون [ویرایش]
^ 1. فرهنگستان زبان و ادب فارسی. نشانی اینترنتی.
منبع [ویرایش]
Wikipedia contributors, "Restaurant," Wikipedia, The Free Encyclopedia, http://en.wikipedia.org/w/index.php?title=Restaurant&oldid=195475291 (accessed March 3, 2008).

رده های صفحه: رستوران هاجهانگردیانواع غذاخوری
مجتبی عیوض صحرا
خان: عنوان رجال و بزرگان،رییس(رئیس)-بیت،خانه،سرا،اندرون-لانه،کندو،آشیان(آشیانه)-مرحله،مرتبه،دست،گانه،نوبت،دور،داو!-سطح،درجه،تعداد-شیار داخل لوله تفنگ
مثال: هفت خان >>> هفت خانه،هفت مرحله و...
مثال: هفت خان رستم >>> هفت مرحله رستم(سر فصل یکی از داستان‌های شاهنامه، هفت‌خان رستم، کنایه از کار دشوار و سخت و اشاره به وجود موانع در راه انجام کار است.)
پیشخان: دفتر دَستکی که نماینده و خان جایی است،که قبل از همه وجود دارد یا باید پدید آید،صندوق دار

و هم آوا است با:

خوان: سفره،گسترش-آسمان و زمین،بالا و پایین
قرائت،مطالعه-آواز،سرود-خواستن،دعوت،احضار-
ظرفِ چوبی بزرگ غذا-مائده،خوردنی،خوراکی
مثال: هفت خوان: هفت آسمان و زمین،هفت سفره و...
پیشخوان: کسی که پیش از روضه خوان در مجالسی بخواند یا کسی که درسی را از قبل مطالعه کند!
آریا بهداروند
ریشه آن فارسی است
و از کلمه کیان گرفته شده

به معنی سرزمین.پادشاه

لقب لری
کا و کی از کلمه کیان گرفته شده
کا::کان.کیان
کی::کیان

کا محمد
کی محمد
کی لهراسب
کا مندنی
کا قلی
کا مهمید*محمود*


علی رضایی
شیارهای درون لوله تفنگ را خان میگویند.
خان باعث چرخش گلوله هنگام شلیک و در نتیجه سرعت بیشتر گلوله و دقت بالاتر در تیراندازی می شود.
حسن موحدی
خیانت‌ کند
فرود دانش بد
به نام خدا ما باید نام های ویژ (=خاص)و آم ! (=عام =همگان ) که ریشه پارسی دارند را در زبان خودمان پارسی و فارسی زنده کنیم و رواگ دهیم .
مانند کیان (=خان),سر (=رئیس ) ,مهتر و مستر (=ارشد و ماستر و مستر انگلیسی ) ,اریک (=Erik )که در زبان پارسی میانه یا پارسی پهلوی به مانک
شریف و نجیب و اصیل است .کارین و کارینا به مانک کاری ,پرکار و جنگی . سرور به جای آقا .این گونه نام ها چه ویژ و چه آم و همگانی فراوانند.
با سپاس پیشاپیش برای پاسختان فرود دانش بد
حسین
خان واژه ای مغولی است که به چنگیزخان داده شد و به وسیله او و پسرانش که در دنیا حکومت کردن صرایط کرد نام چنگیزخان و پسرانش در کتابهای درسی قدیمی بوده که بعدا شوروی و دیگر قدرتها سعی کردن نام مغول و خان کلا هر چی در مورد اونها هستن رو از خاطر مردمان دنیا پاک کنن مثلا به هر کسی که معروف بوده یا زندگی خوبی داشته یا هر خوبی داشته میگفتن مغوله که در بعضی جاها هنوزم به کار میبرن
فریدون ارجلو
خان درزبان ترکی لقبی احترام آمیزاست که برای امیران وفرمانروایان و...بکارمیرود . این واژه برخاسته ازواژه مغولی چان است که ازواژه چینی شان گرفته شده که به مفهوم جهان منطبق برباور شمنسیم (آسمان طبیعت خدایی) مغولی وتبلور تمام نمودهای هستی اعم ازمادی ومعنوی ولمسی وذهنی وعقلی یا حسی و...است . وبتدریج با مفهوم محدودتری بشکل های قاآن وخاقان درآمده که به فرمانروایی زمین و مترادف شاه وشاهنشاه بوده اطلاق می شده درآمده است .
معنی خان درزبان فارسی کاملابا مفاهیم فوق متفاوت است ولی کاربری آن کمتررواج دارد ووخان امروزه بیشتر با مفاهیم ترکی ومغولی درزبان فارسی بکارمی رود
علی باقری
خان : خانه ، در پهلوی نیز به همین ریخت آمده است .
به خانِ کی آرش همان نیز هست
ز هر سو ، بیارای و بِپساو دست
دکتر کزازی در مورد واژه خان می نویسد :《به گمان بسیار "خان" ریختی است از "کان" و" کان " ریختی است " کَن"، ستاکی که در مصدر " کندن" هنوز کار برد دارد . " خان" در پهلوی و پارسی در معنی چشمه نیز کار برد داشته است و دارد ، نیز ریخت های پساوندی آن در خانیگ xanīg و " خانی" . از دید معناشناسی، این ستاک از آن روی در این واژه ها کاربرد یافته است که آب در چشمه زمین را می کَند و بر می جوشد و بر می آید و برای پی افکندن خانه نیز نخست می باید زمین را کند. همین ستاک در واژه ی کَند نیز نهفته می تواند بود که پساوند ِ جای است ، در نامهایی از گونه ی سمرکند (سمرقند)، تاشکند ، بَیکند ، خواکند(خولقند ؛ خوقند) . "کان" در معنی معدن نیز از همین دودمان ِ واژگانی می تواند بود.》
نامه ی باستان ،ج ۳ ، داستان سیاوش ، دکتر کزازی ۱۳۸۴،ص ۲۲۷.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• خان معنی   • خان بختیاری   • سلمان خان معلم   • خان سفره   • خان اسلحه   • خان خندوانه   • آکادمی خان فارسی   • امارگاسور   • معنی خان   • مفهوم خان   • تعریف خان   • معرفی خان   • خان چیست   • خان یعنی چی   • خان یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی خان
کلمه : خان
اشتباه تایپی : ohk
آوا : xAn
نقش : اسم
عکس خان : در گوگل

آیا معنی خان مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )