انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

99 953 100 1

خاک

/xAk/

مترادف خاک: اقلیم، خطه، زمین، ارض، سرزمین، قلمرو، تراب، تربت، ثری، طین، غبرا، گل ، غبار، گرد، کشور، بلد، دیار، مملکت، خاکجا، قبر، گور، مزار، مشهد، مقبره، خشکی، خاکه، پودر، نرمه، پست، حقیر، بی ارزش

متضاد خاک: آب، ماء

معنی خاک در لغت نامه دهخدا

خاک. (اِ) یکی از عناصر اربعه است و به عربی تراب خوانند. (برهان قاطع) (آنندراج ) (فرهنگ شعوری ج 1 ص 369) (فرهنگ جهانگیری ). بر طبق رأی قدماء طبیعت آن سرد و خشک است و آنها می پنداشتند که طرز قرار گرفتن عناصر بترتیب زیر است : ابتداء کره ٔخاک است بر روی آن کره ٔ آب و بر روی کره ٔ آب کره ٔ هوا و بر روی کره ٔ هوا کره ٔ آتش قرار دارد و برای این شکل قرار گرفتن عناصر بر رویهم دلائلی اقامه می کردندکه در کتب جغرافی و طبیعیات ایشان آن دلائل مفصلاً مندرج است. اَثلَب. اَدقَع. اَوکَح. بَری ̍. تُراب. تَرباء. (منتهی الارب ). تُربه. تَریب. تَوراب. تَورَب. تیراب. تیرب. ثَری ̍. (دهار). جَبوب. جول. جیلان. (منتهی الارب ). حصاصاء. (قطر المحیط). حَصحاص. (قطر المحیط) (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). دَقاع. دَقعاع. دِقعِم. دیجور. رَغام. شَیام. شیام. صَعید. عِثیَر. عفاء. عَفَر. غَبَر. غَول. کَثباء. کَثکَث. کَفر. کِلمِح. کِلحِم. کیموح. هَیَّبان. (منتهی الارب ) : و آن مردگان در آن چهار دیوار بماندند سالیان بسیار و جمله بریزیدند و خاک شدند. (ترجمه ٔ تفسیر طبری ).
شوی بگشاد آن فلرزش خاک دید
کرد زن را بانگ و گفتش ای پلید.
رودکی.
بهار آمد و خاک شد چون بهشت
بروی زمین بر هوا لاله کشت.
فردوسی.
مگر یار باشدت یزدان پاک
سر جادوان اندر آری بخاک.
فردوسی.
به پیشش بغلطید وامق بخاک
ز خون دلش خاک همرنگ لاک.
عنصری.
بغراخان چون کارش قرار گرفت فرمان یافت و با خاک برابر شد. (تاریخ بیهقی ).
زین سپس خادم تو باشم و مولایت
چاکر و بنده و خاک دو کف پایت.
؟
هرچه بخاک دهی از خاک بازیابی.
(قابوسنامه ).
گر در شوی بخانه اش برخاکت
شمشاد و لاله روید و سیسنبر.
ناصرخسرو.
جانت خاک است و خرد تخم گل و لاله
خاک را تخم گل و لاله کند رنگین.
ناصرخسرو.
گر بسر خاک خواهی کرد ناچار ای پسر
آن به آیدکان ز خاکی هر چه نیکوتر کنی.
ناصرخسرو.
خاک بر سر مرا نباید کرد
نبود خاک مر مرا در خورد
خاک بر سر کند شهی که ورا
نبود در زمانه حکم روا.
سنائی.
خاک یابی ز پای تا زانو
خانه ای را که دو است کدبانو.
سنائی.
خاک در خواب مایه ٔ روزیست
برزگر را دلیل بهروزیست.
سنائی.
سگ آبی کدام خاک بود
که برد آب قندز بلغار.
خاقانی (دیوان چ دکترسجادی ص 206).
غمخوار ترا بخاک تبریز
جز خاک تو غم نشان بی نام.
خاقانی.
بتو باد هلاکم می دواند
غلط گفتم که خاکم می دواند.
نظامی.
خاک ذلیلان شده گلشن بتو
چشم غریبان شده روشن بتو.
نظامی.
خاک خور و نان بخیلان مخور
خار نه و زخم ذلیلان مخور.
نظامی.
پیر در آن بادیک باد پاک
داد بضاعت بامینان خاک.
نظامی.
می فروشم آبروی خویشتن
بردرت چون خاک ارزان درنگر.
عطار.
یاچو مرغ خاک کآید در بحار
زان چه یابد جز هلاک و جز خسار.
مولوی.
که گر خاک شد سعدی او را چه غم
که در زندگی خاک بوده ست هم.
سعدی.
ای برادر چو عاقبت خاک است
خاک شو پیش از آنکه خاک شوی.
سعدی.
همه کارداران فرمانبرند
که تخم تو در خاک می پرورند.
سعدی.
چه نسبت خاک را با رب ارباب
وجود ما همه مستیست یا خواب.
شبستری.
گر چه این قصرها طربناک است
چون بگردون نمیرسد خاک است.
اوحدی.
خاک پایت را فلک گر تاج سر خواند مرنج
نرخ گوهر نشکند هر گز بطعن مشتری.
ابن یمین.
با آنکه دل تو طبع آهن دارد
جان در سر زلفین تو مسکن دارد
گرد سر کوی تو همی گردم از انک
خاک رمه چشم گرگ روشن دارد.
فریدالدین سجزی.
خاک گلشن چشم نرگس را بجای توتیاست.
وحیدقزوینی.
زنده کردی که به تیغم زده بر خاک فکندی
لیک می میرم از این غم که بفتراک نبندی.
یغما.
خاک در اصطلاح کشاورزی : جنس خاک اراضی زراعتی ممکن است شنی ، رسی ، آهکی و سیاه باشد یعنی زمینهائی که شن ، رس ، آهک و مواد نباتاتشان زیادتر از سایر مواد باشد به اسامی فوق الذکر نامیده میشود. تعیین مواد خاک : چشم خبره و دیده ٔ عمل می تواند مقدارتقریبی مواد مرکبه ٔ خاک را تعیین نماید لیکن بجهت تعیین دقیق آن وسائل مختلفه در دست است. هر گاه در شیشه ٔ گردن درازی که گردنش مدرج باشد مقدار ده گرم خاک ریخته آن را تا نزدیک دهانه اش پر از آب نمائیم و مدت 10 - 15 دقیقه بقوت شیشه را تکان داده وارونه روی پایه ای قرار دهیم و پس از یکساعت شیشه را به همان حالت تحت معاینه در آوریم خواهیم دید که درشت ترین دانه ها (ریگ ) زیر قرار گرفته و روی آن مرتباً دانه های ریزتر ته نشین شده و بالاخره ذرات رسی در آب معلق میباشد. علاوه بر این ممکن است با الکهای خانه ریز و خانه درشت مختلف و استوانه ٔ آب ، مواد معدنی خاک را معین نمود. مواد نباتی و حیوانی خاک را می توان به واسطه ٔ گذاردن ظرف خاک روی شعله ٔ آتش یعنی بر اثر سوزاندن مواد اولیه و کشیدن خاک معین نمود برای تعیین کربنات دوشو باید روی خاک جوهر نمک (اسیدکلرئیدریک ) ریخت و بوسیله ٔ آلات مخصوصه جوهر زغال حاصله را گرفت و از روی آن مقدار کربنات دو شو را معین نمود. (از فرهنگ روستائی یا دائرة المعارف فلاحتی چ تقی بهرامی ص 485).
- امثال :
خاک از توده ٔ کلان بردار ؛ بمعنی از نو کیسه قرض مکن یا مرادف «اگر خاک هم بسر میکنی پای تل بلند» ابن یمین گوید:
همت از مردمان نیک طلب
خاک از توده ٔ کلان بردار.
(از امثال و حکم دهخدا).
خاک او عمر تو بادا که به او میمانی ؛ مثلی است که وقت تشبیه فردی بفرد مرده ای میزنند و این مثل را بقصد استخفاف مشبه و مشبه به استعمال کنند. نظیر:
صبا تو نکهت آن زلف مشکبو داری
به یادگار بمانی که بوی او داری.
حافظ (از امثال و حکم دهخدا).
خاک بر آن خورده که تنها خوری ، نظیر: تنهاخور برادر شیطان است ، تزاحم الایدی فی الطعام برکة. (از امثال و حکم دهخدا).
خاک برایش خبر نبرد ؛ تعبیری است که چون از مرده ای بد گفتن خواهند کلام را بدین جمله آغاز کنند. (از امثال و حکم دهخدا).
خاک بر لب مالیدن :
تو شناسی که نیست هزل و محال
نوش کن زود و خاک بر لب مال.
سنائی (از امثال و حکم دهخدا).
خاک پاک بی گندم ؛ مزاحی است که بصورت گزافه در مغشوش بودن دانه ها و غلات گویند. (از امثال و حکم دهخدا).
خاک پاک می کند؛ گناه مردگان را عفو کنند. (از امثال و حکم دهخدا).
خاک تاریک بخورشید شود رخشان.
ناصرخسرو (از امثال و حکم دهخدا).
خاک خور و نان بخیلان مخور.
نظامی (از امثال و حکم دهخدا).
خاک در امانت خیانت نمیکند، نظیر: آمن من الارض. (از امثال و حکم دهخدا).
خاک در خواب مایه ٔ روزیست
برزگر را دلیل بهروزی است.
سنائی (از امثال و حکم دهخدا).
خاک رمه چشم گرگ روشن دارد.
فریدالدین سجزی.
نظیر: گرد گله توتیای چشم گرگ.
شیخ بهائی (از امثال و حکم دهخدا).
خاک شو پیش از آنکه خاک شوی.
سعدی.
نظیر: موتوا قبل ان تموتوا. (از امثال و حکم دهخدا).
خاک عمل از عبیر معزولی به (از نقایس الفنون ). نظیر: غبار العمل خیر من زعفران العطل و:
شهی ارچه یک روز باشد خوش است.
(از امثال و حکم دهخدا).
خاک کوچه برای باد سودا خوب است ؛ به استهزاء به زنانی که به کوچه گردی مایل باشند گویند. (از امثال و حکم دهخدا).
خاک گلشن چشم نرگس را بجای توتیاست.
وحید قزوینی (از امثال و حکم دهخدا).
خاک مرده پاشیده اند (به فلان جا)؛ بیکاری و عطالتی تمام ، یا سکوت و خاموشی کامل در آنجاست. (از امثال و حکم دهخدا).
خاک می کِشَد؛ عقیده ٔ عامه این است که مرگ هر کس در محل معلومی مقدر است. (از امثال و حکم دهخدا).
خاک می دواند، نظیر: خاک می کشد:
بتو باد هلاکم می دواند
غلط گفتم که خاکم می دواند.
نظامی (از امثال و حکم دهخدا).
خاک وطن از ملک سلیمان خوشتر، نظیر: الوطن ام الثانی. (از امثال و حکم دهخدا). خاک و نمک آوردن ، بنشانه ٔ صلح و آشتی ، گویا آوردن خاک ونمک در میان ترکان رسمی بوده است : رسول ما بدان رضا دهد و خاک و نمکی بیارد تا ایشان پندارند. (تاریخ بیهقی از امثال و حکم دهخدا).
خاک هم بسرمیکنی پای تل بلند.
خاک یابد مراغه تواند کرد. رجوع به مراغه شود، نظیر: اگر آب بیابد شناگر قابلی است.
خاکی می پاسی ؛ بلهجه ٔ سپاهان. «خاک می پاشم ». (از امثال و حکم دهخدا).
خانه ای که در آن دو کدبانوست خاک تا زانوست.
خاک یابی ز پای تا زانو
خانه ای را که دو است کدبانو.
سنایی (از امثال و حکم دهخدا).
نظیر: ماما که دو تا شد سر بچه کج درمی آید.
رؤیای خاک خاصه برزگران را بر فراخی و خصب دلیل کند.
- آکنده ٔ خاک ؛ از خاک پرشده :
سر تاجور دیدش اندر مغاک
دو چشم جهان بینش آگنده خاک.
(بوستان ).
- آوردن خاک جائی بجای دیگر ؛ اشاره بخراب کردن آنجا و آوردن آنچه در آنجا بوده است بجای دیگر. اشاره به ویران کردن :
همه باز خواهم بشمشیر کین
بمرو آورم خاک توران زمین.
فردوسی.
- از خاک برآوردن ؛ کرم کردن. بزرگ کردن. بنوا رساندن :
سپاهی را بر خاک نشاند به نبردی
جهانی را از خاک برآرد بنوالی.
فرخی.
- از خاک برداشتن ؛ لطف کردن. کرم کردن :
برداشت ز خاک عالمی را
در خاک نهاد روزگارش.
انوری.
اکنون که عماد دوله در خاک آسود
ازدیده ٔ من خاک شود خون آلود
در خاک فتاده چون توانم دیدن
آن را که مرا زخاک برداشته بود.
عمادی.
- از خاک برگرفتن ؛ مرحمت کردن. کرم کردن. عنایت کردن. لطف کردن :
در لب تشنه ٔ ما بین و مدار آب دریغ
بر سر کشته ٔ خویش آی و ز خاکش برگیر.
حافظ.
- از خاک ستاندن و به آب دادن ؛ کنایه از نیست و نابود کردن. (آنندراج ) :
چو دریا بتلخی جوابش دهم
ز خاکش ستانم به آبش دهم.
نظامی (از آنندراج ).
- با خاک راز گفتن ؛ بسجده در افتادن :
چو کاوس را دید بر تخت عاج
ز یاقوت رخشنده بر سرش تاج
نخست آفرین کرد و بردش نماز
زمانی همی گفت با خاک راز.
فردوسی.
- بچشم کسی خاک افکندن ؛ خاک در چشم کسی پاشیدن بجهت جلوگیری از دیدار او :
و گر ستیزه کند در دو چشمش افکن خاک.
(گلستان ).
- بخاک آبروی کسی را ریختن ؛ آبروی کسی بردن.
- بخاک افتادن ؛ سجده کردن. زمین را بوس کردن مر تعظیم را.
- بخاک افکندن ؛ پایمال کردن.ضایع کردن :
هر آن کس که عهد نیا بشکند
سر راستی را بخاک افکند.
فردوسی.
چو پیمان آزادگان بشکنی
نشان بزرگی بخاک افکنی.
فردوسی.
- بخاک سیاه نشاندن ؛ به بدبختی انداختن. بیچاره کردن.
- بخاک سیاه نشستن ؛ به بدبختی افتادن. بی مال و منال شدن.
- بخاک غلطیدن ؛ بخاک افتادن. کشته شدن.
- بخاک نشستن تیر ؛ بهدف نخوردن. به آماج نرسیدن.
- بخاک و خون کشیدن ؛ خراب کردن و کشتن.
- بخاک هلاک افکندن ؛ کشتن. نابود کردن.
- بر خاک خون کسی را ریختن ؛ کسی را کشتن. کسی را نابود کردن و از بین بردن.
- بر خاک نشاندن ؛ شکست دادن. از بین بردن. نابود کردن. ذلیل کردن :
سپاهی را بر خاک نشاند بنبردی
جهانی را از خاک برآرد بنوالی.
فرخی.
- بر خاک نشستن ؛ بیچاره شدن :
بر خاک ره نشستن سعدی عجب مدار
مردان چه جای خاک که در خون طپیده اند.
سعدی (بدایع).
- بر خاک نشستن تیر ؛ بخاک نشستن تیر.
- بینی کسی را بر خاک مالیدن ؛ خوار کردن : برانداختن بی دینان و بر خاک مالیدن بینی معاندان. (تاریخ بیهقی ).
- پشت بخاک آوردن کسی ؛ در کشتی او را مغلوب کردن با آوردن پشت او بزمین :
از روی لاف گفتم آرم بخاک پشتش.
کمال اسماعیل.
- پوزه ٔ کسی را در خاک مالیدن ؛ تودهنی زدن. نظیر: بینی کسی را بخاک مالیدن.
- پی چیزی را بخاک افکندن ؛ اساس و پایه ٔ امری را بر هم زدن :
ابا هر که پیمان کنم بشکنم
پی و بیخ رادی بخاک افکنم.
فردوسی.
- چون ماهی بخاک بودن ؛ در تب و تاب بودن. مضطرب بودن :
بدو گفت گودرز کای پهلوان
هشیوار و جنگی و روشن روان
چنانیم بی تو که ماهی بخاک
بسنگ اندرون سر تن اندر مغاک.
فردوسی.
- خاک انداختن (یا) خاک در کاری انداختن ؛ کار را اخلال کردن. رابطه ای را بر هم زدن :
دشمنان خاک در این کار همی اندازند
ورنه من پاکترم پاکتر از آب زلال.
انوری (از امثال و حکم دهخدا).
- خاک بچشمها پاشیدن . رجوع به خاک در چشم کسی افکندن شود.
- خاک بر چشم زدن ؛ بمعنی خاک در چشم پاشیدن است. (آنندراج ).
- خاک بردیده زدن ؛ خاک در چشم پاشیدن. (آنندراج ) :
قسمت کلبه ٔ ما نیست فروغ مه و مهر
خاک نومیدی بر دیده ٔ روزن زده ایم.
طالب آملی (از آنندراج ).
- خاک بر سر بودن ؛ دشنامی است :
از مال و دستگاه خداوند عز و جاه
چون راحتی بکس نرسد خاک بر سرش.
سعدی (صاحبیه ).
- خاک بر سر ریختن ؛ خاک بر سر پاشیدن. خاک بر سر فکندن.
- || عزاداری کردن : جامه ها چاک زده خاک بر سر ریختند. (مجالس سعدی ).
- خاک بسر ریختن ؛ گریه و زاری کردن ، عزاداری کردن :
همه جامه ٔ پهلوی کرد چاک
خروشان بسر بر همیریخت خاک.
فردوسی.
- خاک بر سر فکندن ؛ خاک بر سر ریختن ؛ عزاداری کردن.
- خاک بر سر کردن ؛ در مورد غیبت تعبیری است که در مقام تحقیر طرف استعمال کنند :
خاک بر سر کند شهی که ورا
نبود در زمانه حکم روا.
سنائی.
گنج را ازبی نیازی خاک بر سر می کنند.
حافظ.
و در مقام متکلم خطابی است مر خویشتن را بهر چاره اندیشی چون «چه خاکی بسر کنم ». و در مقام مخاطبت خطابی است دیگری را به جهت چاره اندیشی در امری چون «برو خاک بر سر این امر کن.».
- خاک برسر نهادن ؛ ذلیل کردن ، ناچیز کردن :
به تیغ و رکیب و به سفت و بباد
همه ترک را خاک بر سرنهاد.
فردوسی.
- خاک بر فرق کردن ؛ بمعنی خاک برسر کردن. رجوع بخاک بر سر کردن در این لغت نامه شود.
- خاک پای کسی بودن ؛ کنایه از تواضع بیحد کردن نسبت به او :
که یارا مرو کاشنای توام
بمردانگی خاک پاک توام.
سعدی (بوستان ).
کسی که لطف کند با تو خاک پایش باش.
(گلستان ).
- خاک جائی را بتوبره کشیدن ؛ کنایه از ویران کردن محلی است.
- خاک خوردن تیر ؛ بر زمین افتادن و بهدف نرسیدن تیر. (آنندراج ) :
خدنگ منت خاقان نمی توانم خورد
تمام عمر خورم خاک اگر چه تیر خطا.
قدسی (از آنندراج ).
در باب جان نبردن صیدی به بخت ما نیست
تیرت نمیخورد خاک تا در شکار مائی.
ملاطغرا (از آنندراج ).
- خاک در ترازو افکندن ؛ کنایه از سبک وزن شمردن :
نترسیدی از زور بازوی من
که خاک افکنی در ترازوی من.
نظامی.
- خاک در دهان انداختن ؛ پشیمانی عظیم نمودن :
ز شرم آنکه بروی تو نسبتش کردم
سمن بدست صبا خاک در دهان انداخت.
حافظ.
- خاک در دیده زدن ؛ خاک در چشم پاشیدن. (آنندراج ) :
زدن خاک در دیده ٔ جوهری
همه خانه یاقوت اسکندری.
نظامی (از آنندراج ).
- خاک در دیده کشیدن ؛ خاک در چشم کشیدن. (آنندراج ).
- خاک درمشت ؛ کنایه از تهی دست و بی چیز است :
در این یک مشت خاک ای خاک در مشت
گر افروزی چراغ از هر دو انگشت.
نظامی.
- خاک کف پای کسی بودن ؛ کنایه از تواضع و فروتنی بسیار است :
خاک کف پای رودکی نسزی تو
هم نشوی گوش او چه خائی برغست.
کسائی مروزی.
- خاکم بدهان ؛ لال بادم ، خفه شوم ! رجوع به «خاک بدهن » شود.
خاکم بدهان مگر تو مستی ربی.
(منسوب به خیام ).
- خاک و نمک بیختن ؛ : حمله و تک و تاز و جنگ و درگیری مختصر کردن : و از آنجا پیری آخرسالار را با مقدمی چند بفرستاد بدم هزیمتیان ایشان برفتند کوفته با سوارانی هم از این طراز و خاک و نمکی بیختند و بیاسودند. (تاریخ بیهقی ص 763 از امثال و حکم دهخدا).
- در خاک مراغه کردن . رجوع به مراغه شود :
چون مراغه کند کسی بر خاک.
عنصری.
- در خاک نشاندن ؛ بخاک نشاندن. بیچاره کردن :
در خاک چو من بیدل و بی دیده نشاندش
اندر نظر هر که پریوار برآمد.
سعدی (طیبات ).
- روی بر خاک نهادن ؛ سجده کردن. تعظیم کردن :
چو رفتند نزدیک آن نامجوی
یکایک نهادند بر خاک روی.
فردوسی.
- سربخت کسی بخاک اندر آمدن ؛ بدبخت شدن :
تهمتن نشست از بر تخت گاه
بخاک اندر آمد سر بخت شاه.
فردوسی.
- عالم خاکی ؛ کره ٔ زمین :
آدمی در عالم خاکی نمی آید بچنگ
عالمی از نو بباید ساخت وز نو آدمی.
حافظ.
- کسی را از خاک برگرفتن ؛ ترقی دادن او : من بنده را از خاک بر گرفت و بر فلک رسانیده. (نوروزنامه ).
|| بَلَد. مملکت. ناحیه. قلمرو. شهر. کشور. ولایت. سرزمین. ملک. ایالت :
نمانم که بر خاک ما بگذری.
فردوسی.
چنین داد پاسخ که یزدان پاک
مرا گر بهندوستان داد خاک.
فردوسی.
من خاک خاک او که زتبریز کوفه ساخت
خاکی است کاندر او اسداﷲ کند کنام.
خاقانی.
هر کرا در خاک غربت پای در گل ماند ماند
گو دگر در خواب خوش بیند دیار خویش را.
سعدی (خواتیم ).
قضارا من و پیری از فاریاب
رسیدیم در خاک مغرب به آب.
سعدی (بوستان ).
قضا نقل کرد از عراقم بشام
خوش آمد در آن خاک پاکم مقام.
سعدی (بوستان ).
خاک مصر است ولی بر سر فرعون و جنود.
سعدی.
آب و هوای فارس عجب سفله پرور است
کو همرهی که خیمه از این خاک برکنم.
حافظ.
خاک وطن از ملک سلیمان خوشتر.
(نقل از مجموعه ٔ مختصر امثال چ هند).
|| زمین. کره ٔ ارض :
خروش تبیره ز میدان بخاست
همی خاک با آسمان گشت راست.
فردوسی.
تن زنده پیل اندر آمد بخاک.
فردوسی.
همی گفت و پیچید بر خشک خاک
ز خون دلش خاک هم رنگ لاک.
عنصری.
داغ نه ناصیه داران پاک
تاج ده تخت نشینان خاک.
نظامی.
|| مزار. (برهان قاطع). رَمس. (منتهی الارب ). قبر. گور. آرامگاه :
ابله و فرزانه را فرجام خاک
جایگاه هر دو اندر یک مغاک.
رودکی.
چو ایدر بود خاک شاهنشهان
چه تازید تابوت گرد جهان.
فردوسی.
بجان و سر شاه خورشید و ماه
بخاک سیاوش ، بایران سپاه.
فردوسی.
مشو تا تنم را سپاری بخاک
چو من جان سپارم بیزدان پاک.
(گرشاسب نامه ).
پیوسته دلم دم رضای تو زند
جان در تن من نفس برای تو زند
گر بر سر خاک من گیاهی روید
از هر برگی بوی وفای تو زند.
خواجه عبداﷲ انصاری.
حقا که بجز دست تو بر لب ننهادم
جز بر حجرالاسود و بر خاک پیمبر.
ناصرخسرو.
بعاقبت ز سر خاک تو برآید خار
اگر تو خاره بخاری ز نیزه و زوبین.
معزی.
و خاک قتیبه بفرغانه معروف است در ناحیت رباط. (تاریخ بخارای نرشخی ص 69). و خاک این امیر در آن مدرسه بود. (تاریخ بخارای نرشخی ص 16).
نهی دست بر شوشه ٔ خاک من
بیاد آری از گوهر پاک من.
نظامی.
بر خاک من آن غریب خاکی
نالد بدریغ و دردناکی.
نظامی.
خونم بریز و بر سر خاکم گذار کن.
سعدی (طیبات ).
این پنجروزه مهلت ایام آدمی
بر خاک دیگران بتکبر چرا رود.
سعدی (طیبات ).
شاید که بخون بر سر خاکم بنویسند
کین بود که با دوست بسر برد وفائی.
سعدی (بدایع).
الا ای که بر خاک ما بگذری
بخاک عزیزان که یاد آوری.
سعدی (بوستان ).
بخاک حافظ اگر یار بگذرد چون باد
ز شوق در دل آن تنگنا کفن بدرم.
حافظ.
بخاک پای توای سرو نازپرور من
که روز واقعه پا را مگیرم از سر خاک.
حافظ.
بعد صد سال اگر بر سر خاکم گذری
سر بر آرد ز گلم رقص کنان عظم رمیم.
حافظ.
- با خاک جفت شدن ؛ مردن. مدفون شدن :
که هر گز مبادی تو با خاک جفت.
فردوسی.
- بخاک رفتن ؛ مردن. مدفون شدن :
همی خندم از لطف یزدان پاک
که مظلوم رفتم نه ظالم بخاک.
سعدی (بوستان ).
- بخاک سپردن ؛ دفن کردن.
- پیمودن خاک بالای کسی را ؛ مردن آن کس. بخاک سپرده شدن او :
چنین داد پاسخ که شاه جهان
اگر مرگ من جوید اندر نهان
چو خشنود باشد ز من شایدم
اگر خاک بالا بپیمایدم.
فردوسی.
- در خاک رفتن ؛ مردن. مدفون شدن :
زهجران طفلی که در خاک رفت.
سعدی (بوستان ).
- در خاک سپردن ؛ بگور کردن. دفن کردن.
- سر بخاک سیه بر نهادن ؛ مردن.
- || سجده بجای آوردن :
چنین گفت رستم بایرانیان
که اکنون بباید گشودن میان
به پیش خداوند پیروز گر
نه کوپال باید نه گنج و کمر
همه سر بخاک سیه برنهند
از آن پس همه تاج بر سر نهند.
فردوسی.
- سرخاک رفتن ؛ بزیارت قبر کسی رفتن.
|| نفس مطمئنه. (برهان قاطع) (آنندراج ). || خاک کبک یک قسم انگور است که بسیار نفیس می باشد و در شیراز بوده و به تخم کبک مشهور و شبیه به آن است. (انجمن آرای ناصری ). || چیزهای بی قدر و قیمت و ضایع و بکار نیامدنی. || فتنه و آشوب باشد. (فرهنگ جهانگیری ). || کنایه است از شخص سلیم النفس. مطیع. فرمانبردار. (برهان قاطع) (آنندراج ) :
نه تنها خاک تو خاقان چین است
چنینت چند خاکی بر زمین است.
نظامی.
|| کنایه است از فروتنی و افتادگی. (برهان قاطع). || (ص ) کنایه از مطیع. منقاد: خاک تست ؛ مطیع و منقاد تست. (از آنندراج ).

معنی خاک به فارسی

خاک
آنچه طبقه ظاهری مین راتشکیل میدهد، زمین وکشور
( اسم ) ۱ - آنچه که بخشی از سطح کر. زمین را پوشانده موجب رویاندن نباتات شود تراب . ۲ - زمین . ۳ - مملکت کشور . ۴ - قبر گور . ۵ - فروتن متواضع سلیم النفس . ۶ - چیز بی قدر و قیمت بکار نیامدنی .
[ گویش مازنی ] /Khaak/ گور - خاک
اولین آبی است که بزراعت کاشته شده میدهند .
دهی است از دهستان بربرود بخش الیگودرز شهرستان بروجرد واقع در ۱۵ هزار گزی خاور الیگودرز کنار راه مالرو چالسپار به دره سفید .
کنایه از خاک پوش معفر
شیئ یا کسی را بخاک آغشتن . تتریب
آغشتن بخاک یا در خاک خفتن
آغشته شده بخاک خاک نشسته
بخاک آغشته شدن انعفار
بخاک آغشتن تتریب
[organic soil] [کشاورزی-زراعت و اصلاح نباتات] خاکی که ضخامت لایه های حاوی مواد آلی آن بیشتر از ضخامت لایه های معدنی آن باشد
با خاک آمیخته خاکی
[pedalfer] [زمین شناسی] گروه بزرگی از خاک ها که در فرایند تشکیل آنها مقدار اکسید فلزات سه ظرفیتی بیش از سیلیس باشد
[pedocal] [زمین شناسی] گروه بزرگی از خاک ها که در فرایند تشکیل آنها عنصر کلسیم انباشته شود
[calcareous soil] [زمین شناسی] خاکی که مقدار کلسیمکربنات آزاد آن به حدی است که در هنگام واکنش با اسید میجوشد
ریزه چوبهائی که پس از اره کردن قطعه چوب بدست می آید .
[dust horizon] [علوم جَوّ] سطح بالای لایۀ گردوخاک حاصل از وارونگی دما در سطوح پایین
کنایه از زمین است .
انباشته شده از خاک پر از خاک
پنهان انداختن در خاک چیزی که بدزدی رفته تا دزد رسوا نشود .
۱ - (صفت اسم) بیلچه ای دارای دست. کوتاه که از حلب آهن مس و نقره سازند و بدان خاکروبه و خاکستر و غیره بدور اندازند.۲ - سنگ انداز برج و قلعه و حصار. ۴ - ساحر جادوگر . ۴ - ( صفت ) آنچه که در آن خاک ریزند خاکریز . ۵ - پارچه ای که دور سایبان و شامیانه کشند.

معنی خاک در فرهنگ معین

خاک
[ په . ] (اِ.) ۱ - رویة زمین که باعث رویاندن نباتات می شود، تراب . ۲ - مملکت ، کشور. ۳ - گور، قبر، گورستان . ۴ - چیز بی قدر ، ~ بر سر شدن کنایه از: سخت بی نوا شدن ، دچار رویدادی بسیار غم انگیز شدن . ، به ~افتادن کنایه از: زبون شدن . ، به ~ افکندن ک
(اَ) (اِمر.) بیلچه ای دارای دستة کوتاه که از فلز یا پلاستیک سازند و با آن آشغال و غیره را به کمک جارو جمع کنند.
(اِمر.) ۱ - محل ریختن خاک و خاکروبه ، مزبله . ۲ - کنایه از: دنیا، جهان عالم .
(کُ خُ) (اِمر.) گرد و خاک انباشته بر کف زمین های خاکی .
(کَ دَ) (مص م .) ۱ - به خاک سپردن ، دفن کردن . ۲ - در کُشتی ، نشاندن حریف روی پا و در پشتش قرار گرفتن .

معنی خاک در فرهنگ فارسی عمید

خاک
۱. مواد ریز حاصل از خرد شدن سنگ ها که به طور فراوان سطح کرۀ زمین و بسیاری از کرات دیگر را پوشانده است.
۲. زمین.
۳. کشور.
۴. [مجاز] قبر، گور.
۵. پودر، خاکه: خاک قند.
۶. گردوخاک: خاک فرش.
۷. [قدیمی] یکی از عناصر اربعه.
۸. (صفت) [قدیمی، مجاز] بی مقدار، بی ارزش.
* خاک برگ: خاکی که با برگ های پوسیده مخلوط کرده و در گلدان یا باغچه می ریزند.
* خاک چینی: = چینی
* خاک رس: (زمین شناسی) = رس
* خاک سرخ: نوعی خاک به رنگ سرخ که دارای مقدار زیادی اکسید آهن است.
آبی که پس از پاشیدن تخم برای نخستین بار به زمین می دهند.
کسی یا چیزی که گردوغبار بر آن نشسته باشد، اغشته به خاک.
ریزههای چوب حاصل از اره کردن چوب.
۱. وسیله ای بیلچه مانند از جنس فلز یا پلاستیک برای برداشتن خاک روبه، خاکستر و مانندِ آن.
۲. جایی در بالای قلعه و حصار برای ریختن خاک و سنگ بر روی دشمن.
۱. بازی کردن با خاک.
۲. [قدیمی، مجاز] دل بستن به دنیا.
برداشتن و انتقال خاک از زمین برای هموار ساختن آن.
۱. مصیبت دیده: پیران قبیله خاک برسر / رفتند به خاک بوس آن در (نظامی۳: ۴۲۴).
۲. خوار، ذلیل. &delta، در مخاطبه دشنام و نفرین است نسبت به مخاطب.
* خاک برسر شدن: (مصدر لازم) [عامیانه، مجاز] بدبخت شدن، بیچاره شدن.
۱. بوسندۀ خاک در نزد کسی به رسم تعظیم و احترام.
۲. (اسم مصدر) بوسیدن زمین از روی ادب و احترام: ز این پس من و خاک بوس پایت / گردن نکشم ز حکم و رایت (نظامی۳: ۴۹۰).
۱. کسی که خاک را برای یافتن چیزی با ارزش غربال کند: زر سوده را گر بود ریزریز / به سیماب جمع آورد خاک بیز (نظامی۶: ۱۰۸۶).
۲. [مجاز] = خاکسار
۱. آن که یا آنچه گردوخاک به هوا می پراکند.
۲. [مجاز] مردم آزار.
کرۀ زمین.
۱. آن که خاک و آشغال را از زمین میروبد و پاک می کند، رفتگر.
۲. (اسم) جاروب: گر چنین جلوه کند مغبچهٴ باده فروش / خاک روب در میخانه کنم مژگان را (حافظ: ۳۴).
خاک وخاشاک و آشغالی که از جارو کردن زمین یا روفتن جایی جمع می شود.
کسی که خاک روبه و آشغال را جمع می کرد و به خارج شهر می بُرد، خاک روبهای.
۱. جایی که در آن خاک ریخته باشند.
۲. محلی در کنار خندق که خاک های کنده شده را برای جلوگیری از عبورومرور در آنجا می ریزند.
۱. زاده شده از خاک: نشاید بنی آدم خاک زاد / که در سر کند کبر و تندیّ و باد (سعدی: ۱۷۳).
۲. [مجاز] لقبی که گوینده برای اظهار فروتنی و تواضع به خود می دهد، خاکسار.
تدفین.
کسی که انواع خاکها و خاصیت هر کدام جهت کشت وزرع را می شناسد.
= آب شویی

خاک در دانشنامه اسلامی

خاک
خاک، به مواد ناپیوسته پوشاننده قسمتهای زیادی از زمین گفته می شود که از احکام آن در بابهای طهارت، صلات، و اطعمه و اشربه سخن گفته اند.
← خاک و تطهیر ولوغ سگ
...
خاک سپاری، در قبر نهادن میت و دفن او پس از غسل دادن، تکفین و خواندن نماز میت، مطابق با احکام و آداب شرعی می باشد.
از زمان حضرت آدم و به خاک سپرده شدن هابیل به دست قابیل با ارشاد الهی، دفن کردن اموات روش متداول در میان اقوام، ادیان و جوامع مختلف بوده است.

شرایط قبل از خاک سپاری
در شریعت اسلام، میت مسلمان پس از غسل، تکفین، تشییع و خوانده شدن نماز میت، برطبق آداب و احکامی خاص به خاک سپرده میشود.

ابواب فقهی بحث شده از خاک سپاری
در منابع جامع فقهی، بخشی از «کتاب الطهارة» یا «کتاب الصلاة» به احکام اموات اختصاص دارد.
در این مبحث، از اموری مانند احکامِ فرد بیماری که نشانه های مرگ را در خود آشکار میبیند (مانند توبه و اَدا کردن حق اللّه و حق الناس)، اَحکام اِحتضار (مثل روبه قبله کردن محتضر و تلقین او) و کارهای واجب بر دیگران پس از مرگِ مسلمان (غسل، تکفین، تحنیط، نماز میت خواندن و دفن) سخن می رود.
هریک از این مراحل، نشان دهنده حرمت داشتن میت و موجب آمرزش گناهان اوست، احکامی غیرالزامی (مستحب ومکروه) هم دارند که در آثار فقهی به تفصیل مطرح شده اند. احکام مربوط به مردگان در منابع متقدم فقهی و حدیثی، در مبحثی با عنوان «کتاب الجنائز» یا «باب فی احکام الجنائز» مطرح شده اند.

وظایف دیگران در قبال مردگان
...
بر اساس آیات قرآن مجید، اطعام مسکین خاک نشین سبب عبور از گردنه هوای نفس است.
• «فلا اقتحم العقبة؛ پس او گردنه و راه دشوار را بالا نرفته.»• «وما ادرک ما العقبة؛ و تو چه دانی که راه دشوار چیست!»• «او مسکینـا ذا متربة؛ یا فقیری خاک نشین.»
تفسیر آیات
اطعام مسکین خاک نشین در روز سختی و گرسنگی، سبب رهایی از هوای نفس و وسوسه های شیطانی:(أَوْ مِسْکِیناً ذا مَتْرَبَةٍ) یعنی: یا فقیر و تهی دست که از شدّت فقر و ناداری خاک نشین شده باشد. این گردنه صعب العبور را که انسان های ناسپاس هرگز خود را برای گذشتن از آن آماده نکرده اند، مجموعه ای است از اعمال خیر که عمدتا بر محور خدمت به خلق و کمک به ضعیفان و ناتوان ها دور می زند، و نیز مجموعه ای از عقائد صحیح و خالص است. به راستی گذشتن از این گردنه با توجه به علاقه شدیدی که غالب مردم به مال و ثروت دارند کار آسانی نیست. اسلام و ایمان با ادعا و گفتار حاصل نمی شود، بلکه در برابر هر فرد مسلمان و مؤمن گردنه های صعب العبوری است که باید از آنها، یکی بعد از دیگری بحول و قوه الهی، و با استمداد از روح ایمان و اخلاص بگذرد. بعضی عقبه را در اینجا به معنی هوای نفس تفسیر کرده اند که جهاد با آن را پیغمبر اکرم طبق حدیث معروف جهاد اکبر نامید.
با توجه به این که اراده الهی بر این بوده که خلیفه و جانشین خود را بر روی زمین قرار دهد، متناسب این بوده که او را از جنسی بیافریند که با زمین سازگاری و مناسبت داشته باشد. هم چنین خواست خداوند این بود که نوع جدیدی از مخلوقات را بیافریند؛ ازاین رو انسان را از مبدأ جدیدی که گِل باشد، آفرید.
با مراجعه به آیات متعدد قرآن، چنین به دست می آید که:
← آفرینش انسان
با توجه به این که اراده الهی بر این بوده که این خلیفه و جانشین خود را بر روی زمین قرار دهد، متناسب این بوده که او را از جنسی بیافریند که با زمین سازگاری و مناسبت داشته باشد. هم چنین خواست خداوند این بود که نوع جدیدی از مخلوقات را بیافریند؛ ازاین رو انسان را از مبدأ جدیدی که گِل باشد، آفرید.هم چنین باید توجه داشت که تمام زندگی و حیات و منابع حیاتی از خاک سرچشمه می گیرد. گیاهان و درختان و تمام موجودات زنده از خاک قوام گرفته اند. همه معادن گران بها در دل خاک نهفته شده، و خلاصه خاک منبع انواع برکات و ماده ای مناسب برای آفرینش در جهان مادی است.
مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج۱۹، ص۳۳۹ – ۳۴۰، دارالکتب الاسلامیة، تهران، چاپ اول، ۱۳۷۴ش.    
 ۱. ↑ ص/سوره۳۸، آیه۷۱.    
...

خاک در دانشنامه ویکی پدیا

خاک
خاک ها مخلوطی از مواد معدنی و آلی هستند که از تجزیه و تخریب سنگها در نتیجهٔ هوازدگی بوجود می آیند که البته نوع و ترکیب خاک ها در مناطق مختلف بر حسب شرایط ناحیه فرق می کند. مقدار آبی که خاک ها می توانند بخود جذب کنند، از نظر کشاورزی و همچنین در کارخانه های راه سازی و ساختمانی دارای اهمیت بسیاری است که البته این مقدار در درجهٔ اول بستگی به اندازه دانه های خاک دارد.
هرچه دانه خاک ریزتر باشد، آب بیشتری را به خود جذب می کند که این خصوصیت برای کارهای ساختمان سازی مناسب نیست. بطور کلی خاک خوب و حد واسط از دانه های ریز و درشت تشکیل یافته است. تشکیل خاک ها به گذشت زمان، مقاومت سنگ اولیه یا سنگ مادر، آب و هوا، فعالیت موجودات زنده و بالاخره توپوگرافی ناحیه ای که خاک در آن تشکیل می شود بستگی دارد. خاک در اسلام یکی از پاک کننده ها محسوب می شود.
خارجی ترین بخش زمین از خاک تشکیل شده است. خاک محصول فرسایش و خردشدگی سنگ هاست .
خاک مخلوطی از مواد معدنی و آلی است که از تجزیه و تخریب سنگ ها در نتیجهٔ هوازدگی بوجود می آید.
خاک (فیلم)، به کارگردانی مسعود کیمیایی محصول ۱۳۵۲
خاک همچنین ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
خاک (شیمی)، یکی از عناصر چهارگانه
خاک (گروه موسیقی)، گروه های موسیقی راک ایرانی
خاک (روستا) (به لاتین: Xok) یک منطقهٔ مسکونی در جمهوری آذربایجان است که در شهرستان کنگرلی واقع شده است. خاک ۴٬۹۰۴ نفر جمعیت دارد.
در گذشته نام خاک به عنصرهای شیمیایی ویژه ای نسبت داده می شد. حتی دوره ای بود که خاک عنصر دانسته می شد. این نام گذاری از دوران باستان، هنگامهٔ افلاطون و مفهوم عناصر چهارگانه به جای مانده بود. بعدها خاک به عنوان یک ترکیب شیمیایی مانند عنصرهای خاکی کمیاب و فلزهای خاکی دانسته شد.
خاک معمولا از اکسیدهای فلزی ساخته شده است و این فلزها می توانند عنصرهای خاکی کمیاب و قلیایی خاکی را دربر بگیرند.
خاک نام فیلمی است به کارگردانی مسعود کیمیایی محصول(۱۳۵۲). فیلم نامه این فیلم را مسعود کیمیایی بر اساس داستان آوسنه بابا سبحان نوشته محمود دولت آبادی نوشت.
خاک از گروههای موسیقی راک ایرانی است که اولین آلبومشان را در سال ۱۹۹۹ میلادی منتشر کردند.
خاک آباد ، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان الیگودرز در استان لرستان ایران است.
خاک ْآشنا چهارمین فیلم بعد از انقلاب بهمن فرمان آرا است که در سال ۱۳۸۶ تولید و پس از دو سال توقیف در تابستان سال ۱۳۸۸ اکران شد.
خاک آهن (pedalfer) خاک نواحی مرطوب و گرم است که سرشار از آلومینیوم اند.
خاک آهن ها گروه بزرگی از خاک ها هستند که در فرایند تشکیل آن ها مقدار اکسید فلزات سه ظرفیتی بیش از سیلیس است. آهک خاک آهن ها شسته شده و حاوی مقادیر قابل ملاحظه ای از سسکوئیکسیدها است. معمولاً خاک های موجود در مناطق گرم و مرطوب و شرجی و جنگل های استوایی جزء این گروه از خاک ها به شمار می آیند.
مقدار آهن و آلومینیوم بصورت اکسید در خاک آهن قابل توجه است و کلسیم کم دارد. به دلیل آب بیشتر در منطقه، هوازدگی در خاک آهن بیشتر است و کانی های رسی که در اثر هوازدگی شیمیایی حاصل می شوند، در این خاک نسبت به نوع خاک آهک بیشتر است.
دو دسته خاک دیگری که در برابر خاک آهن قرار می گیرند خاک آهک pedocal و لاتریت Laterite است. خاک آهک خاک نواحی خشک و یا نیمه خشک که سرشار از کلسیم است. لاتریت نوعی خاک حاوی مقدار زیادی آهن و آلومینیوم است که در مناطق گرم و مرطوب گرمسیری شکل می گیرد.
خاک آهک (pedocal) خاک نواحی خشک و یا نیمه خشک است که سرشار از کلسیم است.
خاک آهک گروه بزرگی از خاک ها است که در فرایند تشکیل آنها عنصر کلسیم انباشته شود. این خاک ها در مناطق خشک و نیمه خشک قرار دارند وبه دلیل کم بودن آب شویی در این مناطق دارای تجمع کربنات کلسیم CaCO3 هستند. در این خاک ها لایه های سخت و متراکم زغال هم یافت می شود.
در مناطق بیابانی کمبود بارندگی، سازندهای زمین شناسی تبخیری دارای املاح، فزونی تبخیر از سطح خاک سبب تجمع نمک های محلول در سطح خاک می شود، همچنین بعلت بارندگی کم ممکن است سطح خاک توسط رسوبات بادی در نتیجه فرسایش بادی پوشیده شود. بنابراین خاک های مناطق خشک برعکس خاک های مناطق مرطوب که خاک آهن های آب شویی شده می باشند، خاک آهکی هستند. شانتز (۱۹۵۶) عقیده دارد که خاک آهک ها بیش از ۴۳ درصد سطح زمین را پوشانده اند.
در طبقه بندی های قدیمی، دو دسته خاک دیگری که در برابر خاک آهک قرار می گیرند خاک آهن pedalfer و لاتریت Laterite هستند. خاک آهن خاک نواحی مرطوب و گرم است که سرشار از آلومینیوم اند. لاتریت نوعی خاک حاوی مقدار زیادی آهن و آلومینیوم است که در مناطق گرم و مرطوب گرمسیری شکل می گیرد.
خاک اره از ذرات ریز چوب تشکیل شده است. علت نامگذاری آن این بوده که این ماده از برش با اره تولید می شود.
خاک اره دندان ها (نام علمی: Sarotherodon) نام یک سرده از تیره سیکلید است.
خاک اره و پولک (به سوئدی: Gycklarnas afton) فیلمی سوئدی به کارگردانی اینگمار برگمان محصول سال ۱۹۵۳ است.
خاک انداز وسیله ای است که خاک های جمع آوری شده توسط جاروی دستی را به کمک آن از محل جمع آوری می نمایند
کاربرد خاک اولیاء
خاک اولیاء (کتاب) - کتابی از رادک سکورسکی نویسندهٔ پولندی
خاک اولیاء لقبی است برای هرات
خاک باتلاقی یا خَلاش خاک بسیار مرطوب مناطق باتلاقی است که در اطراف آب های راکد و کم عمق به وجود می آید. خاک باتلاقی عمدتاً از تجمع مواد پوسیده و بقایای گیاهان که بیشتر مربوط به گیاه خزه تورب است به وجود می آید. منشا ایجاد این گِل ها، توده های خزه ای هستند که از خشکی به روی آب شناور شده و به مرور به صورت مواد گیاهی در کف دریاچه ته نشین می گردند و تشکیل خاکی مرطوب را می دهند. خاک های باتلاقی حالتی اسفنجی دارند و اکسیژن کمی در خود دارند. انباشت بازمانده های گیاهان در این خاک ها ذخیره ای از کربن ایجاد می کند. خاک های باتلاقی در جاهایی به وجود می آیند که آب های سطح زمین اسیدی بوده و مواد غذایی بسیار اندکی دارند. آب آنها به دلیل وجود تانن در مواد پوسیده، رنگی قهوه ای دارد.
خاک های باتلاقی از نظر تنوع زیستی مهم هستند و برخی گونه های جانوران و گیاهان در این مناطق زندگی می کنند. خاک های باتلاقی معمولاً با درختچه هایی از خلنگیان Ericaceae پوشیده شده اند که در تورب و خزه های تورب ریشه دوانده اند. معمولاً رشد گیاهان به دلیل کمبود مواد مغذی و آب و هوای سرد این مناطق کند است.
در فارسی به پهنه هایی که خاک باتلاقی دارند خلاب، لَشاب و خفتاب و گیلاب نیز گفته اند.
خاک باده یک منطقهٔ مسکونی در افغانستان است که در ولایت بامیان واقع شده است.
حمام خاک یا خاکبازی یکی از رفتارهای طیف وسیعی از گونه های پستانداران و پرندگان است که برای حفظ و نگهداری بدن و با هدف پاک کردنِ پوشش پشم، پر و یا پوست و زدودنِ انگلها انجام می شود. وجه مشخصهٔ خاکبازی غلت زدن یا تکان خوردن در خاک است. مثل حمام در آب یا غلت زدن در گل، خاکبازی نیز برای برخی از حیوانات به منظور تمیز کردن پرها و پوست و یا پشم ضروری است. در برخی از پستانداران، خاکبازی یکی از راه های انتقال علائم شیمیایی به خاک برای مشخص کردن محدوده و قلمروِ حیوان است.
گاومیش
پرندگان
سنجاب زمینی دماغه
هنگام خاکبازی، پرندگان روی خاک کُپ می کنند و بدن خود را به شدت تکان می دهند و بال های شان را به هم می زنند و با این کار خاک را به هوا پخش می کنند. همزمان، یک یا هر دو بال خود را باز می کنند که باعث می شود خاکِ پرتاب شده به هوا بین پرها بریزد و به پوست برسد. پس از خاکبازی نیز معمولاً بدن خود را به شدت می تکانند تا پرهای شان باد بخورد. بعد از آن نیز ممکن است با استفاده از نوک شان خود را تمیز کنند. خاکبازی یکی از فعالیت های روزمرهٔ بلدرچین کالیفرنیایی است که از پرندگان بسیار اجتماعی نیز محسوب می شود. چند بلدرچین جایی از خاک را که به تازگی پاکن شده و یا نرم است انتخاب می کنند. سپس با استفاده از شکم خود حدود دو تا پنج سانتیمتر در خاک فرومی روند و بعد در شیارهایی که به وجود می آید خود را تکان می دهند و بال می زنند و پرهای شان را باد می دهند. این کار باعث می شود که خاک به هوا پرتاب شود. بلدرچین ها معمولاً نقاط آفتابی را برای خاکبازی ترجیح می دهند. پرنده شناسها می توانند با معاینهٔ خاک و کشف شیارهای مدوّری که با قطر هفت تا پانزده سانتیمتر در خاکِ نرم ایجاد شده پی به وجود بلدرچین ها در منطقه ببرند. پرندگانی که غده ی چربی (uropygial gland) ندارند، مثل شترمرغ استرالیایی و شترمرغ آفریقایی و هوبره و کیوی، برای تمیز و خشک نگاه داشتنِ پرهای خود محتاج به خاکبازی هستند.
چینچیلا
مرغ خانگی
گربه خانگی
در مورد خاکبازی در مرغ های خانگی تحقیقات بسیاری صورت گرفته است. در خاکبازی معمولی، پرنده با پاها و نوک خود زمین را چنگ می زند و می خراشد. سپس پرهای خود را سیخ می کند و در خاک می نشیند. وقتی نشست، رفتار پرنده چهار وجه مشخصه دارد: لرزاندنِ عمودی پرها، مالیدن سر، کاویدن زمین با نوک، خراش زمین با یک پا. با این اعمال خاک بین پرها جمع و سپس تکانده می شود تا خاک باقی مانده در پرها لیپید زیادیِ پرها را بزداید و پرها خاصیت عایق بودن خود را حفظ کنند و نیز به دفاع پرنده در برابر انگل های خارجی کمک شود.
سگ خانگی
ترجیح خاک به سایر مواد
دیگو
مرغ خانگی برای عمل خاکبازی خاک را به مواد دیگر ترجیح می دهد. وقتی گزینه های دیگری مثل تراشهٔ چوب، لینگوسلولز (خاک ارهٔ نرمِ پلت شده)، چمن مصنوعی بدون لایهٔ خاک، و یا تکه های غذا در اختیار مرغ گذاشته شد، مرغ ها بیش از همه در لیگنوسلولز خاکبازی کردند. مدت زمان یک بار خاکبازی در تکه های غذا در مقایسه با لیگنوسلولز و تراشهٔ چوب بیشتر بود. بیشترین تکان دادن پرها و خاراندن در لیگنوسلولز مشاهده شد و در خاکبازی با تراشهٔ چوب و لیگنوسلولز، خاراندن و تمیز کردن پرها با نوک از سایر مواد بیشتر بود. مدت زمان نسبیِ الگوهای رفتاریِ پرنده در هر بار خاکبازی در مواد مختلف تفاوتی با هم نداشت. در سوی مقابل، تحقیقات دیگر نشان داد که برای خاکبازی، کاه یا تراشهٔ چوب جذابیت شان بیشتر از پر نیست.
فیل
انگیزه
اسب
آنچه به پرنده انگیزهٔ خاکبازی می دهد ترکیبی است از تعامل های پیچیده میان عوامل درونی، که به مرور زمان به وجود می آیند، و عوامل جانبی، که به پوست و پرها مربوط می شود، و نیز عوامل خارجی مثل مشاهدهٔ خاک مناسب برای خاکبازی.
موش دوپا
عوامل درونی
موش کانگورویی
علاقه به خاکبازی بر اساس ساعاتِ روز تغییر می کند. بیشترین خاکبازی در میانهٔ روز انجام می شود که خود نشان می دهد که یک نوع چرخهٔ شبانه روزیِ درونیِ انگیزه دهنده در پرنده وجود دارد. چنانچه امکان خاکبازی به پرنده داده نشود، تمایل به خاکبازی با گذشت زمان افزایش پیدا می کند. این امر ممکن است حاکی از ایجاد لورنزی انگیزه برای خاکبازی است.
لاما
عوامل جانبی
خوک
به نظر می رسد که عوامل جانبی در کنترل خاکبازی اهمیت چندانی نداشته باشند. خاکبازی نکردن موجب افزایش لیپید پرها می شود و این موضوع، چنانچه پرنده امکان خاکبازی را پیدا کند، باعث افزایش اعمال خاکبازی می شود. با این حال، اگرچه فرض بر این است که هدف از خاکبازی کاهش لیپید اضافهٔ پرهاست، هنوز ثابت نشده است که جمع شدن لیپید روی پرها علت اصلیِ خاکبازی باشد. در آزمایشی که وان لیر و همکاران از دانشگاه کشاورزی واگنینگنِ هلند در سال ۱۹۹۱ انجام دادند با پاشیدن لیپید روی پرها، معادل مقدار لیپیدی در عرض ۱ تا ۲ ماه روی پرهای پرنده جمع می شود، فقط موفق شدند مقدار اندکی مدت زمان خاکبازی را افزایش دهند. نکته ای دیگر این که، برداشتن غدهٔ چربی مرغ های خانگی، که منبع اصلی تولید لیپیدهاست، هیچ تأثیری روی خاکبازی پرنده نداشت. بنا بر این، معلوم می شود که آثار اصلی خاکبازی نکردنِ مرغان از طریق یک مکانیسم اصلی عمل می کند و نه مکانیسمی جانبی.
سگ دشتی
عوامل خارجی
یکی از عوامل مهم خارجی «حرارت» است. بسامد خاکبازی در دمای ۲۲ درجهٔ سانتیگراد بیشتر از دمای ۱۰ درجه است. افزایش نور مریی نیز مؤلفه های خاکبازی را بیشتر می کند. وقتی مرغان به صورت انفرادی در قفس گذاشته شدند، حضور گروهی از مرغ ها، که در قفس شان امکان خاکبازی داشتند، در مجاورت آن ها میزان خاکبازی را در مقایسه با زمانی که در قفس های مجاور مرغی نبود افزایش داد که حاکی از تأثیر زیاد عامل اجتماعی بر خاکبازی است. چکاوک ها و گنجشک های خانگی اغلب، پس از استحمام با آب، خاکبازی می کنند (این یکی از دلایلی است که برای خاکبازی کارکرد ضدانگل قائل شده اند). در کل، زمان و تلاشی که پرنده صرف استحمام و خاکبازی می کند نشاندهندهٔ وضع پرهایش است. پر وسیله ای کارامد و ظریف است، اما حفظ کارکرد آن پیوسته نیازمند مراقبت است.
شبه خاکبازی
قفس های انفرادی مرغان تخمگذار معمولاً فاقد مواد خاکبازی است. چون خاکبازی برای بهداشت پرنده مهم تلقی می شود، در مورد آثار خاکبازی روی مرغان تخمگذار پژوهش های دقیقی صورت گرفته است. در نبود مادهٔ خاکبازی، مرغ ها اغلب به شبه خاکبازی دست می زنند. در شبه خاکبازی، پرنده تمام رفتارهای معمول در خاکبازی را انجام می دهد اما این در حالی است که هیچ ماده ای برای خاکبازی وجود ندارد.
پستانداران
پستانداران خود را در خاک و ماسه غلت می دهند، احتمالاً برای این که انگل ها را از خود بزدایند و یا خود را، پس از فعالیت یا خیس شدن، خشک کنند. یکی از اجزای سنّتی اصطبل ها ماسه غلتان است. ماسه غلتان عبارت است از یک محوطهٔ کوچک که اسب های مسابقه پس از تمرین خود را در آن غلت می دهند. چنین پنداشته می شود که در برخی از پستانداران مثل دیگو، موش دوپا (یربوع)، و احتمالاً سنجاب زمینی بلدینگ خاکبازی کارکردِ ارتباطی داشته باشد، چرا که این جانداران بویی تند از خود در محوطهٔ خاکبازی به جا می گذارند. گفته شده که غلت خوردن در گل (که رفتاری است مشابه خاکبازی) نیز ممکن است کارکردهایی همچون کنترل دما، ایجاد پوشش در برابر نور آفتاب، مهار انگل های خارجی و به جا گذاشتن بوی حیوان داشته باشد. پستاندارانی که خاکبازی می کنند این ها هستند:
خاک بینی یا رَمّالی به فا ل بینی با نقش های خاک گفته می شود.
خاک پری، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان فریدون شهر در استان اصفهان ایران است.
مختصات: ۳۶°۵۱′۳۹″ شمالی ۵۵°۱′۳۷″ شرقی / ۳۶.۸۶۰۸۳° شمالی ۵۵.۰۲۶۹۴° شرقی / 36.86083; 55.02694
خاکپیرزن، روستایی است از توابع بخش مرکزی شهرستان علی آباد در استان گلستان ایران.
آب و خاک رمانی است از جعفر مدرس صادقی نویسنده معاصر ایرانی به زبان فارسی. این داستان در سال ۱۳۸۰ در ایران به وسیله نشر مرکز به چاپ رسیده است. چاپ اول این کتاب در فروردین و چاپ دوم آن در اردیبهشت همان سال روانه بازار شده است.
آب، باد، خاک فیلمی ایرانی به کارگردانی امیر نادری و محصول سال ۱۳۶۴ است.
آن سوی دریا، این سوی خاک یک مجموعه تلویزیونی محصول سال ۱۳۸۷ سیمای مرکز خلیج فارش به کارگردانی فرزین مهدی پور، و تهیه کنندگی بهرام صادقی مزیدی می باشد که از شبکه دو پخش شد. این مجموعه در ۱۳ قسمت ۳۵ دقیقه ای تهیه شد
این مجموعه مضمونی پلیسی اجتماعی دارد و در آن داستان فردی به نام مراد تصویر می شود که علی رغم بی گناهی به اتهام حمل مواد مخدر در زندان امارات گرفتار می شود.
آلودگی خاک (انگلیسی: Soil contamination) قسمی از فروسایی زمین است که حضور مواد شیمیایی زنوبیوتیک یا تغییرات مردم زاد دیگر در خاک باعث آن می شوند. دلیل اصلی آلودگی خاک، فعالیت های صنعتی، مواد شیمیایی کشاورزی و دفع پساب ها هستند. هیدروکربن های آروماتیک چندحلقه ای مانند نفتالین، هیدروکربن های نفتی، حلال ها، فلزهای سنگین مانند سرب و جیوه و مجموعهٔ علف کش ها و آفت کش ها مهمترین مواد شیمیایی آلوده کننده خاک هستند. آلودگی خاک با میزان صنعتی سازی و میزان استفاده از مواد شیمیایی نسبت مستقیم دارد.
اصل خاک (به لاتین: Jus soli) یکی از شیوه های اعطای تابعیت است که بر اساس آن هر فردی که در قلمرو یا سرزمین یک کشور متولد می شود تابعیت یا شهروندی آن کشور را هم دریافت می کند.
اصل خاک بیشتر در کشورهای مهاجرپذیر مورد اقبال واقع شده است کشورهایی که به کنوانسیون کاهش بی تابعیتی سال ۱۹۶۱ پیوسته اند، به افرادی که در کشتی، هواپیما یا قلمرو یا در آسمان و در محدودهٔ هوایی آن کشور متولد شده اند حق شهروندی و تابعیت می دهند و فرد متولد شده دارای تمام حقوق شهروندی آن کشور می باشد و این حقوق ربطی به ملیت یا شهروندی یا نوع اقامت (قانونی یا غیرقانونی) والدینش ندارد و گذشت زمان بر حقوق شهروندی فرد تاثیر ندارد.
اصل خاک در مقابل اصل خون قرار می گیرد که دیگر شیوهٔ معمول برای اعطای تابعیت است. بر اساس اصل خون هر کسی که فرزند یکی از اتباع کشوری باشد تابعیت آن کشور را دارا می شود. البته بسیاری از کشورهای دنیا نیز تلفیقی از اصل خاک و اصل خون را در نظام تابعیتی خود گنجانده اند.
بند خاک یکی از بناهای مجموعه بناهای آبی تاریخی شوشتر است که آب را از نهر داریون به نهر رقط منتقل نموده و در هنگام طغیان نهر داریون نیز که خطر سیل دشت میاناب شوشتر را تهدید می نموده قسمتی از آب آن را به نهر رقط هدایت می کرده است. نهر رقط در نهایت به رودخانه گرگر می ریزد و در مسیر آن، بند خاک، پل بند لشکر، پل شاه علی، پل پل آشیخ بهاء(ملت) و بند شرابدار وجود دارد. پیشینه ساخت این بند همانند دیگر بناهای آبی تاریخی شوشتر، به دورهٔ ساسانیان باز می گردد. این بند به همراه 15 اثر تاریخی دیگر شوشتر در نشست سالانه کمیته میراث جهانی یونسکو در ۲۶ ژوئن ۲۰۰۹ (۵ تیرماه ۱۳۸۸) در شهر سویل اسپانیا، با احراز معیارهای ۱، ۲ و ۵ با عنوان نظام آبی تاریخی شوشتر به عنوان دهمین اثر ایران در فهرست میراث جهانی یونسکو با شماره ۱۳۱۵ به ثبت رسید.
بوی خاک یک مجموعه تلویزیونی محصول سال ۱۳۷۸ به کارگردانی علی بیابانی، می باشد که از شبکه یک پخش شد.
پدر خاک یک مجموعه تلویزیونی محصول سال ۱۳۸۰–۱۳۷۹ به کارگردانی، نویسندگی نادر کجوری می باشد که از شبکه دو پخش شد. این مجموعه در ۱۳ قسمت ۵۰ دقیقه ای تهیه شد
پنجه در خاک عنوان فیلم سینمایی است به کارگردانی ایرج قادری در سال ۱۳۷۶.
فیلم بر محور درگیری اهالی یک روستای مرزی برای اثبات هویت و ریشه های ایرانی حرکت می کند رویکرد قادری به نوعی تقابل غیرمستقیم بین عراق و ایران و ماجراهای برآمده از آن است
تحکیم عبارت است از کاهش حجم تدریجی یک خاک اشباع با نفوذپذیری کم در اثر زهکشی بخشی از آب موجود در حفرات که نهایتاً منجر به تغییر ضخامت و نشست خاک می شود. زهکشی (تغییر در فشار آب حفره ای) ارتباط تنگاتنگی با مقوله ی تحکیم و نشست خاک دارد. از زمانی که در اثر فشار سربار در داخل خاک اضافه فشار آب حفره ای به وجود می آید، پدیده تحکیم آغاز شده و تا زمانی که این اضافه فشار در اثر زهکشی زائل می شود ادامه خواهد یافت.
تراکم دینامیکی خاک یکی از روش های بهسازی خاک است.
در احداث خاک ریز شاهراه ها، سدهای خاکی ، آماده سازی اراضی صنعتی ، پالایشگاهی و کارهای زیربنایی متعدد دیگر نیاز داریم تا خاک سست را به آن حد از تراکم برسانیم تا خواص مکانیکی خاک بهبود یابد. به عمل هایی که باعث رسیدن به این مقصود می شود بهسازی خاک میگویند که یکی از انواع آن ایجاد تراکم است . از فواید تراکم می توان به افزایش باربری خاک، کاهش نشست های ناخواسته، و امکان افزایش شیب شیروانیها ضمن حفظ پایداری آنها اشاره کرد. تراکم سطحی با دستگاه های معمول از جمله غلتک های استوانه ای صاف، پاچه بزی و چرخ لاستیکی می تواند تا ۳۰ سانتیمتر سطح خاک را متراکم کند. در صورتی که بخواهیم تراکم در لایه های عمیق تر خاک رخ دهد می بایست از تراکم دینامیکی و ارتعاشی استفاده کنیم.
«جشن خاک» آلبومی از هنرمند اهل یونان ونگلیس است که در سال ۱۹۸۴ میلادی منتشر شد.
حفاظت خاک به جلوگیری از نابودی، کاهش باروری، اسیدی شدن، افزایش نمک و آلودگی های شیمیایی دیگر خاک گفته می شود. علت عمده فرسایش خاک استفاده بیش از حد ازآن است. از جمله عوامل از بین رفتن خاک سوزاندن باقی مانده محصولات کشاورزی پس از درو در کشورهای کمتر توسعه یافته و نابودی جنگل ها و بیابان زایی است.
خواب خاک فیلمی به کارگردانی سپیده فارسی و نویسندگی سپیده فارسی، جواد جواهری ساختهٔ سال ۱۳۸۲ است.
خورشید بر خاک یک مجموعه تلویزیونی محصول سال ۱۳۷۲ به کارگردانی حسین مختاری, مسعود فروتن، نویسندگی محمد ایوبی و تهیه کنندگی سیامک بنیادی می باشد که از شبکه پخش شد.
خاک و خون (به آلمانی: Blut und Boden) ایدئولوژی ست که بر اساس دو عامل تبار (خون (یک ملت)) و وطن (خاک) بر قومیت تاکید می کند. این ایدئولوژی رابطه یک مردم با خاکی که اشغال کرده و در آن زراعت می کنند را تجلیل کرده، ارزش بسیاری برای فضیلت زندگی روستایی قائل است.
دانه بندی خاک به عمل دسته بندی دانه های خاک گفته می شود. خاک ها براساس نتایج بدست آمده از دانه بندی یا اندازه های مختلف دانه هایشان، رتبه بندی می شوند عمل دانه بندی خاک از بخش های مهم مکانیک خاک به ویژه مهندسی خاک و پی است چون اندازهٔ دانه های حاک آشکارا بر رفتار خاک و ویژگی های آن مانند مقاومت برشی، تراکم پذیر بودن، توانایی آن در هدایت مایعات و ... تاثیر می گذارد. در طراحی، معمولاً تاثیر نوع دانه بندی خاک محل پروژه بر توانایی زهکشی آن در نظر گرفته می شود. خاک بد دانه بندی شده نسبت به خوب دانه بندی، معمولاً توانایی بیشتری در زهکشی آب دارد.
خاک ها را از نظر دانه بندی به دو دستهٔ خوب دانه بندی شده و بد دانه بندی شده تقسیم می کنند. خاک های بد دانه بندی شده خود به دو دستهٔ یکنواخت دانه بندی شده و دانه بندی دارای شکاف تقسیم می شود.
دانه بندی خاک بر اساس نتایج بدست آمده از آزمایش الک و آزمایش آب سنجی صورت می گیرد.
فرایند دانه بندی خاک بر اساس دستور کار سامانهٔ اتحادیه دسته بندی خاک یا سامانهٔ دسته بندی خاک آشتو صورت می گیرد. به این ترتیب که اندازهٔ دانه های خاک و توزیع آن را بدست می آورند و منحنی نتایج آزمون های آزمایشگاهی را رسم می کنند. سپس ضریب های یکنواختی Cu و انحنا Cc را بدست می آورند و آن ها را با حدهای دانه بندی که در دسترس است مقایسه می کنند.
دهستان دشت خاک نام دهستانی در بخش مرکزی شهرستان زرند، استان کرمان در ایران است. براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۴۰۶۰ نفر (۱۰۴۲ خانوار) بوده است.
دشت خاک، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان زرند در استان کرمان ایران است.
روان گرایی خاک پدیده ای است که در آن خاک اشباع در اثر تنش شدیدی که به آن وارد می شود، مقاومت و سختی خود را به طور کامل ازدست می دهد و مانند یک مایع رفتار می کند. این تنش وارده می تواند در اثر تکان های ناشی از زمین لرزه یا دگرگونی های ناگهانی در شرایط تنش خاک باشد.
عبارت روان گرایی در مکانیک خاک برای اولین بار توسط هازن در مسئلهٔ شکست سد کالاوراس در کالیفرنیا مطرح شد. وی دلیل روانی دیوارهٔ خاکی سد را چنین توضیح داد:
اگر فشار آب حفره ای میان دانه های خاک آن قدر زیاد باشد تا بتواند بار وارده را تحمل کند، ممکن است باعث شود تا دانه های خاک بوسیلهٔ آب از یکدیگر جدا شوند و گویی وضعیت خاک موجود به شرایط ماسهٔ روان تبدیل شده باشد، به این معنی که با جابجایی بخشی از ماده درون آن تجمع فشار بوجود آید و با جابجایی یک ذره دیگری نیز پس از آن جابجا شود و کم کم مانند یک مایع روان شود.
این پدیده بیشتر در خاک های اشباع، شُل (با چگالی کم یا غیر متراکم) و ماسه ای دیده شده است. این مطلب به این دلیل است که ماسه های شُل در اثر بار وارده تمایل به متراکم شدن دارند اما ماسه های متراکم در مقابل تمایل به افزایش حجم دارند. اگر خاک از آب اشباع باشد، مانند خاکی که پایین تر از سطح آب زیرزمینی یا سطح دریا است، آنگاه آب فضای میان دانه های جامد را پر می کند (فضای حفره ای) حال اگر فشاری به خاک وارد شود، این فشار به آب موجود در این فضاهای خالی وارد می گردد درمقابل آب تلاش می کند تا از فضای حفره ای خاک تحت فشار خارج شود و به جایی با فشار کمتر سرازیر گردد (معمولاً آب به سمت سطح زمین یا به سمت بالا حرکت می کند). با این حا اگر فشار سریع واردشود و به اندازهٔ کافی بزرگ باشد یا به تعداد زیاد تکرار شود (مانند آنچه که در زمین لرزه اتفاق می افتد یا فشاری که در اثر طوفان وارد می شود) به گونه ای که آب فرصت آن را پیدا نکند تا دور بعدی (چرخهٔ بعدی) که دوباره بار وارد می شود از میان دانه های خاک به بیرون جاری شود، آنگاه فشاری در آب بوجود می آید که از تنشی که باعث کنار هم و در تماس نگه داشتن دانه های جامد خاک می شود بسیار فراتر می رود. تماس میان دانه های خاک تنها راهی است که بوسیلهٔ آن وزن ساختمان و لایه های زیر آن به لایه های خاک در عمق پایین تر یا سنگ بستر منتقل می شود. حال وقتی خاک این چنین ساختارش را از دست می دهد و تماس میان دانه های جامد از بین می رود، دیگر هیچ مقاومتی از خود نشان نمی دهد (توانایی خود در انتقال تنش برشی را ازدست می دهد) و مانند یک سیال جاری می شود. روانگرایی خاک در زمین های نزدیک رودخانه ها، دریا یا اقیانوس بیشتر دیده می شود مانند زمین لرزهٔ گواتمالا در ۱۹۷۶ که در زمین های نزدیک رود موتاگوآ روی داد.
با وجود آنکه مفهوم روان گرایی خاک پیش تر برای مهندسان شناخته شده بود اما پس از زمین لرزه های ۱۹۶۴ نیگاتا و ۱۹۶۴ آلاسکا مورد توجه مهندسان قرار گرفت. همچنین روانگرایی عامل اصلی ویرانی های سان فرانسیسکو در زمین لرزهٔ ۱۹۸۹ لوماپریئتا و بندر کوبه در زمین لرزهٔ بزرگ هانشین در سال ۱۹۹۵ بود. همچنین ویرانی های شدیدی که در منطقهٔ مسکونی و حومه ای کرایست چرچ در زلاندنو در طول زمین لرزه ۲۰۱۰ کنتربری و شدیدتر آن در زمین لرزه ۲۰۱۱ زلاندنو اتفاق افتاد همگی ناشی از روانگرایی خاک بود.
در بسیاری از کشورهای پیشرفته آیین نامهٔ ساخت و ساز مهندسان را مجبور می کند که اثرات روانگرایی خاک را در طراحی ساختمان ها، پل ها، سدها و سازه های نگهدارنده در نظر بگیرند.


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

خاک در جدول کلمات

خاک
تراب
خاک آرامگاه امامان
تربت
خاک آلوده
معفر
خاک ارامگاه امامان
تربت
خاک بتونه
مل
خاک بر چیزی افشاندن
اتراب
خاک پژوهی
پدولوژی
خاک رس
رس
خاک سرخ
رس
خاک سفالگری
رس

معنی خاک به انگلیسی

country (اسم)
سامان ، خاک ، سرزمین ، کشور ، مملکت ، دیار ، ییلاق ، مرز و بوم ، دهات ، بیرون شهر
ground (اسم)
پا ، سبب ، زمین ، خاک ، میدان ، زمینه ، پایه ، اساس ، مستمسک ، ملاک ، کف دریا
land (اسم)
زمین ، بر ، خاک ، خشکی ، سرزمین ، دیار
earth (اسم)
زمین ، خاک ، خورشید ، کره زمین ، سطح زمین ، دنیای فانی ، سکنه زمین
soil (اسم)
زمین ، خاک ، سرزمین ، کشور
grave (اسم)
خاک ، حفره ، گودال ، قبر
tomb (اسم)
خاک ، مقبره ، مزار ، ارامگاه ، قبر ، گور
territory (اسم)
زمین ، خاک ، قلمرو ، سرزمین ، کشور ، ملک ، خطه ، مرزوبوم
clod (اسم)
خاک ، کلوخ ، لخته ، دلمه
dirt (اسم)
خاک ، لکه ، کثافت ، چرک
dust (اسم)
ذره ، خاک ، غبار ، گرد و خاک ، خاکه ، تراب
glebe (اسم)
زمین ، خاک ، زمین وقف
agro- (پیشوند)
کشاورزی ، خاک ، صحرا

معنی کلمه خاک به عربی

خاک
ارض , تربة , حصباء , غبار , وسخ
نشارة الخشب
مجرفة
طين
تل
قالب الفحم الحجري
ترابي
ادوبي
طين
تحت
علم الزراعة
کرة ارضية
ساکن اصلي

خاک را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد شما درباره معنی خاک



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• خاک در جدول   • خاک فیلم   • اسم انواع خاک   • خاک چیست   • معنی خاک   • تعریف خاک   • خاک مناسب کشاورزی   • انواع خاک کشاورزی   • مفهوم خاک   • معرفی خاک   • خاک یعنی چی   • خاک یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی خاک
کلمه : خاک
اشتباه تایپی : oh;
آوا : xAk
نقش : اسم
عکس خاک : در گوگل


آیا معنی خاک مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 99% )